آن صبح پرنیانی.......

پست های وبلاگ آن صبح پرنیانی....... از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

مپرس.....................................................

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : مپرس.....................................................
مپرس.....................................................
چشم هایت...................................

      واژه هایم

               دیوانگی بال ها را می شناسند...

      پرواز به « هرگز »

               پرواز به « ناکجا »

      چشم هایت...

               آه چشم هایت 

                   که چون علف های وحشی

                       در دهانم می رویند.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : چشم هایت...................................
چشم هایت...................................
من شعله شعله دیده‌ام ای آتش درون.......

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟؟؟
بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه می‌کنی؟؟؟

شب را به خواب‌دیدن تو روز می‌کنم
با روزهای تلخ ندیدن چه می‌کنی؟؟؟

این شهر بی تو چند خیابان و خانه است
تو بین سنگ و آجر و آهن چه می‌کنی؟؟؟

گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد
می‌پوشمش هنوز، تو بر تن چه می‌کنی؟؟؟

من شعله شعله دیده‌ام ای آتش درون
با خوشه خوشه خوشه‌ی من چه می‌کنی؟؟؟

پرسیده‌ای که با تو چه هزار بار
یک بار هم بپرس تو با من چه می‌کنی.......؟؟؟

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : من شعله شعله دیده‌ام ای آتش درون....... - می‌کنی؟؟؟ ,شعله ,شعله دیده‌ام ,شعله شعله
من شعله شعله دیده‌ام ای آتش درون....... می‌کنی؟؟؟ ,شعله ,شعله دیده‌ام ,شعله شعله
تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی........

همیشه خواسته ام از خدا فقط او را

چنان که خسته تنی چای قند پهلو را  

به مرگ راضی ام  آن جا که راوی قصه

س است به او پیک نوشدارو را

سفر که فاصله انداخت بین ما امروز

دوباره سوی من آورده این پرستو را  

تن تو عطر پراکنده  یا که آورده ست

نسیم صبح نشابور با خود این بو را؟؟؟

دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد

بریده اند به نام تو ناف آهو را

گرفته اند به نام غنایم جنگی

سیاه لشگر  موها کمان ابرو را 

مرا دلی ست پر از آه و آرزو ...مشکن

برای روز مبادا چراغ جادو را

تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی

بگو چه کار کنم چشم ماجرا جو را.......؟؟؟

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی........ - ترین اتفاق ,شاعرانه ترین
تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی........ ترین اتفاق ,شاعرانه ترین
چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟؟؟؟؟؟؟

من آشنای کویرم، تو اهل بارانی

چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟؟؟

مرا نگاه...که چشم از تو برنمی‌دارم

تو را نگاه...که از دیدنم گریزانی

من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را

تو عاشقانه به گوش رقیب می‌خوانی

هزار باغ گل از دامن تو می‌روید

به هر کجا بروی باز در گلستانی

قیاس یک به یک شهر با تو آسان نیست

که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟؟؟؟؟؟؟
چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟؟؟؟؟؟؟
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد..............................

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد

من همانم که پسندید و پسندیده نشد

یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم 

غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد

من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی

چه بسا طعنه زدن‌های تو بخشیده نشد

ای که .................................  باور کن

هیچ قدر من از قهر تو رنجیده نشد 

عاشقت "هستم" و این را به هزاران ترفند

سعی که بفهمانم و فهمیده نشد.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد..............................
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد..............................
زندگی کن همیشه در ذهنم تا بریزم به پات دنیا را........

مخفیانه  فرار خواهم کرد، می کِشم دستهای فردا را 

از زمین که مدام می پاید قصه ی آسمانی  ما را

 

از خدا که جدایمان می کرد، دخترانی که دل به تو بستند

مردهایی که منتظر بودند بشکنم این خیال زیبا را


با همین حال و روز بیمارم  با تو تا آسمان سفر  

قرص هایم اگر بگیرندت من نمی خواهم آن مداوا را


 تا چه قرنی حضور خواهی داشت؟؟؟ای قدیمی تر از نزول غزل

تا همیشه تو را نمی فهمم، دوست دارم همین معما را 

 

دوست دارم تمام رنجی را که تو آورده ای به دنیایم 

زندگی کن همیشه در ذهنم تا بریزم به پات دنیا را 


جاودان کرده ای مرا با عشق پیش تو تا ابد نمی میرم 

در نگاهت عمیق می فهمم عالم با شکوه معنا را.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : زندگی کن همیشه در ذهنم تا بریزم به پات دنیا را........ - دوست دارم
زندگی کن همیشه در ذهنم تا بریزم به پات دنیا را........ دوست دارم
گاهی نه.......همیشه.......

شعر را دوست دارم....

       که می‌تواند زمان را نگه دارد

                                و تو را کنار من....

بی‌آنکه پیرت کنم...

                   و سنگینی کنم بر شانه‌ات...

گاهی

        به من فکر کن....

مثل دستی ناشناس

                       در بریده ای از ع ی قدیمی.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : گاهی نه.......همیشه.......
گاهی نه.......همیشه.......
عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم........................

میان مُشتی از اَرزن چو درّ غلتان است

شبیه تو کم و امثال من فراوان است 

بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم

دوباره موی تو و حال من پریشان است 

تویی که نیم رخت مثل نیمه ی ماهی ست

که نیم دیگر آن پشت ابر پنهان است 

نه پشت ظاهر خوب تو باطنی بد نیست

که هر دو روی تو بر ع سکه ی ان است 

رسیده ام به خدا از مسیر چشمانت

به نقطه ای که تلاقی عشق و عرفان است 

عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم

که نام دیگر من آفتابگردان است.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم........................ - است  ,عجیب نیست
عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم........................ است  ,عجیب نیست
مپرس.....................................................

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : مپرس.....................................................
مپرس.....................................................
ز تو کی کناره گیرم که تو در میان جانی...............


ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی

چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید
رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی

تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی
تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی

ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده
ز تو کی کناره گیرم که تو در میان جانی

همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی
همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی

چو تو صورتی ندیدم همه مو به مو لطایف
چو تو سورتی نخواندم همه سر به سر معانی

به جنایتم چه بینی به عنایتم نظر کن
که نگه کنند شاهان سوی بندگان جانی

به جز آه و اشک میگون نکشد دل ضعیفم
به سماع ارغنونی و ارغوانی

دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ز تو کی کناره گیرم که تو در میان جانی............... - کناره گیرم
ز تو کی کناره گیرم که تو در میان جانی............... کناره گیرم
کیستی ای مهر بان ترین.......؟؟؟؟؟؟؟

کیستی که من این گونه به اعتماد، نام خود را با تو می گویم؟؟؟

کلید خانه ام را در دستت می گذارم...

نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم...

به کنارت می نشینم...

و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم؟؟؟

 

کیستی که من این گونه به جِد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟؟؟

کیستی که من جز او نمی بینم و نمی یابم؟؟؟

دریای پشت کدام پنجره ای که اینگونه شایدهایم را گرفته ای؟؟؟

زندگی را دوباره جاری نموده ای...

پرشور، زیبا و روان....

دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم جان می گیرد...

و هر لحظه تعبیری می گردد از فر بی پایان....

در تبلور طلوع ماهتاب

با عبور از تاریکی های سپری شده....

 

کیستی ای مهر بان ترین.......؟؟؟

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : کیستی ای مهر بان ترین.......؟؟؟؟؟؟؟ - کیستی
کیستی ای مهر بان ترین.......؟؟؟؟؟؟؟ کیستی
تو تنها می توانی آ ین درمان من باشی.......

 

نمی دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

ی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم 

تن یخ کرده آتش را که می بیند چه می خواهد؟؟؟

همانی را که می خواهم تو را وقتی که می بینم 

تو تنها می توانی آ ین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم 

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم

 به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم 

زبانم لااااااال اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد؟؟؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟؟؟؟ 

نباشی تو اگر ناباوران عشق می بینند

که این من، این منِ آرام در مردن به جز اینم.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : تو تنها می توانی آ ین درمان من باشی....... - آ ین درمان ,توانی آ ین ,توانی آ ین درمان
تو تنها می توانی آ ین درمان من باشی....... آ ین درمان ,توانی آ ین ,توانی آ ین درمان
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم..............

ماجرای باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست   

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست 

تو گمی در من و من در تو گمم باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست 

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست 

ساحل و دریای همیم... اما نه

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم.............. - نیست 
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم.............. نیست 
ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت..............

 

 خدا تو را کلمه خواند و در دهانم ریخت

 سپس به هیات یک شعر بر زبانم ریخت

 جهان تسلسل تاریکی عمیقی بود

 ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت

 به فال نیک گرفتند هر چه فنجان بود

 شبی که قهوه ی چشمت در استکانم ریخت

 خدای کوزه به دوش آمد و سر ظهری 

تو را چو جرعه ی ن به عمق جانم ریخت

 تو هر زمان که بیایی شروع تقویم است

 صدای پای تو در آ ا مانم ریخت

 تو اسم اعظم عشقی که جبرییل تو را

 به طعم خوشه ی انگور در دهانم ریخت.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت.............. - ریخت ,خواند ,آسمانم ریخت ,دهانم ریخت
ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت.............. ریخت ,خواند ,آسمانم ریخت ,دهانم ریخت
گاهی نه.......همیشه.......
شعر را دوست دارم....

       که می‌تواند زمان را نگه دارد

                                و تو را کنار من....

بی‌آنکه پیرت کنم...

                   و سنگینی کنم بر شانه‌ات...

گاهی

        به من فکر کن....

مثل دستی ناشناس

                       در بریده ای از ع ی قدیمی.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : گاهی نه.......همیشه.......
گاهی نه.......همیشه.......
عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم........................

میان مُشتی از اَرزن چو درّ غلتان است

شبیه تو کم و امثال من فراوان است 

بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم

دوباره موی تو و حال من پریشان است 

تویی که نیم رخت مثل نیمه ی ماهی ست

که نیم دیگر آن پشت ابر پنهان است 

نه پشت ظاهر خوب تو باطنی بد نیست

که هر دو روی تو بر ع سکه ی ان است 

رسیده ام به خدا از مسیر چشمانت

به نقطه ای که تلاقی عشق و عرفان است 

عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم

که نام دیگر من آفتابگردان است.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم........................ - است  ,عجیب نیست
عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم........................ است  ,عجیب نیست
برایتان چه بگو...؟ بهتر است نشنوی ام.......

پر از غم و غزلم...گوشه گوشه "منزوی" ام

 دچار ابری تا اطلاع ثانوی ام

 

 خدا به کالبد من دمیده آهش را

 سروده با نی و نی نامه...کرده مثنوی ام

 

 هزار شعرِ غلط خورده در سرم مانده

 ردیف و قافیه جان می کَنند با "رَوی" ام

 

 شبیه مردی با چارچرخه ای بیکار

 پر از کلافگی چهار راه مولوی ام

 

 درون جمجمه ام قهوه خانه ای ست شلوغ

 میان هاله ای از بغض های حلقوی ام

 

 برای مرگ سرم درد می کند انگار

 پر از تهوّع مشتی مسکِّن قوی ام

 

 "برایتان چه بگویم زیاده .... من"

 برایتان چه بگو...؟ بهتر است نشنوی ام.......

 

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : برایتان چه بگو...؟ بهتر است نشنوی ام.......
برایتان چه بگو...؟ بهتر است نشنوی ام.......
آمدم لب وا کنم دیدم که او هم خسته است..............

آمد و چون خواب پیش چشم های من نشست 

دست هایم را گرفت آن آرزوی دوردست 

با نگاهی بغض هایم را در آغوشش گرفت

شعر خواند و در صدایش "......." ش ت 

هم به خنده خواند: آ دور ما هم می رسد

هم به گریه گفت: دلگیرم از این دنیای پست 

"عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست" 

زیر لب این بیت حافظ را برایم خواند و بعد...

چشم هایش را که در من خیره بود آرام بست

خواستم از خستگی هایم بگویم پیش او

آمدم لب وا کنم دیدم که او هم خسته است.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : آمدم لب وا کنم دیدم که او هم خسته است.............. - خواند ,هایم
آمدم لب وا کنم دیدم که او هم خسته است.............. خواند ,هایم
آن چه می خواستم از عشق همانم دادی.......

 آمدی ... پنجره ای رو به جهانم دادی

ماه را در شبِ این خانه نشانم دادی

چشم هایم را از پشت گرفتی ناگاه

نفسم را بند آوردی و جانم دادی 

جان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبان

تا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادی

.............................

در خودم ریخته بودم غمِ دریاها را

چشمه ام کردی و از خود جرَیانم دادی 

سر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغض

مثل یک خوشه ی انگور تکانم دادی 

شوقِ این جانِ به تنگ آمده آغوشِ تو بود

آن چه می خواستم از عشق همانم دادی 

تو در این خانه ی بی پنجره "صبح" آوردی

روشنم کردی و از مرگ امانم دادی.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : آن چه می خواستم از عشق همانم دادی....... - دادی ,دادی 
آن چه می خواستم از عشق همانم دادی....... دادی ,دادی 
ی که در دل چشمان تو نشسته منم........
شکفتم آمدی از دور...باغ در چشمت
دلم به چشم تو روشن، چراغ در چشمت

اتاق و پنجره ای رو به آسمانی سرخ
سکوت تلخ دو تا چای داغ در چشمت

غم غروب...که من با تو نیز تنهایم...
و پَرسه های غم یک کلاغ در چشمت

ی که در دل چشمان تو نشسته منم....
که از غم تو بگیرد سراغ در چشمت

هوای رفتن و تکرار آ ین لبخند
بخند تا بوَزَد عطر باغ در چشمت.......
عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ی که در دل چشمان تو نشسته منم........
ی که در دل چشمان تو نشسته منم........
اگر جدی بگیری...............................

یک شب بیاور شمع و روشن کن اتاقم را

شبهای بی انگیزه ی بی اتفاقم را

یک شب بیا با هر چه گرما در بغل داری

از یک جنون آتش مهیا کن اجاقم را

تو بادی و من برگ؛ سرگردانی خوبی ست

اما اگر جدی بگیری اشتیاقم را

اصلاً بیا با اتفاقی ساده روشن کن

بعد از رفتن بی اتفاقم را

اصلاً گلوی گازها را باز بگذار و

با آتش سیگار روشن کن اتاقم را.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : اگر جدی بگیری............................... - روشن
اگر جدی بگیری............................... روشن
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست...............

تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توست
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست

تو صبر گفتی و من خسته از شکیبایی
تمام زندگی ام غرق در بهانه ی توست

بهانه ی همه ی شعرهای من، برگرد 
بیا که خانه ی قلبم پر از ترانه ی توست

دل گرفته ی من همچو مرغ در قفسی
تمام هوش و حواسش به آشیانه ی توست

به کنج خلوت خود، همچو ابر می بارم
سرم درون خیالم به روی شانه ی توست

تو رفته ای و من اینجا میان خاطره ها
به هر طرف که نظر می کنم نشانه ی توست

دل ش ته ی من از تو عشق می گیرد
کبوترم که امیدم به آب و دانه ی توست.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست............... - خانه ,همیشه خانه
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست............... خانه ,همیشه خانه
.................................................

کاش جای حرف  باقی می گذاشت

یا خودش را جای ساقی می گذاشت 

بر سر این کوره راه سنگلاخ

شعله ای، شمعی، چراغی می گذاشت

یا به جای سیم های خاردار

دشت گل های اقاقی می گذاشت

کاش با این آسمانْ درد فراق

در زمین بال فراغی می گذاشت

کاش آن سیمرغ از بالش، پری

بر سر پرچین باغی می گذاشت.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ................................................. - گذاشت
................................................. گذاشت
غیر از صبوری چه دیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو

لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو

.......

رفته، ولی تمام مرا کرده زیر و رو

خورشید در غروب نهانی که خواب بود

نوشیده است خون دلم را سبو سبو

.......

پیری چقدر زودتر از من به سر رسید

لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو

دردا که دور گشتی و از من بریده ای

من هم بریده ام دگر از نام و آبرو

لعنت به دردهاى دلى که ش ته ماند

با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"

لعنت به اشک جاری از روی گونه ها

لعنت به هق هق خفه زیر  دو تا پتو

.......

غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟؟؟

اصلاً قبول، هرچه بخواهی، فقط بگو

لعنت به خواب های پریشان، به قرص خواب

لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو

لعنت به آسمان شب بى ستاره ها

اهل سکوت بوده ى حین گفت و گو؟؟؟؟

.......

یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو

.......

وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟؟؟

پیراهنی ست عشق، تن هر که می رود

چون بند کرد، ندارد دگر رفو

باید به چهره آب زنم، دیده وا کنم

تا هیچ از این همه مستی نبرده بو

لعنت به اشک ها که قطار از پی قطار

لعنت به چشم قرمز صبح علی طلو...

"عینش" درون وزن نگنجید و حذف شد 

.......

.......

یادم به خیر، شادی من را دگر مجو

لعنت به فکرهای خیالی شاعری

کز شاخه های طبع نشسته است روی جو

افتاده ام درون گناه نکرده ای

مانند اقتدا به ی که بی وضو.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : غیر از صبوری چه دیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - لعنت ,دیده ,خواب
غیر از صبوری چه دیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لعنت ,دیده ,خواب
فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان...............

نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده

نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده

فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان

همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده

بپرس از پیشگوهای محلی این معما را

چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟؟؟

چقدر از دل خوشی های کم و کوتاهمان رفته؟؟؟

چقدر از زخم های بر جگر بسیارمان مانده؟؟؟

.......

تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می گوید:

بیا بگذر ز تقدیرت...همین یک کارمان مانده.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان............... - مانده ,چقدر ,گیرد سراغی
فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان............... مانده ,چقدر ,گیرد سراغی
تو دیگر مرا.......................................

 

لب هایم را پررنگتر می کنم...تو دیگر مرا نمی شنوی....

چشم هایم را درشت تر می کشم... تو دیگر مرا نمی بینی....

و هر قدر روی ناخن هایم ستاره و ماه نقاشی می کنم، دستانم نه تو را به آسمان می برند و نه زمینگیرت می کنند....

این را از کفش های جدیدت فهمیده ام که این روزها شباهت عجیبی به رفتن دارند....

و دست هایت موقع خداحافظی برف پاک کنی می شوند تا خاطرات را دانه دانه پاک کنند...

دستانت را پنهان کن...

ابری که در چشم هایم کاشته ای، تنها برف پاک کن ها را خسته می کند........

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : تو دیگر مرا....................................... - هایم
تو دیگر مرا....................................... هایم
عطش ه به هر جرعه دلیل گله هاست.......

گرچه بین تا به ابد فاصله هاست

بی گمان عاشقی از جنس خوش مشغله هاست 

همچو کاهی ست به سنگینی صد کوه بلند

مشکلی ساده که لبریز همه مسئله هاست

تا که از دور بر او می نگری، راحت و خوش

در دل معرکه با هر خطری مرحله هاست 

چشمه ساری که در آن آب گواراست ولی

عطش ه به هر جرعه دلیل گله هاست 

تویی آن قوی نشسته به لب ساحل و من

چون شکاری که گرفتار نگاه دله هاست 

شب مهت و دیدار و سخن از تب عشق

آرزویی که دگر خارج از این حوصله هاست 

فارغ از آب و گُل و بوته، گلستان غزل

دفتر شعر من از طایفه ی باطله هاست 

قصدمان بود که آباد شود مُلک جنون

شهر محنت زده در حسرت آن فاضله هاست 

سفری بود و به جز حسرت جانکاه نشد

حاصل دل که جدا مانده از این قافله هاست.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : عطش ه به هر جرعه دلیل گله هاست....... - هاست  ,هاست ,جرعه دلیل
عطش ه به هر جرعه دلیل گله هاست....... هاست  ,هاست ,جرعه دلیل
ناقه ی صالح قلبم به سرایت پی شد..............

چهره پنهان مکن ای دوست که عمرم طی شد

نوبهارم به شبیخون فراقت دی دشد

 

آنقدر مست تمنای توام در همه حال

که به تدبیر غمت جام بلا پُر مِی شد

 

ساربانی ز غمت بیش نیم کز سر قهر

ناقه ی صالح قلبم به سرایت پی شد

 

مولوی های لبم شکوه کنان از غم شمس

تا به تبریز دلت نوحه سرایم نی شد

 

تو سمرقند و بخارایی و فارغ ز دلی

ترک حافظ به جم کی شد

 

وعده دادی که بیایی و دلم شاد کنی

وعده های سر من همه پی در پی شد

 

منم آن کهنه سواری که به صحرای غمت

به زمین خورده و اسبش به جفایی هی شد.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ناقه ی صالح قلبم به سرایت پی شد.............. - صالح قلبم
ناقه ی صالح قلبم به سرایت پی شد.............. صالح قلبم
این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ است.......

این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ است

هر شاخه‌ی با برگ گلاویز قشنگ است

هر خش‌خش خوشبختی و هر نم‌نم باران
تا یاد توام هر و هرچیز قشنگ است

کم‌صبرم و کم‌حوصله دور از تو، غمی نیست
پیمانه‌ی من پیش تو لبریز قشنگ است

موجی که نپیوست به ساحل به من آموخت
در عین توانستن پرهیز قشنگ است

بنشین و تماشا کن از این فاصله من را
فواره‌ام، افتادن من نیز قشنگ است

بنشین و ببین زردم و نارنجی و قرمز
پاییز همینست، غم‌انگیز قشنگ است.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ است....... - قشنگ ,پاییز قشنگ ,معجزه‌ی توست
این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ است....... قشنگ ,پاییز قشنگ ,معجزه‌ی توست
قدمت سردرگمی هامان هزاران ساله شد........

تا قیامت هم اگر قهریم، یعنی آشتی

اینکه در اندام یک شهریم، یعنی آشتی

 

دور از امواج دریا، هر دو تبعید از هوا

اینکه در زندان یک نهریم، یعنی آشتی

 

قطره قطره در عطش ها گم شدن، پ ر شدن

اینکه زجرآورتر از زهریم، یعنی آشتی

 

قدمت سردرگمی هامان هزاران ساله شد

اتفاق کهنه ی دهریم، یعنی آشتی

 

این تفاهم های پی در پی چه معنا می دهد؟؟؟

تا قیامت هم اگر قهریم، یعنی آشتی.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : قدمت سردرگمی هامان هزاران ساله شد........ - یعنی ,آشتی ,اینکه ,یعنی آشتی ,هزاران ساله ,هامان هزاران ,قدمت سردرگمی ,قهریم، یعنی ,سردرگمی هامان هزاران ,قدمت سردرگمی هامان
قدمت سردرگمی هامان هزاران ساله شد........ یعنی ,آشتی ,اینکه ,یعنی آشتی ,هزاران ساله ,هامان هزاران ,قدمت سردرگمی ,قهریم، یعنی ,سردرگمی هامان هزاران ,قدمت سردرگمی هامان
اگر جدی بگیری...............................

یک شب بیاور شمع و روشن کن اتاقم را

شبهای بی انگیزه ی بی اتفاقم را

یک شب بیا با هر چه گرما در بغل داری

از یک جنون آتش مهیا کن اجاقم را

تو بادی و من برگ؛ سرگردانی خوبی ست

اما اگر جدی بگیری اشتیاقم را

اصلاً بیا با اتفاقی ساده روشن کن

بعد از رفتن بی اتفاقم را

اصلاً گلوی گازها را باز بگذار و

با آتش سیگار روشن کن اتاقم را.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : اگر جدی بگیری............................... - روشن
اگر جدی بگیری............................... روشن
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست...............

تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توست
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست

تو صبر گفتی و من خسته از شکیبایی
تمام زندگی ام غرق در بهانه ی توست

بهانه ی همه ی شعرهای من، برگرد 
بیا که خانه ی قلبم پر از ترانه ی توست

دل گرفته ی من همچو مرغ در قفسی
تمام هوش و حواسش به آشیانه ی توست

به کنج خلوت خود، همچو ابر می بارم
سرم درون خیالم به روی شانه ی توست

تو رفته ای و من اینجا میان خاطره ها
به هر طرف که نظر می کنم نشانه ی توست

دل ش ته ی من از تو عشق می گیرد
کبوترم که امیدم به آب و دانه ی توست.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست............... - خانه ,همیشه خانه
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست............... خانه ,همیشه خانه
.................................................

کاش جای حرف  باقی می گذاشت

یا خودش را جای ساقی می گذاشت

 

بر سر این کوره راه سنگلاخ

شعله ای، شمعی، چراغی می گذاشت

 

یا به جای سیم های خاردار

دشت گل های اقاقی می گذاشت

 

کاش با این آسمانْ درد فراق

در زمین بال فراغی می گذاشت

 

کاش آن سیمرغ از بالش، پری

بر سر پرچین باغی می گذاشت.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ................................................. - گذاشت
................................................. گذاشت
این داشتن‌ها عین ناداری ست.......
گیرم که صحرا مال من باشد  
امواج دریا مال من باشد 

گیرم که پرواز پرستوها
در بی‌کران‌ها مال من باشد

گیرم که آواز قناری‌ها
در باغ تنها مال من باشد

یک دست ماه و دیگری خورشید
خاک زمین پامال من باشد

یا فرض کن هرجور می‌خواهم
امروز و فردا مال من باشد

اصلاَ تصور کن که غیر از تو
هر چیز و هرجا مال من باشد....

این داشتن‌ها عین ناداری ست
گر ملک دارا مال من باشد

می‌خواهم از دنیا بدارم دست
دست تو اما مال من باشد

وقتی تو باشی از تو سرشارم
انگار دنیا مال من باشد.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : این داشتن‌ها عین ناداری ست....... - گیرم
این داشتن‌ها عین ناداری ست....... گیرم
خشت خشتِ جان من در دستِ اوست.......

اول از خوبی خطابم می کند
بعد با یک “نه ” جوابم می کند

جُرعه جُرعه جُرعه می بخشد به من
مست می سازَد م می کند

خشت خشتِ جان من در دستِ اوست
زیرِ پای خود ابم می کند

قطره قطره آبرویم می بَرَد
از خج گاه آبم می کند

تا که گیسو می سپارَد دستِ باد
مو به مو دارد عذابم می کند

پرسشی همواره در ذهن ِ من است
می رود یا کامیابم می کند؟

...............

باغبانِ کاشیِ روح ِ من است 
می بَرَد قمصر  گلابم می کند

شب حضورِ مبهمِ گیسوی اوست
بر مدارِ شب، شهابم می کند

عاقبت با تابشِ چشمانِ خویش
ذرّه ذرّه آفتابم می کند.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : خشت خشتِ جان من در دستِ اوست....... - دستِ ,جُرعه ,جُرعه جُرعه
خشت خشتِ جان من در دستِ اوست....... دستِ ,جُرعه ,جُرعه جُرعه
نصیب من شده از جستجوت بنویسم..............

چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟
چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟

چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟
به پای دامنه‌ها از سقوط بنویسم؟

چقدر دست من از پا درازتر باشد؟
برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟

چه می‌شود که بیایی و شعرهایم را 
به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟؟؟

و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت 
دو آیه از لب خود، از هبوط بنویسم

به جای بودن و ماندن، به جای آغوشت 
نصیب من شده از جستجوت بنویسم

............................................

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : نصیب من شده از جستجوت بنویسم.............. - جستجوت بنویسم
نصیب من شده از جستجوت بنویسم.............. جستجوت بنویسم
سخت است سخت از لب مردم شنیدنت.......

کی می رسم به لذت در خواب دیدنت
سخت است سخت از لب مردم شنیدنت

هر که این ستاره ی دنباله دار را
یک قرن پیش دیده زمان دمیدنت

از مثل سیل آمدنت حرف می زند
از قطره قطره بر دل خارا چکیدنت

پروانه ها به سوختنت فکر می کنند
تک شاخ ها به در دل طوفان دویدنت

من… من ولی به سادگی ات مهربانی ات
گه گاه هم به عادت ناخن جویدنت

آ ، انار کوچک هم بازی نسیم
دیگر رسیده است زمان رسیدنت

پایین بیا که کاسه ی دریوزگی شده است
زنبیل من به خاطر از شاخه چیدنت

یا زودتر به این زن تنها سری بزن
یا دست کم اجازه بده من به دیدنت.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : سخت است سخت از لب مردم شنیدنت.......
سخت است سخت از لب مردم شنیدنت.......
از پنج روز نوبت خود سخت خسته ام.....................

مجنون بدون واژه ی لیلا چه می کند؟؟؟

یا عاقبت فراق تو با ما چه می کند؟؟؟

قید بهشت را زد و گندم، گناه عشق

آدم ببین به خاطر حوا چه می کند...

یوسف همان شبی که به زندان قدم نهاد

فهمید تازه آه زلیخا چه می کند

از پنج روز نوبت خود سخت خسته ام

ماندم که خضر با غم دنیا چه می کند

این روزها فقط به همین فکر می کنم

تقدیر عشق قسمت ما را چه می کند.......؟؟؟

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : از پنج روز نوبت خود سخت خسته ام.....................
از پنج روز نوبت خود سخت خسته ام.....................
چنگ در تار سر موش چه حالی دارد.......

بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد

غزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد

من که یک عمر شکار توام، ای کاش شبی

کبک من باشی و من قوش، چه حالی دارد

غمزه ی چشم دل آشوب تو کم چیزی نیست

ناز ابروی تو هم روش، چه حالی دارد

دل دیوانه ی زنجیری من می گوید

حبس در حلقه ی گیسوش چه حالی دارد

عسلستان غریبی ست گل روش، ولی

عسل از شانه ی کندوش چه حالی دارد

طالع شورم اگر بگرداند، آه

چنگ در تار سر موش چه حالی دارد

تار لطفی، غزل سایه، شب از نیمه گذشت

سر من بر سر زانوش چه حالی دارد.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : چنگ در تار سر موش چه حالی دارد....... - حالی ,حالی دارد
چنگ در تار سر موش چه حالی دارد....... حالی ,حالی دارد
اگر عطر نفسهات...............................

عاشق تر از این بودم، اگر لحظه ی پرواز

در دست نجیب تو کلید قفسم بود

عاشق تر از این بودم، اگر عطر نفسهات

در لحظه ی بی همنفسی همنفسم بود

عاشق تر از این بودم، اگر فاصله ها را

این آینه ی شب زده تکرار نمی کرد

عاشق تر از این بودم، اگر هق هق ما را

این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد

عاشق تر از این بودم، اگر در شب وحشت

مثل تپش زنجره نایاب نبودی

عاشق تر از این بودم، اگر وقت عبورم

آن سوی سکوت پنجره خواب نبودی

 

عاشق تر از این بودی، اگر ثانیه ها را

اندوه فراموشی من تار نمی کرد

عاشق تر از این بودی، اگر این دل ساده

اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد

 

با تو بهترین بودم همسایه ی خورشیدی

.................................

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : اگر عطر نفسهات............................... - عاشق ,بودم،
اگر عطر نفسهات............................... عاشق ,بودم،
در اشتیاقت ی نیست از من به تو آشناتر..................................

گفتی که می ترسی آری، کز عشق ها می گریزی

اما تو خود نفس عشقی از خود کجا می گریزی؟؟؟

دیگر که ات می رهاند از ورطه ها زورق من؟

وقتی به سودای ساحل از ناخدا می گریزی

با عشق نتوان اگر باری از آن می توان گفت

از صحبت عاشقانه دیگر چرا می گریزی؟؟؟

در زیر فرمان عشق اند هر جا و هر لحظه آری

با « بی زمان » می ستیزی، از « ناکجا » می گریزی

از دور عشق، آهوی من راه برون شُد نداری

بار از خُتن چون ببندی سوی ختا می گریزی

گفتی نمی خوای از تو افسانه ای ساز گردد؟

این نیز خود ماجرایی است کز ماجرا می گریزی

هر سو شوی جاری افسوس، طیفی است آلوده ی رنگ

پاک زلالم  که چون آب از رنگ ها می گریزی

هرچه گریزی پلشتی است  دنیای ما غرق زشتی است

شاید به جایی برون از دنیای ما می گریزی؟

در اشتیاقت ی نیست از من به تو آشناتر

سوی کدامین غریبه زین آشنا می گریزی؟؟؟

همخوان ِ شور درونت چون من نی عاشقی نیست

ای روح نی کز نیستان با صد نوا می گریزی

کو خوش تر از عشق حالی؟؟؟ وز شعر خوش تر هوایی؟؟؟

دیگر به سوی کدامین حال و هوا می گریزی.......؟؟؟

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : در اشتیاقت ی نیست از من به تو آشناتر.................................. - گریزی ,گریزی؟؟؟ ,اشتیاقتی نیست
در اشتیاقت ی نیست از من به تو آشناتر.................................. گریزی ,گریزی؟؟؟ ,اشتیاقتی نیست
ی به دیدن من پشت در نمی آید.......

چه رفته است که صبحی دگر نمی آید

"شب فراق به پایان مگر نمی آید؟ "

کجاست اهل دلی تا دعا کند، قدری 

که از دعای چو من هیچ اثر نمی آید

هزار مرتبه در را زدم ولی افسوس

ی به دیدن من پشت در نمی آید

نسیم های فراوان رسیده تا کنعان

ولی ز یوسف من یک خبر نمی آید

ز غربتم چه بگویم؟که سایه ام حتی

گذشته از من و از پشت سر نمی آید

هنوز می طلبد قلب من تو را ای عشق 

اگر چه از تو به جز دردسر نمی آید

درخت خشکم و می دانم اینکه در آ

برای دیدن من جز تبر نمی آید.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ی به دیدن من پشت در نمی آید....... - دیدن
ی به دیدن من پشت در نمی آید....... دیدن
به چند حیله شبی در فراق روز کنم؟؟؟؟؟؟؟
 

ی که روی تو دیده ست، حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت، صبر نتواند

مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست

که آدمی که تو بیند، نظر بپوشاند

هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد

دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند

اگر به دست کند باغبان چنین سروی

چه جای چشمه که بر چشمهات بنشاند؟

چه روزها به شب آورد جان منتظرم

به بوی آن که شبی با تو روز گرداند

به چند حیله شبی در فراق روز کنم

و گر نبینمت، آن روز هم به شب ماند

جفا و سلطنتت می رسد، ولی مپسند

که گر سوار براند، پیاده درماند

به دست رحمتم از خاک آستان بردار

که گر بیفکنی ام، به هیچ نستاند

چه حاجت ست به شمشیر، قتل عاشق را

حدیث دوست بگویش که جان برافشاند

پیام اهل دل ست این خبر که سعدی داد

نه هر که گوش کند معنی سخن داند.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : به چند حیله شبی در فراق روز کنم؟؟؟؟؟؟؟
به چند حیله شبی در فراق روز کنم؟؟؟؟؟؟؟
فقط گاهی برایم بخند.....................

شاید تقدیر، روی پیشانی ام نوشته باشد:

"همیشه فاصله ای هست..."

ولی تو فقط گاهی برایم بخند.....

آن وقت تقدیرم را می بوسم

و کنار می گذارم....

تو که می خندی

خدا تازه می فهمد اگر تنها عشق، اعجاز رسولانش بود؛

دنیای جهنمی بهشت موعود می شد.... 

عشق همیشه معجزه ای تازه دارد 

تو فقط گاهی برایم بخند.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : فقط گاهی برایم بخند..................... - بخند ,برایم ,گاهی ,برایم بخند ,گاهی برایم
فقط گاهی برایم بخند..................... بخند ,برایم ,گاهی ,برایم بخند ,گاهی برایم
همانا مرگ، پایان سرورآمیز دلتنگی است.......

بهار با تو بودن ها چه شد؟ پاییز دلتنگی است

کجایی صبح من؟ شام ملال انگیز دلتنگی است

کجایی ماهی آرام در آغوش اقیانوس

به من برگرد این دریای غم لبریز دلتنگی است

اگر چیزی به دست آورده ام از عشق می بخشم

غزل هایی که خود سرمایه ی ناچیز دلتنگی است

در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد

همانا مرگ، پایان سرورآمیز دلتنگی است

نسیمی شاخه هایم را ش ت و با خودم خواندم:

بهار با تو بودن ها چه شد؟ پاییز دلتنگی است.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : همانا مرگ، پایان سرورآمیز دلتنگی است....... - دلتنگی ,سرورآمیز دلتنگی ,پایان سرورآمیز ,مرگ، پایان ,همانا مرگ، ,پاییز دلتنگی ,پایان سرورآمیز دلتنگی ,مرگ، پایان سرورآمیز
همانا مرگ، پایان سرورآمیز دلتنگی است....... دلتنگی ,سرورآمیز دلتنگی ,پایان سرورآمیز ,مرگ، پایان ,همانا مرگ، ,پاییز دلتنگی ,پایان سرورآمیز دلتنگی ,مرگ، پایان سرورآمیز
علمدار طلاییه.......

فرماندهی که با یک دست، 20 لیتری را بر دوش کشید تا نیروهایش تشنه نمانند در طول مدت حضورش در جبهه 30 ترکش میهمان پیکر او شد و در عملیات خیبر دستش را به خدا هدیه کرد اما او با آنکه یک دست نداشت برای تأمین و تدارکات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان می‌کرد.

او که روحی متلاطم از عشق خدمت به سربازان داشت وقتی متوجه شد ماشین غذای رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بی سیم از مسئولین تدارکات خواست تا هر چه زودتر، ماشین دیگری بفرستند و نتیجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتی ماشین جلوی سنگر ایستاد و حاج حسین در حالی که دشمن منطقه را گلوله باران می‌کرد برای بررسی وضعیت ماشین از سنگر خارج شد. یکی از ت یب‌چی‌ها در حال مصاحفه با او می‌خواست پیشانی‌اش را ببوسد که ناگهان قامت چون سرو حسین بر زمین افتاد.

اصلاً باورم نمی‌شد حتی متوجه خم ‌ای که آنجا در کنارمان به زمین خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند . ترکشهای موثر و درشتی به سر و گردن او اصابت کرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسین از زمین به سوی آسمان پرکشید و پیشانی او جایگاه بوسه عرشیان گشت.

"شهید حاج حسین ازی"

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : علمدار طلاییه....... - ماشین ,حسین ,زمین
علمدار طلاییه....... ماشین ,حسین ,زمین
ناکوک و بدحالم..........................

سه تارم راست می گوید؛ کمی ناکوک و بدحالم

مخالف می زنم، زیرا مخالف گشته اقبالم

دلم می خواهد امشب را در آوایش رها باشم

ولی افسوس دلتنگم، ولی افسوس بی بالم

اسیر اشک نافرمان، اسیر بغض حرمانم

گلو را می فشارد دل، پر از قیلم، پر از قالم

نه آهی و نه سو ، نه شوری و نه غوغایی

دل آرایی ندارم تا که پرسد حال و احوالم

به دامان تو افتادم، ولی دامن کشی کردی

خدایا! عاشقی کن تا بفهمی از چه می نالم.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : ناکوک و بدحالم..........................
ناکوک و بدحالم..........................
نگاهت،نسیم صبحگاهی...........................
 

رنگ چشمانت از طبیعت

صدایت بارانی

نگاهت نسیم صبحگاهی

و دمت گرم

لحظاتی رویایی

اشکم از دوری نیست

که لمس آن پنجره ی بارانی ست

سکوتت

آه که چه غوغا می کرد درون دل من

دست که بر صورت من می بردی

فوران را می دیدم

شوق لبریز شده ی دو کودک.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : نگاهت،نسیم صبحگاهی...........................
نگاهت،نسیم صبحگاهی...........................
خوبی؛ اندازه ی انبوه بدی های زمان.....................
تو رسیدی که یکی شاعری اش گل د

چشمه ای خشک از این معجزه قل قل د

فوران من هیچ، دماوند هم آه...

روبروی تو بعید است تحمل د

باش در هیئت آیینه و بگذار خدا

روزی از دیدن تصویر خودش هول د

اخمهایت خفه ام می کند، ای کاش یکی

گره ی بین دو ابروی تو را شل د

آبشاری ست نماد من افتاده که عشق

عظمت می دهدش، هرچه تنزل د 

خوبی؛ اندازه ی انبوه بدی های زمان

که زمین در خودش احساس تعادل د.......

عنوان وبلاگ : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها : خوبی؛ اندازه ی انبوه بدی های زمان..................... - د ,خوبی؛ اندازه
خوبی؛ اندازه ی انبوه بدی های زمان..................... د ,خوبی؛ اندازه
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
شرح داستان دل که پاک است زبان بی باک است تفکر دهم درس مخاطب فعال یا منفعل انشا درمورد دل که پاک است زبان بی باک است داستان ضرب المثل دل که پاک است زبان بی باک است  ‏‏10 جزیره پنهان در ایرلند گسترش ضرب المثل دل که پاک است زبان بی باک است تغلید اهنگ حامد همایون توسط جعفر برنامه آزمون عملی متقاضیان بیمه مربوط به آزمون کتبی 25 بابه کارگیری روش جانشین سازی یک متن ذهنی درباره ی گل بنویسید قبول پزشکی پزشکی قبول خواص عسل پیشگویی 14 قرن پیش در مورد امروز ایران انشا درمورد مقایسه دیوار تنهایی از.عید.میشه.پزشکی.قبول.شد پیشگویی 14قرن پیش درمورد ایران پاسخ تمرینات ریاضی هشتم صفحه ی ۱۰۴ آشنایی با کهن ترین کشور جهان همایش استانی هدایت تحصیلی به میزبانی کارشناسی مشاوره شهرستان شهر انشا عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی انشای زیبابا روش سنجش ومقایسه فناوری انقل اینکه زبون گفته جامعه اینه مثلا داشته باشه پاسخ صفحه ۶۳ تفکر و سبک زندگی هشتم انشای ذهنی مقایسه میز با درخت انشا درباره ی میز با درخت از روش سنجش و مقایسه پاسخ فعالیت های کتاب تفکر سواد رسانه ای پایه دهم انشا درباره خودکار و مداد به روش سنجش و مقایسه معرفی مشاغل و حرفه ها آشنایی با حرفه نمدمالی برای طراحی سایت دانستن کدنویسی لازم است؟ ممنونم مریم شاید دنیایی بودم دنیایی جواب ها ی کامل بازی معجون مقایسة دیوار با تنهایی، با قفس، با موش و مقایسه دیوار باتنهایی باقفس باموش ش تگی خوردن ترمیم ش ته استخوانی قطعات استخوان ش ته ش تگی استخوان خوردن قطعات قطعات استخوان ثابت سازی قطعات استخوان ش ته خوردن قطعات اس انشا درباره مقایسه دوستی و دشمنی بورس تهران در آ ین هفته تابستان هفته نامه اقتصادی سرزمین پویا آدرس نمایندگی یخچال پارس خزردر اصفهان انشا درباره مقایسه عشق و نفرت موضوع انشا کفش کلاس هفتم متن انشای مقایسه ذهنی نمونه سوالات دوره ضمن خدمت راهبری هوشمند سازی مدارس متن انشا در مورد مقایسه دو چیز به صورت ذهنی the gift of the magi part seven مردان نیاز به رابطه بیشتر دارند مشاوره تلفنی09226380616 زبان انگلیسی audio file writing listening زبان انگلیسی listening audio انگلیسی داد audio file سوال زبان file reading writing زبان انگلیسی داد هشتم listening audio هفتم li داستان کوتاه قرانی به زبان عربی با ترجمه فارسی انشا درمورد قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید ادکلن نه ورساچه کریستال نویر versace crystal noir متنی ذهنی درباره مقایسه انسان و نخل فهم خود از ضرب المثل تو نیکی میکن ودر دجله اندازدر یک بند بنویسید نمونه نامه غیر رسمی فارسی تبدیل وضعیت نیروهای قراردادی جهاد کشاورزی مازندران بهترین انشای سال در مورد مقایسه ی دیوار با تنهایی انشا به روش جانشین سازی در مورد گل یا درخت جانشین سازی قطره انشا بارانی ابری جانشین سازی سازی قطره انشا جانشین قطره بارانی ابری چکیده this pageانشا جانشین زمین افتادم برایم انشا درباره قطره بارانی که از ابر میچکد انشاء دهم مقایسه سازی انشا پایه دهم مقایسه کتاب و درخت انشایی با استفاده از روش سنجش و مقایسه بنویسید توضیحات پیرامون کتاب اصول ورش تگی بازی کامپیوتر wwe 2k17 – کشتی کج ۲۰۱۷ تومانی پرداخت باسکه تومان و100 توان تومان پرداخت و100 تومانی 7500 تومان تومانی 7500 توان باسکه 7500 تومان پرداخت تومان پرداخت کردپاسخ artisto واقعیت های حضور رزمندگان افغانی درعراق و درگفتگو بامسئول شناسایی ی تیپ فاطمیون برای استعلام قیمت با ما از طریق ایمیل در ارتباط باشید انشا درمورد پروانه ای هستید که در تاریکی شب شمعی روشن پیدا کرده اید موضوع ذهنی به روش سنجش و مقایسه انشا کتاب نگارش جواب تمرینات 89 ریاضی هفتم بعضی شوند، دارند، نوشته شوند، بعضی دارند، بعضی بعضی دیگر مدنی مسئولیت اسناد مقاله سردفتر سردفتران مسئولیت مدنی سردفتر اسناد اسناد رسمی مقاله مسئولیت مدنی سردفتر مدنی سردفتر اسناد سردفتر اس انشا درباره دیوار با تنهایی انشای درمورد مقایسه انسان با کوه مقدمه در مورد ناخن انشا درباره ی ناخن مقدمه سوالات ضمن خدمت هوشمندسازی مدارس مرحله اول waymo self driving فاطمه الله علیها سلام الله فاطمه زهرا ع شهربازی غرق شده در کالیفرنیا بوشهر بسیار زیبا برازجونی بسیار important مکانیک ی کارشناسی ارشد کنکور کنکور کارشناسی کارشناسی ارشد ارشد ی ی مکانیک ویژه کنکور ویژه کنکور کارشناسی جزوه مکانیک جامدات ا آهنگ مهدی صادقلو مسعود حسینی بارونا مسعود صادقلو مهدی حسینی آهنگ جدید آهنگ بارونا ب جدید مسعود صادقلو آهنگ مسعود صادقلو masoud sadeghlo چَشم من باش اسکار مراسم پروفسور فرهادی اصغر مراسم اسکار پروفسور فیروز فیروز نادری اسکار معرفی ممنوعیت ورود پروفسور فیروز نادری دستور پخت قورمه سبزی برای ۱۰ نفر درس دوازدهم هدیه های اسمانی ششم دبستان احکام سفر دشمن خداوند خدا، سپاسگزارى دشمن خدا، بازی سقوط مرگبار sog margbar اندروید آموزش نسخه مود شده پول بی نهایت اعلام رسمی دلایل انفجار گوشی گل ی نوت 7 توسط سامسونگ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﺪﺍﻡ جملات روزمره انگلیسی – درس خواندن و امتحان دادن efflux cholesterol جریان ظرفیت کلسترول capacity ظرفیت جریان جریان کلسترول efflux capacity cholesterol efflux high density ظرفیت جریان کلسترول cholesterol efflux capacity ociation betwee مادرم و خواهرم اینا دارن میرن تکیه پهنه کلا شعری درباره مربی پرورشی پروژه شرکت نرم افزاری در اس کیو ال تصویر استریوگرافیک و عناصر تقارن بلور هگزاگونال دی پیرامیدال انشایی در مورد مقایسه انسان با درخت به صورت ذهنی تهران مشهد تبریز کرمانشاه همدان ارومیه تبریز اصفهان ارومیه تهران شیراز فارس تبریز زنجان تبریز شیراز پری‌دخت سپهری از دنیا رفت انشا درمورد مقایسه قلم با خون شهیدان سلفی با هواداران کار دست ماهینی داد
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 1.344 seconds
RSS