پایگاه تصفیه روح

پست های وبلاگ پایگاه تصفیه روح از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

خنده دارترین خاطره دانشجوییم

سلام بچه ها ، یادمه ترم تابستونه گرفته بودم سال 1388 ریاضی با خانم والی پور

 

کلاس مختلط بود ، رفقای شوخم هم باهام بودن

 

رفتم کلاس ، دیدم هنوز خانم والی پور نیومده بود ، دخترا 4 ردیفه جلو رو گرفته بودن ، ما پسرا هم 4 ردیف صندلیای آ رو گرفته بودیم و بین ما و دخترا 2 ردیف صندلی خالی بود ، خلاصه وارد کلاس شدم دیدم دخترا دارن خودشونو آماده میکنن برا درس ، پسرا هم دارن عین اسب میخندن ، به حسین گفتم سلام ، هان؟ جریان چیه؟

 

از بس داشت میخندید نمیتونست جواب بده فقط  با دستش اشاره کرد به محسن(خلافه کلاس)

 

دیدم محسن خیلی خونسرد بدون خنده داشت دخترارو دید میزد و دستشو گذاشته بود رو کتاب

  

منم خود به خود از خنده ی بچه ها خندم گرفت ، به محسن گفتم د جون بینم جریان چیه بااا

 

دیدم لای کتابو باز کرد ، یه دونه قورباغه مرده ی نیمه خشک شده بود ، یذره تف کرده بود رو قورباغه که بو گندش بلند شه

 

گفت بچه ها حالا اینجارو داشته باشین ، قورباغه رو پرت کرد زیر پای دخترا ، کم کم بعد از 5 دقیقه یکی از دخترا هی بو میکشید ببینه این بوی گند از کجا میاد ، تا اینکه زیر صندلیشو دید یهو جیغه بلندی کشید

 

داد زد قورباغهههههههههههههههههههههههههه

 

یهو همه دخترا جیغ کشیدن فرار از کلاس رفتن بیرون

 

ما ته کلاس روده هامون داشت میومد بیرون از خنده 

 

بعد یهو دخترا گروه گروه اومدن سرک کشیدن تو کلاس که نمیدونستن بیان کلاس نیان کلاس!؟ چون تمام اسبابو وسایلشون داخل کلاس بود

 

یهو محمد پرید با کف پاش قورباغه رو انداخت بیرون باز دخترا جیغ کشیدن فرار  ، منو بچه ها اون ته ی از خنده

 

بعد دخترا یکی یکی با اضطراب میومدن کلاس ... قیافه ها همه این شکلی >

 

محسن دستشو گرفت جلو دهنش صدای قورباغه درمیورد : عووووووووق عووووووووووق

 

دخترا : ایششششششششش مس ه

 

اومد کلاس ، دخترا هنوز تو کفه قورباغه بودن اصن تمرکز نداشتن

والی پور گفت پ چتونه دخترا؟ نرگس گفت از اون آ یا بپرس

   

یهو محسن : عووووووق عوووووووووووق

 

دخترا : ایششششششششش

 

ما : واااااااااااااااااای نمیری محسننننننن

 

با اینکه ازون درس افتادم ولی وووووووواقعا خاطره ی شیرینی بود و هنوز که هنوزه بعضی موقه ها به محسنو بروبچ زنگ میزنم و خاطرات اون روزو زنده میکنیم

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : خنده دارترین خاطره دانشجوییم - دخترا ,کلاس ,قورباغه ,محسن ,کشیدن ,والی ,کشیدن فرار ,خانم والی
خنده دارترین خاطره دانشجوییم دخترا ,کلاس ,قورباغه ,محسن ,کشیدن ,والی ,کشیدن فرار ,خانم والی
رادیو سلامت

سه چار روز پیش طرف از رادیو سلامت اومد جلومو گرفت ، گفت سلام آقا شما ورزش میکنید؟

گفتم : علیک ... خیر

  

گفت موقع بیکاری کجا میری؟

گفتم : قهوه خونه عمو حیدر تو طالقانی دو سیب میکشم

  

موقع رفتنش گفتم آقا کی پخش میشه

  

گفت گمشو تا شوتت ن

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : رادیو سلامت - رادیو سلامت
رادیو سلامت رادیو سلامت
پدرو مادرای قدیمو الان

این پدرو مادرای جدیدو دیدید تا دوسه قطره چایی داغ میریزه رو دست بچشون ، جیغو داد میکنن

و پونصد بار محل سوخته شده رو بوس و نوازش میکنن که مبادا بچه دردش بیاد؟

 

والا من بچه بودم یه بار افتادم تو دیگ حلیم ، کل هیکلم سوخت

بابام گفت داد نزن بچه ، مگه چی شده؟ پس آتش جهنمو میخوای چیکار کنی تو 

 

مامانمم تا 3 روز کتکم میزد برا اینکه همسایه ها بش گفتن حلیم مزه پسرتو میده

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : پدرو مادرای قدیمو الان - پدرو مادرای
پدرو مادرای قدیمو الان پدرو مادرای
آمار

ترکه میره یوم به بغل دستیش میزنه و میگه عجیبه ها!!!

 

 یارو میگه چی عجیبه؟

 

میگه 100 هزارتا تماشاگر ، 22 تا بازیکن ، 100 تا انتظامات ، 15 تا نظافتچی ، 3 تا داور ، 3 تا

4 تا برانکاردچی ، 38 تا رو نیمکت ، 16 تا خبرنگار ، 32 تا عکاس و....

 

یارو : هووووو د حرفتو بزن دیگه 

 

میگه گنجشکه رید رو سر من

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : آمار
آمار
دردودل دخترا و پسرا

دردو دل دخترا :  

 

کم اوردم رهاجون ، احساس میکنم آ ایه عمرمه عشقم...

واسه زندگی دلیلی ندارم دیگه دارم میمیرم

 

رها : وای نه عشقم این حرفو نزن ، قول میدم همه چی درست میشه سی سی جونم...

بوس بوس عشقم غصه نخوریا فداتشم من باهاتم

  

 

دردو دل پسرا :

  

دهنم سرویس شد ممد  

اصن چند وقته زندگی داره زرتو زرت بم رکب میزنه ، موندم چه گوهی بخورم

  

ممد : به درک میخواستی گوهه اضافی نخوری ، بیچاره هنوز اولشه ، واسا دهنت آسف ه

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : دردودل دخترا و پسرا - عشقم
دردودل دخترا و پسرا عشقم
شرط خواستگاری

ی برای خواستگاری دختری رفت

ولی دختر اونو رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاد

   

اون جوون تو کار خودش موند و پیش یکی از اساتید خودش رفت و با خج گفت :

تو سن یک سالگی بابام فوت کرد

و مادرم برا اینکه ج زندگیمون رو تامین کنه ، تو خونه های مردم رخت و لباس میشست

  

حالا دختری که خیلی هم دوسش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با منه

نه فقط این ، بلکه این گذشته مادرم منو خج زده کرده

به نظرتون چکار کنم!؟

  

بهش گفت :

از تو خواسته ای دارم

برو خونه و دست مادرتو بشور ، فردا بیا پیشم بت میگم چیکار کنی

  

و جوون به خونه رفت و اینکار رو کرد

ولی با حوصله دستهای مادرشو در حالی که اشک از گونه هاش سرازیر شده بود انجام داد

چون اولین بار بود که دستای مادرشو در حالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده

و تماما تاول زده و ترک برداشته بود ، دیده بود

طوری که وقتی آبو روی دستاش میریخت از درد به لرز میفتاد

  

 

پس از شستن دستای مادرش نتونست تا فردا صبر کنه و همون موقع به ش زنگ زد و گفت:

ممنونم که راه درست رو بهم نشون دادی ، من مادرم رو به امروزم نمیفروشم...

چون اون زندگیشو برای آینده من تباه کرد

  

 

خاک پاتم مادر

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : شرط خواستگاری - مادرم
شرط خواستگاری مادرم
بالا ه تسلیم شد...

جیگرطلا هم منو تنها گذاشت . 

 

تولد : 1 اردیبهشت 1384 

وفات : 19 آذر 1395 

 

نمیخواستم دیروز مرگتو ببینم ولی خدا منو با دیدنه مرگت شکنجه کرد به کدامین گناهم؟ 

هیچوقت فراموشت نمیکنم ... هیچوقت 

 

خدایا... 

بابامو گرفتی ... گفتم شکرت

جیگرطلا این زبون بسته رو هم ازم گرفتی... 

 

بازم شکرت 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : بالا ه تسلیم شد...
بالا ه تسلیم شد...
پارتی با فاطی

رفته بودم پارتی ، پلیس ریخت تو مکان

  

خیلیارو بازداشت ، بعضیام از پنجره ها پ بیرون

منم رفتم شروع با اسباب بازیا تو خونه بازی

پلیس اومد گفت کوچولو دالی چیکار میکنی؟

  

گفتم نی نی کوشولوئم دالم بازی میکنم

  

گفت عمویی پاشو بریم د د

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : پارتی با فاطی
پارتی با فاطی
بالا ه دعاهامون مستجاب شد...

یا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

 

بالا ه دعاها و بارون مستجاب شددددددددددددددددددددددددددددددد 

 

بارووووووووووووووووووووووووووووون 

 

برای اولین بار در سال 1395 در تاریخ پنجشنبه 11 آذر 

 

حالا این برا خودت ، الان ساعت 8 صبحه انگار 1 شبه

 

نزد نزد ، حالا که زد رعدو برقه شدید ، آسمونه ابریه تاریک ، بارون شدید ، باد شدید 

وای که من عاشق این هوااااااااااااااااااااااااااااااام   

 

وای که چه آپی من م امروز ، امروز هم که برا من تعطیله ، منتظرم باشید

خدایا هزار مرتبه شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت 

   

ساعت 2 ظهر

 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : بالا ه دعاهامون مستجاب شد...
بالا ه دعاهامون مستجاب شد...
طوطی 5 زبانه

تاجره از واسه مامانش که ایرانه یه طوطی سخنگو 5 زبانه میفرسته واسه روز مادر

یه هفته بعش زنگ میزنه به مادرش میگه :

سلام مامان جون ، هدیه روزت خوب بود؟ ایز خوبی بود؟

  

 

مامانش گفت :

پسرم این چی بود واسم فرستادی ، باور کن 4 ساعت تو زودپز بود ، تازه نیم پخت خوردمش

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : طوطی 5 زبانه
طوطی 5 زبانه
10 نفری

اصفهانیه 10 نفر رو سوار پراید کرده بود ، افسره جلوشو میگیره پیادشون میکنه میگه :

اگه تونستی دوباره اینارو سوار کنی ، جریمت نمیکنم

  

اصفهانیه میگه :

هرکی رو زمین بمونه ننش ابه

  

هیچی دیگه افسره هم سوار شده ، الان 11 تایی تو پرایدن جاده چالوس ، آی لاو یو

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : 10 نفری - سوار
10 نفری سوار
رحمت خدا...

مردم دزفول دیگه دارن کم کم شاخ درمیارن... 

اولین باره تو کل تاریخ دزفول که 8 ماه از سال گذشت و آسمون دزفول ابری هم نشد...

چه برسه به بارونی!!!

پارسال از 15 شهریور تا آ ه زمستان بارون بود 

و این اب بودنه دل مارو نشون میده 

هزاران بار بابت نعمته بارونی که تو شهرتون میباره خدارو شکر کنید

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : رحمت خدا... - دزفول
رحمت خدا... دزفول
رسم زندگی...
 10 سالگی : مامان ، بابا عاشقتونم

 15 سالگی : ولم کنین

 20 سالگی : مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم

 25 سالگی : باید ازین خونه بزنم بیرون

 

 30 سالگی : حق با شما بود

 35 سالگی : میخوام برم خونه ی پدرو مادرم

 40 سالگی : نمیخوام پدرو مادرمو از دست بدم

 60 سالگی : حاضرم همه ی زندگیمو بدم تا پدرو مادرم الان اینجا باشن

  

و این است رسم زندگی...

چه آرامشی دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن

و هیچ زمانی دیر نیست

حتی همین الان...

 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : رسم زندگی... - سالگی ,پدرو
رسم زندگی... سالگی ,پدرو
ماست بندی

سر صُبی رفته بودم ماست بندی محلمون  

قرار شد هروقت سفارشم آماده شد خبرم کنه

شمارمو بش دادم اومدم خونه

 

بعد ازظهر تو تلگرام بودم ، یهو (پرنسس بابام) بم پیام داد : بیا آمادس

  

یعده نیم ساعت فهمیدم یارو همون اصغر ماست بنده خودمونه

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : ماست بندی - ماست ,ماست بندی
ماست بندی ماست ,ماست بندی

یادمه چند سال پیش از کنار یه تیمارستان رد میشدم ، بیماراش با صدای بلند میگفتن 13 13 13

دیوار بلند بود و نمیتونستم داخلو ببینم ، بالا ه سوراخی تو دیواره تیمارستان پیدا

و ازونجا داخل رو نگاه ببینم جریان چیه ، یکی ازون روانیا از تو سوراخ یه چوبی کرد تو چشمم 

 

بعدش شنیدم همه باهم میگفتن 14 14 14 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها :
دل خودمون...
مشکل اینجاس که ما نه برای خودمون ، بلکه برای آدمای اطرافمون زندگی میکنیم...

 

 لباس میپوشیم که مردم خوششون بیاد

 عطری میزنیم که مردم لذت ببرن

 رشته ای درس میخونیم که کلاس داشته باشه

 با ی ازدواج میکنیم که دهنه مردمو ببندیم

 بچه دار میشیم که برامون حرف درنیارن

  

و این داستان تا آ ه عمر ادامه داره ...

  

ما اگه کاری برا دل خودمون میکردیم ، وضعمون این نبود...

همین. 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : دل خودمون... - خودمون
دل خودمون... خودمون
فرق تقلب پسرا و دخترا
 پسرا : 

 

(بغل دستی) : ممد! اینم کتاب ، صفحه 240 جوابش نیس که لامصب ، اون برگه آچاری که بهت دادم از گلوت پایین نره ایشالا

مرض ، هنوز ننوشتم ، سریع جزوتو ببین پیدا میکنی جوابشو!!! فقط سریعا بچه ها منتظرن

(پشت سری) : جواد جواب سوال 4 رو ته کفشم نوشتم گرفتم بالا زود بنویس داداش ، اگرم خواستی درش بیار نوبتی بده بره

ممد : بیا برگه علی داره دس به دس میشه ، الان به ما میرسه

(جلویی) : غلام هویج!!! هوی غلام هویج ، جوابه سوال 8 رو مُری نوشته پسه گردنم ، خم میشم بنویسش زود به منم بده

  

 دخترا :

  

الههههههههههه ه ه ه ... الهههههههههه ه ه ه الهههههههههه ه ه ه هههه ههه ههه

(الهه در حال نوشتن به طرز وحشیانه ای همراه با یک لبخند ملیح)

مهشیییییییییییییید مهشیییییییییییییید تورو خدا مهشییییییییییییییییید

(مهشید : ننوشتم باااااا برگم سفیده اه)

مهشید دو دقیقه بعد : برگه هامون تموم شد ، یه برگه دیگه لطفا!!!

  

 غلام هویج : ممد من اگه کلاس تموم شد پدره این مهشیدو درنیوردم اسممو بذارین سیب زمینی

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : فرق تقلب پسرا و دخترا - برگه ,هویج
فرق تقلب پسرا و دخترا برگه ,هویج
مکالمه یه ایرانی با یه آلمانی

ایرانی : شما ماهیانه چقد حقوق میگیرین!؟

آلمانی : 3600 یورو

*

*

ایرانی : اونوقت مخارجتون چقدره؟؟؟

آلمانی : 1800 یورو

400 یورو هم مالیات میدیم

*

*

ایرانی : خب بقیش رو چیکار میکنین؟

آلمانی : بقیش رو ت آزاد گذاشته هرجور دلمون بخواد ج میکنیم

*

*

آلمانی : شما چی؟ حقوق ماهیانه چقد میگیرید؟

ایرانی : 800 هزارتومان تقریبا

*

*

آلمانی : اونوقت مخارجتون چقدره؟

ایرانی : کمه کمش 2 میلیون و 500 هزارتومان

*

*

آلمانی : وا!!! مگه میشه؟؟؟ اونوقت بعدش چیکار میکتید؟

ایرانی : مارو هم ت آزاد گذاشته هر جور دلمون بخواد از هرجا شده بقیش رو درمیاریم

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : مکالمه یه ایرانی با یه آلمانی - **آلمانی ,بقیش ,اونوقت ,یورو ,دلمون بخواد ,آزاد گذاشته , ت آزاد ,اونوقت مخارجتون
مکالمه یه ایرانی با یه آلمانی **آلمانی ,بقیش ,اونوقت ,یورو ,دلمون بخواد ,آزاد گذاشته , ت آزاد ,اونوقت مخارجتون
شکرگزاری...
اگه شما غذا تو یخچال دارین ، لباس هم به تن دارین و یه سقف هم بالاسرتون هست و جایی برای خ دن دارین ، پس شما از 75 درصد از کل مردم جهان ثروتمندترین

 

اگه شما الان پول تو کیفتون هست و کمی هم پول د دارین تا هرکجا که دوس دارید برین ، پس شما جزو 18 درصد مردم پولدار دنیا هستین

اگه شما زنده هستین و در سلامته کامل به سر میبرین ، پس شما نسبت به میلیون ها آدمی که مریضن و طی این هفته خواهند مرد لطف بیشتری از خداوند نصیبتون شده

اگه شما میتونین این پستو براحتی بخونین و بفهمین ، شما از 3 میلیارد انسانی که تو جهان هستن و نمیتونن ببینن و یا بخونن و یا از مشکل عقب ماندگی ذهنی رنج میبرن ، خوشبخت تر هستین

زندگی همش شکایت و حسرت خوردن نیس...

زندگی هزاران دلیل برا شکرگزاری به درگاه خداوند بزرگ و مهربونه 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : شکرگزاری... - دارین ,هستین
شکرگزاری... دارین ,هستین
به یاد پدر...

 

سر خاکه بابای من ، هیچ ی گریه نکردش  مامان هم پیش بابامه با همون چشمای خیسش

پدرم باید بدونی ، دل من بهونه کرده  نیستی تو تو خونه ی ما ، این منو دیوونه کرده 

پنج شنبه ها میام رو خاکو ، واسه تو قصه میخونم میدونم که خوابه خو ، ولی باز پیشت میمونم 

چرا منو تنها گذاشتی ، من میگم حتما یه خوابه  چرا من تنهای تنهام ، یه سواله بی جوابه 

گلای یاسه تو باغچه ، غروبا بونه میگیرن  همشون یه عهدی بستن ، سر خاکه تو بمیرن 

قاب ع ه سردو خالی ، آ ین خنده ی پدر  یه گلدون ، یه یادگاری ، ولی با گلای پر پر 

 

روحت شاد باباجون

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : به یاد پدر...
به یاد پدر...
40 روز گذشت...

 

در آیین ما مسلمانان ی که از دنیا می رود، فقط از این جهان به جهان دیگری منتقل شده است بدون آنکه ارتباطش با این دنیا قطع شود. زیرا شخص در گذشته نه تنها از اوضاع دنیا بی خبر نیست بلکه حضور هم دارد. این حضور برای بسیار قویتر و عالیتر است. تا جاییکه قرآن می فرماید اصلا نمرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگار روزی می خورند.

بنابراین در دین ما نباید درگذشتگان و را فراموش کرد. بلکه باید حضور آنها را درک نمود و برای آنها هم مثل زنده ها که گاهی مراسم تولد یا ازدواج و ... می گیرند، مراسم گرفت.

مراسم روز سوم ، هفته و چهلم (همان اربعین)، مراسمی است که به جهت بزرگداشت میت یا شهید برگزار می شود و در این مراسم هدایای معنوی زیادی نثار وی می شود.

 اما مراسم اربعین حسین علیه السلام فرق می کند. زیرا در این مراسم، عزداران با نثار هدایای معنوی خود، دارایی حسین را زیاد نمی کنند بلکه خودشان را به دریای عظمت ثروت حسینی متصل می کنند. ی که با ریختن اشک، محبتش را به حسین نشان می دهد، یا با خواندن زیارتنامه، هدیه ای نثار می کند، مثل فقیر تهی دستی است که در بارگاه پادشاهی با عظمت تر از سلیمان ،تحفه ای ناچیز آورده تا سلیمان او را از همه چیز بی نیاز کند.

 اربعین حسین علیه السلام روزی است که جمعیت ملائکه در کربلا بسیار بیشتر از جمعیت انسانهاست. در چنین روزی اسرای کربلا که به تازگی آزاد شده بودند به کربلا رسیدند. در تاریخ ثبت شده است وقتی به قبور رسیدند مثل برگهای پاییزی از روی شتر ها به زمین ریختند و خودشان را به قبور رساندند و مدت سه روز در  آنجا عزاداری د.

 عزاداران اربعین حسین، آن سال تنها تعدادی اسرای آزاد شده بودند. اما اکنون  میلیونها نفر در سراسر دنیا در مراسم اربعین شرکت می کنند و با عزاداری خود جهانیان را برای آشنایی با حسین علیه السلام ، هدف و مکتبش تشویق و تحریک می کنند و خود نیز با شرکت در این مراسم راهی برای رشد و عروج به سمت آسمان انسانیت پیدا می کنند. حقیقتا ی که ارزش شرکت در این مراسم را درک کند هرگز آن را رها نخواهد کرد یا با اعمال ناشایست تباهش نخواهد نمود. ماس دعا. 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : 40 روز گذشت... - مراسم , ,حسین ,اربعین , ,بلکه , حسین ,حسین علیه ,علیه السلام ,اربعین ,مراسم اربعین
40 روز گذشت... مراسم , ,حسین ,اربعین , ,بلکه , حسین ,حسین علیه ,علیه السلام ,اربعین ,مراسم اربعین
راهرو بیمارستان ها

در راهرو بیمارستان چند کشور جهان ، جملات زیبایی به چشم میخورد : 

 

: هموطن بهتر از گذشته باز خواهی گشت  

هلند : با نیروی علم به جنگ درد آمده ایم ، پس نگران نباش هموطن  

انگلیس : شغل ما آبروی ماست و هدف ما درمان توست  

ایران : هرگونه توهین به کادر بیمارستان 80 ضربه شلاق و 3 سال زندان در پی دارد+جریمه نقدی

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : راهرو بیمارستان ها - بیمارستان ,راهرو بیمارستان
راهرو بیمارستان ها بیمارستان ,راهرو بیمارستان
پستای دختر پسرا

دختره سیب زمینی تو خونشون بس که مونده سبز شده 

ازش ع انداخته پستش کرده تو  

4596 تا لایک خورده با 1256 تا کامنت 

 

 

اونوقت پسره ربات طراحی کرده گذاشته تو  

6 تا لایک خورده 

یه نفرم کامنت داده : داداش مستراب هم میره این؟

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : پستای دختر پسرا
پستای دختر پسرا
دادگاه حضانت فرزند

قاضی : خب خانم شما برای دفاع از خودتون چی دارین بگین؟

زن : بچه از شکم من اومده بیرون ، پس پیش من میمونه

 

قاضی : آقا شما برای دفاع از خودتون چی دارین بگین؟

مرد : آقای قاضی وقتی شما یه سکه میندازید تو دستگاه و یه نوشابه میگیرید

نوشابه مال شماست یا مال دستگاه؟

 

 

قاضی : ای تو قبر پدرت ، تا حالا تو عمرم اینقد قانع نشده بودم

بچه با پدر میمونه ، ختم جلسه

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : دادگاه حضانت فرزند - برای دفاع
دادگاه حضانت فرزند برای دفاع
زندگینامه حضرت عباس (ع)

از کودکی تا نوجوانی : 

عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دخترحزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

 

علی( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ، با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .

 

می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .

 

ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چها سر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به المؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود . 

وقتی عباس به دنیا آمد، علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند،نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد . گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد .روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید ؛ در جواب فرمود : این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد .

 

عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد واز این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت .

 

روزی حضرت علی (ع) ، عباس د سال را در کنار خود نشاند و به او گفت : بگو یک . عباس گفت : یک . فرمود : بگو دو . عباس از گفتن خودداری کرد. وقتی علت را جویا شدجواب داد : شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام ، دو بگویم .

 

عباس نه تنها در قامت رشید بود،بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود.او به یقین می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و می دانست که برای عاشورا به دنیا آمده است .

 

عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی،زمانی که علی ( ع ) با دشمنان درگیر بود،در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاداجازه جهاد به اوداده نمی شد،ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است:

 

در یکی از روزهای جنگ صفّین،نوجوانی نقابدار از علی (ع) به میدان آمد.ترس و دلهره  معاویه رادربرگرفت.هر ازدیگری می پرسید این نوجوان کیست که این طورشجاعانه  پابه میدان جنگ نهاده است ؟ از معاویه ی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد.معاویه به نامی خود،ابن شعثاء،دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفردرجنگ می دانند،چگونه مرا به جنگ با کودکی می فرستی؟بهتر است یکی ازپسرانم رابرای کشتن او بفرستیم. 

 

 

معاویه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ بااین نوجوان به میدان فرستاد.امّا او دریک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد.ابن شعثاء فرزنددوم خودرا فرستاد،او نیز کشته شدو به این ترتیب هرهفت
پسراو کشته   شدندوخود اوبا عصبانیّت پا به میدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:تو پسران مرا کشتی ، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند.ولی خوداونیزدرمدّت کوتاهی به پسرانش پیوست.همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه می د. (ع) اورا پیش خودخواندونقاب او را برداشت و پیشانی اورا بوسید.همه با تعجّب دیدند که او عباس پسر المؤمنین است.

همچنین درجنگ صفین،زمانی که معاویه راه آب رابه روی المؤمنین و ش بسته بودند؛ (ع) جمعی رابه فرماندهی حسین (ع) جهت باز راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است .

 

عباس چهارده ساله بودکه پدرش درواقعه محراب خونین کوفه دررمضان سال چهلم هجری به  شهادت رسید.او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین،شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.او هرگز توصیه ای راکه پدرش در شب 21 ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد ، از یاد نبرد . آری از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.

 

 
پس از شهادت علی (ع) عباس سال های تلخ ت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد.

سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار علی و حسن (ع)،از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند.دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند .

 

وقتی حسن(ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت.شهادت حسن بار دیگر بنی هاشم راسوگوار کرد عباس نیز به همراه خاندان در غم واندوه ازدست دادن برادرش متأثّر و اندوهگین شد . عباس چند سال بعد از شهادت پدرش ، در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد . عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی (ع) بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولدو رشد یافته بود.حاصل ازدواج عباس بالبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود.میگویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عباس به خاطر فضل بی پایانش به این لقب خوانده می شود .

 

عباس درهمه دوران زندگی اش،همراه برادرش حسین(ع) بود.او جوانی خودرا صرف خدمت به حسین (ع) کرد.او درمیان جوانان بنی هاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانه هایی برگرد شمع عباس حلقه ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند.آنان حدودسی نفر بودند و در رکاب حسن و حسین (ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند .

 

پس از مرگ معاویه،هنگامی که حاکم مدینه حسین رابه دارالإماره دعوت کردتاپیام یزید را به او تسلیم نماید،عباس به همراه این سی نفردر بیرون ازدارالإماره حاضر بودندو ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری را تهدید نکند.

 

 

حضور حضرت عباس(ع) در کربلا :

عباس س رستی قافله حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت .او در کربلا حماسه ای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگ های خود ندارد . او با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت .

                            

در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار  فرزندان (ع) ، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگی اش را پس دهد . اورفت و با شجاعت صف دشمن را ش ت،خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب ضلال فرات نظاره کرد،جرأت نکرد جرعه ای بنوشد.چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آن ها خود را سیراب کند .

دشمن خوب می دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست،توان برابری با او را ندارند.به همین علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت.عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست دادوبا ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد . حسین(ع)خود را به بالین عباس رساندواو در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت.عباس در موقع شهادت 35 سال داشت .

 

سجّاد (ع) درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید:خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاری کردکه دو دستش قطع شد.

 

خداوند نیز به او همانندجعفر بن طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتی داردبس بزرگ،که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند . 

 

قبرحضرت عباس(ع) نزدیک محل شهادتش کنار شریعه فرات است.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه حضرت عباس (ع) - عباس , ,حسین ,شهادت ,برادرش ,حضرت , حسین ,بازوان عباس ,حضرت عباس ,شهادت , معاویه
زندگینامه حضرت عباس (ع) عباس , ,حسین ,شهادت ,برادرش ,حضرت , حسین ,بازوان عباس ,حضرت عباس ,شهادت , معاویه
راز سرداب حرم علمدار کربلا

 

شیخ عباس 74 ساله، که 36 سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است : 



 وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌ د که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود. 



 اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هر چه تلاش د، آن دو چشمه احیا نشد. 



 اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد.

 از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.

وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. 



 وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌ا مان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند. 


 این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.

 ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند. 

 

بله این است اجر تشنه ‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : راز سرداب حرم علمدار کربلا - سرداب ,مطهر ,اباالفضل ,اینکه ,چشمه ,علمدار کربلا
راز سرداب حرم علمدار کربلا سرداب ,مطهر ,اباالفضل ,اینکه ,چشمه ,علمدار کربلا
تلگرام phone number flood

 

 سلام سلامت باشید 

عرض کنم خدمتتون که شما وقتی چند بار دیلیت اکانت کنید ، تلگرام به این رفتار نامتعارف واکنش نشون میده و اکانت شمارو برای چند وقتی از دسترس خارج یا همون غیر فعال میکنه...

 

راه حل : 

شما اول باید با یه خط دیگه عضو بشید و بعد برین توی settings بخش info اونجا شمارتونو که دیدین روش کلیک کنید و بعد با همین شماره که میگید ارور میده عوضش کنید > change number

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : تلگرام phone number flood
تلگرام phone number flood
زندگینامه حضرت علی اکبر(ع)

 

مقدمه :

 حضرت علی اکبر علیه‌السلام فرزند عبدالله الحسین (ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان ، سال ۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. 

 

 پدر گرامی‌اش حسین بن علی بن طالب (ع) و مادر محترمه‌اش لیلی بنت مرّه بن عروه بن‌مسعود ثقفی است. 

 

 او از طایفه خوش‌نام و شریف بنی‌هاشم بود و به بزرگانی چون صلی الله علیه و آله وسلم، حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، مؤمنان علی بن طالب (ع) و حسین (ع) نسبت دارد. 

 

 روزی معاویه بن سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوار‌ترین و شایسته‌ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو ی را سزاوار‌تر به امر خلافت نمی‌شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلکه سزاوار‌ترین فرد برای خلافت، علی‌بن‌الحسین (ع) است که جدّش رسول خدا (ص) می‌باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و ف و فخامت ثفیف تبلور یافته است. 

 

 نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می‌برد، در آ والی مدینه از علی اکبر سئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی. سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی. آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، «ما یُریدُ اَبُوک؟» پدرت چه می‌خواهد، همه‌اش نام فرزندان را علی می‌گذارد، این پیغام را علی اکبر (ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود: والله اگر پروردگار ده‌ها فرزند پسر به من عنایت کند نام همهٔ آن‌ها را علی می‌گذارم و اگر ده‌ها فرزند دختر به من عطا نماید نام همهٔ آن‌ها را نیز فاطمه می‌گذارم.

 

 شخصیت حضرت علی اکبر(ع) :

 درباره شخصیت علی اکبر (ع) گفته شد که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و شباهت رخسار، شبیه‌ترین مردم به اکرم (ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. 

 

 اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می‌فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:

 «اللهم اشهد علی هولاءِ القوم،  فقد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله»...  

خدایا شاهد باش! جوانی را به سوی این قوم می‌رود که شبیه‌ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است وهر گاه مشتاق سیمای رسول تو می شدیم به چهره اش می نگریستیم. 

 

 حضرت علی اکبر(ع) درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه) دیده به جهان گشود. 

 

 این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را ۲۸ ساله ذکر کرده‌اند، وی در مکتب جدش علی بن طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش حسین (ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت. 

 

  حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف ی و اطلاعات و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را برانگیخت. 

 

 حضور حضرت علی اکبر(ع) در کربلا :

 به هر روی علی اکبر (ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش حسین (ع) بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می‌کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می‌کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین (ع) در کاروان خود به سمت کربلا حرکت می‌کرد، ح ی به حضرت (ع) دست داد بنام نومیه و در آن ح مکاشفه‌ای برای حضرت (ع) رخ داد، از آن ح که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» علی اکبر (ع) در کنار پدر بود، و می‌دانست بیهوده کلامی را به زبان نمی‌راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می‌رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر (ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،  

 

 

 گفتنی است با اینکه حضرت علی اکبر (ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با یان یزید، هیچ اشاره‌ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بودنش و انتساب به اهل بیت (ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی با لنبیّ

أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی 

 وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت ی معروفه نیز آمده است: السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.

 

 شهادت حضرت علی اکبر(ع) :

 علی اکبر (ع) در نبرد روز عاشورا دویست تن از عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام مرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن‌گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه‌ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند. 

 

  حسین (ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین‌اش را در بغل گرفت، فرمود:

ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا. (فرزندم علی، دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)

 

 

در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می‌گویند هجده ساله، برخی می‌گویند نوزده ساله و عده‌ای هم می‌گویند بیست و پنج ساله بود. 

 

 اما از اینکه وی از زین العابدین (ع)، فرزند دیگر حسین (ع) بزرگ‌تر یا کوچک‌تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از زین العابدین (ع) نقل شده که دل دارد بر اینکه وی از جهت سن کوچک‌تر از علی اکبر (ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس...

 

مقبره حضرت علی اکبر (ع) در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین (ع) است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین، آقا علی اکبر (ع) می‌باشد.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه حضرت علی اکبر(ع) - اکبر ,حضرت , ,فرمود ,حسین ,الحسین , حسین ,پدرش ,شبیه‌ترین مردم ,  حسین ,حضرت فرمود
زندگینامه حضرت علی اکبر(ع) اکبر ,حضرت , ,فرمود ,حسین ,الحسین , حسین ,پدرش ,شبیه‌ترین مردم ,  حسین ,حضرت فرمود
زندگینامه حبیب بن مظاهر(ع)

 

 مقدمه : 

 نام اصلی «حبیب بن مظاهر» «حبیب بن مظهر» است، بزرگمردی از طایفه با شرافت و افتخارآفرین اان «بنی اسد» و از صحابه رسول گرامی (ص) می‌باشد، وی یک سال پیش از بعثت به دنیا آمد; دوران کودکی او همزمان با سالهایی بود که (ص) در مکه مکرمه مردم را به توحید و خداپرستی دعوت می‌نمود، فیض دیدار ، توفیقی بود که حبیب را، از‌‌ همان اوان جوانی با معارف دینی و سرچشمه زلال تعالیم ، آشنا ساخت.

 

 چهره بارز «حبیب» همیشه در تاریخ مانند خورشیدی تابان، درخشیده و می‌درخشد; چرا که او از اصحاب گرامی به حساب می‌آمد، و از آن حضرت حدیثهای زیادی شنیده بود از سوی دیگر، شرکت او در سن ۷۵ سالگی، در نهضت نورانی کربلا و دفاع از حریم ولایت از صحنه‌های پرشکوه و نورانی زندگی سرشار از معنویت او می‌باشد. 

 

 بنابراین حبیب از جمله انی است که به فیض دیدار پنج معصوم، نائل آمده است. چهره‌اش زیبا و جمال معنوی او به حد کمال رسیده بود. به طوری که در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حریم ولایت زبانزد دیگران شده بود. 

 چهره حبیب از آغاز نهضت حسینی تا شهادت :

 قبل از شهادت حسین (ع) شیعیان به حسین نامه نوشته، آن حضرت را به قیام علیه معاویه دعوت د، نخستین نامه در خانه «سلیمان بن مریم خزاعی» - که از شیعیان مخلص بود - نوشته شد. این دعوتنامه با امضای چهار تن از بزرگان کوفه، توسط «عبدالله بن مسمع همدانی» و «عبدالله بن وال» به مکه ارسال شد; که «حبیب بن ظاهر» یکی از امضاکنندگان این نامه بود. 

 

 بنابراین می‌بینیم که حبیب، از‌‌ همان اول فعالیت خود را برای این نهضت الهی شروع می‌کند، و همراه «مسلم بن عوسجه» که به طور پنهانی در کوفه برای «مسلم بن عقیل» از مردم بیعت می‌گرفتند; و در این راه از هیچ اقدامی کوتاهی نمی‌ د.

 

 حبیب بن مظاهر این پیرمرد عارف و آگاه، مصمم بود که به هر قیمتی شده، خود را به کاروان کربلا برساند; شب به راه می‌افتاد و روز استراحت می‌کرد تا در بند ان «ابن زیاد» اسیر نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در کربلا، به کاروان حسین (ع) پیوست.

 

به محض رسیدن به کربلا، مجددا وفاداری خود را نسبت به (ع) در میدان عمل به نمایش می‌گذارد. همین که مشاهده نمود یاوران اندک و دشمنان او بسیارند، به حسین (ع) عرض کرد: «در این ، قبیله‌ای از «بنی اسد» هستند، اگر اجازه دهید پیش آن‌ها رفته، آنان را به یاری شما دعوت کنم، شاید خداوند هدایتشان کند.» بعد از اینکه حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانید و شروع به نصیحت و موعظه کرد. 

 

 شهادت و سرانجام حبیب بن مظاهر :

 او، عاشق شهادت بود. دلش برای شهادت می‌طپید. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خویش مشغول بود، و لحظه شماری می‌کرد تا روز عاشورا فرا رسد و در رکاب مولا و سرور خویش، شربت شهادت را بنوشد.

 

 بالا ه، نوبت جان فشانی فرا رسید. آن مجاهد پیر و عاشق که روحیه‌ای جوان و شاداب داشت; با شمشیری بران به میان دشمن نفوذ کرده، آنان را از دم تیغ می‌گذراند. و این گونه رجز می‌خواند:

 

 «من حبیب، پسر مظاهر، زمانی که آتش جنگ برافروخته شود، یکه سوار میدان جنگم، شما گرچه از نظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیکن ما از شما مقاوم‌تر و وفادارتریم، حجت و دلیل ما بر‌تر، منطق ما آشکار‌تر است و از شما پرهیزکار‌تر و استوارتریم.»

 

 حبیب بن مظاهر، با آن سن زیاد همچون یک قهرمان شمشیر می‌زد، و ۶۲ نفر از افراد دشمن را به درک واصل کرد.

 

 تشنگی و خستگی بر او چیره شده بود، ناگهان، در این هنگام «بدیل بن مریم عقفانی» به او حمله کرد و با شمشیری بر فرق او زد، دیگری با سر نیزه به او حمله کرد، تا اینکه حبیب از اسب بر زمین افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بدیل بن مریم» سر مطهرش را از تن جدا کرد.

 

 شهادت این پیر عاشق، بر یاران (ع) و خود (ع) بسیار گران بود. حضرت خود را به بالین او رسانید. چنان شهادت «حبیب» در اثر گذاشته بود که فرمود:

 

 «احتسب نفسی و حماة اصح »: پاداش خود و یاران حامی خود را، از خدای تعالی انتظار می‌برم. ‌ای حبیب! مردی با فضیلت بودی که در یک شب قرآن را ختم می‌کردی.

 

 سرانجام «حبیب بن مظاهر اسدی» یار باوفای اباعبدالله الحسین (ع) در سن ۷۵ سالگی، در تاریخ دهم محرم الحرام، سال ۶۱ هجری قمری، در سرزمین مقدس کربلا به فیض شهادت نائل آمد.

 

 شهادت مردانه حبیب بن مظاهر بزرگمردی از طایفه افتخار آفرین «بنی اسد» در رکاب حسین علیه السلام در حالی است که در منابع شیعی نقل شده که حضرت المومنین (ع) به همراه دو فرزند گرامیشان به منزل مظاهر اسدی دعوت بودند.

 

 حبیب‌بن مظاهر که در بهار جوانی بود و عشق و علاقه خاصی نسبت به سید‌ال (ع) را داشت به پشت بام خانه رفت تا لحظه آمدن حسین (ع) را تماشا کند.

 

 زمانی که حبیب متوجه می‌شود مکه مهمان‌ها نزدیک هستند برای آنکه خبر را به خانواده برساند با عجله در حالی که از پشت بام به پایین می‌آمد لیز می‌خورد و می‌افتد و در‌‌ همان جا جان خود را از دست می‌دهد.

 

 پدر و مادر حبیب بن مظاهر که این صحنه می‌بینند برای آنکه مهمان‌ها متوجه نشوند و سبب ناراحتی آن‌ها نشود جنازه پسرشان را در اتاقی پنهان می‌کنند.

 

 زمانی که علی (ع) سراغ حبیب را می‌گیرد مظاهر اسدی مرتبه اول ماجرا را بازگو نمی‌کنند ولی وقتی (ع) برای بار دوم سراغ حبیب را می‌گیرد، مظاهر اسدی مجبور می‌شود که حقیقت را بازگو کند.

 

 همان موقع حسین (ع) بر بالای سر جنازه می‌آید و صدا می‌زند حبیب و حبیب بن مظاهر چشمان خود را باز می‌کند.

 

 مرتبه دوم که حبیب بن مظاهر جان خود را فدای (ع) می‌کند در روز عاشورا است که حبیب در آنجا پیرمردی بیش نبود و تا آ ین قطره خون از حریم حسین (ع) و اهل بیتش دفاع کرد و جنگید.

جالب است که هر عاشقی که زائر حرم حسین (ع) است در هر بار زیارت حسین بن علی (ع) دو مرتبه حبیب بن مظاهر را زیارت می‌کند چرا که مزار حبیب در کنار درب ورودی حرم سید‌ال واقع شده است.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه حبیب بن مظاهر(ع) - ,حبیب ,مظاهر ,حسین ,شهادت ,حضرت , حسین ,مظاهر اسدی ,«بنی اسد» ,برای آنکه ,سراغ حبیب
زندگینامه حبیب بن مظاهر(ع) ,حبیب ,مظاهر ,حسین ,شهادت ,حضرت , حسین ,مظاهر اسدی ,«بنی اسد» ,برای آنکه ,سراغ حبیب
مشکل در تایید اعتبار (وایفای)

 

 سلام مریم خانم 

این مشکل میتونه به یکی از این 3 دلیل پایین باشه : 

 

 تاریخ و ساعت موبایل تنظیم نیست

 رمز وارد شده اشتباهه 

 نکته : پسورد نسبت به حروف بزرگ و کوچیک حساسه و حواستون باشه موقع وارد ه پسورد حتما زبان ورودی روی فارسی تنظیم نباشه !!!

 اختلال در مودم 

نکته : گاهی وقتا رمز رو درست وارد میکنید ولی بازم میگه مشکل در تایید اعتبار!!!

در این مواقع ممکنه اشکال به دلیل تداخلی مودم باشه...

تو موبایلتون شبکه مورد نظر رو حذف کنید (forget network) و دوباره اسکن کنید و شبکه رو به لیست اضافه کنید و بعد سعی کنید به اون متصل بشید ، همچنین یک بار هم مودم رو خاموش و روشن کنید ، احتمالا مشکل برطرف خواهد شد.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : مشکل در تایید اعتبار (وایفای) - مشکل ,باشه ,تایید اعتبار
مشکل در تایید اعتبار (وایفای) مشکل ,باشه ,تایید اعتبار
یه سوال...
آقا من یه سوال ازتون دارم : 

چند روز پیش دختر اوسام رو که چند سال پیش پیشش کار می رو دیدم 3 سالش بود و تازه یاد گرفته بود فقط مامانو باباشو صدا کنه ، بعد دو قدم راه میرفت اگه حواست بش نبود میفتاد رو زمین

 

اونوقت چطور ممکنه حضرت رقیه(ع) با سر حسین(ع) و یا با حضرت زینب(س) حرف زده؟

یا اصن این ع ایی که تو نت از حضرت رقیه(ع) میبینم خیلی سنش بزرگتر از یه بچه 3 سالس

به عنوان مثال این ع ، این به نظر خودتون 3 سالشه یا 10 سالشه؟ 

لطفا هرکی 3 ساله دیده جواب بده

 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : یه سوال... - حضرت رقیه
یه سوال... حضرت رقیه
زندگینامه حضرت حر بن ریاحی(ع) 1

  

«فاصله ی بین حُریت و یت فقط یک نقطس»

نام : 

«حر» پسر «یزید» فرزند «ناجیه» فرزند «قعنب» فرزند «عتاب بن هرمی» پسر «ریاح بن یربوع» است.

وج حر از کوفه

هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال بیاید، ن را شنید که از پشت سر می‎گوید: ای حر! تو را به بهشت بشارت باد. او به پشت سر نگریست و ی را ندید. با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر به جنگ با حسین هستم. او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت رسید و آن داستان را بازگو کرد. به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‎ای.  

در یکی از خطابه‎های کوتاه خود اینگونه حر را آگاه کرد: آیا آزادمردی نیست که واگذارد این ریزه غذای داخل دهان را (ته مانده منافع دنیا را که شبیه به ریزه غذای داخل دهان است) برای اهل آن؟ شاید این سخن حسین علیه السلام بود که انقلاب و طوفان ظلمت براندازی را در افکار و شه حر به پا ساخت.  

رو در رویی حر با حسین علیه السلام

ابومخنف از «عبدالله بن سلیم» و «مرزی بن مشمعل» نقل کرده که گفتند: ما همراه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام راه (حجاز تا عراق) را طی می‎کردیم که در منزل اشراف فرود آمد و جوانان خود را امر فرمود که هر چه می‎توانند آب بردارند.  

 

صبحگاهان (کاروان) حرکت کرد، حدود نیمروز شده بود که مردی از آن گروه تکبیر گفت. حضرت حسین علیه السلام فرمود: الله اکبر؛ ولی چرا تکبیر گفتی؟ گفت: نخلی را دیدم. آن دو نفر گفتند: ما در این مکان هرگز درخت مایی ندیده‎ایم. فرمود: من اینگونه نظر ندارم. گفتیم: ما گرد و غبار اسبان را می‎بینیم. پس آن حضرت فرمودند: به خدا قسم من نیز آن را می‎بینم.
 

سپس حسین علیه السلام فرمود: آیا پناهگاهی نیست که آن را پشت سر خود قرار دهیم و با این قوم از یک جهت رو به رو شویم؟ گفتیم: چرا، آن ذوحسم است که به طرف چپ شما متمایل است. پس اگر این گروه (بر ما) سبقت گیرند هر اتفاقی ممکن است بیفتد. پس به طرف چپ، مسیر را تغییر داد. اسبان با شتاب به ما نزدیک شدند. آنها هم به سوی چپ متمایل شدند.  

 

ما زودتر از آنها به ذوحسم رسیده بودیم و خیمه‎گاه برافراشته شده بود. آن گروه سر رسیدند؛ او حر بود. با هزار که در گرمای آن روز رو به روی حسین علیه السلام قرار می‎گرفت. و یارانش همگی شمشیرهای آویخته داشتند. حسین علیه السلام به جوانان خود فرمودند: قوم را سیراب کنید و اسب‎ها را آب دهید. مردان سیراب و اسب‎ها خنک شدند. 

 

وقت فرا رسید، به «حجاج بن مسروق جعفی» که او را همراهی می‎کرد فرمود: اذان بگو. او اذان گفت و بپا شد. در حالی که پیراهن و ردائی به تن و نعلینی به پا داشتند از خیمه خارج شدند. پس از آن حمد ثنای الهی گفتند و فرمودند: ای مردم، این گفتار عذری در برابر خدای تعالی نسبت به شماست، من به سوی شما نیامده‎ام تا این که نامه‎هایتان را دریافت .  

 

سپس حضرت خطبه را به پایان رسانید، در حالی که مردم سکوت کرده بودند. سپس به موذن فرمود: اقامه بگو. و او اقامه گفت. حسین علیه السلام به حر فرمود: آیا می‎خواهی که با اصحابت بخوانی؟ گفت: نه، بلکه به شما (اقتدا خواهم کرد). پس همه به حسین علیه السلام اقتدا د. بعد از ، آن حضرت وارد خیمه خود شد و یاران در اطراف جمع شدند. حر نیز وارد خیمه‎ای که برایش نصب کرده بودند شد و یارانش گرداگرد او را گرفتند. سپس به میدان بازگشتند و هر دهنه اسبش را گرفت و در زیر سایه آن به زمین نشست.  

 

هنگام عصر شده بود که حسین علیه السلام فرمان آماده باش برای کوچ از این محل را صادر فرمود و عصر را با آن قوم بپا داشت. این بار پس از به مردم روی گردانیده پس از حمد خداوند و مدح او فرمود: ایها الناس! انکم ان تتقّوا ... حر گفت: به خدا قسم، ما نمی‎دانیم این نامه‎هایی که از آن یاد کردید کدام است. فرمودند: ای عقبه بن  سمعان! آن خورجین نامه‎هایی را که به من نوشته‎اند بیرون آور.  

 

عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود بیرون آورد و در برابر آنها پخش کرد. حر گفت: البته ما از این انی که نامه به سوی شما نوشته‎اند نیستیم و به ما امر شده که وقتی شما را ملاقات کردیم از شما جدا نشویم تا این که شما را نزد عبیدالله ببریم. حسین علیه السلام فرمود: مرگ به تو، از آن
نزدیک‎تر است. 

سپس به یارانش فرمود: سوار شوید. پس همه سوار شدند و منتظر ماندند تا زن‎ها سوار شوند. پس فرمود: بگذرید. وقتی راه افتادند که از آنجا بگذرند، آن گروه جلوی (یاران ) را گرفتند. حسین علیه‎السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند چه قصدی داری؟ حر گفت: آگاه باشید که به خدا قسم اگر غیر شما از عرب به من آن عبارت را می‎گفت - در حالی که وضعیت او چون شما باشد همین عبارت را به او باز می‎گفتم. اما به خدا قسم برای من این (حق) نیست که یاد مادر شما کنم مگر به نیکوترین وجهی که می‎توانم.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه حضرت حر بن ریاحی(ع) 1 - ,فرمود ,حسین ,علیه ,السلام ,حضرت ,علیه السلام ,حسین علیه , حسین ,السلام فرمود ,کرده بودند ,علیه السلام فرمود
زندگینامه حضرت حر بن ریاحی(ع) 1 ,فرمود ,حسین ,علیه ,السلام ,حضرت ,علیه السلام ,حسین علیه , حسین ,السلام فرمود ,کرده بودند ,علیه السلام فرمود
زندگینامه حضرت حر بن ریاحی(ع) 2

توبه حر

هنگامی که حر فریاد غریبانه حسین علیه السلام را که طلب یاری می‎کرد شنید، نزد عمرسعد رفت و پرسید: آیا تو با این مرد خواهی جنگید؟ عمر گفت: آری به خدا قسم، با او جنگی خواهیم داشت که دست کم، سرها قطع گردد و دست‎ها جدا گردد.  

حر گفت: شما چه خواهید کرد؟ آیا پیشنهاد او مورد پسند شما نیست؟ ابن سعد گفت: اگر کار دست من بود (هر آینه از جنگ با او) دست می‎کشیدم. اما تو (ابن زیاد) از این کار سر باز می‎زند. حر او را ترک کرد و با دیگران در انتظار ایستاد، در حالی که در کنار او قره پسر قیس قرار داشت.  

حر به قره گفت: آیا اسب خود را امروز آب داده‎ای؟ قره گفت: نه. حر گفت: آیا می‎خواهی آن را سیراب کنی؟ قره گمان کرد که حر قصد کناره‎گیری از ابن سعد را دارد، در حالی که حر چندان تمایلی نداشت که قره جدا شدن او را مشاهده کند. پس او را ترک کرد و رفت. اینجا بود که حر به حسین علیه السلام قدری نزدیک شد. مهاجر پسر اوس به حر گفت: آیا تو می‎خواهی که حمله کنی؟ در پاسخ این سوال حر ت شد و بر خود می‎لرزید، پس در حالی که مهاجر از این حال حر به شک افتاده بود، او را مورد خطاب قرار داد و گفت: اگر از من درباره شجاع‎ترین مرد کوفه سوال می‎شد، تو را معرفی می‎ ، این چه ح ی است که در تو می‎بینم؟ حر گفت: همانا خود را بین بهشت و دوزخ متحیر می‎بینم، به خدا سوگند اگر مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد. پس از آن با شلاق به اسب خود نواخت و به سوی حسین علیه السلام رهسپار شد. 

  

لحظات دیدار با   

 

او به سبب آن چه پیش از آن به آل رسول روا داشته بود و آنها را در مکانی بی آب و گیاه وانهاده بود، سر از خج به پایین انداخته بود و به سوی آنها پیش می‎رفت.   

«پروردگارا! من به سوی تو باز می‎گردم، پس توبه‎ام را پذیرا باش. من دل اولیا و فرزندان ت را به وحشت انداخته‎ام. ای اباعبدالله! من بازگشته‎ام و تائب هستم، آیا برای من راهی به توبه هست؟ در پاسخ حر فرمود: آری، خداوند به تو روی خواهد کرد. 

این گفتار حسین علیه السلام حر را شادمان کرده بود. او به یقین دریافت که به زندگانی بی پایان و نعمت‎های همیشگی راه یافته است. حر داستان ندای هاتفی را هنگامی که او از کوفه خارج می‎شد به حسین علیه السلام اینگونه بازگو می‎کرد: من با گوش جان شنیدم، ی اینگونه هشدارم می‎داد که ای حر! تو را بشارت به بهشت. گفتم وای بر حر ، آیا تو او را به بهشت مژده می‎دهی، در حالی که او برای جنگ با پسر دخت به حرکت در آمده است؟ فرمود: تو به خیر و پاداش (نیکو) دست یافته‎ای. 

شهادت حر

پس از حبیب بن مظاهر، حر در حالی که زهیر بن قین از پشت سر او را حمایت می‎کرد به میدان آمد. هرگاه که دشمن بر یکی از آن دو یار حسین علیه السلام سخت می‎گرفت، دیگری برای نجات دوست خود می‎شتافت. ساعتی درگیری «حر» با «ابن سعد» به طول انجامید تا این که اسب حر مضروب شد و از گوش‎هایش خون می‎چکید.  

 

«حصین» به «یزید بن سفیان» گفت: این حرّی است که تو آرزوی قتل او را داشتی. یزید در پاسخ گفت: آری و از «ابن سعد» برای مبارزه بیرون آمد. همین که به میدان رسید، توسط «ایوب بن مشرح الخیوانی» تیری به سوی اسب حرّ پرتاب کرد که به پای اسب خورد و اسب به زمین خورد. حر
قبل از آن که به زمین بخورد با چالاکی تمام از اسب پایین پرید.  

 

او در حالی که شمشیر در دست داشت، در برابر دشمن ایستاد و دلاورانه مبارزه کرد تا این که حدود چهل نفر را به قتل رسانید. در همین هنگام بود که پیاده نظام بر او حمله‎ور شد و جسم بی‎هوش او به زمین افتاد.(14) یاران او را در برابر خیمه یی که در راه حسین علیه السلام شهید می‎شدند قرار دادند. فرمود: شهادت او چون شهادت انبیا و خاندان انبیاست.  

 

سپس نظری به جانب حر افکند، او هنوز جان در بدن داشت. خون از صورت او برگرفت و فرمود: تو آزاده‎ای! همان طور که مادرت تو را نامیده است و تو در دنیا و آ ت آزاده‎ای پس از آن مردی از یاران حسین در رثا و غم حرّ اشعاری را سرود که گفته شد او علی بن الحسین علیه السلام بود و برخی گفته‎اند که خود اباعبدالله الحسین علیه‎السلام برای او اشعاری را سروده که اینگونه است:

 

چه آزاده‎ای است حرّ پسر ریاح؛ او در هنگام فرورفتگی تیرها بسیار شکیباست. آری آزاده خوبی است هنگامی که حسین فریاد و ندایش بلند شد، او از جانش در صبحگاهان گذشت. 

 

در زیارت ناحیه مقدسه به حرّ سلام داده شده است.

 

درسی که می‎توان گرفت: صادق علیه السلام فرمود: آزاده آزاده است در همه حالاتش، حتی اگر مصیبتی سخت بر او وارد شود. حتی اگر مصیبت‎ها بر او محکم کوبیده شود او شکیبایی می‎کند. آری او ش ته نمی‎شود، هر چند اسیر و مقهور شود. از علی علیه السلام نقل شده: بنده غیر خود مباش، چرا که خدای تعالی تو را آزاد آفریده است.  

در کربلا هم حضرت حسین علیه السلام لشکر ابن سعد را اینگونه مورد خطاب قرار دادند: ای پیروان خاندان ‎سفیان، اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی‎ترسید، پس لااقل در دنیای خود آزادمرد باشید.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه حضرت حر بن ریاحی(ع) 2 - ,السلام ,علیه ,حسین ,حالی ,فرمود ,علیه السلام ,حسین علیه , حسین ,«ابن سعد» ,قرار دادند
زندگینامه حضرت حر بن ریاحی(ع) 2 ,السلام ,علیه ,حسین ,حالی ,فرمود ,علیه السلام ,حسین علیه , حسین ,«ابن سعد» ,قرار دادند
زندگینامه حضرت زینب (س) 2

 

 

فصاحت و بلاغت :

حضرت زینب (س) بزرگ بانوی جهان ، بیدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهای دو جهان و به گفته سجاد (ع): " دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده " بود.  

الگوی راستین وی، بانوی دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وی بوده است. زینب (س) در دامان پرمهر و معنویت فاطمه (س) از سرچشمه معارف ی و قرآنی سیراب گشت. رس راستین زینب هنگامی آغاز گردید که پس از به شهادت رسیدن حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش با
ایراد سخنان آتشین به بیدارگری مردم کوفه و ستیز با ستمکاران و یزیدیان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ایشان روند تازه تری یافت. آن حضرت در این دوران ضمن حضور در کاروان اسرای کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگری ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوی خاندان امیه پرداختند. آن حضرت در این دوران سخت با حضور در کاخ برخی حکمرانان جور زمان مانند یزید و ابن زیاد، با تاکید برحقانیت طریق آل محمد بر سخنان و تبلیغات مسموم خاندان امیه درباره بنی هاشم خط بطلان کشیدند. 

وفات حضرت زینب (س) :
حضرت زینب سلام ا... علیها، شیرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و ت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

مزار ملکوتى آن حضرت (دمشق/ )، اینک زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه حضرت زینب (س) 2 - حضرت ,زینب ,کربلا ,جهان ,حضرت زینب ,خاندان امیه ,حضرت زینب
زندگینامه حضرت زینب (س) 2 حضرت ,زینب ,کربلا ,جهان ,حضرت زینب ,خاندان امیه ,حضرت زینب
مشاهده و تعویض رمز وای فای

 

سلام مرسی ممنونم همچنین

ببخشید دیر شد

 برا اینکه رمز وای فایتون رو ببینین : 

1- اول باید روی شبکه وای فای مورد نظرتون کلیک راست کنید و بعد properties رو انتخاب کنید 

2- حالا تو پنجره wireless network properties در تب security زیر کادر network security key یه گزینه وجود داره با عنوان show characters تیکشو بزنین ، حالا میتونین رمزتون رو مشاهده کنین. 

 

 برای عوض رمز وای فایتون : 

1- مرورگر فایرفو رو باز کنید 

2- توی آدرس این آی پی رو تایپ کنید و اینتر رو بزنید : 192.168.1.1 

3- یه پنجره میاد هر دو رو بنویسید admin 

4- در صفحه اصلی تنظیمات گزینه ای به نام wireless یا wifi یا wlan وجود داره ... هرکدوم از این گزینه ها رو دیدین روش کلیک کنید 

5- در بخش تنظیمات wifi به قسمت security برید و از اونجا گزینه p word یا preshard key یا p phrase رو پیدا کنید و به دلخواه تغییرش بدین 

 

برای مشاهده ع روی آیکن پایین کلیک کن : 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : مشاهده و تعویض رمز وای فای - گزینه ,مشاهده ,security ,کلیک ,وجود داره
مشاهده و تعویض رمز وای فای گزینه ,مشاهده ,security ,کلیک ,وجود داره
...

سلام دوستان گلم 

امیدوارم ح ون خوب باشه و تمام عزاداری هاتون مقبول درگاه الهی قرار گرفته باشه

قرار بود تمام زندگینامه ها رو تا روز عاشورا تموم کنم...

ولی به علت نقص فنی از طرف مخابرات ، نتم تا یه هفته قطع بود و امروز ظهر وصل شد

خدا ازشون نگذره...

حالا که وصل شد ، زندگینامه هارو تا آ محرم تموم میکنم 

امیدوارم اطلاعاتم کامل و بدون نقص باشه 

مرسی از همتون  

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : ...
...
زندگینامه مسلم بن عقیل (ع) 1

 

شناسنامه مسلم بن عقیل علیه السلام 


جناب مسلم بن عقیل بن ‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی  به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنی‌هاشم و ی است که سید ال ء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت.

چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد. اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند. 

 

نامه های کوفیان 


زمانی که دوازده هزار نامه با بیش از بیست و دو هزار امضا از طرف کوفیان به دست حسین علیه ‏السلام رسید، آن حضرت تصمیم گرفت به نامه ‏های ایشان پاسخ دهد. از این رو، ‏ای از طرف خود برای بررسی اوضاع و سنجش روحیه مردم به کوفه فرستاد. به این منظور، نامه ‏ای برای ایشان نوشت و مسلم بن عقیل، عموزاده و شوهرخواهر خویش را به عنوان سفیر و به کوفه فرستاد.


مأموریت خطیر مسلم در سفر به کوفه، تحقیق درباره این بود که آیا عموم بزرگان و دمندان شهر، آماده پشتیبانی از حسین علیه ‏السلام و عمل به نامه ‏هایی که نوشته‏ اند هستند یا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل یکی از شیعیان مخلص رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنین ‏انداز گردید و شیعیان نزد او رفت و آمد و با علیه ‏السلام بیعت می ‏ د. در تاریخ آمده که دوازده، هجده و یا به نقل از ابن کثیر، چهل هزار نفر با مسلم بیعت نمودند.


نامه مسلم در کوفه به حسین علیه السلام 


مسلم پس از چهل روز بررسی اوضاع کوفه، نامه‏ ای به این مضمون به حسین علیه‏ السلام نوشت: «آنچه می ‏گویم حقیقت است. اکثریت قریب به اتفاق مردم کوفه آماده پشتیبانی شما هستند؛ فورا به کوفه حرکت کنید».    که از احساسات عمیق کوفیان با خبر شده بود، تصمیم گرفت به سوی این شهر حرکت کند.


ورود ابن زیاد به کوفه 


ابن زیاد به همراه پانصد نفر از مردم بصره، در لباس مبدّل و با سر و صورت پوشیده وارد کوفه شد. مردم که شنیده بودند علیه ‏السلام به سوی آنان حرکت کرده، با دیدن عبیداللّه‏ گمان د آن حضرت وارد کوفه شده است. لذا در اطراف مرکبش جمع شده، با احساسات گرم و فراوان به او خیر مقدم گفتند. پسر زیاد هم پاسخی نمی ‏داد و همچنان به سوی دارالاماره پیش می ‏رفت تا به آنجا رسید. نعمان بن بشیر(حاکم کوفه) که گمان می ‏کرد او حسین علیه ‏السلام است، دستور داد درهای قصر را ببندند و خود از بالای قصر صدا زد: از اینجا دور شو.

من حکومت را به تو نمی ‏دهم و قصد جنگ نیز با تو ندارم. ابن زیاد جواب داد: در را باز کن. در این لحظه مردی که پشت سر او بود صدایش را شنید و به مردم گفت: او حسین علیه‏ السلام نیست، پسر مرجانه است. نعمان در را گشود و عبیداللّه‏ به راحتی وارد دارالاماره کوفه شد و مردم نیز پراکنده گشتند.

 

هانی بن عروه 


مسلم می ‏دانست دیر یا زود عبیداللّه‏ کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال او خواهد گشت و درصدد دستگیری و قتل او بر خواهد آمد. لذا تصمیم گرفت جای خود را عوض کند و به خانه ی برود که نیروی بیشتری در کوفه دارد، تا بتواند از نفوذ و قدرت او برای ادامه کار و مبارزه با حکومت ستمگر استفاده کند. به همین منظور خانه هانی بن عروه را برگزید و هانی نیز به رسم جوان‏مردی، به او پناه داد. هانی بن عروه، از بزرگان کوفه و اعیان شیعه بوده، از اصحاب (ص) به شمار می ‏آید.


دستگیری هانی 


پس از آنکه ابن زیاد از مخفی‏گاه مسلم به دست غلام خود باخبر شد، درصدد برآمد با زر و زور و تزویر، میزبان او، هانی را دستگیر کرده، زمینه را برای دستگیری مسلم و دیگر بزرگان فراهم سازد. هانی که میزبان مسلم بود، می ‏دانست عبیداللّه‏ قصد دستگیری او را دارد. لذا بیماری را بهانه کرده، از رفتن به مجلس او خودداری می ‏کرد. ابن زیاد چند نفر را طلبید و نزد هانی فرستاد.

آنان سرانجام هانی را نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد با دیدن هانی به او گفت که با پای خویش به سوی مرگ آمده است و درباره مسلم از او پرسید. هانی منکر پناه دادن به مسلم شد. در این هنگام عبیداللّه‏ معقل، غلام خود را صدا زد و هانی با دیدن او، دانست که انکار سودی ندارد. عبیداللّه‏ با تازیانه بر سر و صورت هانی زد و صورت و محاسنش را از خونش رنگین نمود، سپس دستور داد او را زندانی کنند.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه مسلم بن عقیل (ع) 1 - مسلم ,کوفه ,هانی , ,مردم ,زیاد ,علیه ‏السلام , حسین ,علیه السلام ,حسین علیه ,وارد کوفه ,حسین علیه‏ السلام
زندگینامه مسلم بن عقیل (ع) 1 مسلم ,کوفه ,هانی , ,مردم ,زیاد ,علیه ‏السلام , حسین ,علیه السلام ,حسین علیه ,وارد کوفه ,حسین علیه‏ السلام
زندگینامه مسلم بن عقیل(ع) 2

 

طوعه زنی جوانمرد 


مسلم، غریب و تنها در کوچه‏ های کوفه می ‏گشت. نمی ‏دانست کجا برود. افزون بر تنهایی، هر لحظه بیم آن می ‏رفت او را دستگیر کرده، به شهادت برسانند. به ناگاه در کوچه ‏ای، زنی را دید که بر درِ خانه ایستاده است. تشنگی بر مسلم غلبه کرد. نزد آن زن رفته، آبی طلبید. زن که طوعه نام داشت، کاسه آبی برای مسلم آورد. مسلم بعد از آشامیدن آب همانجا نشست. طوعه ظرف آب را به خانه برد و بعد از لحظاتی بازگشت و دید که مرد از آنجا نرفته است. به او گفت: ای بنده خدا! برخیز و به خانه خود، نزد همسر و فرزندانت برو و دوباره تکرار کرد و بار سوم، نشستنِ مسلم را بر در خانه‏ اش حلال ندانست.

مسلم از جای خویش برخاست و چنین گفت: من در این شهر ی را ندارم که یاری ‏ام کند. طوعه پرسید: مگر تو کیستی؟ و پاسخ شنید: من مسلم بن عقیل هستم. طوعه که از دوستداران خاندان (ص) بود، در خانه را به روی مسلم گشود و از او پذیرایی کرد.


سخنان عبیداللّه‏ برای دستگیری مسلم 


با آنکه مسلم تنها شده بود، ولی باز عبیداللّه‏ از ترس او و یارانش از قصر بیرون نمی ‏آمد. لذا به افراد خویش دستور داد همه جای مسجد را بگردند تا مبادا مسلم در آنجا مخفی شده باشد. آنان نیز همه مسجد را زیر و رو د و مطمئن شدند که مسلم و یارانش آنجا نیستند. سپس عبیداللّه‏ وارد مسجد شد، بزرگان کوفه را احضار کرد و گفت: «هر که مسلم در خانه او پیدا شود و او خبر ندهد، جان و بر دیگران حلال است و هر او را نزد ما بیاورد، به اندازه دیه ‏اش پول خواهد گرفت».

تهدید و تطمیع عبیداللّه‏ کارساز شد و بلال، فرزند طوعه، به دلیل ترس و به طمع رسیدن به جایزه، صبح زود وارد قصر شده، مخفی‏گاه مسلم را لو داد. عبیداللّه‏ با شنیدن این خبر، به محمد بن اشعث دستور داد به همراه هفتاد نفر مسلم را دستگیر کنند. 

 

امان دادن به مسلم و دستگیری او 


مسلم در درگیری با سربازان عبیداللّه‏، حدود 45 نفر از آنان را از پای درآورد تا آنکه ضربه شمشیری صورتش را درید. با اینکه مسلم زخمی بود، باز هم ی یارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ریختند و دسته‏ های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی ‏داشت و بر آنها یورش می ‏برد.

 

وقتی ابن اشعث به آسانی نمی ‏تواند مسلم را دستگیر کند، دست به نیرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می ‏دهی؟ ما به تو امان می ‏دهیم و ابن ‏زیاد تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی به امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار دیگر امان دادنش را تکرار کرد و این بار مسلم به دلیل زخم‏هایی که برداشته و ضعفی که در اثر آنها بر او چیره شده بود، تن به امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار د و نزد عبیداللّه‏ بردند.

شهادت حضرت مسلم 


کشتن مسلم را به «بکربن حمران احمری‏» سپردند، ی که در درگیریها از ناحیه سر و شانه با شمشیر مسلم‏ بن عقیل مجروح شده بود. شد که مسلم را به بام «دارالاماره‏» ببرد و گردنش را بزند و پیکرش را بر زمین اندازد.
مسلم را به بالای دارالاماره می ‏بردند، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می ‏گفت، خدا را تسبیح می ‏کرد و بر خدا و فرشتگان الهی درود می ‏فرستاد و می ‏گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز که دست از یاری ما کشیدند، حکم کن!


جمعیتی فراوان، بیرون کاخ، در انتظار فرجام این برنامه بودند. مسلم را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا د، و... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سروصدای زیادی به پا د.

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : زندگینامه مسلم بن عقیل(ع) 2 - مسلم ,عبیداللّه‏ ,بود، ,خانه ,طوعه ,امان
زندگینامه مسلم بن عقیل(ع) 2 مسلم ,عبیداللّه‏ ,بود، ,خانه ,طوعه ,امان

دختری هستم 22 ساله ، حدود 4 ماهه گرفتارم ، اونم چه گرفتاری ، نه راه پس دارم نه راه پیش...

عاشق مسی شدم ، شبو روزم شده نگاه به ع اش و گریه و زاری ، غیر از اون هیچ پسری به دلم نمیشینه ، خواهش میکنم یه راهی جلوم بذارین ، چطور میتونم بهش برسم؟

 

حالا کامنتای ملت : 

 

1- عاشق هموطن شو دوست من ، مگه بیگ زاده چشه؟

2- بچه ها ببخشید این بیمار منه از تیمارستان فرار کرده

3- تو باید جوری رفتار کنی که اونم متوجه این علاقت بشه ، بهت قول میدم که اونم تورو میخواد ، فقط میترسه جواب رد بشنوه ، صبور و بافکر برو سمتش و بذار اونم بفهمه که دوسش داری

4- سلام یا خدا 22 س ه؟ تنها راهی که میتونی بش برسی اینه که بدویی ، آفرین فقط یادت باشه ازش جلو نزنی

5- برو دست به دامنه جمشید مشایخی شو

6- لامصب نمیگه چطور از فکرش بیام بیرون ، میگه چطور بهش برسم؟

7- هاشم بیگ زاده بفهمه خیلی ناراحت میشه ها ، از ما گفتن بود

8- اون زنوبچه داره ، خج بکش

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : - اونم ,چطور
اونم ,چطور
باشگاه های ورزشی

نوشته های داخل باشگاه های ورزشی در جهان : 

 

روسیه : 

"هیچ انسانی مادرزاد قهرمان نبوده است" 

 

: 

"انسان مرده انسانیست که ورزش نمیکند" 

 

آلمان : 

"سربازان ما با ورزش ، دیگر نیاز به هیچ سلاحی ندارند" 

  

ایران : 

"باشگاه هیچگونه مسئولیتی در قبال وسایله مسروقه ی شما ندارد"

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : باشگاه های ورزشی - باشگاه
باشگاه های ورزشی باشگاه

دختری هستم 22 ساله ، حدود 4 ماهه گرفتارم ، اونم چه گرفتاری ، نه راه پس دارم نه راه پیش...

عاشق مسی شدم ، شبو روزم شده نگاه به ع اش و گریه و زاری ، غیر از اون هیچ پسری به دلم نمیشینه ، خواهش میکنم یه راهی جلوم بذارین ، چطور میتونم بهش برسم؟

 

حالا کامنتای ملت : 

 

1- عاشق هموطن شو دوست من ، مگه بیگ زاده چشه؟

2- بچه ها ببخشید این بیمار منه از تیمارستان فرار کرده

3- تو باید جوری رفتار کنی که اونم متوجه این علاقت بشه ، بهت قول میدم که اونم تورو میخواد ، فقط میترسه جواب رد بشنوه ، صبور و بافکر برو سمتش و بذار اونم بفهمه که دوسش داری

4- سلام یا خدا 22 س ه؟ تنها راهی که میتونی بش برسی اینه که بدویی ، آفرین فقط یادت باشه ازش جلو نزنی

5- برو دست به دامنه جمشید مشایخی شو

6- لامصب نمیگه چطور از فکرش بیام بیرون ، میگه چطور بهش برسم؟

7- هاشم بیگ زاده بفهمه خیلی ناراحت میشه ها ، از ما گفتن بود

8- اون زنوبچه داره ، خج بکش

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : - اونم ,چطور
اونم ,چطور
باشگاه های ورزشی

نوشته های داخل باشگاه های ورزشی در جهان : 

 

روسیه : 

"هیچ انسانی مادر زاد قهرمان نبوده است" 

 

: 

"انسان مرده انسانیست که ورزش نمیکند" 

 

آلمان : 

"سربازان ما با ورزش ، دیگر نیاز به هیچ سلاحی ندارند" 

  

ایران : 

"باشگاه هیچگونه مسئولیتی در قبال وسایله مسروقه ی شما ندارد"

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : باشگاه های ورزشی - باشگاه
باشگاه های ورزشی باشگاه
آی آی آی شکموی بد

امروز کاملا دوروبره جیگرطلا بودم و کلی خوردیمو بازی کردیم

مامانمم کلی میخندید بهمون

اول انگور یهویی قورت میداد

 

اینجا قورتش داد ... اگه دقت کنی هنوز تو گلوشه

 

بعدش مامانم فرنی درست کرد ، بش دادم کف بر شد

 

کلی خورد ... اینجا هم داره قورتش میده

  

خولدش

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : آی آی آی شکموی بد
آی آی آی شکموی بد
آپلودسنتر

 

 سلام داش سامان

مدیران سایت های آپلودسنتر به هیچ وجه حق و اجازه ی انتشار ع های آپلود شده رو ندارن

ولی شما برای محکم کاری توی سایت های مطمئن و معروف آپلود کن

> بهترین سایت آپلود ع از نظر بنده : http://www.upir.ir 

> بهترین سایت آپلود فایل مخصوصا آهنگ : http://www. up.ir

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : آپلودسنتر - آپلود ,سایت ,سایت آپلود ,بهترین سایت
آپلودسنتر آپلود ,سایت ,سایت آپلود ,بهترین سایت
منو بچه گربه

ب از باشگاه داشتم میومدم خونه... 

دیدم یه بچه گربه داره میو میو میکنه دنباله مامانش میگرده

یذره موندم تا شاید مامانشو ببینم ولش کنم برم ، دیدم مامانش نیومد هیشکی هم نبود

گربه هم جلوی یه خونه ای بود ، تاریک هم بود

رفتم جلو دیدمش ، وای خدا خیلی خوشکل بود ، گرفتمش نازش و کلی بوسیدمش

بغلش با موتورم اوردمش خونمون

تا دره اتاقو باز اومدم تو هال جیگرطلا دیدش بالاشو برد بالا کلی کف کرد و سرو صدا میکرد

اومد رو دستم پیش بچه گربه

رفتم تو اتاق دیدم مامانم نشسته پای تلویزیون ، یهو بچه گربه بواش گفت میووووووو

مامانم از ترس یهو دادو هوار زد...شد جهنم ، من و گربه رو پرت کرد تو حیاط 

داد زد بندازش بیروووووووووووون ، دیگه من مامانت نیستم اسممو نیار ، از ب باهام قهره

بچه گربه رو بردم پشت بوم ، گذاشتمش یه گوشه...

کلی وایسادم یه گوشه و دید میزدم تا شاید یه گربه بیاد ببردش ، کلی هم میو میو میکرد

آ شم یه گربه اومد عین پست آ یم با دندون گرفتش بردش ، نمیدونم مامانش بود؟ کی بود؟ 

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : منو بچه گربه - گربه
منو بچه گربه گربه
دم دستی ترین

تو برنامه آشپزی گفت : امروز با دم دستی ترین مواد ، غذای خوشمزه میپزیم...

مواد لازم : 

پنیر ماسکا ونه 

کاسترد 

پنیر گودا 

فلفل چیلی 

نان تورتیلا 

 

 

 

من 

نون لواش 

هویچ سه هفته پیش ته جامیوه ای

گربه سرخیابون

قصاب ه محلمون 

معده واموندمون

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : دم دستی ترین - دستی ترین
دم دستی ترین دستی ترین
حسین و هومن توجه...

 

سلامو زهرمار

مرتیکه خو من اگه بهتون اخطار نمیدادم که اسم وبتون رو هم میذاشتین پایگاه تصفیه روح 

 

تک تکه پستامو ی ، چه به ترتیب هم آپامو پشت سرهم گذاشتی وبت ، حتی عنوان های پستامو هم گذاشتی ، یعنی من انگشتمو م تو دماغم ، تو هم میکنی تو دماغت  ، یعنی الان منتظری تا من آپ کنم که آپامو ررررررردیف پشت سرهم بذاری وبت

 

بچه ها رو لینکا کلیک کنید نگاه کنید : 

 

http://hafshejaniha.  

http://hafshejaniha. /?p=3 

http://hafshejaniha. /?p=4 

http://hafshejaniha. /?p=5 

http://hafshejaniha. /?p=7

http://hafshejaniha. /?p=13 

http://hafshejaniha. /?p=14 

http://hafshejaniha. /?p=15 

http://hafshejaniha. /?p=17 

http://hafshejaniha. /?p=19  

و غیره... که فکر کنم 1 ساله داری تکه تکه پستامو میذاری وبت 

درضمن اسگوله خنگ ، من حتی آدرسه وبمو هم رو ع ا میذارم که 4 تا مثل تو کپی برداری نکنه ولی میبینم افاقه نمیکنه  ، تو خودت برو پستامو که تو وبتن نگاه کن ، آدرسه من روشونه

و بازم اوسگله خنگ شما 1000 تا سایته قفل به من بگو تا من تمامه مطالب و ع اشونو کپی کنم بدم بهت ، مگه داری با هویچ حرف میزنی؟ 

 

یا آدرسه وبمو میذاری تو پست ثابتت و زیرش مینویسی 80 درصد مطالب رو ازین وبلاگ میگیرم 

و یا به خدای احدو واحد قسم ، قسمی که 1 ساله روشم رو میشکنم و طوری شلوار جفتتونو میذارم گردنتون که برین از کافینت بیفتین به گوه خوری ، هدفم فقط وبتون نیس ، هدفم اونیه که باهاش میاین نت ، چه موبایل باشه چه کامپیوتر 

 

اینم آیپی مودمته که امروز دوبار ریست شده : 149.56.201.253 

اینم پورتتون که خوشبختانه هنوز بازه : 8080 

کد شناسه آپیتون رو هم همین الان برام ارسال شد : b:256jb1212  

از بچه ها میتونی بپرسی سر سه چهار نفره قبلی چی اومد

عنوان وبلاگ : پایگاه تصفیه روح
برچسب ها : حسین و هومن توجه... - blogfa ,hafshejaniha ,پستامو ,آدرسه ,hafshejaniha blogfa ,آدرسه وبمو
حسین و هومن توجه... blogfa ,hafshejaniha ,پستامو ,آدرسه ,hafshejaniha blogfa ,آدرسه وبمو
اخرین جستجو ها
تساوی منچسترسیتی و تاتنهام شادی چلسی تکمیل شد تبری چیست ودر کدام یک از مراسم ی به موضوع تبری بسیار اهمیت داده شده تاکید ترامپ بر پایبندی برای تامین امنیت ژاپن تداوم عملیات آواربرداری پلاسکو زیر باران شدید why emma thompson won’t be in the ‘love actually’ reunion short film ب زار جدید بانکداری الگو های کاربردی در regular expression 6 مزیت استفاده از بردهای هوشمند جهت یادگیری لغات ویسی عبدالله ویسی جشن بزرگ ولادت حضرت على اکبر و روز جوان در شهر نصرت آباد پی اس دی فون شب یلدا susan sarandon on playing bette davis for feud debra messing and why everyone gets so mad at her about politics سفر خارجه عربستان سعودی به عراق اولین سفر بعد از 27 سال ع عضویت در کانال تلگرام دروس اینجانب در نیمسال اول سحصیلی سوالش منو کلافه کرد مهتاب کرامتی و سیما تیر انداز در کاخ جشنواره فجر بنزین کارخانه سریال p o jesus p o lord jesus lord jesus p o نیرو وارد اهواز شد تشکیل ستاد بحران بدون حضور خبرنگاران نائین دستگاه تریلر فایل فلش و حل مشکل پانل اعلان و تری جی هوآوی huawei y530 u00 تبرئه مبارک؛ محاکمه علنی و بی‌پروای انقلاب 25 ژانویه پیشنهاد ترکیه برای مبارزه با تروریست‌ها در رقه هیات فرانسوی برای تاکید بر اجرای به ایران آمده است آدرس گروه پست ثابت اهدای جوایز قهرمانان پارالمپیک با تاخیر 2ساله ناحیه زیست بیابان استوایی درختان جنگل ویژگی هایی بارانی استوایی پوشش گیاهی هایی دارد بستگی دارد؟ میزان بارندگی سالیانه عواملی بستگی چگونه شهید شویم؟ صوت جانبازان زیر 25 درصد در بودجه وقتی چشم‌های الکترونیکی در را به روی باز نکرد ع ابوالقاسم پور پرسپولیس می‌تواند قهرمان شود سایت نوبت دهی بیمارستان سجادیه تربت جام حقایقی در مورد اصغر فرهادی که سعی در پنهان ش دارند آپدیت نود 32 ورژن 9 لایسنس نود 32 ورژن 9 آپدیت جدید نود 32 ورژن اعزام کاروان دانشجویان سراوان به مناطق جنگی جنوب با رعایت این نکات در آپارتمان خود، باغچه داشته باشید رسمی ؛ ترکیب اصلی تیم پیکان در مصاف با سرخپوشان تبریزی قرائت پیام انقلاب در حضور خانواده ی آتش‌نشان گروه نفره اعزام وجود ندارد مراسم اربعین صدور ویزای گلر زردها از این تیم جدا شد ؛ او طاقت سیل اتهامات را نداشت لایسنس نود 32 ورژن 9 10 و یوزرنیم و پسورد ورژن 4 8 پنج شنبه 19 اسفند مقاله بهینه سازی انرژی در یک ساختمان نمونه در شهر م آباد تور ٧روز استانبول ویژه نوروز ٩٦ پرواز اطلس گلوبال کلیک کنید طرز تهیه مرغ حلقه ای چشن پایان سال چیست؟ حقوق بازار سرمایه آرم سیب سلامت و سازمان غذا و دارو وکتور your ultimate fitness fitness plan your ultimate craft your this company your ultimate fitness اعترافات یک ذهن خسته لیوان جادویی دارای led ivanka trump’s nordstrom sales ‘steadily declined’ over past year company says lozano “violent lozano will “violent erflies” monica lozano mexico city اعتمادم خورد شد نش ت this grace that with skin were rice pudding your mama your skin have freckles special beautiful گردد باعث پدید شقاق فروش هواپیما کنگره مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست خداکند که مریضی من دوا نشود fireice extinguisher demo giant python vs leopard mom game on اولین کارگاه پیشرفته علم‌سنجی مناطق 10گانه آمایشی حرفه خودرو کتاب باوسایل آموزشی راهنمایی خودرو کتاب کتاب حرفه راهنمایی باوسایل قسمت آشنایی قسمت زله 32 ریشتری 15 کیلومتری ونک،اصفهان را لرزاند ،16 مهر 1395 در اطلاعیه هئیت هفتگی first listen betsy beers mireille enos break down surprising ‘the catch’ premiere اندراحوال صبحانه قصه حماسه ی هرمز کلاس ششم تازه همو پیدا کردیم قالی طالقان قسمت اول آموزش بازی نبرد مرزی طوفان گلوله اندروید نسخه مود شده پول بی نهایت رزمایش اعظم آغاز شد میشوی میدهد خداوند farhadi asghar farhadi space tourist female space first female female space tourist first female space کافه خست هفته روزهای فرمولاسیون تینر،فرمول تینر،فرمولاسیون تینرفوری،تینر روغنی،طریقه ساخت و روش ساخت تینر فوری،تینر روغنی نتایج مسابقات آزمایشگاهی ارومیه راز موفقیت برند dolce and gabbana اپلیکیشن روزآروز غمن واون میره، رفتیی scarlett johansson kate mckinnon accidentally kill a man in ‘rough night’ trailer watch آمتیست بنفش کوارتز چنین فعالیت‌هایی دختر جوانی دختر جوان بورس امروز سبزپوش شد comment on scott disick still partying in miami with women as kourtney kardashian cares for their kids by fake family موضوع موضوع فعالیت سریال عاشقانه در شبکه 4u گروه چت تلگرام بچه های کهگلویه و بویر احمد برداشت خودرا از ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار بگویید آهنگ جعفر شستم تو چشم یاره نمونه کار هاشور ابرو انشا درباره مقایسه میز با درخت things you probably didn t know about the hurt locker دی وی دی فابریک جک جی 5 پی ل پرو بازی heroes of dragon age v510 cyclists will be a big problem for autonomous cars middle east christians fear trump ban will backfire انشا در باره حس حال من طعم لبوی داغ در یک روز برفی جغرافیایی wikimedia incremental dump files for the thai wikibooks on march چهارشنبه
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.792 seconds
RSS