گنجینه ی بهترین شعرها

پست های وبلاگ گنجینه ی بهترین شعرها از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

اشعار ابوالقاسم ح / یک مشت ادعا
در این دیار ی با ی وفا نکند
زند به دوست دو صد حقه و حیا نکند
یکی همیشه کند دعوی طبابت خلق
ولیک هیچ زمان درد دوا نکند
یکی به صورت ظاهر گره گشاست ولی
به هیچ رو گره از کار خلق وا نکند
یکی زند به زبان دم ز طی راه ثواب
ولی به وقت عمل، خود بجز خطا نکند
یکی همیشه به ابلیس می کند لعنت
ولی طریقه ی ابلیس را رها نکند
یکی به حرف، دم از حق زند،ولی به عمل
به حق هموطنان هیچ اعتنا نکند
یکی مدام به ذکر خدا خداست ولی
دو صد خطا کند و شرم از خدا نکند...

 ابوالقاسم ح

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار ابوالقاسم ح / یک مشت ادعا - نکندیکی ,نکندیکی همیشه
اشعار ابوالقاسم ح / یک مشت ادعا نکندیکی ,نکندیکی همیشه
موفقیت
جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام ش ت
دور برگردانی به نام سردر گمی
سرعت گیر هایی بنام دوستان
چراغ قرمز هایی بنام دشمنان
چراغ احتیاط هایی بنام خانواده
تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای بنام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد...

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : موفقیت - بنام ,هایی ,موفقیت ,هایی بنام
موفقیت بنام ,هایی ,موفقیت ,هایی بنام
اشعار ابوالقاسم ح / دیوانه
گفتم به دمند که دیوانه کدام است ؟
گفت آن غلط ش که نا پخته و خام است
آنکو چو در این ملک ز حزبی سخنی رفت
پنداشت که دارای اصول است و مرام است
آن مرد که هر ظاهر آراسته ای دید
پنداشت درست است نه دانه ست نه داماست
آن که بپا خیزد و خواهد که بجنگد
با هر که در این جا پی اغوای عواماست
آن مرد که منسوخ چو شد برده فروشی
پنداشت که دیگر نه کنیز ونه غلاماست
آن که فقط رفت پی دانش و پنداشت
دانائی تنها سبب جاه مقام است
آن که ندارد زد و بند و به گمانش
گر جدی و پاک است و امین کار تماماست
آن مرد که پنداشت بود این سخنی راست
گر گفت ی: حرف حس دو کلام است
آن که چو گفتند حرام است فلان چیز
پنداشت که بهر همه آن چیز حرام است
آن که گمان می کند امروز در این بزم
مستی فقط آن است که از باده و جام است
آن مرد که شد صاحب یک منصب و پنداشت
آن منصب و آن مرتبه دارای دواماست
آنکو متأهل شد و پنداشت که با زن
جان م ودل بی غم و ایام بکام است

ابوالقاسم ح

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار ابوالقاسم ح / دیوانه - پنداشت ,استآن ,ابوالقاسم ح
اشعار ابوالقاسم ح / دیوانه پنداشت ,استآن ,ابوالقاسم ح
ابوالقاسم ح / هرج و مرج
هرج و مرج

هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد
گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد
کرسی عزت و اجلال ی خواهد یافت
که نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی دارد
یار گلچهره در آغوش ی می افتد
که قد پیزری و شکل قناسی دارد
گیتی تتگ نظر نیست دمند شناس
غالبا دیده ی دیوانه شناسی دارد
مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر
در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد
لاله را داغ از آن است که در باغ وجود
گل زهره مقام گل یاسی دارد
آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست
هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد

ابوالقاسم ح

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : ابوالقاسم ح / هرج و مرج - ابوالقاسم ح
ابوالقاسم ح / هرج و مرج ابوالقاسم ح
اشعار شهریار / علی ای همای رحمت
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم ی کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

شهریار / (حیدربابا)

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار شهریار / علی ای همای رحمت - رحمت ,همای رحمت
اشعار شهریار / علی ای همای رحمت رحمت ,همای رحمت
اشعار شهریار / در دیاری که در او نیست ی یار ی
در دیاری که در او نیست ی یار ی
کاش یارب که نیفتد به ی کار ی
هر آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار ی
آ ش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار ی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود یدار ی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار ی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خو دهٔ ت بیدار ی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
مبادا چو من زار گرفتار ی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار ی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار ی
لطف حق یار ی باد که در دورهٔ ما
نشود یار ی تا نشود بار ی
گر ی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار ی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار ی

شهریار (حیدر بابا)

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار شهریار / در دیاری که در او نیست ی یار ی - یاری
اشعار شهریار / در دیاری که در او نیست ی یار ی یاری
ابوالقاسم ح / کارهایی که آسان نیست
 

کارهایی که آسان نیست

 

ترک دون بازی و بامبول مگر آسان است؟
در گذشتن ز سر پول مگر آسان است؟
دست برداشتن از منصب والا و مقام
آ ای آدم معقول، مگر آسان است؟
این چنین پا مکن ای دوست، به کفش حضرات
حمله امروز به هر غول مگر آسان است؟
مرد بی‌زور، چه با این همه زور کند؟
جنگ با رستم و هرکول مگر آسان است؟
گر از آنان شنوی پرت و پلا، عیب مکن
یک سخنرانی معقول مگر آسان است؟
می‌دهی پند که از رشوه‌خوری دست کشیم
ترک این عادت مقبول مگر آسان است؟
می‌کنی توصیه تا توصیه بازی نکنیم
ترک این شیوه معقول مگر آسان است؟
صاحب عقل و د بودن و بازی
رل دیوانه چو بهلول مگر آسان است؟
در مقامی که درستی و صداقت ن ند
کار بی‌حقه و بامبول مگر آسان است؟

ابوالقاسم ح

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : ابوالقاسم ح / کارهایی که آسان نیست - آسان ,بازی ,ابوالقاسم ح ,آسان است؟در
ابوالقاسم ح / کارهایی که آسان نیست آسان ,بازی ,ابوالقاسم ح ,آسان است؟در
قایق / نیما یوشیج
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی!
 
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل اب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر هابم از حد بیرون.
 
در هابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
با سهوشان
من سهو می م
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
 
فریاد من ش ته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم !

 

نیما یوشیج

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : قایق / نیما یوشیج - قایقم ,نشسته ,قایقم نشسته ,نیما یوشیج ,گرفتهمن قایقم ,گرفتهمن قایقم نشسته
قایق / نیما یوشیج قایقم ,نشسته ,قایقم نشسته ,نیما یوشیج ,گرفتهمن قایقم ,گرفتهمن قایقم نشسته
اشعار عباس خوش عمل کاشانی
بیداد خزان ...


ز بیداد خزان سوخت،چو باغ دل شیدام
بهار آمد و افروخت،چراغ دل شیدام

غزل دفتر خود را، صمیمانه گشودند
دو قمری که رسیدند،سراغ دل شیدام

بیا پنجره بگشای،که پشت شب اوهام
پگاه ملکوت است، فراغ  دل شیدام

مرا حسّ غریبی است، در این واحه ی  تردید
که طوبای  یقین سوخت  ،  چو  تاغ دل شیدام

زمیخانه ی تسنیم،مگر چشمه گشودند
که گلجوش بهشت است،به راغ دل شیدام

اگر شرب طهور است، من  و مستی جاوید
اگر باده ی نور است ، ایاغ دل شیدام

به ترحیب ملک بود، که در   نمودند
شقایق شده پیوند، به داغ دل شیدام.

عباس خوش عمل کاشانی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار عباس خوش عمل کاشانی - است، ,بیداد خزان
اشعار عباس خوش عمل کاشانی است، ,بیداد خزان
اشعار محمد سلمانی
آنقدر از مقابل چشمان تو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومه ای برابر چشمم گشوده شد
آنشب که از کنار تو آرام رد شدم
گم بودم از نگاه تمام ستارگان
تا اینکه با دو چشم سیاهت رسد شدم...
شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق
در عمق چشمهای تو حبس ابد شدم... 

محمد سلمانی

  __________________________

 

چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم
که گر دوباره نصیحت کنید، می میرم
مرا به خویشتن خویش وانهید که من
نه از قبیله ی زهدم ، نه اهل تزویرم...

محمد سلمانی

 __________________________

 

...تاریخ‌نویسان که قلم در کفشان بود
جز ننگ به پیشانی میهن ننوشتند
یک عمر از این شاخه به آن شاخه پ د
یک برگ ز خاموشی ننوشتند
هفتاد من از کاغذ ملّت به هدر رفت
افسوس که قانون مدوّن ننوشتند

محمد سلمانی

 __________________________

 

 

وقتی که حکمران چمن باد می‌شود
اول تبر حواله شمشاد می‌شود
دیگر چه مکتب و چه مرام و چه مسلکی
در گلشنی که قبله‌نما باد می‌شود
بلبل خموش، غنچه گرفتار، گل ملول
یعنی چمن مدینه بیداد می‌شود
جایی که سنگ، عشق سردهد
آنجاست تیشه قاتل فرهاد می‌شود
یک عمر آن که بود مجلد به جلد دوست
درگیر و دار حادثه جلاد می‌‌شود...

محمد سلمانی

 

 __________________________

  

 

اگر چه بین هنوز دیوار است
ولى برای رسیدن، بهانه بسیار است
بر آن سریم کزین قصه دست برداریم
مگر عزیز من! این عشق دست بردار است
ى به جز خودم اى خوب من چه مى داند
که از تو - از تو ب چه قدر دشوار است
مخواه مصلحت ش و منطقى باشم
نمی شود به خدا، پاى عشق در کار است
تو از سلاله ى‌سوداگران کشمیرى
که شال ناز تو را شاعرى یدار است
در آستانه ى رفتن، در امتداد غروب
دعاى من به تو تنها،خدا نگهدار است
ى پس از تو خودش را به دار خواهد زد
که در گزینش این انتخاب ناچار است

محمد سلمانی

 

  __________________________

 

 

زیر پای هر درخت، یک تبر گذاشتیم
هرچه بیشتر شدند، بیشتر گذاشتیم
تا نیفتد از قلم، هیچ‌یک در این میان
روی ساقه‌هایشان، ضربدر گذاشتیم
از برای احتیاط، احتیاطِ بیشتر
بین هر چهار سرو، یک نفر گذاشتیم
جابه‌جا گماردیم، چشم‌های تیز را
تا تلاش سرو را بی‌ثمر گذاشتیم
کارِمان تمام شد، باغ قتل‌عام شد
صاحبانِ باغ را، پشتِ در گذاشتیم
سوختیم و ریختیم، عاقبت گریختیم
باغِ گُر گرفته را، شعله‌ور گذاشتیم
روزِ اوّلِ بهار، سفره‌یی گشوده شد
جایِ هفت‌سین‌مان، هفت سر گذاشتیم
در بیان شاعری، حرف اعتراض بود
هی نگو چرا نگفت، ما مگر گذاشتیم؟
این سؤال دختر کوچکم «بنفشه» بود
چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم؟

محمد سلمانی

 __________________________

 

 

...کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ 
که من از اینهمه دیوار بدم می آید 
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می آید
ای صبا بگذر و از من، به تبر دار بگو
که از این کار تو بسیار بدم می آید...

 محمد سلمانی

 

  __________________________

 

 

عشق پرواز بلندی‌ست مرا پر بدهید
به من شة از مرز فراتر بدهید
من به دنبال دل گمشده‌ای می‌گردم
یک پ به من از بال کبوتر بدهید
تا درختان جوان، راه مرا سد نکنند
برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید
یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید
باغ جولان مرا بی‌در و پیکر بدهید
آتش از سینة آن سرو جوان بردارید
شعله‌اش را به درختان تناور بدهید
تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند
به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید
عشق اگر خواست، نصیحت به شما، گوش کنید
تن برازندة او نیست، به او سر بدهید
دفتر شعر جنون‌بار مرا کنید
یا به یک شاعر دیوانة دیگر بدهید

  محمد سلمانی

 

 __________________________

 

 

 

بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می‌خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پ تفنگ نیست
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصلة غنچه تنگ نیست
در کارگاه رنگرزانِ دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته‌اند
در مکتبی که عزّت انسان به رنگ نیست
دارد بهار می‌گذرد با شتاب عمر
فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست
وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم و شرنگ نیست
تنها یکی به قلّه تاریخ می‌رسد
هر مرد پا ش ته که تیمور لنگ نیست

  محمد سلمانی

 

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی - سلمانی ,محمد ,نیست ,بدهید ,کنید ,وقتی ,محمد سلمانی
اشعار محمد سلمانی سلمانی ,محمد ,نیست ,بدهید ,کنید ,وقتی ,محمد سلمانی
جملات کوروش کبیر
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

کوروش کبیر

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما .

کوروش کبیر

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

تنها راهی که به ش ت می انجامد، تلاش ن است .

کوروش کبیر

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

کوروش کبیر

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

باران باش و ببار نپرس کاسه های خالی از آن کیست.

کوروش کبیر

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

من یاور یقین و عد م من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

کوروش کبیر

 

(منبع دقیقی برای جملاتی که به "کورش بزرگ" نسبت داده شده است،وجود ندارد.تنها سند معتبر که از کوروش برجای مانده استوانه‌ای به‌طول ۲۲٫۵ سانتی‌متر و عرض ۱۱ سانتی‌متر از جنس خاک رس با نوشته‌ای ۴۵ سطری به‌زبان بابلی است)

 

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جملات کوروش کبیر - کوروش ,کبیر ,§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§ ,خواهم ,کوروش کبیر ,کبیر §§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
جملات کوروش کبیر کوروش ,کبیر ,§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§ ,خواهم ,کوروش کبیر ,کبیر §§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
جملات زیبای حسین پناهی
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پ وی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایسـتاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !!

حسین پناهی

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت !!!


حسین پناهی

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
ک ن را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم

حسین پناهی

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

نیستیم !
به دنیا می آییم
ع ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
ع ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
ع ِ یک نفره می گیریم …
و بعد
دوباره باز
نیستیم

حسین پناهی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جملات زیبای حسین پناهی - ترسم ,دوست ,حسین ,پناهی ,گیریم ,نفره ,دوست دارم ,حسین پناهی
جملات زیبای حسین پناهی ترسم ,دوست ,حسین ,پناهی ,گیریم ,نفره ,دوست دارم ,حسین پناهی
جملات زیبای مولانا
گشاده دست باش ،جاری باش ،کـمک کن  (مثل رود)

باشفقت و مــــهربان باش  (مثل خورشید)

 اگر ی اشتباه کردآن رابه پوشان  (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش  (مثل مرگ)

متواضع باش و کبر نداشته باش  (مثل خاک)

بخشش و عــفـو داشته باش  (مثل دریا )

اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )

مــــولانا

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جملات زیبای مولانا - باش 
جملات زیبای مولانا باش 
جملات زیبای الهی قمشه ای
هیچ دعائی بالاترازاین نیست که خدا ما را از خودش دور نکندوهیچ دردی هم بالاترازدردهجران نیست .

الهی قمشه ای

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

در زندگی مهم این  نیست که به ایده آل زندگی تان برسید بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان حرکت کنید .

الهی قمشه ای

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

حوال پرسی های ما بصورت تعارف درآمده و سریع تمام می شود ولی وقتی می گوییم حال تو چطوره؟ یعنی واقعاً دلم می خواهد بدانم و می خواهم بیایم در زندگی تو و بدانم چه نیازی داری؟ ما اگر واقعا حال هم را بپرسیم خیلی ازمشکلات حل می شود.

الهی قمشه ای

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

 

ی که بینایی را خلق کرده است، یقینا بیناست. یک کور نمی تواند بینایی را خلق کند. پس او تو را می بیند، از او کمک بخواه  

الهی قمشه ای

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جملات زیبای الهی قمشه ای - الهی ,قمشه ,زندگی ,§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§ ,الهی قمشه
جملات زیبای الهی قمشه ای الهی ,قمشه ,زندگی ,§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§ ,الهی قمشه
حسین منزوی / ای بوسه ات و ، از هر خوش تر

 

ای بوسه ات و ، از هر خوش تر
ساقی اگر تو باشی ، حالم اب خوش تر

بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر

جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم
خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر

خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد
ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر

هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی
ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی
آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر

خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت
ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر

حسین منزوی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : حسین منزوی / ای بوسه ات و ، از هر خوش تر
حسین منزوی / ای بوسه ات و ، از هر خوش تر
جمال ثریا / نام این آتش ، تنها عشق بود

 

نام این آتش ، تنها عشق بود
و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف
رو به زوال می رفت

هزاران هزار نیستی در این سه حرف
هزاران ترک شدن در سه حرف
نامش تو بود
و اگر می م ، ما می شد

مرا ببخش
نباید دوستت می داشتم

جمال ثریا
ترجمه‌ : سیامک تقی زاده

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جمال ثریا / نام این آتش ، تنها عشق بود
جمال ثریا / نام این آتش ، تنها عشق بود
علی صالحی / در ازل بود که خون از جگرم کام گرفت

 

علی صالحی:

در ازل بود که خون از جگرم کام گرفت

بارش ابر ز چشم ترم الهام گرفت

 

آه از ناحیه ی حنجر من پیدا شد

نوح از نوحه ی من بود چنین نام گرفت

 

روزگاری است فقط خواب و خوراکم گریه است

سر و سامان مرا بازی ایام گرفت

 

هرگز ای کاش نمی زاد مرا مادر من

بسکه اندوه و مصیبت به پر و پام گرفت

 

سی چهل سال دلم سوخت...دلم سوخت...ولی

خبر حرمله آمد کمی آرام گرفت

 

کربلا – ی من گفت – فقط زیبایی است

دل ما بیشتر از غائله ی شام گرفت

 

آی مردم بنویسید به تاریخ دمشق

زهر...نه ، جان مرا سنگ لب بام گرفت

 

پشت دروازه ی ساعات مرا دار زدند

و یهودی به سرم چوبه ی گرفت

 

چشمش افتاد به ما پیرزنی ، از حرصش

کاروان را وسط کوچه به دشنام گرفت

 

پنجه ای که به سر و روی حسین چنگ کشید

موی مرا در ملأ عام گرفت

 

خواهرم در وسط هلهله ها گیر افتاد

آن قدر همهمه د که سرسام گرفت

 

گوشواره ، زر و خلخال ، لباس ، انگشتر

هر ی سهمیه ای زین همه اقلام گرفت

 

هر که یک روسری از اهل حرم غارت کرد

قد وزن سر عباس من انعام گرفت

 

ما گرسنه جلوی جمع نشستیم و یزید

سر دق دادن ما مجلس اطعام گرفت

 

خواست آزار دهد ، برد سر بابا را

یک به یک روبروی دیده ی ایتام گرفت

 

چشم نامحرم و اظهار کنیزی که گذشت

کار با ظرف می و چوب، سرانجام گرفت

 

خیزران خواست بگیرد جلوی قرآن را

قیصر روم ولی مسلک گرفت

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : علی صالحی / در ازل بود که خون از جگرم کام گرفت
علی صالحی / در ازل بود که خون از جگرم کام گرفت
علیرضا شت فرد (باران) / شعر باران

 

آنشب که باران بند آمد تصمیم کبری سرسری بود
اما ی هرگز نفهمید کبری به فکر دیگری بود

آن روزها ما بچه بودیم در آرزوی کیف تازه
کبری به فکر زنده مانی شامش فقط یک بربری بود

انشای علم و فقر و ثروت ما را جدا کرد از حقیقت
آن مرد با اسب آمد اما بیچاره کارش نوکری بود

در یک زمستان غم انگیز در گرگ و میش فصل یغما
بر گله زد صد گرگ وحشی در ذات چوپان چاکری بود

از ریزعلی باید بپرسم پیراهنش را با چه عقلی
آتش زد آیا مارک هم داشت؟یاکه شبیه پادری بود

تکه پنیر پیر زن را زاغ سیه یده بود و
بدنام آن شعر دبستان روباه پیر و لاغری بود

امروز می فهمم که دارا مدیون جیب مادرش بود
سارا هم از درد نداری در حسرت یک روسری بود

با خط خوش ب نوشتم صدبار بابا نان ندارد
صبحانه هم حتی نخوردم چون دستهایم جوهری بود

 

شعراز : علیرضا شت فرد (باران)

۴۹
عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : علیرضا شت فرد (باران) / شعر باران - باران ,کبری ,علیرضا شت
علیرضا شت فرد (باران) / شعر باران باران ,کبری ,علیرضا شت
اشعاری از مهرداد فلاح

 

غمی ندارم!

سایه برای درد دل از صادق گرفته ام

سگ ها که به هم -البته به من -پارس می کنند 

رو می کنم به دیوار

این کشیش انحصاری

گوشی همیشه برای شنیدن دارد

گیرم که حرفی نمی زند تسکین نمی دهد

کار و بارم را گذاشته ام این روز ها بر زمین بپوسد

لبی گرم آماده دارم هنوز

ی نمی خواهد ببوسد؟

 


شعر دوم:

 

 دارم دوباره کلاغ می شوم ،نترسید!

جار نمی کشم

روی آنتن که می روم

بر گیرنده های شما خش می افتد

می روم روی درختی در پارک

می گذارم که چشم های گرسنه بر نیمکت

سیر نگاهم کنند

کاری به کار ی ندارم

روی این برف

جای پای خودم را می کارم

این روز نامه ای که من خبر نگارش هستم 

تا به دست شما برسد آب می شود

جار چرا بزنم!؟

 


شعر سوم:

 

از آن قماش نیست که هاله ای قشنگ

پیچد دور سرش

به دستش چنگ

نرم بیاید به خواب مان،لا لا بخواند

این فرشته کارش را خوب

می داند چه کند تا دود از سرمان بلند

داد مان هوا

پرسه در آسمان چندم هم نمی زند

زیر همین زمین

جایی میان آتش و چه می دانم

برای خودش حالی

هیچ هم منتظر نمی نشیند یکی صدایش

همین که لبریز

بال و پری می تکاند و دیگر

احدی جلو دارش

ملاحظه؟اصلا!

رشوه؟ابدا!

زیر پایش که بیفتند هم-می افتند- عین خیالش

نرده و پرچین نمی شناسد

کارش دری ست

دیوار بتن هم که کشیده باشیم دور خودمان... آوار!

هر چه زباله ... آشکار!

 


شعر چهارم:

 

شلوغ کرده اند که صدا به صدا نمی رسد،نه؟

شنیده ام که شن را پس زده 

از دست بیابان گریخته 

به خیابان ریخته اند

می گویند راست راست راه می روند 

ی به آنان دست بند نمی زند،حقیقت دارد؟

راست است که دروغ بال درآورده

از این شهر به آن شهر می رود،،الو؟ 

کلاغ هاچرا با قیچی هاشان به جان این سیم ها نمی افتند؟

عام الفیل دوباره چرا تکرار نمی شود؟

می گویند ز له زیر همین خیابان ها خواب رفته است

بیدار نمی شود آ ،چرا،الو!؟

 


شعر پنجم:

 

نترس،این پسر این سهر که من می شناسم

خیال مردن ندارد!

زخم کهنه اش را برمی دارد

توی کوچه ها وُ خیابان ها راه می افتد،جار می کشد

این طورهاست که عاقبت

رخش را به نام خودش می کُند،دور بر می دارد

آهای،مراقب این بچه ها باش!

پشت این میدان

مدرسه ای ست که تابستان هم نمی تواند دَرش را ببندد

بچه ها را دور این دایره آن قدر می چرخانند

که نقش پدر را از بر می خوانند

روی صحنه

به هر که دشنه را دقیق تر،بیست می دهند

غصه نخور،این ای که من می بینم

تمامی ندارد!

بروم شاهنامه را دوباره بنویسم

 

از مهرداد فلاح

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعاری از مهرداد فلاح - راست , ,همین ,مهرداد فلاح
اشعاری از مهرداد فلاح راست , ,همین ,مهرداد فلاح
موسی بندری / مرگ که همیشه نیست

 

مرگ که همیشه نیست

در صبحی که آفتابش

صبرکنی ، می آید

پشت پلکهایت ….. شاید.

آن ن خیزان بررود

دوباره

مگر شبیه همان نیستی

تشنگی و ن می آید

همان که ناگاه دریا … یاگاه تا رویا.

دوباره ، من

کاشف معصومیتی گم شده

همینطور ادامه می گیریم بر تمام سفرها

که بین نگاه و آه

و پر می شوم

نوسان می خورد‌:

از خیسی لنگرگاه بندری ….. که تا دوری

یا بندرگاه لنگری …. که تا دیری .

حتی شکل همیشه هم نیست مرگ !

روزی اما

صبر کنی اندکی از دامنه پایین می آید

من که عاشق می شوم

آن ن بر پیراهن

لابد می گردم درون صندوقچه ای که پر پروانه

و بعد …. بر تخته سنگی در پیشانیت

یا

و بعد …. بر رودی در نگاهت

لابلای تمام رودها که عطرش بر پیراهنت

و بعد …. هم

آن گاه تو می توانی

بر آن خطوط نا باور جاده ها

از تمام عکاسخانه های جهان آن ع را

در جنگل مه گرفته تصاویر .

در آن لابد می بینی

مگر شبیه همان نیستی ؟

بی رتوش

پروانه پر از پروا نه

سایه رخشنده ای بر ن

که حالا روزی …

یا بر عطر دور رودی.

که حالا شاید هم ی …

باز هم می گویم

می شود یک خواب راحت

همیشه نست مرگ

یا یک قدم زدن شادمانه .

مثل فردا.

مرگ اما

همان سفره صبحانه همیشگی.

موسی بندری

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : موسی بندری / مرگ که همیشه نیست - بندری ,تمام , ن ,موسی بندری ,همان نیستی ,شبیه همان ,همیشه نیست
موسی بندری / مرگ که همیشه نیست بندری ,تمام , ن ,موسی بندری ,همان نیستی ,شبیه همان ,همیشه نیست
فاضل نظری / تلخ بیاور که وقت شی ‌ست

 

تلخ بیاور که وقت شی ‌ست
که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست

 

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند
همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

 

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

 

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

 

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

 

فاضل نظری

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : فاضل نظری / تلخ بیاور که وقت شی ‌ست - فاضل نظری
فاضل نظری / تلخ بیاور که وقت شی ‌ست فاضل نظری
شفیعی کدکنی / ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

 

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

 

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

 

بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

 

ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

 

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

 

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

 

پیش از بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

 

وین نغمه ی محبت بعد از ماند

تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

 

شفیعی کدکنی (میم . سرشک)

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : شفیعی کدکنی / ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران - باران ,شفیعی کدکنی
شفیعی کدکنی / ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران باران ,شفیعی کدکنی
حسین جنتی / روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
 
نتیجه تصویری برای پای قمرش رفت ولی قولش نه
 

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،
به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،
دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

جان من برخیِ ” آن مرد ” که در شط فرات،
تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،
ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!

 

حسین جنتی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : حسین جنتی / روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه! - قولش ,رفت، ,حسین ,حسین جنتی ,پسرش رفت، ,دستش، پسرش
حسین جنتی / روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه! قولش ,رفت، ,حسین ,حسین جنتی ,پسرش رفت، ,دستش، پسرش
شهریار / شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین

 

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین


می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آ کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

 

محمد حسین شهریار

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : شهریار / شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین - حسین ,کربلا ,دارد حسین ,کربلا دارد ,هوای کربلا ,دیگر هوای ,شیعیان دیگر
شهریار / شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین حسین ,کربلا ,دارد حسین ,کربلا دارد ,هوای کربلا ,دیگر هوای ,شیعیان دیگر
شعر پاییزی از مهدی اخوان ثالث

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای ی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای

اینک ه در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .

 

مهدی اخوان ثالث (میم . امید)

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : شعر پاییزی از مهدی اخوان ثالث - اخوان ثالث ,مهدی اخوان
شعر پاییزی از مهدی اخوان ثالث اخوان ثالث ,مهدی اخوان
اشعار زیبای پاییزی

 

دوباره پاییز

اما نه ((فصل خزان)) زرد!

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد!

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .

 

..................

 

شعر ج پاییزی

همره باد سر پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا

رهسپاری عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا

 

 

..........................

 

 

بهترین شعر پاییزی

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست

با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

 

.......................

 

 

شعر شاعرانه پاییزی

بـهــــار مـــن! بــپــذیــرم بــه شــعـر  پـایـیــزی

غــزل غـــزل بــه فــدایت اگـرچــه ناچـیز است

هنــوز بــوی تـــو دارد هـــوای شــعــر و غـــزل

خوشـا که شعـر تو هـمـچون شکـوفه نوخیز است

 

.............................

 

شعر کردی پاییزی

چنی غمگین،چنی دلگیر پاییز

گلومه بغض غم میگیره پاییز

غروبی سیر ا داغش گیره

که گلباخی ا باغا میره پاییز

 

.................

 

شعر باران پاییزی

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من ش ته از این نامه های پارست

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعار زیبای پاییزی - پاییز ,پاییزی ,دوباره پاییز
اشعار زیبای پاییزی پاییز ,پاییزی ,دوباره پاییز
نیماشاهینی / عشق نافرجام

 

عشق نافرجام

چه روح لطیفی دارد مهربانیت

گویا پیله ابریشمیست تنیده بگرد دلم

پاهایم عزم رفتن دارد

این چه گره ایست بردلم

بوی تنت مشامم را افسارزده است

گمان میبرم که رفته ام

چه میگویی که رفته ام

دیریست که در خاک درت گرفتار مانده ام

برق نگاهت برده هوش از سرم

وباز خیالی و مهت و برکه پر

وباز نگاهی ....آهی


نیماشاهینی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : نیماشاهینی / عشق نافرجام
نیماشاهینی / عشق نافرجام
عاکف اسانی / گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم

 

گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم 

دوست دارم که بر آن منظر زیبا نگرم 

 

من که پرورده اقلیم سر کوی تو ام 

"سازگاری نکند آب و هوای دگرم"1 

 

زا ن همه مدعی عشق یکی باز نماند 

اینک ه به عشق تو همین یک نفرم 

 

ور که جایی نبود بهر من اندر نظرت 

بروم وز نظرت زحمت بیجا ببرم 

 

حاجت شرح و بیان نیست که مشتاق تو ام 

شاهدم رنگ رخ و ح چشمان ترم 

 

عاکف سخن سعدی شیرین سخن است 

ختم این شعر به فرموده سعدی سپرم 

 

گر برانی ز درت بنده فرمان تو ام 

"می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم "2

عاکف اسانی

 


1 . خاک من زنده به تاثیر هوای لب توست     سازگاری نکند آب و هوای دگرم ( سعدی )

2 . می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم    خبر از پای ندارم که زمین می سپرم  ( سعدی )

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : عاکف اسانی / گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم - سعدی ,عاکف ,هوای ,عاکف اسانی ,هوای دگرم ,سازگاری نکند
عاکف اسانی / گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم سعدی ,عاکف ,هوای ,عاکف اسانی ,هوای دگرم ,سازگاری نکند
رضا قنبری / روزی که دست هایمان آشتی کنند

برای می‌بوسی‌ام دیر بود

برای می‌بخشمت دیرتر

 

***

 

از لبی بر لب دیگر

از کلماتی بر کلمات دیگری

تکانه‌های ذهن و خطوط خنده‌ام را امّا

پیدا نمی‌کنی

 

***

 

گمان کرده بودی میان ما را

قیدهای شرطی و گزاره های حال محض

تا ابد دوام می‌دهند!

نمی‌دانستی بوده‌ام و رفته‌ام

هر دو فعل وصفی‌اند

چنان‌که بوده‌ای و گشته‌ای...

و فعل، اتفاق ممکن است

 

رضا قنبری

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : رضا قنبری / روزی که دست هایمان آشتی کنند
رضا قنبری / روزی که دست هایمان آشتی کنند
اشعاری از مهرداد فلاح

 

غمی ندارم!

سایه برای درد دل از صادق گرفته ام

سگ ها که به هم -البته به من -پارس می کنند 

رو می کنم به دیوار

این کشیش انحصاری

گوشی همیشه برای شنیدن دارد

گیرم که حرفی نمی زند تسکین نمی دهد

کار و بارم را گذاشته ام این روز ها بر زمین بپوسد

لبی گرم آماده دارم هنوز

ی نمی خواهد ببوسد؟

 


شعر دوم:

 

 دارم دوباره کلاغ می شوم ،نترسید!

جار نمی کشم

روی آنتن که می روم

بر گیرنده های شما خش می افتد

می روم روی درختی در پارک

می گذارم که چشم های گرسنه بر نیمکت

سیر نگاهم کنند

کاری به کار ی ندارم

روی این برف

جای پای خودم را می کارم

این روز نامه ای که من خبر نگارش هستم 

تا به دست شما برسد آب می شود

جار چرا بزنم!؟

 


شعر سوم:

 

از آن قماش نیست که هاله ای قشنگ

پیچد دور سرش

به دستش چنگ

نرم بیاید به خواب مان،لا لا بخواند

این فرشته کارش را خوب

می داند چه کند تا دود از سرمان بلند

داد مان هوا

پرسه در آسمان چندم هم نمی زند

زیر همین زمین

جایی میان آتش و چه می دانم

برای خودش حالی

هیچ هم منتظر نمی نشیند یکی صدایش

همین که لبریز

بال و پری می تکاند و دیگر

احدی جلو دارش

ملاحظه؟اصلا!

رشوه؟ابدا!

زیر پایش که بیفتند هم-می افتند- عین خیالش

نرده و پرچین نمی شناسد

کارش دری ست

دیوار بتن هم که کشیده باشیم دور خودمان... آوار!

هر چه زباله ... آشکار!

 


شعر چهارم:

 

شلوغ کرده اند که صدا به صدا نمی رسد،نه؟

شنیده ام که شن را پس زده 

از دست بیابان گریخته 

به خیابان ریخته اند

می گویند راست راست راه می روند 

ی به آنان دست بند نمی زند،حقیقت دارد؟

راست است که دروغ بال درآورده

از این شهر به آن شهر می رود،،الو؟ 

کلاغ هاچرا با قیچی هاشان به جان این سیم ها نمی افتند؟

عام الفیل دوباره چرا تکرار نمی شود؟

می گویند ز له زیر همین خیابان ها خواب رفته است

بیدار نمی شود آ ،چرا،الو!؟

 


شعر پنجم:

 

نترس،این پسر این سهر که من می شناسم

خیال مردن ندارد!

زخم کهنه اش را برمی دارد

توی کوچه ها وُ خیابان ها راه می افتد،جار می کشد

این طورهاست که عاقبت

رخش را به نام خودش می کُند،دور بر می دارد

آهای،مراقب این بچه ها باش!

پشت این میدان

مدرسه ای ست که تابستان هم نمی تواند دَرش را ببندد

بچه ها را دور این دایره آن قدر می چرخانند

که نقش پدر را از بر می خوانند

روی صحنه

به هر که دشنه را دقیق تر،بیست می دهند

غصه نخور،این ای که من می بینم

تمامی ندارد!

بروم شاهنامه را دوباره بنویسم

 

از مهرداد فلاح

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اشعاری از مهرداد فلاح - راست , ,همین ,مهرداد فلاح
اشعاری از مهرداد فلاح راست , ,همین ,مهرداد فلاح
کاظم بهمنی / قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی

 

قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی

قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی   !

 

مادر این بوسه های چون ایی ولی

مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی

 

من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست

عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی

 

یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت ش ت

بعد ِمن اندازه ی یک عشق، روشن نیستی!

 

لاف زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل

از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی!

 

چون قیاسش می کنی با من، پس از من هر ی

هرچه گوید عاشقم،می‌گویی: اصلا نیستی!

 

دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم

اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی

 

کاظم بهمنی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : کاظم بهمنی / قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی - نیستی ,کاظم بهمنی ,عزیزم، نیمه
کاظم بهمنی / قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی نیستی ,کاظم بهمنی ,عزیزم، نیمه
عمران صلاحی / صدایت را جرعه-جرعه می نوشم

 

صدایت را جرعه-جرعه می نوشم

مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم

جوانه ها دهان می گشایند

و نام تو را می خوانند

چه لبان شناوری داری

در آب های صدا

چشمانم را می بندم

و تن به صدایت می سپارم

نام کوچکم

در صدایت شکفته می شود

تمام آبشاران را واداشته ای

با هیاهو بریزند

تا صدایم به گوشت نرسد

تمام جنگل ها را واداشته ای

برگ هاشان را به صدا درآورند

تا صدای مرا نشنوی

تمام پرندگان را

به آواز خواندن واداشته ای

تا صدای من گم شود

مدام حرف میزنی

تا من حرفی نزنم!

می ترسم در حسرت تو بمیرم!

و تابوتم بر نیل روان باشد

و امواج نیلگون

مرثیه خوان ناکامی من باشند

نمی خواهم افسانه سرایان

دلشان بسوزد

و روزی مرا

در افسانه ها به تو برسانند...

 

"عمران صلاحی"

 

گزیده ای از شعر بلند "غزل های فراق یوسف"

از کتاب: پشت دریچه جهان

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : عمران صلاحی / صدایت را جرعه-جرعه می نوشم - صدایت ,جرعه ,واداشته ,تمام ,عمران صلاحی ,جرعه جرعه
عمران صلاحی / صدایت را جرعه-جرعه می نوشم صدایت ,جرعه ,واداشته ,تمام ,عمران صلاحی ,جرعه جرعه
غلامرضا طریقی / اشکی که روی گونه ی ما خط کشیده است

 

اشکی که روی گونه ی ما خط کشیده  است

خون مقطری ست که رنگش پریده است 

 

هر اشک ما چکیده ی صدها شکایت است

امشب ببین چقدر شکایت چکیده است 

 

قلب گنبد سرخی است که در آن

روح رحیم حضرت عشق آرمیده است 

 

مقرون به صرفه نیست که عاشق شویم چون

دوران اوج عشق به پایان رسیده است

 

اینجا مشخص است که گنجشک چند بار

از لانه اش بدون مجوز پریده است

 

حتی مشخص است کجا و چگونه شمع

پروانه را شبانه به آتش کشیده است

 

در شهر ما بهارِ پر از گل رباعی است

پاییز مثنوی ست ، زمستان قصیده است

 

من شاعر قصیده ام اما دو خط کج

با پنبه ای سر سخنم را بریده است

 

طبق مقررات غزل گفته ام ولی

حرفی غریبه بین حروفم خزیده است 

 

شاعر پس از تحمل تبعید در وطن

بنیانگذار تِ قدرت ندیده است 

 
عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : غلامرضا طریقی / اشکی که روی گونه ی ما خط کشیده است - است  ,کشیده ,غلامرضا طریقی
غلامرضا طریقی / اشکی که روی گونه ی ما خط کشیده است است  ,کشیده ,غلامرضا طریقی
عمران صلاحی / تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه

 

تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه

تو بودی که گفتی چمن می دود

تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری

به اَسرار خواهی رسید

تو را نام بردم

و ظاهر شدی

تو از شعله‌ی گیسوانت

رسیدی به من

من از نام تو

رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد

تو گفتی سلام

گل و سنگ برخاستند.


"عمران صلاحی"

 

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : عمران صلاحی / تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه - گفتی ,بودی ,عمران صلاحی
عمران صلاحی / تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه گفتی ,بودی ,عمران صلاحی
فریدون مشیری / درد مشترک

 

شعری از زنده یاد فریدون مشیری در رثای احمد شاملو : 

راست می گفتند
همیشه زودتر از آن که بین ی اتفاق می افتد
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
زمانی که از دست می رفت
و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت
چشم می گشودم همه رفته بودند
مثل "بامدادی" که گذشت
و دیر فهمیدم که دیگر شب است
بامداد" رفت
رفت تا تنهایی ماه را حس کنی
شکیبایی درخت را
و استواری کوه را
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
به حس لهجه "بامداد "و شور شکفتن عشق
در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت

"من درد مشترکم "مرا فریاد کن.

 

فریدون مشیری

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : فریدون مشیری / درد مشترک - مشیری ,فریدون ,فریدون مشیری
فریدون مشیری / درد مشترک مشیری ,فریدون ,فریدون مشیری
نزار قبانی / بدون تو گریستم

 

بدون تو گریستم

تمام شب ها را

تمام روزها را

نمی توانم برای تو سالگردی بگیرم

تمام تاریخ عزادار توست

تمام روزها

خورشید را ندیدم بعدتو

پشت ابرها مانده بود

مرا هم بسوی خودت دعوت کن

زمین یخ کرده است

مردم سالهاست صبح را ندیده اند

تا اشکهای من هست

دریاها وشانند 

 
عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : نزار قبانی / بدون تو گریستم - تمام ,نزار قبانی ,تمام روزها
نزار قبانی / بدون تو گریستم تمام ,نزار قبانی ,تمام روزها
قیصر امین پور / خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

 

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرار

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرش ته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر ج های خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق

شنبه های بی پناهی؛ های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

 

  قیصر امین پور

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : قیصر امین پور / خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری - خسته ,قیصر امین ,آرزوهای شعاری ,آرزوها؛ آرزوهای ,آرزوها؛ آرزوهای شعاری
قیصر امین پور / خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری خسته ,قیصر امین ,آرزوهای شعاری ,آرزوها؛ آرزوهای ,آرزوها؛ آرزوهای شعاری
جواد مزنگی / آنچه در چشم تو دیدم، غزلی هست عجیب
 
آنچه در چشم تو دیدم، غزلی هست عجیب
حرف های شکرینت، عسلی هست عجیب
 
مدتی هست میان دل من با غم تو
بوسه و ناز و نیاز و بغلی هست عجیب
 
این حکایت که شدم کشته ی زیبایی تو 
حرف تکراری و ضرب المَثلی هست عجیب
 
همه ی دین مرا جادوی چشم تو ربود
چون که در عمق نگاهت، هُبلی هست عجیب
 
خنده در صحنه ی دیدار، به روی لب تو 
گاه بر نقش خ بدلی هست عجیب
 
خوش به حالم که به عشق تو نفس هست هنوز
بی تو هر لحظه برایم اجلی هست عجیب
 
عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جواد مزنگی / آنچه در چشم تو دیدم، غزلی هست عجیب - عجیب ,جواد مزنگی ,دیدم، غزلی
جواد مزنگی / آنچه در چشم تو دیدم، غزلی هست عجیب عجیب ,جواد مزنگی ,دیدم، غزلی
محمدعلی رضاپور (مهدی) / شعری به پارسی و انگلیسی



دگر دل رفته از دستم. دگر مست¬ام. دگر مست¬ام

کجا هستی؟ کجا هستم؟ گمان با دوست پیوستم

من از عشق تو می¬ترسم. بترسان عشق من! ترسم

بده از عشق خود درسم اگرچه همچنان مست¬ام

خداوندا! خداوندا! نگه¬دار این دل شیدا

چه خواهد شد؟ چه خواهد شد؟ نپرس از من که سرمست¬ام


that is a favour of you, sir!/
a magic labour of you, sir!/
look at the neighbour of you, sir!/
بدم. پیش تو بنشستم
where are you? in the heart i know/
again you'll win the heart i know/
you will begin the heart i know/
بده جام جمی، دستم
the love may not be short at all/
there is not a resort at all/
the law? oh, no; the court? at all/
چه غم؟ بر دوست، دل بستم
a deep pool', terrific! i dove/
or i am a returning dove /
- who are you, sir? "- i am the love"/
به دست دوست، پا بست¬ام
بده کامی بده جامی، بَرَد هوش و بَرَد خامی

بَرَد این نیستی، ی ر. دهد مستی. کند هستم

اگر زارم، اگر ناب¬ام، اگر بیدار اگر خواب¬ام

تو را خواهم. تو را خواهم. به عشقت جاودان هستم.

 

محمد علی رضاپور

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : محمدعلی رضاپور (مهدی) / شعری به پارسی و انگلیسی - بَرَد ,know ,heart
محمدعلی رضاپور (مهدی) / شعری به پارسی و انگلیسی بَرَد ,know ,heart
باید کــه لهجـــه کهنـم را عــوض کنم

 

باید کــه لهجـــه کهنـم را عــوض کنم

این حرف مانده در دهنم را عوض کنم

یک صبـــح تازه را بس‍رایم از آفتاب

شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

دارم میـان مقبره ها راه مـی روم

شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار زخــم های مرا مرهمی بیار

بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود

از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من کـــه هنوز خسته باران بم

فرصت بده که پیرهنم را عوض کن

 

علی داوودی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : باید کــه لهجـــه کهنـم را عــوض کنم - لهجـــه کهنـم ,کــه لهجـــه ,باید کــه ,کــه لهجـــه کهنـم
باید کــه لهجـــه کهنـم را عــوض کنم لهجـــه کهنـم ,کــه لهجـــه ,باید کــه ,کــه لهجـــه کهنـم
جواد منفرد / شبیه اسب درونم دوباره رم کرده

 

شبیه اسب درونم دوباره رم کرده

ببین نبودی و وحشت چه با دلم کرده

 

به لطف قوزم و مویی سپید بعد از تو

شدم چو شاخه ی خشکی که برف خم کرده

 

نپرس از تب و لرزم،نگو چه با من کرد

همان که ز له با خانه های بم کرده

 

شب است و آینه جغدی کشیده است از من

دو چشم بهت زده،صورتی ورم کرده

 

تو نیمه ی من و من جسم جان به لب شده ام

که روح پر تب و تابش به او ستم کرده

 

بیا ببین که چه آشی برای من پخته

همان ی که برای تو چای دم کرده

 

جواد منفرد

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : جواد منفرد / شبیه اسب درونم دوباره رم کرده - کرده ,جواد منفرد ,درونم دوباره
جواد منفرد / شبیه اسب درونم دوباره رم کرده کرده ,جواد منفرد ,درونم دوباره
احسان افشاری / مزرعه

 

مزرعه دار

کنار گاری من

دراز به دراز افتاده

تو گویی هزار سال مرده است

 

کلاغی برای پراندن نیست

مترسکی برای ترساندن نیست

با خود فکر میکنم

آیا همچنان

به مزرعه ای که چیزی تهدیدش نمی کند

و چیزی مراقبش نیست

می توان مزرعه گفت؟

 

احسان افشاری

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : احسان افشاری / مزرعه - مزرعه ,احسان افشاری
احسان افشاری / مزرعه مزرعه ,احسان افشاری
مهدی سهیلی / آشفته دلان را هوس خواب نباشد

 

آشفته دلان را هوس خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد

 

هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق
آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد

 

در پیش قدت کیست که از پا ننشیند
یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد

 

چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست
نرگس شود افسرده چو در آب نباشد

 

گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت
آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد

 

مهدی سهیلی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : مهدی سهیلی / آشفته دلان را هوس خواب نباشد - نباشد ,خواب ,مهدی سهیلی ,خواب نباشد ,آشفته دلان
مهدی سهیلی / آشفته دلان را هوس خواب نباشد نباشد ,خواب ,مهدی سهیلی ,خواب نباشد ,آشفته دلان
اختلاف قدیمی

 

نه
این اختلاف قدیمی
راه به جایی نمی برد
حالا بیا که عادلانه جهان را
قسمت کنیم
آن آسمان آبی بی لک برای تو
این ابرهای تشنه ی باران
برای من
جنگل برای تو
اما نسیم ساده ی عاشق
برای من
دریا برای تو
رویا برای من
اصلا جهان و هر چه در آن هست مال تو
تو با تمام وجودت
از آن من

یدالله گودرزی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : اختلاف قدیمی - اختلاف قدیمی
اختلاف قدیمی اختلاف قدیمی
ابری از برگ می‌بارد

 

آنجا
درختی دارم برگریز
کز شبان
ستاره‌ها را می‌گرید و
از روزان
خورشید را

همیشه در پاییز
درختی دارم.

***

چکه
چکه
ابری از برگ
می‌بارد
تا کی درخت
دل سَبُک کُنَد
و به خواب رَوَد
در امتدادی از زمستان

***

مرا
باد
در این کوچه
با برگ‌هایم می‌چرخانَد
کولی‌وار
دور زمین می‌گردانَد
با حنجره‌ای که
شبانه‌ترین شب‌ها را می‌خواند

شاعر: عزیز ترسه

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : ابری از برگ می‌بارد - درختی دارم
ابری از برگ می‌بارد درختی دارم
مهیار ارجمند راد / خو ده ام با گریه هایــم پشت این گوشی
 
خو ده ام با گریه هایــم پشت این گوشی

کابوس من، رویـای تو، یک بی هم آغـوشی

خـو ده ام  از  درد بیـداری  و  تنــــهـایـــــــــــی

از این همه شب، فکر، حسرت، مرگ، خاموشی

از «دوستت دارم ولی...» هایی کـه می گفتی

قولی که یادت هســت و عمــداً می فراموشی

از چشـــم های گـربه ات با گـریــه افتـادم

حالا به این ســوراخ تنهــاییـم می موشی!‏

وقتــــی  تمــام  مـردم  ایـن  شــهـر  روباهند

چشــم تو سـگ دارد ولی در خـواب گوشی

خو ـــده ای آرام در آغـــــــوش تنهــــــاییـت

میلرزم از سرمای آن چشمی که می پوشی

 

مهیار ارجمند راد

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : مهیار ارجمند راد / خو ده ام با گریه هایــم پشت این گوشی - مهیار ارجمند ,گریه هایــم
مهیار ارجمند راد / خو ده ام با گریه هایــم پشت این گوشی مهیار ارجمند ,گریه هایــم
حسین زحمتکش / تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند

 

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند

چه باید گفت با آن که می دانی نمی ماند؟

 

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما

تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

 

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست

برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

 

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری

برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

 

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم

برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند

 

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت

به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

 

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را

که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

 
عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : حسین زحمتکش / تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند - ماند ,حسین زحمتکش ,رفت، دیگر ,خواهی رفت،
حسین زحمتکش / تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند ماند ,حسین زحمتکش ,رفت، دیگر ,خواهی رفت،
باز آبی پوشیده ای

 

مگر می شود

بوی " تو " را داشت و

خاطراتت را بوئید و

تو نباشی و اشک نباشد ؟

 

وای

باز آبی پوشیده ای ؟

چقدر به تو می آید این لباس

می دانی ؟

آبی توئی وقتی عاشقی

همین ، آبی از تو رنگ می گیرد

 

مهربان

من که پا به پای تو آمده ام

فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی ؟

چقدر گفتم که بیا و نرو ؟

چقدر گفتم حالا که می روی زود بیا

وقت رفتن یک آن ایستادی

در ازدحام نگاه ها ، نگاهم کردی

دستی تکان دادی و آرام رفتی

پشت این شعر مردی می گرید

 
بهمن زارع
عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : باز آبی پوشیده ای - چقدر ,چقدر گفتم
باز آبی پوشیده ای چقدر ,چقدر گفتم
ابراهیم واشقانی فراهانی / وقتی که روزگار ازل آفریده شد

 

وقتی که روزگار ازل آفریده شد

دنیا به افتخار غـــزل آفریده شد

تا استعاره ای شود از چشم هایتان

کندوی بـــی زوال عسل آفریده شد

منسوب کرد ماه خودش را به چهره ات

یک صنعت جدید: مثــل آفــــــریده شد

اسم بلند کیست کــه بعد از طلوع آن

خورشید سر کشید و بدل آفریده شد

تو در میان نشستی و دنیا بــه گــرد تو

یک حلقه زد به انس و زحل آفریده شد

گل راضی است پیش شکوه بهار تو

راضی به این کــه حداقل آفریده شد

حالا بــه افتخــار خودم دست می زنم

حالا که شب رسید و غزل آفریده شد

 

ابراهیم واشقانی فراهانی

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : ابراهیم واشقانی فراهانی / وقتی که روزگار ازل آفریده شد - آفریده ,واشقانی فراهانی ,ابراهیم واشقانی ,ابراهیم واشقانی فراهانی
ابراهیم واشقانی فراهانی / وقتی که روزگار ازل آفریده شد آفریده ,واشقانی فراهانی ,ابراهیم واشقانی ,ابراهیم واشقانی فراهانی
فرامرز عرب عامری / هی دبه در می آوری انگور می ریزی

 

اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند

مشتی اجل به بردن من گیر داده اند

اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب

اما بـــه آب خوردن من گیـــــر  داده اند

مانند شمع در غم تو آب می شوم

مردم به فرم مردن من گیر داده اند

چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم

وقتـــی به شال گردن من گیر داده اند

در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است

گرگان بـــه جامـــه ی تن من گیـر داده اند

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را

این دست ها به دامن من گیـر داده اند

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم

اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

 

فرامرز عرب عامری

عنوان وبلاگ : گنجینه ی بهترین شعرها
برچسب ها : فرامرز عرب عامری / هی دبه در می آوری انگور می ریزی - داده ,گیـر داده
فرامرز عرب عامری / هی دبه در می آوری انگور می ریزی داده ,گیـر داده
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
trump angry crowds at many gop town halls ‘planned out by liberal activists’ عرضه محصولات جدید ایران خودرو در طرح ویژه دهه فجر قیمت کپسول گامبو افزایش وزن تعاریف و مفاهیم بخش خورد و خوراک در پرث ‘chasing coral’ producer warns of major consequences as reefs approach extinction video life with wonder series raceu201d u201crupaulu2019s huffington post drag raceu201d u201crupaulu2019s drag ایدئولوژی ظلم ستیزی 7 wwf wrestlers from the ’90s then and now — see their transformations p os سفارش جبرئیل به شب شهید پیکرهای مطهر oscar watch get out 2017 online free megamovie favorites خونم مژگان quebec city mosque shooting at least five reportedly killed self driving trucks 3 new startups could shape the future of trucking زلال چیست؟ حقارت قلم u0646 u062fu0631 u0627u0635u0644u0627u062d u0627u0644u06afu0648u06cc u0645u0635u0631u0641 u062eu0627u0646u0648u0627u062fu0647 u0646u0642u0634 u06a9u0644u06ccu062fu06cc u062fu0627u0631u0646u062f digital hub by digiwabbit u062au0646u0641u0631 u0627u0632 u062cu0646u0627u06ccu0627u062a u0627u0646u06afu0644u06ccu0633 u0648 u0627u0645u0631u06ccu06a9u0627 u0645u0631u062fu0645 u0631u0627 u0628u0647 22 u0628u0647u0645u0646 u0645u06cc u06a9u0634u0627u0646u062f مداحی بشنو برادر فریاد زینب surprise microsoft releases critical flash patch jennifer lopez jimmy fallon dab in dance battle حیدربابا ec105 ndlambe annual report 2020 land rover range rover evoque five nights at freddy 039 s world مجلس ع uk troops given strip club guide list امضای قرارداهای تسلیحاتی هنگفت میان و عربستان صدای را هم درآورد ؛ طلسم دیوپ دامن استقلال را گرفت u0631u0648u0636u0647u200cu0647u0627u06cc u0645u0627u0646u062fu06afu0627u0631 u0645u0631u062du0648u0645 u06a9u0627u0641u06cc u0628u0631u0627u06cc u0633u0631u0648u0631 u0648 u0633u0627u0644u0627u0631 u0634u0647u06ccu062fu0627u0646 u0647u0627u0641u0628u06a9 u0631u0626u0627u0644 u0645u0627u062fu0631u06ccu062f u0645u0642u0635u0631 u0634 u062au200cu0647u0627u06cc u062au06ccu0645 u0642u0648u0686u0627u0646 u0646u0698u0627u062f رادیو نمایش یاریگر بیماران خاص می‌شود انشا درباره تضاد دیوار و تنهایی آیسی at93lc66 پکیج dip u0628u0627u0641u062a u0645u0631u062fu0627u0646u0647 edmond edmondu060c u067eu0631u062fu0627u062eu062a u0628u0627u0641u062a u0645u0631u062fu0627u0646u0647 edmondu060c u0628u0627u0641u062a u0628u0633u06ccu0627u0631 u0639u0627u0644u06cc u0633u0627u06ccu062a ضرب المثل های انگلیسی با ترجمه فارسی فواید حقوقی تعیین اقامتگاه ازسرگیری محاکمه مرسی و ان اخوان حمله به ؛ ت یب آشکار مصالح منطقه ؛ توقف بانوی پیر در مقابل اودینزه ؛ پاسِ گل های منتخب ماه ژانویه تحقیق درباره اجرای منویات ی برانکو پیگیر مشکل وجی سیدجلال ع انشای تصویر نویسی پایه هشتم مسابقات نوجوان خوارزمی استان اصفهان گفته برایت روزگارم برایت گفته newbala باغ ویلا ۱۷۲۰ متری در قشلاق مزاج ح تاثیر متقابل تاثیر متقابل سهم استانها از جمعیت کشور در سال جایزه بازی زامبی جایزه میاد شیر برقی پنوماتیک تکنو ایر techno air solenoid valve موضع ظریف درباره تلاش برای تحریم شاخص فرابورس هفت واحد رشد کرد مونتلا مربیگری در یووه؟ چرا که نه دیدار با کتابدارن اردکان به مناسبت هفته کتاب بحرین عیسی قاسم آیت‌الله عیسی کتاب میراث زرین نسخه کامل و رنگی زیارت قبور ی گمنام و کوهپیمایی آغاز دوباره دوئل طارمی و انصاری توقعات غیرعقلانی در ازدواجentekhab123 بازی egg inc v141 لو کالر سامسونگ فایل چینی a800 سامسونگ چینی چینی a800 چینی a800فایل بکاپ گرفته chinese investor s 18b breathes new life into detroit electric scientists froze some gr hoppers mid bang to study their genitals کمدین برنامه people are losing it over this nsfw video of men doing yoga in kilts how neil degr e tyson would explain trump s use of alternative facts نحوه کد گذاری مصاحبه کلنجین وطن من با مدیر کانال تلگرامی کلنجین آموزش شطرنج با تصاویر متحرک معده صورت مخصوصا مخصوصا دختران سندرم راپونزل olympian adams wins on professional debut محموله کرمان مشروبات الکلی dogs jigsaw puzzles dogs jigsaw pitbull dogs dogs jigsaw puzzles tv news roundup ‘american gods’ opening titles released seeso announces summer premiere dates سیستم مدیریتی ساختمان bms نفت آبادان نفره داغ شد حرمتِ دنیایِ مرا نگه دار… رام رسمی تبلت آرکاس gamepad 2 a70gp2 تقاضای اینستاگرامی ظریف بدون شب بوی آقای میم نکات مهم آیین نامه آموزشی مربوط به دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد نسیم های معنوی اربعین پاو وینت اصول و مبانی ورزش بیوگرافی لیندا کیانی نامزد های احتمالی ریاست جمهوری چه انی هستند؟ شهادت جوانان نشانه تروریسم و مذهبی در بحرین است چهره روح در سونوگرافی جنین، مادر را شوکه کرد تصاویر از اولین سد قوسی دنیا تا اولین بنای طبقاتی جهان انشا در مورد مقایسه دیوار با موش فایل فلش فارسی نوکیا 216 و تمامی پروداکت ها 216، با rm اهمیت خدمات درمانی و حمایتی برای بیماران اوتیسم رفیعی برای ع برداری از کمرش راهی بیمارستان شد +":80" +":8080" +":3128" برنامه امارات برای ساخت اولین شهرک مس ی در کره مریخ ع ماکت کنسرت جنجالی محسن یگانه؛ از درگیری تا اسپری فلفل ع واکنش مطهری به اظهارات اخیر آیت‌الله یزدی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.708 seconds
RSS