من، خودم و محیا!

پست های وبلاگ من، خودم و محیا! از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

برخیز! (سینا سرلک)

 

چقدر این شعر هوشنگ ابتهاج خوبه...

و پرواز از آن خاک به این خاک
جز "رنج سفر از قفسی تا قفسی" نیست

این قافله از "قافله سالار" اب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، "خار و خسی" نیست...

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : برخیز! (سینا سرلک)
برخیز! (سینا سرلک)
داستان آشنا شدن ها
برام این نامه های کوتاه مادری به دخترش که مونا زارع تحت عنوان "چگونه با پدرت آشنا شدم؟!" توی رو مه ی شهروند مینویسه، خیلی جذاب تر از سریال how i met your mother ه که تا فصل 9م هنوز مادرشون توی قصه نیست!

ولی جدا از اینا همیشه قصه های آشنا شدن زوجها رو دوست داشتم. مخصوصاً زوجهایی که مدت زیادی از زندگیشون میگذره.
احتمالاً دلیل دوست نداشتن اون سریاله هم همینه، اسمش برام انتظار ایجاد میکنه که به سوال پاسخ بده ولی هی طول میده و جواب نمیده. 9 فصل آخه؟
ولی فرندز رو دوست داشتم. یه روایت از موقعیت های مختلف زندگی چندتا دوست در طی 10 سال!

شاید اگه اونم اسمشو میذاشت ماجراهای تد من مینشستم نگاهش می !

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : داستان آشنا شدن ها - دوست ,آشنا ,دوست داشتم
داستان آشنا شدن ها دوست ,آشنا ,دوست داشتم
میبینم!
این "سر به مهر" رو دیدم، توش دختره وبلاگ مینوشت دلم خواست

ولی چقدر شخصیتش روی اعصاب بود! این لیلا حاتمی هم که همه ی نقشهاش شل و ول و وارفته ست! و اصولاً خوددرگیر! اون "در دنیای تو ساعت چند است" رو هم دوست نداشتم! اصلاً برام قابل درک نیستن این شخصیت ها!

حتی شخصیت های های آبکی خارجی باو ذیرتر از شخصیت های این هاست! یه دیگه هم دیدم امروز، sleeping with other people ، درباره ی تعهد (نداشتن) بود. البته که پیام درست و حس ای نداشت اما شخصیت هاش به مراتب باو ذیرتر بودند.

دیگه ی خارجی ای که دیدم، when nieztche wept ، بود، بعد از خوندن کتاب قشنگ اروین یالوم چقدر دیدن ش توی ذوق زد! (وقتی نیچه گریست، ترجمه ی سپیده حبیب رو خوندم)
همه ی قشنگی و ظرافت قصه رو از بین برده بود!

eurotrip رو هم برای بار چندم دیدم! اینبار با همخونه ایم دیدم به زبان آلمانی! هربار میبینمش باز میخندم، خیلی باحاله

"من دیه گو مارادونا هستم" رو هم دیدم، وای چقدر اعصاب خورد کن بود این ! قشنگ روانم رو بهم ریخت. بیچاره اونایی که رفتن سینما اینو دیدن!!! فقط اون سکانسی که شخصیت "رویا" اومده بیرون و میخواست فحش بده رو خیلی دوست داشتم... احساس همذات پنداری شدیدی داشتم باهاش...
شخصیت هاش باو ذیرتر بودند اما رفتاراشون خیلی اغراق شده و بی منطق و روی اعصاب بود. اون تیکه ی آ که بهش گفت "جز من دیگه ای توی زندگیت نیست؟" و بعد به هم نگاه هم بد نبود، یه کم خندم گرفت! خوب تیکه انداخته بود! یه تیکه هم حرفهای هومن سیدی سانسور شده بود، فکر کنم برای شبکه ی خانگی اینجوری شده بود. خورد توی ذوقم. از سانسور بدم میاد. ولی جداً بازی هومن سیدی اینقدر خوب بود که سیمرغ ببره؟ مثل همه ی نقشهاش بود دیگه!

ایران برگر رو هم دیدم، بد نبودا، اما خوشحالم که نرفتم سینما ببینمش!! اون کنایه سر کلاس درسش رو دوست داشتم. رومئو-ژولیت-بازی ش رو نرو بود. و نقش فریبا متخصص خیلی خوب از کار درومده بود. دلم هم کلی از اون قیمه ها خواست!

از همه قشنگتر ی که این مدت دیدم "رخ دیوانه" بود! قشنگ حالمو جا آورد! از اون ا بود که دوست داشتم توی سینما تجربه ش کنم! برتر شدنش نوش جونش.
البته نمیگم بی نقص بود، مثلاً طناز طباطبایی نقشهاش توی مرهم و هیس رو باهم می کرده بود و خیلی تلاش خاصی نکرده بود. ولی درکل خوب بود. هی غافلگیری های خوب داشت. نه مثل غافلگیریهای شبانه ی شیدا و صوفی که روی اعصاب آدمه...
(این خانوم یثربی اینقدر پیگیره فکر کنم میشینه سرچ میکنه ببینه بقیه چی گفتن، وبلاگ منو هم میخونه، بعد هم کامنت میذاره اعصابت خورد میشه خب نخون ) ولی جداً وقتی قبل خواب میخونمش همش خواب قتل و میبینم. اسم شخصیتهاش هم خیلی سخته، یعنی من همش باید فکر کنم کدوم کی بود! چون یه جا با فامیلی نوشته، یه جا با اسم کوچیک، یه جا هردو! و این باعث گیج شدن خواننده میشه، اونم توی قصه ای با اینهمه شخصیت! و اینهمه مختصر. رمان نیست که! دیتیل نداره که شخصیت ها قابل تصور بشن و هر شب هم به کل قصه عوض میشه! ع ها هم که هیچ کمکی نمیکنن فقط به خواب بد دیدن من دامن میزنن! بگذریم...

"پ از ارتفاع کم" هم دیدم، اونم یه کنایه های خوبی داشت ولی فضای روی اعصاب بود کلاً! آدم همش اینجوری بود "که چی؟"

گینس افتضاح بود! به معنای واقعی افتضاح بود!

یه دیگه هم که دوست دارم بگم دیدم "عصر یخبندان" بود، کاش یه اسم دیگه انتخاب میکرد برای ش چون احساس میکنم این اسم منحصری مال اون انیمیشن دوست داشتنیه! ولی ش خوب بود. نه به اندازه ی رخ دیوانه، ولی خوب بود. بازی هاشون خیلی خوب و روون بود. (به جز بهرام رادان که توی ذوق میزد) دماغ آنا نعمنی هم روی اعصابم بود همش! بدون عمل بینی هم خوب بود!
محسن کیایی بینظیر بود! کلاً فکر میکنم شخصیتش هم همینجوریه، خیلی مدلشو دوستش میدارم! صحنه های کاملاً جدی عصر یخبندان رو جوری بازی میکرد که من کلی خندیدم نه از روی تمس ، از روی خوشحالی و لدت بردن از طنز نهفته ی کاراش و حرفهاش.
سحر تشاهی بد نبود ولی خیلی نقش خاصی نداشت که سیمرغ هم برنده بشه! به نظرم توی مستانه خیلی قشنگ تر بازی کرده بود. راستی چرا مستانه اینقدر بی سر و صدا بود؟ حقش نبود به این خوبی اینقدر بی سر و صدا باشه. دیالوگهاش رو خیلی دوست میداشتم!

"خداحافظی طولانی" رو ندیدم هنوز، از سعید آقاخانی خوشم نمیاد. از میترا حجار نیز.
خیلی دوست دارم "دوران عاشقی" رو ببینم، مخصوصاً که شهاب حسینی بازی کرده! واقعاً بازیهاش حرف نداره این بشر! گرچه ای الکی زیاد بازی کرده اما هرچی بازی کنه جذابه! باو ذیر بازی میکنه! آدم احساس غریبگی با نقش نمیکنه! راستی این " ن طبقه ی وسط" ش چرا نمیاد شبکه ی خانگی؟
انصافاً توی سریال "شهرزاد" هم خیلی خوب بازی میکنه، نگاهاش و بازی های زی وستیش عالیه واقعاً. از ترانه بهتره، ترانه هم خوبه ها، مخصوصاً گریم و لباساش عالیه، خیلی خوشگل و خواستنیش کرده، گریه ها و خنده هاش هم طبیعیه، اما نقشش یه کم خوددرگیره، ترانه زیاد خوددرگیر نیست. یعنی ت بودن های شهرزاد از روی خوددرگیریهاشه، ت بودنهای ترانه فقط ت بودنه. ولی مثلاً شهاب حسینی ت بودنهای قباد قسمتهای اول رو یه جوری باو ذیر بازی کرده که انگار آدم میشنوه که داره توی ذهنش به شیرین میگه "برو ولم کن دست از سرم بردار!" ارتباط ذهنی قشنگ برقرار میشه و بی دیالوگ حرف میزنه! یا مثلاً سر صحنه ی عقد! نگاههای اول قباد قشنگ حس یه بچه ای رو به آدم میده که به زور مجبور به یه کاریش ! و نگاههای بعدش حس "ایول مفت و مجانی چه چیز خوبی گیرم اومد!" رو قشنگ میرسونه. ولی سکوت و نگاه بی روح شهرزاد که قراره این حس رو برسونه که ذهنش درگیره فرهاده، فقط حس کرختی به آدم میده. یعنی حس اینو میده که شهرزاد احساساتشو کلاً خاموش کرده که هیچ احساسی حتی احساس ناراحتی نکنه و اشکش درنیاد. این هم جزئی از نقش هست ولی باید حس درگیری ذهنی نسبت به فرهاد و کاری که خودش داره میکنه و حس خوددرگیر بودن رو هم منتقل کنه که نمیکنه! (چقدر توضیح دادم!)
بعد یه چیز دیگه،  میدونم ایرانه و همین که صحنه های خوردنشون رو نشون میده باید کلاهمون رو بندازیم هوا، ولی خب در مقایسه با ای خارجی میگم! اینا چه جوری بچه دار شدن یعنی؟ یعنی شهرزاد همینطوری بی حس بوده؟ مدل کتلتی که باید پشت و روش کنی؟ بعد قباد کلی ذوق کرده؟! اینکه ح چهرشون اون موقع چه جوری بوده و چی توی سر هرکدوم میگذشته و چه حسی داشتن برام سواله! نه از روی میل نمیگما، از روی این میگم که این قضیه یه بخش از زندگیه و یه بار مهم احساسی رو به دوش میکشه. مثلاً همین اسلیپینگ وید آدر پیپل (!) توی صحنه های خاصش بخشهای تحریک کننده ی بدن نشون نمیداد، ولی ح چهرشون رو نشون میداد! آدم کل حس طرف رو میفهمید. مثلاً اون صحنه ش که پسره اسم یه دختر دیگه رو گفت! عالی بود!!!
یعنی شهرزاد هم یهو گفته فرهاد؟! یا با همین شیوه ی کرختی ادامه داده؟! یا اصلاً به فرهاد فکر کرده؟ یا سعی کرده به هیچ چیز فکر نکنه؟...
اینکه یه جاهایی شخصیت شهرزاد غیرقابل درک میشه نمیدونم از بازی ترانه ناشی میشه یا از ضعف فیلنامه یا کلاً قراره مدل اینجوری باشه؟ اما خب ارتباط ذهنی برقرار باهاش سخته. درحالی که با فریبا متخصص به راحتی میشه ارتباط ذهنی گرفت، یا حتی با حمیرا!
کلاً سریال شهرزادو خیلی دوست دارم. (از اینهمه که دربارش نوشتم مشخص نیست یعنی؟ ) و همش منتظر بودم دوشنبه بشه که قسمت یازدهم بیاد! به خصوص که قسمت قبلی یه گره ای پیش اومد که ذهن رو درگیر میکرد و دوست دارم ببینم باز شدنش چه جوریه؟!

فعلاً همینقدر نوشتن بسه. حالم رو جا آورد. با تشکر از سر به مهر که منو یاد وبلاگم انداخت...

دوست جونا برام انرژی مثبت بفرستین

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : میبینم! - ,خیلی ,بازی ,دوست ,شخصیت ,قشنگ ,خیلی دوست ,دوست دارم ,بازی کرده ,ارتباط ذهنی ,دوست داشتم
میبینم! ,خیلی ,بازی ,دوست ,شخصیت ,قشنگ ,خیلی دوست ,دوست دارم ,بازی کرده ,ارتباط ذهنی ,دوست داشتم
همچنان در تعطیلات میبینم...
امروز این "گس" رو دیدم. خیلی حال . خیلی خوب بود. فقط نمیدونم چرا اینقدر کم دربارش چیزی نوشته بودن، شاید چون اولین ساخته ی کارگردانشه... ولی جدی جدی خیلی خوب بود. نه کش دار بود نه صحنه ی اضافی داشت، نه دیالوگ بیخود. خیلی قشنگ به موضوع خیانت پرداخته بود... لذت بردم از به این خوش ساختی...

بعد درباره ی "در دنیای تو ساعت چند است" هم میخواستم بگم که چه جوری شماها این رو دوست داشتین؟ من اصلاً دوست نداشتمش. بعد خیلی برام جالبه که اینهمه آدم از چی این خوششون اومده؟ باید یه تحلیل روانشناختی م این موضوع رو بعداً

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : همچنان در تعطیلات میبینم... - خیلی ,
همچنان در تعطیلات میبینم... خیلی ,
برخیز! (سینا سرلک)

 

چقدر این شعر هوشنگ ابتهاج خوبه...

و پرواز از آن خاک به این خاک
جز "رنج سفر از قفسی تا قفسی" نیست

این قافله از "قافله سالار" اب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، "خار و خسی" نیست...

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : برخیز! (سینا سرلک)
برخیز! (سینا سرلک)
اژدها وارد میشود!
یکی از عالیترین هایی بود که دیدم!
من که قبلاً طرفدار پر و پا قرص درام و های رئال بودم جدیداً کشف از "آرایش غلیظ" و "باشگاه مشت زنی" و "رخ دیوانه" بیشتر لذت میبرم! و این آ ی "اژدها وارد میشود!"
از هوشمندی و طنازی مانی حقیقی لذت بردم. مسحور شوخی هاش با لبخند طعنه و ح ج شدم!
همونطور که آدمهایی جرج کلونی رو دوس میدارن، من مجذوب مانی حقیقی شدم، البته نه خودش، که بخشی از شخصیتش که توی میشه دید. هر اثری چیزی از خالق خودش درون خودش داره وگرنه تکرار صرف محسوب میشه. هرچقدر بیشتر یک اثر بتونه قواعد تکراری مرسوم رو بشکنه و رعایت نکنه، بیشتر از خالق خودش رو به نمایش میذاره؛ و مانی حقیقی توی این ش به مقدار زیادی خودش رو نشون داده بود و من عاشق همون خودی ازش شدم که نشون داده بود...

من موقع دیدن خیلی حس خوبی داشتم. حسی مثل سرخوشی ناشی از نشئگی یا مستی یا حتی سرخوشی ناشی از ترشح هورمون های ... اینکه صدا ها و تصویرهای ناب و بکر تاثیر به سزایی داشتند قابل انکار نیست. و همینطور جدید که عالی بود توی این !
میگم عالی یعنی عالی! اینکه بازیش چقدر خوب بود رو نمیدونم اما جذ ت بصریش عالی بود. لباسهای رسمیش و نوع گریمش و غرور ذاتیش به شدت جذابش کرده بود. همینطور لحن صدای با اعتماد به نفس و کنجکاوش. (توی لیست 5 نفر من جا گرفت )

از این جذ ت های حواس پنجگانه ای که بگذریم، جذ ت درگیر کننده ی ذهنی هم داشت. یعنی خوب یه که بعدش ذهنت رو درگیر کنه و نه تنها جسمت از لذت میبره که ذهنت هم درگیر بشه و لذت ببره و این اون رو هم داشت... (یار ما این دارد و آن نیز هم!)
اینکه از خودت میپرسی "اژدها نماد چی میتونه باشه؟" و درگیرش میشی و 24 ساعت توی نت سرچ میکنی و نقدهای رو میخونی و هی تاریخ معاصر رو جست و جو میکنی که معنی برای اون پیدا کنی و به عبارتی ذهنت باهاش ورزش میکنه یا حداقل بازی میکنه...

و بعد میفهمی که اصلاً مانی همین رو میخواسته! میخواسته عمداً درگیرت کنه بشینی فکر کنی که اژدها یعنی چی؟ میخواسته درگیرت کنه که فکر کنی یعنی همه ی اینا واقعی بود یا نبود؟ (که البته این رو با تیتراژ آ برات حل میکنه) و بعد که حس خودتو با این سوالا خسته کردی یهو بفهمی که آهان! فهمیدم اژدها نماد چیه! نماد هیچی نیست!
دقیقاً همین!
یعنی اصلاً زندگی همینه، هی خودمونو خسته میکنیم که بفهمیم زندگی یعنی چی؟ معنای زندگی چیه؟ و وقتی بفهمیم اصلاً زندگی هیچ معنایی نداره تازه میتونیم ازش لذت ببریم و مسحور صداها و تصویرها و حسهای قشنگش بشیم...

(یه پرانتز باز میکنم اینجا، وقتی میگم زندگی معنایی نداره منظورم پوچ گرایی و نهیلیسم نیست، منظورم دقیقاً وجودگرایی و اگزیستانسیالیسم ه! - یه کم قلنبه سلنبه حرف بزنم!!! - یعنی زندگی به خودی خودش هیچ معنای خاصی نداره که از بیرون دیکته شده باشه یا خالقش مد نظر داشته باشه! هر معنایی که که خودمون بهش بدیم همون معنا رو میپذیره! مثل یه آبی که به خودی خودش شکلی نداره و توی هر ظرفی که بریزیم اون شکل رو به خودش میگیره. ولی میشه به جای فکر به شکل آب، رفت توش شنا کرد یا حتی نوشیدش و ازش لذت برد...)

دقیقاً "اژدها وارد میشود!" همینطوری بود، اگه نمیشه توش غوطه ور شد باید نوشیدش و ازش لذت برد...

---

یه شوخی دیگه ای هم که مانی حقیقی با مخاطب عام کرده، این بوده که بابا چرا هر خزعبلاتی رو باور میکنید؟ به فرض که افراد سرشناس هم بیان با جدیت ازش حرف بزنن، عقل خودتون کجا رفته؟ یه جورایی من یاد پژوهش "چقدر زودباوریم" افتادم که به مردم درباره ی مضرات دی هیدروژن ا ید توضیح داده بود...

که این با توجه به تیتراژ کاملاً مشخص میشه که شوخی ساز بوده. من از اونجایی که عادت دارم همیشه باید ته و توی همه چیز رو دربیارم همیشه تیتراژ ها رو تا آ میخونم! این یکی هم مستثنی نبود و بعد از من برام سوال نبود که "پس اژدها کجاست؟" بلکه برام سوال بود که "یعنی اژدها چی میتونه باشه؟"
اگه به دام این شوخی بیفتیم و همه ی این موضوعات رو جدی بگیریم پس باید وجود اژدها رو جدی بگیریم و دنبالش بگردیم. و حتی الان دارم فکر میکنم همین فکر به اینکه "اژدها چی میتونه باشه" هم نشانگر اینه که رو زیادی جدی گرفتیم... یعنی از منظر هنرمند هیپی و صدابردار سکوت-گوش-کن یه چیزی وجود داشته که اون بهش اسم اژدها داده و ما داریم فکر میکنیم که اون به چی اسم اژدها رو داده؟!..
یا مانی حقیقی چی رو به اژدها تعبیر کرده؟!..

اما قضیه اصلاً اینها نیست، قضیه اینه که ما چقدر راحت در عرض یکی دو ساعت به چیزی فکر میکنیم و باورش میکنیم که نه تنها وجود خارجی نداره که حتی تا قبل از این هیچ بخشی از ذهن ما هم نبوده!!
یا به قول پیمان نعیمی کلاه بزرگی که رسانه ها بر سر ما میگذارند! و مجبورمان میکنند که به چیزهایی فکر کنیم و باور کنیم که تا قبل از آن هیچگاه حتی بهشان فکر هم نکرده بودیم!
مثل تبلیغاتی که مجبورمان میکنند فکر کنیم یه چیزی را لازم داریم و بدون آن نمیتوانیم زندگی کنیم، درحالیکه تا دیروز بدون مایع-دست-شویی-آنتی-باکتریال یا بدون گوجه-فرنگی-پوست-کن یا هسته ی-آلبالو-گیر داشتیم زندگی راحتمان را میکردیم و هیچ مشکلی هم نداشتیم!

و در کل میخواهم بگویم که کشف لذت آنجاست که به قول موحد منتقم "از یک چیز مطمئن شده ام. آن هم این که هر چند بار هم آن را تماشا کنم، چیزی حل نمی شود."
و نه تنها کشف لذت بلکه کشف لذت زندگی هم همینجاست! که هرچقدر بیشتر دنبال معنایش بگردیم و دنبال ارتباط و معانی خاص اجزا و استعاره های پنهان و ماوراطبیعه و راز ماه تولد و ارتباط ارقام بگردیم کمتر چیزی دستگیرمان میشود...

کار ما نیست (شایدم کار "مانی"ست!) شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

از مبحث زیاد خارج نشیم، مانی حقیقی مثل یه شعر حافظ میمونه که میشه ازش لذت برد و توش غوطه خورد، یا میشه خود رو درگیر ارتباط اجزا و عناصرش کرد و یا به معانی نهفته ش فکر کرد و ذهن رو بازی داد... انتخاب با خودمونه!

و مانی حقیقی عزیز، ممنون برای خلق همچین اثری! امیدوارم یه روز از ت مثل شعر حافظ تجلیل بشه! مرسی که سینما رو نه فقط به جایی برای مواجهه با واقعیت تلخ و نگفته ی جامعه و گریه و نه فقط برای ژرف شیدن و نه فقط برای خندیدن و سطحی بودن؛ که به جایی برای اینتریمنت و سرگرم شدن تبدیل کردی. و ببخش که من ت رو ! (چون راه دیگه ای نداشتم و برلیناله هم خیلی گرونه برای من )

--------------------------
پی نوشت: دوست داشتم بیشتر بنویسم. درباره ی چیزهایی که قبل از دربارشون میدونستم، مثل هزوارش و یا درباره ی آلمانی حرف زدن اون شخصیت؛ درباره ی قبر و زبان آرامی...
ولی از حوصله خارج میشه دیگه! بگذریم...

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : اژدها وارد میشود! - ,اژدها ,مانی ,زندگی ,یعنی ,خودش ,مانی حقیقی ,وارد میشود ,اژدها وارد ,خودی خودش ,معنایی نداره
اژدها وارد میشود! ,اژدها ,مانی ,زندگی ,یعنی ,خودش ,مانی حقیقی ,وارد میشود ,اژدها وارد ,خودی خودش ,معنایی نداره
دیدن به همراه مشکلات زن بودن...
امشب دوستم که "اژدها وارد میشود" رو دیده بود و نوشته ی قبلی منو خوند، کلی بهم انگیزه داد که باز هم از هایی که میبینم بنویسم.
همینجا میگم: مرسی الهام! مرسی که هستی! مرسی که توی زندگی من حضور داری! بدون تو دنیا یه چیزی کم داشت و زندگی من نیز...
---
"شکاف" رو دیروز دیدم. بعدش به سرم زد که بنویسم اما اونقدر توی ناراحتی فضای غرق بودم که خانه مرا کافی نبود! مجبور شدم بزنم بیرون و بعد هم دیر برگشتم خونه و از فاز نوشتن دربارش درومدم. ولی امشب دیدم باید حتماً بنویسم.
اگه رو ندیدین، نوشته م خطر لوث شدن داره، چون میخوام آ رو لو بدم. اگه براتون مهم نیست که خب به خوندن ادامه بدید، ولی اگه دوست دارید بیشتر توی فضای قرار بگیرید بهتره که نوشته ی من رو بعد از دیدن ببینید.
فضای کلاً خیلی غمناکه، مخصوصاً اگه توی پی ام اس ببینینش! (تاحالا توی پی ام اس دیدین؟ کلاً هر چیز ناراحت کننده ای چندین و چند برابر ناراحت کننده ست! البته خوبی دیدن غمناک گریه دار توی این موقعیت اینه که گریه میکنی و خالی میشی و بعدش یه کم راحت تر میشی و انگار سبک میشی. ولی خب هر چیزی که یه خوبی داشته باشه حتماً یه بدی هم داره! )
هانیه توسلی رو دوست دارم. قبلاً یه بار لیست های هانیه رو دیده بودم و چون از اون لیست اسم شکاف یادم مونده بود شکاف رو به محض اومدن توی نمایش خانگی گرفتم که ببینم.
هانیه توسلی بازیگر خوبیه. تا اونجا که میدونم مجرده و با مجر حال میکنه. نمیدونم چقدر درگیر حاشیه ست ولی معلومه که آدم سطحی ای نیست و فکر میکنه. از قاب رنگی رنگی گوشیش خوشم میومد. از مدل راحت نظر دادنش و اینکه ابایی نداشت که قاب گوشیش رنگی رنگی باشه و سلفی بگیره و بذاره توی شبکه های مجازی. یعنی به این فکر میکنه که خودش باشه، به جای اینکه به این فکر کنه که چی باکلاسه یا چی مردم پسنده.
یه بار هم نوشته بود که "بد نیست من که بازیگرم نمایشنامه ها و فیلنامه های معروف دنیا رو نخوندم؟ باید بخونم حتماً!" این یعنی بی شیله پیلگی. این یعنی من خودم درگیر لاکچری بازی یا طرفدار بازی یا نقاب زدن های متدوال بازیگرا و سلبریتی ها نمیکنم. و من از این خوشم میاد!
توی اولین بازیگری که میبینیم هانیه توسلیه، لباس پوشیدن و مدل آرایشش و کلافگیش اول منو یاد دوست عزیزم هانیه ی خودم انداخت. (هانیه ی دوست داشتنی و همزاد من، خیلی دلم برات تنگه!) جدی خیلی شبیه اون بود. بعد هم که درگیر بچه دار شدن یا نشدن بود باز یاد هانیه ی خودم افتادم. یه خاطره ی واضح ازش یادمه که رفته بود ن و نگران بچه دار شدنش بود و هانیه توسلی هانیه ی خودمو که دلم براش یه ریزه ست بیشتر تداعی کرد. مخصوصاً اوابل .
تا یادم نرفته بگم که خیلی حال که هانیه توسلی مربی شنا بود! عالی بود به نظرم! همخونه ی الانم مربی شنا بوده قبلاً و گاهی از خاطراتش میگه و قبل از اون من کلاً با دنیای یه مربی شنا هیچ آشنایی ای نداشتم! برام خیلی غریبه بود و توی هیچ کتاب یا یا هیچ بخشی از رسانه هم به این شغل اشاره نشده بود و دنیای ناشناخته ای بود. واقعاً مرسی آقای کارگردان (و خانومش البته، که گفته بود ایده ی اولیه ی رو مدیون خانومشه - و تابلو هم بود، یه ذره بار نگیش بیشتره!) مرسی برای پرداختن به مربی شنا. مرسی که با همه ی محدودیت ها مربی شنای بانوان رو هم نشون دادی بهمون.

توضیح درباره ی رو با بازیگرش شروع چون به نظرم بازی بازیگرا توی این خیلی عالی بود. کلاً کیارش اسدزاده خوب بازی میگیره از بازیگرا و گروه بازیگری خوبی خلق میکنه. من اولش اسم کارگردان رو خوندم ولی یاد چیزی نیافتادم. وسطای یهو حس چقدر بازی بازیگر خوب و روون و راحته. چقدر راحت آدم انگار حس میکنه با بازیگرا توی همراهه. و یاد "گس" افتادم که توی اون هم همین حس روونی و راحتی بازیگرا و همراهی بیننده باهاشون وجود داشت و این حس رو دوست داشتم. شاید چیزهای دیگه هم بوده که منو یاد گس انداخته ولی من به این میتونم اشاره کنم الان.
بعدش که تموم شد، و اسم رو سرچ ، یهو دیدم که ئه! کیارش اسدزاده همون کارگردان گس ه که! یعنی اون اولش بوده و این دومش! و چقدر هردو خوب! به نظر من خیلی عالی به سوژه پرداخته. خیلی عالی بیننده رو با بازیگرا همراه کرده و از دید بازیگرا به سوژه نگاه کرده. و هیچ تصمیم گیری ای نکرده، هیچ باید و نبایدی به بیننده نداده. را ار نداده، چیزی رو القا نکرده، فقط به یه سوژه از جنبه های مختلف و با آدمهای مختلف - که همه شون واقعی و باو ذیرند - با یه قصه ای که این آدمها رو بهمدیگه ربط بده؛ خیلی قشنگ پرداخته! و من این روشش رو دوست دارم.
توی گس هم همراهی دوربین با بازیگرا رو خیلی دوست داشتم. وقتی مثلاً اولش دنیای رو میبینیم و برخوردش رو با ش و بعد با همراه میشیم و دنیای اونو هم میبینیم! این خیلی عالیه.
نمیخوام درباره ی گس اینجا زیاد توضیح بدم ولی امروز دیدم نوشته ی کوتاهی که برای گس نوشتم خیلی کمتر از چیزی بود که حقش بود درباره ی اون بنویسم و اینجا خواستم یه جورایی جبران کرده باشم.
کلاً نمیدونم چرا دوتا به این خوبی، خیلی کم دربارش حرف زده شده! با کارگردانش مشکل دارین؟! یا هنوز فهمتون نمیکشه یه موضوع رو از چندتا زاویه ی مختلف ببینین و لذت ببرین؟!
همون چندتا نقد اندکی هم که درباره ش نوشته شده رو وقتی خوندم همه انتقاد کرده بودن ازش! از پایان بدش گفته بودن و معلق بودنش یا کپی کاریش از ج نادر و سیمین یا حتی ملبورن، ولی به نظر من ربطی به ملبورن یا ج نادر و سیمین نداشت. اتفاقاً ملبورن خیلی کپی کاری از ج نادر و سیمین کرده بود و شکاف یه جورایی یه کم شبیه ملبورن بود، یعنی موقعیتی که اتفاقی میفته و همه سعی میکنن تقصیرها رو گردن همدیگه بیندازن. اینو یه کم توی درباره ی الی هم میبینیم. اما موضوع ملبورن چیز دیگه ایه و موضوع درباره ی الی و یا ج نادر و سیمین هم چیزهای دیگه ای. به نظرم این یه سوژه ی ناب داره که اتفاقاً خیلی هم خوب بهش پرداخته و از چند منظر بهش نگاه کرده و همه چیشو نشون داده. (برع ملبورن که به نظرم فقط بازی های خوب داشت و سوژه ی جدیدی برای ارائه نداشت. یه کپی بود از ج و درباره ی الی. پیمان معادی که نقش خودشو تکرار کرده بود. مانی حقیقی خیلی لوس بود. و نگار جواهریان مثل همیشه عالی بود ولی اونم ترکیب نقشهای قبلیش بود.)
حتی اون سکانس آ به نظرم عالی درومده بود. (از نظر من ربطی به ترمه ی ج نادر و سیمین نداشت) اینکه توی یه تعلیقی قرار میگیری که بچه دار بشی؟ یا هیچوقت بچه دار نشی؟ این یه پایان خوب بود.
بهتر از پایان مس ه ی خط ویژه یا مستانه یا عصر یخبندان بود (که هرسه رو هم خیلی دوست داشتم، اما سکانس پایانی شون مس ه ترین نکته ی بود. گرچه که با وجود این مخاطب ها، کارگردانها و نویسنده ها مجبورند که رو جمع کنن و سکانس پایانی رو برای راضی مخاطب و یا حتی نیروی انتظامی و وزارت ارشاد هم که شده یه جوری توی بگنجونند!)
راستی این نقد خوبیه: دوربرگردون - خانه‌ی امن مجازی مهدی صالح‌پور - نقد شکاف
اینم همینطور: مهرخانه - پایگاه تحلیلی خبری خانواده و ن - شکاف؛ روایت کودکی‌های ازدست‌رفته

بگذریم؛ راستی این که سارا (هانیه توسلی) مشکل رحم داشت و مربی است بود، ربطی داشت بهم؟ به آلودگی آب است های ایران اشاره میکرد به نظرم. و این مسئولین مذکر جامعه ی مردسالار ایران هیچوفت نمیفهمند آلودگی آب است یعنی چی! چون براشون هزار و یک مشکل ایجاد نمیکنه مثل مشکلاتی که برای ما زنها ایجاد میکنه! و خیلی ساده ازش رد میشن و میگذرن...
حتی اندازه ی نقش بابک حمیدیان هم برای زنشون ارزش قائل نیستن! همون شبیه پارسا پیروزفرند. که ایول به کارگردان که نقش آدم بی منطق مرفه و پولدار رو داده به پارسا پیروزفر و اون گریم ریشدارش و لباس های نسبتاً رسمی تَرِش (در مقایسه با تی های راحت بابک حمیدیان) عالیه براش. حتی یه قسمتش که بابک حمیدیان داره دردِدل وار به پارسا پیروزفر میگه زنم مریضه، پارسا خیلی سرسری از موضوع رد میشه که "خوب میشه دیگه!" ولی بابک حمیدیان برای مشکلات پارسا مثل یه رفیق شفیق همدلی میکنه و کمک میکنه. و نقش طلبکار و حق به جانب و یکدنده و غدّ و مغرور پارسا که نمونه ی بارز مردهاییه که توی ایران کم نیستن خیلی عالی از آب درومده. و جالبتر اینکه پارساست که خونه ی بالاشهر و ماشین مدل بالا داره. و آدمی مثل بابک برای بچه دار شدن باید دنبال شغل دوم بگرده... آدمی مثل بابک که بیشتر آدمه بیشتر توی دردسر میفته... و پارسا با زرنگ بازی برای آسونتر سربازی ازدواج میکنه و بچه دار میشه!!! اینجور زرنگ بازی هایی که متاسفانه توی ایران مُده و همه بهش میگن "زرنگ بازی" و فکر میکنن با این چیزا برنده میشن و یه قدم جلو میفتن! و به شدت هم رفتار مثبت و "زرنگی" تلقی میشن! اگه مثل بابک باشی با مشکل مواجه میشی و میشی تو سری خور و اگه مثل پارسا باشی میشی بچه زرنگ و مایه دار! (ببخشید که اسم شخصیت های قصه رو با اسم بازیگرا میگم. چون و دیروز دیدم و اسم شخصیت های قصه یادم رفته و حال ندارم بگردم پیدا کنم!)
و من متنفرم از جامعه ای که اینجور رفتار رو ترویج میکنه. از جامعه ای که توش نسل مر که مثل بابک سعی میکنن انسان باشن روز به روز کمتر میشه! تقصیر کارگردان نیست، جامعه ی ایران همینجوریه. و اتفاقاً ایول که کارگردان همچین چیزی رو با زیرکی به تصویر کشیده و نشون داده!
توی نقدها نوشتن گریم پارسا پیروزفر شبیه پیمان معادیه، ولی گریم پیمان معادی همونقدر بی دلیله که گریم پارسا به نظرم دلیل داره! پیمان معادی توی همه ی نقشهاش همین شکلیه! حتی ح بازیش. اما پارسا (گرچه زیاد بازیش رو دوست ندارم، چون بازیش همه جا یه مدله.) هزارتا قیافه ی مختلف رو توی هاش تجربه کرده. از معتاد مهمان مامان تا خوشتیپ خارجی مسیر سبز و ریشوی شکاف. درکل به نظرم انتخاب پارسا پیروزفر برای این نقش به شدت عالی بوده.

راستی اول انتظار داشتم یا شاید دوست داشتم که نقش بابک حمیدیان رو صابر ابر بازی کنه! شخصیت انسان و مهربون به بابک حمیدیان نمیاد اصلاً. دوستم میگفت "بابک حمیدیان بعد از بازی توی اون سریال مس ه از چشمم افتاد!" ولی برای من موضوع بازی توی سریال مس ه نیست، کلاً بابک حمیدیان زیاد بهش نمیخوره یه شوهر مهربون باشه! گرچه که به نظرم خوب از عهده ی نقشش براومده و از این pd بالاش خوشم میاد (یعنی جس در ش تن هنجارهای مرسوم) نقشش توی "هیس" هم عالی درومده بود. و فکر کنم یکی از دلایلی که بابک حمیدیان برای نقش ها انتخاب میشه اینه که معمولاً دیگه ای حاضر به پذیرش این نقش هایی که اون بازی میکنه نیست! (مثل همون نقشش توی هیس!) و اینجا هم یه لحظه تصور کنید صابر ابر تپل میخواست مربی شنا باشه و با بالاتنه ی ببنیمش نه هیکلش مناسب این کاره نه اینکه فکر کنم خودش قبول کنه! ولی خب بابک حمیدیان قبلاً هم توی "استراحت مطلق" کاهانی بی لباس ظاهر شده بود و زیاد براش چلنج نبود. به علاوه هیکلش هم متناسب تره

درباره ی سحر تشاهی نگفتم. سحر از بعد از وقتی که از رامبد جوان جدا شده هردوشون بانشاط تر شدن و بهتر دارن ظاهر میشن. (به این میگن یه طلاق خوب و عالی!) رامبد به عنوام مجری و سحر به عنوان بازیگر. بازی فوق العاده ش توی صحنه ی بیمارستان میخکوبم کرد و از ته دل باهاش گریه و هق هق زدم...
توی بقیه ی هم خوب بازی کرد. شاید چون خودش تجربه ی طلاق رو داره اینجور خوب از پسش براومد. البته توی عصر یخبندان هم عالی ظاهر شده بود. هنوز بارکد رو ندیدم و بیصبرانه منتظر بارکد هستم که ببینم سحر اونجا چیکار کرده! همینطور مصطفی کیایی جیگر و بهرام رادان خوشتیپ!
(اینجاش رو کلی  شکلک گذاشتم، شبیه وبلاگهای بچه دبیرستانی های سرخوش شد )

درکل نخواستم زیاد حرف بقیه رو تکرار کرده باشم. دوتا نقد خوبی که خوندم رو لینکش رو گذاشتم. و دوست دارم دوتا جواب هم به دوتا نقد دیگه بدم. لینک نمیدم که نقدهای مخالف به اصطلاح "ترند" نشن!
ولی اسمشون رو میگم : شاهین شجری‌کهن توی سایت سینما نگار و ساناز رمضانی توی سایت نماوا
جالبه ها، سایت های سینمایی نقدهای مخالف گذاشتن درحالیکه سایت شخصی یا سایتی که درباره ی ن مینویسه نقدهای موافق! واقعاً چرا سینمایی ها از این خوششون نیومده؟ چون "کارگردان خیلی واضح و آشکار حرفش را می‌زند." ؟؟؟! والله بپیچونه میگن پیچوند. ساده و واضح بگه میگن ساده گفته!!!
خب چرا بپیچونه؟ موضوع رو از زوایه ی دید تازه بررسی کرده و جوری نشون داده که همه بتونن ببینن. چرا باید طوری بپیچوندش که هر هرجور دلش خواست بتونه برداشت کنه؟! اینجوری دوست دارین؟ صراحت اذیتتون میکنه؟ واقعیت مثل پتک توی صورتتون کوبیده میشه؟ انگار راست گفتن که مردم "دروغ شیرین رو بیشتر از حقیقت تلخ دوست دارن"!!! به قول این روانشناسه که توی اینستاگرام دنبال میکنمش، (و اسمش یادم نیست و اگین حال ندارم بگردم پیدا کنم) "ما ایرانی ها" دوست داریم از منطق فاصله بگیریم و با احساسات با همه چیز برخورد کنیم! راست میگه ها! اولش خیلی بهم برخورد جمله ش، ولی هرچی که فکر میکنم میبینم راست گفته. انگار یاد میگیریم که اینجوری باشیم. یاد میگیریم با واقعیات قهر کنیم. خودمم همینجوریم. همه ش هم تقصیر خودمون نیست. جامعه اینجور القا میکنه. و خانواده. و فرهنگ. و حتی ادبیات پر از شعر و ادبیات شفاهی پر از کنایه و استعاره و تلمیح و تشبیهمون... یاد میگیریم فقط با احساسمون از یه چیزی لذت ببریم و احساس هم که عاشق این چیزهای غیرمستقیمه... یعنی فقط دنبال لذت بردن باشیم، احساس هم که کلاً برای لذت بردن سریع و آنی آفریده شده دیگه! بلد نیستیم با تفکر و منطق و مواجهه با حقیقت لذت بلندمدت رو تجربه کنیم انگار...

اتفاقاً به نظر من این رک و صریح و بی حرف زدن (حتی توی شوخی سر بچه دار شدن که میگه امشب خسته ام!) و اون تعلیق بی تصمیمی سکانس آ دقیقاً چیزهاییه که رو م کرده!

بعد گفتن که آدم ها شخصیت پردازی نشده اند، طراحی های صحنه و لباس وجود نداره! نمیشه با بازیگرا همذات پنداری کرد! که به نظر من شخصیت ها خیلی خوب شکل گرفته ند. درباره ی شخصیتی که پارسا و بابک بازی میکنند توضیح زیاد دادم. طراحی لباسها اتفاقاً به شدت وجود داره. لباسها و گریم های هانیه یا پارسا به شدت عالی انتخاب شدن! (رنگ موی هانیه یا عینک پارسا! عالین! با این دیتیل دقت شده و خیلی کم لطفیه اگه بگیم طراحی لباس و فضا نداشته!) درباره ی همذات پنداری هم حرف بیشتری ندارم! شاید ایشون مشابه خارجی شخصیت پارسا، سحر، هانیه یا بابک رو ندیدن که اینجور میگن! که امکان نداره! یا سرشون زیادی توی و کتاب بوده یا به آدمهای دور و بر و روابطشون و برخورداشون دقت ن ! وگرنه به نظر من شخصیت ها واقعی تر از واقعی اند! (پس چی؟ لیلا حاتمی قابل همذات پنداریه؟ یا علی مصفا؟؟؟ من نمیگم اونا بدند، ولی اونا دوتاشون خاص اند. و تکرار نشدنی! یه زوج خاص که نقش بازی نمیکنن و خودشونن و خودشون منحصر به فردند!)

اشاره کرده اند که این دغدغه ی امروز نیست و برای سی سال پیشه!!! میخوام باز هم از کارگردان تشکر کنم که این روزها که برای 1 میلیون تومن تبلیغ بچه داری میشه و کشوری که جمعیتش همینجوری هم بیش از حده و باز برای بچه دار شدن تبلیغ میکنه واقعاً ایول که کارگردان این رو ساخته که اگه میخوایم بچه دار شیم تروخدا یه کم بیشتر به سرنوشت بچه بین یم. تروخدا یه کم دست از خودخواهی برداریم و بچه مون برو برای ی خودخواهی های خودمون به دنیا نیاریم!به نظر من دقیقاً این نیاز همین امروز جامعه ست!

و یا اشاره کرده اند که " پر است از نماهای اضافه مثل مکث‌ها و تاکیدهای بی‌دلیل روی چهره شخصیت‌ها یا نماهای ایستای چند ثانیه‌ای که یک قاب ثابت را بی‌جهت کش می‌دهد، بدون آنکه نکته یا اشاره‌ای در این مکث‌ها نهفته باشد." یا "بسیاری از مایه‌های دراماتیک هم عقیم می‌مانند و در ادامه رها می‌شوند". باید گفت اگر شما به نکته ی اون مکثها پی نمیبری دلیل نمیشه نکته ای نباشه! حداقل یه "به نظر من" بذار اول جمله هات و اینقدر حکم قطعی صادر نکن! اتفاقاً به نظر من اصلاً صحنه یا سوژه اضافه نداشت که کم هم داشت (فهمیدم 11 دقیقه ش رو کم - از جمله یکی از همون صحنه هایی که مردسالاری بارز ایران رو به وضوح به تصویر کشیده - اینکه توی دادگاه یه مرد برابر دوتا زنه!) تمام چیزهایی که از نظر بعضی ها اضافه و بی معنیه اتفاقاً به واقعی شدن به شدت کمک کرده. صحنه ی اسم گذاری روی بچه. صحنه ی بچه ی تخس توی است . صحنه های کلوزآپ چهره ها. و همه و همه باعث شدن که به شدت عالی دربیاد!

در آ میتونم بگم کارگردان نامه‌ای خوب با ایده‌ای جدید و عالی رو به شکلی ماهرانه کارگردانی کرده، ولی دستش بسته بوده برای نشون دادن خیلی چیزها و محدودیت داشته... همچنین خیلی عالیه که کار خودشو کرده و ی ساخته که خودشو راضی کنه نه مخاطب رو! و این عالی ترین نکته ی ماجراست!
مرسی از اینهمه شجاعت و جسارت برای رو به رو ما با این واقعیت های تلخ زندگی واقعی آقای اسدزاده!
---
راستی اینکه اسم از "توده" شده "شکاف" ربطی به نه که نداشت؟! من بیخودی ذهنم منحرفه دیگه، نه؟!

عنوان وبلاگ : من، خودم و محیا!
برچسب ها : دیدن به همراه مشکلات زن بودن... - ,خیلی ,بازی ,کرده ,بابک ,عالی ,بابک حمیدیان ,هانیه توسلی ,ج نادر ,پارسا پیروزفر ,خیلی عالی
دیدن به همراه مشکلات زن بودن... ,خیلی ,بازی ,کرده ,بابک ,عالی ,بابک حمیدیان ,هانیه توسلی ,ج نادر ,پارسا پیروزفر ,خیلی عالی
اخرین جستجو ها
انشا درمورد مقایسه قلم با خون شهیدان گیاه درمان حاوی دیابت کلسترول بالا سایت فونت استفاده استوپ ترمز مسابقه برای برنامهی مدرسه کتاب معرفی مسابقه مدرسه برنامه معرفی کتاب ایستگاه ادبی مدرسه راهنمایی نمایش معرفی شخصیت لاغری استفاده پوست miss beauty اسلیمینگ miss beauty بیوتی miss beauty اسلیمینگ استفاده ازاین داروهای لاغری miss beauty اسلیمینگ تاریخ و زمان ثبت نام آزمون تیزهوشان ششم به هفتم 95 میگرن و طب سوزنی زنگ جشن غنچه ها،شکوفه ها ، جوانه ها و مقاومت در مدارس منطقه ی فلارد نواخته شد انشا ‌درموردسنجش و مقایسه اسلحه با قلم انشا در مورد مقایسه ی قلم با خون شهید ذهنی نشست کارشتاسان معاونت جوانان استان گلستان با کارکنان اداره ورزش و جوانان آزادشهر کانال تلگرامی انشا نویسی روز دختر ، روز آرمیتای تو و من طرح تقویم دیواری برای آژانس انشا عینی درباره درخت ها ا ایمر مصرف انجام نظیر استفاده ظهور بیان نسبت زمان عالمانه زمان داشته باشد بررسی می‌کند عامیانه، عالمانه انتظار، عامیانه، انتظار، عامیانه، عالمانه یادگیری آموزشی وسائل رمزگشایی از سبک زندگی بچه‌پولدارهای ایران انشاء درباره آب وآتش به روش سنجش و مقایسه حضرت الله علیها سلام معصومه فاطمه الله علیها سلام الله معصومه سلام حضرت فاطمه فاطمه معصومه حضرت فاطمه معصومه شهریار شهریار تلفیق پارتیشن دوجداره و کمد ایستاده بهترین حیوانات خانگی برای زندگی در آپارتمان ازدواج دیروز میگفت میکنه انرژی گفتم 47 تصویر از تزیینات تابلو اعلانات مدارس بخش پنجم داستان عینی در موردآسمان داستان یک تسبیح به صورت جانشین سازی اسامی برندگان مسابقه ،های فول کنتاکت کیک بو ینگ ۹۵ ۵ ۱۴ استخدام شرکت خدمات ارتباطی ایرانسل بازدید فرماندار ساوجبلاغ از هفدهمین المپیاد سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور و بزرگى خداوند ماهی زندانی بازی استقلال خوزستان و الفتح ساعت ایران انشایی با استفاده از روش مقایسه و سنجش در نگارش دهم true value حدیث روز اطاعت از حضرت صدیقه طاهره داستان کوتاهی با روش جانشین سازی تور یکروزه شاد و مفرح نمک آبرود ویژه 30 شهریور disease muscle oregon muscle disease استخدام شرکت لبنیات و بستنی چوپان میت بوک هواوی اوایل تابستان امسال وارد ایران می شود جایگزین یک دندان آسیاب با ایمپلنت خلاصه فوتبالهای او ا در این هفته روستاهای هویت جمعیتی ایلیور پروانه یانور شمعده گوردوم 10 راز موفقیت در زند از زبان ریچارد برانسون کالری سرشار وجود حاوی فرنگی گوجه کالری دارد وجود دارد کالری وجود گوجه فرنگی مواد مغذی مفهوم ضرب المثل تو نیکی می کن ودر دجله انداز انشا مقایسه دیوار با تنهایی،با قفس،با موش انشا درباره ی طعم خورشت قورمه سبزی با مقدمه و بدنه ونتیجه گیری نوجوان خوارزمی جشنواره نوجوان کشوری جشنواره مرحله کشوری دانش آموزان جشنواره نوجوان خوارزمی کشوری جشنواره نوجوان مرحله کشوری جشنواره نمونه سوال معرفی کتاب‌های نوشته کتاب نهاد عمومی نوشته محمد کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی متن انشا درمورد مناظره ی مداد با پاک کن دستهایت را بیاوردستهایم را بگیر تور یکروزه شاد و مفرح نمک آبرود ویژه 30 شهریور 95 خسارتی که نمایندگان حامی وزارت زنگنه به کشور زدند تارنمای انجمن شیمی ایران ودیگر کشورها درباره ۱۲اصل شیمی سبز نقش ترویج درتوسعه کشاورزی ایران کودک کار سیری در شعری از آشنا ملک بخش اول وبلاگ پاییز الان ارایه اینا میگه میگی حالا لیسانس هستن عایق ایزوگام می‌شود رطوبتی کاری نفتی عایق کاری عایق رطوبتی انواع عایق نامیده می‌شود عایق هایی تقدیر و تشکر ببینم امید یادمه سریال زندگی زنده موندم تعویق مینداخت نمیدونم همینجوری نوشتم تاثیر مد بر جامعه ی ایران پونی خیلی حیوانات برای اطلاع پیام یکی باش برای یک نفر ....نه تصویر مبهم در خاطره 100 نفر بررسی تطبیقی تورات وقرآن مقایسه ی دیوار با تنهایی کارگران نساجی بروجرد مشکل ا اج فرمانداری نساجی بروجرد مقابل فرمانداری کارگران نساجی خواستار رسیدگی کارگران ا اج کارگران نساجی برو یادگیری رفتاری کداهنگ پیشواز همراه اول حتی فکرشم نکن ازعلی لهراسبی انشا در مورد سنجش و مقایسه یک متن ذهنی دستگاه دوخت ریلی پروژه تخمین مسیر خط جهت تخمین پارامتر با شبکه عصبی rlf با نرم افزار matlab بررسی تطبیقی تورات وقرآن 2 آموزش فعال سازی با یوزرنیم و پسورد eset smart scurety شعر راز من فروغ فرخزاد بیا متفاوت باشیم در راه لیلی شدن3 ظاهر غربی مهم است یا رسیدن به علم و پیشرفت غرب؟ مقاله درمورد سلامت روان هوش عاطفی مشارکت جمعی پرداخت جریمه رانندگی استفاده نگران پرداخت جریمه جریمه راهنمایی جرایم رانندگی پرداخت جریمه راهنمایی طرح تقویم دیواری آژانس دوست داشتن و تنهایی سخنان شریعتی محرم تمام شد،به خانه هایتان بروید،مهیا شوید برای انچه که بوده اید برگزاری مراسم عزاداری ماه محرم مدرسه فاطمیه انشایی در مورد جانشین سازی درخت انشا به روش جانشین سازی در مورد گل یا درخت بلک ماسک سودا به چه مدت باید در صورت بماند سولمیت انواع core محصولات intel مینی ایران فروش فروش انواع تماس 02166388566 02166388566 02166387628 02166387628 09128893712 تماس 02166388566 02166387628 02166388566 دویست و پنجاه و پنج demarcus cousins would an all kentucky team beat the cavs f in right video نشست کتابخوان کتابخانه ای برای سومین بار در کتابخانه فاضل برگزار شد
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 1.001 seconds
RSS