نوشته هام

پست های وبلاگ نوشته هام از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

گفتی عشق یعنی تو
دوس ندارم بعضی چیزارو بنویسم اما میترسم یادم بره

بعدها از خوندنش حالم خوب میشه

 

بازم پول کم اوردی و با اینکه کارت منم چیزی نداشت اما صدتومن رو کشیدی و من الان با حدود شش هزارتومن تا ا ماه باید سر کنم . اما عب نداره کمک به تو برام زندگیه

ظهر دومین روز از مردادماه اومدم پیشت که بریم دنبال خونه . وقتی رسیدیم بنگاه مورد نظر که از قبل باهاش هماهنگ شده بود ، بنگاهدار گفت که مستاجر بالایی خونه نیست و نمیتونیم که داخل خونه رو ببینیم . فقط موقعیتش رو نشون داد و ماهم اومدیم موقعیت رو و ظاهرش رو دیدیم. منم چندباز زنگ خونه رو زدم اما ی نبود . خونه شیکی بود . بعد از اون با غرغرای من رفتیم بستنی و شیرکاکائو یدیم . تو میخواستی بری یه خونه دیگم ببینی اما من غر زدم و بخاطر گرما نیومدم و نذاشتم توام بری . و ماشین گرفتیم و رفتیم خونه ما .

 

طبق معمول تو محوطه سبز جلوی اپارتمانمون زیر سایه یه درخت کوتاه نشستیم که شاخ و برگاش تو چشم و دهنمون بود و با دست پس میزدیمشون اما دست بردار نبودن.

یواش یواش بستنیمونو خوردیم. من لیوانی و تو حصیری .

مثه همیشه من اذیتت می . و تو از دستم ناراحت بودی که چرا شب قبلش بخاطر اینکه سر گوشیت دعوا کرده بودیم و تو گوشیتو خاموش کرده بودی ، من گریه . 

که بازم من بحث رو عوض و ازت پرسیدم چرا پسرا ازدواج میکنن؟

 

و تو گفتی هر یه ملاکی داره . 

 

گفتم هدف تو چیه؟

 

گفتی عشق

 

گفتم عشق یعنی چی؟

 

گفتی هر یه جور معناش میکنه . منکه میدونم میخوای به چی برسی اما ببین مریم

 

گفتی من فقط میخوام یه چیزی بگم دیگه سوال نکن 

 

عشق واسه من یعنی تا وقتی تورو دارم همه چی دارم

 

دیگه ادامه نده

 

وای مرد من نمیدونی شنیدن این جمله ها از زبون تو چقدر برام شنیدنی و خواستنی بود

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : گفتی عشق یعنی تو - خونه ,گفتی ,یعنی ,گفتی هریه
گفتی عشق یعنی تو خونه ,گفتی ,یعنی ,گفتی هریه
نجات
میدونم عشقم پسر تعصبی و با غیرتیه اما همینکه عضو فعال بسیجه و سر و کارش با اسلحه و شوکر هست منو اذیت میکنه . حس میکنم واسه اینده اصلا امنیت ندارم . امنیت روحی و روانی.

بخاطر خبطی که کرده بود شش ماه تعلیقی خورده و این بهترین فرصته که منصرفش کنم و باهاش حرف بزنم که استعفا بده .

من تحمل اعصاب خوردی و ناراحتی و استرس رو ندارم دیگه

دلم ارامش مطلق میخواد

از رفتن منصرفش  

خدایا کمکم کن از اینجا هم انصراف بده

از امروز سیاستم رو بکار میگیرم

 

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : نجات
نجات
نامه ای که چند ماه پیش . بی مناسبت برایت نوشتم عشقم
چند روزی میشه که دیگه هیچی نمیتونه خوشحالم کنه

این حس و حال ، درست وقتی اتفاق میوفته که دست از همه چی میکشی .

مثل من ، که از همه چی دست کشیدم و دستای تورو گرفتم .

دستای مردی که مثل کوه پشتم و شونه به شونه کنارمه .

ی که همیشه بوی گرون ترین عطر دنیارو میده ، بوی اعتماد ...

ی که قلبش مقدس ترین و پاک ترین و آغوشش امن ترین جای دنیاس .

تو ، کنار خودت نیستی که بدونی حضورت چه آرامشی داره

تمام دنیارو در عرض چند ثانیه بهم میدن ، همون چند ثانیه ای که تو میخندی 

همیشه فکر می فقط خدا بخشنده و مهربونه ، تو بعد از خدا ، خدای من شدی . میدونستی؟

ممکنه تو زندگیم بعضی از فرصتهامو از دست داده باشم اما این روزها کنار تو ، فرصت زندگی رو بدست اوردم ، خیلی شیرینه ، خیلی

بعضی وقتا فکر میکنم همش خوابه ، همون وقتایی که دلم از جونم گفتنت میریزه و  از عاشقونه ترین لحظه هامون جدا میشیم و میگیم بسه ! انقدر محو خوبیات شدم که یادم رفت از خودم بگم... 

من چند جمله بیشتر نیستم

خنده های از ته دل ، آرزوهای کوچیک ، دل حساس ، خواستن و خواستن و خواستن تو .

من فقط با تو همه چیز رو باور میکنم ، زندگی ، عشق ، خدا و  تپش قلبمو .

مرد من ، کامرانم

تو ، همیشه حال خوب من بمون .

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : نامه ای که چند ماه پیش . بی مناسبت برایت نوشتم عشقم - خواستن
نامه ای که چند ماه پیش . بی مناسبت برایت نوشتم عشقم خواستن
بالا ه
بالا ه آهن غمگین منو کنار پنجره کشوندن و بغضم ش ت .

نشستم رو تخت بی صدا گریه .

فقط برای خودم

بازم ش ت...

وای برای دلم

دخترخالم روبروم بود . عینکشو زد که مطمئن شه که واقعا بغضم ش ته.  

اونم دلش برا دلم سوخت .

با بغض گفت بخدا درست میشه ...

بغضش خیلی خورده شده بود .

دلم چی میکشی با این همه ظلم

خوابم نمیبره . نفسم میگیره .

با صلوات شمار سرگرمم شاید کمتر حالم بدتر شه و فکرم هزارجا نره

 

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : بالا ه
بالا ه
عشقم و حوادث
بعد از اون جریان و اون شب بد نمیدونم چرا ته دل آروم بود

عشقم گفت دختره رو گرفتن . چند روز تو بازداشگاه بوده و اعتراف کرده ی تحریکش کرده بوده ابروریزی کنه . چون قبلا عشقم اون طرفو گرفته بوده و حالا میخواسته تلافی کنه .

من همه چیزو فراموش . عشقه عشقم برام مهم تر از همه چیزه ...

در ضمن بعد از چند روز بخاطر تماس مکرر پدر دختره ، عشقم رضایت داد ازادش کنن . فقط بخاطر پدر مادرش

.

چند روز پیش صبح زود رفتیم پارک ... معمولا آب بازی رو شروع کردیم . تو یکی از آلاچیقا ....

من پایین الاچیق بودم و عشقم تو آلاچیق بود . اومدم اب بریزم روش و اونم اومد از بین محوطه الاچیق بپره که سرش محکم خورد به لبه چوبی آلاچیق .

انقدر ترسیدم به گریه افتادم . دستش رو سرش بود و نشسته بود کف الاچیق . با اینکه درد داشت اما منو دلداری میداد . گردن و سرش خیلی درد میکرد .

همش میخواست یه کاری کنه من گریه نکنم .

بهش گفتم بریم ع بگیر آخه خون نیومده بود و ترسیده بودم . اما قبول نکرد . ازش پرسیدم سرگیجه و ضعف و ح تهوع نداری؟ گفت نه . 

بعد ده دقیقه میگفت حالم خوبه و تا دوساعت بعدش تو پارک نشستیم . ساعت دوازده گفت بریم خونه کار دارم .

منم میدونستم درد داره هنوز . قبول و منو رسوند مجتمع و خودش رفت خونه .

ساعت دو زنگ زد که چشمام سیاهی میره دارم میرم اما گریه نکن چیزی نیست . 

ولی من زدم زیر گریه 

دست خودم نبود . اصرار که برگشتی زنگ بزن.

با داداشش رفتن .

یکی دوساعت بعدش زنگ زدم گفت ع رادیوگرافی گرفتیم و گفته یکم جمجمه ات ترک خورده .

باز گریه . این دفعه بیشتر از قبل گریه .

خودمو مقصر میدونستم .

ازش خواستم بره حتما سی تی اسکن .

فردا ظهر اومدیم تو پارک با عشقم و عروسمون و جوجه کباب درست کردیم .

میوه هم برده بودیم . سیب . گل . انگور . شلیل . خیار .

تا پنج عصر تو پارک بودیم . من همش کنار عشقم بودم نمیخواستم یه لحظه ازش جدا بشم . 

راستش اولش که دیدمش ته دلم خالی شد . اخه رنگش پریده بود و حال نداشت اما به مرور و بعد از ناهار بهتر شد .

اصرار که حتما بره سی تی اسکن و قول داد که فرداش حتما بره .

دل تو دلم نبود که چی جواب میده .

هزارتا صلوات نذر . دوشب بود نخو ده بودم .

صبح زود زنگ زدم که بیدار شه و یادش نره . اما جواب نداد .

تا اینکه ساعت دوازده زنگ زد و گفت سی تی اسکن کرده و مغز و اعصاب گفته مشکلی نداره .

اون ترک جمجمه هم خطای دستگاه بوده .

اولش باورم نشد . گفتم حتما باید ببینمت .

ظهر قرار گذاشتیم و دیدمش و کلی قسمش دادم و گفت بخدا به عشقمون قسم مشکلی ندارم و خیالم راحت شد . و رفتیم همون کب سابق و کباب خوردیم و اومدیم خونه ...

شبی که فرداش قرار بود عشقم بره سی تی اسکن کنه ، از بسکه نا اروم بودم یه فال تاروت گرفتم گفت دعای مادر تاثییرگذاره 

رفتم پیش خدای آرامشم با اینکه تازه خوابش برده بود اما بیدارش و ازش خواستم دعا کنه . گفتم دوستم یه مشکلی داره براش دعا کن .

مامانم خودش در جریان عشق ما هست و تمام تدارکات رو خودش جفت و جور میکنه . البته تمام خانوادم میدونن . خانواده اونم میدونن .

.

خداروشکر که عشقم سالمه . خداروشکر . خداروشکر . خداروشکر .

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : عشقم و حوادث - عشقم , ,پارک ,حتما ,بوده ,اسکن ,خداروشکر خداروشکر ,گریه ,اصرار ,ساعت دوازده ,دوساعت بعدش
عشقم و حوادث عشقم , ,پارک ,حتما ,بوده ,اسکن ,خداروشکر خداروشکر ,گریه ,اصرار ,ساعت دوازده ,دوساعت بعدش
میرم بهشت
دو سه روز پیش اسم علی رو زدم تو دیوار که خیر پیدا شه و کمکش کنه و خدا خیرشون بده چند نفر پیدا شدن و یکیشون زنگ زد حمیرا و قرار گذاشته باهاشون که بهشون کمک کنه .

فردا با عشقم قرار داریم بریم آزمایش خون .

استرس دارم . استرسش خیلی زیاده . هم دلم آرومه هم میترسم  . بیشتر میترسم .

مامان تو اتاقمه و داره با *گ* حرف میزنه. 

خدا یا خودت کم کن . دلمو نشکن خدایا خیلی دوسش دارم

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : میرم بهشت
میرم بهشت
ازمایش خون
بیست و هفت . چهار . هزار و سیصد و نود و پنج

روز سرنوشت ساز من و عشقم بود . عزیزدلم روبه روی خونشون منتظرم بود . ساعت ده صبح . با سه دقیقه تاخییر بهش رسیدم . مثه همیشه از تاخییرم عاشقانه گله کرد و  با اون لحن مهربون و لبخند همیشگیش گفت قرارمون ساعت ده ببین حالا سه دقیقه تاخییر داشتی . و منم خندیدم و گفتم انتظار عشقه دیگه .

رفتیم ازمایشگاه بعد از چند بار صحبت با مسول ازمایشگاه و اطمینان پیدا کرد و تاکید بر اینکه این ازمایش مشخص میکنه خونمون به هم میخوره یا نه و صرفا واسه کم خونی و تالاسمی نیست ، رفتیم خون دادیم . شد هجده هزارتومن که عشقم حساب کرد . قرار شد یکی دو ساعت بعد جوابشو بدن . تو این فاصله رفتیم از پاساژ شهرکمون واسه عشقم کفش و زی وش و یدیم . بعد اومدیم عابر بانک و از حساب من پنجاه هزارتومن پول کشید و با اصرار من عابر بانکمو بهش دادم . این روزا دستش خیلی خالیه که من شدید درکش میکنم . اومدیم به طرف پارکی که کنار آزمایشگاه بود . از مارکت رو به روی پارک لواشک و ابمعدنی و شیرکاکائو گرفتیم و نشستیم تو چمنا زیر یه درخت .

عشقم استرس داشت اما ته دلم آروم بود . سعی ارومش کنم و براش اهنگ گذاشتم اما اون استرس داشت و همش میپرسید اگه جواب منفی باشه و خونمون بهم نخوره چکار کنیم؟ من با شوخی جواب میدادم اما اون میگفت جدی باش . استرسش به منم سرایت کرد . دلشوره داشتم . چندتا ع سلفی گرفتیم و من به ازمایشگاه زنگ زدم که جوابش امادس یا نه . که جوابش اماده بود رفتیم ازمایشگاه . خیلی استرس داشتم . عزیزم کنارم نشسته بود اما حواسش نبود .  ازش ابمعدنی رو گرفتم .یه پرانول خوردم که اروم شم . حدود ده دقیقه گذشت که پرستار جواب رو اورد بهمون داد . بلند شدم گفتم جواب چی شد؟ لبخندی زد و گفت مشکل خاصی نیست اما به نشون بدین . خیالمون راحت شد . عزیزم باورش نمیشد . تو راه پله ها برگه ازمایش رو گرفته بود و نگاه میکرد و چک میکرد . یه ویزیت گرفتیم . عزیزم بخاطر استرسی که هنوز داشت نیومد تو اتاق . برگه هارو چک کرد و گفت همه چی عالیه هیچ مشکلی نیست و من دوباره پرسیدم یعنی جواب مثبته ؟ و گفت بله هیچ مشکلی نیست و تشکر و با خوشحالی رفتم پیش عزیزم  و گفتم که مشکلی نیست . چندبار ازم پرسید که چی گفت و هربار با شوقی که داشتم براش تعریف . میخواست برگه رو کنه اما نذاشتم و گفتم واسه یادگاری میخوام نگهش دارم . تا ی گرفتیم و اومدیم در یه قنادی وایساد واسه خودمون و اقای راننده شیرینی رولت گرفت و یه جعبه هم واسه خونشون گرفت . به منم گفت ببر خونتون گفتم نه نمیشه . 

منو با اژانس تا در خونه رسوند و خودش با همون ماشین برگشت .

امشبم اومد پایین اپارتمان تو پارک نشستیم و اب هویج بستنی خوردیم و ادکلنی که از قشم یده بودم رو بهش دادم . عروسمونم بود طبق معمول و با کلی بگو بخند امشبم گذشت . 

هیچ نمیدونه رفتیم ازمایش خون .

امروز من واقعا عشق رو تو رفتار و چهره عزیزم حس .

خدایا واسه دادگاه فرداش کمکش کن .

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : ازمایش خون - واسه ,رفتیم ,گفتم ,جواب ,گرفتیم , ,مشکلی نیست ,استرس داشت ,رفتیم ازمایشگاه ,دقیقه تاخییر
ازمایش خون واسه ,رفتیم ,گفتم ,جواب ,گرفتیم , ,مشکلی نیست ,استرس داشت ,رفتیم ازمایشگاه ,دقیقه تاخییر
گفتی عشق یعنی تو
دوس ندارم بعضی چیزارو بنویسم اما میترسم یادم بره

بعدها از خوندنش حالم خوب میشه

 

بازم پول کم اوردی و با اینکه کارت منم چیزی نداشت اما صدتومن رو کشیدی و من الان با حدود شش هزارتومن تا ا ماه باید سر کنم . اما عب نداره کمک به تو برام زندگیه

ظهر دومین روز از مردادماه اومدم پیشت که بریم دنبال خونه . وقتی رسیدیم بنگاه مورد نظر که از قبل باهاش هماهنگ شده بود ، بنگاهدار گفت که مستاجر بالایی خونه نیست و نمیتونیم که داخل خونه رو ببینیم . فقط موقعیتش رو نشون داد و ماهم اومدیم موقعیت رو و ظاهرش رو دیدیم. منم چندباز زنگ خونه رو زدم اما ی نبود . خونه شیکی بود . بعد از اون با غرغرای من رفتیم بستنی و شیرکاکائو یدیم . تو میخواستی بری یه خونه دیگم ببینی اما من غر زدم و بخاطر گرما نیومدم و نذاشتم توام بری . و ماشین گرفتیم و رفتیم خونه ما .

 

طبق معمول تو محوطه سبز جلوی اپارتمانمون زیر سایه یه درخت کوتاه نشستیم که شاخ و برگاش تو چشم و دهنمون بود و با دست پس میزدیمشون اما دست بردار نبودن.

یواش یواش بستنیمونو خوردیم. من لیوانی و تو حصیری .

مثه همیشه من اذیتت می . و تو از دستم ناراحت بودی که چرا شب قبلش بخاطر اینکه سر گوشیت دعوا کرده بودیم و تو گوشیتو خاموش کرده بودی ، من گریه . 

که بازم من بحث رو عوض و ازت پرسیدم چرا پسرا ازدواج میکنن؟

 

و تو گفتی هر یه ملاکی داره . 

 

گفتم هدف تو چیه؟

 

گفتی عشق

 

گفتم عشق یعنی چی؟

 

گفتی هر یه جور معناش میکنه . منکه میدونم میخوای به چی برسی اما ببین مریم

 

گفتی من فقط میخوام یه چیزی بگم دیگه سوال نکن 

 

عشق واسه من یعنی تا وقتی تورو دارم همه چی دارم

 

دیگه ادامه نده

 

وای مرد من نمیدونی شنیدن این جمله ها از زبون تو چقدر برام شنیدنی و خواستنی بود

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : گفتی عشق یعنی تو - خونه ,گفتی ,یعنی ,گفتی هریه
گفتی عشق یعنی تو خونه ,گفتی ,یعنی ,گفتی هریه
نجات
میدونم عشقم پسر تعصبی و با غیرتیه اما همینکه عضو فعال بسیجه و سر و کارش با اسلحه و شوکر هست منو اذیت میکنه . حس میکنم واسه اینده اصلا امنیت ندارم . امنیت روحی و روانی.

بخاطر خبطی که کرده بود شش ماه تعلیقی خورده و این بهترین فرصته که منصرفش کنم و باهاش حرف بزنم که استعفا بده .

من تحمل اعصاب خوردی و ناراحتی و استرس رو ندارم دیگه

دلم ارامش مطلق میخواد

از رفتن منصرفش  

خدایا کمکم کن از اینجا هم انصراف بده

از امروز سیاستم رو بکار میگیرم

 

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : نجات
نجات
شب اول
بعد از یه مقدمه چینی مختصر یه بحث کوچولو سر گرفت

گفتم نمیخوام بری سراوان

انقدر حرف بی نتیجه زدیم

چند دقیقه کنار هم نشستیم و پاهامونو دراز کردیم  و اهنگ گوش کردیم ...

بعدش چند دقیقه کنار دریاچه وایسادیم و اومدیم خونه با تا ی

رفت خونشون منم اومدم بالا تو اپارتمان

داشتم کفشمو در میوردم که اس مس اومد :

دلم شکندی نه به خاطر این که گفتی نرو فقط به خاطر این که گفتی اسمت رو نیارم دلمو شکندی

منم بهش گفتم :

 دلت ش ت که بعدا تاوان دلسوزی بیجامو ندم

تویی که همه دلخوشیم شدی

من هرکاری که تو دنیا تاوان همشو دادم

تو تاوان هیچکدوم از حماقتای من نیستی که راحت از دستت بدم

نمیذارم دیگرون همه چیمو ازم بگیرن

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : شب اول - تاوان ,دقیقه کنار
شب اول تاوان ,دقیقه کنار
نامه ای که چند ماه پیش . بی مناسبت برایت نوشتم عشقم
چند روزی میشه که دیگه هیچی نمیتونه خوشحالم کنه

این حس و حال ، درست وقتی اتفاق میوفته که دست از همه چی میکشی .

مثل من ، که از همه چی دست کشیدم و دستای تورو گرفتم .

دستای مردی که مثل کوه پشتم و شونه به شونه کنارمه .

ی که همیشه بوی گرون ترین عطر دنیارو میده ، بوی اعتماد ...

ی که قلبش مقدس ترین و پاک ترین و آغوشش امن ترین جای دنیاس .

تو ، کنار خودت نیستی که بدونی حضورت چه آرامشی داره

تمام دنیارو در عرض چند ثانیه بهم میدن ، همون چند ثانیه ای که تو میخندی 

همیشه فکر می فقط خدا بخشنده و مهربونه ، تو بعد از خدا ، خدای من شدی . میدونستی؟

ممکنه تو زندگیم بعضی از فرصتهامو از دست داده باشم اما این روزها کنار تو ، فرصت زندگی رو بدست اوردم ، خیلی شیرینه ، خیلی

بعضی وقتا فکر میکنم همش خوابه ، همون وقتایی که دلم از جونم گفتنت میریزه و  از عاشقونه ترین لحظه هامون جدا میشیم و میگیم بسه ! انقدر محو خوبیات شدم که یادم رفت از خودم بگم... 

من چند جمله بیشتر نیستم

خنده های از ته دل ، آرزوهای کوچیک ، دل حساس ، خواستن و خواستن و خواستن تو .

من فقط با تو همه چیز رو باور میکنم ، زندگی ، عشق ، خدا و  تپش قلبمو .

مرد من ، کامرانم

تو ، همیشه حال خوب من بمون .

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : نامه ای که چند ماه پیش . بی مناسبت برایت نوشتم عشقم - خواستن
نامه ای که چند ماه پیش . بی مناسبت برایت نوشتم عشقم خواستن
هفتم شهریور نود و پنج
امروز با دختر رفتیم واسه اگهی املاکی ، فرم استخدام پر کنیم و کفش دختر و مادربزرگ رو بدیم یه افغانی سر خیابون درستش کنه . 

وقتی تو املاکی بودم عشقم زنگ زد . گفت سر شهرک داره میاد . بعد از صحبتای روزمره خ ظی کردیم .

وقتی به کب که همیشه با عشقم مشتریش بودیم رسیدیم با دخترخالم . تصمیم گرفتیم یه چیزی بخوریم . زنگ زدم عشقمم بیاد اخه گفته بود ناهار نخورده و از هشت صبح تا اونموقع که ساعت هشت بود چیزی نخورده ...

اونم بعد بیست دقیقه اومد

نشسته بودیم که یهو یه خانوم با سر و وضع نادرست مثل ها اومد زد رو میز و اسم عشقمو اورد و گفت : این خیلی لاشیه .

من فقط میخواستم اون خانوم رو اروم کنم . میگفتم باشه اروم باش . یواش .

اما اون زن داد میزد و حرفش رو تکرار میکرد .

هم اسم شناسنامه و هم اسم مستعار عشقمو گفت .

اومد طرف ما و گفت کدمتون باهاشین؟ گفتم من

گفت نترسید با شما کاری ندارم . اما این با من بوده و منو برده تو بیابون عشق و حالشو کرده حالا میخواد شمارو گول بزنه .

هر دوتاشون هم اون زنه و هم عشقم گوشی بدست زنگ زدن پلیس .

قبل از اینکه پلیس بیاد اون زنه فرار کرد با ماشینش و دوتا فوش زشت داد و گفت به حسابت میرسم

غذای ما اماده بود . مغازه دار نمیدونست چکارش کنه .

گفت میخورید ؟ گفتیم نه میبریم .

گفت میبرید ؟ وقتی دیدیم ابا از اسیاب افتاده گفتیم نه میخوریم . و باز برامون گذاشت تو ظرف .

نمیدونستم دارم چکار میکنم .

نمیدونستم حالم چجوریه .

نمیدونستم باید چکار کنن .

یه کباب خوردم ... عشقمم یه لقمه خورد که پلیس اومد . اون رفت با پلیسا حرف بزنه . ما بعد چند دقیقه کبابارو جمع و صبر ن که اونم بیاد و با دخترخالم رفتیم طرف خونه .

وقتی میرفتیم برگشتم نگاش .

داشت نگامون میکرد .

زنگ زد بعد از چند دقیقه و خودشو بهمون رسوند.

اومدیم تو محوطه .

گفت بخدا من نمیشناختمش .

گفتم اگه نمیشناختیش چرا دوتا اسمتو بلد بود .

چرا از سر شهرک سوار ماشینش شدی ؟ تو که مسافر زن به زور سوار میکنی .

گفت به عشقمون قسم... 

خندیدم

گفت مس ه کن اما بخدا نمیشناختمش .

گفتم تا ثابت نکردی زنگ نزن و ولش تو حیاط و اومدم خونه .

الان که اینو مینویسم دارم اهنگ ماه و ماهی رو گوش میدم .

اندوه بزرگیست چه باشی چه نباشی...

واقعا نمیدونم چکار کنم .

حتی گریه امم نمیاد

 

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : هفتم شهریور نود و پنج - نمیدونستم ,چکار ,پلیس ,گفتم ,بیاد ,دقیقه ,نمیشناختمش گفتم
هفتم شهریور نود و پنج نمیدونستم ,چکار ,پلیس ,گفتم ,بیاد ,دقیقه ,نمیشناختمش گفتم
بالا ه
بالا ه آهن غمگین منو کنار پنجره کشوندن و بغضم ش ت .

نشستم رو تخت بی صدا گریه .

فقط برای خودم

بازم ش ت...

وای برای دلم

دخترخالم روبروم بود . عینکشو زد که مطمئن شه که واقعا بغضم ش ته.  

اونم دلش برا دلم سوخت .

با بغض گفت بخدا درست میشه ...

بغضش خیلی خورده شده بود .

دلم چی میکشی با این همه ظلم

خوابم نمیبره . نفسم میگیره .

با صلوات شمار سرگرمم شاید کمتر حالم بدتر شه و فکرم هزارجا نره

 

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : بالا ه
بالا ه
عشقم و حوادث
بعد از اون جریان و اون شب بد نمیدونم چرا ته دل آروم بود

عشقم گفت دختره رو گرفتن . چند روز تو بازداشگاه بوده و اعتراف کرده ی تحریکش کرده بوده ابروریزی کنه . چون قبلا عشقم اون طرفو گرفته بوده و حالا میخواسته تلافی کنه .

من همه چیزو فراموش . عشقه عشقم برام مهم تر از همه چیزه ...

در ضمن بعد از چند روز بخاطر تماس مکرر پدر دختره ، عشقم رضایت داد ازادش کنن . فقط بخاطر پدر مادرش

.

چند روز پیش صبح زود رفتیم پارک ... معمولا آب بازی رو شروع کردیم . تو یکی از آلاچیقا ....

من پایین الاچیق بودم و عشقم تو آلاچیق بود . اومدم اب بریزم روش و اونم اومد از بین محوطه الاچیق بپره که سرش محکم خورد به لبه چوبی آلاچیق .

انقدر ترسیدم به گریه افتادم . دستش رو سرش بود و نشسته بود کف الاچیق . با اینکه درد داشت اما منو دلداری میداد . گردن و سرش خیلی درد میکرد .

همش میخواست یه کاری کنه من گریه نکنم .

بهش گفتم بریم ع بگیر آخه خون نیومده بود و ترسیده بودم . اما قبول نکرد . ازش پرسیدم سرگیجه و ضعف و ح تهوع نداری؟ گفت نه . 

بعد ده دقیقه میگفت حالم خوبه و تا دوساعت بعدش تو پارک نشستیم . ساعت دوازده گفت بریم خونه کار دارم .

منم میدونستم درد داره هنوز . قبول و منو رسوند مجتمع و خودش رفت خونه .

ساعت دو زنگ زد که چشمام سیاهی میره دارم میرم اما گریه نکن چیزی نیست . 

ولی من زدم زیر گریه 

دست خودم نبود . اصرار که برگشتی زنگ بزن.

با داداشش رفتن .

یکی دوساعت بعدش زنگ زدم گفت ع رادیوگرافی گرفتیم و گفته یکم جمجمه ات ترک خورده .

باز گریه . این دفعه بیشتر از قبل گریه .

خودمو مقصر میدونستم .

ازش خواستم بره حتما سی تی اسکن .

فردا ظهر اومدیم تو پارک با عشقم و عروسمون و جوجه کباب درست کردیم .

میوه هم برده بودیم . سیب . گل . انگور . شلیل . خیار .

تا پنج عصر تو پارک بودیم . من همش کنار عشقم بودم نمیخواستم یه لحظه ازش جدا بشم . 

راستش اولش که دیدمش ته دلم خالی شد . اخه رنگش پریده بود و حال نداشت اما به مرور و بعد از ناهار بهتر شد .

اصرار که حتما بره سی تی اسکن و قول داد که فرداش حتما بره .

دل تو دلم نبود که چی جواب میده .

هزارتا صلوات نذر . دوشب بود نخو ده بودم .

صبح زود زنگ زدم که بیدار شه و یادش نره . اما جواب نداد .

تا اینکه ساعت دوازده زنگ زد و گفت سی تی اسکن کرده و مغز و اعصاب گفته مشکلی نداره .

اون ترک جمجمه هم خطای دستگاه بوده .

اولش باورم نشد . گفتم حتما باید ببینمت .

ظهر قرار گذاشتیم و دیدمش و کلی قسمش دادم و گفت بخدا به عشقمون قسم مشکلی ندارم و خیالم راحت شد . و رفتیم همون کب سابق و کباب خوردیم و اومدیم خونه ...

شبی که فرداش قرار بود عشقم بره سی تی اسکن کنه ، از بسکه نا اروم بودم یه فال تاروت گرفتم گفت دعای مادر تاثییرگذاره 

رفتم پیش خدای آرامشم با اینکه تازه خوابش برده بود اما بیدارش و ازش خواستم دعا کنه . گفتم دوستم یه مشکلی داره براش دعا کن .

مامانم خودش در جریان عشق ما هست و تمام تدارکات رو خودش جفت و جور میکنه . البته تمام خانوادم میدونن . خانواده اونم میدونن .

.

خداروشکر که عشقم سالمه . خداروشکر . خداروشکر . خداروشکر .

عنوان وبلاگ : نوشته هام
برچسب ها : عشقم و حوادث - عشقم , ,پارک ,حتما ,بوده ,اسکن ,خداروشکر خداروشکر ,گریه ,اصرار ,ساعت دوازده ,دوساعت بعدش
عشقم و حوادث عشقم , ,پارک ,حتما ,بوده ,اسکن ,خداروشکر خداروشکر ,گریه ,اصرار ,ساعت دوازده ,دوساعت بعدش
اخرین جستجو ها
پاو وینت توپولوژی هم بندی شبکه های محلی وقت طوفان است پاو وینت تقویم اجرایی معاون پرورشی پاو وینت تاریخچه‌ی فیزیک حرارت پسته آفات همزمان مبارزه سبزشدن درختان مبارزه شیمیایی حجاب power rangers رنجرز فارسی power rangers 2017 پاور رنجرز 2017 power 2017 power rangers فارسی power rangers power rangers پاو وینت بررسی مدرسه نیم آورد اصفهان بهمراه پلانها و نمامقطع و پرسپکتیو و تصاویر ورزشگاه ایثارگران حضور حامی همایش ایثارگران حامی عبدالله نوری ورزشگاه حیدرنیا حضور عبدالله پاو وینت بررسی تناسبات طلایی در مسجد اردستان پاو وینت بررسی اصول و مبانی معماری پایدار ‘howbow dah ’ the ‘cash me outside’ teen will return to dr phil next week پاو وینت بتن عبور دهنده نور پاو ونت اجرا و معرفی اسکلت ف ی ساختمان و ساختمان های فولادی همراه با تصویر های اجرایی تبریک ت پیام ریاست پرستاران ایران ی پرستاران جمعیت ی دبیرکل جمعیت ی پرستاران ایران جمعیت ی پرستا پاور پوینت زیبای مسیر پولدار شدن پانزدهمین دوره مسابقات آزمایشگاهی دوره دوم متوسطه پاسِ آبشار فتنه‌گران به کلاس روایی پژوهش دانشجو شدیم پژوهش روایی صدای اماده شدیم apac accounted for majority of botnet detections globally تبدیل گوشی به یک متر لیزری توسط گجت ipin آیا بازاری واقعا لازم است؟ هوایی پ ند قرارگاه فرمانده نقطه پ ندی پ ند هوایی قرارگاه پ ند هوایی خاتم تشکیل قرارگاه ۳۷۰۰ نقطه قرارگاه پ ند هوایی تشکیل قرارگاه پ ند واقعا ؟ به لحن خانم شیرزاد بازی dr driving v149 پنجمین دوره نظرسنجی اساتید برتر کنکور ویژه کنکور95 اعلام نتایج 1مردادماه95 ادرار خواب اختیاری سنین عصبی مثانه اختیاری ادرار کشف مقادیری اسلحه جنگی و شکاری در استان کرمان کشور دهیاران سازمان المپیاد طریق دومین دومین المپیاد سازمان شهرداری المپیاد علمی علمی دهیاران طریق سایت روستایی سازمان شهرداری مرکز رامبد پردیس سلفی عجیب رامبد جوان عجیب رامبد سلفی عجیب جوان سلفی محبوبیت حاج هاشم درویشی ورق رنگی هیئت سعودی ایرانی دیپلماتیک تاکید بازدید هیئت سعودی مجوز پرواز وزارت امور هیئت ایرانی امور خارجه مراقب ستاره ها باش روش های تقویت حافظه، رضایی مقدم ثبت نام کلاس برنامه ریزی کنکور97 وسواس پس انداز من کیسه تهیه آخه واقعا چرا آیکیدو؟ جامعه جامعه جهانی پاسخ قندچی به سوالات پایپینگ زیبا نوشته درباره زیبا درباره آموزش پستی sharepoint server پیکربندی افزار ید پستی پستی آموزش sharepoint server server 2010 پیکربندی sharepoint 70667 مایکروسافت پیکربندی مایکروسافت پیکربندی sh هوانیروز تبریز پایگاه فرمانده فرمانده هوانیروز هوانیروز هوانیروز تبریز پایگاه هوانیروز سانحه پایگاه هوانیروز تبریز سانحه پروازی هیلی رییس دروغ ت درباره داشته باشد وجود داشته مراکز نظامی هیلی درباره ه نی با دانشمندان و اهل علم در کلام سیگار کوتینین مرتبط میزان استنشاق سطوح کوتینین نوزده سالگیم ماده فرجام خواهی ، وداع مردم قدرشناس ایران با پیکر آتش‌نشانان قهرمان‌ سایت کنکور هلپ مرجع آموزش کشور بهترین مشاور کنکور میلاد رضایی مقدم کنکور97 تاثیر یون ها بر سلامتی از دیدگاه قرآن کریم هواپیماها هواپیماهای انقلاب یزدی امریکا شورای انقلاب هواپیماهای اف14 ابراهیم یزدی آیتالله خامنهای فروش هواپیماها مذاکرات شورای ا ظاهر همه ایمانی وباطن همه کفر مارسیال شایعه وجش را تکذیب کرد حجت ال آقا شیخ محمد صدوقی حاشیه های یزد نمایندگی تعمیرات دوو پاسخ صفحه 102 تفکر و سواد رسانه ای دهم پاسخ حجت‌ال والمسلمین مؤمنی به یک شبهه‌افکنی پاسخ ج های پودمان هدایت تحصیلی نهمگام به گام فایل تکنولوژی 018 میکرومتر رادیویی rf برای نرم افزار ads پاسخ تند شهاب حسینی به یالثارات به هم کیشان ی خود بپیوندید پاسخ تلگرامی به نامه علی مطهری بازدید مدارس از بخش کودک و نوجوان کتابخانه به مناسبت دهه فجر آیفون ۸ گرانترین گوشی اپل خواهد بود dl hughley asks if bill o’reilly is being targeted for his wealth پاسخ به شایعه سخنان نبویان درباره آدمخواری در راه ولایت رامبد جوان 30 سال بعد را به تصویر می‌کشد پاسخ به سوالات شما در کوتاه ترین زمان ممکن پاسخ به بروید به خانه هایتان محرم تمام شد پارک توریستی مرلیون درسنگاپور شرکت کنندگان استیج عزیز تاجمیر پارچه مازراتی مانتویی پارچه دستگاه کلندر انواع پرینت امکان دستگاه کلندر دارد هزینه انواع پارچه پرینت گرفته توسط دستگاه نجواهای شبانه شماره پارت بازی روسیه دیوتی جوزف پارت modern warfare duty modern سیستم مورد مورد نیاز duty modern warfare استخدام نگهبان wikimedia incremental dump files for the serbian wikipedia on february پادو، فرشته آسمانی استقلال پادشاهی تاریخ داستان صهیونیست‌ها فروخت سلمان، پادشاهی will health care donald trump پاداش مدال‌آوران کشورهای ی اعلام شد پژو پارس و پراید گران شدند مهمترین مصداق حقوق مخاطب در برابر رسانه ک داهای احتمالی انتخابات شورای ی شهر گتاب پاتو مهاجم قرضی چلسی به دنبال باشگاهی جدید برسد به دست برادر عزیز تر از جانم پاتو جدید باشگاهی باشگاه قرضی باشگاهی جدید دنبال باشگاهی جدید برای مهاجم قرضی پاتو مهاجم پاازی حیاط مرکز از علفهای هرز َاللهُ اَکبَر متن ذهنی باروش جانشین سازی درمورد،در و من نمیدانستم پیوستن ۱۰ گردشگر فرانسوی به کمپین نه به تصادفات و من خواب دیدم و قطاری که سیاست میبرد و چه خالی میرفت و شد آنچه که شد comment on blac chyna goes off on tyga over child support in wild snapchat rant ‘you’re a b ’ by henrietta شعری درباره مربی پرورشی و تو از شوق کوچ سرشاری و تنظیم قاعدگی و فیبروم و کیست رحم بر مبنای طب سنتی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.265 seconds
RSS