روز مرگی ها

پست های وبلاگ روز مرگی ها از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

پیش به سوى یلدااااا

پگیلى دیروز گفت نشین همش سریال ببین!! منظورش این بود که ایى که بهت دادم رو هم ببین .و من امروز با همه کششى که تاج و تخت داشت نرفتم دیدنش و نشستم بعد مدتها کتاب خوندم. کتاب سرگذشت آرتور گوردن پیم نوشته ادگار آلن پو
داستان جالبى بود اما به نسبت داستان کوتاههاى آلن جان اصلا خوب نبود.داستانهاى کوتاهش تو رو مسخ میکنه و با آدم کارى میکنه که وقتى گربه میبینه مخصوصا گربه سیاه ناخودآگاه یاد تصویر گربه شده رو دیوار میفته .
این کتاب هم به دلم نچسبید ...
******
یلدا دختر مو بلند پاییز براى زیباتر شدنت دارم کارها میکنم کارستان...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : پیش به سوى یلدااااا - گربه ,کتاب
پیش به سوى یلدااااا گربه ,کتاب
من این شعر را عاشقم!!

فصلی ست بین فصل پاییز و زمستان؛
من نام آن را می­ گذارم فصل گریه؛
فصلی که جان به آسمان نزدیک می­ گردد!

#نزار_قبانی

*****

میدانید مرضى هم در من هست که الکى هى نگران میشوم، هى نگران میشوم و هى نگران میشوم .همینطورى بیخودى و الکى

مثلا براى غیبت یه مردکى نگران بودم که خیالم تخت شد که هست فقط روزه سکوت داشته به قدمت.... سال یا ماه؟!!

 

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : من این شعر را عاشقم!! - نگران ,نگران میشوم
من این شعر را عاشقم!! نگران ,نگران میشوم
تسویه حساب و مرور خاطره!!

ب کرشمه نبود و شب یلدا بود . ب شب یلدا بود و یلدا نبود .یلدا رفته بود موهایش را براى قصه جدیدى که میخواهم بنویسم ببافد ...
ب بابایى عزیز گفت هفته دیگر همان قرار کرشمه اىِ شهر آشوب را میگذارند.
یه موقعى هست که اسمش نمیدونم چیه،غروره ،فراموشى لحظه ایه ، دوست داریم یکى رو ببینیم نمیتونیم به هر دلیلى ، نمیخوایم به هر دلیلى باهاش ارتباط برقرار کنیم من و کرشمه شدیم رابط... اگر که فلانى دارى و فلانیت کنارت نیست و دوست دارى فقط از دور شاید ببینیش حتى اگه به سلام و علیکتون نرسه این قرارى که قراره بذاریم با امین چیت گران رو بیاید... بیاید که خوش میگذره!!
*******
مانده ام فلانى داشتن بهتر است یا نه؟ رفتن مهم است یا نرفتن؟ من همه امیدهایم را دفن کرده ام ...
****
وقتى به نیم نیم گفتم دور دوم سرماخوردگى یورش برده و حس بیرون رفتن از خونه رو ندارم گفت خودم میام دنب .خوبه که خواهرزاده آدم رانندگى بلد باشه و دوست باشه!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : تسویه حساب و مرور خاطره!! - یلدا ,دوست ,کرشمه , ب
تسویه حساب و مرور خاطره!! یلدا ,دوست ,کرشمه , ب
کاش حل شود این تکلیفهاى بلاتکلیف...

طرحم تحت تاثیر اثرات آلن پو و سریال پر از صحنه کشت و کشتار تاج و تخت و کینه قرار گرفته و بارى از دوشم رو برداشته لااقل ... عاطفه ب پیام داده که بدا به حال ما که این کلاس خشک، داره قریحه تو رو هم خشک میکنه و من اعتراف که نه عاطفه عزیز من به خودم سخت میگیرم... و ب گفتم گورباباى سخت گیرى و هنوز این را نگفته نطفه یه طرح زاده شد!!
هنوز دو تا تکلیف رو دوشم سنگینى میکنه یکى دخترنبّاش و یکى هم نامه ى بوف کور!!
*******
کینه با این گفته ها شروع میشه:
زمانى که ى در خشم بیش از حد و کینه میمیرد یک نفرین زاییده میشود.
نفرین تعلق میگیرد به محل مرگش،آنهایى که با نفرین روبرو میشوند میمیرند، آنهایى که از مرگ نجات مى یابند کینه در آنها نهفته میماند!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : کاش حل شود این تکلیفهاى بلاتکلیف... - کینه ,نفرین
کاش حل شود این تکلیفهاى بلاتکلیف... کینه ,نفرین
درهم ٧

١.جدى گرفتن یا نگرفتن؟ اینکه یه سرى شوخیارو باید جدى گرفت یا از کنارشون رد شد؟ اصلا جدیارو باید جدى گرفت یا نه شوخى دونست؟
٢.دوست عمو تصادف کرده و فوت شده و عمو میگه یکى از مشتریهاى تلگرامم حذف شد!! اینکه الان که اینارو مینویسم هیچ معلوم نیست فردا باشم که باشم!
٣.بخشیدن خوبه یا نه؟ اینکه از اخلاق و رفتار یه سرى آدم خوشت نیاد و اون یه سرى رو هربار که میبینى یاد اون رفتارهاى آزاردهنده اش بیفتى و بخواى یا رو بگردونى یا با قصد و غرض برخورد کنى درسته یا نه؟
٤.پانتومیم بازى فوق العاده شادى بخش و مفرحیه مخصوص اگه تو جمع زیاد و دوستانه و خانوادگى انجام شه.
٥.محله مولوى تهران خیلى محله بدیه و صحنه هاى بدى رو امشب دیدم.
٦.موزه مقدم خیلى جاى قشنگى بود .کلى ایده بهم داده براى طراحى دکوراسیونى که بلد نیستم .حس لمس کاشیها و درختها و سنگها و نقاشیها حتى ،حس قشنگى بود
٧.از همه مهمتر و بهترین قسمت اتفاقات امروز دیدن آرامِ جان بود .چقدر دلم براش تنگ شده بود .چقدر دلم برات تنگ شده بود . و بهترتر از بهترتر کادویى بود که کچل برام آورده بود ،اون برگ ترکیده و کتاب و قیچى ...
عاشقتم کچل

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : درهم ٧ - اینکه
درهم ٧ اینکه
کار درست کدام است؟!

ازم پرسید اگه اونى که دوستش داشتى یه زمانى،سالها پیش،و بدونى که ازدواج کرده و بچه داره حتى! ، تو روزمرگى هاى زندگیت یهویى سر و کله اش پیدا بشه و بخواد ازت بدونه،از حال و روزت، اون وقت چکار میکنى؟به نظرت کار درست کدومه؟ به خودت فکر مى کنى و فلانیت و حس و حالى که داشتى ! ؛ که دارى!! یا به ضلع سوم شخص؟؟!!
سوال عجیبى بود!! سکوت و شونه بالا انداختم. گفتم نمیدونم اما از تو چشماش میخوندم که تصمیمش رو گرفته و منتظر تاییده. تردید داشت. اما این تردید، تردید کوچیکى نبود ...
من اگه بودم چکار می ؟ شما چکار میکردید؟ کار درست چیه اصلا؟؟
******
بعدازظهر بعد یه آتیش بازى حسابى و جمع آورى تجربه هاى زیستى گو تو هوم!!
سفر همش تجربه است اگه اینقدر خوب و با برنامه باشه که تجربه ها لذت بخش تر هم میشود ایضا!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : کار درست کدام است؟! - تجربه ,درست ,چکار
کار درست کدام است؟! تجربه ,درست ,چکار
جواب بى جوابى!!

میگوید هنوز هم تردید دارم... تردید افتاده به جانم و دارد ذره ذره مرا مى مکد و با خود مى برد!!
میگوید خورده ام به بن بستِ بى چیزى!! میگوید خود جواب ندادن هم نوعى جواب دادن است!! آزادى هم نوعى اسارت است!!  میگوید اگر قرار به رفتن بود اصلا چرا آمد؟ چرا رفت؟ چرا حالا دوباره از وسط قبرستان خاطره ها باز سرک کشیده است ؟چه غلطى دارد میکند با من و زندگیم ؟
*******
اگه بخوام گذشته اى داشته باشم ترجیح میدم چهارگزینه اى باشه و خودم انتخابش کنم!!
دیالوگ خوب انیمیشن جوکر و گویاى حال من!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : جواب بى جوابى!! - جواب ,میگوید
جواب بى جوابى!! جواب ,میگوید
ما قرار گذاشتیم،حالا خود دانید!!

در زمانهاى دور وقتى دوز تخیلاتم بالاتر بود با فلانیم گفتم بیا مثلا قرار بگذاریم ده سال بعد همین موقع همینجا باشیم... تخیل قشنگى بود اما حالا نه روزش را یادم هست نه ساعتش را تنها و تنها مکانش را یادم مانده. حالا یک فکر تخمى تخیلى( از اصطلاحات جالب پگیلى ) عجیب تر در سرم است .دیدن دوستان بلاگیم!!
بوستان گفتگو بهترین مکان، براى گفتگوهایى که بینمان نیست...
*****
کیبورد سیستمم ترکیده و سیستم بى کیبورد به لعنت خدا هم نمى ارزه!!
*****
در ادامه مطلب ،مطلبى از شل سیلور استاین میگذارم که خواندنش خالى از لطف نیست
کم کم دارم عاشقش میشم،عاشق این عمو شلبى لافکادیو...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : ما قرار گذاشتیم،حالا خود دانید!!
ما قرار گذاشتیم،حالا خود دانید!!
باغت آباد تاج و تخت!!

انتظار و انتظار...
منتظر عموجانم تا بیاد و باهم حرکت کنیم سمت تهران.تو این فاصله که عموجان گفت میام تا خود الان ٣قسمت سریال تاج و تخت رو دیدم که به همراه سه قسمت ب میشه شش قسمت.
عجب سریالیه.براى همه چیش کار شده ظاهرا.صحنه اول با وایت واکرها شروع میشه و این نشون میده پر از این صحنه هاى خشنه اگه دلشو ندارى نرو جلو.پر از دیالوگه و پر از صحنه هاى قشنگ .پر از سواله.مثلا زمستون تو راهه یعنى چى؟یعنى چى هواى سرد خطر داره؟و ذره ذره بهت اطلاعات میدن و این جواب برات ذره ذره روشن میشه.نمیان یه دفعه اى بگن فلان و بهمان. هر قلمرویى یه نشان نداره و یه شعار و این بازى تاج و تخت اونقدر جریان قوى اى داره که تو رو میکشونه دنبال خودش و دلت میخواد باهاش برى و برى و برى...
*******
از اینکه عین تاپاله بشینم منتظر متنفرم.از اینکه ٣٠ نفر ٥٠ بار پیجم رو دیدن اما هیچکدومشون زر نزدن متنفرم.از اینکه هیچکدوم نمینالن خب کى ؟کجا؟ متنفرم.از اینکه دارم این چرندیات گه رو مینویسم متنفرم.از اینکه تاثی ذیریم زیاده متنفرم.از این متنفرما متنفرم!!
*****
آرامِ جان با خبر باشم دارم عاشق این باغش آبادِ گیس گلابتون هم میشوم ایضاً

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : باغت آباد تاج و تخت!! - متنفرم ,اینکه ,صحنه ,میشه
باغت آباد تاج و تخت!! متنفرم ,اینکه ,صحنه ,میشه
ایام خوش!!

امروز یه روز فوق العاده مفید بود. با فاطى جان دلبندم رفتیم باغ نگارستان . چه فضاى قشنگى داشت این باغ ،پر از درخت چنار و پر از برگهاى خشک پنجه مانند چنار بود . یه حوض بزرگ پر از ماهى و نیلوفر داشت که خودمو خفه بس که توش ع گرفتم .بعد از اون رفتیم دیدن نفس تو چارسوق .عجب ى بود .پر از حس خوب و نوستالژى بود .هى حال خوب داد هى حال خوب داد هى حال خوب داد آ ش زد تو گوشت که از دماغت دربیاد. این حسم بعد دیدن بود .با بغض از سالن اومدم بیرون ... موش پنبه رو دوست داشتم و عاشق ننه آقاى شدم که میگفت هرکى زیاد کتاب بخونه دیوونه میشه!!
چون خیلى اتفاقى کافه نادرى رو دیده بودیم رفتیم و خودمون رو دوتا فنجون قهوه دعوت کردیم اونجا .بعد دیدن شهرزاد دیدن اونجا برام جذاب تر بود ... اما اون حس خوبه اى که فکر می رو نداشت .همه اون فضاى آک و نوستالژى تو چندتا ع و صندلى خلاصه شده بود ...
براى فردا هم کلى برنامه دارم.
هیچوقت تهرانم اینقدر با برنامه و مفید نبوده.
******
ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقى همه بى حاصلى و بى خبرى بود.

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : ایام خوش!! - دیدن , ,رفتیم ,دیدن
ایام خوش!! دیدن , ,رفتیم ,دیدن
آرى پگیلى جان نشانه ها را باید جدى گرفت!!

بعضى از ماها تو ذهنمامون یه سرى چارچوب و قواعد داریم که ش تن و بیرون اومدن از اون چارچوب سخت ترین کار عالمه. اونقدر سخت که حاضریم به خودمون دروغ بگیم که بیرون از اون چارچوب اصلا حس خوبى بهمون نمیده و همه چى هم گل و بلبله و این دروغ رو باور میکنیم که مبادا بشکنه اون تابوها،بشکنه اون قواعد وضع شدمون،بشکنه اون...
گاهى وقتا هم میترسیم،که مایى که تا حالا میگفتیم فلان و بهمان حالا اگه بریم سمت همون بهمانها دیگران چى میگن؟
جالبه ماهایى که دم از آزادى میزنیم نمیتونیم تابوهاى ذهنى که خودمون براى خودمون ساختیم رو بشکنیم اون وقت دنبال ش تن تابوهاى جامعه ایم...
******
بعضى اتفاقها تلنگر و نشونه از طرف خداست
***
تبعیدگاه تولستوى رو که دوستش نداشتم خوندیم و بحث شد و من ت بودم ( البته مثل بیشتر اوقات )و بیشتر ح خو ده رو میز رو داشتم و سعى می از آقاى کوکو که تازگیا پیوسته به جمعمون دورى کنم .این آقا به شدت بوى سیگار میده و از طرفى به شدت بوى عطر میده و معجون بوى عطر و سیگار حال بهم زنه واقعا
بانو چترى میگفت زودتر خوب شو وقتى تى خوب نیستى، جورى گفت که حس شور دهنده کلاس بودم خودم خبر نداشتم...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : آرى پگیلى جان نشانه ها را باید جدى گرفت!! - خودمون ,چارچوب
آرى پگیلى جان نشانه ها را باید جدى گرفت!! خودمون ,چارچوب
عجب شبى است امشب...

واقعیتى که امروز آقاى ز بهش اشاره کرد این بود که جامعه ما پدرسالارى و مادر سالارى و حالا فرزند سالارى رو تجربه کرده، حالا با این ازدواجهاى سفیدى که داره زیاد هم میشه دیگه بچه اى هم نیست که سالار بشه و دوره دوره اى میشه و شده که تکنولوژى بر زندگى و خانواده ها حاکم میشه.
یعنى واقعا نمیشه این تکنولوژى لعنتى رو گذاشت کنار؟ این حاکم بر همه چى رو؟
*******
من و کار بازم:
نمیدونم قراره چه اتفاقى بیفته،نمیدونمم قراره اوضاع بهتر از اینى که هست بشه یا نه اما فردا طبق سفارش عمو قراره برم یه جا براى کار صحبت کنم
****

بندل میگه حقته سرماخوردى!! هى مقاومت کردى هى ماگفتیم سرده هى تو گفتى نه و پوست کرگدنت رو نشونمون دادى حالا حقته فینتو بکش بالا...

****
her رو گذاشتم پگى ببینه و میخوام بعدش باهم بحث کنیم و خودمون رو به چالش بکشیم...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : عجب شبى است امشب... - قراره ,میشه ,حالا
عجب شبى است امشب... قراره ,میشه ,حالا
تلقینى هم هست آیا؟؟

در من اتفاقات عجیبى در حال رخ دادن است... ى چه میداند شاید فوران کنم!!
مدتهاست کتاب نخوندم. درواقع کتابى که به دلم بشینه و حال خوب کن باشه وگرنه براى کارم و قصه بچه ها یه سى چهل تایى خوندم . پریشب و ب بعد اون حال بدیه طبق گفته یه آدم فهیم که " اگه به هر دلیلى کتاب نمیخونید لااقل خوب ببینید" دوتا خوب دیدم.
اولى ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد !! که فکر میکنم براساس کتاب پائولو ساخته شده و خیلى پر از حرف بود و جاى تامل داره .
دومى هم جوخه انتحار اگه درست یادم مونده باشه.این از نظر قدرت و فراانسانى بودن عالى بود .
درباره ورونیکا حرف زیاد دارم اما الان نه حسش هست نه گوشیم شارژ داره و نه شارژر موجوده!!
******
بلاتکلیفم قیصر جان!
نه اینکه دلتنگ تکلیفهاى مدرسه باشم ،نه!! بلاتکلیف و مرددم. نمیدانم بین "این روزها که مى گذرد،شادم " و " شادم که مى گذرد این روزها" کدامشان گویاى حال این روزهاى عجیبِ پاییزىِ من است؟ نمیدانم شادى کدامشان را باید با تاکید بیشترى بگویم .اصلا تاکید دارد؟!!
و
بازهم تلقین آرامِ جان
(حیفم اومد دوستان خاموش بلاگم این متن تلقینى که تو اینستام گذاشتم رو نخونند)

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : تلقینى هم هست آیا؟؟ - ,کتاب
تلقینى هم هست آیا؟؟ ,کتاب
بعدها شاید حسرت کارهاى کى نکرده را بیشتر بخورم اما هنوز عاقل نشده ام!!

دیروز میخواستم یک کار کى م و حرفهایى که نباید را به ى که نبایدتر داشت،بزنم. اما فوران ن و با خودم تکرار همینى که میگم:حق ندارى. نقطه . نقطه یعنى نقطه .یعنى تمام .یعنى ختم کلام.
و من تمامش و به خودم دلدارى دادم که دیوونه من دوسِت دارم و دلدارى تر دادم که تا وقتى خودت ،یعنى من ،خودت رو ، یعنى تو رو دوست نداشته باشى نمیتونى از دیگران توقع دوست داشته شدن رو داشته باشى .بعد هم براى تفهیم بیشتر گفتم بفهم دیوونه!!
حالا نمیدانم آنى را که فهمیده مفهوم نقطه بوده یا تفاوت دوست داشتن و دوست داشته شدن!!
شایدم هم آنى نبوده اصلا که بفهمد...
آنى اگر بود میفهمید و نمیگفت : کاش گیلبرتى بود ازم میپرسید روزهاى غریبانه ات چگونه گذشت؟؟
حالا اگر بر حسب احتمالات محال ى از من بپرسد روزهاى غریبانه ات چگونه گذشت ؟
میگویم آنى خو ده اما من دیوانه اصلا تو را نمیشناسم و برو رد کارت .دیگر هم این دور و ورها پیدایت نشود که اگر بشود خودت میدانى و خودت و نقطه میگذاشتم ته حرفم که یعنى تمام.
آنه خوشبخت بود که دیوانه اى مثل من را نداشت ...
*****
منِ دیوانه را یک شهر پند عقل داد اما
اگر عاقل شوم یک شهر را دیوانه مى بینم
شاعرشم نمیدونم کیه!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : بعدها شاید حسرت کارهاى کى نکرده را بیشتر بخورم اما هنوز عاقل نشده ام!! - نقطه ,یعنى ,دوست ,دیوانه ,خودت ,داشته ,روزهاى غریبانه ,دوست داشته ,یعنى تمام ,نقطه یعنى
بعدها شاید حسرت کارهاى کى نکرده را بیشتر بخورم اما هنوز عاقل نشده ام!! نقطه ,یعنى ,دوست ,دیوانه ,خودت ,داشته ,روزهاى غریبانه ,دوست داشته ,یعنى تمام ,نقطه یعنى
جسارت!!

امشب به خودم حق انتخاب دادم .بین کتاب و چایى و جاى گرم و نرم و دیدن و چایى و سیبرى!! و خب طبیعیه که دیوونه ها هیچوقت دنبال راحتى نیستن پس با وجود اینکه موهام خیس بود و سرماخورده ام سیبرى و دیدن رو انتخاب و از فرویدجان معذرت خواستم که توتم و تابو رو نخواستم تمومش کنم...
دوتا خوب دیدم و سیستمم رو مرتب براى هاى خوبى که فردا شب قراره بهم برسه.عین معتادا دارم حرف میزنم.ظاهرا معتاد شدم...  اول آنى هال بود با بازى وودى آلن که الان نمیخوام در موردش حرف بزنم و دوم کارول بود .
بعد دیدن یه سرى افکار وحشتناک تو وجودم ریشه زدن .اینکه آدم باید رابطه با خودش و جنس مخالفش رو تجربه کنه و بعد بین این دو تا انتخاب کنه که کدوم رو میخواد.مثل اینکه از نظر من آدمى آدم سالم و قابل اعتمادیه که همه چى رو مثلا مشروب،سیگار، زن و... رو تجربه کرده باشه و حالا با دلایل خودش نخواد داشته باششون یا براى داشتنشون حد داشته باشه نه اینکه از ترس نرفته باشه سراغشون و ندونه چى هستن اصلا!! مثلا از ترس اینکه معتاد نشده باشه تا حالا سیگار نکشیده،این آدم در برابر آدمى که سیگار رو هرازگاهى میکشه اصلا قابل اعتماد نیست...
به نظرم که کمى هم خطرناکه ،تجربه همه چى شجاعت میخواد.شجاعت غلبه بر ترس از عرف،افکار دیگران و دین...
آدم باید جرات داشته باشه تا چیزى که میخواد رو به دست بیاره و خودش رو محک بزنه... اینو منى که گاهى شجاعت به ج دادم و گاهى تو پستو خزیدم از ترس داره میگه. یه جمله معروف هست که میگه بعدها حسرت کارهایى که نکردى رو بیشتر از کارهایى که کردى میخورى...
نمیدونم چقدر این حرفا درسته اما فکر این لحظه و الانم اینه و خوشحالم که شجاعت گفتنش رو دارم لااقل!!
*******
وقتی یکی و دوسش داری باید انقدر جرات داشته باشی که بری بهش بگی...نه اینکه یواشکی نگاش کنی؛ع اشو برداری،خیلی نرم و زیر پوستی باهاش رفتار کنی و فکر کنی که چیکار کنی؟! دوست داشتن گفتن میخواد،جرات میخواد،دوست داشتن دل میخواد...!
وقتی این حس در تو بوجود میاد یعنی توانایی اینو داری که اونو به طرز شگفت اوری؛ ورای تمام آدمهای روی زمین دوست داشته باشی...پس باید دوست داشتنتوفریاد بزنی  وقتی دلت تنگ میشه بی دلیل و بی چشم داشت از هر ی و هر نفری زل بزن تو چشماش و بگو:دلم برات تنگ شده
دوست داشتن نگهداری میخواد، دلیل میخواد مرد میخواد!!!وقتی نمیتونی بدستش بیاری پس امتحان جنگیدن 

این متن حس خوبى داد بهم موقع خوندنش و بى ارتباط با یه بخش از حرفام نبود!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : جسارت!! - ,باشه ,اینکه ,داشته ,دوست ,شجاعت ,دوست داشتن ,میخواد وقتی ,داشته باشی ,جرات داشته ,داشته باشه
جسارت!! ,باشه ,اینکه ,داشته ,دوست ,شجاعت ,دوست داشتن ,میخواد وقتی ,داشته باشی ,جرات داشته ,داشته باشه
خشم و هیاهو نه!!

ب خشم و هیاهو رو دیدم ،یه اعصاب د کن اما خوب. تصاویر تقریبا خا ترى بود و بیشتر آدم رو عصبى میکرد. ماجرا دو تا راوى متفاوت داشت که تفاوت زمین تا آسمونى تعریف باعث میشد شک کنى به اینکه کدوم راوى صادقه؟؟

الان مرده درست میگه یا زنه؟

و یه سوال که برام مجهول موند اینکه چطور بازپرس پرونده با اینکه شک داشت و حتى من میگم باور داشت که دختره قاتل نیست اما با قطعیت گفت مطمئنه؟!!

*******

اونقدر درگیر موضوع بودم که به دیالوگ خوب یافتن فکر ن .

هنوز هم در شکم....

*****

امروز باز بحث خودکشى بود.اینکه شهادت خودخواسته هم نوعى خودکشى هست یا نه؟ اینکه خودکشى بعد یه دوره افسردگى اتفاق میفته. اینکه...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : خشم و هیاهو نه!! - اینکه ,خودکشى ,
خشم و هیاهو نه!! اینکه ,خودکشى ,
بعد از تو...

م گفته باید وابستگیهایم را کم کنم. به دارو،قرص، به اینترنت،به فضاى مجازى ،به اعصاب هیستریک ،به تو...
اصلا گیرم که بشود از همه آن "به" ها دست شست اما مگر میشود از تو هم دل کند؟
تو...تو...تو...
م نگفته اما من از نگاههایش خوانده ام گفته " تو " را بیندازم دور و به فکر پیدا فلانىِ جدید زندگیم باشم !من هم نگفته ام اما زل زدم به چشمهاى و با چشمهاى وق زده ام گفتم فلانى داشتن هم مثل رسیدن به آزادى ، در این واهه بى سامان است...بعد سرم را انداختم پایین و فهمید که کار تمام است...که تمام شده ام... او هم فهمید تو تمام مرا برده اى و تمامم کرده اى!!
باید دلبستگیهایم را هم کم کنم... ورق نزنم تقویم بى رج دیروز را...
باید بگذرم و بگذارم فلانیها سر بیرون بیاورند از گوشه و کنار زندگیم!!
خوب میدانم!
باید ...
اما...
*****
من پیش از تو یه ه خوبه اما با منه پیش از تو خیلى فرق داره...
منِ پیش از تو با منِ بعد از تو هزار توفیر داره. تو چه خاصیتى داشتى مگر؟
*****
متن براثر یه جوگرفتگى و تحت تاثیر نیروى افیونى پاد ت "تلقین" کار "آرش بابایى" نوشته شده
****
این روزها که میگذرد شادم
شادم که میگذرد این روزها
قیصر امین پور

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : بعد از تو... - باید ,تمام
بعد از تو... باید ,تمام
داغون یا داغِ اون؟؟
با تو نگفته بودم از گریه هاى هرشب

عشقت نشسته بر دل جانم رسیده بر لب...

*****

سالار جان عقیلى با این آهنگ حانیه عجیب داره دلبرى میکنه از من

چرا این قد همه چى درهمه؟

چرا این همه مقاومت م بى فایده بود و دارم سرما میخورم کم کم؟

چرا چراهام تموم نمیشه؟؟؟

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : داغون یا داغِ اون؟؟
داغون یا داغِ اون؟؟
لذت هستى
هستم اما کمى سرما خورده

هستم اما کمى ناخوش در کنار خوشیهاااا

امروز بعد مدتها بارون زد بارون بارون بارون

خیلى کیف داره بارون باشه،یه عده آدم پایه باشن،چایى و نبات باشه،تاب باشه،پارک باشه،ع سلفى و اینا باشه ...

واقعا لذت داره

خداروشکر که این نعمتهاى خوب رو بهم دادى

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : لذت هستى - بارون ,بارون بارون
لذت هستى بارون ,بارون بارون
آحرین روز نبود اما شاید آ ین شب...

امشب آقاى م لطف و من رو رسوندن خونه... همون آقاى م که من سعى میکنم سنگین برخورد کنم و شما بگم اما اون رو حساب بى ریا و بى نیتِ خاص اسم کوچیکم رو صدا میکنه!!
آقاى م تو مسیر یه سرى سوال پرسیدن که چندان خصوصى نبود اما خصوصى بود،سوالایى که دلم نمیخواست جوابشون رو بدونه،اصلا ومى نداشت،هى هم با خودم میگفتم به اون چه اما محترمانه جواب میدادم!! سوالایى از این دست که چى درس خوندم،کجا،چرا ادامه ندادم و کار میکنم یا نه...
البته آقاى م سر هر پیچ و چهارراهى بسم ا... میگفت و یه جایى هم شروع کرد با صداى نرم و ملو هم صدا شد با خواننده ...همه اینا فانه میدونم...
حس بدى داشتم من اونقدر نفهم نیستم که منظور داشتن یا نداشتن آدمارو درک نکنم اما هى به خودم میگفتم دیوونه آروم باش آقاى م با سن تر از موساش منظورى نداره و فقط تو ذاتش کنجکاویه مثل همه همشهریهاى گرام اما خب!
در کل نیت خیر هیچ مردى رو قبول نمیکنم از طرفى یاد گرفتم رو پاهاى خودم تکیه کنم و بایستم.دوست ندارم به هیچ زحمت بدم حالا میخواد اون آقاى م باشه یا عاطفه یا...
****
فقط ثبت حس بد است. حس بدى که از صبح که از خونه میزدم بیرون داشتم... به طرز خاصى حس می آ ین روز زندگیمه و عجیب این بود که از این فکر نترسیدم یا به هول و ولا نیفتادم!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : آحرین روز نبود اما شاید آ ین شب... - آقاى ,خودم میگفتم
آحرین روز نبود اما شاید آ ین شب... آقاى ,خودم میگفتم
خل حراف!!

به حرف زدن با خودم عادت دارم.گاهى بلند حرف میزنم و گاهى یواش اما همیشه حرف میزنم .نوشتنم اینجا هم یه جور حرف زدنه،حرف زدنى که کارکرد خودتخلیه اى رو داره اما گاهى وقتا وقتى سکوت اینجا زیاد میشه احساس میکنم دارم با دیوار حرف میزنم .انگار هیچ گوشى نیست و صدا میره و برمیگرده و میچرخه و میچرخه...

گاهى وقتاست فقط وگرنه من به حرف زدن با خودم عادت دارم!!

خیلى وقته با ى یه دل سیر حرف نزدم از خودم بگم!!

خیلى وقته جز خودم همصحبت دیگه اى از خودم ندارم!!

هر ى یه تیکه از روحم رو میدونه و همه عین تیکه هاى پازل کنار هم قرار میگیرن و اونوقت یه شکل ناقص از من رو میسازن ....

*****

پاک خل شدم میدانم

این ابتداى ویرانى است....

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : خل حراف!! - گاهى ,خیلى وقته ,عادت دارم ,خودم عادت
خل حراف!! گاهى ,خیلى وقته ,عادت دارم ,خودم عادت
چه شود!!
خستگى و خستگى

همیشه فکر می برم سرکار میتونم منظم بشم و مفیدتر از وقتم استفاده کنم اما همش چرند بود براى گول سر خودم ...

شاید چون این هفته شرایط یه طور دیگه است اینقدر درهم برهم شده ،نمیدونم اما از همه کار خستگى مونده و خستگى

از ساعت٨ تا ١ با بچه هاى سن مختلف سر و کار دارم و بعدشم تو خونه باید وسایل کار فردا رو آماده کنم... 

و اینکه من عمیقا معتقدم و خداوند نق زدن را بی دلیل نیافریده لابد!!

*****

آخ آخ فردا قراره با اون شوهرداره بریم دیدن فسقل آرو

چه شود!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : چه شود!! - خستگى
چه شود!! خستگى
من چرا این قدر از آمدنت مایوسم؟؟

خدمه زحمتکش کانون میگه خانوم فلان بیا مشخصات و شمارت رو بنویس که اگه لازم شد تماس بگیرن و داشته باشن دیگه،نوشتم و بعد پرسید مجردى؟گفتم آره گفت یعنى نامزدم ندارى؟گفتم نه گفت خب باشه آخه یه وقت میان ازمون میپرسن دختر خوب معرفى کنید میخواستم بدونم!! خب میخواى چه ویژگیهایى داشته باشه؟من از خانوم فلان هم پرسیدم و گفته خوشگل باشه و...
از اون خانوم نپرسیدم تو این سه چهار روز چطور فهمیدید من دخترخوبیم؟
بعد تشکر و اومدم بیرون و فکر چرا الکى نگفتم نامزد دارم؟چرا ...
اصلا موضع ندارم اما حس خوبى هم ندارم.
حالا کى نامزدم میشه فردا برم بگم نامزد دارم؟؟!!
****
ب به پگى گفتم روزاى خوب میاد،آرامشه میاد فقط باید صبر کنى...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : من چرا این قدر از آمدنت مایوسم؟؟ - خانوم ,خانوم فلان
من چرا این قدر از آمدنت مایوسم؟؟ خانوم ,خانوم فلان
فان...

آقاى م سرماخورده بود و من داشتم فکر می صداش وقتى سرماخورده و عوض شده چقدر بهتره،اون صداش اصلا خش دار و بدآهنگ بود،همش انگار ضربه میزد اما این صدا آرامش کمى داشت تو خودش و جالب اینکه یکى از بچه ها هم اشاره کرد که صداى سرماخوردت جذابتره!!
بعد به شخصیتى فکر که خودش عاشق صداى سرماخوردش میشه و براى همین هى سرما میخوره...
تو این فکراى فان بودم که تو مسیر برگشت یه چندتایى پسر افتادن پشت سرم،یعنى هم مسیر شدیم. بخاطر مانتوم که قرمز رنگ بود تقریبا یکیشون برگشت گفت شبیه گوجه قلمى شدى چقدر... و من از تصور گوجه قلمى کیف و بعدتر که جلوتر رفتم با خودم فکر چقدر حیف که تو کیفم شکلات ندارم تا بهش بدم، نه براى تشویقش به متلک پرونى !! نه! بیشتر براى تشویقش به حفظ ذهن خلاقش... شکلات دادنه شاید نکته اخلاقى هم داشته باشه
از این فکر شکلات و اینا خوشم اومد و به فکرشم حتما شکلات بذارم تو کیفم...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : فان... - شکلات ,براى , ,چقدر ,براى تشویقش ,گوجه قلمى
فان... شکلات ,براى , ,چقدر ,براى تشویقش ,گوجه قلمى
ماجرای من و کار قسمت اول تر

بهم گفتن هرچی که به ذهنت میرسه حتی هر هنری که دلی انجام میدی و بلدی و هر دوره ای که گذروندی حتی اگه به دردمون نخوره یا از نظر خودت مهم نیست رو بنویس شاید به درد ما بخوره و من نوشتم هر درواقع اراجیفی که به ذهنم رسید و بعد دیدم راست میگن از نظر من مهم نیستن اما از نظر اونا خیلی مهمن انگار ... قرار شده بخاطر دوره آموزش ریاضی خلاق که گذرونده بودم ، کلاسهای آموزش ریاضی رو هم بهم بدن البته اگه بچه ای 4 تا 7 ساله پدر و مادرش بخوان تو فشار قرارش بدن تا ریاضیات مز ف رو یاد بگیره ! و البته بخاطر اینکه نوشته بودم کارهای بافتنی و بافت عروسک و دستبند و اینا رو انجام میدن و نمونه کارام چون سعی آدم رنگی باشم همرام بود و دیدن گفتن پس ذهن خلاق و کارآفرینی داری مثلا ! و شاید هم بخوان  کلاس خلاقیت هم بهم بدن !

فاطی میگه این گداخونه دیگه کجاست یه مربی میارن تو همه جنبه ها ازش استفاده میکنن ! میگه نه به قصه گویی و بازی و بالا و پایین پ نه به ریاضی خشک و خشن ! البته ریاضی اصلا هم خشک نیست اما از نظر منم زوده مخصوصا برای بچه 4 ساله ...

اما دیروز اختیار کلاس از دستم در رفته بود . بچه ها باهام آشنا شده بودن و از اول کلاس یعنی از ساعت 8 که من نبودم از مربیهای دیگه میپرسیدن قصه گو کی میاد و وقتی رفتم ساعت 11 سر کلاس اونقدر انرژی داشتن که هرچی دویدیم و بازی کردیم بازم انرژی داشتن . اما کار سختیه اینکه بخوای در قالب قصه به بچه آموزش بدی که فلان کار درسته و فلان کار غلط . اینکه موندگار میشه شکی نیست اما اینکه درست و غلطش درسته یا نه رو موندم !

*********

گوشیم هم که داره داستان دنباله دار رو آغاز میکنه !!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : ماجرای من و کار قسمت اول تر - اینکه ,ریاضی ,کلاس ,البته ,آموزش ,انرژی داشتن ,آموزش ریاضی
ماجرای من و کار قسمت اول تر اینکه ,ریاضی ,کلاس ,البته ,آموزش ,انرژی داشتن ,آموزش ریاضی
دلبستگی است !!

دلبستگی ، وابستگی!!

فرق این دوتا تو چیه ؟ اونی که دوستت داره بهت وابسته است یا بهت دلبسته ؟

**********

امروز اشکای قل قل جوشان دوست بهار منو به فکر وادار کرد . مادری که برای پسر سربازی رفته اش گریه میکنه و نگرانشه ... اینکه دل گنده بودن یعنی چی ... اینکه ...

*****

بالا ه طلسم اعتماد و دادن گوشی برای درست ش ته شد !

اما با این حال گوشی که اب شود است !!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : دلبستگی است !!
دلبستگی است !!
یکی از اُناشها : معذرت خواهی ...

تا حالا بخاطر نشنیدن مواخذه نشده بودم که حالا شدم !

من اصولا زیاد اشتباه میکنم و کمی سطحی نگرم مثلا و برای همین زیاد عذرخواهی میکنم اما دیروز خانومی بهم کاری رو محول کرد و من نشنیدم ... البته به گوشام شک دارم اما شاید هم نگفته که اگه گفته بود اونم با این همه جزئیاتی که توضیح دادن محال ممکن بود من نشنیده باشم اما به رسم ادب معذرت خواهی اما برام زور داشت بازم بخاطر شکی که به گوشهای کلی شنوم داشتم و صدای بد گوشی م گفتم شاید حق با اونه . البته معذرت خواهی یکی از اُناشهای زمینیه و من باید داشته باشمش درست مثل صبای سیاره اوراک !!

**********

گاهی وقتا فهمیدن درست و غلط خیلی سخته ...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : یکی از اُناشها : معذرت خواهی ... - خواهی ,معذرت ,معذرت خواهی
یکی از اُناشها : معذرت خواهی ... خواهی ,معذرت ,معذرت خواهی
درهم6

1. صبح که پاشدم برم کانون دیدم هیچی پول تو کیفم نیست دریغ یه صد تومنی یعنیا!! بعد رفتم سروقت جیب بابا دیدم شلواراش رو شسته و وسایلش نیستن دلم نیومد بیدارش کنم و گفتم پیاده گز میکنم که سر راه فتانه و جادو رو دیدم و اونم قد یه مسیر که بتونم با تا ی برم پول همراش بود ازش گرفتم و رفتم ... گاهی وقتا خنسی بد دردی است اما میگذره . من مسلما روزهای خنس تر ولی بدتر از این رو هم داشتم . این روزا روزای خوبشه .

2. نمیتونم وصف کنم که بودن با بچه ها چه حس خوبی رو داره اینکه باهاشون بازی کنی و براشون قصه بگی و من خشک در ظاهر رو وادار به فعالیت و دو و تقلید صدا و ... کنند حس خوبی داشت و دو ساعت الی دو ساعت و نیم با بچه ها بودم و این تصدیقی شد برای اینکه موندگار بشم فعلا لااقل !!

3. برای دوشنبه شب برنامه چیده بودم که با پگی برگردیم اما بخاطر فردا و این قصه گویی نشد که بشه .

4. ب بعد کارگاه کودک و نوجوان و کلی حس خوب که اونجا بهم داد با پگی و فاطی که تازه اومده بود زدیم بیرون و گشتیم و خندیدیم و سه تا آدم آنرمال بیشعور کلی درباره اون دو تا آدم بیشعور که دوتا شوهر باشعور ِ زشت گیرشون اومده بود غیبت کردیم و خندیدیم ...

5. سعدی من رو به خودش دعوت میکنه ...

**********

سعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ولی

مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد 

علیرضا جعفری

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : درهم6
درهم6
شکر...

صبح بهار زنگید که بیا و برو اینجایى که دوستم مربى نقاشیه صحبت کرده برى ببینى چطوریاست منم فل الفور رفتم و اونجا آشنا دراومدیم به لطف اینستاگرام و البته دوره اى که قبلا فنى و حرفه اى گذرونده بودم . گفتن آرامش دارى که خوبى اما اون روى دیگه ات رو هم نشون بده. با خودم گفتم کدوم رو؟ من ده بیست تا رو دارم ... و قرار شد شنبه صبح برم تا اون روم رو نشون بدم!!
احساس خوبى دارم نسبت به این کانون. نه به عنوان کار، چون هیچ سابقه اى از کار با بچه هارو ندارم ،نمیدونم جو چطوریاست و چطور باید کار کنم اصلا،بیشتر براى ساعتهاى کمى بیرون از خونه بودن و بعدتر براى بودن با بچه ها که بودن با اونها باعث میشه برگردى به کودکى و همه دغدغه هات رو فراموش کنى و بعدترتربراى کارگاه ادبیات کودک و نوجوان که فکر میکنم کمک خیلى بزرگى میتونه بهم کنه و بعدترترترش براى پول کمى که کاچى به از هیچیه شاید!!
اما میترسم،هم براى اون تجربه نداشته هم براى دنیاى متفاوت بچه ها،میترسم جدى بودنم بیشتر باشه و نتونم از پسش بربیام... نمیدونم که این توانایى رو دارم که چندتا بچه رو تشویق کنم به کتاب خوندن و مشتاقشون کنم براى خوندن و خلاقیت و حتى شاید نوشتن،نمیدونم...
*******
داشتن دوست یکى از موهبتهاى خوبیه که هرآدمى میتونه داشته باشه و من خداروشکر دوستهاى خیلى خیلى خوبى دارم که نگرانم میشند و به فکرمند و کمک بزرگیند...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : شکر... - براى ,خیلى ,خوبى ,خوبى دارم
شکر... براى ,خیلى ,خوبى ,خوبى دارم
برون ریزی و قهر !!
ب تا ساعت 1:30 درگیر جم و جور بعد از هیئت بودیم . هنوز نمیدونم باید موافق این برنامه ها باشم یا نه و با دید انقادی بهش نگاه کنم اما با همه این اوصاف به خواسته و نظر دیگران احترام میذارم .

صبح هم رفتم همون کانون برا تست دادن اما دیر رفته بودم البته نه اینکه دیر به ساعت خودم چون فکر می باید 9 اونجا باشم و 9 اونجا بودم اما گفته بودن 8 الی 8:30 و من دیر رسیده بودم . این یه نقطه مثبته چون در حین گشت و گذار اون اطراف هم کلی کتاب خوندم هم کامپیوتر هنگ کرده شون رو درست و معجزه هم کمی روحیه خنگولانه خودم رو نشون دادم .

گاهی وقتا از اینکه این همه درونگرام حالم بد میشه برای همین سعی میکنم گاهی اوقتا لااقل کمی برونریزی داشته باشم ...

مثلا وقتی یکی یه خوبی بهم میکنه و اون لحظه دلم میخواد بپرم بغلش و بوسش کنم اما هی میگم سنگین و رنگین !

هی بهم گفتن سنگین و رنگین حالا تا بتونم این گفته هارو پاک کنم زمان میبره اما شدنیه حتما !

و اینکه گوشی جانم از دیروز صبح قهر کرده و خاموش شده و دیگه نمیخواد روشن شه . ماس و نازکشیدن و کتک و این حرفا ه هیچ تاثیری نداشته . لعنتی وسط این همه درگیری اینم شده قوزبالا قوز !

اما اینم شاید بشه مثبت دید . زیادی وابسته شده بودم بهش . به اینکه همش سرم توش باشه و غرق کیفیت و خاصیتاش باشم و این گوشی ف نی قدیمیم رو فراموش کنم . حالا که دوباره گذر پوست به دباغ حونه افتاده دارم از دل اون قدیمیه در میارم . 

یه قهر ساده گاهی چه کارها که با آدمیزاد نمیکنه . 

باطری گوشی ه و نمیفهمه داره چه ج بزرگی میذاره دستم و ...

بیخیال جور میشه . خدا بزرگه !!

مثه وقتی که به یه زن و شوهر جوون که تازه ازدواج و بچه ندارن بخاطر ج و گرونی میگن بچه با خودش نعمت میاره . جور میشه . خدابزرگه ... 

مثال بی ربط ولی درعین حال با ربطی بود !!

*************

عجیب نیست که یک کتاب بعد از چندین بار خواندن چاقتر میشود؟ انگار که چیزی لابه لای صفحه ها بعد از خواندنشان جا می ماند. چیزهایی مثلِ احساسات، افکار، صداها، بوها...

کرنلیا فانکه

 

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : برون ریزی و قهر !! - اینکه ,گوشی ,گاهی ,میشه
برون ریزی و قهر !! اینکه ,گوشی ,گاهی ,میشه
هستم اگرچه نبوده ام!!
امروز این آقاى ص ذهنمو عجیب درگیر کرد

بعد از دوسال که شرکت فلان کار می این آقا که فقط در حد سلام و علیک باهم در تماس بودیم بهم پیام داد که جایى مشغول به کار هستین یا نه؟!! دقیقا با همین لحن مودب و خوب . منِ متعجبِ مشغول سعدى با خودم فکر این آقا شمارمو از کجا آورده اونم بعد دوسال؟ گفتم نه گفت کارى باشه میرید گفتم اگه بیمه داشته باشه و حقوق خوب آره وگرنه نه میگه اوکى میکنم خبر میدم فقط چرا این مدت نرفتید سرکار؟ میگم نخواستم که برم میگه شمارتون رو دوسال پیش از دفترچه تلفن برداشتم گفتم شاید یه روزى به دردم بخوره!! بعد میپرسه ناراحت شدین شمارتون رو برداشتم؟ آخه من اگرم ناراحت شده باشم که شده بودم و البته عصبى چى باید میگفتم؟ گفتم ممنون از صداقتون اگه صرفا به عنوان همکار قدیمى بوده باشه اشکالى نداره . میگه یعنى من براى دوستى پیام دادم؟ بعدتر گفت که اگه برا دوستى پیام داده باشم چى؟ جوابتون چیه؟ آخ این آدم عجیب رو مخم بود عجیب حالا فاطى نصیحتم میکنه که آدم نرمالى باش شاید قصد طرف خیره و ازین حرفا اما من هیچ نیت خیرى رو از طرف یه پسر قبول نمیکنم :دى

*****

مفهوم و نکته هاى خش الى و دروغ هم عجیب تو ذهنمه و درگیر کرده منو

*****

این مدت به دلیل صحبتهاى تایپ شده با خودم نیومدم بلاگ و این رو مدیون  white  your self in telegram هستم.

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : هستم اگرچه نبوده ام!! - عجیب ,گفتم ,میگه ,باشه ,پیام ,دوستى پیام
هستم اگرچه نبوده ام!! عجیب ,گفتم ,میگه ,باشه ,پیام ,دوستى پیام
فراتر از درهم!

زندگى میتونست یه شروع خوب داشته باشه اما حالا که نداشته دلیل نمیشه که نتونه ادامه بهترى داشته باشه...
گاهى وقتا زندگى چه چیز مز فى از آب درمیاد!
*****
امروز به حد کافى مفید بودم کلى دیدم و تجزیه و تحلیل کلى ع خوب گرفتم کلى احساس خوب داشتم اما ...
******
آقاى فلان، دقیقا تو چى موفق باشم؟
تاروندن آدما از دور و برم؟
تو این کار تخصص دارم نگران نباشید!!
****
و اینکه بعضى آدما اولش ازت خوب پذیرایى میکنن و حسابى تحویلت میگیرن اما بعد درست لحظه آ ،لحظه خداحافظى خنجر در میارن و میزنن تو قلبت... این بدترین کار عالمه... بدترین...
کاش از همون اول نابودت کنن نه اینکه اعتمادتو لگد مال کنن...
****
اى روزهاى خوب که در راهید،اى جاده هاى گمشده در مه،اى روزهاى سختِ ادامه ، از پشت لحظه ها به در آیید !!
قیصر امین پور

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : فراتر از درهم! - داشته باشه
فراتر از درهم! داشته باشه
من ِ رنگی ِ عاشق!!

امروز بعد جلسه سعدی خوانی و همون بحث متداول جلسه درباره عشق زد به سرم و یه متنی نوشتم که ای بدک نشد هرچند ...

مدتها بود میشه گفت از این شورش ها نداشتم و امشب ناگهانی اومد سراغم . 

********

ظهر من پیش از تو رو دیدم و اونقدر این دختر لوئیزا کلارک برام دوست داشتنی و بی نظیر اومد که دلم خواست بهم نزدیک میبود . لوئیز باعث شد برگردم به خودم تیپ سنگین و رنگین خوشایند عرفم رو بذارم کنار و یکم رنگی رنگی بشم !!

من تاثیر پذیریم از ا خیلی زیاده شدیدا !!

درباره دیالوگا و قسمتهای خوب بعدها بنویسم شاید !

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : من ِ رنگی ِ عاشق!! - رنگی
من ِ رنگی ِ عاشق!! رنگی
شلوارک عشق !!

امروز بالا ه سد مقاومت من در برابر نخوندن کتاب " از ت عشق " نوشته کاترین پاندر ش ت !

این کتاب خیلی راحت میتونم بگم معجزه میکنه . من یه دیوونه درون دارم که میتونه در برابر هرنوع تغییری به شدت و به شدت مقابله کنه و نخواد که تغییر کنه برای همین قبل خوندن کتاب گارد داشتم که یعنی چی خب؟ مگه میشه ؟ اما وقتی شروع به خوندن کتاب همون خوندن کلمات عشق الهی من رو آروم کرد هرچند بعضی جاها مکث و از خودم پرسیدم خب شاید اصلا همش الکیه و اینای که نوشته از خودش در آورده اما عاقله بانوی درونم گفت خودتو گول نزن تو تغییر و تاثیر فرشته هارو تو زندگی خواهرت داری میبینی پس اگرم اینا الکی باشه اون الکی نیست . تاثیرش  تو زندگی برادرشوهر بهار الکی نیست . تاثیرش تو زندگی دوست فتانه و جادو الکی نیست . خودتو به کوری نزن ...

من هنوز نامه نوشتن رو شروع ن نمیدونم شاید هم شروع نکنم اما خوندن کتاب بهم حس خوبی داد و همون متافیزیک همنوع همنوع رو جذب میکنه ...

خوندنش رو به اونایی که دنبال آرامش و خوبی و محبت و از همه بالاتر عشق هستند توصیه میکنم .

*********

جلسه حجاب امروز نصفه و نیمه برگزار شد و به خاطر بیمار بودن یکی از مسئولان کتابخونه که باهامون چپ افتاده تقریبا دیگه تکلیف جلسات دیگه هم معلوم نیست چطور میشه و این یعنی بلاتکلیفی .

از دست اون فرد کلی عصبی بوم اما بعد یاد عبارات کتاب افتادم ولااقل تصمیم گرفتم به فرشته اون فرد نامه بنویسم چون گفته بود اگه ی آزارتون میده شاید برای اینه که فرشته اون به دعا و محبت شما نیاز داره ...

*******

من عاشق شلوارک پیش بندیم

*******

و پیشنهاد وسوسه کننده شماره چند

قابل توجه مهسای عزیزم 

چند روز پیش یه آقایی آیدی تلگرام گذاشتن برای آشنایی بیشتر و امروز هم تو مسیر برگشت یه آقایی با اصرار زیاد و علی رغم اینکه گفتم شماره نمیگریم و اگرم بگیرم زنگ نمیزنم شماره داد و تاکید داشت پسر خوبیه و گفت اگه کاری داشتم بهش زنگ بزنم .

من که گمون نمیکنم کاری داشته باشم باهاش اما اگه ی هست که کاری داره باهاش بگه شماره بدم 

 

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : شلوارک عشق !! - کتاب ,الکی ,خوندن ,شماره ,کاری ,فرشته ,خوندن کتاب ,الکی نیست ,نیست تاثیرش
شلوارک عشق !! کتاب ,الکی ,خوندن ,شماره ,کاری ,فرشته ,خوندن کتاب ,الکی نیست ,نیست تاثیرش
به این باور داری؟

امروز احساس یه آدمی که دوپینگ کرده رو داشتم یعنی همش تو همه زمینه ها مفید بودمااا

کم خودمو اینجوری دیدم . وقتی پاشدم کمی از کتاب مقدس رو که مدتها بود کنارش گذاشته بودم رو خوندم بعد افتادم به نمیز خونه و تغییر دکوراسیون و جابجا لباسا و از این دست کارای خونگی و بعد تلاشها و مرارتها کتاب قهرمان دنیا اثر رولد دال که یه کتاب نوجوان بود رو خوندم و بعد whiplash  رو دیدم 

آرام این فلچر توی این عجیب شبیه آقای ز بود . اونم اصلا از آدم تعریف نمیکنه اونقدر که وقتی بهم گفت آفرین با تاکید ازم پرسید تا حالا چندبار برای نثرت بهت گفتم آفرین ؟!!

و بعد هم دو ساعت گپ و گفتگو با عمو و حالا هم اینجا با چشمایی بازتر از عقاب با این وعده که صبح قراره برم زمین افسانه ای ساعت 7

************

فقط راهش اینه که آروم باشی . نگران عددها نباش . نگران نباش بقیه چه فکری میکنند تو به یه دلیلی اینجا هستی  به این باور داری درسته ؟

 

- تو رفیق نداری ؟

      - نه 

- چرا ؟

     - نمیدونم . هیچوقت متوجه نشدم به چه دردی میخوره .

 

اونجا بودم تا نوازنده ها رو فراتر از اون چیزی که ازشون انتظار میره ببرم .

تو زبان انگلیسی هیچ جمله ای به اندازه جمله " کارت خوب بود " آسیب نمیرسونه 

بعضی از دیالو خوب whiplash

*******

من به یه دلیلی اینجام !!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : به این باور داری؟ - ,کتاب , whiplash
به این باور داری؟ ,کتاب , whiplash
درهم 5

1. رک بودن متاسفانه تو این جامعه خوب نیست و باعث میشه یه سری آدما از دستت ناراحت بشن و بعد هی اون حرفی که از سر صداقت زدی ، نه ناراحت ،برات تکرار کنند و بکوبند تو سرت !!

2. دنیای ک ن و بعدتر نوجوانها دنیای قشنگیه اگه خوب شناخته بشه و ممنونم از احمق های چلم و آقای ز که معرفیشون کرد . 

3. مولانا همچنان پیچیده داره پیش میره 

4. افغانی ! این کلمه تو جامعه مثلا متمدن ما یه ه و بیشتر کاربرد تحقیر کننده رو داره یه جورایی مثل ک تصغیر میمونه ! با خودم فکر اگه مثلا برم یه کشور خارجی (مثلا آلمان که ایرانیهای زیادی اونجان ) و یهویی وقتی تو خیابون راه میرم  یکی بهم برگرده بگه ایرانی ! اون وقت  چه احساسی بهم دست میده ! مخصوصا اگه این کلمه بار مانند هم داشته باشه !!

5. دلم برای ف و ن تنگ شده بود اینه که باهاشون قرار گذاشتم بعد جلسه های جدامون با هم بریم یه وری و بچرخیم و بخندیم و خوش باشیم و من چقدر خوشبختم که چنین دوستهایی دارم .

6. اینکه تو دعوا بعد یه مدت جواب دادن و بلند صدا و... یهویی اشکات سرازیر میشن میتونه دلیلهای مختلفی داشته باشه اما به گمون من و تاکید حرف پائولو " اشکها کلمه هاییند که گفته نمیشوند " شاید ما تو اون لحظه دوست داریم کلی بار اون آدم زبون نفهمِ فلان کنیم و نمیتونیم نه اینکه نشه و بلد نباشیم نه ! شخصیتمون این اجازه رو بهمون نمیده و اینه که اشکها بی هوا شروع میکنند به ریختن ...

7. وقتی بچه ها قضیه دعوا و دلخوری و اشکها رو گفتند یه جمله گفتم که خودم تو بارش موندم : اگه جامعه ما به فکر ارشاد زبون و عقل آدما بود نه ظاهرشون وضعیت جامعه الانمون این نبود !!

8. پیرو بند 2و6 باید بگم  : یه روز که تو نوجوونی وسط یه دعوا هرچی از دهنم در اومد رو گفته بودم مادرم بعد آروم شدنم بهم گفت دیوونه زبونتو بهم نشون بده و من نشونش دادم . بعد به بهار گفت بهار هم زبونش رو بیرون آورد خودشم زبونش رو نشون داد و گفت میبینی خدا به هممون زبون داده ولی اینکه چه جوری بچرخونیم و کجا اون مهمه !!

به جز حمله گفته شده آ ، این یه حکایت ساخته ذهنم بود بخاطر نکته ای که تو بند 2 پنهان بود و اینکه برای نوجوونها باید مفاهیم رو به صورت کاربردی توضیح داد .

و اینکه آدم میتونه هر حرفی رو بزنه ، رو همه بلدند اما اینکه زبون رو چطور بچرخونی مهمه !!

************

اینکه درهم میزنم هم بخاطر پراکندگی ذهنمه که گسست داره و هم برای اینه که نمیتونم تو ذهنم هیچکدوم از موضوعات گفته شده رو بولد کنم و روش مانور بدم برای بیشتر حرف زدن ، اینه که از همش میگم .

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : درهم 5 - اینکه ,زبون ,گفته ,جامعه ,اینه ,مثلا ,داشته باشه
درهم 5 اینکه ,زبون ,گفته ,جامعه ,اینه ,مثلا ,داشته باشه
حق ى!!

تو برگزار شدن یا نشدن جلسه سعدى خوانى شک داشتم اینه که وارد بازى شدم و پیچیدم و ساعت جلسه رو یعنى از ٥:١٥ که رسیدم تا خود ساعت ٧ رفتم باغ فیض که درست ٢٦ روز میشد نرفته بودم!!
رفتم تا کمى با خودم خلوت کنم و آرامش رو جستجو کنم ...
اما بده که یه پسر خودکم بین میفته روبروت اون ور حوض و احساس میکنه دارى بهش توجه میکنى، هى نور فلش و لیزر و فلان...
بده که یه بابایى میاد میشینه رو صندلى کنارت و عین اون ١:٤٥ دقیقه اى که چسبیدى به صندلى بهت زل بزنه!!
بده که یه بابایى هم سن و سال بابا بیاد رد شه و منظوردار نگاه کنه!!
اینا نفرت میاره و امون از وقتى آدم به نفرت خو کنه...
شباى دیگه که بیرون بودم تو مسیر برگشت که پیاده هم بودم هندزفیرى تو گوشم نبود و به صداى ماشینها و آدما گوش میدادم اما اینجا شنیدن موزیک رو به صداى آدمهاى... ترجیح دادم و خودمو از شنیدن صداى آب هم محروم .
میشد بلند شم و اونجا نباشم اما چرا باید بخاطر رفتار نادرست بقیه خودم رو محدود کنم؟؟
چرا نمیفهمن ما که محدود هستیم رو محدودتر نکنن؟؟

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : حق ى!! - صداى
حق ى!! صداى
کتاب خونی ...

من از خودم درباره ی زمان حال سوال ، که وستعش چقدر است ، عمقش چقدر است و چقدرش سهم من می شود .

بیدار می شوم تا باز بخوابم ، در بیدار شدن شتاب نمی کنم ، احساس میکنم تقدیر من آنجاست که امکان ترس نمی یابم ، جایی که می بایدم رفت می روم و می آموزم .

البته لوط به زنش گفته بود پشت سر خود را نگاه نکند تا چشمش به جایی که زمانی خانه و کاشانه آن همه مردم بود نیفتد اما زن لوط برع پشت سر خود را نگاه کرد و من به خاطر همین کار دوستش دارم . زیرا عمل او کاری انسانی بود و به ستونی از نمک تبدیل شد . بله رسم روزگار چنین است !!

توی زندگی چیزایی هست که توی کتابهایی که تو خوندی نیست ، خودت متوجه میشی !!

از چیزهایی که زمینی ها ، در صورت تلاش کافی ، ممکن است بیاموزند این است که لحظه های زشت را نادیده بگیرند و همه ی ذهن خود را روی لحظه های زیبا متمرکز کنند .

" اگر تصمیم بگیرید به ظاهرتان نرسید ، به زودی می میرید " شخصا چند نفر را دیده ام که بدین طریق مرده اند " اول تصمیم گرفتند خبردار نایستند ، بعد تصمیم گرفتند صورتشان را اصلاح نکنند یا خودشان را نشویند ، بعد تصمیم گرفتند از توی رختخواب بیرون نیایند ، بعد تصمیم گرفتند حرف نزنند و بعد مردند . در مورد این روش می شود گفت " این روش آشکارا ، آسان ترین و بی دردترین روش برای رفتن به آن دنیا است " بله ، رسم روزگار چنین است ... "

بخشهایی از کتاب خوب " سلاخ خانه شماره 5 " نوشته " کورت ونه گات "

اشلاخ توف _ فونف = سلاخ خانه شماره 5

**********

امروز میشه گفت روز مفیدی بود چون یه کتاب خوب خوندم ...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : کتاب خونی ... - تصمیم ,گرفتند ,کتاب ,خانه ,تصمیم گرفتند ,خانه شماره ,سلاخ خانه ,روزگار چنین
کتاب خونی ... تصمیم ,گرفتند ,کتاب ,خانه ,تصمیم گرفتند ,خانه شماره ,سلاخ خانه ,روزگار چنین
نگاه سنگین!!

تو دعاى کمیل امشب که یهویى ازش سر در آوردم حسهاى مختلف و گاهى متفاوت داشتم . دعاى کمیل رو با توجه به معنیش دوست داشتم و صداى منصور رو هم ایضا و این لطف میشد صدچندان بشه وقتى صداشو زنده داشتم اگه زیرنویس داشتم یا کتابى که ترجمه داشته باشه که نشد!!
تنها دلخوشى من وسط روضه اى که داشت پرت میپرید و چیزایى میگفت که درست نبود دوتا بچه افغانستانى بود که دلم میخواست ازشون ع بگیرم و بذارم اینستا اما نشد، یه پسر و دختر بامزه و شیطون اما مودب ...
*******
کاش احترام گذاشتن به همدیگه رو یاد بگیریم ، یادبگیریم هر ى مسئول عقاید و رفتاراى خودشه و ما حق نداریم چون مثل ما فکر نمیکنه یا رفتار بخوایم با چشمامون قورتش بدیم یا با نگاهمون خفه اش کنیم!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : نگاه سنگین!! - داشتم ,دعاى کمیل
نگاه سنگین!! داشتم ,دعاى کمیل
نگرانی ...

امروز از صبح که بیدار شدم مثل بیکار ال ه ها فقط تو نت چرخیدم و چرخیدم و البته یه دل گپه خوب با آرام داشتم و بعد کمی از لباس هلیا کوچولو رو بافتم و بعد هم نشستم پای کامی به دیدن . 

جان ویک رو دیدم !

جان ویکی که بعد مراسم زنش دوست قدیمی ای رو میبینه که ازش میپرسه : خوبی؟

_ همش می پرسم چرا اون آخه ؟ 

_ این زندگی دلیل و منطق سرش نمیشناسه . روزایی مثل امروز هستن که میون بقیه روزا پراکنده شدن

برای جان ویک و آشناهاش درواقع آشناهای حدودا 6 سال پیش زندگیش معنی گفتگو با معنی رایج و متداولش فرق داشت وقتی جان سراغ یکی رو گفت و گفت میخواد باهاش حرف بزنه در جوابش گفت من معنی گفتگو رو میدونم جاناتان !

 

ادی مسئول بار میپرسه : اونطرفا زندگی چطور بود ؟

_ خوب بود ادی !از اون چیزی که لایقش بودم خیلی بهتر بود .

 

بعضی از ماها تاوان گذشته رو میدیم . برای همینه که خدا همسرت رو ازت گرفت و سراغ من فرستادتت . این زندگی دنب میکنه و بهت میچسبه . تموم ایی که نزدیکت میشن رو آلوده میکنه . نفرین شده ایم ..

***********

دلم برای صدای پسرک آرام هم تنگ شده بود حتی . امروز وقتی صداشو شنیدم دلم خواست اون روزی که قراره ما 6 تا همراه آقای ز دوباره دور هم جمع بشیم زود زود برسه ...

زمان گاهی وقتا زود میگذره و گاهی وقتا انگار نگهش داشتن ... این روزا جوری میگذرن که من نمیفهمم . این مدت اصلا کار مفیدی ن و امروز گفتم نگران کتابهاییم که نخوندم و آرام تکمیل کرد همچنین نگران ایی که ندیدیم و داستانهایی که ننوشتیم و کارایی که نکردیم ...

چقدر این نگرانیا زیاده و این حس که ما فانیم و مرگ ممکنه تو یه قدمیمون باشه چقدر نگران کننده تره !!

گاهی وقتا حس میکنم بیشتر از اونی که باید از خودم انتظار دارم ... اما فقط گاهی وقتاست و ج نمیگیرم 

و اینکه یادم رفته بود بگم از وقتی فاطیشون اومده بودن و اون یه هفته که بودن مشکل خوابم بدون اینکه بخوام رفع شده بود و بعدترشم خوبتر شد اصلا انگار نه انگار که بیخو میکشیدم ...

***********

مدتها بود موزیک گوش نداده بودم ...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : نگرانی ... - گاهی ,انگار ,نگران ,وقتا ,آرام ,معنی ,گاهی وقتا ,معنی گفتگو
نگرانی ... گاهی ,انگار ,نگران ,وقتا ,آرام ,معنی ,گاهی وقتا ,معنی گفتگو
آزاده!!

اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!!
منِ دین ندارِ این روزا نمیدونم آزاده بودن یعنى چى!! مدام دارم فکر میکنم آزاد بودن رو چرا نگفت و آزادگى رو گفت؟ فرق این دوتا تو چیه؟ مفهوم و معنى آزادگى چیه که حاضر شد براش بجنگه با علم به اینکه میدونست کشته میشه؟

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : آزاده!! - آزاده
آزاده!! آزاده
آهای انبیا با خدا حرف بزنید!!

سر جلسه مولانا خوانی به یک سری ات رسیدیم که از انبیا  اینا حرف میزد و تفسیر آقای م که تفسیرهای متفاوت رو خونده بود و اطلاعات بالایی داشت این بود که مولانا میخواد بگه همه ما انسانها انبیاییم !!

یعنی نیاید انقدر علی یا حسین رو بزرگ کنید که ازشون بت بسازید و بعد هی بپرستید و بپرستید . یعنی اگه بخواید میتونید شما هم تا اون حد بالا برید . همه آدمها ظرفیت انبیا شدن رو دارند از دید مولانا و چقدر این نگاه قشنگه ...

برای من لااقل تا یه زمانی ائمه تو اوج بودن و حتی در حد خدا بالا بودن اما حالا دیدم نسبت به خیلی چیزها عوض شده . نه اینکه محترم نباشند نه محترم هستن اما قابل تامل نه با تعصب ...

***********

ب برای دیدن دسته میرفتیم دوست بهار گفت این پرچم رو که میارن بیرون از کربلا اومده و من قصه ساز فکر می چطوری از کربلا اومده و پرسیدم گفتن از کربلا اومده تکیه ای که جای پای حضرت عباس هست و این یعنی خودش راه افتاده امده ... اصلا این برام قابل هضم نبود اونقدر پرسیدم تا فهمیدم نه این پارچه طواف داده شده حرمه و حاجت میده و اونقدر دور و برش شلوغ بود و مردم برای رفتن حاجت بهش متوسل شده بودند که حد نداشت ...

نمیخوام اعتقادات مردم رو ببرم زیر سوال نمیخوام بگم مفهوم واسطه و این حرفهارو نمیفهمم اما یه سوال دارم چند درصد این مردم قبل از دخیل بستن و لمس این پارچه و نذر پای این پرچم درد دلشون رو مستقیم به خود خدا گفتن و باهاش حرف زدن ؟؟

********

و عزاداریهاتون قبول تو هر لباس و هر جایی که هستید و با هرنوع اعتقادی ...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : آهای انبیا با خدا حرف بزنید!! - اومده ,مردم ,کربلا ,یعنی ,انبیا ,مولانا ,کربلا اومده
آهای انبیا با خدا حرف بزنید!! اومده ,مردم ,کربلا ,یعنی ,انبیا ,مولانا ,کربلا اومده
تموم!!
همه عزادارى یه طرف شام غریبان یه طرف.این غم و حزن شام غریبان دلگیر کننده است...

*****

چیزى که امشب زیاد شنیدم اینه که تموم شد،عزادارى و دسته و هیئت همه چى تموم شد و این تموم شد از اون کلمه هایى که میشه ساعتها بهش فکر کرد و درباره اش حرف زد....

*****

صبح که بیکار ال ه عالم بودم با خودم فکر چرا عزادارى شهراى دیگه رو نرفتم از نزدیک ببینم ، اصلا چرا به این موضوع فکر نکرده بودم؟ حالا اینکه میشد برم یا نه رو میشد درستش کرد، مهم تجربه و دیدن یه فضاى جدید بود که اصلا بهش فکر نکرده بودم.

براى هفت شهرى رو میشناسید که مراسم خاصى داشته باشه؟

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : تموم!! - تموم
تموم!! تموم
زندگى گمانم همین آرزوهاى ساده است...

دوباره این اعتراض کى من گل کرد امشب!
چرا باید برم مجلس و خونه ى که ذره اى برام ارزش قائل نیست و فقط اسما باهم فامیلیم؟
چرا جورى نگاه میکنه که انگار ما مقصر جدایى پدر و مادرش بودیم؟
زندگى چیز پیچیده ایه و من تو این دور پیچیده یاد گرفتم جاهایى که من رو از خود واقعیم دور میکنه نرم و با آدمایى که کنارشون خودم نیستم نشست و برخاست نکنم...
******
بعد مدتها به آرزوم رسیدم،آرزوى داشتن یه کفش مشکى شیک... گمونم بخاطر لمس چراغ جادوى دیروز بوده!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : زندگى گمانم همین آرزوهاى ساده است...
زندگى گمانم همین آرزوهاى ساده است...
دل تنگم!!

امروز نون قندى درست به یاد مامان که همیشه اول پاییز یه قابلمه بزرگ درست میکرد و از دست ما قائم میکرد...
بعضى ط ا هست که بعد یه مدت حسرت مزه مزه ش به دلت میمونه، طعم نون قندى مامان از اون طعماست...
******
شب ششم محرم،شب قاسم ناکام همیشه یادآور مامانه . امشب به تاریخ قمرى شبیه که مامان سکته کرد و این باعث میشه دلم هى بگیره و بگیره و بگیره...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : دل تنگم!! - بگیره
دل تنگم!! بگیره
با ى که نمیخواد حرفت رو بفهمه بحث نکن!!
است...

خیلى هم است چون باعث شد کلى حس که ب داشتم وو ننویسم و همشون پ ...

در واقع خیلى خیلى است...

بى نهایت است!!

******

آدمیزاد موجود عجیبیه، چیزى رو که مدتها پیش دوست نداشتم حالا تو مخمه که داشته باشمش و برام دوست داشتنى به نظر میرسه...

****

معنا چیه؟مفهوم چیه؟ اینا باهم فرق دارن آیا؟؟

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : با ى که نمیخواد حرفت رو بفهمه بحث نکن!! - خیلى ,
با ى که نمیخواد حرفت رو بفهمه بحث نکن!! خیلى ,
مز ف!!

در اینکه گاهى وقتها اونقدر خشن میشم که میتونم یه آدم رو که هیچ یه ملت رو خفه کنم و شون رو با دندونام بجوم و بعدتر شاید هندجگرخوارتر بشم اصلا شکى نیست!!

این من عصبانى و کشمشیه که داره سعى میکنه آروم باشه!!

*****

زندگى گاهى چیز مز فیه...

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : مز ف!!
مز ف!!
متوقع بودن یا نبودن ؟ مسئله این است !!

باید یاد بگیریم از هیچ و هیچ چیزی توقع نداشته باشیم !!

*************

نمیدونم چرا محرم امسال برام یه جور دیگه ایه ...

نه اینکه تو فاز ماز باشم اما برام یه حس و حال خاص رو داره ... شاید برای درگیری و بعدا خوددرگیریه که دارم اما هرچی که هست برام متفاوته و با اینکه به سمیرا میس گفتم میام تهران اما عجیب دوست دارم تو شهر خودمون باشم هرچند مراسم خاصی نیست و زیاد تو شهر نمیپلکم اا بازم بودن اینجارو ترجیح میدم ...

*********

اینکه کم مینویسم یعنی فاطی اومده و اونقدری درگیر مسائل دیگه میشم و بعدتر اونقدری حرف میزنم که دیگه نیازی به نوشتنش نیست و از طرفی وقت نت چرخیدن رو ندارم . انگار اگه نت بچرخم یه لحظه از پیش فاطی بودن رو از دست میدم !!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : متوقع بودن یا نبودن ؟ مسئله این است !! - اینکه ,برام
متوقع بودن یا نبودن ؟ مسئله این است !! اینکه ,برام
بیا کمى سکوت را بنویسیم!!
بعد از خوندن نفس گیر چاه و آونگ آلن پو و نقد و این حرفا با پگى زدیم بیرون و تو دل سرماى دندون لرزون نشستیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم...

*****

"جمشید، اگه پاییز اینقدى که تو میگى خوبه چرا همه رفته بودناشونو میزارن برا پاییز چرا پاییز هیشکى برنمیگرده..."

چهرازى

****

دلم برا چهرازى تنگ شده آرام، باخبر باش!!

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : بیا کمى سکوت را بنویسیم!! - زدیم ,پاییز
بیا کمى سکوت را بنویسیم!! زدیم ,پاییز
بعضیها ...

بعضی ها دست خودشون نیست .خدا انگار بهشون زبون داده فقط برای زخم زدن . میدونی دیوونه بعضیها دست خودشون نیست هرکاری میکنند حتی کار خیر رو با نیش و کنایه میکنند . 

بعضیها مثلا می آن و میگن طرف کیس عالیه اگه بگی نه پشت پا زدی به بخت خودت و اینکه نگران چیزی نباش حتی نگران ج ه ات هم نباش یکی گفته جورش میکنه . بگو سریع جواب بده که تا بعد محرم و صفر یه عروسی داشته باشیم . بگو ... دیوونه اونا دست خودشون نیست .این عبارت رو امروز بارها با خودم تکرار تا هیولای درونم بروز نکنه و بهار رو که حامل این حرفها بود ؛ درسته قورت بده ... بارها به خودم گفتم اونا دست خودشون نیست ... یادم اومد اینا همون خیرایین که سال گذشته میخواستن دست پگی 21 رو بذارن تو دست همسر فوقت شده دخترخالم با ده سال اختلاف سنی و وجود یه بچه 6 ساله ... اینا همون خیران که میخوان به من هم لطف کنند و ... دلم میخواست زنگ بزنم و هرچی از دهنم درمیاد بگم اما همش با خودم گفتم دست خودشون نیست ... به خودم میگم  اینا دو تا قضیه جدا از همه . نباید با هم قاطیشون کنم ...

از طرفی این پرسیدنهای فتانه و جادو آزارم میده اینکه همش میپرسه چی شد ؟ چطور شد ؟ انگار هولن که منو بندازن بیرون ...

**********

روزهای معمولی بهم خیلی سخت میگذره . رفیق یعنی برای معمولی شدن باید دیدن رو هم حذف کنم ؟

امروز مثلا نقاشی کشیدم ، آشپزی و خونه رو تمیز اما بازم وقت اضافه داشتم و بیکار میچرخیدم تا اینکه بچه ها اومدن ...

نمیشه کتاب نخوند اما دید؟؟

عنوان وبلاگ : روز مرگی ها
برچسب ها : بعضیها ... - خودشون ,اینکه ,بعضیها ,خودشون نیست ,اینا همون ,خودم گفتم
بعضیها ... خودشون ,اینکه ,بعضیها ,خودشون نیست ,اینا همون ,خودم گفتم
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
خلاقیت پرورش خلاق آموزان دانش دانش آموزان تفکر خلاق پرورش تفکر پروژه راههای راههای پرورش پروژه راههای پرورش دانش آموزان پروژه راهه تماشایی تماشایی ترین لالیگا اسپانیا عارمان جان باز افرینی ضرب المثل تو نیکی می کن در دجله انداز خواستگاری پسر ایرانی از بازیگر زن ترکییه ای khooneh_khandeh خونه خنده افسانه گروه دامول ژنرال هماسو حواشی پیش از شروع دربی تصاویر همسر خونه اصلا اینکه دلیل بیدار دلیل نرفتنم انشای مقایسه انسان با درخت تولید سیب‌ تراریخته مقاوم با انتقال ژن از سیب نفهمیدی که دیوونم نفهمیدی روانیتم بهونه باور خواستی فهمیدی واسه فهمیدم خودرو فرسوده تا چه سالی اعلام شده است ریاضیات اعداد حساب مورد زمانی خاصی نمادهای خاصی مقاله ریاضیات بخشنامه شماره 962201 مورخ 1395 10 26 سازمان اداری و استخدامی کشور بیمار دهان بیمار ترمومتر‏ دماسنج دستگیری عامل اخذ تسهیلات غیرمجاز بانکی نیروهای روسیه ابوبکر بغدادی را دستگیر د انشایی در مورد مقایسه انسان با درخت به صورت ذهنی خلاصه کتاب نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی جواب های بازی معجون مجموعه گزارش کارهای شیمی آلی کودک دلبستگی ک ن ایمن دیگران کودک دسال دلبستگی ناایمن اقدام پژوهی چگونه می توانیم میزان علاقه مندی شاگردانمان به درس ریاضی پایه اول دبستان را افزایش دهیم؟ انشا درباره ی یک نامه غیر رسمی گوبلین نیزه گوبلین نیزه حمله همیشه بیشتر مواقع استراتژی حمله مدرسه هراسی ک ن تلگرام مهاباد گروه تلگرام مهاباد گروه تلگرام گروه تلگرام مهاباد ماشین پرنده به بازار آمد قیمت 600 هزار دلار متن اهنگ اتفاقی از عرفان کالبد ح خ ر مغز عبدالعلی ادیب برومند انشادرموردکفش به روش جانشین سازی یک متن ذهنی ؟ پروین هر کادوی روز مرد می‌خواهد به برود +":80" +":8080" +":3128" انار می‌تواند مفید باشد انار می‌تواند film sundance film انشا درمورد پروانه ای هستید که در تاریکی شب شمعی روشن پیدا کرده اید جواب کامل بازی معجون انشا درباره مقایسه روشنایی و تاریکی آهنگ حامد همایون دیوونگی انشا از نوع سنجش و مقایسه اب و اتش انشا عینی در مورد گل اتوبوسهای تروریستها به راموسه حلب رسید همین که راست است این خاطرات خاطرت جمع بلشد از پاشیدنم ع مانتودرسایت کاردستی من ودوستم گسترش انشا تو نیکی می کن و در دجله انداز طلسم انجماد جایگاه برادری و برابری در کربلا companies workers that canceling regarding their attorney near unlawful termination termination attorney riverside unlawful terminations that unlawful termination attorney riverside unlawful termination ضرب المثل آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است بالکن شیشه شونده حفاظت خانه میدهد بالکن خانه خواهد ماند حفاظت کنید بدون اینکه مسابقه ششمی ها در شبکه پویا زیبایی و خاص بودن متن آهنگ مهراب و معراج کاسه خون سوتی وحشتناک جواد خیابانی با کلمه به گا رفت در بازی منچستر جواب مراحل بازی معجون شعری درباره مربی پرورشی توقع بیجا از دیگران رایگان قسمت دوم 2 سریال علی البدل با کیفیت عالی space style cool widget ارتباط مستقیم اضافه‌وزن مادر و چاقی ک ن توصیه ها و مراقبتهای پس از عمل جراحی بینی کدامند؟ رنگ های قابل سفارش و قیمت گل ی s8 و گل ی s8 پلاس گروه تالش محیط هایه زیست نهاد مردم نهاد حامیان تالش محیط زیست گروه هایه هایه مردم بازدید از پروژه ورزشی روستای سرزه شهرستان سیریک ایتالیا 2 هزار نفر کارکن خود را ا اج می کند ساختمان پلاسکو که از صبح در حال سوختن بود، به طور کامل فروریخت ۵ کتاب برای طرح کتاب‌خوان اسفندماه ۱۳۹۵ باشگاه فوتبال میلاد نور بروجرد شبکه بزودی فرستنده چهارم فرستنده چهارم دانستنیهای در مورد حادثه عظیم کربلا انشا درباره سنجش و مقایسه داروی لاغری گامبو انشا درمورد گل و خار از روش سنجش و مقایسه حدیث روز سخن صادق ع درباره توانایی لقمان حکیم برای صلح جواب مسائل صفحه 106 ریاضی هفتم اطلاعات کلیه مشاغل خانگی کار درمنزل منیر ارایشگر لبنانی ارشد 96 در لارستان برگزار میشود؟ انشا مقایسه ی خار و گل زندگی نامه بیل گیتس و پدر نجار شبکه فازی سیار نفوذ تشخیص مقاله تشخیص نفوذ عصبیدر فازی ویژه سیار مقاله تشخیص عصبی فازی انشا درباره اب واتش به روش سنجش و مقایسه بالابر ارشیمدس ارشیمدس انشا سنجش و مقایسه کتاب و انسان توقف خانگی استقلال خوزستان مقابل سایپا پاسخ صحیح معمای که رنگش بنفش و نام یکی از شهر های ایران است که اگر نقطه اش را برداریم بر مرد حلال میگردد جواب ازمایش پرسرعت اما کم فشار پایه دهم مجنون و مدهوش و مست و قلندرم کربلایی جواد مقدم شور ترجمه اهنگ atesla oynama از سیلا bill clinton moved to tears by albanian immigrant you saved my life تمتع واجب بلیط ید بلیط سامانه ید سرود وحدت زنجان انشا درباره ی بوی سیر پایه هشتم مشمولان جدید حذف یارانه ج شرح کالای پچ پنل cwt کالوات لیست مواد شیمیایی موجود به همراه قیمت
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.497 seconds
RSS