ویار تکلم

پست های وبلاگ ویار تکلم از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

فرضیات

آمار تعداد مجروجین و فوت شده­‎های مراسم چهارشنبه­‎سوری سال نودوپنج، پنجاه‎وهشت مصدوم (از سوخته­‎گی درجه اول گرفته تا قطع عضو) و هفت فوتی می‎­باشد. آن هم با کلی تبلیغ و کمپین برای نه به حادثه در این ایام به یاد ی آتش‎­نشان. فرض کنید چهارشنبه­سوری نه یک مراسم سنتی و ملی که یک مراسم مذهبی می­‎بود. نه با همین تعداد مجروح که حتی با نصف این مقدار. آیا آن وقت باز هم همه­‎ی این جماعتی که دم از وم فرهنگ‎سازی برای کاهش خطرات چهارشنبه‎­سوری می­زدند باز هم همین حرف‎­ها را تکرار می­ د یا به بهانه­‎ی خشونت‎­طلب بودنِ دین خواستار حذف آن می‎­شدند؟

آمار تعداد فوت­‎شده‎­های تصادفات سفرهای نوروزی به سمت شمال (فقط به سمت استان مازندران) در نوروز سال نودوپنج، سی‎­و­هفت نفر می­‎باشد. فرض کنید این تصادفات نه در محورهای منتج به شمال که در محورهای منتج به ای مذهبی، مثلا کربلا در ایام اربعین اتفاق می­‎افتاد. آن هم نه با همین مقدار کشته و مجروح. با مقداری بسیار کم‎­تر از این. آیا آن وقت باز هم همه‎­ی این جماعتی که دم از وم فرهنگ­‎سازی در راننده‎­گی و توجه به قوانین دارند باز هم همین حرف­‎ها را تکرار می‎­ د یا به بهانه‎­ی خطرناک بودن آن خواستار مسدودسازی راه های آن می­‎شدند؟

مقدار ت یب جنگل و سایر منابع طبیعی را در مراسم سیزده‎­به‎­در سال گذشته در نظر بگیرید. (چون معمولا این ت یب‎­ها را بر حسب عدد و رقم بیان نمی­‎کنند با نگاهی به اطراف خود در هنگام مراسم آن را در ذهن خود تقریب‎­سازی کنید). فرض کنید نصف این ت یب مثل حاصل یک گردهم‎آیی مذهبی می­‎بود. آیا آن وقت باز هم همه این جماعتی که دم از وم فرهنگ‎­سازی در احترام به محیط زیست دارند باز هم همین حرف­‎ها را تکرار می‎­ د یا به بهانه ضرر داشتن آن خواستار حذف آن می‎­شدند؟

مقدار صدای تولیدی در یک مراسم شادی، مثلا یک عروسی را در نظر بگیرید. آن را با صدای یک مراسم مذهبی، مثلا ایام عزاداری محرم مقایسه کنید. (میانگین عدد صدای تولیدی برای یک مراسم شادی، حول عدد صدوبیست‎­وشش دِسی‎­بِل می‎­چرخد که این برای نواحی مختلف، کمی متفاوت است. بدیهی است که این عدد برای ای غربی و کُرد مقداری بیش‎­تر از این عدد و برای ایی با بافت مذهبی شبیه یزد و کاشان کم­‎تر از این مقدار است. و میانگین صدای تولیدی برای یک مراسم مذهبی هم حول عدد صدوهفده دِسی­‎بِل می‎­چرخد که باز هم این برای نواحی مختلف کمی بالاو پایین دارد. مثلا ای مذهبی شبیه قم و کاشان بیش‎تر و برای بعضی مانند شیراز و سنندج و ارومیه کم‎­تر از این حد می­‎باشد). آیا این جماعتی که دم از یک شب، هزارشب نمی‎­شود و اصلا صداش بلند نیست و نه کجاش مُخل آسایش است می­‎زنند همین عبارات را در هنگام مراسمات مذهبی به کار می‎­برند؟

و...

پ. ن: باورم هست بی‎انصافی، بی‎­وجدانی و عدم حق­پذیری تا یک جایی وا‎م‎­دار شرایط اجتماعی شخص می‎­باشد اما یقین دارم از یک جایی به بعد باید قضیه را در نُطفه و لقمه­‎ی طرف جست‎­وجو کرد.

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم 

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : فرضیات - مراسم ,همین ,مذهبی ,مثلا ,صدای ,جماعتی ,صدای تولیدی ,مراسم شادی، ,تولیدی برای ,برای نواحی ,مذهبی شبیه
فرضیات مراسم ,همین ,مذهبی ,مثلا ,صدای ,جماعتی ,صدای تولیدی ,مراسم شادی، ,تولیدی برای ,برای نواحی ,مذهبی شبیه
بار دیگر مردی که دوست میداشتیم

خوشبختانه یا بدبختانه، منصفانه یا غیرمنصفانه، جامعهی ما به سمتی رفته که اگر ی برای اعتقادش که در راستای دین و نظام است، کاری کند، اگر شانس بیاورد او را پاچهخوار و ریاکار و به دنبال پست و منافع برچسب نزنند؛ قطعا او را در زمره بیهنر و بی‎خاصیت و بیعرضههایی قرار میدهند که نانش را از قِبلِ وابسته‎گی به دین و نظام در می‎آورد. اما خب همین، گاهی استثناهایی هم دارد که هرچه شبه‎روشنفکران زور بزنند و تقلا کنند، باز هم نمی‎توانند این قبیل صفات را به او بچسبانند؛ چرا که اساسا در چنان اوجی قرار دارد که بعدها تنها نام اوست که می‎ماند و نه شبه‎روشن‎فکران! درست مثل نادر ابراهیمی.

فعلا مستندِ «بار دیگر مردی که دوست می‎داشتیم» را ببینید و لذت ببرید تا بعدا در مورد نادر ابراهیمیِ دوست‎داشتنی، به طور مفصل بنویسم.

مستند بار دیگر مردی که دوست می‎داشتیم



عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : بار دیگر مردی که دوست میداشتیم - دوست ,مردی ,دیگر مردی
بار دیگر مردی که دوست میداشتیم دوست ,مردی ,دیگر مردی
چند روایت معتبر درباره سگ!

یک) نفسم بالا نمی آمد. دستهام عرق کرده‌بودند و هر لحظه امکان فرارم بود. فکر می به قدر کافی راهم را کج کردهام و با او برخوردی نخواهم داشت اما داشت به سمتم میآمد. خشکم زده بود. یک آن خودم را کنار کشیدم و از کنارم رد شد و خود را انداخت در آغوش دختربچهای که دست بالا پنج سالش بود و مشغول ابراز احساسات به هم شدند. از این صحنه عاشقانهتر ندیده بودم در عمرم. عاشقانههای دختربچه و سگش!

دو) بهش میگفتند حاج خانم. اما این که واقعا حج رفته بود یا به خاطر سن بالا و سکنات و احتمالا تمکن مالی و دست به خیر بودن‎ش به این نام صداش میزدند معلوم نبود. سگش را آورده بود پیکنیک و او را در باغچهی خانهاش رها کردهبود. صدای درِ خانه که بلند شد، دم گوش سگش گفت: همین جا باش، الآن برمیگردم. جایی نری! به در که رسید، با دست چپ شالش را جلو کشید و با دست راست، چند تار موی طلایی و درازش را که بیرون افتاده بود، با تعهد خاصی به داخل شالش هول داد و گفت: کیه؟

سه) پسربچه در حالی که نفس نفس میزد و احتمالا عرق میریخت، ملتمسانه گفت: «بابا! بابا! میشه یه کم آرومتر؟ خسته شدم! پدرش در جواب گفت: «چیزی نمونده الان میرسیم پسرم». و سگش را در آغوشش محکمتر فشارداد.

چهار) تا تصویر پست جدید اینستاگرامش بالا بیاید، کپشنِ پستش را خواندم: این دخترم فلانیه! نبینم ی باهاش بدحرف بزنه! تصویر بالا آمد. هرچه‎قدر دقت می به جز پوزه‎ی یک سگ، چیزی نمیدیدم.

پنج) همین چندشب پیش بود که در یک برنامهی تلویزیونی زیر و بم زندگیش را بیرون ریختهبود و حس گریستهبود و از مردم گریه گرفتهبود. همین چندشب پیش بود که پست‎های خدادوستانه‎ای را در صفحه‎ی اینستاگرام‎ش به اشتراک گذاشته‎بود. و همین چند‎شب  پیش بود که داشت عبادت خالصانه‎اش را در ماه رمضان به تصویر می‎کشید. خودش، چادر ش، سجاده‎ی ش و سگ‎ش!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : چند روایت معتبر درباره سگ! - سگ‎ش ,همین ,تصویر ,همین چندشب
چند روایت معتبر درباره سگ! سگ‎ش ,همین ,تصویر ,همین چندشب
خش الی و بلوف!


یک) چند ساعتی می‎شد که فرصت ثبت نام برای شورای شهر تمام شده بود و داشتم لیست انی را که برای این دوره شرکت کرده بودند، نگاه می‎ . نفر اول لیست، خواننده‎ی مراسمات عروسی بود و نفر دوم دبیر فیزیک! بقیه را هم که بررسی دریغ از یک نفر که تخصص‎ش مربوط به حوزه شهر و شهرداری باشد. 

دو) ی که حاضر نیست به نیازمندان شهرش هزار تومان کمک کند چه طور حاضر می‎شود  برای پیروزی در انتخابات شورای شهر و خدمت به مردم! صد میلیون تومان هزینه کند؟ این پول چه هزینه‎ی شخصی نام‎زد باشد چه اسپانسر مالی آن را تامین کرده باشد، نباید هر طور که شده به جیب صاحب‎ش برگردد؟

سه) «نصب دکه‎ی فروش بلیت مترو جهت اشتغال‎زایی برای جوانان» از برنامه‎های نام‎زد شورای شهرِ شهری است که بعید است تا صد سال دیگر ریل قطار هم به آن جا کشیده‎شود چه برسد به مترو! این مدل شعار دادن برای شما آشنا نیست؟

چهار) اعضای شورای شهر را خودمان انتخاب می‎کنیم، حالا یا بر اساس این که به نظرمان فرد صالح‎تر است یا این که فرد فامیل‎تر است و یا ... . اگر مشکلات شهر حل نمی‎شود، نقص از آن‎ها نیست، از خود ماست. به هر صورت آن‎ها هم برای انتخابات ج کرده‎اند، توقع ندارید که آن ها این وسط ضرر کنند؟!

پنج) ما تشنه‎گان قدرت‎یم نه شیفته‎گان خدمت

شش) خدایا کشورم را از چهار بلا محفوظ دار: دشمن، خشک‌سالی، دروغ و احساس تکلیف!

پ. ن: بی انصافی است که همه را تشنه‎ی قدرت دانست و زحمات انی که شیفته‎ی خدمت هستند را نادیده گرفت.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : خش الی و بلوف! - شورای ,خدمت
خش الی و بلوف! شورای ,خدمت
دنیایی دیگر

چند وقتی می شود خانه ای دیگر ساخته ام، در دنیایی دیگر . خوش حال می شوم تشریف بیاورید. پیشاپیش قدمِ تاچ‎های‎تان روی چشم!

zaerezari@ 

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : دنیایی دیگر - دنیایی دیگر
دنیایی دیگر دنیایی دیگر
بار دیگر مردی که دوست میداشتیم

خوشبختانه یا بدبختانه، منصفانه یا غیرمنصفانه، جامعهی ما به سمتی رفته که اگر ی برای اعتقادش که در راستای دین و نظام است، کاری کند، اگر شانس بیاورد او را پاچهخوار و ریاکار و به دنبال پست و منافع برچسب نزنند؛ قطعا او را در زمره بیهنر و بی‎خاصیت و بیعرضههایی قرار میدهند که نانش را از قِبلِ وابسته‎گی به دین و نظام در می‎آورد. اما خب همین، گاهی استثناهایی هم دارد که هرچه شبهه‎روشنفکران زور بزنند و تقلا کنند، باز هم نمی‎توانند این قبیل صفات را به او بچسبانند؛ چرا که اساسا در چنان اوجی قرار دارد که بعدها تنها نام اوست که می‎ماند و نه شبه‎روشن‎فکران! درست مثل نادر ابراهیمی.

فعلا مستندِ «بار دیگر مردی که دوست می‎داشتیم» را ببینید و لذت ببرید تا بعدا در مورد نادر ابراهیمیِ دوست‎داشتنی، به طور مفصل بنویسم.

مستند بار دیگر مردی که دوست می‎داشتیم



عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : بار دیگر مردی که دوست میداشتیم - دوست ,مردی ,دیگر مردی
بار دیگر مردی که دوست میداشتیم دوست ,مردی ,دیگر مردی
چشم هایش

چند روزی شده که فارغ از استرس اعلام نتیجه، باز هم توانستهام کتابخواندن را از سر بگیرم. و این بار از بزرگ علوی. چشمهایش بزرگ علوی. آن هم بدون هیچ دلیل خاصی صرفا به خاطر اینکه این کتاب را در خانه تکانی دم عید دم دست پیدا . البته قبلترها کمی از آن را از طریق نسخه الکترونیکیش خوانده بودم اما خب نور و شارژ و تاچ کجا، ورق زدن و صدای کاغذ و بوی آن کجا؟

سیستم مطالعاتی من اینطور است که هرگاه بخواهم اولین کار از نویسندهای را بخوانم اول اطلاعاتی اجمالی از نویسنده و زنده‎گانی و نقل قولهاش را میخوانم. به این استدلال که تا حدودی با فضای فکری و شخصیتی او آشنا شوم. چرا که باور دارم هیچ نویسندهای جدای از نوشتههاش نیست و مطالعهی زنده‎گینامهی نویسنده، آدم را به درک درستتر و عمیقتر نوشتههاش سوق میدهد. از همین رو هم با بزرگ علوی سر کتاب میرزا تا حدودی آشنایی داشتم و تا حدودی میدانستم با چه اثری احتمالا روبه رو هستم و که بعد از پایان کتاب توی ذوقم نخورد! حالا هم بد ندیدم چند خطی نظراتم را در مورد این کتاب مکتوب کنم. در سه بخشِ نثر، محتوا و نتیجه.

نثر: از همان زمانی که سند یک سوال امتحانات پایان ترم و تاریخادبیات کنکور به نام آثار بزرگ علوی زده میشد، به خاطر این تکرر، انتظار داشتم با نثر فوق العادهای مواجه شوم اما با خواندن اولین کتاب علوی فهمیدم به هیچ وجه از این خبرها نیست. البته این به هیچ وجه به معنای بد بودن آن نیست. اتفاقا نثر روان و خواندنی دارد که اصلا حوصله سر بر نیست اما خب با نثر شاهکاری که گوشه گوشه آن جملات و عباراتی باشد که ارزش حاشیهنویسی و یا حفظ داشته باشد فاصله دارد. یعنی سرو ته کتاب را بزنی شاید بشود کلا چند جمله از این دست را پیدا کرد. مثلا من آن تعبیر شکل رود بودن که فرنگیس زن اول قصه برای توجیه تناقضات زندگیش استفاده کرد و یا تفسیر فرنگیس از خوشبختی با این مضمون که خوشبختی نه به پول است و نه به شوهر و نه به چیز دیگری. گاهی باید مشکلات را بغل کرد تا خوشبختی از دور برای انسان چشمک بزند را پسندیدم. البته باید زمان نگارش این را هم در نظر گرفت و فراموش نکرد این نوع نثر و حتی قصه، نوعی خطشکنی و سنتشکنی برای جامعهی ادبی آن زمان بوده. نوعی پیشگامی در نثر داستاننویسی، در کنار هدایت و جمالزاده و...

محتوا: اگر بخواهم کتاب را در چند عبارت خلاصه کنم میشود: عشق/نفرت دختری ثروتمند به نام فرنگیس به ماکان، نقاشی (در طول خواندن داستان، باربط یا بیربط همهش به کمالالملک فکر می ) که به طور مخفیانه علیه حکومت وقت (رضاخان) مبارزه میکند. موضوعی که به خودی خود موضوعی خواندنی و جذاب است که با پرداخت نسبتا خوب و معماگونهی علوی خواندنیتر هم شده. اما همین داستان عشق بعضی جاهاش حس میلنگد و زیادی باو ذیر نیست. مثلا چه‎گونه جملهی چند کلمهای به دختر که  او را از خود میرنجاند زندگی او را به کلی نابود میکند! اما همین جمله بعدها سبب عشق آتشین دختر به او میشود؟ یا مثلا کتاب میخواهد از عشق ناکام دختر به حرف بزند اما در عمل دختر موفق به کامجویی از می‎شود! و یا اینکه گاهی توصیفات دختر از خودش به قول مسعود فراستی در نیامده بود و آن حس عشق واقعی را به مخاطب القا نمیکرد. یا این که تا آ داستان دلیل اضطراب اغراق گونه دختر به خواننده تفهیم نمیشود. و...

نتیجه: با این تفاسیر چشمهایش به هیچ وجه اثر ضعیفی نیست که ارزش خواندهشدن را نداشته باشد. مخصوصا آن که کتاب تا حدودی انسان را با حال و هوای آن دوران آشنا میکند. شاید اگر همین کتاب را نویسندهای گمنام و در روزگار فعلی مینوشت الان ع هاش را روی جلد مجله های عامه کمیاب میشد اما چه میشود کرد که علوی نه گمنام است و نه کوچک. خلاصه اینکه چشم‎هایش ارزش یکبار خواندهشدن را دارد.

به روال سیستم امتیازدهی این روزها متداول مجازی: سه از پنج!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : چشم هایش - کتاب ,علوی ,دختر ,همین ,حدودی , ,بزرگ علوی
چشم هایش کتاب ,علوی ,دختر ,همین ,حدودی , ,بزرگ علوی
دنیایی دیگر

چند وقتی می شود خانه ای دیگر ساخته ام، در دنیایی دیگر . خوش حال می شوم تشریف بیاورید.

zaerezari@ 

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : دنیایی دیگر - دنیایی دیگر
دنیایی دیگر دنیایی دیگر
برای اصغر فرهادی

این تصاویر، تصاویرِ مردمِ است، در حال تماشای سینما. سینماییِ زنده‎ی «مرگِ انسان‎و انسانیت»، سکانسِ «بمب‎بارانِ مردمِ بی‎دفاعِ فلسطین». این‎جا است! صدای «مردم»ش را می‎شنویم.

پ. ن: من مخالفِ بستنِ چشم و باز ِ دهان هستم. حتی اگر این چشم و دهان، برای اصغر فرهادی باشد!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : برای اصغر فرهادی - اصغر فرهادی ,برای اصغر
برای اصغر فرهادی اصغر فرهادی ,برای اصغر
روزی روزگاری وبلاگ نویسی

بلاگستان را نبینید که این روزها این‌قدر سوت و کور شده. روزگاری برای خودش ی بود و کیا و بیایی داشت و بلاگ‌رهای درجه اولی توی آن توپ می‌زدند! بلاگ‌رهایی که نه خواب زده بودند و نه منفعل و نه ترسو. یعنی نه از حوادث اطراف‌شان بی خبر بودند و نه در برابر آن‌ها خنثی و نه ترس از ابراز مانع از بیان نظرات‌ش می‌شد. به وقت‌ش در برابر مسائل و حوادث و اجتماعی و فرهنگی به حرف می‌آمدند و عقایدشان را ابراز می‌ د و از آن دفاع. هرچند هم گاهی برای عقایدشان هم بهایی می‌دادند. مثلا وب‌لاگ دانش‌طلب، سردبیرخودم، تورجان، زهرا اچ بی و...اصلا  نقطه شروع بسیاری از موج‌های اجتماعی و چالش‌هایی  که این روزها در تله‌گرام و اینستاگرام زرد شده‌اند، همین بلاگستان بود. آن هم نه چالش‌های مس ه‌ای مثل چالش اسکرین‌شات از صفحه‌ی اول موبایل و چالش گذاشتن ع سیاه و سفید و ع کارت ملی خود! چالش‌هایی مهم! چه چالش جالب و زیبایی مثل نامه‌ای به حضرت که چند سال پیش، دم عید کریسمس ی‌ها صورت گرفت و تا مدت‌ها ادامه داشت و چه چالش زننده و مشمئزکننده‌ی تن‌نویسی ن! بله دقیقا با همین عبارت بدون هیچ کلمه‌ای اضافه و کم: تن‌نویسی ن! که هدف خود را نوشتن از تجربیات و خاطرات و واقعیاتی؟! که برای دنیای مردانه هراس‌ناک است واهمه‌ناک! قرار داده‌بود. البته بماند آن که اساسا پرداختن به این مسئله چه هراسی می‌توانست در دل‌های مردها بیندازد به جز خوراک متنی برای خواننده‌گان داستان‌های مستهجن! بگذریم. بلاگستان فشرده‌ی شده‌ی دنیایی بود که در آن زندگی می‌کردیم با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هاش. هر می‌خواست که بداند در دنیا و یا لااقل در کشور خودش چه می‌گذرد فقط کافی بود نگاهی به بلاگستان بیندازد. نه مثل حالا که اولا خیلی‌ها از واقعیت گریزانند و ثانیا اگر هم دنبال آن باشند فکر می‌کنند امثال وحید آنلاین و آمد نیوز آن راه‌بری هستند که آن ها را به واقعیت موجود می‌رساند. از این‌ها گذشته، حتی ورود به بلاگستان هم برای خودش آد نانوشته داشت. خواندن، خواندن، خواندن و اگر توانستن نوشتن نه این که نوشتن، نوشتن، نوشتن و بعد از آن باز هم نخواندن! و...

حالا مدت‌هاست از آن دوران گذشته. و خوب یا بد تکنولوژی‌های جدید و مشغله‌های جدید جای آن دغدغه‌ها را گرفته. قدیمی‌ها یا دیگر نمی‌نویسند و یا لااقل در وبلاگ نمی‌نویسند و آن‌هایی که تازه‌گی‌ها می‌نویسند هم خوب نمی‌نویسند! اما این گذشت زمان باعث نشده که آن آشنایی وب‌لاگی و آن خاطرات شیرین را فراموش کنم.

این‌ها را گفتم تا برسم به قولی که مدت‌ها پیش داده بودم. آن هم معرفی وب‌لاگ‌های خوبی که می‌شناسم و روزگاری با آن‌ها سپری کرده‌ام. حالا هم الوعده وفا! این شما و این هم معرفی چندتا از وب‌لاگ‌های خوب:

امید حسینی (آهستان): اگر از من بخواهند که به‌ترین وبلاگ را انتخاب کنم بی معطلی می‌گویم وب‌لاگ آهستان و اگر بگویند به‌ترین وب‌لاگ‌نویس را اسم ببر فورا می‌گویم امید  حسینی. حسینی قلم روانی دارد و عالی می‌نویسد. اطلاعات زیادی از احزاب و گروه‌های و تاریخ انقلاب دارد که به راحتی و در مواقع وم از کشوی طبقه‌بندی ذهن‌ش بیرون می‌کشد. و از همه مهم‌تر دید تازه‌ای به وقایع و حوادث روزگار دارد. همیشه سعی کرده طرف حق را بگیرد ولو این که به ضررش باشد که گاهی هم بوده و...و از همه این ها مهم تر خار بزرگی بود بر چشم سایت‌ها و شبکه های معاند. به طوری که آن سال‌ها، خاصه سال هشتادوهشت و وقایع‌ش، چهار چشمی مطالب وب‌لاگ‌ش را می‌پاییدند که بعد از هر مطلب دست‌پاچه و ناشیانه علیه آن بپردازند و یا ماست‌مالی ش کنند و...و فقط همین که خود من هنوز که هنوز است هرازگاهی به وب‌لاگ‌ش سر می‌زنم و متن‌هاش را چند باره می‌خوانم و لذت می‌برم.

حسین درخشان (سردبیر خودم): وقتی ی نمی‌دانست اینترنت چیست او یکی از اولین وب‌لاگ‌های فارسی ایران را داشت و وقتی هر بلاگ‌ری برای روزانه‌ی صد بازدید با دم‌ش گردو می‌ش ت وب‌لاگ او روزانه بالغ بر بیست هزار بازدیدکننده داشت و برای همین همم به حق او را پدر وب‌لاگ‌نویسی ایران می‌دانند. درخشان در ابتدا اشتباهاتی هم داشت. اشتباهاتی در حد تطهیر کامل و قصدش برای سفر به آن‌جا و انعکاس واقعیت‌هاش در مقابل به زعم خودش تبلیغات وارونه‌ی ایران علیه آن جا. اما بعدها برگشت. هم از راه‌ش و هم به ایران. آن قدر برگشت که حتی سایت بالاترین که در ابتدا ادعای بی‌طرفی را سرلوحه کارش قرار داده بود هم نمی‌توانست، متن‌های اورا تحمل داشته‌باشد و نه تنها متن‌هاش را ثبت نمی‌کرد که حتی بعد از مدتی لینک ارجاع به سایت‌ش را مسدود کرد! هرچند متاسفانه این بازگشت هم برای او چند سال زندان را به دنبال داشت و او را تا حدی از دنیای مجازی دور کرد.

توضیح اضافی اینکه لینک معرفی شده آدرس جدیدترین خانهی درخشان است. خانهی قبلیش ابتدا شد و بعدش آرشیوش...

کبری آسوپار (یک وجب دل): تعارف که ندارم. من ی را که از روی نوشته‌هاش بتوان تمام جزئیات بدن‌ش را در ذهن ترسیم کرد را شاید زن بدانم اما قطعا خانم نمی‌دانم. برای همین هم دوست دارم با تعهد خاصی این عبارت را هم به ابتدای بند اضافه کنم؛ خانم کبری آسوپار. خانم آسوپار از معدود وب‌لاگ‌نویسی‌های خانمی‌ست که مدت‌هاست از پوسته و حصار تنگ ت خارج شده و انسانی می‌نویسد. سیاست رنگ بیش‌تر نوشته‌های این روزهاش شده که مخلوط تلخ آن با لطافت قلم نه‌اش آن را خواندنی کرده. راستی با آن که حوزه تخصصی او سیاست است اما شعر هم می‌گوید...

زهرا حسینبابایی (زهرا اچ بی): وقتی زنی بخواهد توهمات را کنار بزند و دید واقعی داشته باشد باید هم منتظر باشد که از طرف هم جنسان‌ش بشنود و مس ه شود. تهدید شود و حتی وب‌لاگ‌ش چند باری مورد حمله رها واقع شود و یک‌باری هم شود... و خانم زهرا حسین بابایی آن را خواست. وب‌لاگ زهرا اچ بی کلاس درسی هست برای وب‌لاگ‌نویسان خانمی که یاد بگیرند می‌شود نوشت. خوب نوشت و بازدیدکننده هم داشت. هنوز هم یادم نرفته چه گونه یک تنه مقابل آن موج زشت تن‌نویسی قرار گرفت و با نوشته‌اش خیل حامیان این موج را سوزاند!

توضیح اضافی اینکه لینک معرفی شده وبلاگ قدیمی و اولیهی ایشان میباشد. وبلاگ جدیدش با همین نام و دامنهی دات کام تا مدتها پیش موجود بود اما حالا به دلایل نامعلومی موجود نیست!

رجب‌علی محبی (دردهای خا تری): خواننده و نویسنده ثابت آن روزهای اوج و طلایی مجله هم‌شهری جوان که محال است هم‌شهری خوان‌های قدیمی او را نشناسند و اغراق نکرده‌ام اگر بگویم شهرت کنونی او از نصف بیش‌تر نویسنده‌های تازه‌ی این مجله بیش‌تر است. استخوان د کرده‌ی دنیای مجازی که نزدیک به ده‌سال تقریبا روزانه می‌نویسد و انصافا شیرین هم می‌نویسد. مهارت‌ش در نوشتن کاریکلماتور هم که حکم خامه‌ی روی شیرینی‌ش را دارد. عج ا یکی از کاریکلماتورهاش را این‌جا بخوانید: روسیه، روسیه است!

محمدرضا امانی (قناری معدن): از آن وب­‎لاگ‎­هایی بود که اتفاقی آن را پیدا اما پیدا همان و طرف‎­دار شدن همان! بار اولی هم که چند پست­‎ش را خواندم حدس می‎­زدم که قطعا نباید تازه‎­کار باشد برای همین هم به کمک آرشیو دات اُ آر جی وب‎­لاگ قدیمی‎­ش در بلاگ­‎فا را پیدا و آرشیو­ش را چند روزه بلعیدم! درضمن امانی چند وقتی می‎­شود که ستون یادداشت هفته‎­نامه‎­ی هم‎­شهری جوان را قبضه کرده­‎است.

این لیست به مرور تکمیل می‌شود.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : روزی روزگاری وبلاگ نویسی - همین ,زهرا ,بلاگستان ,می‌نویسد ,معرفی ,حالا ,برای همین ,لینک معرفی ,کبری آسوپار ,این‎که لینک ,پیدا ,توضیح اضافی این‎که
روزی روزگاری وبلاگ نویسی همین ,زهرا ,بلاگستان ,می‌نویسد ,معرفی ,حالا ,برای همین ,لینک معرفی ,کبری آسوپار ,این‎که لینک ,پیدا ,توضیح اضافی این‎که
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم...

سلام بر عد / سلام بر جناج/ سلام بر فیش‌های نجومی/ سلام بر / سلام بر قدرت/ سلام بر سیاست/ سلام بر چپ/ سلام بر راست...

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : با صبا در چمن لاله سحر میگفتم... - سلام
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم... سلام
هزار و سیصد و نود و رنج

اعتقاد دارم انسان در طول زنده­‎گی یا باید این طرف را بچسبد و یا آن­‎طرف را. و هر کار و اقدام­‎ش در راستای یکی از آن­ها باشد، یا راحتی خود یا خش‎­نودی خداوند. هرچیزی جز آن را اگر خَسَرَ ندانم قطعا بی­‎هوده و بی­‎فایده می­‎دانم. این اقدام هرچیزی باشد فرقی نمی‎­کند. چه رنگی پنگی ­‎های تخم­‎مرغ هفت­‎سین باشد و چه گذاشتنِ سکه و سبزی و حتی خود تشکیل سفره­‎ی آن. حالا هی بیاییم و برای آن دلیل بتراشیم که سکه یعنی برکت و سبزه یعنی سرزنده­‎گی و سبزی من از تو و سرخی تو از من! برای همین هم مدت­‎هاست که دیگر میل و رغبت چندانی به آمدوشد بهار و فصل‎­های دیگر ندارم و اگر نبود عید و سنتِ زیبای دیدوبازدید و تبریک و شلوغی بازار و رخوت ظهرگاهی و از همه مهم­‎تر عهد سالیانه­‎ی من برای انجام بعضی از کارها و دوری از بعضی چیزها نبود، شاید اصلا نفهمم که بهار کی آمده و کی رفته.

حالا که دارم سال را مرور می­کنم می­‎بینم سال عجیبی بود برای­م. سالی که بیش‎­تر از دست دادم تا تا به دست آوردم. ازدست‎دادن­‎های بزرگ و به دست آورد‎ن­های کوچک. سال تصمیم‎­های اشتباه. دل­‎ش تن‎­ها. دل­‎خوری‎­ها. اشک‎­ها. مرگ­‎ها. آتش‎­ها. فروریختن‎­ها. دردها. رنج­ها. رنج­‎ها. رنج­‎ها...سالِ هزاروسی­‎صدونودورَنج!

با این­‎حال نه ناشکر هستم و نه ناامید. چرا که آدمی با امید زنده‎­است. و امیدوارم سال نو، سال رنج نباشد، گنج باشد. برای همه!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : هزار و سیصد و نود و رنج
هزار و سیصد و نود و رنج
فرضیات

آمار تعداد مجروجین و فوت شده­‎های مراسم چهارشنبه­‎سوری سال نودوپنج، پنجاه‎وهشت مصدوم (از سوخته­‎گی درجه اول گرفته تا قطع عضو) و هفت فوتی می‎­باشد. آن هم با کلی تبلیغ و کمپین برای نه به حادثه در این ایام به یاد ی آتش‎­نشان. فرض کنید چهارشنبه­سوری نه یک مراسم سنتی و ملی که یک مراسم مذهبی می­‎بود. نه با همین تعداد مجروح که حتی با نصف این مقدار. آیا آن وقت باز هم همه­‎ی این جماعتی که دم از وم فرهنگ‎سازی برای کاهش خطرات چهارشنبه‎­سوری می­زدند باز هم همین حرف‎­ها را تکرار می­ د یا به بهانه­‎ی خشونت‎­طلب بودنِ دین خواستار حذف آن می‎­شدند؟

آمار تعداد فوت­‎شده‎­های تصادفات سفرهای نوروزی به سمت شمال (فقط به سمت استان مازندران) در نوروز سال نودوپنج، سی‎­و­هفت نفر می­‎باشد. فرض کنید این تصادفات نه در محورهای منتج به شمال که در محورهای منتج به ای مذهبی، مثلا کربلا در ایام اربعین اتفاق می­‎افتاد. آن هم نه با همین مقدار کشته و مجروح. با مقداری بسیار کم‎­تر از این. آیا آن وقت باز هم همه‎­ی این جماعتی که دم از وم فرهنگ­‎سازی در راننده‎­گی و توجه به قوانین دارند باز هم همین حرف­‎ها را تکرار می‎­ د یا به بهانه‎­ی خطرناک بودن آن خواستار مسدودسازی راه های آن می­‎شدند؟

مقدار ت یب جنگل و سایر منابع طبیعی را در مراسم سیزده‎­به‎­در سال گذشته در نظر بگیرید. (چون معمولا این ت یب‎­ها را بر حسب عدد و رقم بیان نمی­‎کنند با نگاهی به اطراف خود در هنگام مراسم آن را در ذهن خود تقریب‎­سازی کنید). فرض کنید نصف این ت یب مثل حاصل یک گردهم‎آیی مذهبی می­‎بود. آیا آن وقت باز هم همه این جماعتی که دم از وم فرهنگ‎­سازی در احترام به محیط زیست دارند باز هم همین حرف­‎ها را تکرار می‎­ د یا به بهانه ضرر داشتن آن خواستار حذف آن می‎­شدند؟

مقدار صدای تولیدی در یک مراسم شادی، مثلا یک عروسی را در نظر بگیرید. آن را با صدای یک مراسم مذهبی، مثلا ایام عزاداری محرم مقایسه کنید. (میانگین عدد صدای تولیدی برای یک مراسم شادی، حول عدد صدوبیست‎­وشش دِسی‎­بِل می‎­چرخد که این برای نواحی مختلف، کمی متفاوت است. بدیهی است که این عدد برای ای غربی و کُرد مقداری بیش‎­تر از این عدد و برای ایی با بافت مذهبی شبیه یزد و کاشان کم­‎تر از این مقدار است. و میانگین صدای تولیدی برای یک مراسم مذهبی هم حول عدد صدوهفده دِسی­‎بِل می‎­چرخد که باز هم این برای نواحی مختلف کمی بالاو پایین دارد. مثلا ای مذهبی شبیه قم و کاشان بیش‎تر و برای بعضی مانند شیراز و سنندج و ارومیه کم‎­تر از این حد می­‎باشد). آیا این جماعتی که دم از یک شب، هزارشب نمی‎­شود و اصلا صداش بلند نیست و نه کجاش مُخل آسایش است می­‎زنند همین عبارات را در هنگام مراسمات مذهبی به کار می‎­برند؟

و...

پ. ن: باورم هست بی‎انصافی، بی‎­وجدانی و عدم حق­پذیری تا یک جایی وا‎م‎­دار شرایط اجتماعی شخص می‎­باشد اما یقین دارم از یک جایی به بعد باید قضیه را در نُطفه و لقمه­‎ی طرف جست‎­وجو کرد.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : فرضیات - مراسم ,مذهبی ,همین ,مثلا ,جماعتی ,صدای ,صدای تولیدی ,مراسم شادی، ,تولیدی برای ,برای نواحی ,مذهبی شبیه
فرضیات مراسم ,مذهبی ,همین ,مثلا ,جماعتی ,صدای ,صدای تولیدی ,مراسم شادی، ,تولیدی برای ,برای نواحی ,مذهبی شبیه
جهان علیه ن!

می‌خواهم اعتراف کنم و این اصلا باب میل‌م نیست. می‌دانید خب اعتراف یعنی باید چیزی را بگویی که اصلا باب میل‌ت نیست وگرنه اگر باب میل‌ت باشد و بگویی که دیگر اعتراف نیست و مثلا می‌شود سخن‌رانی، گپ و یا هرچیز دیگری. اما به هرصورت می‌خواهم اعتراف کنم. اعتراف کنم که دیگر مدت‌هاست واژه‌های فمینیست و حقوق ن و فعال حقوق ن و فلانی علیه ن و ن علیه فلانی و چشم ها علیه ن و ن علیه جسمان! و کلی علیه و ضد دیگر برای‎م هیچ مهم نیستند. مخصوصا این اوا که اتفاقی و غیر اتفاقی با بعضی از همین به اصطلاح خارهای فعال! از نزدیک دیدار داشتم و به عینه فهمیدم که بله، متاسفانه غم نان است که محرکه این رفتار آن‌هاست  و اگر هم غم نان نباشد حتما غم شهرت و آوازه است و اگر غم شهرت هم نباشد خلاصه غم یک چیزی هست الا غم هم‌نوعان! مثلا فلانی برخلاف حرف‌ها و نوشته‌هاش معتقد است که مرد آینده‌اش باید کمی هم که شده اهل تشر و عصبانیت باشد که باب میل‌ش باشد وگرنه این پسرهای زیر ابرو برداشته که به تُف هم نمی‌ارزند. و یا بهمانی که همان اول کار لاک رنگارنگ دست‌هاش را به دوست‌ش نشان داد و با شیطنت و خنده‌ی خاصی به دوست‌ش گفت یعنی می‌شود بالا ه این‌ها مرد رویاهاش را به تور بیندازد و...

اما با این حال فقط این من هستم که این مسئله برای‌م هیچ اهمیتی ندارد و شاید این برای دیگران فوق‌العاده بااهمیت باشد و اصلا از قبل‌ش نان یک خانواده را در بیاورند! و از آن‌جایی که اصلا هم اهل تک خوری نیستم برای همین هم بد ندیم چند مورد از همین سوژه‌های فلانی علیه بهمانی را مفت و مجانی در اختیارشان قرار دهم. برید حال‌ش را ببرید:

اخبار علیه ن: اخبار داخلی را دیده‌اید؟ خصوصا اخبار نیم‌روزی ساعت چهارده را؟ و به این دقت کرده‌اید که اسم گوینده‌ی اخبار و نریتورها و نویسنده‌های خبر را می‌نویسد؟ و به این دقت کرده‌اید که برای مردها اسم‌شان را کامل می‌نویسند و برای خانم‌ها فقط اسم فامیلی‌شان؟ خب چه مصیبتی بیش‌تر از این؟ واویلا! اصلا چه معنی دارد که اسم زیبا و لطیف ن سانسور شود و اسم‌های زمخت و خشن مردانه نوشته‌شود؟ آیا این مصداق بارز تبعیض علیه ن نیست؟ واحسرتا! وااسفا!

شیراز علیه ن: این قسمت از داستان «یک دقیقه بیش‌تر» از فروغ کشاورز را در هم‌شهری داستان شماره هفتادوسه بخوانید: ‌ها زن‌های هم‌سایه و فامیل را «مامان+اسم بچه‌ی اول» صدا می‌زنند. همان ام‌فلانی که عرب‌ها می‌گویند. فقط در صورتی به اسم خودت خطابت می‌کنند که بچه نداشته باشی...ملاحظه کردید؟ در روز روشن و علیه ن؟ یعنی چی که زن را با اسم فرزندش صدا می‌زنند؟ پس خود وجود زن چه؟ آیا این کافی نیست برای نشان دادن ظلم علیه ن؟ من که خودم از شیراز انتظار نداشتم. حالا این رسم برای اعراب با توجه به پیشینه‌شان قابل انتظار است اما برای شیراز ابداً! البته این علیه ن بودن وقتی است که فرزند اول دختر نباشد وگرنه اگر دختر باشد که عین خوبی است! هشتگ: فروغ کشاورز علیه ن! هم‌شهری داستان علیه ن!

شبکه افق علیه ن: بروبچه‌های قدیمی هم‌شهری جوان مدتی‌ست همه‌گی باروبندیل را جمع کرده‌اند به سمت شبکه‌ی افق و برنامه «محرمانه خانواده‎گی». تکلیف برنامه که از همان اسم‌ش مشخص است. مه‎گر می‌شود خانواده‌ای باشد و علیه نی صورت نگیرد؟ فقط قسمتی از یک قسمت‌ش را برایتان شرح می‌دهم خودتان دیگر حساب کار دست‌تان بیاید از این همه تبعیض و علیه! مجری خانم با چهار دختر جوان نشسته و از معیارهاشان در مورد ازدواج می‌پرسد. مثلا این‌که آیا مرد پول‌دار کم‌تفاهم را ترجیح می‌دهند یا مرد پول‌ندار با تفاهم!

درس‌خوان‌ها علیه ن: هم‌کلاسی‌م که از قضا دختری‌ست و رنک یک کلاس هم هست. آن هم با معدل نوزده‌وهفتاد! می‌دانید معدل نوزده‌وهفتاد یعنی چی؟ در دانش‌گاه ما معدل‌های بالای نوزده راحت می‌توانند از امریکا پذیرش بگیرند. در این حد یعنی! (تشویق جماعت فعال!) حالا حدس بزنید این هم‌کلاسی به چه چیزی بیش‌تر فکر می‌کند؟ تلاش برای اپلای؟ تلاش برای ادامه تحصیل؟ هیچ‌کدام. به اسم فرزند‌هاش در آینده! یعنی نقش مادری. یعنی نقش ظلم‌پذیر مادری! واحسرتا! (گریه‌ی جماعت فعال!)

من علیه ن: راست‌ش من اصلا علیه هیچ زنی نیستم اما می‌توانم برای سیر شکم یک فعال، تا حد امکان نقش یک فعال ضد زن را بازی کنم تا آن فعال بی‌نوا هم با نوشتن علیه من به نانی برسد!

جهان علیه ن: اگر دقت کنید همه چیز علیه ن است. فقط باید کمی زیرک بود و آن‌ها را پیدا کرد. مه‎گر نه؟

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : جهان علیه ن! - علیه , ن ,یعنی ,فعال ,اصلا ,اعتراف ,علیه ن ,جماعت فعال ,معدل نوزده‌وهفتاد ,تلاش برای ,جهان علیه
جهان علیه ن! علیه , ن ,یعنی ,فعال ,اصلا ,اعتراف ,علیه ن ,جماعت فعال ,معدل نوزده‌وهفتاد ,تلاش برای ,جهان علیه
روزی روزگاری وبلاگ نویسی

بلاگستان را نبینید که این روزها این‌قدر سوت و کور شده. روزگاری برای خودش ی بود و کیا و بیایی داشت و بلاگ‌رهای درجه اولی توی آن توپ می‌زدند! بلاگ‌رهایی که نه خواب زده بودند و نه منفعل و نه ترسو. یعنی نه از حوادث اطراف‌ش بی خبر بودند و نه در برابر آن‌ها خنثی و نه ترس از ابراز مانع از بیان نظرات‌ش می‌شد. به وقت‌ش در برابر مسائل و حوادث و اجتماعی و فرهنگی به حرف می‌آمدند و عقایدشان را ابراز می‌ د و از آن دفاع. هرچند هم گاهی برای عقایدشان هم بهایی می‌دادند. مثلا وب‌لاگ دانش‌طلب، سردبیرخودم، تورجان، زهرا اچ بی و...اصلا  نقطه شروع بسیاری از موج‌های اجتماعی و چالش‌هایی  که این روزها در تله‌گرام و اینستاگرام زرد شده‌اند، همین بلاگستان بود. آن هم نه چالش‌های مس ه‌ای مثل چالش اسکرین‌شات از صفحه‌ی اول موبایل و چالش گذاشتن ع سیاه و سفید و ع کارت ملی خود! چالش‌هایی مهم! چه چالش جالب و زیبایی مثل نامه‌ای به حضرت که چند سال پیش، دم عید کریسمس ی‌ها صورت گرفت و تا مدت‌ها ادامه داشت و چه چالش زننده و مشمئزکننده‌ی تن‌نویسی ن! بله دقیقا با همین عبارت بدون هیچ کلمه‌ای اضافه و کم: تن‌نویسی ن! که هدف خود را نوشتن از تجربیات و خاطرات و واقعیاتی؟! که برای دنیای مردانه هراس‌ناک است واهمه‌ناک! قرار داده‌بود. البته بماند آن که اساسا پرداختن به این مسئله چه هراسی می‌توانست در دل‌های مردها بیندازد به جز خوراک متنی برای خواننده‌گان داستان‌های مستهجن! بگذریم. بلاگستان فشرده‌ی شده‌ی دنیایی بود که در آن زندگی می‌کردیم با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هاش. هر می‌خواست که بداند در دنیا و یا لااقل در کشور خودش چه می‌گذرد فقط کافی بود نگاهی به بلاگستان بیندازد. نه مثل حالا که اولا خیلی‌ها از واقعیت گریزانند و ثانیا اگر هم دنبال آن باشند فکر می‌کنند امثال وحید آنلاین و آینده نیوز آن راه‌بری هستند که آن ها را به واقعیت موجود می‌رساند. از این‌ها گذشته، حتی ورود به بلاگستان هم برای خودش آد نانوشته داشت. خواندن، خواندن، خواندن و اگر توانستن نوشتن نه این که نوشتن، نوشتن، نوشتن و بعد از آن باز هم نخواندن! و...

حالا مدت‌هاست از آن دوران گذشته. و خوب یا بد تکنولوژی‌های جدید و مشغله‌های جدید جای آن دغدغه‌ها را گرفته. قدیمی‌ها یا دیگر نمی‌نویسند و یا لااقل در وبلاگ نمی‌نویسند و آن‌هایی که تازه‌گی‌ها می‌نویسند هم خوب نمی‌نویسند! اما این گذشت زمان باعث نشده که آن آشنایی وب‌لاگی و آن خاطرات شیرین را فراموش کنم.

این‌ها را گفتم تا برسم به قولی که مدت‌ها پیش داده بودم. آن هم معرفی وب‌لاگ‌های خوبی که می‌شناسم و روزگاری با آن‌ها سپری کرده‌ام. حالا هم الوعده وفا! این شما و این هم معرفی چندتا از وب‌لاگ‌های خوب:

امید حسینی (آهستان): اگر از من بخواهند که به‌ترین وبلاگ را انتخاب کنم بی معطلی می‌گویم وب‌لاگ آهستان و اگر بگویند به‌ترین وب‌لاگ‌نویس را اسم ببر فورا می‌گویم امید  حسینی. حسینی قلم روانی دارد و عالی می‌نویسد. اطلاعات زیادی از احزاب و گروه‌های و تاریخ انقلاب دارد که به راحتی و در مواقع وم از کشوی طبقه‌بندی ذهن‌ش بیرون می‌کشد. و از همه مهم‌تر دید تازه‌ای به وقایع و حوادث روزگار دارد. همیشه سعی کرده طرف حق را بگیرد ولو این که به ضررش باشد که گاهی هم بوده و...و از همه این ها مهم تر خار بزرگی بود بر چشم سایت‌ها و شبکه های معاند. به طوری که آن سال‌ها، خاصه سال هشتادوهشت و وقایع‌ش، چهار چشمی مطالب وب‌لاگ‌ش را می‌پاییدند که بعد از هر مطلب دست‌پاچه و ناشیانه علیه آن بپردازند و یا ماست‌مالی ش کنند و...و فقط همین که خود من هنوز که هنوز است هرازگاهی به وب‌لاگ‌ش سر می‌زنم و متن‌هاش را چند باره می‌خوانم و لذت می‌برم.

حسین درخشان (سردبیر خودم): وقتی ی نمی‌دانست اینترنت چیست او یکی از اولین وب‌لاگ‌های فارسی ایران را داشت و وقتی هر بلاگ‌ری برای روزانه‌ی صد بازدید با دم‌ش گردو می‌ش ت وب‌لاگ او روزانه بالغ بر بیست هزار بازدیدکننده داشت و برای همین همم به حق او را پدر وب‌لاگ‌نویسی ایران می‌دانند. درخشان در ابتدا اشتباهاتی هم داشت. اشتباهاتی در حد تطهیر کامل و قصدش برای سفر به آن‌جا و انعکاس واقعیت‌هاش در مقابل به زعم خودش تبلیغات وارونه‌ی ایران علیه آن جا. اما بعدها برگشت. هم از راه‌ش و هم به ایران. آن قدر برگشت که حتی سایت بالاترین که در ابتدا ادعای بی‌طرفی را سرلوحه کارش قرار داده بود هم نمی‌توانست، متن‌های اورا تحمل داشته‌باشد و نه تنها متن‌هاش را ثبت نمی‌کرد که حتی بعد از مدتی لینک ارجاع به سایت‌ش را مسدود کرد! هرچند متاسفانه این بازگشت هم برای او چند سال زندان را به دنبال داشت و او را تا حدی از دنیای مجازی دور کرد.

توضیح اضافی اینکه لینک معرفی شده آدرس جدیدترین خانهی درخشان است. خانهی قبلیش ابتدا شد و بعدش آرشیوش...

کبری آسوپار (یک وجب دل): تعارف که ندارم. من ی را که از روی نوشته‌هاش بتوان تمام جزئیات بدن‌ش را در ذهن ترسیم کرد را شاید زن بدانم اما قطعا خانم نمی‌دانم. برای همین هم دوست دارم با تعهد خاصی این عبارت را هم به ابتدای بند اضافه کنم؛ خانمم کبری آسوپار. خانم آسوپار از معدود وب‌لاگ‌نویسی‌های خانمی‌ست که مدت‌هاست از پوسته و حصار تنگ ت خارج شده و انسانی می‌نویسد. سیاست رنگ بیش‌تر نوشته‌های این روزهاش شده که مخلوط تلخ آن با لطافت قلم نه‌اش آن را خواندنی کرده. راستی با آن که حوزه تخصصی او سیاست است اما شعر هم می‌گوید...

زهرا حسینبابایی (زهرا اچ بی): وقتی زنی بخواهد توهمات را کنار بزند و دید واقعی داشته باشد باید هم منتظر باشد که از طرف هم جنسان‌ش بشنود و مس ه شود. تهدید شود و حتی وب‌لاگ‌ش چند باری مورد حمله رها واقع شود و یک‌باری هم شود... و خانم زهرا حسین بابایی آن را خواست. وب‌لاگ زهرا اچ بی کلاس درسی هست برای وب‌لاگ‌نویسان خانمی که یاد بگیرند می‌شود نوشت. خوب نوشت و بازدیدکننده هم داشت. هنوز هم یادم نرفته چه گونه یک تنه مقابل آن موج زشت تن‌نویسی قرار گرفت و با نوشته‌اش خیل حامیان این موج را سوزاند!

توضیح اضافی اینکه لینک معرفی شده وبلاگ قدیمی و اولیهی ایشان میباشد. وبلاگ جدیدش با همین نام و دامنهی دات کام تا مدتها پیش موجود بود اما حالا به دلایل نامعلومی موجود نیست!

رجب‌علی محبی (دردهای خا تری): خواننده و نویسنده ثابت آن روزهای اوج و طلایی مجله هم‌شهری جوان که محال است هم‌شهری خوان‌های قدیمی او را نشناسند و اغراق نکرده‌ام اگر بگویم شهرت کنونی او از نصف بیش‌تر نویسنده‌های تازه‌ی این مجلهه بیش‌تر است. استخوان د کرده‌ی دنیای مجازی که نزدیک به ده‌سال تقریبا روزانه می‌نویسد و انصافا شیرین هم می‌نویسد. مهارت‌ش در نوشتن کاریکلماتور هم که حکم خامه‌ی روی شیرینی‌ش را دارد. اج ا یکی از کاریکلماتورهاش را این‌جا بخوانید: روسیه، روسیه است!

این لیست به مرور تکمیل می‌شود.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : روزی روزگاری وبلاگ نویسی - همین ,بلاگستان ,زهرا ,می‌نویسد ,نوشتن ,چالش ,این‎که لینک ,لینک معرفی ,کبری آسوپار ,اضافی این‎که ,توضیح اضافی ,توضیح اضافی این‎که
روزی روزگاری وبلاگ نویسی همین ,بلاگستان ,زهرا ,می‌نویسد ,نوشتن ,چالش ,این‎که لینک ,لینک معرفی ,کبری آسوپار ,اضافی این‎که ,توضیح اضافی ,توضیح اضافی این‎که
جهان علیه ن!

می‌خواهم اعتراف کنم و این اصلا باب میل‌م نیست. می‌دانید خب اعتراف یعنی باید چیزی را بگویی که اصلا باب میل‌ت نیست وگرنه اگر باب میل‌ت باشد و بگویی که دیگر اعتراف نیست و مثلا می‌شود سخن‌رانی، گپ و یا هرچیز دیگری. اما به هرصورت می‌خواهم اعتراف کنم. اعتراف کنم که دیگر مدت‌هاست واژه‌های فمینیست و حقوق ن و فعال حقوق ن و فلانی علیه ن و ن علیه فلانی و چشم ها علیه ن و ن علیه جسمان! و کلی علیه و ضد دیگر برایم هیچ مهم نیستند. مخصوصا این اوا که اتفاقی و غیر اتفاقی با بعضی از همین به اصطلاح خارهای فعال! از نزدیک دیدار داشتم و به عینه فهمیدم که بله، متاسفانه غم نان است که محرکه این رفتار آن‌هاست  و اگر هم غم نان نباشد حتما غم شهرت و آوازه است و اگر غم شهرت هم نباشد خلاصه غم یک چیزی هست الا غم هم‌نوعان! مثلا فلانی برخلاف حرف‌ها و نوشته‌هاش معتقد است که مرد آینده‌اش باید کمی هم که شده اهل تشر و عصبانیت باشد که باب میل‌ش باشد وگرنه این پسرهای زیر ابرو برداشته که به تُف هم نمی‌ارزند. و یا بهمانی که همان اول کار لاک رنگارنگ دست‌هاش را به دوست‌ش نشان داد و با شیطنت و خنده‌ی خاصی به دوست‌ش گفت یعنی می‌شود بالا ه این‌ها مرد رویاهاش را به تور بیندازد و...

اما با این حال فقط این من هستم که این مسئله برای‌م هیچ اهمیتی ندارد و شاید این برای دیگران فوق‌العاده بااهمیت باشد و اصلا از قبل‌ش نان یک خانواده را در بیاورند! و از آن‌جایی که اصلا هم اهل تک خوری نیستم برای همین هم بد ندیم چند مورد از همین سوژه‌های فلانی علیه بهمانی را مفت و مجانی در اختیارشان قرار دهم. برید حال‌ش را ببرید:

اخبار علیه ن: اخبار داخلی را دیده‌اید؟ خصوصا اخبار نیم‌روزی ساعت چهارده را؟ و به این دقت کرده‌اید که اسم گوینده‌ی اخبار و نریتورها و نویسنده‌های خبر را می‌نویسد؟ و به این دقت کرده‌اید که برای مردها اسم‌شان را کامل می‌نویسند و برای خانم‌ها فقط اسم فامیلی‌شان؟ خب چه مصیبتی بیش‌تر از این؟ واویلا! اصلا چه معنی دارد که اسم زیبا و لطیف ن سانسور شود و اسم‌های زمخت و خشن مردانه نوشته‌شود؟ آیا این مصداق بارز تبعیض علیه ن نیست؟ واحسرتا! وااسفا!

شیراز علیه ن: این قسمت از داستان «یک دقیقه بیش‌تر» از فروغ کشاورز را در هم‌شهری داستان شماره هفتادوسه بخوانید: ‌ها زن‌های هم‌سایه و فامیل را «مامان+اسم بچه‌ی اول» صدا می‌زنند. همان ام‌فلانی که عرب‌ها می‌گویند. فقط در صورتی به اسم خودت خطابت می‌کنند که بچه نداشته باشی...ملاحظه کردید؟ در روز روشن و علیه ن؟ یعنی چی که زن را با اسم فرزندش صدا می‌زنند؟ پس خود وجود زن چه؟ آیا این کافی نیست برای نشان دادن ظلم علیه ن؟ من که خودم از شیراز انتظار نداشتم. حالا این رسم برای اعراب با توجه به پیشینه‌شان قابل انتظار است اما برای شیراز ابداً! البته این علیه ن بودن وقتی است که فرزند اول دختر نباشد وگرنه اگر دختر باشد که عین خوبی است! هشتگ: فروغ کشاورز علیه ن! هم‌شهری داستان علیه ن!

شبکه افق علیه ن: بروبچه‌های قدیمی هم‌شهری جوان مدتی‌ست همه‌گی باروبندیل را جمع کرده‌اند به سمت شبکه‌ی افق و برنامه «محرمانه خانوادگی». تکلیف برنامه که از همان اسم‌ش مشخص است. مگر می‌شود خانواده‌ای باشد و علیه نی صورت نگیرد؟ فقط قسمتی از یک قسمت‌ش را برایتان شرح می‌دهم خودتان دیگر حساب کار دست‌تان بیاید از این همه تبعیض و علیه! مجری خانم با چهار دختر جوان نشسته و از معیارهایشان در مورد ازدواج می‌پرسد. مثلا این‌که آیا مرد پول‌دار کم‌تفاهم را ترجیح می‌دهند یا مرد پول‌ندار با تفاهم!

درس‌خوان‌ها علیه ن: هم‌کلاسی‌م که از قضا دختری‌ست و رنک یک کلاس هم هست. آن هم با معدل نوزده‌وهفتاد! می‌دانید معدل نوزده‌وهفتاد یعنی چی؟ در دانش‌گاه ما معدل‌های بالای نوزده راحت می‌توانند از امریکا پذیرش بگیرند. در این حد یعنی! (تشویق جماعت فعال!) حالا حدس بزنید این هم‌کلاسی به چه چیزی بیش‌تر فکر می‌کند؟ تلاش برای اپلای؟ تلاش برای ادامه تحصیل؟ هیچ‌کدام. به اسم فرزند‌هاش در آینده! یعنی نقش مادری. یعنی نقش ظلم‌پذیر مادری! واحسرتا! (گریه‌ی جماعت فعال!)

من علیه ن: راست‌ش من اصلا علیه هیچ زنی نیستم اما می‌توانم برای سیر شکم یک فعال، تا حد امکان نقش یک فعال ضد زن را بازی کنم تا آن فعال بی‌نوا هم با نوشتن علیه من به نانی برسد!

جهان علیه ن: اگر دقت کنید همه چیز علیه ن است. فقط باید کمی زیرک بود و آن‌ها را پیدا کرد. مگر نه؟

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : جهان علیه ن! - علیه , ن ,یعنی ,فعال ,اصلا ,اعتراف ,علیه ن ,جماعت فعال ,معدل نوزده‌وهفتاد ,تلاش برای ,جهان علیه
جهان علیه ن! علیه , ن ,یعنی ,فعال ,اصلا ,اعتراف ,علیه ن ,جماعت فعال ,معدل نوزده‌وهفتاد ,تلاش برای ,جهان علیه
بیصدا فریاد کن!


فرض کنید شخصی وارد خانه شما شده، چند روزی را میهمان بوده و شما هم حس از او پذیرایی کردهاید و هرچه را داشتهاید را در طبق اخلاص گذاشته‌اید. حتی گاهی مهمان رفتارهایی خلاف میل شما انجام داده اما شما به روی‌ش نیاوردید. مثلا وسیله‌ای از خانه شما برداشته و رفته‌است. و حالا شما به او نیاز دارید و از او کمکی را که می‌تواند، می‌خواهید. اما او به خواسته شما بی‌توجه است. شما این رفتار او را چه می‌نامید؟ نامردی؟ سوء‌استفاده؟ ی؟ کلاه‌برداری؟ یا...من به شخصه نامی را برای این رفتار انتخاب نمی‌کنم اما قطعا آن را در لیست کارهای «بد» قرار می‌دهد.

و حالا حکایت خوزستان این روزها. ما همان میهمان و آن‌ها همان میزبان. منابع‌ش را، نفت‌ش را، کارون‌ش را،...راضی یا ناراضی، دل‌خواه یا اجبار از او گرفته‌ایم و حالا که وقت کمک‌شان است، ما...لطفا «بد» نباشیم!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : بیصدا فریاد کن! - حالا
بیصدا فریاد کن! حالا
امید

گفت: خدایا به امید پول! بعد تُف غلیظی را حواله‌ی دست‌هاش کرد، آن‌ها را به هم مالید و گونی را برداشت.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : امید
امید
اون چیه پشتت قایم کردی؟

خبر دادند که هفته‌ی آینده، تعدادی از اسرای جنگی به کشور برمی‌گردند. وقتی این خبر را به من و مادرم دادند، یعنی صاحب خبر شما هستید و احتمالا پدر من هم جزء یکی از این آزاده‌هاست. از هول خبر، قُلک یک ساله‌ام را ش تم و با پول‌ش برای پدری که ازش خاطرات مبهمی به یاد داشتم، یک جفت دست‌کش گرم گرفتم که حتم داشتم در آن سرمای استخوان‌سوز به دردش می‌خورد. چون با خودم قرار گذاشته‌بودم که از فردای روزی که برگشت، هر روز با موتوری که گوشه‌ی انباری افتاده‌بود، برویم دور دور! و نگذارم دست‌هایش یخ بزند. آن را کادوپیچ . هنوز که هنوز است، آن کادو را دارم. مثل همان روز اول‌ش. باز نشده، بعد از سی سال. آ ، پدرم که برگشت، فراموش کرده‌بود که دست‌هایش را با خودش بیاورد.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : اون چیه پشتت قایم کردی؟
اون چیه پشتت قایم کردی؟
نوستالژی بازی (کارت ع )


بسته‌ی ده تایی‌ش می‌شد 25 تومان. ع ‌های بازی را می‌گویم. مارکت محل هم که تا فهمیده بود، مد! شده، آن‌ها را کنار اجناس لو قرار داده بود. برای همه‌ی سلیقه‌ها چیزی پیدا می‌شد.از ع ‌های بدن‌سازها که حس روی بورس بود بگیر تا حتی بازی‌گرهای وطنی و فراوطنی! اصلاً از همین جا بود که رونی کلمن و ژان‌کلودون‌دم (با آن اسم سخت‌ش) را شناختیم. پشت هر ع اطلاعات ریز شده بود. دور بازو و ران (گاهی تا 120 سانتی متر!) برای بدن‌سازها و تعداد گل زده و امتیاز فوتبال‌یست ها هم که از پارامترهای جذاب و متغیر! هر ع بود. ید چند بسته‌ی اول به جیب بابا بستگی داشت و افزودن‌ش با شیب ملایم! هم به میزان همت و پشت‌کار و البته شانس. عصرهای تابستان که گرما اجازه می‌داد هر ی ع ‌های کش به دور بسته ، توی پلاستیک گذاشته شده، توی کوچه‌ها سرازیر می‌شد.قانون نانوشته‌‌ای هم بود که ع های درجه کیفی الف!هیچ وقت رونمایی نمی‌شود به جز هنگام مبادلات.  دو نوع بازی هم رواج داشت. نوع اول که از هر نفر چند ع جمع، ع ‌ها رو به بالا گذاشته و به نوبت با کف دست، محکم روی‌ش کوبیده‌می شد.هر هر ع ی را که زیرو رو می‌کرد را تصاحب می‌کرد.نوع دوم‌ش هم که ب ایه‌ی رنگ غالب هر ع بناگذاشته می‌شد.به این صورت که به نوبت هر یک ع را می‌گذاشت و نفر بعد ع دیگری را روی‌ش.اگر شانس یار می‌بود و ع هم‌رنگ گذاشته‌می‌شد همه ع ‌ها برداشته می‌شد.بماند آن‌که همیشه هم بر سر تعیین رنگ هر ع ، اختلاف بود و جنگ و دعوا می‌شد. اما قسمت شیرین ماجرا که معمولا هر چند روز یک‌بار اتفاق می‌افتاد. مبادله‌ی کالا به کالا!هر هر ع کم‌ی را برای فروش عرضه می‌کرد.هر کم‌یاب در مقابل چند ع پریاب! آن زمان‌ها که آرنولد شمشیر به دست مد بود و خواهان فراوانی داشت. دیده‌می‌شد گاهی ارزش‌ش هم به بیست ع می‌رسید!
حالا که چند سال گذشته یکی از فانتزی‌هام دیدن چند بچه‌ی ع به دست در کوچه است. اما نیست که نیست.
پ. ن: چند روز پیش که اتفاقی چشم‌م به ورژن جدید ع ‌های بازی افتاد. بروس‌لی جای خودش را به بن‌تن داده و آرنولد هم با دی‌جی‌مون جای‌گزین شده‌بود.

*بازتاب همین مطلب در هفته‌نامه‌ی هم‌شهری جوان

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : نوستالژی بازی (کارت ع ) - می‌شد ,هر ,بازی ,ع ‌های ,می‌کرد ,ع ‌های بازی
نوستالژی بازی (کارت ع ) می‌شد ,هر ,بازی ,ع ‌های ,می‌کرد ,ع ‌های بازی
لطفا آقای علم الهدی را درک کنید!

از میان ائمه‌ی ‌ی پس از انقلاب، شاید احمد علم‌الهدی پر حاشیه‌ترین آن‌ها باشد. اقلا درباره‌ی حال حاضر می‌توان این گزاره را با قطعیت به کار برد. سخنان شاذ آقای علم‌الهدی آن‌قدر زیاد است که بررسی تک‌تک آن‌ها مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. اظهارات علم‌الهدی درباره‌ی ره‌بری و ، ورزش و حجاب بانوان، مرغ و اشکنه، موسیقی و کنسرت، و زاده، و کبیر و دارالفنون تنها مشتی نمونه‌ی وارند. فقط در دو سه مورد، کار آن‌چنان بیخ پیدا کرده که خود آقای علم‌الهدی شخصا به عنوان شارح و مفسر سخنان خود، وارد عمل شده و از آنها رفع ابهام کرده‌است. آن‌قدر آقای علم‌الهدی در این قبیل اظهارنظرها مسبوق به سابقه است که اکاذیب شاخ‌داری مثل اطعام مهمانان ره‌بری توسط غذای بهشتی، به راحتی به ناف ایشان بسته می‌شود و جمعیت بسیاری آن را باور می‌کنند. حالا اما به قدر کافی سخنان و مواضع آقای علم‌الهدی توسط افراد مختلف نقد و بررسی شده‌است و هدف از این نوشته تکرار مکررات نیست. اما خوب است که از زاویه دیگری هم به بررسی سخنان ایشان بپردازیم. به فرض که همه سخنان آقای علم‌الهدی مستدل و دارای پشتوانه‌های عمیق فکری  باشند‌. و باز به فرض که همه سخنان شاذ ایشان تقطیع شده یک سخنرانی بلند بالا باشند و ایشان پیش و پس از آنها یک ساعت توضیحات مبسوط به حضار ارائه داده باشد. آیا آقای علم‌الهدی به عنوان ‌ی یک شهر مهم، بزرگ و استراتژی‌ک چون مشهد، نباید به تبعات سخنان خود و سوء‌استفاده های مغرضین بین د؟ آیا آقای علم‌الهدی نباید از سوء‌برداشت‌ها جلوگیری کند؟ آیا برای آقای علم‌الهدی عجیب نیست که در دوره‌ی قاجار به یک فتوای میرزای ، همه‌ی مردم -حتی حرم‌سرا و اندرونی شاه-  قلیان‌ها را می‌شکنند بدون آن‌که حتی یک نفر از چرایی حکم پرسش کند؟ چرا آقای علم‌الهدی نمی‌خواهد بفهمد که گذشت آن دورانی که قاطبه‌ی مردم کاسب و کشاورز و کارگر بودند و از ون به عنوان اشخاص با سواد و پیشتاز حساب می‌بردند و حرف‌هایشان را بی چون و چرا می‌پذیرفتند؟! حالا که آن دوران گذشته بهتر نیست آقای علم‌الهدی و ائمه ‌ی امثال ایشان، دست از کلی‌گویی و برچسب‌زنی و بیان جملاتی با مبتدای «هر» بکشند و به جای خطابه‌های غرا و آتشین و حکم صادر ، با مردم منطقی و مستدل سخن بگویند؟! این سخن آقای علم‌الهدی که «هر در انتخابات شرکت نکند به جهنم رفتن‌ش قطعی است» یا مثلا «هر جریانی در مقابل ره‌نمود های ره‌بری مساوی با کفر و شرک است» -سوای هر تفسیر و توضیحی که درباره آن‌ها داده شده باشد- یعنی چه؟

متاسفانه از نظر علم‌الهدی جواز ره‌بری به نقد خود، صرفا یک جواز سمبل‌یک است و هیچ‌ حق استفاده از این جواز را ندارد و اصلا حالا ره‌بری اجازه داده، حیای مردم کجا رفته! از نظر علم‌الهدی بدحج که در طول سی سال و به صورت کاملا تدریجی زیر جلد جامعه خزیده را می‌توان یک شبه ریشه کن کرد! آن هم با یک سخن‌رانی یک جانبه و محکوم‌ مردم و ارتباط دادن  بلایای طبیعی به بدحج ! از نظر علم الهدی «سیروا فی الارض» مال ا و استان‌های دیگر است و مشهد اختصاصا برای زیارت است و هر کاری غیر از آن، توهین به هشتم است. توریست‌ها هم سوای دین و مذهب و مسلک‌شان فاسق و فاجرند و ورود آنها به مشهد مفسده‌انگیز! از نظر آقای علم‌الهدی کنسرت موسیقی بسته به محل جغرافیایی آن و بعد مسافت آن از بقاع متبرکه، می تواند حلال یا حرام باشد و از این نظر باب جدیدی در فقه شیعه توسط ایشان گشوده شده! و از نظر علم‌الهدی هزار چیز دیگر!

شاید بتوان پشت تمام گزاره‌های فوق کلمه «ظاهرا» گذاشت و با یک ساعت تفسیر، مقصود واقعی آقای علم‌الهدی را است اج و تبیین کرد. اما همانطور که می دانید ما نه وقت شنیدن تفسیر سخنان آقای علم‌الهدی را داریم و نه علاقه‌ای به آن‌ها! پس به‌تر نیست که آقای علم‌الهدی خودش با مراقبت از دهان خود، جلوی کج فهمی‌ها را بگیرد؟ به‌تر نیست که آقای علم‌الهدی از استعمال جملات تعجب‌آور و حساسیت برانگیز خودداری کرده و مقصود خود را بدون مطلق‌گویی و تحریک مردم بیان کند؟ به‌تر نیست ایشان مفاهیم دینی، و اجتماعی که گستره‌ی وسیعی را شامل می‌شوند اولویت بندی کرده و بر اساس اولویت‌ها و به میزان کافی درباره هر یک سخن بگوید؟ به‌تر نیست فعلا از بیان مسائلی که مردم آمادگی شنیدن آن‌ها را ندارند و در برابر آنها موضع‌گیری دارند چشم‌پوشی کنند؟ آیا ایشان از علت تعویق احکام مربوط به و در صدر بی‌خبر است؟ یا اینکه آیه «فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک...» را که درباره‌ی موقعیت‌سنجی پیام‌بر در اعلام فرامین الهی است، به گوش‌شان نخورده است؟

در هر صورت من خیلی بعید می‌دانم گوش آقای علم‌الهدی و امثال ایشان به این حرف‌ها بده‌کار باشد. تکرار این جنس سخنان  از آقای علم‌الهدی به جد من را به این نتیجه رسانده که توجیه آقای علم‌الهدی برای درک مردم از توجیه هشتاد میلیون ایرانی برای درک آقای علم‌الهدی سخت‌تر است. پس ملتمسانه از مردم ایران می‌خواهم که بنای سخنان آقای علم‌الهدی را بر دغدغه‌ی دینی گذاشته و این سخنان را صرفا حساسیت مذهبی آقای علم‌الهدی یا ناتوانی ایشان در انتقال مفاهیم قلم‌داد کنند! از مداقه  در سخنان ایشان و بحث بی‌هوده درباره آنها حذر کنند، زیاد سخنان ایشان را جدی نگیرند و احکام ناب را از مجاری دیگر پی‌گیری کنند!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : لطفا آقای علم الهدی را درک کنید! - علم‌الهدی ,آقای ,سخنان ,ایشان ,مردم ,آن‌ها ,آقای علم‌الهدی ,به‌تر نیست ,سخنان ایشان ,سخنان آقای
لطفا آقای علم الهدی را درک کنید! علم‌الهدی ,آقای ,سخنان ,ایشان ,مردم ,آن‌ها ,آقای علم‌الهدی ,به‌تر نیست ,سخنان ایشان ,سخنان آقای
دقیقا در حوزه علمیه چه می گذرد؟

دی‌روز دوستی را دیدم. بعد از ده سال. همانِ گذشته بود. خُلقی که تغییری ندیدم و ظاهری هم به جز کمی چهارشانه شدن و کمی ریش بلندتر و عمامه و عبا تغییر خاصی نکرده بود! بله دوست من طلبه شده بود و مشغول تحصیل در حوزه علمیه. ده سال پیش به شوق؟! طلبه‌گی درس و مدرسه را رها کرده‌بود. کلی با هم حرف زدیم و خاطرات گذشته را با هم مرور کردیم و حتی با هم در مورد مسائل و مذهبی هم گفت‌وگو داشتیم. کمی که بیش‌تر با او گفت و گو باز هم سوالات گذشته برای‌م زنده شد. سوالات که یا واقعا بی جواب‌ند و یا لااقل فعلا جو براش وجود ندارد. من جواب‌ش را نمی‌دانم ی می‌داند بگوید و من را از جهل برهاند:

چرا سازوکار ورود به حوزه‌های علمیه جوری است که تقریبا هر که نتوانسته در دروس کلاسیک به جایی برسد وارد آن می‌شود و حوزه‌ها پراست از طل با کوله‌باری از تجدید شده‌گی؟
چرا حوزه‌های علمیه‌ی ما به بهانه طلبه پرور بودن! هنوز هم دروس پان‌صد سال پیش را می‌خوانند؟ شبیه به این که دانش‌جویان پزشکی هنوز هم کتب ابن سینا را به بهانه‌ی پزشک پرور شدن! بخوانند.
چرا طلبه‌ای با ده سال درس خواندن که تقریبا معادل ا در رشته‌های دیگر است هنوز سطح حرف هایش بیان کلمه به کلمه مسائل مطرح شده در رساله های عملیه است؟
چرا طلبه‌ای با ده سال تحصیل در پاسخ به شبهات عقیدتی و دینی رایج در جامعه یا معتقد است که نباید شبه افکنی کرد! یا پاسخی به آن ندارد؟
قاعدتا هدف حوزه‌های علمیه باید پرورش طلبه برای پاسخ به نیازهای مردم باشد اما چرا در عمل نیست؟
بعد از ده سال تحصیل در حوزه، طلبه‌ای که بتواند عربی را بدون اعراب گذاری بخواند و کلی قواعد عربی یاد بگیرد چه تاثیری به حال رشد فهم مردم دارد؟
و...

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : دقیقا در حوزه علمیه چه می گذرد؟ - علمیه ,حوزه‌های ,طلبه‌ای ,تحصیل ,طلبه ,گذشته ,حوزه‌های علمیه ,حوزه علمیه
دقیقا در حوزه علمیه چه می گذرد؟ علمیه ,حوزه‌های ,طلبه‌ای ,تحصیل ,طلبه ,گذشته ,حوزه‌های علمیه ,حوزه علمیه
شناخت

یکی از به‌ترین راه‌های شناخت هر ی، شناخت بی‌واسطه‌ی اوست. شناخت از طریق گفت‌و‌گو و نشست و برخاست و یا مطالعه‌ی دست‌نوشته‌ها و خاطرات آن‌ها. اما  به نظرم هیچ‌کدام از آن ها به پای دست‌نوشته‌ها و خاطرات نمی‌رسد. شاید بشود در گفت‌وگو و رفتار خود نبود و نقش بازی کرد اما در نوشتن خاطرات نه. خب آدم که معمولا به خودش دروغ نمی‌گوید! برای همین به دفتر خاطرات عده ای سرک کشیده‌ام و لذت شناخت آن‌ها را با شما سهیم می‌شوم.

علی‌نژاد: از صبح که از خواب بیدار شدم حس و حال عجیبی داشتم اما نمی‌دانستم برای چه. عجیب‌تر آن که هر وقت به اتاق پشتی خانه می‌رفتم این حس و حالم تشدید پیدا می‌کرد. حتم داشتم چیزی آن جا بود که من را آزار می‌داد. همه‌ی اتاق را بیرون ریختم که آن شی مزاحم و روی اعصاب را پیدا کنم. پیدا ! یک روسری! چه‌قدر چندش بود. سریعا آن را بیرون بردم و آن را به آتش کشیدم...ای کاش می‌شد همه روسری‌ها را به آتش کشید. گرم‌م شد! ای‌کاش می‌شدم!

ت ح: صدای میوه فروش محله از پنجره اتاق داخل شد و من را بیدار کرد! عجب صدای نکره‌ای. صدای یک نر! پنجره را بستم و از رخت‌خواب بیرون آمدم. حین بیرون آمدن از اتاق قبل‌ش یادم آمد که دی‌شب کارم را نیمه رها کرده بودم. کیف‌م را باز و مجله را از آن بیرون کشیدم. سریعا جلدش را کندم. و آن را خوردم! آ تصویر یک نر روی آن بود! بعدش سراغ تله‌ویزیون رفتم. باز هم یک خبرنگار مرد از حادثهی پلاسکو می‌گفت. اَه! تلویزیون را خاموش . یادم باشد ام‌شب در موردش بنویسم. اخبار علیه ن! نت را باز و بی هدف به جست‌وجو پرداختم. خواندم جمعیت مردان از ن در کره‌ی زمین بیش‌تر است. اَه اَه اَه! چقدر مرد! ای‌کاش نسل‌شان منقرض می‌شد...یادم آمد که ام‌شب با عشق‌م قرار دارم. گرم‌م شد. عرق . ای‌کاش می‌شدم!

هواپیمای ایرباس: حاجی ا عجب روزی بود ام‌روز! رسما برام عروسی گرفته‌بودند. صدای بوق و ساز و شیپور از لحظه ورودم. آ ش کلی هم باهام سلفی گرفتند و پرچم کشورشان را از شیشه‌ام تکان دادند. راست‌ش کمی ناراحت شدم از این همه ذوق زدگی بی‌مورد. آدم کمی عزت نفس داشته باشد بد نیست. دوستان من که قبلا به کشورهای عربی رفته بودند تعریف می‌ د که آن ها هیچ وقت این‌قدر ذوق زده نمی‌شدند، آن وقت این ها همه‌ش آن‌ها را به صحرا نشینی و عقب مانده‌گی متهمم می‌کنند. اما مهم نیست. مهم این بود که به من کلی خوش می‌گذشت...

بابک زنجانی: عجب بی انصاف‌هایی هستند این جماعت. تا وقتی که پول داشتم همه دنبال گرفتن ع یادگاری با من بودند و می‌خواستند هرطور شده خودشان را به من بچسبانند اما حالا...هی روزگار...

اینستاگرام: این ها دیگر کی هستند؟ اسکل هستند یا دیوانه؟ آ مگر می‌شود جلوی آتش و ت یب و مرگ سلفی گرفت و لب‌خند زد؟

اصول‌گرایان: اصلاح‌طلبان ضد دین! ضد انقلاب‌ها! فتنه گران! همه‌تان باید شوید!

اصلاح‌طلبان: اصول‌گرایان امل! متحجرها! عقب مانده ها! کل کشور را برداشته‌اید و گند زده‌اید به‌ش.

تیم فوتبال پرسپولیس: خسته شدم از بس قهرمان نشدم. هم از این همه تلاش بی نتیجه و هم از این همه زخم زبان. ای‌کاش نه به ده نرسد! ای‌کاش...

تیم فوتبال استقلال: رحمتی...رحمتی...رحمتی...رحمتی...رحمتی...

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : شناخت - ای‌کاش ,رحمتی ,بیرون ,شناخت ,صدای ,خاطرات ,رحمتی رحمتی ,رحمتی رحمتی رحمتی
شناخت ای‌کاش ,رحمتی ,بیرون ,شناخت ,صدای ,خاطرات ,رحمتی رحمتی ,رحمتی رحمتی رحمتی
شناخت

یکی از به‌ترین راه‌های شناخت هر ی، شناخت بی‌واسطه‌ی اوست. شناخت از طریق گفت‌و‌گو و نشست و برخاست و یا مطالعه‌ی دست‌نوشته‌ها و خاطرات آن‌ها. اما  به نظرم هیچ‌کدام از آن ها به پای دست‌نوشته‌ها و خاطرات نمی‌رسد. شاید بشود در گفت‌وگو و رفتار خود نبود و نقش بازی کرد اما در نوشتن خاطرات نه. خب آدم که معمولا به خودش دروغ نمی‌گوید! برای همین به دفتر خاطرات عده ای سرک کشیده‌ام و لذت شناخت آن‌ها را با شما سهیم می‌شوم.

علی نژاد: از صبح که از خواب بیدار شدم حس و حال عجیبی داشتم اما نمی‌دانستم برای چه. عجیب‌تر آن که هر وقت به اتاق پشتی خانه می‌رفتم این حس و حالم تشدید پیدا می‌کرد. حتم داشتم چیزی آن جا بود که من را آزار می‌داد. همه‌ی اتاق را بیرون ریختم که آن شی مزاحم و روی اعصاب را پیدا کنم. پیدا ! یک روسری! چه‌قدر چندش بود. سریعا آن را بیرون بردم و آن را به آتش کشیدم...ای کاش می‌شد همه روسری‌ها را به آتش کشید. گرم‌م شد! ای‌کاش می‌شدم!

مالوی سیاه : صدای میوه فروش محله از پنجره اتاق داخل شد و من را بیدار کرد! عجب صدای نکره‌ای. صدای یک نر! پنجره را بستم و از رخت‌خواب بیرون آمدم. حین بیرون آمدن از اتاق قبل‌ش یادم آمد که دی‌شب کارم را نیمه رها کرده بودم. کیف‌م را باز و مجله را از آن بیرون کشیدم. سریعا جلدش را کندم. و آن را خوردم! آ تصویر یک نر روی آن بود! بعدش سراغ تله‌ویزیون رفتم. باز هم یک خبرنگار مرد از حادثه #پلاسکو می‌گفت. اَه! تلویزیون را خاموش . یادم باشد ام‌شب در موردش بنویسم. اخبار علیه ن! نت را باز و بی هدف به جست‌وجو پرداختم. خواندم جمعیت مردان از ن در کره‌ی زمین بیش‌تر است. اَه اَه اَه! چقدر مرد! ای‌کاش نسل‌شان منقرض می‌شد...یادم آمد که ام‌شب با عشق‌م قرار دارم. گرم‌م شد. عرق . ای‌کاش می‌شدم!

هواپیمای ایرباس : حاجی ا عجب روزی بود ام‌روز! رسما برام عروسی گرفته‌بودند. صدای بوق و ساز و شیپور از لحظه ورودم. آ ش کلی هم باهام سلفی گرفتند و پرچم کشورشان را از شیشه‌ام تکان دادند. راست‌ش کمی ناراحت شدم از این همه ذوق زدگی بی‌مورد. آدم کمی عزت نفس داشته باشد بد نیست. دوستان من که قبلا به کشورهای عربی رفته بودند تعریف می‌ د که آن ها هیچ وقت این‌قدر ذوق زده نمی‌شدند، آن وقت این ها همه‌ش آن‌ها را به صحرا نشینی و عقب مانده‌گی متهمم می‌کنند. اما مهم نیست. مهم این بود که به من کلی خوش می‌گذشت...

بابک زنجانی : عجب بی انصاف‌هایی هستند این جماعت. تا وقتی که پول داشتم همه دنبال گرفتن ع یادگاری با من بودند و می‌خواستند هرطور شده خودشان را به من بچسبانند اما حالا...هی روزگار...

اینستاگرام : این ها دیگر کی هستند؟ اسکل هستند یا دیوانه؟ آ مگر می‌شود جلوی آتش و ت یب و مرگ سلفی گرفت و لب‌خند زد؟

اصول گرایان : اصلاح‌طلبان ضد دین! ضد انقلاب‌ها! فتنه گران! همه‌تان باید شوید!

اصلاح طلبان : اصول‌گرایان امل! متحجرها! عقب مانده ها! کل کشور را برداشته‌اید و گند زده‌اید به‌ش. 

تیم فوتبال پرسپولیس: خسته شدم از بس قهرمان نشدم. هم از این همه تلاش بی نتیجه و هم از این همه زخم زبان. ای‌کاش نه به ده نرسد! ای‌کاش...

تیم فوتبال استقلال: رحمتی... رحمتی... رحمتی... رحمتی... رحمتی...

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : شناخت - ای‌کاش ,رحمتی ,بیرون ,شناخت ,صدای ,خاطرات ,رحمتی رحمتی ,رحمتی رحمتی رحمتی
شناخت ای‌کاش ,رحمتی ,بیرون ,شناخت ,صدای ,خاطرات ,رحمتی رحمتی ,رحمتی رحمتی رحمتی
تجربه جدید

تجربه تازه و شاید حرف های تازه تر. 

کانال ویار تکلم

https://telegram.me/vrtakallom

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : تجربه جدید
تجربه جدید
شُوی به نام خشونت علیه ن

روزها همین جور پی هم می‌گذرند و می‌گذرند تا این‌که قرعهی فال به نام روز پنجم از ماه آذر می‌افتد. روز منع خشونت علیه ن. روزی که به رغم نام زیبای‌ش حکایتی هم‌چون سایر روزهای از این دست به خود گرفته است. حکایت این روز قریب شباهت دارد به حکایت روز منع آزمایش سلاح‌های هسته‌ای. از آن جهت که گویا کارکردِ این‌چنین روزهایی نه ایجاد یک بستر و زیربنای مستحکم برای جلوگیری و منع آنچه مدنظر است، بل‌که برای انجام‌ندادن آن کار صرفا در همان یک روز است. یک چیز دل‌خوش‌کن‌کی که به بانوان بگویند بله! درک‌تان می‌کنیم. علیه شما خشونت می‌شود. و متاسفانه خود بانوان هم به همین مقدار راضی می‌شوند و هیچ‌گاه نمی‌پرسند دقیقا کدام خشونت؟ تعریف شورای وضع‌کننده این روز در سازمان ملل از خشونت چیست؟ شورای مربوطه کدام راه‌کار را برای منع خشونت علیه ن اتخاذ کرده است؟ آیا واقعا هنوز دغدغه‌ی ن را دارد یا مثل قاطبه‌ی موارد مشابه، ملعبه‌ای می شود در دست اهل‌ش تا به این بهانه برچسبِ خشونت علیه ن بر کشوری بزنند و پشت‌بندش به این بهانه تحریم کنند و الخ... درست مثل روز مقابله با منع آزمایش‌های هسته‌ای که اکنون تنها کارکردی که دارد ایجاد وجاهت برای وضع تحریم‌های جدید علیه کره‌ی شمالی است. البته این روز کم‌اهمیت‌تر از آن است که با روز منع آزمایش‌های هسته‌ای و از این دست مقایسه شود و البته نباید به صرف این‌که پشت این روز کلمه جهانی الصاق شده آب از لب و لوچه عده‌ای آویزان شود چرا که و گل و بلبل! هم روز جهانی دارند! و ایضا در بعضی از کشورها چاکِ ‌ی بانوان هم یک روز را به نام خود سند زده! به هر تقدیر خوب است نگاهی به مواردی که به نظر بانیان نام‌گذاری این روز ذیل عنوان خشونت علیه ن قرار می‌گیرد، نگاهی بیندازیم.

نگاه به عنوان ابزار به ن: همان‌طور که از این عنوان بر می آید بحث سر نگاه است. این که ن را به چه دیدی نگاه نکنیم و یا اینکه به چه دیدی به آنها بنگریم. هوش و فراست زیادی لازم نیست تا بدانیم تغییر دید مردان در باره ن چیزی نیست که با زدن یک دکمه یا با یک دستور سازمانی  و به فرموده تغییر کند. بحث سر فرهنگ و طرز تفکر است و چه ی بیشتر از خود ن باید تلاش کند در جهت تغییر این نگرش؟! پرواضح است که هیچ مردی و نه هیچ انسانی علم غیب ندارد که به یک نظر تمام فضایل و توانایی‌های بانویی را دریابد. آن‌چه که یک مرد در برخورد اول از یک زن می بیند سر باز و برآمده و ماتحت برجسته است. سرخآب و سفیدآب و ع ‌های پروفایل خیل کثیری از این دسته نشان می دهد که خودشان هم چندان بی رغبت نیستند که با زیبایی‌های شناخته شوند. این پیش زمینه را میزان کم فعالیت‌های مثمرثمر اجتماعی یا فرهنگی یا ورزشی و غیره از بانوان چه در ایران و چه در دیگر ملل راقیه تشدید می کند. بانوان از خود، نمایه‌های عرضه می‌کنند ولی‌کن انتظار دارند- یا شاید وانمود می کنند که انتظار دارند- به دید به آنها نگاه نشود! مس را طلا دیدن اگر از سر سفاهت و دیوانه‌گی نباشد قطعا از سر کوری است.

به کار بردن الفاظ رکیک در رابطه با ن: کافی است در گزاره مذکور کلمه مردان را جای‌گزین کلمه ن کنید تا با معنی‌دار بودن این گزاره به عمومی‌بودن قباحت آن پی ببریم. و الفاظ رکیک چه در رابطه با مردان باشد و چه در رابطه با ن محکوم است. را چه به اقوام ذکور یک شخص نسبت دهیم و چه به اقوام اناث در هر ح مذموم و نکوهیده است وان‌گهی اگر قدری زاویه‌ی دید بانوان در این باره تحمل انعطاف را داشته باشد، خواهد‌دید که در دعوا حلوا پخش نمی‌کنند و اگر قرار است زبان به ی آلوده شود سعی هر یک بر آن است که الفاظ رکیک به عزیز ترین اقوام طرف دیگردعوا اصابت کند. و چه ی نزد مردان عزیزتر از مادر و خواهرشان؟ و باز چه ی نزد ن عزیزتر از مادر و خواهرشان؟ لذا این که پیکان ‌ها و الفاظ رکیکه غالبا به سمت ن اشاره می‌رود نه از سر عدم علقه و بی‌اعتنایی و بی‌احترامی مردان نسبت به ن بل‌که به سبب آگاهی افراد از وجود حرمت ن برای مردان است. دنیایی که در آن به زن و مرد، هر دو در یک ردیف قرار بگیرند، قطعا دنیای غم‌انگیزی‌ست. خاصه برای ن!

حملات جسمانی و کتک زدن: از معدود مواردی است که در بیان مورد خشونت انصاف به ج داده شده است! اینکه خشونت و حمله را تعمیم نداده و آن را به قید جسمانی مقید کنیم حقیقتا شایسته تقدیر است! واضح است که مرد به سبب قوت جسمانی بیش‌تر در اکثر موارد در موضعی است که می تواند به ناحق از قوه‌ی جسمانی‌ش سوء‌استفاده کند که در باره این سوء‌استفاده در تعالیم دینی هشدار داده‌شده‌است. و شایسته است که به صورت جهانی از این معضل منع شود، منتها اگر این مورد را تعمیم بدهیم به مواردی از قبیل خشونت‌های رفتاری و کلامی می‌رسیم که برای هر دو جنس یک‌سان است. در دنیایی که ن به خاطر حملات نگاهی! مردان طلب‌کارند این حق البته برای مردان محفوظ است که از دست حملات بعضا کلامی و غالبا روانی و نداشتن امنیت روانی در جامعه روزی جهانی را به نام منع خشونت علیه مردان نام‌گذاری کنند.

در بستر شویی( شوهر به هم‌سر!): لب‌خند و دیگر هیچ! یک لحظه چشم‌هاتان را ببندید و به واژه‌ی فکر کنید. بعد چشم‌هارا باز کرده و دوباره ببندید و این‌بار به واژه‌ی شویی و هم‌سر فکر کنید. هروقت توانستید این دو را به هر ضرب و ، حتی به زور خیال به هم بچسبانید، اعلام کند تا علاوه بر داشتن یک جایزه نفیس درمورد آن صحبت کنیم. صورت بگیرد و هم‌چنان خانواده‌ای باشد یا خانواده‌ای باشد و در آن ی صورت بگیرد؟!

 به هر تقدیر آنچه که از موارد فوق بر می آید تا هنگامی که خود بانوان دست نجنبانند و به صورت منطقی و علت و معلولی با این قبیل پدیده‌ها برخورد نکنند، به صرفِ نارنجی‌ پروفایل‌ها، پست سیستم نشستن و تخیل‌ و تولید داستان‌های افسانه‌گونه و... انتظار معجزه برای تغییر دید مردان و جامعه نسبت به آنها غیرممکن به نظر می‌رسد.

*بازتاب همین مطلب در سایت فرارو

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

 

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : شُوی به نام خشونت علیه ن - ن ,خشونت ,مردان ,علیه ,بانوان , ,خشونت علیه ,علیه ن ,الفاظ رکیک ,*بازتاب همین ,همین مطلب
شُوی به نام خشونت علیه ن ن ,خشونت ,مردان ,علیه ,بانوان , ,خشونت علیه ,علیه ن ,الفاظ رکیک ,*بازتاب همین ,همین مطلب
ازخودراضی!

جمع پسرانهی هم‌کلاسی‌هام در خواب‌گاه جمع بود. جمع کلاس یعنی ربعِ شصت و چهارتای کل! مثل بیش‌تر بحث‌های کاملا نرانه‌ی دانش‌جویی، عمده‌ی بحث‌ها حول مسائل اسم‌ش را نبرِ مثبت هجده می‌چرخید. بین‌ش دوستی خیلی رک از تعداد دفعات خود یی هرکدام از بچه‌ها در طی هفته پرسید. غصه‌ام گرفت. نه به خاطر سوال‌ش که به خاطر جواب‌هایی که شنیدم. فقط چهار نفر با چنین پدیده‌ای بی‌گانه بودند و بقیه بین رنج سه تا هفت! فلش‌بک می‌زنم به دوران دبیرستان. چه دوستانی که همین عامل آن‌ها را از درس که هیچ، از زندگی ملغا کرد! چه دوستانی که از سر ناآگاهی به دام‌ش افتادند و وقتی می‌خواستند رها شوند که دیر شده‌بود. چه دوستانی...

چه بخواهیم و چه نخواهیم. چه خوش‌مان بیاید و چه نیاید، نیاز اساسی یک نوجوان و جوان حول نیاز می‌چرخد. این را نه من ناآگاه که دین می‌گوید. آن‌گاه که روی ازدواج زودهنگام تاکید می‌کند. این را نه من ناآگاه که علم روان‌شناسی می‌گوید. آن‌گاه که مازلو صحبت از هرم نیازهای انسانی می‌کند و در قاعده‌ی آن نیاز را در کنار نیازهای طبیعی و ابت دیگری چون آب و غذا می‌گذارد و تاکید دارد که هیچ‌ نمی‌تواند بدون رفع این نیازها به فکر رفع نیازهای مهم‌تر خود و حتی اجتماع باشد. حالا ما همه‌ش به فکر پاک‌ صورت مسئله باشم که به جای‌ش ورزش کنیم. کوه برویم. تنها در خانه نمانیم و...شبیه این است به ی که تشنه است بگوییم بدود! یا بگوییم بخوابد تا شاید تشنه‌گی را فراموش کند! هیچ عملی جای عمل دیگر را نمی‌گیرد. ایضا هیچ نیازی!

واقعیت قضیه این است که خود یی (که هر دو جنس به آن مبتلا هستند اما در پسران بسیار شدیدتر و شایع‌تر)، ضربه سنگینی را به شخص و در نهایت به کشور وارد می‌کند.  شخص‌ش که معلوم است. هم از نظر مهمِ مذهبی کلی آیات و روایات در مذمت‌ش داریم و هم از نظر مهمِ علمی کلی دلیل. (این مورد آ را برای آن‌هایی که دنبال چرایی همه چیز هستند، بیش‌تر توضیح می‌دهم: اقلِ کمِ خود یی و اعتیاد به آن یعنی از دست دادن بیش‌ترِ روی از بدن. که این روی برای جذب ویتامین آ و به تبع برای کارکردِ مناسب چشم ضروری‌ست. بماند آن‌که همین ویتامین آ در تنظیم کلی چیز دیگر دخ دارد. از پوست گرفته تا حتی قلب. اقلِ بیش‌ترش عدم تطابق دمای دست، نسبت به ح طبیعی در زندگی شویی و تاثیرگذار در کاهش کیفیت اسپرم و...). کشور هم که باز هم مشخص است! این هایی که در بند اول به آن‌ها اشاره کرده‌ام نه یک انسان معمولی که همه جز نخبه‌گان علمی این مملکت هستند که قرار است روزی چرخ این کشور را بگردانند. از نخبه ناسالم نباید انتظار کشور سالم را داشت.

اما چه باید کرد؟ هرکاری به جز کار فعلی! کار فعلی یعنی خود را به خواب‌زدن و شتر دیدی ندیدی بازی در آوردن. یعنی اولویت ندادن به رفع این نیاز اساسی و دعوت به صبر و صبر و صبر. در حالی که همه می‌دانند، قرار نیست همه‌ی مردم یوسف پیام‌بر باشند. اما بیانِ همان کارِ به جز کاری فعلی هم برای جلوگیری از زیاده‌گویی بماند برای پستی دیگر و فرصتی دیگر.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : ازخودراضی! - یعنی ,کشور ,فعلی ,نیازهای ,می‌کند ,خود یی ,می‌گوید آن‌گاه ,نیاز ,نیاز اساسی
ازخودراضی! یعنی ,کشور ,فعلی ,نیازهای ,می‌کند ,خود یی ,می‌گوید آن‌گاه ,نیاز ,نیاز اساسی
از رنجی که میبریم

بلاگ‌رها تنهاترین آدم‌های روی کُره‌ی زمین هستند. هرقدر هم در متن‌هاشان نشان دهند همه چیز آرام است و آن‌ها چه‌قدر خوشحال هستند! هیچ‌وقت، هیچ‌ ، لذتِ قدم‌زدن‌های دو‌نفره را با یک‌جا نشستنِ تنها گوشه‌ی اتاق، لذتِ لمسِ دست‌های گرم و نرم را با لمسِ دکمه‌های سرد و سختِ کی‌بُرد، لذتِ فروبردن سر در یقه‌ی کاپشن برای رهایی از سرمایی که به خاطرش به جان یده‌ای را با پوشیدنِ لباسِ نازکِ خانه، لذتِ شنیدنِ گرم‌ترین کلمات را با خواندنِ کلماتِ سرد و خشک و بی‌روح، لذتِ نفس‌کشیدنِ بوی عطر تن را با بوی سی‌پی‌یویِ داغ‌شده و لذتِ درکِ حضور را با تخیلِ وجود عوض نمی‌کند. هیچ‌وقت، هیچ‌ !

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : از رنجی که میبریم - لذتِ
از رنجی که میبریم لذتِ
روز رستاخیز

باز هم بیست صفر، باز هم م صُغرا و باز هم سفر سالیانه، اما نه مانند سفرهای دیگر. این سفر هیچ توشه‌ای نمی‌خواهد، نه تنها نمی‌خواهد که لازمه قدم گذاشتن در راه‌ش گدا و دستِ خالی‌بودن است. این که دست خالی بروی و دستِ پُر برگردی، عاقل بروی و شیدا برگردی، نه! عاقل که پا در این مسیر نمی‌گذارد! باید شیدا بروی و شیداتر! برگردی. این جا دیگر فرقی نمی کند، مسلمان با ی، شیعه با سنی، کرد با فارس و .... این‌جا همه بهشتی‌اند، همه کربلایی‌اند. این مسیر را جسم نمی پیماید که جسم علیل‌تر و ناتوان‌تر از آن است که راه بهشت بپیماید، همین است که معلول و روشن‌دل و... پابه‌پای دیگران طی طریق می‌کنند.

این جا دیگر پزشک، پزشک نیست و ، و مدیر، مدیر و ... این‌جا همه زائرند، همه خادم‌ند و ...

می‌رسی! قیامت ب است، بدون حساب‌رسی! جای سوزن انداختن نیست، تا چشم می‌بیند زائر و زائر و زائر.

این جا دیگر مرد و زن ندارد، چشم‌ها تار می‌بینند، بغض‌ها می‌ترکند، ابر چشم‌ها شروع به با می‌کنند و چه با ی

نمی دانی چه‌گونه!  یک‌باره خودت را مقابل شش گوشه می‌بینی، گریه دیگر امانت را بریده و باور نداری که بیداری و این‌ها همه خواب نیستند. چند روزِ اقامت به لحظه‌ای می گذرد، آ برای عاشق هوش و حواسی نمی ماند که گذر زمان را احساس کند.

وقت بازگشت است. دل‌ت اما سر ناسازگاری دارد. دل‎ت، دل نمی‌کَند. اما چه می‌توان کرد که نمی‌شود ماند...

حالا دیگر زندگی‌ت دوقسمت شده، منِ پیش از کربلا، منِ پس از کربلا

و تو، دیگر تویِ سابق نیستی.

*بازتاب همین مطلب در هفته‌نامه‌ی هم‌شهری جوان

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : روز رستاخیز - زائر ,بروی
روز رستاخیز زائر ,بروی
کاتبان فروتن تخت خواب!

اصولا اهل افتخار به چیزی نیستم. یعنی بیش‌تر دوست دارم به‌م افتخار شود (این که چقدر موفق بودهام نمی‌دانم) تا این که به چیزی افتخار کنم. خاصه افتخار به چیزهایی که خودم در به وجود آمدن آن نقشی نداشته‌ام. پرانتز باز، این افتخار ن ‌م به دلیل نداشتن‌شان نیست که در دنیایی که عده‌ای حتی مقادیری گوشت! برآمده‌ی جلو و عقب را مایه‌ی افتخار می‌دانند، بدبخت‌ترین آدم‌ها هم لااقل چیزکی برای افتخار دارند، پرانتز بسته. حتی بر خلاف انتظار بسیاری به ت‌م هم افتخار نمی‌ . نمی‌ . برای گذشته‌ای بود که زیاد در جریان وب‌لاگ و وب‌لاگ‌نویسی و فمینیسم و دنیا علیه ن نبودم. دروغ چرا؟ الان کَمَ‌کی به ت‌م افتخار می‌کنم. به این که ما مردان مثل بعضی ن، برای‌مان مهم نیست که جنس مخالف در مورد ت‌مان چه نظری می‌دهند. یعنی نقدهاشان را می‌خوانیم اما هیچ‌وقت نمی‌گوییم ن حق ندارند از ما حرف بزنند چرا که آن‌ها مرد نیستید! هیچ وقت قصد مظلوم‌نمایی الکی نداریم که عده‌ای بیش‌تر پای بدبختی‌های‌مان اشک بریزند و ما را اسوه‌ی غم و اندوه و بدبختی بدانند. هیچ‌وقت ت‌مان را مصادره نمی‌کنیم که هیچ‌ حق ندارد از ما حرف بزند الا خودمان و شمای جنس مخالف حق اظهار نظر در مورد ما را ندارید چرا که مرد نیستید. چرا که مثلا نمی‌توانید درک کنید، ضربه‌ای که به یک وجب ما می‌خورد چه درد و رنج و مشقتی! را به هم‌راه دارد. چرا که نمی‌دانید نصف شب بیدارشدن و احتیاج به و غلت زدن توی رخت‌خواب برای خشک‌شدن یعنی چه و هزار دلیل مس ه‌ی دیگر! مطلبی در نقدمان و حتی در ردمان نوشته می‌شود آن را به تمام مردان دنیا تعمیم نمی‌دهیم و درصدد انتقام‌جویی بر نمی‌آییم. این که اگر جنس مخالفی برای چند ثانیه ما را نگاه کند، توهم قصدِ بد داشتن‌ش را نداریم. این که هم جنس و رفیق‌مان اگر روزی در حق‌مان بدی کرد و مثلا به خاطر دختری، کارش را به پای دیگر هم‌جنسان‌مان نمی‌گذاریم و تیتر نمی‌زنیم مردان علیه مردان و...نه تنها این‌ها که حتی زیاد در بند گزارش لحظه به لحظه از زندگی خصوصی خود و نحوه به آغوش کشید شدن‌مان توسط عشق خود و توصیفِ صدای فنر تخت‌خواب نیستیم. برای ما نوشتنِ فرا و انسانی مهم‌تر است. نوشته‌ای با چشمانِ باز و ناظر بر آن‌چه که در دنیا و کشور و اطراف‌مان می‌گذرد.  پرانتز باز، ما یعنی وب‌لاگ‌نویس‌های خوب و نه خودم که هیچ‌گاه خودم را در دسته‌ی خوب‌ها قرار نمی‌دهم، پرانتز بسته.

وب‌لاگ‌های زیادی را خوانده‌ام که نویسنده‌شان را جماعت نسوان تشکیل داده. با تمام احترامی که برای هرکدام از این نویسنده‌ها قائل‌م چرا به جز تک و توکی که آن هم فرض بر وجود و ندیدن‌ش می‌گذارم، هیچ وب‌لاگ‌نویس تاپِ زنی وجود ندارد؟  تاپ یعنی در حدِ آهستانِ امید حسینی، در حدِ سردبیر: خودمِ حسین درخشان، در حدِ تورجانِ علی‌اصغر فتحی و حتی نه در حد این‌ها که چند پله پایین‌تر و در حدِ انی که دیدی فراتر از ت‌شان دارند و مثل اکثر وب‌لاگ‌نویس‌های زنی که دم به دقیقه در مورد اپیلاسیونِ جدیدی که تازه انجام داده‌اند و مزایا و معایب آن، رنگ موی سر خود و پسندیده‌شدن توسط دوست‌پسر خود، نوشتن در مورد عادت ماهیانه و گذاشتنِ ع نیمچانه! از خود و هم‌سرشان؟!، نوشتن از این که چرا به موهای آن زیر می‌گویند موهای شرم‌گاه! (به جانِ خودم، اصلا کور شوم اگر دروغ بگویم!)...نمی‌نویسند.  خب البته وب‌لاگ‌نویس‌های زن هم برای این نوشتن‌های و گوشتی و چاله‌چوله‌ای! دلایل خاص خودشان را دارند که بیش‌تر حول این دو دلیل می‌چرخد: جامعه‌ی مردسالاری که آن‌ها را از ابت ‌ترین حق خود منع کرده و آن‌ها فقط و فقط مجبورند و حتی رس دارند تا رفع کل ظلم‌ها در جهان فقط از خودشان بنویسند و دلیل دوم این که وب‌لاگ یک محیط شخصی است که هر ی حق دارد آن چه را دوست دارد، بنویسد. من استدلال اول را شبیه پزشکی می‌دانم که درمان سرماخوردگی ساده را به درمانِ سرطان متاستاز داده ارجح می‌داند. پرداختن به کم اهمیت و عدم توجه به با اهمیت. به نظر آن‌ها بیداری و هوش‌یاری دیگر ن در رهایی آن‌ها از ظلم موثرتر است یا نوشتن در مورد روز ملی چاکِ ؟ به نظر آن‌ها آگاهی بخشیدن و دادن راهِ حل برای حل این مشکلات موثرتر است یا نوشتن از نوار به‌داشتی؟! بیان مشکلات و مسائل فراشخصی مهم‌تر است یا تخیل و توهم و افسانه‌سرایی؟ و استدلال دوم را هم قبول دارم. که هر ی هرچه را خوش است، بنویسد. مثلا اگر فقط و فقط خواستار آغوش هستند از آن بنویسند. اگر فقط و فقط دوست‌دار س با کاندوم هستند، از آن بنویسند. اگر فقط و فقط برای داشتن شوهر ذوق می‌کنند و دوست دارند مسائل تخت‌خو ‌شان را فریاد بزنند از آن بنویسند. حرفی نیست اما وقتی خود این نویسنده‌ها هم مایل به نشان‌دادن تصویر از خود هستند، انتظارِ عدم نگاه به آن‌ها خارج از عقل و وجدان است. چرا که  مس را طلا دیدن اگر از سر سفاهت و دیوانه‌گی نباشد قطعا از سر کوری است. پرانتز باز، من به هیچ وجه با نوشتن از عشق- خاصه اگر عشق پاکی باشد- و مسائل هیچ مشکلی ندارم و حتی موافق آن هم در مواقع آگاهی بخشی هستم. حتی با عاشقانه نوشتن‌های داستان‌گون هم مشکلی ندارم. کما این که خودم هم گاهی می‌نویسم اما اکثرِ نزدیک به همه‌ی وب‌لاگ‌های زن‌نویس! را این نوع وب‌لاگ‌ها تشکیل می‌دهند و چیزی که دیده نمی‌شود نوشته‌های دغدغه‌مند هستند. ولو در حد داشتن س محافظت نشده و یا شده!، پرانتز بسته.

 البته واقعیت‌ش این است که باز هم ن وب‌لاگ‌نویس می‌توانند همین رویه را ادامه دهند و فقط از صحنه‌های و دست‌شویی و تخت‌خواب‌شان بنویسند. چون نه با نوشتن‌شان چیزی به دنیا اضافه می‌شود و نه با ننوشتن‌شان چیزی از آن کم. بگذارید آن‌ها هنوز سرگرم داستان‌سرایی! باشند و سرشان را زیر برف کنند. ما هم داستان‌هاشان را می‌خوانیم، خسته‌گی به در می‌کنیم و گه‌گاهی هم می‌خندیم. راست‌ش هنوز هم به ت‌م افتخار نمی‌کنم اما قطعا به این افتخار می‌کنم که یک وب‌لاگ‌نویس زنِ ایرانی و حتی بیش‌تر، یک فعال حقوق زنِ ایرانی نیستم!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : کاتبان فروتن تخت خواب! - افتخار ,آن‌ها ,مورد ,پرانتز ,چیزی ,نوشتن ,پرانتز بسته ,مشکلی ندارم ,افتخار می‌کنم , ت‌م افتخار ,پرانتز باز،
کاتبان فروتن تخت خواب! افتخار ,آن‌ها ,مورد ,پرانتز ,چیزی ,نوشتن ,پرانتز بسته ,مشکلی ندارم ,افتخار می‌کنم , ت‌م افتخار ,پرانتز باز،
اون چیه پشتت قایم کردی؟

خبر دادند که هفته‌ی آینده، تعدادی از اسرای جنگی به کشور برمی‌گردند. وقتی این خبر را به من و مادرم دادند، یعنی صاحب خبر شما هستید و احتمالا پدر من هم جزء یکی از این آزاده‌هاست. از هول خبر، قُلک یک ساله‌ام را ش تم و با پول‌ش برای پدری که ازش خاطرات مبهمی به یاد داشتم، یک جفت دست‌کش گرم گرفتم که حتم داشتم در آن سرمای استخوان‌سوز به دردش می‌خورد. چون با خودم قرار گذاشته‌بودم که از فردای روزی که برگشت، هر روز با موتوری که گوشه‌ی انباری افتاده‌بود، برویم دور دور! و نگذارم دست‌هایش یخ بزند. آن را کادوپیچ . هنوز که هنوز است، آن کادو را دارم. مثل همان روز اول‌ش. باز نشده، بعد از سی‌وپنج سال. آ ، پدرم که برگشت، فراموش کرده‌بود که دست‌هایش را با خودش بیاورد.

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : اون چیه پشتت قایم کردی؟
اون چیه پشتت قایم کردی؟
تجزیه طلبی از نوع آذری

آن اوایل که موج شعارهای تجزیه‌طلبانه با مضامین پان‌ترکیسم از جانب بعضی هم‌وطنان آذری زبان در ورزش‌گاه‌ها به گوش می‌رسید، تصور بر آن بود که این شعارها صرفا برای اعلام اعتراض هواداران نسبت به بی‌کفایتی فلان مدیر یا مربی در باش‌گاه محبوب‌شان یا میزان کم تخصیصات مالی باش‌گاه یا اعتراض به وقایع هفته‌ی آ لیگ چهاردهم و نایب قهرمانی تراکتور باشد! این گمان با توجه به سوابق آن‌ها در برگزاری اعتراضی و سر دادن شعار و ایجاد غوغا برای لغو  برنامه‌ی فیتیله تنها به خاطر آیتمی که در آن نقش سربه‌هوای داستان با لهجه آذری سخن می‌گفت، چندان عجیب به نظر نمی رسید. لی‌کن گذشت زمان نشان داد که گویا خواسته آنها چیز دیگری است. دوسالی می‌شود که هیچ مسابقه‌ای در یادگار تبریز برگزار نمی‌شود الا این‌که در آن شعارهایی نظیر: مرگ بر فارس، خلیج عربی، و... سر داده‌ می شود. مسابقه‌های تراکتور-داماش، تراکتور- استقلال، تراکتور-الجزیره و... تنها مشتی نمونه وارند. برخی از آذری‌زبانان ج ‌طلب با نفوذ در ورزش‌گاه‌ها و شعاردادن و تحریک عرق آذری تماشاگران و تهییج آن‌ها به دنبال رساندن صدای خود به گوش حکومت هستند اما گویا برای نیل به این مقصود شیوه‌های کاملا نامتعارف و نامربوطی را در پیش گرفته اند. شعارهایی نظیر خلیج عربی یک اشتباه استراتژی‌ک بزرگ از جانب این عده است. چرا که تجزیه‌طلبی این افراد هیچ قرابتی با مناقشات ایران و عربی حاشیه خلیج فارس ندارد و این عده خواسته یا ناخواسته بی‌هیچ مزد و منتی بلندگوی سران عرب حاشیه خلیج شده‌اند. به هر تقدیر برای ج دو استان شرقی و غربی آذربایجان و احیانا اردبیل از ایران تنها دو سر انجام می توان متصور بود. ح اول تشکیل ت مستقل و خود مختار با تنها دو یا سه استان و با اراضی محدود و به همان میزان قدرت دفاعی و مواهب طبیعی و نفوذ کم‌تر است که این کشور مفروض، قدرتِ کمترین دفاع از خود و رفع مخاطرات خارجی را نداشته و تنها محل مناقشات و زور آزمایی کشورهای قدرت‌مندتر همسایه خواهد بود. ح دوم ج این دو استان از ایران و الحاق آن به کشور ترکیه یا جمهوری آذربایجان است که الحاق به هر یک از این دو کشور با این شرایط کودتا و وضعیت نابسامان منطقه و جولان گروه‌ک های تروریستی قطعا برای مردم این دو استان مقرون به صرفه نخواهد بود. خاصه اینکه جمهوری آذربایجان نیز خود از تعدد استان‌های خودمختار در قلمرو اش (نظیر نخجوان و قره باغ) رنج می‌برد! علی ای‌حال تاریخ سی و هفت ساله‌ی اخیر ایران نشان داده که حکومت در این قبیل موارد با هیچ قومیت و نژادی سر شوخی ندارد و به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی از اراضی خود نیست! به ثمر ننشستن غائله‌هایی نظیر جمهوری خلق کُرد و خلق عرب که به مراتب پشتوانه‌های مستحکم‌تر و عِرق قومیتی شدید‌تر و سرمایه‌ها و منابع زیرزمینی بیش‌تری از آذری‌ها داشتند، گواهی بر این ادعاست. به هر روی خوب است که هم‌وطنان ترک زبان از توهمات و تخیلات خود خارج شده و به جای توهمِ تراکتور بارسا پنداری و تبریز کاتالونیا پنداری یا تقلید از جمهوری خلق کرد و خلق عرب و موارد مشابه، دو دستی کشور ایران را بچسبند که هیچ‌جا به این اندازه قدر و منزلت نخواهند‌دید!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : تجزیه طلبی از نوع آذری - تراکتور ,کشور ,جمهوری ,استان ,خلیج ,نظیر ,جمهوری آذربایجان ,حاشیه خلیج ,شعارهایی نظیر
تجزیه طلبی از نوع آذری تراکتور ,کشور ,جمهوری ,استان ,خلیج ,نظیر ,جمهوری آذربایجان ,حاشیه خلیج ,شعارهایی نظیر
بیگانه

وبلاگم را جلوی چشمهام باز کرد و گفت: بخونش! از جسارت و طرز نگاهش خوشم میاد! ای‌کاش کمی شبیهش میبودی!

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : بیگانه
بیگانه
خداحافظ

اگر از دید حساب‌گرایانه و دودوتا چهارتای مرسوم نگاه کنم، واقعیت‌ش این است که نوشتن، خاصه وب‌لاگ‌نویسی، برای‌م هیچ سودی نداشته است. نه حقوق بگیر آن هستم و نه شغل و رشته و حرفه‌ام کوچک‌ترین قرابتی با آن دارد. نه مثل بعضی از دوستان به دنبال آن هستم که از قِبلِ چاپ مطالب‌ش مثلا کت چاپ کنم و احیانا پول و اسمی به هم بزنم و نه مثل بعضی دیگر از دوستان با چهارتا کامنت و لایک هوا برم داشته و توهم زده‌ام که نویسنده خوبی هستم و می‌توانم و باید بنویسم! نه از آن در زندگی‌م استفاده‌ای کرده‌ام و نه سوء استفاده‌ای و نه اساسا در زندگی‌م تاثیری داشته‌است. داشتن و نداشتن‌ش هم در این روزگار تله‌گرامی  نه نشانه های‌کلاس بودن است و نه امتیاز به خصوصی دارم که اگر می‌داشت اقلِ کم با اسم واقعی‌م می‌نوشتم که بتوانم از آن استفاده کنم و نه حتی هیچ چیز دیگر. اما من تنها و تنها از دید علاقه به آن نگاه کرده‌ام می‌کنم و خواهم‌کرد. برای همین هم وقتی علاقه نباشد  دلیل هم نیست و وقتی دلیل هم نباشد، انجام، احمقانه است.

روزی که علاقه و انگیزه برگشت، برمی‌گردم. به همین وب‌لاگ؟ نمی‌دانم. شاید! شاید هم تناسخ و حلول در کالبدی دیگر! پس تا آن روز...

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : خداحافظ - علاقه
خداحافظ علاقه
#مال_مردمه

نمی‌دانم تا کِی و کجا قرار است خودمان را سانسور کنیم و واقعیت را پشت یک نقاب به ظاهر زیبا مخفی کنیم؟ تا کی قرار است با توهم «با فرهنگ» بودنمان سر کنیم و آن را پشت تریبون‌های مختلف جار بزنیم؟ باید قبول کنیم که همه انی که جلوی ساختمان پلاسکو کردهبودند و با گوشی‌هاشان مشغول ثبت سوژه برای صفحههای مجازیشان بودند ایرانی بودند. باید قبول کنیم ما ایرانیها انتقاد از دیگران هستیم، اما به خودمان که میرسد انتقاد مساوی می شود با کفر و دشمنی و ت یب. اگر خ ناکرده به دلیل دیر رسیدن ماشین آمبولانس، آتش‌نشانی و... اتفاقی برای ی بیفتد(که متاسفانه می‌افتد) ما هستیم که فضای مجازی را پر می‌کنیم از پست‌ها و هشتگ‌های بی‌مسئولیتی و بی‌لیاقتی فلان ارگان و بهمان مسئول. یک درصد هم احتمال نمی‌دهیم که خودمان، با در محل حادثه، با راه ندادن به ماشین امدادی و ... باعث دیر رسیدن امداد و کشته شدن عده‌ای شده ایم.

اهالی رسانه هم حال و روز به‌تری ندارند. برخی منتظرند که اتفاقی رخ دهد و شروع کنند به تسویه حساب های شان. همه سعی‌شان را می‌کنند که مسئولیت اتفاق را هرطور شده به گردن جناح مقابل بیندازند. این جا هم صفحه های مجازی حرف اول را می‌زنند. رو مه‌نگاران این طرفی صفحه‌های مجازی‌شان پر می شود از مصاحبه‌ها و تصاویر حضور مسئول هم‌جناحی در محل حادثه و مقایسه رسیدگی این مسئولان با مسئولان جناح مقابل. قلم به دستان آن طرفی هم شروع می‌کنند به ت یب و با هشتگ‌هاشان خواهان استعفا و مجازات مسئولان جناح رقیب می‌شوند. و این چرخه همیشه تکرار می‌شود.

نباید منکر قصور و کم‌کاری برخی مسئولین (در همه‌ی دوره‌ها) شد، اما وقت حادثه وقت تسویه حساب نیست، وقت گیس و گیس‌کشی نیست. وقت هم دلی، وقت کار، وقت نجات است.

گاهی اوقات شاید پاک صورت مسئله به‌تر از حل‌ مسئله باشد. حداقل‌ش در این موارد و برای ما ایرانی‌ها پاک مسئله به‌تر جواب می دهد. شاید اگر همه شبکه‌های مجازی می‌شدند(حداقل همان محدوده‌ی حادثه)  دیگر سیل جمعیت به آن سمت نمی‌رفت. نه من نوعی گوشی به دست دنبال سوژه می‌بودم و نه شما رسانه‌ای‌ها دنبال له و علیه این و آن نوشتن.

همه ماجرا یک طرف، حرف های آن آتش‌نشان که آتش به جان مان انداخت یک طرف. گفتم نرو. گفت: #مال_مردمه

مدتی پیش یکی از دوستان‌م که پزشک بود را در بخش بیماران روانی بستری کرده‌بودند، یکی از هم‌کاران‌ش را عمل کرده بود و او زنده نمانده‌بود. چند روز پیش که به او سر زدم هنوز هم زیر لب تکرار می‌کرد «باید نجات‌ش می دادم، باید نجات‌ش می‌دادم...» از وقتی که خبر ساختمان پلاسکو را شنیدم به همان اندازه که برای آتش‌نشانان زیر آوار دعا برای دوستان‌شان هم دعا ، نکند کم بیاورند...

چه پنج‌شنبه‌ای بود، دل‌گیر‌تر از همه‌ی ‌ها .

عنوان وبلاگ : ویار تکلم
برچسب ها : #مال_مردمه - کنیم ,مسئله ,مسئولان ,جناح ,مجازی ,حادثه ,جناح مقابل ,مسئولان جناح ,مسئله به‌تر ,تسویه حساب ,صفحه‌های مجازی‌شان
#مال_مردمه کنیم ,مسئله ,مسئولان ,جناح ,مجازی ,حادثه ,جناح مقابل ,مسئولان جناح ,مسئله به‌تر ,تسویه حساب ,صفحه‌های مجازی‌شان
اخرین جستجو ها
خودمراقبتی در کودکی؛ تندرستی در بزرگسالی تا خودت باز مرا یاد خدا اندازی forza horizon studio to open 2nd studio but it wont make a racing game برگزاری بازی سیملتانه به مناسبت هفته تربیت بدنی در ناحیه love songs برای به آرامش رسیدن روح و داشتن خواب راحت fl studio تمام هستیم را هست کردی studio 360 fitness اعزام هیاتی از رام الله به غزه برای تحویل گرفتن گذرگاهها تحلیل و نقد اهنگ صور اسرافیل پیشرو ویزای شینگن کانادا sitevisacom اشعاری زیبا به مناسبت محرم طرح توجیهی چیست؟ open china open 2012 german open open میراث نحس اوباما برای ترامپ افزایش۸۶ درصدی بدهی تمجید رسانه‌هاى یونانى؛ شاهزاده‌اى ازایران جبران نمیشود حتی با گریه های عمیق ایگواسو استان پارانا قرار گرفته ایگواسو برزیل آزاد تمرین سری سوم مبانی کامپیوتر و برنامه سازی بازگشت به مدرسه یک جابه جایی مهم برای کودک نمونه انشا به روش سنجش ومقایسه درخت پول one___________________________________________________one متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی نقدی به کتاب تفکر و سواد رسانه ای چگونه وایفای را پیدا و مسدود کنیم؟ برنده زیباترین و حساسترین بازی جام در وقت اضافه تعیین شد ویزای تضمینی کانادا در کمتر از 4 ماه 2018 audi s5 sportback starts at تفاوت پردازنده های سری core i3 i5 i7 زمانه فسانه لینک اگر زود عصبانی می شوید بخوانید مشکلاتو ساده بگیر شناخت خیابان های کیش drawing messenger لنوو برای دومین سال متوالی از تبلت تاشوی خود رونمایی کرد نقض حقوق شهروندی معلولان در شهرسازی و معماری cut mix studio تولد امپراتوری روم دهان دندان ک ن ودندان مسواک دهان ودندان سلامت دهان ویژه بهورزان برنامه سلامت دندان ویژه آموزشی برنامه سلامت کارگاه آموزشی برنامه برگزاری دوره توجیهی مربیان تربیت بدنی rihanna ج محصول معرفی زرین کاشی کاشی زرین زرین اسان کارخانه کاشی بای بای سانیا پاو وینت بررسی کاروانسرا برخورد حکیمانه فرزانه انقلاب با دختری سگ باز میکشی مرا حسین diet meal your meal planner diet meal your diet board of selectmen 03 fragile biafra news radio tv extra اولین دوره همایش دانش افزایی مربیان اقایان وبانوان فوتبال استان جهارمحال وبختیاری خدایا دستم را بگیر ناکجای جهان این یک پست جهت رفع عقده ی درونی است بهترین شیوه تربیت ک ن پیام عاشورا؛ شمر زمانه را بشناسیم کمی بی خیالی نشان مرئی موفقیت مصرف این ۶ مواد خوراکی سبب زرد شدن دندان ها می شود آماده سازی سطح شهر کورائیم برای گرامیداشت ایام ماه محرم در سال جاری اولین تفریحات اوباما بعد از ریاست جمهوری تصاویر زمین لرزه ز له وقوع هنگام ساختمان زمین لرزه هنگام وقوع وقوع ز له بیان کنند عوامل موثر چگونه قدرت ذهن خود را افزایش دهیم؟ dj studio editor چکار کنیم دندان هایمان اب نشود بخت مرا یار نیست ، موسم انکار نیست ع حجت‌ال سیدابراهیم رئیسی در اجلاس خبرگان ای بر نشسته در نظر ،ای لطف تو درّ و گهر عشقم ، عزیزم ، قلبم the 12 best michelle melania memes from inauguration day p os خارجه ترکیه هلند با سفرم مخالفت کند، تحریم می شود می‌دانم نمی‌دانی comment on kim kardashian looks like a dominatrix kris jenner in new y black dress pic by mboomer در فراق یار تزیین کیک تولد زمان عج برای جشن نیمه شعبان تصاویر پیرشدم ولی بزرگهه هر شب خیال روی مهتابت مرا خوش پند به زبان ریاضی در قیامت اعمال را شمارش نمیکنند بلکه آن را وزن میکنن groove3 fl studio 125 update explained tutorial snappy driver installer r536 نصب خ ر آفلاین درایورهای ویندوز رییس جمهور چی گفت ؟ قسمت دوم میلادت مبارک مزایای ت کانادا برای فرزند اول تا سوم که مقیم باشند شهید علی چیت سازیان این افتخار ماست ۱ مطالب پرشین بلاگ سایت پرشین مطالب جدید آیت‌الله سیدابراهیم خسروشاهی دار فانی را وداع گفت میلادبا سعادت حضرت محمد رسول الله و جعفر صادق مبارک باد the imperial dance studio ردیاب vr1000 آلمان آسیب‌شناسی دوستی‌های دختران و پسران در یک کتاب داد زدن سر ک ن چه نتیجه ای دارد؟ در صبح لاله زاران در کوچه های باران this seven blade razor actually exists and you can get it for 3 exclusive کودک درونم روی سخنم با توست منابع کود فسفات
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.704 seconds
RSS