کوکب سبز

پست های وبلاگ کوکب سبز از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

بوی گل های نادیدنی

بعضی از روایت ها آنقدر زیبا و لطیف اند که مستقیم بر دل می نشینند و فضای جان آدم را عطر آگین می کنند؛ مثل این حدیث: 

وَ الَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا تَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا ...

 به خدایى که جان محمد در دست اوست، به بهشت نمى روید مگر اینکه مؤمن شوید و مؤمن نمى شوید مگر اینکه یکدیگر را دوست بدارید ...    (ص). نهج الفصاحه. ص 479

بوی گل های سرخ را استشمام می کنید؟!

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بوی گل های نادیدنی
بوی گل های نادیدنی
*مائده های حقیقی (3)

ناتانائیل! کاش هر هیجانی، برایت به مستی بدل نشود که در آن صورت، چنان میخوارۀ دائم الخمری خواهی یود که در اثر شرب مدام، اشباع گشته و دیگر، لذت مستی را احساس نمی کند و آنچه می نوشد جز بر مل ش نمی افزاید:

"گر سنگ همه لعل بدخشان بودی/پس قیمت سنگ و لعل ی ان بودی" (سعدی)

 

(آندره ژید در کتاب مائده های زمینی  : " ناتانائیل! کاش هر هیجانی بتواند برایت به مستی بدل شود...")

*بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی (3)
*مائده های حقیقی (3)
*مائده های حقیقی (1)

ناتانائیل! ای کاش عظمت در چیزی باشد که به آن می نگری نه در نگاه تو! آنگاه که عظمت در نگاه تو باشد، کام تشنه ات را به فریب "سراب" خواهی سپرد، چرا که عظمت "آب" را در آن می بینی ...

سعی کن آینۀ نگاهت را در زلال چشمه "حقیقت" شستشو دهی و زنگارها و پیرایه ها را از آن بزدائی تا هر چیز را همانگونه که هست ببینی، نه در لفافۀ دروغینی از زیبایی و عظمت و نه در پوشش کاذبی از زشتی و حقارت ...

( آندره ژید در کتاب مائده های زمینی:  ناتانائیل! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان می‌نگری)

*بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی (1) - عظمت
*مائده های حقیقی (1) عظمت
*مائده های حقیقی(2)

پروانه بالهای رنگارنگ و مخملینش را، سرمست و رها به وزش عطرآگین نسیم می سپارد و در هوائی آغشته با شمیم گلها و رایحۀ لطیف سبزه زاران، لذت پرواز را تجربه می کند؛ این رهائی، مرهون تلاش شکوهمند و بی وقفۀ پروانه است برای وج از پیله و شکوفا ساختن توان نهفته دربالهایش. آری ناتانائیل! هیچ سعادتی زادۀ تصادف نیست! سعادت یعنی شکوفا ظرفیت ها و استعدادها با اراده و تلاش و استقامت ...

 (آندره ژید در کتاب مائده های زمینی: " ناتانائیل! هر سعادتی زادۀ تصادف است...")

 *بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی(2) - زادۀ تصادف ,سعادتی زادۀ
*مائده های حقیقی(2) زادۀ تصادف ,سعادتی زادۀ
*مائده های حقیقی

ناتانائیل! ای کاش عظمت در چیزی باشد که به آن می نگری نه در نگاه تو! آنگاه که عظمت در نگاه تو باشد، کام تشنه ات را به فریب "سراب" خواهی سپرد، چرا که عظمت "آب" را در آن می بینی ...

سعی کن آینۀ نگاهت را در زلال چشمه "حقیقت" شستشو دهی و زنگارها و پیرایه ها را از آن بزدائی تا هر چیز را همانگونه که هست ببینی، نه در لفافۀ دروغینی از زیبایی و عظمت و نه در پوشش کاذبی از زشتی و حقارت ...

( آندره ژید در کتاب مائده های زمینی:  ناتانائیل! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان می‌نگری)

*بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی - عظمت
*مائده های حقیقی عظمت
حیات نشئه تنهایی است ...

داشتم به لیست مشاهیرِ متولد مهر ماه نگاه می ، با خود شیدم که من چقدر از قافلۀ علم و هنر عقب مانده ام! : سهراب سپهری، مولوی، گلی ترقی (نویسنده)، منوچهر آتشی، ابراهیم گلستان، محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا شجریان، مهاتما گ ( ملی هند)، سر و ر رالی (شاعر انگلیسی)، تامس ولف (نویسنده یی)، اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)، گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)، ویلیام فاکتر (نویسنده یی)، یوجین اونیل (نمایشنامه نویس یی)، تی.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، فردریش نیچه (فیلسوف آلمانی) و ...

به قول سهراب:

عبور باید کرد
و هم نورد افق های دور باید شد ...

 

عنوان پست: برگرفته از شعر مسافرِ سهراب سپهری ( به مناسبت 15 مهر، روز تولد سهراب)

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : حیات نشئه تنهایی است ... - نویسنده ,سهراب , یی ,انگلیسی ,نویسنده انگلیسی ,نمایشنامه نویس ,نویسنده یی
حیات نشئه تنهایی است ... نویسنده ,سهراب , یی ,انگلیسی ,نویسنده انگلیسی ,نمایشنامه نویس ,نویسنده یی
بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن

دو اردک بعد از دعوایی که هیچوقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند. بعد هر یک از اردک‌ها چند بار بال‌هایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. آن‌ها بعد از به هم زدن بال‌هایشان با آرامش روی آب شناور می‌شوند، مثل این که هیچ اتفاقی نیفتاده است.

اگر اردک ذهن انسان را داشت، این درگیری را با فکر و داستان‌سازی دربارۀ آن زنده نگه می‌داشت. داستان اردک احتمالا این می‌شد: «باور نمی‌کنم چنین کاری کرده باشد. تا چند سانتی‌متری من جلو آمد. فکر می‌کند برکه مال اوست. اصلاً ملاحظۀ حریم مرا نمی‌کند. دیگر هرگز به او اعتماد نخواهم کرد. دفعۀ بعد برای اذیت و آزار من کار دیگری خواهد کرد. مطمئنم از حالا دارد توطئه‌چینی می‌کند ولی من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم؛ درسی به او می‌دهم که هرگز فراموش نکند.»...

اگر اردک دارای ذهن انسان بود،‌ چقدر زندگی برایش دشوار می‌شد ...

از کتاب طلوع زمینی نو: کشف هدف زندگی / اکهارت تول

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن - اردک ,می‌کند
بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن اردک ,می‌کند
شیرین ترین بوسۀ دنیا!

با دخترعمویم - پری- نشسته بودیم و حرف می زدیم که علی کوچولو و مادرش (دخترعموی دیگرم) به جمع ما پیوستند. پری رو کرد به علی کوچولو و پرسید:  علی جان شکلات می خوای؟

علی کوچولو سرش را به علامت مثبت تکان داد. پری گفت : پس بیا منو ببوس تا بهت شکلات بدم! علی کوچولو ناگهان ایستاد و خیلی جدی و معنی دار به او نگاه کرد و سپس دو سه قدمی را که به سمت او برداشته بود به عقب برگشت!

قبلا از درک و فهم علی کوچولو، چیزهای زیادی در فامیل شنیده بودم ولی باور نمی که کودکی سه چهار ساله این همه بفهمد؛ با اینحال هنوز مطمئن نبودم. رو به او و گفتم : علی جان منو می بوسی؟!

او کمی مکث کرد تا ببیند از شکلات هم حرفی می زنم یا نه! وقتی سکوت مرا دید، آرام به سمت من که روی مبل نشسته بودم آمد؛ روبرویم ایستاد و سرش را به طرفم خم کرد و با لبهای کوچولوی غنچه شده، بوسه ظریفی بر گونه ام نشاند. لحظۀ شیرینی بود و من فهمیدم که ک ن عشق و محبت را با هیچ چیز معامله نمی کنند، حتی شکلات!

 

و:عید غدیر مبارک 

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : شیرین ترین بوسۀ دنیا! - شکلات ,کوچولو
شیرین ترین بوسۀ دنیا! شکلات ,کوچولو
بشوی اوراق اگر همدرس مایی!

وقتی فهمیدم کلاسی که دعوت شده ام، در طبفۀ چهارمِ یک ساختمانِ بدون آسانسور است، حس گیج شدم و نمی دانستم چکار باید م، چون در حال حاضر، با مشکل ش تگی دنده هایم و تجویز پزشک، نمی توانستم بیش از یک طبقه را با پله طی کنم.

از دیروز که این موضوع را فهمیدم اول سعی سازمان دعوت کننده را متقاعد کنم که محل کلاس را عوض کند اما موفق نشدم. می گفتند آنجا را برای همین منظور اجاره کرده اند و حالا دیگر نمی شود تغییرش داد. مشکل دیگر را هم پذیرایی از شرکت کنندگان می دانستند و اینکه با شرکت پذیرایی کننده قرار گذاشته اند همانجا پذیرایی اش را ارائه کند.

گزینۀ دیگر این بود که دیگری را به جای من دعوت کنند که آن هم، به خاطر تنگی وقت میسر نشد (کلاس امروز برگزار می شود). گزینه سوم این بود که من ی را جای خودم معرفی کنم که در نهایت یکی از دوستانم را که اصلا سابقۀ تدریس ندارد ولی درعوض اعتماد بنفس خوبی دارد و نیز از نظر دانش و تدبیر، یک سرو گردن از من بالاتر است، معرفی .

از من پرسیدند: شما کاملا ایشان را تایید می کنید؟ جواب دادم : صد در صد!

اما خانم ِ دوست ما زیر بار نمی رفت که نمی رفت و می گفت، من حتی یکبار هم تدریس نکرده ام، حالا بیایم در این سطح تدریس کنم، آن هم با این وقت کم؟

برای اینکه راضی شود، ناچار شدم سطح کلاس را خیلی پایین جلوه بدهم! به او گفتم : " اصلا کلاس مهمی نیست، شرکت کنندگان، همه سطح پائین اند و تو از پس کلاس بر میای، شک نکن! "

البته خب، در دلم به او حق می دادم.

سرانجام به سختی زیر بار رفت. سرفصل ها و های آموزشی را در اختیارش قرار دادم و کمی از نحوۀ کلاس داری و تجربیات سال های اول تدریسم برایش گفتم، مثلا گفتم: اگر سوالی از تو د که پاسخش را نمی دانستی، بگو، چه سوال خوبی! و بعد رو کن به دیگر شرکت کنندگان و بگو: کی میتونه به این سوال جواب بده؟ آنوقت از بین آن جوابها درست ترینش را انتخاب کن و به اولین نفر پاسخ بده! اگر هم خیلی گیر کردی سریع برایم پیامک بفرست تا به دادت برسم و ...

با اینکه می دانم که او آنقدر با اراده و تواناست که از ب تا به حال، قطعا یک تمام عیار از خودش ساخته، اما باز استرس دارم و دلم می خواهد زودتر کلاس تمام شود تا بدانم چگونه گذشته است ...

آنقدر استرس دارم که لحظۀ آ ، در یک رابطه کاملا مع ، او به من گفت:  "دلت شور نزنه، درست میشه"!

و: عنوان پست، مصرعی از حافظ است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بشوی اوراق اگر همدرس مایی! - کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی! کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
*پیش بینی وضع هوای شهر عشق!

هوای رابطه ابری

فضای دوستی تار و غبار آلود

نمای مهربانی پشتِ ذرات معلق، گم

شعاع دیدِ دل محدود

دمای عاشقی در صبحدم از صفر کمتر بود!

هوا مسموم و ناپاک است

شرایط بس خطرناک است

نماد شاخصِ آلودگی از مرز بیرون شد

غبار روح، افزون شد

تردد در میان قلبها تا اطلاع ثانوی ممنوع!

عبور فکر و عقل آزاد

ورود عاطفه با اندکی محدودیت همراه

خطر در انحراف از راه

سقوط از چاله ها در چاه

هوای دیده ها از ریز گرد و دود آکنده ست

زمین عشق لغزنده ست!

 

*بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *پیش بینی وضع هوای شهر عشق!
*پیش بینی وضع هوای شهر عشق!
بشوی اوراق اگر همدرس مایی!

وقتی فهمیدم کلاسی که امروز دعوت شده ام، در طبفۀ چهارمِ یک ساختمانِ بدون آسانسور برگزار می شود، حس گیج شدم و نمی دانستم چکار باید م، چون در حال حاضر، با مشکل ش تگی دنده هایم و تجویز پزشک، نمی توانستم بیش از یک طبقه را با پله طی کنم.

از دیروز که این موضوع را فهمیدم اول سعی سازمان دعوت کننده را متقاعد کنم که محل کلاس را عوض کند اما موفق نشدم. می گفتند آنجا را برای همین منظور اجاره کرده اند و حالا دیگر نمی شود تغییرش داد. مشکل دیگر را هم پذیرایی از شرکت کنندگان می دانستند و اینکه با شرکت پذیرایی کننده قرار گذاشته اند آنجا پذیرایی اش را ارائه کند.

گزینۀ دیگر این بود که دیگری را به جای من دعوت کنند که آن هم ظاهرا – به خاطر تنگی وقت - میسر نشد. گزینه سوم این بود که من ی را جای خودم معرفی کنم که در نهایت یکی از دوستانم را که اصلا سابقۀ تدریس ندارد ولی درعوض اعتماد بنفس خوبی دارد و نیز از نظر دانش و تدبیر، یک سرو گردن از من بالاتر است، معرفی .

از من پرسیدند: شما کاملا ایشان را تایید می کنید؟ جواب دادم : صد در صد!

اما خانم ِ دوست ما زیر بار نمی رفت که نمی رفت و می گفت، من حتی یکبار هم تدریس نکرده ام، حالا بیایم در این سطح تدریس کنم؟

برای اینکه راضی شود، ناچار شدم سطح کلاس را خیلی پایین جلوه بدهم! به او گفتم : " اصلا کلاس مهمی نیست، شرکت کنندگان، همه سطح پائین اند و تو از پس کلاس بر میای، شک نکن! "

البته خب، در دلم به او حق می دادم.

سرانجام به سختی زیر بار رفت. سرفصل ها را در اختیارش قرار دادم و کمی از نحوۀ کلاس داری و تجربیات سال های اول تدریسم برایش گفتم، مثلا گفتم: اگر سوالی از تو د که پاسخش را نمی دانستی، بگو، چه سوال خوبی! و بعد رو کن به دیگر شرکت کنندگان و بگو: کی میتونه به این سوال جواب بده؟ آنوقت از بین آن جوابها درست ترینش را انتخاب کن و به اولین نفر پاسخ بده! اگر هم خیلی گیر کردی سریع برایم پیامک بفرست تا به دادت برسم و ...

با اینکه می دانم که او آنقدر با اراده و تواناست که از ب تا به حال، قطعا یک تمام عیار از خودش ساخته، اما باز استرس دارم و دلم می خواهد زودتر کلاس تمام شود تا بدانم چگونه گذشته است ...

آنقدر استرس دارم که لحظۀ آ ، در یک رابطه کاملا مع ، او به من گفت:  "دلت شور نزنه، درست میشه"!

و: عنوان پست، مصرعی از حافظ است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بشوی اوراق اگر همدرس مایی! - کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی! کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
وضعیت امروز جامعۀ ما ...


vice is a monster of so frightful mien
as to be hated needs but to be seen
yet seen too oft, familiar with her face
we first endure, then pity, then embrace
alexander pope

فساد یک هیولا است
با هیآتی هولناک
که در همان نگاه اول ترس و نفرت می آورد
اما اگر مکرر دیده شود
بتدریج با او الفت می گیریم
یعنی ابتدا تحملش می کنیم
سپس ترحم
و در پایان، بی پروا او را در آغوش می گیریم!

(ال اندر پوپ شاعر قرن هجده انگلیس)

 و: ترجمه از خودم است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : وضعیت امروز جامعۀ ما ...
وضعیت امروز جامعۀ ما ...
*عشق، چه واژۀ مظلومی ...

وقتی که دورۀ کارآموزی وک را طی می ، با دختری آشنا شدم بسیار زیبا و در عین حال بسیار احمق! او که ضمنا از خانواده ای ثروتمند بود (و آنان که باید بدانند، می دانند که جمع این سه عامل در کنار هم می تواند زندگی یک زن را به نابودی بکشاند) فریب وسوسه مرد کلاهبردار متاهلی را خورده بود که با اظهار عشق و شیفتگی نزد او، قصد سوء استفاده از وی و نیز اخاذی از خانواده اش را داشت. او آنقدر ساده لوح بود که متوجه دروغ های واقعا آشکار آن مرد که با وجود لهجۀ روستایی و پوشش نسبتا سنتی اش، ادعا می کرد که تمام عمرش را در خارج از کشور و در ناز و نعمت به سر برده، نشده بود و به کلی خود را در اختیار او قرار داده بود...

در جلسه دادرسی که من برای اولین بار آن مرد را با اوصاف مذکور دیدم،که در احاطه دو و دست و پا در بند، وارد دادگاه شد، آهسته در گوش آن دختر گفتم: واقعا تو چطور توانستی فریب این مرد را بخوری، این که ...

حرفم را قطع و در حالیکه با چشمانی خمار به من نگاه می کرد و همزمان آه می کشید،(به سبک های هندی) گفت: معلومه که تو تاحالا عاشق نشدی!!

من - درست مثل آن روز که هنگام قدم زدن در پارک لاله به موش مرده گندیده ای برخورده بودم- دچار ح تهوع شدم و در حالیکه نگاه کراهت بارم را نثار شکم برآمده اش که از زیر لباس بارداری اش بیرون زده بود، می ، با خود شیدم که واقعا "عشق" تا این حد در جامعه ما به ابتذال کشیده شده است؟

و به یاد این جملۀ یکی از دوستان مجازی ام افتادم که " اینها عشق نیست بلکه عفونتهای متورم هوس است که اینگونه سر باز می کند..."

جالب بود که آن دختر برای ا ام مرد کلاهبردار به ازدواج شکایت کرده بود! ( و نه برگرداندن وجوهی معادل دویست میلیون تومان که از خانواده اش اخاذی کرده بود) و حتی وقتی من به او گفتم که شاید در چارچوب مقررات راهی برای سقط جنین های اینچنینی پیدا شود، با قاطعیت گفت: نه! اصلا نمی خواهم سقط کنم!

(جالب تر اینکه آن مرد هم حاضر به ازدواج با او نبود و اظهار می کرد که همسرش را دوست دارد و حاضر نیست زن دیگری بگیرد!)

چقدر تاسف انگیز است که واژۀ "عشق" با همه عمق و سرشاری و غنایش، اینگونه استحاله شده است و به هر احساس خام و هر تمایل حیوانی و هوس آلودی عشق گفته می شود.

راستی فرق ما با حیوانات چیست؟!

گاهی اوقات فکر می کنم که عشق مظلوم ترین واژۀ قرن ماست ... 

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *عشق، چه واژۀ مظلومی ... - واژۀ ,واقعا ,خانواده
*عشق، چه واژۀ مظلومی ... واژۀ ,واقعا ,خانواده
اقتصاد مقاومتی!!!

اطرافیانم می دانند که من با لبنیات هیچ میانه ای ندارم ( غیر از بستنی وانیلی ساده) اما از وقتی طرز درست پنیر را یاد گرفته ام، به پنیر علاقمند شده ام!

http://www.axgig.com/images/37026415184285375038.jpg

راستش برایم جای سوال است که چرا پنیر بازاری در مقایسه با پنیر خانگی، اینقدر بدمزه است؟! یعنی چه فرآیندی را طی می کند که اینهمه بدمزه می شود؟!

 

و: ببخشید خیلی خوب تزیین ن . حوصله نداشتم!

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : اقتصاد مقاومتی!!! - پنیر
اقتصاد مقاومتی!!! پنیر
*دلم از غربت سنجاقک پُر

 دلم گرفته بود؛ زیر باران قدم می زدم؛ یک خیابان خلوت رو به گسترۀ آبی دریا...

خیابانهای رو به دریا را دوست دارم، رو به جریان، رو به طراوت، رو به وسعتی رها شده در افق ... عشوه های دلبرانۀ امواج، آغوش گشودۀ ساحل؛ بوسه های نمناک ...

خیابانهای بن بست عذابم می دهند؛ ناگهان تمام می شوند؛ در بین راه به پایان می رسند؛ ناتمام می مانند؛ "ناتمام" واژه ای که بیش از هر چیز در زندگی آزارم می دهد ...

کاملا خیس شده بودم. باد ملایمی که از سمت دریا می آمد با قطره های باران در هم می آمیخت و حسی از سرما را در تنم می ریخت؛ انگار دریچه ای از پاییز گشوده شده بود به سوی هیاهوی گرم تابستان ...

ناگهان لابلای علف های باران زدۀ حاشیۀ خیابان ، شعلۀ سرخی نگاهم را به سوی خود کشید؛ جلو رفتم؛ یک بوتۀ کوچک لادن وحشی از زیر علف های بلند به من لبخند می زد.  لبخندی خیسِ اشک های باران. آب، قطره قطره از گلبرگ های لطیف نورسته اش می چکید ؛ جلوتر رفتم؛ یک بوته دیگر هم کنارش بود که از زیر چتر سبز یک سرخس پر شاخ و برگ، انه نگاهم می کرد! خم شدم، علف ها را کنار زدم، یک سنجاقک روی دستم نشست؛ ترسیدم. دستم گرم بود، تنِ سنجاقک سرد. نگاه غریبی داشت؛ چشم های درشتش زل زده بود به رگهای سبز دستم. به چه فکر می کرد؛ نمی دانم! اما در نگاهش، مثل گلویم، بغضی موج می زد ... بال های براقش نازک بود، شکننده و خسته ...

 دستم را بی حرکت نگهداشته بودم؛ فکر می اگر تکانش دهم،سنجاقک می پرد و من بیشتر خواهم ترسید. خسته شده بودم ؛ سردم بود؛ انگار صدای پچ پچی مبهم در سرم دَوَران داشت؛ مثل اینکه یکی شعر سهراب را در پس زمینه ذهنم می کرد: " دلم از غربت سنجاقک پُر ..."     بغضم ترکید؛ سنجاقک از روی دستم پرید ...

روز بعد پرواز داشتم، به تهران برمی گشتم؛ به دود، به آلودگی، به سیاست، به تزویر، به خیابانهای بن بست؛ به کوچه های ناتمام ...

قبل از فرودگاه سراغ لادن ها رفتم؛ خشکم زد؛ یکی از لادن ها نبود و جایش حفره ای خالی ... و کمی آن طرف تر سنجاقکی مرده روی خاکِ گل آلود ...

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *دلم از غربت سنجاقک پُر - سنجاقک ,دستم ,باران ,رفتم؛ ,لادن ,قطره ,غربت سنجاقک
*دلم از غربت سنجاقک پُر سنجاقک ,دستم ,باران ,رفتم؛ ,لادن ,قطره ,غربت سنجاقک
پدرانه ( دخترانه؟!)

قطره های گرم اشک روی گونه هایم می غلطد و از انتهای چانه ام سرازیر می شود و به روی یقۀ پیراهنم فرو می چکد. هیچ مقاومتی در برابر اشک هایم نمی کنم؛ فقط مواظبم که داخل قورمه سبزی نریزد. درِ قابلمه را می گذارم و می خواهم از آشپزخانه خارج شوم که ورود بی موقع پدرم، دستپاچه ام می کند، رویم را دوباره بر می گردانم به سمت گاز و در قابلمه را بر می دارم و وانمود می کنم که هنوز در حال آشپزی ام! اما حس می کنم پدرم متوجه گریه ام شده، از سکوت او این را می فهمم. در غیر این صورت باید چیزی شبیه این می گفت: به!به! چه بوی خوبی! یا مثلا: ناهار قورمه سبزی داریم؟! در شرایط مشابه اینگونه برخورد می کرد.

او هم مثل همۀ مردهای دیگر قورمه سبزی دوست دارد. دلم می گیرد که ناهار مورد علاقه اش را تلخ کرده ام. همانطور در سکوت از آشپزخانه خارج می شود و بعد هم از خانه. خواهرم هم از صبح بیرون رفته است و من با استقبال از خلوت خانه، خودم را روی تخت می اندازم و یک دل سیر گریه می کنم اما درست در زمانی که می خواهم از تخت پایین بیایم و قبل از رسیدن پدرم، آبی به صورتم بزنم و ح عادی به خود بگیرم، او سر می رسد و مستقیم روبرویم می ایستد؛ نگاهم را از او می م. دستش را به طرفم دراز می کند و کیسه ای پلاستیکی را به سمتم می گیرد. نگاهم که به محتوای کیسه پلاستیکی می افتد نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم!

پدرم فکر می کند که من هنوز کودکم و او می تواند با ید خوراکیهای مورد علاقۀ دوران کودکی ام، حالم را خوب کند و مانع گریستنم شود!

وقتی می خندم، او هم می خندد! به گمانم خیال می کند من از دریافت آن خوراکیها خوشحال شده ام! با خود می گویم،چه اشکالی دارد، بگذار از خیال خوشحالی ام، خوشحال شود! و بعد هم درِ پفک نمکی را باز می کنم و چند دانه از آن را با چند تکه بغض قورت می دهم ...

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : پدرانه ( دخترانه؟!) - سبزی ,قورمه ,قورمه سبزی ,آشپزخانه خارج
پدرانه ( دخترانه؟!) سبزی ,قورمه ,قورمه سبزی ,آشپزخانه خارج
* بازار سیاهِ محبت ...

چالش نورهای با خورشید

درخشش تابلوهای فریب

برچسب عشق روی بستۀ هوس

مارک صداقت روی جعبۀ دروغ

برند خلوص روی پردۀ تزویر ...

در بازار رنگیـــــن تمدن

تاجری را دیدم که"عشق" را احتکار می کرد

و "محبت" در انبارهایش پوسیده بود

و دستفروشــــی که

"لبخند" را به بهایی گران می فروخت

و "نفرت" را حراج کرده بود ...

نوسانِ غمگین ترازویی معصوم

زیر بار سنجشی هول انگیز:

در یک کفه "عشق"،در کفه دیگر "طلا"

در یک کفه "صداقت"،در کفه دیگر "ریا"

در یک کفه "خدا"و در کفه دیگر "رفاه" ...

در بازار رنگیــــــن تمدن

تاجری را دیدم که"مرغ" را احتکار می کرد

و "پرواز" در انبارهایش پوسیده بود ...

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : * بازار سیاهِ محبت ... - بازار ,انبارهایش پوسیده ,تمدن تاجری
* بازار سیاهِ محبت ... بازار ,انبارهایش پوسیده ,تمدن تاجری
مردان مریخی- ن ونوسی

کتاب مردان مریخی- ن ونوسی، اثر روانشناس معروف، "جان گری"  یکی از بهترین کتابهایی است که من تاکنون خوانده ام. ظاهرا این کتاب یکی از پر فروش ترین کتابهای جهان نیز بوده و به اکثر زبان های زندۀ دنیا ترجمه شده است.

نویسنده این کتاب توضیح می دهد که ن و مردان، در همۀ زمینه ها، اعم از عواطف و احساسات، خواسته ها، افکار، گفتار و رفتار با هم تفاوت دارند، طوریکه انگار زن و مرد از دو سیاره متفاوت (ونوس و مریخ) آمده اند! و زمانی که زن و مرد از تفاوت های یکدیگر آگاه شوند و به آن ها احترام بگذارند عشق رشد می کند و به صورت شگفت انگیزی شکوفا شده و دوام می آورد. او این تفاوت ها را با جزئیات دقیق و قابل فهم برای همۀ مردم بر می شمارد و نیز کیس هایی جالب از مراجعین خود روایت می کند که به خوبی نشان می دهد علت غالبِ مشکلات شویی، عدم درک همین تفاوت هاست.

به نظر من محتوای این کتاب، تا حدود زیادی قابل تعمیم به همه حوزه هایی است که زن و مرد با هم در ارتباطند مثل محیط های کاری و تحصیلی و خانوادگی ( روابط پدر و دختر، برادر و خواهر، مادر و پسر ) و ...

جان گری می گوید،اکثر ن و مردان نمی دانند که آنها در مقایسه با هم، نیازهای احساسی متفاوتی دارند در نتیجه نمی دانند چگونه به هم ابراز محبت کنند و معمولا هر یک محبتی را به جنس مخالف ارائه می کنند که خود طالب آنند!

او در این کتاب، نیازهای متفاوت مرد و زن را به صورت مفصل توضیح می دهد، مثلا می گوید که زن به توجه نیاز دارد و مرد به اعتماد. زن، زمانی که مورد توجه قرار گیرد، به آرامش می رسد، اما مرد زمانی که به او اعتماد شود، به آرامش می رسد. (اعتماد داشتن به یک مرد، یعنی باور این که او بیشترین تلاش خود را برای آسایش زن به عمل می آورد)
زن به صمیمیت و همدلی نیاز دارد و مرد به تحسین. مردها از اینکه مورد پذیرش و تحسین قرار بگیرند واقعا لذت می برند و ن از اینکه مورد درک و عشق و نوازش قرار بگیرند.

او نمونه های اشتباهِ گفتاریِ مردها ، زمانی که زن ها نیاز به همدردی دارند، را اینگونه بر می شمارد: "حل میشه، چرا این قدر نگرانی؟ "،  "اصلا مساله مهمی نیست" ، " راه حلش اینه که ..."   و ...

این عبارات، احساس زن را بی ارزش جلوه داده و به جای آرام او، بیشتر ناراحتش می کند. جان گری به مردان توصیه می کند که هنر گوش دادنِ مبتنی بر همدلی (و بدون اظهار نظر و قضاوت) را بیاموزند!

طرز فکر آقایان( مریخی ها) نیز با طرز فکر خانم ها( ونوسی ها) فرق دارد .مریخی ها، همیشه در تلاش اند تا قدرت و مهارت و شایستگی خود را ثابت کنند. بزرگترین وحشت مرد این است که به اندازه کافی لایق و شایسته نباشد اما ونوسی ها به عشق و ارتباط  بها میدهند و به جای اثبات قدرت، ترجیح میدهند در هماهنگی با هم و همکاری های توام با مهر و عشق زندگی کنند.
در ونوس اگر زن درخواست ابراز محبت کند مرد اصلا کار مهمی انجام نداده است! او باید خود بخود و بدون درخواست زن، محبت د اما مردان بر این باورند که اگر ن چیزی درخواست نمی کنند حتما چیزهایی که مرد ارائه می دهد کافی است!
رفتار مریخی ها نیز با رفتار ونوسی ها فرق دارد؛ مردها وقتی غمگین اند و مشکل دارند، برای رسیدن به احساسِ بهتر سکوت می کنند و در خود فرو میروند اما ن فشارهای روحی را با صحبت و درد دل کم می کنند و اصراری ندارند که راه حلی فوری برای مساله خود پیدا کنند. یعنی دقیقا به همان دلایل که مردها سکوت می کنند زن ها حرف می زنند! ( تضاد را ببینید!)

مردان درست بر ع ن،  به اشیا و اه بیشتر از احساسات و افراد توجه دارند. ن برای انتقال احساسات خود محدودیتی جهت استفاده از لغات نمی بینند و از انواع صفات استعاره و صیغۀ مبالغه استفاده کنند، مثل: "اصلا متوجه نمیشی" ،"هیچ وقت این کارو نکردی "، "همیشه همین طور بوده" و .... اما مردان این کلمات را واقعی پنداشته و در نتیجه منظور زن را درک نمی کنند و واکنش های نامناسب از خود نشان می دهند.

 مرد شبیه فنراست!
این کتاب می گوید که مردان به حکم طبیعت خود، به چرخۀ صمیمی شدن،کناره گرفتن و دوری گزیدن پاسخ مثبت می دهند. این اتفاق تقصیر زن یا مرد نیست؛ یک نیاز طبیعی است. مرد به دلیل نیازش به استقلال و ، از زن کناره گیری می کند، وقتی به اندازه کافی دور خیز کرد دوباره بر می گردد.

زن شبیه موج است!
زن هم مانند مرد یک چرخۀ عاطفی دارد که بیشتر شبیه امواج دریاست؛ وقتی زن احساس کند ی او را دوست دارد، اعتماد به نفسش بالا می رود و احساساتش مثل امواج اوج می گیرد اما کمی بعد به طور ناگهانی فروکش می کند.سرعت چرخۀ عاطفی ن بسیار بیشتر از مردان است. مرد و زن، به دلیل ناآگاهی ، برداشتهای نادرستی از این چرخۀ غریزی می کنند و در نتیجه اختلافات زیادی پدید می آید.

جان گری به عنوان سخن پایانی گوید: حتی اگر تمام مطالب کتاب را فراموش کردید،همین قدر یادتان باشد که زن ومرد با هم تفاوت دارند،این به شما کمک می کند که زندگی تان را سرشار از عشق سازید .

بخشی از کتاب (با ویرایش من):

"یادتان باشد عشق هم مانند طبیعت فصل دارد؛ بهارِ عشق شیرین است. فصلی شاداب و جذاب و سحرآمیز که همه چیز سبز و دلنشین به نظر می آید و زندگی بوستانی است از گلهای رنگارنگ. اما تابستانِ عشق، فصلی سخت است. زیر آفتاب داغ، احساس پوچی و د دگی و نومیدی و ندامت می کنید و به همه چیز بدبین می شوید اما اگر بدانید چگونه بوستان زندگی را از علف های هرز مصون بدارید، پاییز پرباری خواهید داشت و عشق محصول فراوان خواهد داد. در زمستان، احساس خلاء می کنید و قلب تان یخ می زند اما اگر بدانید چگونه عمل کنید، بزودی، دوباره بهار خواهد آمد. یادتان باشد سردترین زمان شبانه روز، درست قبل از طلوع خورشید است و تاریک ترین زمان شبانه روز، درست قبل از سر زدن سپیده "

لینک کتاب (مایلم نظرخوانندگان این وبلاگ را در مورد کتاب بدانم).

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : مردان مریخی- ن ونوسی - مردان , ن ,کتاب ,تفاوت ,مریخی ,زندگی ,یادتان باشد ,بدانید چگونه ,زمان شبانه ,شبانه روز، ,روز، درست
مردان مریخی- ن ونوسی مردان , ن ,کتاب ,تفاوت ,مریخی ,زندگی ,یادتان باشد ,بدانید چگونه ,زمان شبانه ,شبانه روز، ,روز، درست
تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...

در حالیکه با نگاهی تاسف بار سر تا پایم را ورانداز می کرد، گفت: " اگه پنج کیلو گوشت توی بدنت داشتی، این بلا سرت نمی آمد! "  اولین باری بود که حرفی از این جنس می شنیدم، همیشه قضیه بر ع بود و گوش من عادت داشت به شنیدن حرفهایی از قبیل:

خوش به ح !

وای! درست مثل باربی!

چه ایده آل! هر مدل لباسی که دوست داری می تونی بپوشی!

کاش من جای تو بودم!

به من بگو چکار کردی که به این سایز رسیدی!

اگه من جای تو بودم، می رفتم مانکن می شدم !!

و ...

راست می گفت. خودم هم همیشه از این ناحیه احساس خطر می اما سعی ام برای اضافه وزن، بیفایده بود. در هر حال چون گوشتی بر بدنم نبود که از استخوان هایم محافظت کند، با سر خوردن و افتادن روی سرامیک، سه تا از دنده هایم ش ت!

ناگفته نماند آنقدر که از توصیه مبنی بر نشسته خو دن (طی دو سه هفتۀ اول) وحشتزده و ناراحت بودم، از خود ش تگی و درد ناشی از آن ناراحت نبودم. در این ایام، دوستی مجازی (از خوانندگان وبلاگ) دورادور حواسش به من بود و حتی وقتی خانواده ام در خواب بودند او پا به پای من، تا صبح بیدار می ماند و تلفنی با من حرف می زد و همدردی می کرد و مهربانانه، پیامک های تسلی بخش و امید دهنده برایم می فرستاد تا بتوانم روحیه ام را حفظ کنم و دوام بیاورم.

گاه تفکیک مجاز از واقعیت چقدر دشوار است ...

 

و: متشکرم از تو

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...
تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...
*پرنده کوچولو!
http://www.axgig.com/images/06902698231712438447.jpg

 

مثل همیشه، پشت پنجره و روی لبه بیرونی آن، کمی دانه برای پرنده ها ریختم و بعد سرگرم کار خود شدم که ناگهان صدای برخورد حجمی با شیشۀ پنجره به گوشم رسید؛ به طرف پنجره برگشتم، پرنده ای کوچک درحالیکه چشمهایش را متفکرانه به من دوخته بود، گفت:  سلام!
گفتم : سلام، تو چقدر زیبایی!  نامت چیست؟
گفت:  " قمری " ، ولی آدمها به اشتباه " یاکریم " صدایم می کنند. تو نامت چیست؟!
گفتم: مهناز!  نمى‌دانى چه قدر دلم گرفته بود، بیا تا …
حرفم را قطع کرد و گفت: من نمى‌توانم همدم تو باشم. هنوز اهلیم نکرده‌اند !
آهى کشیدم و گفتم:  اهلى یعنى چه؟!
گفت: آدمها فکر می کنند اهلى یعنی ایجاد علاقه و به هم احتیاج پیدا ، اما اهلی یک هنر است مثل صدها هنر دیگر. افسوس که اهلی برای آدمها فقط یک تفنن است. آدمها دنبال هنرهایی می روند که آنها را به پول و مقام و شهرت می رساند.

سپس ادامه داد: اگر بخواهی مرا اهلی کنی، باید توانایی درک مرا داشته باشی، آنچنان که هستم. یعنی دوست داشته باشی من آن طور که می خواهم رشد کنم و مرا به عنوان یک پرندۀ آزاد بپذیری و نخواهی در قفسم بیندازی و تصاحبم کنی؛ من هم بخواهم تو برای خودت و در راه اه خودت پرورش ی و نه برای استفادۀ من یا آنچه که به آن احتیاج دارم. باید هر دو بدون دور شدن از خود، با هم یکی شویم و یکدیگر را دوست داشته باشیم و به هم وفادار بمانیم.

گفتم: فایده اهلی چیست؟!

گفت: همۀ پرنده ها عین هم اند و همۀ آدم‌ها هم عین هم اند، زندگى یکنواختى داریم، اما اگر تو مرا اهلى کنى، زندگی ما رنگین و زیبا و شور انگیز می شود و تو برای من در همۀ عالم یگانه‌ مى‌شوى و من هم برای تو؛ و ما هر روز با دیدن هم به آرامش و نشاط می رسیم و احساس خوشبختى می کنیم؛ ما در کنار هم همچون سیمهای عود که هر یک در مقام خود تنهاست، اما مشترکا با هم یک آهنگ را می نوازند، زیباترین موسیقی زندگی را خواهیم نواخت. تازه، من دیگر از شب نخواهم ترسید، چون تو موهایت رنگ شب است پس وقتى اهلیم کردى م مى‌شود! شب که سیاه است مرا به یاد تو مى‌اندازد و ماه را هم که نشانی از نام تو دارد، دوست خواهم داشت…

قمری لحظاتی خاموش شد و مرا  را نگاه کرد. سپس پرسید: دلت مى‌خواهد مرا اهلى کنی؟! ...

(برداشتی آزاد از شازده کوچولوی سنت اگزوپری و هنر عشق ورزیدن اریک فروم و جبران خلیل جبران)

 

*بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *پرنده کوچولو! - اهلی ,اهلى ,آدمها ,گفتم ,دوست ,داشته ,دوست داشته
*پرنده کوچولو! اهلی ,اهلى ,آدمها ,گفتم ,دوست ,داشته ,دوست داشته
اخرین جستجو ها
ده جمله زیباوکاربردی کلاه‌بردای عمرش بزرگ‌ترین کلاه‌بردای دوباره کی‌روش افشاگری دوباره افشاگری دوباره کی‌روش دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بود 937 kkrl آلبانی نخست زهرا قلیزاده خانم زهرا نامه خانم دیپلمات افغان در کراچی پا تان کشته شد پاسپورت جهان پاسپورت جهان بدون ویزا بادمجون هلو interval timer بسمه تعالی جوانمردی زنده است یادداشت میهمان سالیانی مردم منت balanced مکمل افزایش قد رفتارمذهبی کردها جزوه ترجمه متون و قواعد عربی دوم دبیرستان برفراز دودها انشا درباره ناخن کلاس هفتم +":80" +":8080" +":3128" شیوه نامه تقویت وارتقاء مکالمه دبیرخانه کشوری درس عربی مسابقه علمی بسیج دانش آموزی 96 95 بودجه بندی اتوبار یوسف آباد – باربری یوسف اباد two dogs and no shame thunderify flyer maker the biggest boobs in hollywood tattoo lettering design oscars the 5 closest races with final balloting underway mm 8bitbach list میلاد زمان losing cryer frcmedia news کینگزلی کومان بایرن مونیخ vivo releases v5 plus limited indian premier league edition best picture that oscars land” envelope best picture been given full statement warren beatty error that morning report 11 03 17_هنرمند 10 راه برای ارتباط موثر با مشتری سوالات دوره مبانی اصول اموزش پرورش در شاخه فنی حرفه ای سال تحصیلی 96 95 با کد گذشته ساعت ساعت گذشته dr cleaner pro کدخدا داشت وقتی پروژه تمامی مرکز طراحی بورلند پروژه پروژه الگوریتم مرکز پروژه پروژه بسیار پروژه پروژه الگوریتم پروژه پروژه همایش انگ ز در سبزوار مقاله درباره سلامت روان خودآگاهی دمندی نامه به همسرم2 ع روز نشنال جئوگرافیک؛ نقطه نظرات مقاله در مورد سوگ معنی ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله انداز متن سخنرانی دهه فجر 95 و پیروزی انقلاب ی 22 بهمن لوله کاروگیت قانون ت اوباما، دلیل حضور نام ایران در فرمان اجرایی ترامپ سرمایه براى سازمان نقدینگى نسبت مقیاسهاى صاحبان سهام حقوق صاحبان بهاى تمام سرمایه استقراضى درباره نقدینگی قراردادهاى استقراضى موجود عد در قیام حسین ع طرح جابر از موضوع دستگاه گردش خون قلب داریوش نیاز this item daily cross رمان گیتار به امید عاشقی queer as folk season 1 episode 11 surprise incredimail to outlook transfer صدر آسیا در تسخیر استقلالی ها خشم و تضاد era suite for gopro hero حافظه‌ی بلند مدت را رمزگذاری کنید distance calculator crocodiles bandits potholes and hundreds of flights a month christmas weather widget theme business logo design جواب فعالیت در خانه تفکر سواد رسانه ای دهم صفحه amazon rsquo s patriot is a special oddball of a show چادرهای مشکی با گل و بته قرمز جواب تمرین های صفحه 104 و105 کتاب ریاضی هشتم تعمیرات سیمکشی برق سیمکشی تلفن رفع اتصالی فیوز کنتور برق فوری نیم ساعته تهران ۰۹۱۲۳۲۰۳۹۳۵ برق نیکی همیشه حق با مشتری است ملاک ها در نظام بازاری کوئیز زبان انگلیسی هشتم درس 3 my abilities نمونه مسائل امتحانی درس فیزیک دهم فصل چهارم دما وگرما رشته علوم تجربی وریاضی تحقیق کامل در مورد مهارت کنترل خشم پخش زنده بازی استقلال پیکان موزیک جدید دل آهو علی مطهری رزمایش‌های موشکی کم‌عقلی است مدعی اصلی انقلاب، امثال من هستند مودم وایرلس d link مدل dsl 2740u گارانتی تهران _تهران مقاله در مورد جو سازمانی ایین نامه اجرایی بند 5 ماده 169 قانون مالیاتهای مستقیم مقاله درمورد داستان حماسه هرمز مقاله درباره سلامت روان وحیات طیبه مشاهده شی نورانی عجیب در آسمان شهر رویدر هرمزگان 83 کاشت مو به روش sut مرکز تخصصی مو رنسانس 21 mp4 مدارک لازم برای ثبت نام و شرکت در آزمون و اطلاعات لازم برای تکمیل فرم ثبت نام کنکور کاردانی محرم شبهای دهه محرم لطیفه رسانه ای فروش ریموت کنترل کولر گازی اجنرال سهام شرکت سیمان دورود با نماد سدور سری اول سوالات فنون ادبی سال دهم انسانی درس خواندن د یام نور؟ سانی درونم تحقیق مسلمانان جهان چگونه شادی خود را از داشتن نعمت بعثت و رسول خدا ص نشان می دهند؟ vanderpump rules recap hubby bubba خانمی در حال انجام یوگا به همراه فرزندش توکار تو تانک تو فرنگی فلاش تانک شیرآلات توکار بخشی از وصیت نامه شهید ناصرالدین باغانی تحقیق خشونت ازکجا نشات میگیرد تبری چیست ودر کدام یک از مراسم ی به موضوع تبری بسیار اهمیت داده شده اهنگ حامد همایون که جعفر خوانده
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.39 seconds
RSS