کوکب سبز

پست های وبلاگ کوکب سبز از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

بوی گل های نادیدنی

بعضی از روایت ها آنقدر زیبا و لطیف اند که مستقیم بر دل می نشینند و فضای جان آدم را عطر آگین می کنند؛ مثل این حدیث: 

وَ الَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا تَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا ...

 به خدایى که جان محمد در دست اوست، به بهشت نمى روید مگر اینکه مؤمن شوید و مؤمن نمى شوید مگر اینکه یکدیگر را دوست بدارید ...    (ص). نهج الفصاحه. ص 479

بوی گل های سرخ را استشمام می کنید؟!

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بوی گل های نادیدنی
بوی گل های نادیدنی
*مائده های حقیقی (3)

ناتانائیل! کاش هر هیجانی، برایت به مستی بدل نشود که در آن صورت، چنان میخوارۀ دائم الخمری خواهی یود که در اثر شرب مدام، اشباع گشته و دیگر، لذت مستی را احساس نمی کند و آنچه می نوشد جز بر مل ش نمی افزاید:

"گر سنگ همه لعل بدخشان بودی/پس قیمت سنگ و لعل ی ان بودی" (سعدی)

 

(آندره ژید در کتاب مائده های زمینی  : " ناتانائیل! کاش هر هیجانی بتواند برایت به مستی بدل شود...")

*بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی (3)
*مائده های حقیقی (3)
*مائده های حقیقی (1)

ناتانائیل! ای کاش عظمت در چیزی باشد که به آن می نگری نه در نگاه تو! آنگاه که عظمت در نگاه تو باشد، کام تشنه ات را به فریب "سراب" خواهی سپرد، چرا که عظمت "آب" را در آن می بینی ...

سعی کن آینۀ نگاهت را در زلال چشمه "حقیقت" شستشو دهی و زنگارها و پیرایه ها را از آن بزدائی تا هر چیز را همانگونه که هست ببینی، نه در لفافۀ دروغینی از زیبایی و عظمت و نه در پوشش کاذبی از زشتی و حقارت ...

( آندره ژید در کتاب مائده های زمینی:  ناتانائیل! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان می‌نگری)

*بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی (1) - عظمت
*مائده های حقیقی (1) عظمت
*مائده های حقیقی(2)

پروانه بالهای رنگارنگ و مخملینش را، سرمست و رها به وزش عطرآگین نسیم می سپارد و در هوائی آغشته با شمیم گلها و رایحۀ لطیف سبزه زاران، لذت پرواز را تجربه می کند؛ این رهائی، مرهون تلاش شکوهمند و بی وقفۀ پروانه است برای وج از پیله و شکوفا ساختن توان نهفته دربالهایش. آری ناتانائیل! هیچ سعادتی زادۀ تصادف نیست! سعادت یعنی شکوفا ظرفیت ها و استعدادها با اراده و تلاش و استقامت ...

 (آندره ژید در کتاب مائده های زمینی: " ناتانائیل! هر سعادتی زادۀ تصادف است...")

 *بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی(2) - زادۀ تصادف ,سعادتی زادۀ
*مائده های حقیقی(2) زادۀ تصادف ,سعادتی زادۀ
*مائده های حقیقی

ناتانائیل! ای کاش عظمت در چیزی باشد که به آن می نگری نه در نگاه تو! آنگاه که عظمت در نگاه تو باشد، کام تشنه ات را به فریب "سراب" خواهی سپرد، چرا که عظمت "آب" را در آن می بینی ...

سعی کن آینۀ نگاهت را در زلال چشمه "حقیقت" شستشو دهی و زنگارها و پیرایه ها را از آن بزدائی تا هر چیز را همانگونه که هست ببینی، نه در لفافۀ دروغینی از زیبایی و عظمت و نه در پوشش کاذبی از زشتی و حقارت ...

( آندره ژید در کتاب مائده های زمینی:  ناتانائیل! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان می‌نگری)

*بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی - عظمت
*مائده های حقیقی عظمت
حیات نشئه تنهایی است ...

داشتم به لیست مشاهیرِ متولد مهر ماه نگاه می ، با خود شیدم که من چقدر از قافلۀ علم و هنر عقب مانده ام! : سهراب سپهری، مولوی، گلی ترقی (نویسنده)، منوچهر آتشی، ابراهیم گلستان، محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا شجریان، مهاتما گ ( ملی هند)، سر و ر رالی (شاعر انگلیسی)، تامس ولف (نویسنده یی)، اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)، گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)، ویلیام فاکتر (نویسنده یی)، یوجین اونیل (نمایشنامه نویس یی)، تی.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، فردریش نیچه (فیلسوف آلمانی) و ...

به قول سهراب:

عبور باید کرد
و هم نورد افق های دور باید شد ...

 

عنوان پست: برگرفته از شعر مسافرِ سهراب سپهری ( به مناسبت 15 مهر، روز تولد سهراب)

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : حیات نشئه تنهایی است ... - نویسنده ,سهراب , یی ,انگلیسی ,نویسنده انگلیسی ,نمایشنامه نویس ,نویسنده یی
حیات نشئه تنهایی است ... نویسنده ,سهراب , یی ,انگلیسی ,نویسنده انگلیسی ,نمایشنامه نویس ,نویسنده یی
بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن

دو اردک بعد از دعوایی که هیچوقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند. بعد هر یک از اردک‌ها چند بار بال‌هایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. آن‌ها بعد از به هم زدن بال‌هایشان با آرامش روی آب شناور می‌شوند، مثل این که هیچ اتفاقی نیفتاده است.

اگر اردک ذهن انسان را داشت، این درگیری را با فکر و داستان‌سازی دربارۀ آن زنده نگه می‌داشت. داستان اردک احتمالا این می‌شد: «باور نمی‌کنم چنین کاری کرده باشد. تا چند سانتی‌متری من جلو آمد. فکر می‌کند برکه مال اوست. اصلاً ملاحظۀ حریم مرا نمی‌کند. دیگر هرگز به او اعتماد نخواهم کرد. دفعۀ بعد برای اذیت و آزار من کار دیگری خواهد کرد. مطمئنم از حالا دارد توطئه‌چینی می‌کند ولی من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم؛ درسی به او می‌دهم که هرگز فراموش نکند.»...

اگر اردک دارای ذهن انسان بود،‌ چقدر زندگی برایش دشوار می‌شد ...

از کتاب طلوع زمینی نو: کشف هدف زندگی / اکهارت تول

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن - اردک ,می‌کند
بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن اردک ,می‌کند
شیرین ترین بوسۀ دنیا!

با دخترعمویم - پری- نشسته بودیم و حرف می زدیم که علی کوچولو و مادرش (دخترعموی دیگرم) به جمع ما پیوستند. پری رو کرد به علی کوچولو و پرسید:  علی جان شکلات می خوای؟

علی کوچولو سرش را به علامت مثبت تکان داد. پری گفت : پس بیا منو ببوس تا بهت شکلات بدم! علی کوچولو ناگهان ایستاد و خیلی جدی و معنی دار به او نگاه کرد و سپس دو سه قدمی را که به سمت او برداشته بود به عقب برگشت!

قبلا از درک و فهم علی کوچولو، چیزهای زیادی در فامیل شنیده بودم ولی باور نمی که کودکی سه چهار ساله این همه بفهمد؛ با اینحال هنوز مطمئن نبودم. رو به او و گفتم : علی جان منو می بوسی؟!

او کمی مکث کرد تا ببیند از شکلات هم حرفی می زنم یا نه! وقتی سکوت مرا دید، آرام به سمت من که روی مبل نشسته بودم آمد؛ روبرویم ایستاد و سرش را به طرفم خم کرد و با لبهای کوچولوی غنچه شده، بوسه ظریفی بر گونه ام نشاند. لحظۀ شیرینی بود و من فهمیدم که ک ن عشق و محبت را با هیچ چیز معامله نمی کنند، حتی شکلات!

 

و:عید غدیر مبارک 

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : شیرین ترین بوسۀ دنیا! - شکلات ,کوچولو
شیرین ترین بوسۀ دنیا! شکلات ,کوچولو
بشوی اوراق اگر همدرس مایی!

وقتی فهمیدم کلاسی که دعوت شده ام، در طبفۀ چهارمِ یک ساختمانِ بدون آسانسور است، حس گیج شدم و نمی دانستم چکار باید م، چون در حال حاضر، با مشکل ش تگی دنده هایم و تجویز پزشک، نمی توانستم بیش از یک طبقه را با پله طی کنم.

از دیروز که این موضوع را فهمیدم اول سعی سازمان دعوت کننده را متقاعد کنم که محل کلاس را عوض کند اما موفق نشدم. می گفتند آنجا را برای همین منظور اجاره کرده اند و حالا دیگر نمی شود تغییرش داد. مشکل دیگر را هم پذیرایی از شرکت کنندگان می دانستند و اینکه با شرکت پذیرایی کننده قرار گذاشته اند همانجا پذیرایی اش را ارائه کند.

گزینۀ دیگر این بود که دیگری را به جای من دعوت کنند که آن هم، به خاطر تنگی وقت میسر نشد (کلاس امروز برگزار می شود). گزینه سوم این بود که من ی را جای خودم معرفی کنم که در نهایت یکی از دوستانم را که اصلا سابقۀ تدریس ندارد ولی درعوض اعتماد بنفس خوبی دارد و نیز از نظر دانش و تدبیر، یک سرو گردن از من بالاتر است، معرفی .

از من پرسیدند: شما کاملا ایشان را تایید می کنید؟ جواب دادم : صد در صد!

اما خانم ِ دوست ما زیر بار نمی رفت که نمی رفت و می گفت، من حتی یکبار هم تدریس نکرده ام، حالا بیایم در این سطح تدریس کنم، آن هم با این وقت کم؟

برای اینکه راضی شود، ناچار شدم سطح کلاس را خیلی پایین جلوه بدهم! به او گفتم : " اصلا کلاس مهمی نیست، شرکت کنندگان، همه سطح پائین اند و تو از پس کلاس بر میای، شک نکن! "

البته خب، در دلم به او حق می دادم.

سرانجام به سختی زیر بار رفت. سرفصل ها و های آموزشی را در اختیارش قرار دادم و کمی از نحوۀ کلاس داری و تجربیات سال های اول تدریسم برایش گفتم، مثلا گفتم: اگر سوالی از تو د که پاسخش را نمی دانستی، بگو، چه سوال خوبی! و بعد رو کن به دیگر شرکت کنندگان و بگو: کی میتونه به این سوال جواب بده؟ آنوقت از بین آن جوابها درست ترینش را انتخاب کن و به اولین نفر پاسخ بده! اگر هم خیلی گیر کردی سریع برایم پیامک بفرست تا به دادت برسم و ...

با اینکه می دانم که او آنقدر با اراده و تواناست که از ب تا به حال، قطعا یک تمام عیار از خودش ساخته، اما باز استرس دارم و دلم می خواهد زودتر کلاس تمام شود تا بدانم چگونه گذشته است ...

آنقدر استرس دارم که لحظۀ آ ، در یک رابطه کاملا مع ، او به من گفت:  "دلت شور نزنه، درست میشه"!

و: عنوان پست، مصرعی از حافظ است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بشوی اوراق اگر همدرس مایی! - کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی! کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
*پیش بینی وضع هوای شهر عشق!

هوای رابطه ابری

فضای دوستی تار و غبار آلود

نمای مهربانی پشتِ ذرات معلق، گم

شعاع دیدِ دل محدود

دمای عاشقی در صبحدم از صفر کمتر بود!

هوا مسموم و ناپاک است

شرایط بس خطرناک است

نماد شاخصِ آلودگی از مرز بیرون شد

غبار روح، افزون شد

تردد در میان قلبها تا اطلاع ثانوی ممنوع!

عبور فکر و عقل آزاد

ورود عاطفه با اندکی محدودیت همراه

خطر در انحراف از راه

سقوط از چاله ها در چاه

هوای دیده ها از ریز گرد و دود آکنده ست

زمین عشق لغزنده ست!

 

*بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *پیش بینی وضع هوای شهر عشق!
*پیش بینی وضع هوای شهر عشق!
بشوی اوراق اگر همدرس مایی!

وقتی فهمیدم کلاسی که امروز دعوت شده ام، در طبفۀ چهارمِ یک ساختمانِ بدون آسانسور برگزار می شود، حس گیج شدم و نمی دانستم چکار باید م، چون در حال حاضر، با مشکل ش تگی دنده هایم و تجویز پزشک، نمی توانستم بیش از یک طبقه را با پله طی کنم.

از دیروز که این موضوع را فهمیدم اول سعی سازمان دعوت کننده را متقاعد کنم که محل کلاس را عوض کند اما موفق نشدم. می گفتند آنجا را برای همین منظور اجاره کرده اند و حالا دیگر نمی شود تغییرش داد. مشکل دیگر را هم پذیرایی از شرکت کنندگان می دانستند و اینکه با شرکت پذیرایی کننده قرار گذاشته اند آنجا پذیرایی اش را ارائه کند.

گزینۀ دیگر این بود که دیگری را به جای من دعوت کنند که آن هم ظاهرا – به خاطر تنگی وقت - میسر نشد. گزینه سوم این بود که من ی را جای خودم معرفی کنم که در نهایت یکی از دوستانم را که اصلا سابقۀ تدریس ندارد ولی درعوض اعتماد بنفس خوبی دارد و نیز از نظر دانش و تدبیر، یک سرو گردن از من بالاتر است، معرفی .

از من پرسیدند: شما کاملا ایشان را تایید می کنید؟ جواب دادم : صد در صد!

اما خانم ِ دوست ما زیر بار نمی رفت که نمی رفت و می گفت، من حتی یکبار هم تدریس نکرده ام، حالا بیایم در این سطح تدریس کنم؟

برای اینکه راضی شود، ناچار شدم سطح کلاس را خیلی پایین جلوه بدهم! به او گفتم : " اصلا کلاس مهمی نیست، شرکت کنندگان، همه سطح پائین اند و تو از پس کلاس بر میای، شک نکن! "

البته خب، در دلم به او حق می دادم.

سرانجام به سختی زیر بار رفت. سرفصل ها را در اختیارش قرار دادم و کمی از نحوۀ کلاس داری و تجربیات سال های اول تدریسم برایش گفتم، مثلا گفتم: اگر سوالی از تو د که پاسخش را نمی دانستی، بگو، چه سوال خوبی! و بعد رو کن به دیگر شرکت کنندگان و بگو: کی میتونه به این سوال جواب بده؟ آنوقت از بین آن جوابها درست ترینش را انتخاب کن و به اولین نفر پاسخ بده! اگر هم خیلی گیر کردی سریع برایم پیامک بفرست تا به دادت برسم و ...

با اینکه می دانم که او آنقدر با اراده و تواناست که از ب تا به حال، قطعا یک تمام عیار از خودش ساخته، اما باز استرس دارم و دلم می خواهد زودتر کلاس تمام شود تا بدانم چگونه گذشته است ...

آنقدر استرس دارم که لحظۀ آ ، در یک رابطه کاملا مع ، او به من گفت:  "دلت شور نزنه، درست میشه"!

و: عنوان پست، مصرعی از حافظ است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بشوی اوراق اگر همدرس مایی! - کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی! کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
وضعیت امروز جامعۀ ما ...


vice is a monster of so frightful mien
as to be hated needs but to be seen
yet seen too oft, familiar with her face
we first endure, then pity, then embrace
alexander pope

فساد یک هیولا است
با هیآتی هولناک
که در همان نگاه اول ترس و نفرت می آورد
اما اگر مکرر دیده شود
بتدریج با او الفت می گیریم
یعنی ابتدا تحملش می کنیم
سپس ترحم
و در پایان، بی پروا او را در آغوش می گیریم!

(ال اندر پوپ شاعر قرن هجده انگلیس)

 و: ترجمه از خودم است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : وضعیت امروز جامعۀ ما ...
وضعیت امروز جامعۀ ما ...
*عشق، چه واژۀ مظلومی ...

وقتی که دورۀ کارآموزی وک را طی می ، با دختری آشنا شدم بسیار زیبا و در عین حال بسیار احمق! او که ضمنا از خانواده ای ثروتمند بود (و آنان که باید بدانند، می دانند که جمع این سه عامل در کنار هم می تواند زندگی یک زن را به نابودی بکشاند) فریب وسوسه مرد کلاهبردار متاهلی را خورده بود که با اظهار عشق و شیفتگی نزد او، قصد سوء استفاده از وی و نیز اخاذی از خانواده اش را داشت. او آنقدر ساده لوح بود که متوجه دروغ های واقعا آشکار آن مرد که با وجود لهجۀ روستایی و پوشش نسبتا سنتی اش، ادعا می کرد که تمام عمرش را در خارج از کشور و در ناز و نعمت به سر برده، نشده بود و به کلی خود را در اختیار او قرار داده بود...

در جلسه دادرسی که من برای اولین بار آن مرد را با اوصاف مذکور دیدم،که در احاطه دو و دست و پا در بند، وارد دادگاه شد، آهسته در گوش آن دختر گفتم: واقعا تو چطور توانستی فریب این مرد را بخوری، این که ...

حرفم را قطع و در حالیکه با چشمانی خمار به من نگاه می کرد و همزمان آه می کشید،(به سبک های هندی) گفت: معلومه که تو تاحالا عاشق نشدی!!

من - درست مثل آن روز که هنگام قدم زدن در پارک لاله به موش مرده گندیده ای برخورده بودم- دچار ح تهوع شدم و در حالیکه نگاه کراهت بارم را نثار شکم برآمده اش که از زیر لباس بارداری اش بیرون زده بود، می ، با خود شیدم که واقعا "عشق" تا این حد در جامعه ما به ابتذال کشیده شده است؟

و به یاد این جملۀ یکی از دوستان مجازی ام افتادم که " اینها عشق نیست بلکه عفونتهای متورم هوس است که اینگونه سر باز می کند..."

جالب بود که آن دختر برای ا ام مرد کلاهبردار به ازدواج شکایت کرده بود! ( و نه برگرداندن وجوهی معادل دویست میلیون تومان که از خانواده اش اخاذی کرده بود) و حتی وقتی من به او گفتم که شاید در چارچوب مقررات راهی برای سقط جنین های اینچنینی پیدا شود، با قاطعیت گفت: نه! اصلا نمی خواهم سقط کنم!

(جالب تر اینکه آن مرد هم حاضر به ازدواج با او نبود و اظهار می کرد که همسرش را دوست دارد و حاضر نیست زن دیگری بگیرد!)

چقدر تاسف انگیز است که واژۀ "عشق" با همه عمق و سرشاری و غنایش، اینگونه استحاله شده است و به هر احساس خام و هر تمایل حیوانی و هوس آلودی عشق گفته می شود.

راستی فرق ما با حیوانات چیست؟!

گاهی اوقات فکر می کنم که عشق مظلوم ترین واژۀ قرن ماست ... 

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *عشق، چه واژۀ مظلومی ... - واژۀ ,واقعا ,خانواده
*عشق، چه واژۀ مظلومی ... واژۀ ,واقعا ,خانواده
اقتصاد مقاومتی!!!

اطرافیانم می دانند که من با لبنیات هیچ میانه ای ندارم ( غیر از بستنی وانیلی ساده) اما از وقتی طرز درست پنیر را یاد گرفته ام، به پنیر علاقمند شده ام!

http://www.axgig.com/images/37026415184285375038.jpg

راستش برایم جای سوال است که چرا پنیر بازاری در مقایسه با پنیر خانگی، اینقدر بدمزه است؟! یعنی چه فرآیندی را طی می کند که اینهمه بدمزه می شود؟!

 

و: ببخشید خیلی خوب تزیین ن . حوصله نداشتم!

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : اقتصاد مقاومتی!!! - پنیر
اقتصاد مقاومتی!!! پنیر
*دلم از غربت سنجاقک پُر

 دلم گرفته بود؛ زیر باران قدم می زدم؛ یک خیابان خلوت رو به گسترۀ آبی دریا...

خیابانهای رو به دریا را دوست دارم، رو به جریان، رو به طراوت، رو به وسعتی رها شده در افق ... عشوه های دلبرانۀ امواج، آغوش گشودۀ ساحل؛ بوسه های نمناک ...

خیابانهای بن بست عذابم می دهند؛ ناگهان تمام می شوند؛ در بین راه به پایان می رسند؛ ناتمام می مانند؛ "ناتمام" واژه ای که بیش از هر چیز در زندگی آزارم می دهد ...

کاملا خیس شده بودم. باد ملایمی که از سمت دریا می آمد با قطره های باران در هم می آمیخت و حسی از سرما را در تنم می ریخت؛ انگار دریچه ای از پاییز گشوده شده بود به سوی هیاهوی گرم تابستان ...

ناگهان لابلای علف های باران زدۀ حاشیۀ خیابان ، شعلۀ سرخی نگاهم را به سوی خود کشید؛ جلو رفتم؛ یک بوتۀ کوچک لادن وحشی از زیر علف های بلند به من لبخند می زد.  لبخندی خیسِ اشک های باران. آب، قطره قطره از گلبرگ های لطیف نورسته اش می چکید ؛ جلوتر رفتم؛ یک بوته دیگر هم کنارش بود که از زیر چتر سبز یک سرخس پر شاخ و برگ، انه نگاهم می کرد! خم شدم، علف ها را کنار زدم، یک سنجاقک روی دستم نشست؛ ترسیدم. دستم گرم بود، تنِ سنجاقک سرد. نگاه غریبی داشت؛ چشم های درشتش زل زده بود به رگهای سبز دستم. به چه فکر می کرد؛ نمی دانم! اما در نگاهش، مثل گلویم، بغضی موج می زد ... بال های براقش نازک بود، شکننده و خسته ...

 دستم را بی حرکت نگهداشته بودم؛ فکر می اگر تکانش دهم،سنجاقک می پرد و من بیشتر خواهم ترسید. خسته شده بودم ؛ سردم بود؛ انگار صدای پچ پچی مبهم در سرم دَوَران داشت؛ مثل اینکه یکی شعر سهراب را در پس زمینه ذهنم می کرد: " دلم از غربت سنجاقک پُر ..."     بغضم ترکید؛ سنجاقک از روی دستم پرید ...

روز بعد پرواز داشتم، به تهران برمی گشتم؛ به دود، به آلودگی، به سیاست، به تزویر، به خیابانهای بن بست؛ به کوچه های ناتمام ...

قبل از فرودگاه سراغ لادن ها رفتم؛ خشکم زد؛ یکی از لادن ها نبود و جایش حفره ای خالی ... و کمی آن طرف تر سنجاقکی مرده روی خاکِ گل آلود ...

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *دلم از غربت سنجاقک پُر - سنجاقک ,دستم ,باران ,رفتم؛ ,لادن ,قطره ,غربت سنجاقک
*دلم از غربت سنجاقک پُر سنجاقک ,دستم ,باران ,رفتم؛ ,لادن ,قطره ,غربت سنجاقک
پدرانه ( دخترانه؟!)

قطره های گرم اشک روی گونه هایم می غلطد و از انتهای چانه ام سرازیر می شود و به روی یقۀ پیراهنم فرو می چکد. هیچ مقاومتی در برابر اشک هایم نمی کنم؛ فقط مواظبم که داخل قورمه سبزی نریزد. درِ قابلمه را می گذارم و می خواهم از آشپزخانه خارج شوم که ورود بی موقع پدرم، دستپاچه ام می کند، رویم را دوباره بر می گردانم به سمت گاز و در قابلمه را بر می دارم و وانمود می کنم که هنوز در حال آشپزی ام! اما حس می کنم پدرم متوجه گریه ام شده، از سکوت او این را می فهمم. در غیر این صورت باید چیزی شبیه این می گفت: به!به! چه بوی خوبی! یا مثلا: ناهار قورمه سبزی داریم؟! در شرایط مشابه اینگونه برخورد می کرد.

او هم مثل همۀ مردهای دیگر قورمه سبزی دوست دارد. دلم می گیرد که ناهار مورد علاقه اش را تلخ کرده ام. همانطور در سکوت از آشپزخانه خارج می شود و بعد هم از خانه. خواهرم هم از صبح بیرون رفته است و من با استقبال از خلوت خانه، خودم را روی تخت می اندازم و یک دل سیر گریه می کنم اما درست در زمانی که می خواهم از تخت پایین بیایم و قبل از رسیدن پدرم، آبی به صورتم بزنم و ح عادی به خود بگیرم، او سر می رسد و مستقیم روبرویم می ایستد؛ نگاهم را از او می م. دستش را به طرفم دراز می کند و کیسه ای پلاستیکی را به سمتم می گیرد. نگاهم که به محتوای کیسه پلاستیکی می افتد نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم!

پدرم فکر می کند که من هنوز کودکم و او می تواند با ید خوراکیهای مورد علاقۀ دوران کودکی ام، حالم را خوب کند و مانع گریستنم شود!

وقتی می خندم، او هم می خندد! به گمانم خیال می کند من از دریافت آن خوراکیها خوشحال شده ام! با خود می گویم،چه اشکالی دارد، بگذار از خیال خوشحالی ام، خوشحال شود! و بعد هم درِ پفک نمکی را باز می کنم و چند دانه از آن را با چند تکه بغض قورت می دهم ...

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : پدرانه ( دخترانه؟!) - سبزی ,قورمه ,قورمه سبزی ,آشپزخانه خارج
پدرانه ( دخترانه؟!) سبزی ,قورمه ,قورمه سبزی ,آشپزخانه خارج
* بازار سیاهِ محبت ...

چالش نورهای با خورشید

درخشش تابلوهای فریب

برچسب عشق روی بستۀ هوس

مارک صداقت روی جعبۀ دروغ

برند خلوص روی پردۀ تزویر ...

در بازار رنگیـــــن تمدن

تاجری را دیدم که"عشق" را احتکار می کرد

و "محبت" در انبارهایش پوسیده بود

و دستفروشــــی که

"لبخند" را به بهایی گران می فروخت

و "نفرت" را حراج کرده بود ...

نوسانِ غمگین ترازویی معصوم

زیر بار سنجشی هول انگیز:

در یک کفه "عشق"،در کفه دیگر "طلا"

در یک کفه "صداقت"،در کفه دیگر "ریا"

در یک کفه "خدا"و در کفه دیگر "رفاه" ...

در بازار رنگیــــــن تمدن

تاجری را دیدم که"مرغ" را احتکار می کرد

و "پرواز" در انبارهایش پوسیده بود ...

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : * بازار سیاهِ محبت ... - بازار ,انبارهایش پوسیده ,تمدن تاجری
* بازار سیاهِ محبت ... بازار ,انبارهایش پوسیده ,تمدن تاجری
مردان مریخی- ن ونوسی

کتاب مردان مریخی- ن ونوسی، اثر روانشناس معروف، "جان گری"  یکی از بهترین کتابهایی است که من تاکنون خوانده ام. ظاهرا این کتاب یکی از پر فروش ترین کتابهای جهان نیز بوده و به اکثر زبان های زندۀ دنیا ترجمه شده است.

نویسنده این کتاب توضیح می دهد که ن و مردان، در همۀ زمینه ها، اعم از عواطف و احساسات، خواسته ها، افکار، گفتار و رفتار با هم تفاوت دارند، طوریکه انگار زن و مرد از دو سیاره متفاوت (ونوس و مریخ) آمده اند! و زمانی که زن و مرد از تفاوت های یکدیگر آگاه شوند و به آن ها احترام بگذارند عشق رشد می کند و به صورت شگفت انگیزی شکوفا شده و دوام می آورد. او این تفاوت ها را با جزئیات دقیق و قابل فهم برای همۀ مردم بر می شمارد و نیز کیس هایی جالب از مراجعین خود روایت می کند که به خوبی نشان می دهد علت غالبِ مشکلات شویی، عدم درک همین تفاوت هاست.

به نظر من محتوای این کتاب، تا حدود زیادی قابل تعمیم به همه حوزه هایی است که زن و مرد با هم در ارتباطند مثل محیط های کاری و تحصیلی و خانوادگی ( روابط پدر و دختر، برادر و خواهر، مادر و پسر ) و ...

جان گری می گوید،اکثر ن و مردان نمی دانند که آنها در مقایسه با هم، نیازهای احساسی متفاوتی دارند در نتیجه نمی دانند چگونه به هم ابراز محبت کنند و معمولا هر یک محبتی را به جنس مخالف ارائه می کنند که خود طالب آنند!

او در این کتاب، نیازهای متفاوت مرد و زن را به صورت مفصل توضیح می دهد، مثلا می گوید که زن به توجه نیاز دارد و مرد به اعتماد. زن، زمانی که مورد توجه قرار گیرد، به آرامش می رسد، اما مرد زمانی که به او اعتماد شود، به آرامش می رسد. (اعتماد داشتن به یک مرد، یعنی باور این که او بیشترین تلاش خود را برای آسایش زن به عمل می آورد)
زن به صمیمیت و همدلی نیاز دارد و مرد به تحسین. مردها از اینکه مورد پذیرش و تحسین قرار بگیرند واقعا لذت می برند و ن از اینکه مورد درک و عشق و نوازش قرار بگیرند.

او نمونه های اشتباهِ گفتاریِ مردها ، زمانی که زن ها نیاز به همدردی دارند، را اینگونه بر می شمارد: "حل میشه، چرا این قدر نگرانی؟ "،  "اصلا مساله مهمی نیست" ، " راه حلش اینه که ..."   و ...

این عبارات، احساس زن را بی ارزش جلوه داده و به جای آرام او، بیشتر ناراحتش می کند. جان گری به مردان توصیه می کند که هنر گوش دادنِ مبتنی بر همدلی (و بدون اظهار نظر و قضاوت) را بیاموزند!

طرز فکر آقایان( مریخی ها) نیز با طرز فکر خانم ها( ونوسی ها) فرق دارد .مریخی ها، همیشه در تلاش اند تا قدرت و مهارت و شایستگی خود را ثابت کنند. بزرگترین وحشت مرد این است که به اندازه کافی لایق و شایسته نباشد اما ونوسی ها به عشق و ارتباط  بها میدهند و به جای اثبات قدرت، ترجیح میدهند در هماهنگی با هم و همکاری های توام با مهر و عشق زندگی کنند.
در ونوس اگر زن درخواست ابراز محبت کند مرد اصلا کار مهمی انجام نداده است! او باید خود بخود و بدون درخواست زن، محبت د اما مردان بر این باورند که اگر ن چیزی درخواست نمی کنند حتما چیزهایی که مرد ارائه می دهد کافی است!
رفتار مریخی ها نیز با رفتار ونوسی ها فرق دارد؛ مردها وقتی غمگین اند و مشکل دارند، برای رسیدن به احساسِ بهتر سکوت می کنند و در خود فرو میروند اما ن فشارهای روحی را با صحبت و درد دل کم می کنند و اصراری ندارند که راه حلی فوری برای مساله خود پیدا کنند. یعنی دقیقا به همان دلایل که مردها سکوت می کنند زن ها حرف می زنند! ( تضاد را ببینید!)

مردان درست بر ع ن،  به اشیا و اه بیشتر از احساسات و افراد توجه دارند. ن برای انتقال احساسات خود محدودیتی جهت استفاده از لغات نمی بینند و از انواع صفات استعاره و صیغۀ مبالغه استفاده کنند، مثل: "اصلا متوجه نمیشی" ،"هیچ وقت این کارو نکردی "، "همیشه همین طور بوده" و .... اما مردان این کلمات را واقعی پنداشته و در نتیجه منظور زن را درک نمی کنند و واکنش های نامناسب از خود نشان می دهند.

 مرد شبیه فنراست!
این کتاب می گوید که مردان به حکم طبیعت خود، به چرخۀ صمیمی شدن،کناره گرفتن و دوری گزیدن پاسخ مثبت می دهند. این اتفاق تقصیر زن یا مرد نیست؛ یک نیاز طبیعی است. مرد به دلیل نیازش به استقلال و ، از زن کناره گیری می کند، وقتی به اندازه کافی دور خیز کرد دوباره بر می گردد.

زن شبیه موج است!
زن هم مانند مرد یک چرخۀ عاطفی دارد که بیشتر شبیه امواج دریاست؛ وقتی زن احساس کند ی او را دوست دارد، اعتماد به نفسش بالا می رود و احساساتش مثل امواج اوج می گیرد اما کمی بعد به طور ناگهانی فروکش می کند.سرعت چرخۀ عاطفی ن بسیار بیشتر از مردان است. مرد و زن، به دلیل ناآگاهی ، برداشتهای نادرستی از این چرخۀ غریزی می کنند و در نتیجه اختلافات زیادی پدید می آید.

جان گری به عنوان سخن پایانی گوید: حتی اگر تمام مطالب کتاب را فراموش کردید،همین قدر یادتان باشد که زن ومرد با هم تفاوت دارند،این به شما کمک می کند که زندگی تان را سرشار از عشق سازید .

بخشی از کتاب (با ویرایش من):

"یادتان باشد عشق هم مانند طبیعت فصل دارد؛ بهارِ عشق شیرین است. فصلی شاداب و جذاب و سحرآمیز که همه چیز سبز و دلنشین به نظر می آید و زندگی بوستانی است از گلهای رنگارنگ. اما تابستانِ عشق، فصلی سخت است. زیر آفتاب داغ، احساس پوچی و د دگی و نومیدی و ندامت می کنید و به همه چیز بدبین می شوید اما اگر بدانید چگونه بوستان زندگی را از علف های هرز مصون بدارید، پاییز پرباری خواهید داشت و عشق محصول فراوان خواهد داد. در زمستان، احساس خلاء می کنید و قلب تان یخ می زند اما اگر بدانید چگونه عمل کنید، بزودی، دوباره بهار خواهد آمد. یادتان باشد سردترین زمان شبانه روز، درست قبل از طلوع خورشید است و تاریک ترین زمان شبانه روز، درست قبل از سر زدن سپیده "

لینک کتاب (مایلم نظرخوانندگان این وبلاگ را در مورد کتاب بدانم).

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : مردان مریخی- ن ونوسی - مردان , ن ,کتاب ,تفاوت ,مریخی ,زندگی ,یادتان باشد ,بدانید چگونه ,زمان شبانه ,شبانه روز، ,روز، درست
مردان مریخی- ن ونوسی مردان , ن ,کتاب ,تفاوت ,مریخی ,زندگی ,یادتان باشد ,بدانید چگونه ,زمان شبانه ,شبانه روز، ,روز، درست
تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...

در حالیکه با نگاهی تاسف بار سر تا پایم را ورانداز می کرد، گفت: " اگه پنج کیلو گوشت توی بدنت داشتی، این بلا سرت نمی آمد! "  اولین باری بود که حرفی از این جنس می شنیدم، همیشه قضیه بر ع بود و گوش من عادت داشت به شنیدن حرفهایی از قبیل:

خوش به ح !

وای! درست مثل باربی!

چه ایده آل! هر مدل لباسی که دوست داری می تونی بپوشی!

کاش من جای تو بودم!

به من بگو چکار کردی که به این سایز رسیدی!

اگه من جای تو بودم، می رفتم مانکن می شدم !!

و ...

راست می گفت. خودم هم همیشه از این ناحیه احساس خطر می اما سعی ام برای اضافه وزن، بیفایده بود. در هر حال چون گوشتی بر بدنم نبود که از استخوان هایم محافظت کند، با سر خوردن و افتادن روی سرامیک، سه تا از دنده هایم ش ت!

ناگفته نماند آنقدر که از توصیه مبنی بر نشسته خو دن (طی دو سه هفتۀ اول) وحشتزده و ناراحت بودم، از خود ش تگی و درد ناشی از آن ناراحت نبودم. در این ایام، دوستی مجازی (از خوانندگان وبلاگ) دورادور حواسش به من بود و حتی وقتی خانواده ام در خواب بودند او پا به پای من، تا صبح بیدار می ماند و تلفنی با من حرف می زد و همدردی می کرد و مهربانانه، پیامک های تسلی بخش و امید دهنده برایم می فرستاد تا بتوانم روحیه ام را حفظ کنم و دوام بیاورم.

گاه تفکیک مجاز از واقعیت چقدر دشوار است ...

 

و: متشکرم از تو

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...
تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...
*پرنده کوچولو!
http://www.axgig.com/images/06902698231712438447.jpg

 

مثل همیشه، پشت پنجره و روی لبه بیرونی آن، کمی دانه برای پرنده ها ریختم و بعد سرگرم کار خود شدم که ناگهان صدای برخورد حجمی با شیشۀ پنجره به گوشم رسید؛ به طرف پنجره برگشتم، پرنده ای کوچک درحالیکه چشمهایش را متفکرانه به من دوخته بود، گفت:  سلام!
گفتم : سلام، تو چقدر زیبایی!  نامت چیست؟
گفت:  " قمری " ، ولی آدمها به اشتباه " یاکریم " صدایم می کنند. تو نامت چیست؟!
گفتم: مهناز!  نمى‌دانى چه قدر دلم گرفته بود، بیا تا …
حرفم را قطع کرد و گفت: من نمى‌توانم همدم تو باشم. هنوز اهلیم نکرده‌اند !
آهى کشیدم و گفتم:  اهلى یعنى چه؟!
گفت: آدمها فکر می کنند اهلى یعنی ایجاد علاقه و به هم احتیاج پیدا ، اما اهلی یک هنر است مثل صدها هنر دیگر. افسوس که اهلی برای آدمها فقط یک تفنن است. آدمها دنبال هنرهایی می روند که آنها را به پول و مقام و شهرت می رساند.

سپس ادامه داد: اگر بخواهی مرا اهلی کنی، باید توانایی درک مرا داشته باشی، آنچنان که هستم. یعنی دوست داشته باشی من آن طور که می خواهم رشد کنم و مرا به عنوان یک پرندۀ آزاد بپذیری و نخواهی در قفسم بیندازی و تصاحبم کنی؛ من هم بخواهم تو برای خودت و در راه اه خودت پرورش ی و نه برای استفادۀ من یا آنچه که به آن احتیاج دارم. باید هر دو بدون دور شدن از خود، با هم یکی شویم و یکدیگر را دوست داشته باشیم و به هم وفادار بمانیم.

گفتم: فایده اهلی چیست؟!

گفت: همۀ پرنده ها عین هم اند و همۀ آدم‌ها هم عین هم اند، زندگى یکنواختى داریم، اما اگر تو مرا اهلى کنى، زندگی ما رنگین و زیبا و شور انگیز می شود و تو برای من در همۀ عالم یگانه‌ مى‌شوى و من هم برای تو؛ و ما هر روز با دیدن هم به آرامش و نشاط می رسیم و احساس خوشبختى می کنیم؛ ما در کنار هم همچون سیمهای عود که هر یک در مقام خود تنهاست، اما مشترکا با هم یک آهنگ را می نوازند، زیباترین موسیقی زندگی را خواهیم نواخت. تازه، من دیگر از شب نخواهم ترسید، چون تو موهایت رنگ شب است پس وقتى اهلیم کردى م مى‌شود! شب که سیاه است مرا به یاد تو مى‌اندازد و ماه را هم که نشانی از نام تو دارد، دوست خواهم داشت…

قمری لحظاتی خاموش شد و مرا  را نگاه کرد. سپس پرسید: دلت مى‌خواهد مرا اهلى کنی؟! ...

(برداشتی آزاد از شازده کوچولوی سنت اگزوپری و هنر عشق ورزیدن اریک فروم و جبران خلیل جبران)

 

*بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *پرنده کوچولو! - اهلی ,اهلى ,آدمها ,گفتم ,دوست ,داشته ,دوست داشته
*پرنده کوچولو! اهلی ,اهلى ,آدمها ,گفتم ,دوست ,داشته ,دوست داشته
اخرین جستجو ها
trump angry crowds at many gop town halls ‘planned out by liberal activists’ عرضه محصولات جدید ایران خودرو در طرح ویژه دهه فجر قیمت کپسول گامبو افزایش وزن تعاریف و مفاهیم بخش خورد و خوراک در پرث ‘chasing coral’ producer warns of major consequences as reefs approach extinction video life with wonder series raceu201d u201crupaulu2019s huffington post drag raceu201d u201crupaulu2019s drag ایدئولوژی ظلم ستیزی 7 wwf wrestlers from the ’90s then and now — see their transformations p os سفارش جبرئیل به شب شهید پیکرهای مطهر oscar watch get out 2017 online free megamovie favorites خونم مژگان quebec city mosque shooting at least five reportedly killed self driving trucks 3 new startups could shape the future of trucking زلال چیست؟ حقارت قلم u0646 u062fu0631 u0627u0635u0644u0627u062d u0627u0644u06afu0648u06cc u0645u0635u0631u0641 u062eu0627u0646u0648u0627u062fu0647 u0646u0642u0634 u06a9u0644u06ccu062fu06cc u062fu0627u0631u0646u062f digital hub by digiwabbit u062au0646u0641u0631 u0627u0632 u062cu0646u0627u06ccu0627u062a u0627u0646u06afu0644u06ccu0633 u0648 u0627u0645u0631u06ccu06a9u0627 u0645u0631u062fu0645 u0631u0627 u0628u0647 22 u0628u0647u0645u0646 u0645u06cc u06a9u0634u0627u0646u062f مداحی بشنو برادر فریاد زینب surprise microsoft releases critical flash patch jennifer lopez jimmy fallon dab in dance battle حیدربابا ec105 ndlambe annual report 2020 land rover range rover evoque five nights at freddy 039 s world مجلس ع uk troops given strip club guide list امضای قرارداهای تسلیحاتی هنگفت میان و عربستان صدای را هم درآورد ؛ طلسم دیوپ دامن استقلال را گرفت u0631u0648u0636u0647u200cu0647u0627u06cc u0645u0627u0646u062fu06afu0627u0631 u0645u0631u062du0648u0645 u06a9u0627u0641u06cc u0628u0631u0627u06cc u0633u0631u0648u0631 u0648 u0633u0627u0644u0627u0631 u0634u0647u06ccu062fu0627u0646 u0647u0627u0641u0628u06a9 u0631u0626u0627u0644 u0645u0627u062fu0631u06ccu062f u0645u0642u0635u0631 u0634 u062au200cu0647u0627u06cc u062au06ccu0645 u0642u0648u0686u0627u0646 u0646u0698u0627u062f رادیو نمایش یاریگر بیماران خاص می‌شود انشا درباره تضاد دیوار و تنهایی آیسی at93lc66 پکیج dip u0628u0627u0641u062a u0645u0631u062fu0627u0646u0647 edmond edmondu060c u067eu0631u062fu0627u062eu062a u0628u0627u0641u062a u0645u0631u062fu0627u0646u0647 edmondu060c u0628u0627u0641u062a u0628u0633u06ccu0627u0631 u0639u0627u0644u06cc u0633u0627u06ccu062a ضرب المثل های انگلیسی با ترجمه فارسی فواید حقوقی تعیین اقامتگاه ازسرگیری محاکمه مرسی و ان اخوان حمله به ؛ ت یب آشکار مصالح منطقه ؛ توقف بانوی پیر در مقابل اودینزه ؛ پاسِ گل های منتخب ماه ژانویه تحقیق درباره اجرای منویات ی برانکو پیگیر مشکل وجی سیدجلال ع انشای تصویر نویسی پایه هشتم مسابقات نوجوان خوارزمی استان اصفهان گفته برایت روزگارم برایت گفته newbala باغ ویلا ۱۷۲۰ متری در قشلاق مزاج ح تاثیر متقابل تاثیر متقابل سهم استانها از جمعیت کشور در سال جایزه بازی زامبی جایزه میاد شیر برقی پنوماتیک تکنو ایر techno air solenoid valve موضع ظریف درباره تلاش برای تحریم شاخص فرابورس هفت واحد رشد کرد مونتلا مربیگری در یووه؟ چرا که نه دیدار با کتابدارن اردکان به مناسبت هفته کتاب بحرین عیسی قاسم آیت‌الله عیسی کتاب میراث زرین نسخه کامل و رنگی زیارت قبور ی گمنام و کوهپیمایی آغاز دوباره دوئل طارمی و انصاری توقعات غیرعقلانی در ازدواجentekhab123 بازی egg inc v141 لو کالر سامسونگ فایل چینی a800 سامسونگ چینی چینی a800 چینی a800فایل بکاپ گرفته chinese investor s 18b breathes new life into detroit electric scientists froze some gr hoppers mid bang to study their genitals کمدین برنامه people are losing it over this nsfw video of men doing yoga in kilts how neil degr e tyson would explain trump s use of alternative facts نحوه کد گذاری مصاحبه کلنجین وطن من با مدیر کانال تلگرامی کلنجین آموزش شطرنج با تصاویر متحرک معده صورت مخصوصا مخصوصا دختران سندرم راپونزل olympian adams wins on professional debut محموله کرمان مشروبات الکلی dogs jigsaw puzzles dogs jigsaw pitbull dogs dogs jigsaw puzzles tv news roundup ‘american gods’ opening titles released seeso announces summer premiere dates سیستم مدیریتی ساختمان bms نفت آبادان نفره داغ شد حرمتِ دنیایِ مرا نگه دار… رام رسمی تبلت آرکاس gamepad 2 a70gp2 تقاضای اینستاگرامی ظریف بدون شب بوی آقای میم نکات مهم آیین نامه آموزشی مربوط به دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد نسیم های معنوی اربعین پاو وینت اصول و مبانی ورزش بیوگرافی لیندا کیانی نامزد های احتمالی ریاست جمهوری چه انی هستند؟ شهادت جوانان نشانه تروریسم و مذهبی در بحرین است چهره روح در سونوگرافی جنین، مادر را شوکه کرد تصاویر از اولین سد قوسی دنیا تا اولین بنای طبقاتی جهان انشا در مورد مقایسه دیوار با موش فایل فلش فارسی نوکیا 216 و تمامی پروداکت ها 216، با rm اهمیت خدمات درمانی و حمایتی برای بیماران اوتیسم رفیعی برای ع برداری از کمرش راهی بیمارستان شد +":80" +":8080" +":3128" برنامه امارات برای ساخت اولین شهرک مس ی در کره مریخ ع ماکت کنسرت جنجالی محسن یگانه؛ از درگیری تا اسپری فلفل ع واکنش مطهری به اظهارات اخیر آیت‌الله یزدی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.404 seconds
RSS