صادق شیرافکن * طالشمیکائیل *

پست های وبلاگ صادق شیرافکن * طالشمیکائیل * از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

آ پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
آ پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نش
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی
فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم  . . .

برچسب ها : آ پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! - هایی ,شمردن جوجه
آ پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! هایی ,شمردن جوجه
آری مومنان باید فقط بر خدا توکل کنند.
وَ عَلَى اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ

ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ؛
ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻛﻦ !...
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﻛﻠﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ
 ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻓﯽ ﻛﻨﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ
ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﻛﻨﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻳﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ
 ﻧﺎﺭﻓﻴﻖ ﺷﻮﻧﺪ ...
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻤﺎﻥ .
ﭼﺘﺮِ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﭼﺘﺮِ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ..

برچسب ها : آری مومنان باید فقط بر خدا توکل کنند. - ﻭﻗﺘﯽ ,ﺧﺪﺍﺳﺖ،ﺑﮕﺬﺍﺭ ,ﭼﻘﺪﺭ ,ﻛﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ
آری مومنان باید فقط بر خدا توکل کنند. ﻭﻗﺘﯽ ,ﺧﺪﺍﺳﺖ،ﺑﮕﺬﺍﺭ ,ﭼﻘﺪﺭ ,ﻛﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ
بغلم کن عشق خوبم

آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرف‌های من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمی‌دانستم چه طور باید به او بگویم، انگار دهنم باز نمی‌شد.

هرطور بود باید به او می‌گفتم و راجع به چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود، با او صحبت می‌ . موضوع اصلی این بود که می‌خواستم از او جدا شوم. بالا ه هرطور که بود موضوع را پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟ اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می‌شد فریاد می‌زد: “تو مرد نیستی!”

آن شب دیگر صحبتی نکردیم و او دائم گریه می‌کرد و مثل باران اشک می‌ریخت. می‌دانستم که می‌خواست بداند که چه بلایی بر سر عشق‌مان آمده و چرا؟ اما به سختی می‌توانستم جواب قانع کننده‌ای برایش پیدا کنم؛ چرا که من دل‌باخته دختری جوان شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و او مدت‌ها بود که با هم غریبه شده بودیم و تنها نسبت به او احساس ترحم می‌ . بالا ه با احساس گناه فراوان موافقت‌نامه طلاق را گرفتم. خانه، ۳۰ درصد شرکت و ماشین را به او دادم؛ اما او تنها نگاهی به برگه‌ها کرد و بعد همه را کرد.

زنی که بیش از ۱۰ سال کنارش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعاً متاسف بودم و می‌دانستم که آن ۱۰ سال از عمرش را برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی‌اش را صرف من و زندگی با من کرده؛ اما دیگر خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالا ه با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش را داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. ظاهراً مسئله طلاق کم کم داشت برایش جا می‌افتاد.

فردای آن روز دیروقت به خانه آمدم و دیدم نامه ای روی میز گذاشته! به آن توجهی ن و به رختخواب رفتم و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم آن نامه هنوز هم همان جاست. وقتی آن را خوندم دیدم شرایط طلاق را نوشته؛ هیچ چیزی از من نمی‌خواست، جز اینکه در این یک ماه که از طلاق ما باقی مانده به او توجه کنم. از من درخواست کرده بود که در این مدت تا جایی که ممکن است هر دو به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم. دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمان در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی‌خواست که ج ما پسرمان را دچار مشکل کند! این مسئله برای من قابل قبول بود؛ اما او درخواست دیگری نیز داشت: از من خواسته بود که روز عروسی‌مان  را به یاد آورم، در آن روز او را روی دستانم گرفته بودم و به خانه آوردم، از من درخواست کرده بود که در یک ماه باقی از زندگی مشترکمان هر روز صبح او را از اتاق خواب تا دم در به همان صورت روی دست‌هایم بگیرم و راه ببرم!

خیلی درخواست عجیبی بود. با خودم فکر حتماً دارد دیوانه می‌شود؛ اما برای این که آ ین درخواستش را رد نکرده باشم موافقت . وقتی این درخواست عجیب و غریب را برای “دوی” تعریف و با صدای بلند خندید و گفت: “به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می‌شد، مهم نیست چه حقه‌ای به کار ببره.”

مدت‌ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعیین کرده بود، او را بلند و در میان دست‌هایم گرفتم. هر دو مثل آدم‌های دست و پاچلفتی رفتار می‌کردیم و معذب بودیم. پسرمان پشت ما راه می‌رفت و دست می‌زد و می‌گفت: “بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می‌بره.” جملات پسرم دردی را در وجودم زنده می‌کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از آن جا تا در ورودی حدود ۱۰ متر مسافت را طی کردیم. چشم‌هایش را بست و به آرامی گفت: “راجع به طلاق تا روز آ به پسرمون هیچی نگو!” نمی‌دانم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم . بالا ه دم در، او را زمین گذاشتم. رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت. من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت . روز دوم هر دو کمی راحت‌تر شده بودیم، می‌توانستم بوی عطرش را استشمام کنم. عطری که مدت‌ها بود از یادم رفته بود.

با خود فکر که مدتهاست به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سال‌هاست که ندیدمش، من از او مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره‌اش نشسته، چند تا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود. لابلای موهایش چند تار خا تری ظاهر شده بود! برای لحظه‌ای با خود فکر : “خدایا من با او چه کار ؟!” روز چهارم وقتی او را روی دست‌هایم گرفتم حس و صمیمیت را دوباره احساس . این زن، زنی بود که ۱۰ سال از عمر و زندگی‌اش را با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس ، صمیمیت بیشتر و بیشتر شده، انگار دوباره این حس زنده شده و باز دارد شاخ و برگ می‌گیرد. من راجع به این موضوع به “دوی” چیزی نگفتم. هر روز که می‌گذشت بلند و راه بردن همسرم برایم آسان و آسان‌تر می‌شد. با خودم گفتم حتماً عضله‌هایم قوی‌تر شده! همسرم نیز هر روز با دقت لباسش را انتخاب می‌کرد.

یک روز در حالی که چند دست لباس را در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدام مناسب و اندازه نیست. با صدای آرام گفت: “لباس‌هام همه گشاد شدن!” و من ناگهان متوجه شدم که توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که او را راحت بلند می‌ . انگار وجودش داشت ذره ذره آب می‌شد. گویی ضربه‌ای به من وارد شد، ضربه‌ای که تا عمق وجودم را لرزاند. در این مدت کوتاه چقدر درد و رنج را تحمل کرده بود. انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می‌شد. ناخودآگاه بلند شدم و سرش را نوازش . برای پسرم منظره در آغوش گرفتن و راه بردن مادرش توسط پدرش تبدیل به یک جزء شیرین زندگی‌اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که جلو بیاید و به نرمی و با تمام احساس او را در آغوش فشرد. من رویم را برگرداندم، ترسیدم نکند که در روزهای آ تصمیمم را عوض کنم. بعد او را در آغوش گرفتم و حرکت .

همان مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست‌های او دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی او را حمل می‌ ، درست مثل اولین روز ازدواج‌مان. روز آ وقتی او را در آغوش گرفتم به سختی می‌توانستم قدم‌های آ را بردارم. انگار ته دلم می‌گفت: “ای کاش این مسیر هیچ وقت تمام نمی‌شد.” پسرمان به مدرسه رفته بود، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خود گفتم: “من توی تموم این سال‌ها هیچ وقت به جای خالی صمیمیت و در زندگی‌مون توجه نکرده بودم!”

آن روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی ، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین را قفل کنم ماشین را رها . نمی‌خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. “دوی” در را باز کرد و به او گفتم که متأسفم، من نمی‌خواهم از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می‌کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: “ببینم فکر نمی‌کنی تب داشته باشی؟” من دستشو کنار زدم و گفتم: “نه! متاسفم، من ج رو نمی‌خوام. این منم که نمی‌خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی‌خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی‌دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج‌مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون‌طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم.” “دوی” انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می‌زد در رو محکم کوبید و رفت.

من از پله‌ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. گل فروش پرسید: “چه متنی روی سبد گل‌تون می‌نویسید؟” و من درحالی که لبخند می‌زدم نوشتم: “از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می‌گیرم و حمل می‌کنم، تو رو با پاهای عشق راه می‌برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه و امیدوارم که فقط مرگ مارو از هم جدا کنه…”

به کنارهم بودن عادت نکنید بلکه با عشق زندگی کنید؛ این شمایید که باید باعث تداوم زندگی‌تون بشید!

برچسب ها : بغلم کن عشق خوبم - همسرم ,زندگی ,کرده ,آغوش ,انگار ,طلاق ,آغوش گرفتم ,نکرده بودم ,اتاق خواب ,توجه نکرده ,حرکت
بغلم کن عشق خوبم همسرم ,زندگی ,کرده ,آغوش ,انگار ,طلاق ,آغوش گرفتم ,نکرده بودم ,اتاق خواب ,توجه نکرده ,حرکت
خدایا تو تنها پشتیبان ما در این روزگار غریب و بی وفا هستی
در زمانهاى قدیم، مردی ساز زن و خواننده ای بود؛ بنام "بردیا" که با مهارت تمام می نواخت و همیشه در مجالس شادی و محافل عروسی، وقتی برای رزرو نداشت... بردیا چون به سن شصت سال رسید روزی در دربار شاه می نواخت که خودش احساس کرد دستانش دیگر می لرزند و توان ادای نت ها را به طور کامل ندارد و صدایش بدتر از دستانش می لرزید و کم کم صدای ساز و صداى گلویش ناهنجار می شود.
عذر او را خواستند و گفتند دیگر در مجالس نیاید. بردیا به خانه آمد، همسر و فرزندانش از این که دیگر نمی توانست کار کند و برایشان جی بیاورد بسیار آشفته شدند و او را از منزل بیرون د.
بردیا سازش را که همدم لحظه های تنهاییش بود برداشت و به کنار قبرستان شهر آمد. در دل شب در پشت دیوار م وبه قبرستان نشست و سازش را به دستان لرزانش گرفت و در حالی که در کل عمرش آهنگ غمی ننواخته بود، سازش را برای اولین بار بر نت غم کوک کرد و این بار برای خدایش در تاریکی شب، فقط نواخت. بردیا می نواخت و خدا خدا می گفت و گریه می کرد و بر گذر عمرش و بر بی وفایی دنیا اشک می ریخت و از خدا طلب مرگ می کرد.
 در دل شب به ناگاه دست گرمی را بر شانه های خود حس کرد، سر برداشت تا ببیند کیست. شیخ سعید ابو الخیر را دید در حالی که کیسه ای پر از زر در دستان شیخ بود. شیخ گفت این کیسه زر را بگیر و ببر در بازار شهر دکانی ب و کارى را شروع کن. بردیا شوکه شد و گریه کرد و پرسید ای شیخ آیا صدای ناله من تا شهر می رسید که تو خود را به من رس ؟
شیخ گفت هرگز. بلکه صدای ناله مخلوق را قبل از این که ی بشنود خالقش می شنود و خالقت مرا که در خواب بودم بیدار کرد و امر فرمود کیسه زری برای تو در پشت قبرستان شهر بیاورم. به من در رویا امر فرمود برو در پشت قبرستان شهر، مخلوقی مرا می خواند برو و خواسته او را اجابت کن.
بردیا صورت در خاک مالید و گفت خدایا عمری در جوانی و درشاد ام با دستان توانا سازهایی زدم براى مردم این شهر اما چون دستانم لرزید مرا از خود راندند. اما یک بار فقط برای تو زدم و خواندم. اما تو با دستان لرزان و صدای ناهنجار من، مرا یدی و رهایم نکردی و مشتری صدای ناهنجار ساز و گلویم شدی و بالاترین دستمزد را پرداختی.

* خدایا تو تنها پشتیبان ما در این روزگار غریب و بی وفا هستی. به رحمت و بزرگیت سوگندت میدهیم که ما را هیچ وقت تنها نگذار و زیر بار منت نا ان قرار نده...

برچسب ها : خدایا تو تنها پشتیبان ما در این روزگار غریب و بی وفا هستی - بردیا ,صدای ,نواخت ,دستان ,قبرستان ,خدایا ,روزگار غریب ,تنها پشتیبان ,صدای ناهنجار ,صدای ناله
خدایا تو تنها پشتیبان ما در این روزگار غریب و بی وفا هستی بردیا ,صدای ,نواخت ,دستان ,قبرستان ,خدایا ,روزگار غریب ,تنها پشتیبان ,صدای ناهنجار ,صدای ناله
مرخصی
سلام
خوش اومدی امیدوارم که سفر بهت خوش گذشته باشه ، منم از روز چهارشنبه اینجا هستم فردا شنبه 3 مهر ساعت 12 یا 13 میرم تبریز خوب به درسات برسی در ضمن اینجا ش رو بنویس اگه من تایید نکنم ی نمیدونه در ضمن از این به بعد نظرهای که میازی تایید نمیکنم تا ی نفهمه که بعدا واسه مون دردسر شه

مواظب خودت باش آی لاو یو
بای

برچسب ها : مرخصی
مرخصی
دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون!
دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون!

دوره ای که به خاطر چند روز مرخصی زیر آبتو میزنن!

دوره ی تبعیض هایی که فرمانده بین تو و بقیه قایل میشه!

دوره بازداشت به خاطر هیچ و پوچ!

ولی این وسط ایی هم هستن که خوبن!

کاش هر چه زودتر تموم شه این دوره لعنتی !

برچسب ها : دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون! - دوره ,تعداد انسان ,تعداد حیوون ,زندگی کنار ,یعنی زندگی ,سربازی یعنی
دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون! دوره ,تعداد انسان ,تعداد حیوون ,زندگی کنار ,یعنی زندگی ,سربازی یعنی
دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون!
دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون!

دوره ای که به خاطر چند روز مرخصی زیر آبتو میزنن!

دوره ی تبعیض هایی که فرمانده بین تو و بقیه قایل میشه!

دوره بازداشت به خاطر هیچ و پوچ!

ولی این وسط ایی هم هستن که خوبن!

کاش هر چه زودتر تموم شه این دوره لعنتی !

برچسب ها : دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون! - دوره ,تعداد انسان ,تعداد حیوون ,زندگی کنار ,یعنی زندگی ,سربازی یعنی
دوره سربازی یعنی زندگی کنار یه تعداد آدم ، یه تعداد انسان و یه تعداد حیوون! دوره ,تعداد انسان ,تعداد حیوون ,زندگی کنار ,یعنی زندگی ,سربازی یعنی
به اطلاع همشهریان عزیز می رسانیم
به اطلاع همشهریان عزیز می رسانیم در مورخه 24 مرداد ماه 1395 کاروانی از شهر جعفرآباد مغان بسوی مشهد مقدس راهی خواهد شد از انی که قصد کمک به کاروان زیاراتی یا نذوراتی برای انداختن به داخل ضریح حرم مطهر حضرت معصومه (ع) و برادر بزرگوارشان رضا (ع) را دارند می توانند با شماره تلفن 09381517254 آقای جعفر آذر پور و 09147411210 آقای عادل سروری تماس حاصل فرمایند .


https://telegram.me/joinchat/duecez6mj26oihnaaffqwa

برچسب ها : به اطلاع همشهریان عزیز می رسانیم - همشهریان عزیز ,اطلاع همشهریان
به اطلاع همشهریان عزیز می رسانیم همشهریان عزیز ,اطلاع همشهریان
از اهالی انقل و شهید پرور شهر جعفرآباد مغان دعوت میشود
از اهالی انقل و شهید پرور شهر جعفرآباد مغان بخصوص ، بخشدار محترم  ، شهردار و  شورای شهر ، پرسنل آموزش و پرورش ، نیرو های نظامی و انتظامی ، مسئولین کانون های فرهنگی ، هیئت امنا مساجد و هیئت های مذهبی و ورزشی ، ادارات و نهاد های تی و خصوصی و ون مستقر در شهر جعفرآباد مغان دعوت میشود امروز یکشنبه مورخه 24 مرداد ماه 1395 راس ساعت 21 جهت بدرقه کاروان زیارتی مشهد مقدس در چهار راه 9 دی حضور بهم رسانند . اجرکم عندالله

https://telegram.me/joinchat/duecez6mj26oihnaaffqwa

برچسب ها : از اهالی انقل و شهید پرور شهر جعفرآباد مغان دعوت میشود - مغان ,جعفرآباد ,جعفرآباد مغان ,دعوت میشود ,مغان دعوت ,اهالی انقل ,شهید پرور
از اهالی انقل و شهید پرور شهر جعفرآباد مغان دعوت میشود مغان ,جعفرآباد ,جعفرآباد مغان ,دعوت میشود ,مغان دعوت ,اهالی انقل ,شهید پرور
رضا علیه السلام فرمودند
رضا علیه السلام فرمودند

پنج صفت است که در هر نباشد امید چیزی از دنیا و آ ت به او نداشته باشید:
1- ی که در نهادش اعتماد نبینی

2- ی که در سرشتش کرم نی

3- ی که در آفرینشش استواری نبینی

4- ی که در نفسش نجابت نی

5- ی که از خدایش ترسناک نباشد.
____________________________
تحف العقول، ص 446

بحارالانوار، ج 78، ص 339

برچسب ها : رضا علیه السلام فرمودند - السلام فرمودند ,علیه السلام ,علیه السلام فرمودند
رضا علیه السلام فرمودند السلام فرمودند ,علیه السلام ,علیه السلام فرمودند
اخرین جستجو ها
زرد و خا تری رنگهایی بسیار جذاب برای دکوراسیون خانه های نقلی مدرن تصاویر انشا سنجش و مقایسه ذهنی درباره ی مرگ و زندگی مقایسه خون شهیدان با گل لاله eset smart security 10 premium نحوه برخورد و پاسخگویی همسران و فرزندان ی به تماسهای تلفنی مشکوک نام کاربری و پسورد اکانت اینترنت خود را در اختیار میهمانان نگذارید محتوای مسابقات صحیفه سجادیه 95 متوسطه دوم استان فارس آیدی کانال تلگرام آموزش پرورش مهاباد کاریکاتور توهین آمیز قطری ها درباره تیم ملی ایران نتایج چهاردهمین دوره مسابقات علمی عملی مرحله استانی فنی و حرفه رشته نقشه برداری تفاوت و شباهت مثلث و مربع انشا راجب تضاد کلاس دهم ت آلمان جمهوری ی اقتصاد ی ایران اقتصاد اقتصاد آلمان ت فخیمه ایران اقتصاد game mobile another family mobile game freakin’ mobile another freakin’ another freakin’ mobile انشا درباره مرگ و زندگی انشا درباره زمستان ب روش جانشین سازی ماسک بلک زغال هفته ایی چند بار استفاده شود مقاله درباره صلح و نفی خشونت میثاق نامه چهارشنبه سوری ع ثبت نام کارگردان انتخاباتی در انتخابات شورا شرکت در مسابقه ششمی ها پاو وینت ازدیاد برداشت از مخازن به روش می بیماری ویروس برفکی وا ن دامهای انتقال کنترل بیماری دامهای مبتلاء بروز بیماری کلینیکی بیماری اقدامات بهداشتی علائم کلینیکی بیماری کش معنی و مفهوم ضرب المثل دل که پاک است زبان بی باک است مادر شوهرم آیت الله گستاخی نسبت به مراجع تقلید، ابتدای فرو افتادن به دره انحراف است آزمون همگام امادگی دفاعی نهم سوالات متن درس دهم amy schumer s oral story proves how normal her relationship with ben hanisch really is مقایسه دیوارباتنهایی انشایی در مورد مقایسه دیوار با تنهایی به صورت ذهنی انشا درمورد پروانه ای هستید که در تاریکی شب شمعی روشن پیدا کرده اید جواب تمرینات صفحه های 100 و 101 ریاضی پنجم فصل ششم star lord flac this item roseland theater phil lesh واکنش جالب فیفا به اختلاف 4 امتیازی ایران با کره علت 60 درصد واژگونی‌ها خستگی و خواب‌آلودگی است لکنت زبان با تیک عصبی را اردرمانی بر مبنای طب سنتی دوستی کتاب meet the real artist behind lily tomlin’s paintings on ‘grace and frankie’ حقوقی دفاع وک مشاوره کارآموزی مشاوره حقوقی کارآموزی عملی دوره کارآموزی عملی مشاوره گزارشهای دوره عملی مشاوره حقوقی ایران مقاله مجم we tried to do a q a گزیده سخنرانی حجت ال حیدریان در هفتمین شب مراسم عبادت کارها بهترین کارها عبادت خداوند پاو وینت درباره بی اختیاری ادراری قطری ها عصبانیت شان از غیبت ن ام را با این کاریکاتور تلافی د ترجمه دو عنوان کتاب توسط دانشجویان شعبه زاهدان twitter notifications from words users emoji from their porsche that تساوی فراری پرسپولیس ستاره فراری ستاره فراری پرسپولیس شیراز فارس استان فایل تمدن استان فارس فارس بررسی فایل شیراز شهری تحقیق درمورد رسوایی هدیه دادن همسر نخست ژاپن kardashian facebook messenger drones are revolutionising dinosaur research by mapping giant footprints by air گلستان نشان دهید خانه باغداران آدرس خانه رودکی تألیف محمد فارسی تولد مورد دربارۀ رودکی مورد رودکی لباب الالباب زبان فارسی صائب تبریزی you re doing it wrong taking care of your eyelashes mountain farms wayward mountain wayward mountain farms شرکت‌های دانش‌بنیان ایده‌ای نو برای ب و کار‌های دانش‌بنیان تحقیق و بررسی در مورد زبان شناسی و گفتگو 50ص پانته آ بهرام با سریال مسافر به شهرت رسید ایفای نقش خانم بازیگر در پلیس جوان به یاد می ماند ع users service power twitter power users users could subscription service power users could دنیای آیندهی رسانه ای چه مزایا و چالش هایی خواهد داشت collage maker plus collage maker ارزن و خاصیت قطع خونریزی های رحمی حتی پس از زایمان و یا گوارشی بر مبنای طب سنتی تصویری از سلفی ملی پوشان پس از پیروزی is exiting nbc executive the fall guy for network’s trump forum ‘disaster’ azar live guide chat live azar chat حقوق الملل مجازات دادگاه دستور مجازات علیه مجازات الملل علیه دستاوردهای حقوق وجود دارد علیه مجازات رویه قضایی دادگاه thea sharrock in talks to direct disney’s ‘the one and only ivan’ listen to zayn rsquo s new song lsquo still got time rsquo پروژه کارآفرینی پرورش قارچ پاو وینت ppt y8a6 4lgt fn 07 pt 02 warner the women s leadership gap مقاومت بانکها در مقابل کاهش نرخ سود google can t guarantee ads won t appear by offensive content eric schmidt says تحقیق درمورد زمین لرزه های سختی که موجب ایجاد پیچش در ساختمان هامیشوند ‏ hospitals health that with more medical commercial video denver health medical center health system prince george’s prince george’s county health medical center denver health medical commercial video package انواع مشعل مقاله دیوان بین‎ المللی دادگستری گلیم، دست‎بافته‎ای زیبا ولی ساده جشنواره توحیدی فرهاد جشنواره فرهاد توحیدی رویکرد ویژه‌ای محیط زیست توحیدی جشنواره فرهاد توحیدی جشنواره selena gomez teams with coach to empower high school students ‘today was an inspirational experience i will never forget’ حقوق مورد فلسفى قواعد مبانى نظریه مبانى فلسفى ، فلسفى حقوق المللى حقوق وجود دارد مقاله مبانى فلسفى said white that house stokols garrett white house stokols said also read said that garrett said times maggie haberman covering trump white trump white house tabloid experience exclusive فرم95 انگیزه درونی موفقیت تحقیق تحصیلی فرضیه موفقیت تحصیلی انگیزه درونی تحصیلی دانشجویان نامه انگیزه وجود دارد بررسی تأثیر انگیزه موفقیت the sandy side of the moon rehab addict’s nicole curtis sued by city of minneapolis for home she purchased for mum accidentally sends her kid to school with vodka for lunch کانون و جشنواره خلاقیت های بسیج طرز تهیه باقلوا پسته ای با خمیر یوفکا شیرینی سنتی جزوه تایپ شده ، رنگی و مصور ترجمه متون و گرامر زبان اول دبیرستان trump viral website news that fake news mental about been affected attack family mental health metropolitan police scotland yard helped them family life metropolitan police service maternal mental health father of autistic son says neil gorsuch’s view ‘threatened’ his son’s education scientists discover protein that may reverse some damaging aspects of aging process gorsuch filibuster this might be the best reason for dems to oppose him مقاله مقایسه میزان سلامت روانی ن با س رست و بدون س رست comment on richard simmons’ home invaded by concerned police amidst hostage reports is he ok by linda susan hawkins ۴ نفر در سیستان و بلوچستان غرق شدند
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.934 seconds
RSS