دلتنگی های ماه و خورشید

پست های وبلاگ دلتنگی های ماه و خورشید از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

رو تخت بیمارستان و یواشکی نویس
همه ی عمر سی و یک ساله ام یه طرف ، این چند روز عجیب گذشته هم یه طرف...

همیشه تو کتابها خونده بودم بعضی اتفاقها،مثل جرقه ، بی هوا رخ میدن! اما 

زندگیتو زیر و رو میکنه؛جوری که شاید دیگه خودت هم با خودت غریبه شی.

اون جرقه واسه من زده شد.بی هوا و یهویی... اما اینقدر مهیب بود که شاید

دیگه هیچ وقت اون آیگین سابق نشم...

بگذریم ! 12  13 سال از عمرمو تو سطرهای نوشته

 و نا نوشته ی این دفتر حک نمیتونم ازش بگذرم اما گاهی اوقات کوچ لازمه...

دنیا هم اینقدر کوچیکه که مطمئنم بازم هم دیگرو پیدا میکنیم.اینجا هم هستم اما 

کمرنگتر از همیشه ...

راستی مرگ اینقدرا هم گه میگن زشت نیس باور کن!

برچسب ها : رو تخت بیمارستان و یواشکی نویس - شاید دیگه
رو تخت بیمارستان و یواشکی نویس شاید دیگه
یار چشم دیدن منو نداره
میگه :

قالی کرمون میبافم با تار جونم...

حالا من هنوز قالی بافی به هنرهای هزارگانه ام اضافه نشده

اما شال گردن هم همچین کم از قالی نداره...

هرچند یار چشم دیدن منو نداره هییییچ میخواد سر به تنم هم نباشه...

مهم اینه من جای هردومون دوسش دارم . طی این پروژه ی ساخت و بافت

متوجه شدم بافتن چقدر لذت بخش و آرامش بخشِ. مخصوصا وقتی از همه ی

عشقت واسه بافتنش مایه بذاری،البته از اول تا ا دست کم دو سه بار 

شکافتمو دوباره بافتم ! آخه همش به این فکر می باید یه چیزِ عالی از 

آب در بیاد که نیومد ! باشد که خوشش بیاید 

برچسب ها : یار چشم دیدن منو نداره - نداره ,قالی
یار چشم دیدن منو نداره نداره ,قالی
منو این همه حرف؟؟؟
میگم مهم نیس در موردم چی فکر میکنی! اما دروغ بودنش اینقدر روشنِ 

که خودمم از گفته ام خندم گرفت...خندیدم ...تلخِ تلخ ...که خودمم باورم شه

مهم نیس،اما نشد...

ب یه شب طولانی و لعنتی بود؛ هر لحظه اش جون دادم ...مردم

و دوباره زنده شدم تا دوباره بمیرم... 

میدونی ! بدترین چیز تو دنیا اینه که فقط ی بتونه ارومت کنه که خودش

طوفانیت کرده... کاش از خودش دوتا داشت واسه این موقع ها!

یه شب نشستم براش نوشتم تموم که شد هفت صفحه شده بود!!!

با خودم گفتم منو این همه حرف؟؟؟ اما حالا باید همه رو بریزم دور! 

شایدم از اول میدونستم هیچ وقت به دستش نمی رسه که هرچی دلم

خواست نوشتم... این روزها... لعنت بهشون....

 

برچسب ها : منو این همه حرف؟؟؟
منو این همه حرف؟؟؟
شبهای گنگ و فلج
دوساعته مدام داره پلی میشه:

speeches won't be made today, clocks will carry on
flowers won't be left in parks, work will still be done
people won't be dressed in black, babies will be born
no flags will fly, the sun will rise but we will know that you are gone

you who love to love and believed we can never give enough

it wakes me every single night thinking through the day
did you stop at any time, have doubts at any stage
or were you calm or were you numb or happy just to get it done
i've lived my life without regret until today

and you who love to love and believed we can never give enough

i didn't get to say goodbye the day before the day
was trying to get to work on time that's why i turned away
and missed the most important thing you ever tried to say
i've lived my life without regret until today

and you who love to love and believed we can never give enough
and you who hoped that underneath we all felt the same
that was until the day before the day, the day before the day
the day before the day, oh the day before the day
the day before the day, oh the day before the day
oh the day before the day, oh the day before the day

عجیب امشب باهاش عجینم.دلم نمیخواد استپ شه ...

 تا وقتی داره میخونه مغزم نمیشه کاروانسرا... 

دو تا فکر میره ده تا جاش بر میگرده؛فکرهای مز فِ سمجِ سوهان روح.

حالا گاهی هم یکی دوتا از این دلبراش کی سرک میکشن تا نگاشون

میکنم فراری میشن! چه شبهاییِ این شبها ! شبهای گنگ و فلج...

بهم گفتن مراقب حرفایی که با اون بالا سری میزنی باش وگرنه 

میگفتم مرگ یه بار شیون یه بار...

http://s1.srv2.mihan .in/fullalbumkhareji/dido/2008%20-%20safe%20trip%20home/2008%20-%20safe%20trip%20home/08%20-%20dido%20-%20the%20day%20before%20the%20day.mp3

برچسب ها : شبهای گنگ و فلج - before ,will ,love ,until ,give ,believed ,never give ,2008%20 %20safe%20trip%20home ,until todayand ,without regret ,life without ,regret until todayand ,without regret until ,life without regret
شبهای گنگ و فلج before ,will ,love ,until ,give ,believed ,never give ,2008%20 %20safe%20trip%20home ,until todayand ,without regret ,life without ,regret until todayand ,without regret until ,life without regret
کاش از این رفیقا هزارتا داشتم
روزهای سخت تو زندگیم کم نبوده و البته از این بابت که باعث شدن بشم اینی که الان

هستم خوشحالم.این روزام میگذره اما این وسط مسطا یادم میمونه کیا هوامو داشتن...

 لبِ کلام رفیقی رو که با دو تا دقیقه حرف زدن ح و زیر و رو میکنه باید طلا گرفت.

اصلا خدا بعضیا رو ساخته که که وقتی اخلاقت سگی میشه به دادت برسن و اینقد

بهت آرامش بدن که خودت از خودت بپرسی اگه این آدمِ من چیم؟

کاش از این رفیقا هزارتا داشتم 

برچسب ها : کاش از این رفیقا هزارتا داشتم - رفیقا هزارتا
کاش از این رفیقا هزارتا داشتم رفیقا هزارتا
شبیه عطرِ من
+ دستات چرا یخ کرده؟

_میترسم...

+از چی؟؟؟؟؟

_ بمیرم و دلتنگت شم .بمیرم و یادت بره منِ مرده هم هنوز عاشقتم... 

از اینکه یه روز بارونی یه غریبه که عطرش شبیه عطرِ منه کنارت رد شه...

دلتنگم شی و نباشم بغلت کنم و دست بکشم به موهات و بگم تا منو داری غصه ی 

هیچی رو نخور...

....

امروز دلتنگت شدم... بدون اینکه اون غریبه کنارم رد شه...

نبودی بغلم کنی دست رو موهام بکشی بگی تا منو داری...

تا تورو داشتم! غصه که هیچی دنیام حریفم نبود...

امروزم دلتنگت بودم  اما حسرت گرفتن همون دستای یخ بدجوری

به دلم موند... راستی اونجا هم غریبه ای پیدا میشه که عطرش

شبیه عطرِ من باشه؟؟؟؟

 

برچسب ها : شبیه عطرِ من - عطرِ ,شبیه ,غریبه ,دلتنگت ,شبیه عطرِ ,عطرش شبیه
شبیه عطرِ من عطرِ ,شبیه ,غریبه ,دلتنگت ,شبیه عطرِ ,عطرش شبیه
ردِِ پای سالهای سیاه

مثل همیشه قسمت خانم ها پُرِ پُر بود.قسمت آقایون هم فقط یه جای خالی داشت

کنار یه آقایِ چهل پنجاه ساله...

زن مردد بود روی اون صندلی بشینه ؛ خسته به نظر می رسید و چند کیسه ی

بزرگ همراش بود.مطمئنش نشستن کنار اون آقا بهتر از سرِ پا بودنِ...

تو صورتش عمیق شدم بیشتر از پنجاه سال نداشت اما رد پای ِ سالهای

سیاه رو میشد تو چهره اش پیدا کرد.

با یه لبخند مهربون جواب داد : " دخترم من به عمرِ سرِپام،اینم رو همش،

حوصله چپ چپ نگاه مردم رو ندارم"...

گفتم مادر جان شما اگه شب از پا درد خوابت نبره هیچکدوم از این

آدمهایی که چپ چپ نگات میکنن به دادت نمیرسن؛اهمیت نده ...

انگار دنبال دو تا گوش بود برا درد و دل؛ خیلی ساده و خودمونی

قصه شو گفت.

خدمتکار خونه ی یکی از رؤسای بانک بود.ظاهراً ده سالی میشد تو

خونه اش کار میکرد،از بچه هاش گفت،از چهارتا پسر و دوتا دخترش،

از اینکه بیست سال پیش یتیم شدن به آب و آتش زده تا بزرگ شن و

به نون و نوایی برسن و حالا همشون ازدواج و رفتن...

از بی غیرتی پسراش و بی مهری دختراش بدجوری دلش ته بود.

تو همین سن و سال هم زیبا بود،میشد حدس زد جوونتر که بوده

چقدر خاطرخواه داشته ؛حتی با همین شش تا بچه!

چشمم به مچ دستش افتاد که یه زخم عمیق و تازه ،پوست

چروکیده اش رو شکافته بود... دلم ریش شد، بی اراده

پرسیدم این زخم برای چیه؟گفت در حین کار بخار آب سوزوندتش!

گفتم باید پانسمان شه خیلی عمیقِ!

با بغض جواب داد دختر گلم این زخمُ دوا کنم سوزِ دل سوختمو

چه کنم؟ خیلی خوش شانس بودم عینک دودی نمیذاشت زن دو دوی

اشکِ تو چشامو ببینه؛ گیریم که دلِ پری داشت و ی رو جز یه

غریبه که همش ده دقیقه میشد میشناختش برای درد و دل نداشت،

اما هنوز غرور داشت.سرش بالا بود و با غرور میگفت جوونیشو

پای بچه هاش ریخته تا با نونِ حلال بزرگ شن...

خواستم دستشو بگیرم و بگم خدا بزرگه ،درست میشه!

اما نمیدونم چرا نگرفتم؟شاید ترسیدم بدبختی هاش واگیر داشته باشه...

فقط یه لبخند زدم و هیچی نگفتم.احساس اینقدر دلش ته و رنجورِ

که دلداریِ من دردی رو دوا نمی کنه.لابد اگر چیزی میگفتم پیش خودش

فکر می کرد آدم سیر چه خبر داره از گرسنه؟

کیسه هاشو که جمع و جور کرد فهمیدم میخواد پیاده شه؛دنبالِ یه

حرف بودم لحظه آ ی با گفتنش از غصه هاش کم کنم،پیدا ن !

فقط گفتم دعا میکنم آرامش لحظه لحظه ی زندگیتو پر کنه،خدا بزرگه

درست میشه...

با همون لبخندِ مهربون و زیبا جواب داد عاقبت بخیربشی دختر گلم و پیاده

شد...نگاهمو بدرقه اش اما غرق این فکر بودم عد خدا قرار

نیست شامل این زن بشه؟ 

برچسب ها : ردِِ پای سالهای سیاه - لحظه ,خیلی ,گفتم ,جواب ,میشد ,سالهای سیاه
ردِِ پای سالهای سیاه لحظه ,خیلی ,گفتم ,جواب ,میشد ,سالهای سیاه
کوتاه موهای ِ من معضل بزرگیِ؟؟؟؟
چند روز پیش تو یه مرکز ید ،یکی از دوستای قدیمیم رو دیدم.بعدِ کلی احوال پرسی و گرفتن 

شماره و آدرس جدید، طیِ یک عملیات انتحاری دستشو از پشت برد زیرِ روسریم ،دست کشید

رو موهام و بعدش یه جیغِ خفه...

جوری با بغض نگام کرد و پرسید چرا موهاتو کوتاه کردی که یه لحظه احساس موها دستم

امانت بوده و حالا باید جوابگوی خیانت در امانت باشم 

خب تا اینجای قضیه هم قابل هضم بود،بالا ه خانمها روی مو تعصب خاصی دارن

و ناراحتیشون رو نمیتونن پنهان کنن... اون شب گذشت...امروز این دوست عزیزم

مسیج داده بدون هیچ مقدمه و سلامی : چرااا موهاتو کردی چرا؟؟؟؟

من جای تو غصه ام شده !

و من از ظهر تا به این فکر میکنم این خانم خیلی تو زندگیش سرخوش و بی دغدغه اس

یا کوتاه موهای ِ من معضل بزرگیِ؟؟؟؟

برچسب ها : کوتاه موهای ِ من معضل بزرگیِ؟؟؟؟ - کوتاه ,معضل بزرگیِ؟؟؟؟ ,کوتاه موهای
کوتاه موهای ِ من معضل بزرگیِ؟؟؟؟ کوتاه ,معضل بزرگیِ؟؟؟؟ ,کوتاه موهای
تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی

یه زمانی هم بود که مسیج موبایل ها فعال نبود،باید میرفتی مخابرات

درخواست میدادی تا فعالش کنن! اون موقع ها خیلی مهم نبود اگه هزینه ها

بیشتر میشد اما به جای اس ام اس دادن، تماس بگیرن و صدای هم رو بشنون.یه

کم گذشت، مخابرات به فکر سود بیشتر افتاد ! گفت شما بیا موبایل ب ما خودمون

مسیج رو هم فعال میکنیم برات! این تازه اول مجازی شدن ها بود...کم کم آدما ،

هم مادی شدن هم بی احساس...

دیگه حوصله  دور هم جمع شدنها رو نداشتن؛ چند وقتی یکبار مسیج میدادن به هم

که همچین عریضشون خالی هم نباشه...

کمتر از 20 سال یاد گرفتیم قید آداب و سنتهامون رو بزنیم و بدتر از اون آدما

و رابطه ها رو نادید بگیریم! به بدترین وجه ممکن عادت کردیم نبینیم ،نشنویم

و بسنده کنیم به دنیای سرد و مس ه ی مجازی.

و حالا فاجعه ی این روزا؛ دلتنگ میشی، تماس میگیری هماهنگ

کنید یه جایی ببینید هم رو؛ جواب نمیده... مسیج میدی و سراغشو میگیری و سه

ثانیه بعد بدون هیچ سلام و علیکی فقط یه چیز در جوابت میگه: " بیا تلگرام"

پشیمون میشی از دلتنگیت، از اینکه بهش فکر کردی و دلگیر از اینکه نمیفهمند

قشنگترین استیکرها جای نیم ساعت کنار هم بودن رو نمیگیره...

راستی چی شد که این همه از هم فاصله گرفتیم؟؟؟

مخابرات آدما رو از هم دور کرد یا ما اینقدر بی فرهنگ بودیم که جای استفاده

صحیح، از این ابزار تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی و رابطه هامون؟

برچسب ها : تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی - مسیج ,کردیم ,مخابرات ,آدما ,کردیم زدیم ,درست کردیم ,تیشه درست
تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی مسیج ,کردیم ,مخابرات ,آدما ,کردیم زدیم ,درست کردیم ,تیشه درست
قصه ی نصف و نیمه
کلافه ام ! خیلی هم ناجور... از همون شباییِ که نمیدونم چه مرگم شده

تا بتونم به فکر درمونش باشم! منم و یه عالمه کار عقب افتاده که نمیدونم از

کجا شروع کنم؟

این موقع ها دراز میکشم و خیره میشم به سقف یه جوری که انگار قرارِ از تو 

سقف وحی نازل شه...

امروز یه پیشنهاد کار جدید داشتم! اما چه فایده؟ لابد اینم میشه یه قصه ی

نصف و نیمه که اینقدر کشش میدم تا طرف پشیمون شه...

به این کارهای نیمه که فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم :/

نیاز به یه رفرش شدن اساسی دارم ! چه جوری؟؟؟ فعلا نمیدونم

برچسب ها : قصه ی نصف و نیمه - نیمه ,نمیدونم
قصه ی نصف و نیمه نیمه ,نمیدونم
قراره رویام با واقعیت وصلت کنه

 

نمیدونم تو خواب و بیداری به چی فکر میکرد

که کنجکاو شد بدونه چی تو رویام میبینم؟

من گفتم براش مو به مو... هرچی که میدیدم

اون وسط مسطا از سایه افتاب ابرا هم گفنم براش...

به یه جایی رسیدم، پرسیدم هنوز بگم؟؟؟ جوابم فقط یه لبخند بود...

فهمیدم بیشتر از این حس شنیدن نداره...شایدم اونقدری که واسه من 

قشنگ بود برای اون نبود.خو د ؛ من اما مثل هرشب توش غرق شدم ...

صبح که بیدار شدم یه نگاهی به آسمون انداختم با دیدن ابرای

پنبه ای حس قراره رویام با واقعیت وصلت کنه...

برچسب ها : قراره رویام با واقعیت وصلت کنه - رویام ,واقعیت وصلت ,قراره رویام
قراره رویام با واقعیت وصلت کنه رویام ,واقعیت وصلت ,قراره رویام
قدیما...
بعضی وقتها فکر میکنم اگه یه دهه شصتی نبودم هنوز همین افکار و تمایلات رو داشتم؟

مثل اینکه هنوز یه گوشی ساده دستم بگیرم به جای چت های تلگرامی مستقیما به شماره ی

طرف مقابل مسیج بدم، یا اصلا دلم که براش تنگ میشه و در دسترسم نیس به فلان بهونه

زنگ بزنم صداشو بشنوم.هنوز مثل قدیما میگم دختر باید زبر و زرنگ باشه،

بتونه گلیمشو از آب بکشه بیرون،دختر باید خانمممم باشه ، شرم و حیا داشته باشه ،

بدونه معنی صمیمیت این نیس که میتونه هرجور رفتاری دلش خواست داشته باشه. 

هنوز میگم دختر باید موهاش بلند باشه .لوند باشه عطر تنش دل ببره و صداش مخملی باشه...

اصلا بلد باشه ناز کنه. بلد باشه به هر نیازی تن نده. بلد باشه خودشو به پول نفروشه...

بلد باشه از هیچی همه چی بسازه

بلد باشه وقتی باید، از تموم احساسش مایه بذاره .بلد باشه برای یه نفر،

با همه ی خوبی و بدیهاش دنیا باشه .بلد باشه طوری تو قلب عشقش بشینه

که اگه یه روز نبود بهترین عطرهای فرانسوی هم نتونه جای عطر تن و موهاشو

بگیره.بلد باشه وقتی عشقش از دنیا بریده بی هیچ حرفی فقط بغلش کنه و

با صدای نفسهاش لالایی شباش بشه...

اصلا بلد باشه زیر بارون با عشقش راه بره و از کنارش

بودن لذت ببره بدون اینکه به پورشه ای که کنارش رد میشه و خیسِ خیسشون میکنه

فکر کنه و حسرت نداشتنشو بخوره... 

دهه شصتی ها خوب میدونن چی میگم... کاش هنوز همون قدیما بود..

 

برچسب ها : قدیما... - باشه ,عشقش ,میگم ,قدیما ,اصلا ,باشه وقتی ,داشته باشه ,دختر باید ,میگم دختر
قدیما... باشه ,عشقش ,میگم ,قدیما ,اصلا ,باشه وقتی ,داشته باشه ,دختر باید ,میگم دختر
بنویس تا اتفاق بیفتد
 

 

ب باکلی ذوق و شوق نشستم این جعبه رو درست .وقتی مشغول درست ش

بودم حسِ  خوبی داشتم.خودمو و احساسمو دوست داشتم.

مدام فکرای قشنگ جلو چشمم رژه می رفتن

آ شم به خل بازی های خودم خندیدم 

راستی نگفتم واسه چی درستش یه جمله ی معروف هست که میگن :

" بنویس تا اتفاق بیفتد " منم گفتم باشههههه... بسم الله...

مینویسم تا اتفاق بیفتدددد

آرزوهامو مینویسم از اون ریز ریزا تا اون درشتاش... درهم...

همه رو میندازم این تو... 

یه روز که خیلی دور نیست همشونو بغل میکنم و سفت می چسبم،

به همین برکت قسم!

اصلا بذار بگن دیوونه اس چه اهمیتی داره؟

هنوز هیچ آرزویی تو این جعبه ی جادویی نیست

اما احتمالا اولیش اینِ که مسافر راه دورو به زودی ببینم ...

به امید برآورده شدنش.

 

برچسب ها : بنویس تا اتفاق بیفتد - اتفاق ,اتفاق بیفتد
بنویس تا اتفاق بیفتد اتفاق ,اتفاق بیفتد
عشقتون مانا
 

دو سالی میشه دل در گرو دلبر گذاشته

گاهی دورادور سراغشو میگرفتم و میدونستم حالش با یار خوووبه...

از این رفاقت همین خوب بودن ها مارا بس ...

یه مدت اما بیخبر بودم ازش، درگیر پیچ در پیچهای زندگیم.امروز که آرشیو

ع ای قدیمی رو زیر و رو می چشمم خورد به این ع ِ بچگیاش که

هر وقت میدیمش دلم  قنج میرفت.گفتم بی معرفتم ؟

درست ، اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس

سراغشو گرفتم که البته به این زودی ها انتظار نداشم خبری بشه که شد ...

تو ماشینش نشسته بود منتظر بود ماشینو گل بزنن، امشب داره داماد میشه 

و من بی خبر بودم چون بی معرفتم؛ شایدم نیستم و زیادی تو هزارتوی زندگیم

گم و گور شدم...

اینم نتیجه ی رفتن و حاجی حاجی مکه و دوری از رفقای قدیمی!

رفیق جان آرزو میکنم تا آ ین لحظه ی باهم بودنتون، عشق و خوشبختی

به رگهای دو نفره ی همیشگیتون تزریق شه ...

عشقتون مانا ؛ پیوندتون نا گسستنی...

برچسب ها : عشقتون مانا - عشقتون مانا
عشقتون مانا عشقتون مانا
تفِ سر بالا
حرف؟؟؟؟؟؟ یه عالمه دارم... از کدومش بگم ؟؟؟

همیشه برای داشتن آرامش سعی از هر چیزی که سر سوزنی آرامش رو ازم میگیره

دوری کنم .برای همینم هست یه گوشی ساده دستم گرفتم تا مثل خیلی ها افسار زندگیم

دست به اصطلاح تکنولوژی روز نیوفته... که از زندگی و رابطه هایی که مجازی نیستن

لذت ببرم. اما یه موضوع ِ مهم رو فراموش  بعضی اوقات حتی آدمهای واقعی

که از بودنشون در زندگیت خوشحالی ، میتونن کاری کنن جای لذت و عذاب عوض شه...

اونوقت خیلی چیزا هستن که زیر سوال میره ، امااااا مهمترین درسی که میگیری اینه :

" هیچ وقت به هیچ بیش از اون حدی که باید بها نده " تفِ سر بالاس، صاف برمیگرده

می افته رو صورتت ...

خلاصه اش اینکه همیشه فقط خودت باش و خدای خودت و انتظار هر رفتار یا حرفی

رو از هر ی داشته باش حتی اونی که فکر میکنی محرمِ!!! 

برچسب ها : تفِ سر بالا
تفِ سر بالا
یه تیکه از وجودم یه جای دور جامونده !
نمی خوام تلخ بنویسم

اما تلخم... خیلی تلخ...

نمیدونم باید یقه ی کی رو چسبید؟؟؟ خودمو؟ یا این دنیای عجیب و آدمای

عجیبتر از خودشو؟

حس میکنم یه تیکه از وجودم یه جای دور جامونده ! 

گاهی به خودم که فکر میکنم یه جورایی دلم میسوزه، من آدمِ خوبی نیستم

اما هیچوقت  برای ی بد نخواستم؛ پس این همه بدبینی

این همه بد گمانی ... چرااااا؟؟؟؟؟

این همه نفرت؟ این همه؟؟؟؟؟ واقعا چرا؟ چطور میشه یو که تا حالا

 بهش بد نکردی این همه ازت تنفر داشته باشه و خدا خدا کنه

زودتر گورتو گم کنی ؟؟؟

تموم ب به این فکر می وقتی داری میری و ی جلوتو نمیگیره

دیگه جایی برای تردید نمی مونه.باید رفت برای همیشه ...

حتی وقتی یه تیکه از وجودت یه جای دور جامونده...

 

برچسب ها : یه تیکه از وجودم یه جای دور جامونده ! - جامونده ,تیکه
یه تیکه از وجودم یه جای دور جامونده ! جامونده ,تیکه
حسی برای تقلا نمونده
گفت خیلی وقته ازت بی خبرم ، از خودت بگو ! تو این سالها زندگیت خوب بود؟

تو آینه خودمو میبینم و یه چین عمیق رو پیشونیم ...

دیگه بهش عادت نمیگم این کی افتاد رو پیشونیم؟ چرا افتاد ؟ حتی به فکر بوتا

هم نیستم، میخوام این نشونه بمونه تا زمانی که یاد گرفتم به دنیا و آدماش امیدی نیست..

به همونهایی که اینقدر  با کارهاشون سو رایزم که صورتم ازشدت غافلگیریها کش اومد،

از غصه جمع و شد این چینِ عمیق! 

اگه به نظرت اینا خوب بودن پس این سالها خیلی خوب بودم.اما الان...

میدونی؟ تو زندگی از یه جایی به بعد حسی برای تقلا نمی مونه،رویاهات جلو چشمت جون

میدن و تو فقط یه گوشه می ایستی و بی صدا زل میزنی به نفس نفس زدنهای آ شون  ...

انگار این تو نبودی که به دنیا اور ون ، لحظه لحظه عمرتو پاشون ریختی و حالا

این روزگار لعنتی داره سلاخیشون میکنه ، درست جلوی چشمات...

بغض میکنی و کرور کرور سکوت رو فریاد میرنی و هنوز امید داری بعد از این پلک زدن

از این خواب تلخِ آشفته بپری که نمی پری...

از یه جایی یه بعد تو زندگی محکومی به رویاهات به جرم دیر جنبیدن و کشتن

فرصتهایی که فقط  یکبار به دنیا میان ... راستش تو این سالها جلادِ خوبی شدم

دیگه وقت  با دیدن تقلای آرزوهام دستام نمی لرزه...

برچسب ها : حسی برای تقلا نمونده - سالها ,برای تقلا
حسی برای تقلا نمونده سالها ,برای تقلا
عظدواج
یکی دو روزِ مهمون داریم.از نوع تازه عروسش؛ خب مثل همیشه که حتی با شنیدن صدای بوق بوق ماشین عروس ذوق زده میشم و نشناخته کلی براشون دعا میکنم، برای این تازه عروس که اتفاقا خیلی هم عزیزِ بهترینهارو آرزو . گذشته از این حرفا با اینکه خودم هنوز تجربه ی زندگی متأهلی رو نداشتم وقتی زندگی ِ یه شخص مشرف به ازدواج رو از نزدیک موشکافی میکنم اصلا دلم نمیخواد جای اون فرد باشم. قبل از همه با اون تعهد کاغذی مشکل دارم. بعضیا میگن محکم کاریِ! اما به نظر من که شده یه حربه برای روز مبادا... ج ه ی فلان و فلان و خونه فلان جا و ماشین چند صد میلیونی بماند... اصلا گیریم همه چی مهیا، تشریفات یه هفته قبل عروسی و شب عروسی و یه هفته بعد شب عروسی رو کجای دلم بذارم؟؟؟؟ جالب اینجاس که شب عروسی با اون همه دغدغه و تشریفات به عروس و داماد که خوش نمیگذره آخه میدونی؟یه شبه نکنه همه چی خوب نباشه!!!!
به خانواده ی عروس داماد هم که خوش نمیگذره؛چرا؟ نکنه چیزی کم و ر باشه ، مردم چی میگن؟؟؟؟!!
مهمون ها هم میریزن و میپاشن و کلی خوش خوشانشونِ آ شب هم تو راه ِ خونه کلی ایرادهای من دراوردی میگیرن و در نهایت بهشون خوش نگذشته !!!
یکی بیاد واسه من توضیح بده با این همه برو بیا و ج و بریز و بیاش به کی خوش گذشته پس؟؟؟؟؟؟ اصلا ولش کننننن !خوش به حال خودم که حتی نمیدونم عظدواج رو چه جوری باید نوشت :)))))

برچسب ها : عظدواج - عروس ,عروسی ,اصلا ,فلان
عظدواج عروس ,عروسی ,اصلا ,فلان
قدیما...
بعضی وقتها فکر میکنم اگه یه دهه شصتی نبودم هنوز همین افکار و تمایلات رو داشتم؟

مثل اینکه هنوز یه گوشی ساده دستم بگیرم به جای چت های تلگرامی مستقیما به شماره ی طرف

مقابل مسیج بدم، یا اصلا دلم که براش تنگ میشه و در دسترسم نیس به فلان بهونه زنگ

بزنم صداشو بشنوم.هنوز مثل قدیما میگم دختر باید زبر و زرنگ باشه،بتونه گلیمشو از آب بکشه

بیرون،دختر باید خانمممم باشه ، شرم و حیا داشته باشه ، بدونه معنی صمیمیت این نیس که میتونه

هرجور رفتاری دلش خواست داشته باشه. هنوز میگم دختر باید موهاش بلند باشه .لوند باشه عطر

تنش دل ببره و

صداش مخملی باشه... اصلا بلد باشه ناز کنه. بلد باشه به هر نیازی تن نده. بلد باشه خودشو به پول

نفروشه... بلد باشه از هیچی همه چی بسازه

بلد باشه وقتی باید، از تموم احساسش مایه بذاره .بلد باشه برای یه نفر، با همه ی خوبی و بدیهاش

دنیا باشه .بلد باشه طوری تو قلب عشقش بشینه که اگه یه روز نبود بهترین عطرهای فرانسوی هم

نتونه جای عطر تن و موهاشو بگیره.بلد باشه وقتی عشقش از دنیا بریده بی هیچ حرفی فقط بغلش

کنه و با صدای نفسهاش لالایی شباش بشه... اصلا بلد باشه زیر بارون با عشقش راه بره و از کنارش

بودن لذت ببره بدون اینکه به پورشه ای که کنارش رد میشه و خیسِ خیسشون میکنه فکر کنه و

حسرت نداشتنشو بخوره... 

دهه شصتی ها خوب میدونن چی میگم... کاش هنوز همون قدیما بود..

 

برچسب ها : قدیما... - باشه ,عشقش ,میگم ,قدیما ,اصلا ,باشه وقتی ,داشته باشه ,دختر باید ,میگم دختر
قدیما... باشه ,عشقش ,میگم ,قدیما ,اصلا ,باشه وقتی ,داشته باشه ,دختر باید ,میگم دختر
مسخ کافکا

برای فرار از هجوم افکار مس ه تصمیم گرفتم یه دستی به سر و گوش کتابخونه بکشم که چشمم به " مسخ کافکا " می افته...

همین که صفحه ی اولش رو باز میکنم روحم مثل پرنده ای که تازه از قفس آزاد شده پر می کشه میره به اون سالها...

از بچگی عاشق رنگ و قلم مو بودم... روزی که تونستم روی بوم دنیای جدیدی رو ببینم شش سالم بود. همایون همیشه می گفت این دختر یه روز باعث افتخار این خانواده میشه، اما من سر از حرفاش در نمی اوردم؛ تنها چیزی رو که با اون سن کم درک می این بود که زندگی یعنی رنگ ... یعنی طرح و نقش...

از یه جایی به بعد تو زندگی زمان مثل برق میگذره؛ حالا من دانشجوی رتبه اول هنر یه سر و گردن از همه ی هم دوره ای هام بالاتر بودم و وقتی رد می شدم پچ پچهای پشت سرم مطمئنم میکرد دارم واسه خودم ی میشم.روز تولدم بچه ها منو حس غافلگیر .می دونستم ایده ی " لاله" بهترین دوستم بوده ؛ همیشه سو رایز بود ...

اما بین او همه توجه و تبریک که خیلی هاش فقط بوی حسادت و دورنگی میداد ی بود که تبریکش به دلم نشست.یه تبریک ساده و یه هدیه ی ساده تر از تبریکش... "مسخ کافکا"...

ی الی میشه بعد از کلی جنگ اعصاب به اصرار اون تصمیم گرفتیم مدتی دور از هم زندگی کنیم شاید "فاصله" زندگی مشترکمون رو نجات بده.

این کتاب شوراون روزها رو دوباره  تو رگهام تزریق می کنه و حس میکنم چقدر تمنای بودنش در وجودم موج میزنه...

بی هوا مثل برق زده ها تقویم رو نگاه میکنم و نفس راحتی میکشم که هنوز دیر نشده... ی اعت بعد خودمو با یه دسته گل زنبق سفید و بنفش جلوی در خونمون میبینم.سلیقمون مشترک بود اون زنبق سفید دوست داشت و من بنفش...

حس عجیبی دارم... تند تند نفس عمیق می کشم تا به خودم مسلط شم.خدا خدا میکنم نباشه تا وقتی اومد من اولین ی باشم که برق شادی رو توعمق چشم اون یکی میبینه...آروم کلید رو توی در میچرخونم وبا سکوت خونه خیالم راحت میشه که بخت یارمه...

چند لحظه بعد یه صدای آشنا و ظریف از تو اتاق خوابم میشنوم که دلبرانه میگه : بهم میاد؟؟؟ و در جوابش یه صدای آشناتر عامرانه میگه : " لاله چقدر با این لباس شبیه اون میشی " ...

لاله همیشه سو رایز بود...

 آیگین

برچسب ها : مسخ کافکا - زندگی ,میکنم ,لاله ,کافکا ,زنبق سفید , سو رایز ,همیشه ,همیشه سو رایز
مسخ کافکا زندگی ,میکنم ,لاله ,کافکا ,زنبق سفید , سو رایز ,همیشه ,همیشه سو رایز
خوش اقب رین های این کره ی خاکی

همیشه باید ی را داشته باشی که برایش خودت باشی؛ بی هیچ نق ...

از آرزوهایت، از رویاهای بکرت، از لحظه هایی برایش بگویی که جز خودِ او هیچ

نمی فهمدشان ! و اگر آن یک نفر را داری از خوش اقب رین های این کره ی خاکی هستی؛

قدرش را بدان و به خاطر بسپار زندگی آنقدر حریص است که فقط یکبار

این فرصت را به تو میدهد و اگر آن را از دست دادی برای همیشه 

افسوسش را خواهی خورد...

 

آیگین

برچسب ها : خوش اقب رین های این کره ی خاکی
خوش اقب رین های این کره ی خاکی
خوش به ح خدا

اصولا آدم مذهبی و مومنی نیستم اما یه سری اعتقادات و خط قرمزها با من عجین شدن. مثلا معتقدم آدمهایی که رابطه ی خوبی با خدای خودشون دارن همون نفر 1001 هستن که میشه بهشون اعتماد کرد ، تکیه کرد و مطمئن بود اگه تموم دنیا دشمنت بشه همون یه نفر با تمام وجودش پشتته و هواتو داره.
یک خصوصیت خیلی خوبِ این آدما با وجود تعصب خاصی که نسبت به ایدئولوژیشون دارن ، اینه که تورو هرطور که هستی با هرنوع شیوه ی زندگی و اعتقادی که داری قبولت دارن و همیشه هم سنگ تمام میذارن برات...
اینجور افراد رو که میبینم میگم خوش به ح خدا بعضی بنده هات اینقدر از عشقِ تو سرشارن که دلت میخواد واسطه بشن و دستتو محکم بگیرن صاف بدارن تو دست تو ...

 
 
برچسب ها : خوش به ح خدا - دارن
خوش به ح خدا دارن
تنهایی یعنی
تنهایی یعنی تو جمع باشی و خبری بدی رو بهت بدن که حتی فکرشم به راحتی اشکتو در بیاره اما هیچ رو نداشته باشی که دلداریت بده و آرومت کنه...

تنهایی یعنی بغض خفه ات کنه اما شونه ای نباشه که سرتو بذاری روش بباری ...

تنهایی یعنی هیچکی نباشه بغلت کنه و بگه غصه نخور درستش میکنیم...

برچسب ها : تنهایی یعنی - یعنی ,تنهایی ,تنهایی یعنی
تنهایی یعنی یعنی ,تنهایی ,تنهایی یعنی
و من هنوز عاشقانه مینویسم !

جنگ ، تروریسم ، ، کودتا ، ... و من هنوز عاشقانه مینویسم !

نه اینکه چشم و گوشم را بسته باشم! دلم نمی خواهد باور کند این مخلوقات دو پا ، دنیا و هر آنچه در آن هست را به ورطه ی نابودی کشانده...اصلا میدانی؟ همان دنیایی که امثال میگوییم لجن است و بوی تعفنش حالمان را به هم می زند ؛ خود قربانی است و مفعول ...

مفعول بی حد و حصر خواهی مخلوقات حال به هم زنی به نام  " انسان "...

حیوانی به نام انسان که گویی خلق شدند تا حیثیت موجوداتی چها ا که به خطا " حیوان" نامیده شدند را زیر سوال ببرد!

راستی خدا جان؟ نمیخواهی در نامگذاری هایت تجدید نظر کنی؟؟؟

دنیای بیچاره ی مظلوم! چه فحاشی ها و تهمتها که نثارش نمیشود؛ اما ی بود بگوید دنیا بدون انسان چه جور جاییست؟ ی بود بگوید دنیا روشن بود و دوپایی که انسان نامیدنش سیاهش کرد؟ از همان زمان آدم ...از همان ابتدا... از همان وقتی که پسر آدم تخم نفرت و حسادت و کینه و زیاده خواهی را در این دنیای مظلوم کاشت و ما امروز میراث دار جدمان پسر ادمیم... درست از همان زمان...

آیگین

برچسب ها : و من هنوز عاشقانه مینویسم ! - انسان ,همان زمان ,بگوید دنیا ,عاشقانه مینویسم ,هنوز عاشقانه ,هنوز عاشقانه مینویسم
و من هنوز عاشقانه مینویسم ! انسان ,همان زمان ,بگوید دنیا ,عاشقانه مینویسم ,هنوز عاشقانه ,هنوز عاشقانه مینویسم
احساس زن همون گل شمعدونیه

گل شمعدونی گل سرسختیه ؛ تو سخت ترین شرایط محکم به زندگیش ادامه می ده و زیبایی هاش رو به رخ می کشه ،حتی وقتی چند وقت می گذره و فراموش می کنیم یه دستی به سر و روش بکشیم... آب از آب ت نمیخوره...برگهاش همیشه سبزِسبز،گلهاش قرمزِقرمز...یه روز صبح بیدار میشی و از کنار شمعدونیت که رد میشی می بینی مرده !!! غصه میخوری و با خودت میگی چطور یه شبه ممکنه؟! واقعیت اینه که چندین و چند شب بوده و شمعدونی از ریشه شروع کرد به مردن... چند صباحی هم امید داشت دوباره دیده بشه قرص و محکم ادامه داد...امیدش که مرد خودش هم مرد...یه شبه !وقتی زنی رو دوست داری برای گفتن دوست داشتنش دو دو تا چهارتا نکن، دوست داشتن حساب کتاب نداره.دنبال فرصت نباش،فرصت رو بساز...همیشه خیلی زود دیر میشه...

احساس زن همون گل شمعدونیه ؛وقتی نادیده گرفته میشه به امید روزهای بهتر صبوری میکنه اما اگه نا امیدش کردی احساسش از عمق وجودش می میره...بی هوای بی هوا... نذاربکشه به شب آ که امید داره بار و بندیلشو جمع می کنه واسه همیشه بره ...امید زن که رفت فاتحه ی داشتنش رو بخون ، چون اونم همراه امیدش میره... امان از روزی که احساس زن بمیره...

برچسب ها : احساس زن همون گل شمعدونیه - امید ,دوست ,امیدش
احساس زن همون گل شمعدونیه امید ,دوست ,امیدش
مسخ کافکا

برای فرار از هجوم افکار مس ه تصمیم گرفتم یه دستی به سر و گوش کتابخونه بکشم که چشمم به " مسخ کافکا " می افته...

همین که صفحه ی اولش رو باز میکنم روحم مثل پرنده ای که تازه از قفس آزاد شده پر می کشه میره به اون سالها...

از بچگی عاشق رنگ و قلم مو بودم... روزی که تونستم روی بوم دنیای جدیدی رو ببینم شش سالم بود. همایون همیشه می گفت این دختر یه روز باعث افتخار این خانواده میشه، اما من سر از حرفاش در نمی اوردم؛ تنها چیزی رو که با اون سن کم درک می این بود که زندگی یعنی رنگ ... یعنی طرح و نقش...

از یه جایی به بعد تو زندگی زمان مثل برق میگذره؛ حالا من دانشجوی رتبه اول هنر یه سر و گردن از همه ی هم دوره ای هام بالاتر بودم و وقتی رد می شدم پچ پچهای پشت سرم مطمئنم میکرد دارم واسه خودم ی میشم.روز تولدم بچه ها منو حس غافلگیر .می دونستم ایده ی " لاله" بهترین دوستم بوده ؛ همیشه سو رایز بود ...

اما بین او همه توجه و تبریک که خیلی هاش فقط بوی حسادت و دورنگی میداد ی بود که تبریکش به دلم نشست.یه تبریک ساده و یه هدیه ی ساده تر از تبریکش... "مسخ کافکا"...

ی الی میشه بعد از کلی جنگ اعصاب به اصرار اون تصمیم گرفتیم مدتی دور از هم زندگی کنیم شاید "فاصله" زندگی مشترکمون رو نجات بده.

این کتاب شوراون روزها رو دوباره  تو رگهام تزریق می کنه و حس میکنم چقدر تمنای بودنش در وجودم موج میزنه...

بی هوا مثل برق زده ها تقویم رو نگاه میکنم و نفس راحتی میکشم که هنوز دیر نشده... ی اعت بعد خودمو با یه دسته گل زنبق سفید و بنفش جلوی در خونمون میبینم.سلیقمون مشترک بود اون زنبق سفید دوست داشت و من بنفش...

حس عجیبی دارم... تند تند نفس عمیق می کشم تا به خودم مسلط شم.خدا خدا میکنم نباشه تا وقتی اومد من اولین ی باشم که برق شادی رو توعمق چشم اون یکی میبینه...آروم کلید رو توی در میچرخونم وبا سکوت خونه خیالم راحت میشه که بخت یارمه...

چند لحظه بعد یه صدای آشنا و ظریف از تو اتاق خوابم میشنوم که دلبرانه میگه : بهم میاد؟؟؟ و در جوابش یه صدای آشناتر عامرانه میگه : " لاله چقدر با این لباس شبیه اون میشی " ...

لاله همیشه سو رایز بود...

 آیگین

برچسب ها : مسخ کافکا - زندگی ,میکنم ,لاله ,کافکا ,زنبق سفید , سو رایز ,همیشه ,همیشه سو رایز
مسخ کافکا زندگی ,میکنم ,لاله ,کافکا ,زنبق سفید , سو رایز ,همیشه ,همیشه سو رایز
خودت باش

 

کم کم داشت به دهه ی چهارم زندگیش نزدیک می شد اما هنوز اینقدر جذاب بود که در چشم به زدنی هر دختری رو اسیر خودش میکرد.ازاون دسته مردهایی که خدا در خلقت و زندگیشون سنگ تمام گذاشته بود.از وقتی یادم میاد هر جا قدم می گذاشت هم جنسهام تو هر سنی براش سر و دست می ش تند ...طوری که انگار تنها مرد زمینِ و هر لحظه ممکنه دیگه نباشه  ... و من هیچ وقت نفهمیدم چرا؟! آخه عادتم بود؛ چیزی رو که هم دوست داشتن من نمیخواستم!

همیشه یه کل یون رنگارنگ از دخترهای سانتی مانتال دورش بودن که به نظرم بیشتر شبیه عروسکهای چینی با آرایش های تند و می اومدن تا خاتون های جذاب قصه های مادربزرگ و من فارغ از ید آ ین مدها و برندها و مانیکور هر روز ناخن هام و عملهایی که حتی تلفظ اسمشون برام سخت بود روز و شبم در خیالات شیرین و دنیایی میگذشت که خودم ساخته بودم و برای دیده شدن نیازی نبود به بوم نقاشی تبدیل بشم.

حرف زدنش طوری بود که حتم داشتم فلسفه رو از روش کپی !

گاهی هم از دخترهایی میگفت که حاضرند برای داشتنش چه کارها که نکنند؛ هر بار که از ی تعریف می کرد وسوسه میشدم تا من هم تلاش کنم ... اما بین اون همه زرق و برق تقریبا شانسی نداشتم.روزها گذشت و حرفهای ما دیکه گهگاه نبود.بیشتر درد و دل بود؛ اون میگفت و من می شنیدم.شدم سنگ صبورِ لالی که تا ازش نمیخواست به خودش اجازه ی اظهارنظر نمیداد.تو همین درد و دلها بیشتر شناختمش. حالا اینقدر می دونستم که بر خلاف ظاهرش بی درد  نیست.اینکه میتونست درد رو بفهمه یه حس غریبی رو در من زنده کرد که با نهیب من در نطفه مرد...

تا روزی که شنیدم داره از ایران میره...

بغض و عصبانیت و حسی روکه نمیدونم اسمش چی بود یکجا به من هجوم آوردن...حداقل این حق رو داشتم که از خودش بشنوم...

بغضمو قورت دادمو گفتم بی خیال ... کاری که همیشه می ؛ اما اینبار جواب نداد.دلم آروم نمی گرفت.شده بودم انبار تی ان تی و منتظر یه جرقه... مدام به زمین و زمان بد و بیراه میگفتم اما نمیدونستم چرا؟؟؟

هر روز و هر لحظه منتظر بودم و به خودم می گفتم یه خداحافظی خشک و خالی که می کنننننه! و یه لحظه بعد تصویر دلبرهایی جلو چشمم بود که...بلا ه خودمو قانع قید خداحافظی رو بزنم تا وقتی که تماس گرفت و گفت فردا راهیه...

اصرار داشت برای بدرقه اش حتما باشم،می گفت شاید دیگه هیچوقت همدیگرو نبینیم.تماس قطع شده بود و من مسخ شده ،خیره به روبرو... احتمالا چند ساعتی گذشته بود ...صدای جیرجیرکها به یادم اورد بعد از ساعتها کلنجار رفتن با افکار گنگ و ناقص خواب بهترین گزینه است.

صبح هم رسید و لحظه ها برای رسیدن به ساعت موعود از هم سبقت می گرفتند.وقتی به خودم اومدم که جلوی آینه ایستاده بودم.نه پاهام پای رفتن بود نه دلم جرأت خداحافظی داشت...مثل لحظه ی شنیدن مرگ عزیز...مردد برای باور این کابوس... راستی من کی عاشقش شده بودم؟

خودمو درست شبیه همون عروسک چینی ها بزک و رژ قرمز پر رنگی رو با حرص و ولع روی لبام کشیدم.میخواستم این سرخی طلایه داره دلی باشه که خون بود... و ساعتی بعد در ازدحام آن همه آدمی که برای بدرقه اش اومده بودن خودم رو قایم می .مطمئن بودم منو نمی بینه.من اما سراپا چشم شده بودم تا تصویرش برای همیشه توی تک تک سلول های وجودم حک شه...

هیچ حسی نداشتم ، نه تمنایی نه بغضی! پاهام منو به جایی دور از این ازدحام می کشیدند .هرجایی جز آن فرودگاه لعنتی... آ ین نگاه... نفسی عمیق... بی هیچ حرفی ...مثل همیشه بی صدا...

عزمم جزمِ رفتن بود که ص درست مثل شلیک گلوله ، در آ ین ثانیه های امید بخش فرار میخکوبم کرد...

_ نخواه مثل دیگران شی اونها نمیتونن مثل تو ساده به دل بشینن...

و این تازه اول ماجرا بود...

 آیگین

 

 

برچسب ها : خودت باش - لحظه ,رفتن ,خداحافظی ,آ ین ,خودش ,برای بدرقه
خودت باش لحظه ,رفتن ,خداحافظی ,آ ین ,خودش ,برای بدرقه
برف

آسمون شهر ما ستاره بارونِ امشب؛اما اون میگه چشم به آسمون که میندازه خونِ...

کلافه اس! میگه برف که میباره دلم میگیره ، کاش فردا خورشید باهامون آشتی کنه، نمی خوام حالا که قراره بیای برف رو بهونه کنی واسه کم بودنهات؛ من اما عاشق برفم... با ذوق از قشنگیاش میگم و اینکه دیگه نمیذارم هیچی بینمون فاصله بندازه...

نگفتم شبونه راه افتادم تا صبح جای خورشید تو چشای منتظرش بتابم. دنیا دنیا رویا براش بافتم تا دلش آروم بگیره و بخوابه...

حالا من موندم و دل سرد شب و جاده ای که انگار ته نداره! میخوام با برف اینقدر خاطره براش بسازم که وقتی میباره دلش نگیره ...بخنده... از اون خندهایی که آیینه ی دلش میشه... از طرز خنده هاش میفهمم  چی تو دلش میگذره ... شوق دیدن همین لحظه های ناب امشب راهیم کرد.خیلی نمونده برسم به دیار یار! دونه های برف فردا جای قاصدک پیک خوش خبر میشن...

تموم فکر و حواسمو شش دنگ زدم به نامش،اونقدر که تابلو " پیچ خطرناک " رو رد میکنم نمی بینمش ...

چند ثانیه بعد ماشین به پرواز در میاد... ولی پرواز رو خوب یاد نگرفته و تو دل سیاهی محو میشه...

نمیدونم این جاده منو نخواست که پس زد یا دنیا به فرداهایی که در پیش بود حسو شد...

مطمئنم دیگه هروقت برف که بباره، اون خون میباره...

 آیگین

 

برچسب ها : برف - میباره
برف میباره
best offer

 

داشتم به این فکر می درسته بیشتر نوشته هام عاشقانه اس اما منی که این همه شیفته ی و سینما هستم چرا گاهی از بهترین هایی که دیدم نمی نویسم؟ این شد که تصمیم گرفتم حالا به بعد هایی رو که دوست دارم معرفی کنم تا دوستان علاقه مند دیگه هم ببینند و استفاده کنند.

من زیاد میبینم ؛ گاهی با عشق شروع میکنم به دیدن ، بعضی وقتا هم از رو کنجکاوی میبینم، بدترازهمه وقتاییِ که ازسراجبار میبینم که مثلا با شیوه های سازی کارگردانهای مختلف آشناشم.

قبل از اینکه اسم ی رو ببرم یادآوری می کنم که این نظرات و نقدها همه برداشت های شخصی و ممکنِ حتی بر خلاف نظرات منتقدین بنام سینما باشه؛ در هر حال من از دریچه ی نگاه خودم قضایا را میبینم و اگر بخوام منصف باشم ،احساسات و گاهی تعصبات شخصی من نسبت به برخی از کارگردانها یا بازیگران خاص در این قضاوتها بی تأثیر نیست... بگذریم !

دو سه سالی هست وقتی از من میپرسن بهترین ی که دیدی چی بوده میگم " بست آفر"

نه اینکه قبل ازاون های تأثیر گذار از بهترین کارگردانها ندیده باشم که اتفاقا زیاد هم دیدم، اما این جوری تو ذهنم نقش بسته که تا الان در صدر ج م قرار داره،به چند دلیل:

1.اول اینکه کارگردانش " جوزپه تورناتوره " هست که من از قدیم عاشق کارهای این مرد بودم و هستم .کارگردانی که با " سینما پارادیزو" شناخته شد که ای کاش حداقل شناخت دوستها و هنری ها دراین حد نمی موند و کارهای دیگه اش هم که هر کدوم به تنهایی میتونه شا ار باشه دنبال میشد. هایی که در ایران بعضیهاشو حتی نمیشه پیدا کرد که این خودش جای تأسف داره !

این کارگردان نابغه ی ایتالیایی تبار که نگارش نامه ی هاشو خودش انجام میده در ایران مظلوم واقع شده که امیدوارم نسل نو و نکته بین سینمای نوین از این به بعد به این کارگردان و کارهاش توجه بیشتری نشون بدن.

 

2. سینمای ایتالیا رو کلا دوست دارن که البته این علاقه بی تأثیرازشیفتگی من به خود ایتالیا نیست و معتقدم که سینمای این کشور که بیشتر سازنده ی های هنری ِ تا تجاری به سرعت رو به پیشرفت هست و به زودی میتونه در شاخه ی هنری هم رتبه ی سینمای هالیوود قرار بگیره.

 

3.برخلاف بسیاری از کارهای تورناتوره که از لحاظ زمان بندی، نسبتاً طولانی هستند ، در این در کمترین زمان ممکن داستان روطوری پیش میبره که مخاطب "خیال میکنه" کل ماجرا رو خونده و پایان رو حدس زده!!! درواقع میشه گفت تورناتوره حقه و کلک زدن در سینماست ؛هر لحظه مخاطب با بازی جدیدی روبرو میشه و به این نتیجه میرسه که با وجود تمام اطلاعاتی که از شخصیتها و فضای داره بار دیگر باید به فکر پیش بینی نتیجه ای جدید باشه که صد البته غیر قابل پیش بینی بودن از خصیصه های برجسته ی های تورناتوره و یکی ار ده ها عامل جذ ت هاش هست.

 

4.حقه های برداری، لوکیشن ها و دکوپاژ خاصی که در تمامی کارهای تورناتوره به چشم میخوره ، انتخاب بازیگرانی که به درستی در جای خودشون قرار گرفتن و بازی " جفری راش " بزرگ از جاذبه های دیگه ی این هست.

 

5. خب ! تا اینجا حرف از خود و کارگردانش بود حالا میرسیم به بحث هیجان انگیزه موسیقی...

موزیک این کاری از تکرار نشدنی " اینو موری ه " هست که همکاری همیشگیش با تورناتوره باعث تولد شا ارهای بی نظیری شده و یکی از دلایل ماندگاری های تورناتوره هست.

 

 

6. در نهایت دیالوگهای دلنشین و متحول کننده  که ویژگی مشترک تمام های تورناتوره هست ؛ گویای تسلط این کارگردان / نامه نویس ، برادبیات است که اثرگذاری هاش رو چندین برابر میکنه.

 

دوستان عزیز دوست من ، اگه تا الان این رو ندیدین ، بیشتر از این فرصت رو از دست ندید.

 

آیگین

 

برچسب ها : best offer - ,تورناتوره , های ,کارهای ,سینمای ,هنری , های تورناتوره ,کارهای تورناتوره , نامه
best offer ,تورناتوره , های ,کارهای ,سینمای ,هنری , های تورناتوره ,کارهای تورناتوره , نامه
راستی هنوز هست از این عشقها؟؟؟
امشب از اون شبایی ِ که بی حوصله کلافه ام ! نه حس نوشتن هست نه حس دیدن...

چقدر دلم میخواست الان گوشه ی یه کافه ی دنج نشسته بودمو به کوری خوندنهای های دختر و پسری که میز کناری بودن نگاه می ...

از من دیگه گذشت ...مرد... اما هنوزم دو نفرو که میبینم واسه هم دلبری میکنن ته دلم قنج میره و دعا میکنم عشقشون عشق باشه؛ نه از این عشق های دوزاری هاااا،نه ! از این عشقها که وقتی دختره میگه یه دنیا غم تو دلمِ پسره میگه تا منو داری غمت نباشه... از اینا که بعد شنیدن این حرف دختره دلش قرص میشه و حس میکنه خوشبخترینه....

راستی هنوز هست از این عشقها؟؟؟ کاش باشه... 

برچسب ها : راستی هنوز هست از این عشقها؟؟؟ - راستی هنوز
راستی هنوز هست از این عشقها؟؟؟ راستی هنوز
خوش اقب رین های این کره ی خاکی

همیشه باید ی را داشته باشی که برایش خودت باشی؛ بی هیچ نق ...

از آرزوهایت، از رویاهای بکرت، از لحظه هایی برایش بگویی که جز خودِ او هیچ

نمی فهمدشان ! و اگر آن یک نفر را داری از خوش اقب رین های این کره ی خاکی هستی؛

قدرش را بدان و به خاطر بسپار زندگی آنقدر حریص است که فقط یکبار

این فرصت را به تو میدهد و اگر آن را از دست دادی برای همیشه 

افسوسش را خواهی خورد...

 

آیگین

برچسب ها : خوش اقب رین های این کره ی خاکی
خوش اقب رین های این کره ی خاکی
احمق من دوست دارم
 

هر شب همین موقع ها یه شب بخیر مس ه ! یخِ یخ مثل دستام وقتی بهش فکر میکنم!
از همون شب بخیرهایی که حتی دلت نمیخواد مسیجشو باز کنی ، تا تو خی اونجور که دلت میخواد بهت شب بخیر بگه... از همون شب بخیرهایی که اصلا گوشیتو عمدا برع میکنی که نبینی مسیجشو! حالا مگه چی گفته که واسش ذوق کنی؟ تو که همه ی این دیالوگهارو از حفظی! 
دقیقا هر شب ، تو این ساعتهای لعنتی چه قولی به خودت میدی؟ که از فردا بیخیالش بشی؟
مثل همون قول احمقانه ای که دادی؟که دوسش نداشته باشی؟ خودت رو میزنی به اون راه که مثلا این تو نیستی که دیگه به حافظه ات هم اعتماد نداری واز ترس اینکه بازم گمش کنی شمارشو چند جا نوشتی ؟ مثلا این تو نیستی که هر شب دلتنگیاتو بغل میکنی و تو سکوتت غرق میشی تا زیر قولت نزنی؟ چشمت کور! مگه نمیدونستی دنیا اینقدر کوچیکه که حتی اگه دوسش نداشتی یه روزی یه جایی سر راهت سبز میشد؟ منتظر چی هستی وقتی ازت خواسته دوسش نداشته باشی؟

_ احمق من دوست دارم
+ دوستم نداشته باش، من به درد دوست داشتن نمیخورم، این حس دورم میکنه ،وحشتناک میشم...
_ مگه دستِ منه که دکمه شو بزنم یهو تموم شه دیگه دوستت نداشته باشم؟یه حسِ به وجود میاد...
+ آره دستِ توئه ! لطفا همونی باش که قبلا بودی....
_ نمیتونم دوستت نداشته باشم اما سعی میکنم نشون ندم...
نمیدونست که این حس جنون آمیز مدتهاس ریشه کرده...اونقدرکه فردا بیدار شدم همین حس ،قولهای امشب رو میشکنه و با وجود احساسی که درونت هست باز هم یه مسیجِ یخ... سلام چطوری..
و ادامه ی این تکرارها، این سکوت و لحظه های کم جون... چون قول دادی و باید پای قولت وایسی

برچسب ها : احمق من دوست دارم - نداشته ,دوست ,دوسش ,دوستت نداشته ,دوست دارم ,نداشته باشی؟ ,دوسش نداشته ,دوسش نداشته باشی؟
احمق من دوست دارم نداشته ,دوست ,دوسش ,دوستت نداشته ,دوست دارم ,نداشته باشی؟ ,دوسش نداشته ,دوسش نداشته باشی؟
اخرین جستجو ها
مقاومتی نسبت اقتصاد مقاومتی تحقق اقتصاد حوزه سلامت تحقق اقتصاد مقاومتی ببین فیریکی روزم میخوام دورو ببینی دیگه راهی میخوام ببینی راهی نمونده نمونده واسه حالو روزم اینطور چجوری میگردم ببین اینطور چجوری حرمت براى اعتیاد بررسى استعمال مواد قرار گرفته ، درصد بالایى انشای پایه دهم تجربی انشای ذهنی مقایسه دو چیز پاسخنامه مسابقات علمی کاربردی کاردانش مرحله پانزدهم جواب های بازی معجون انشا درمورد انسان متن اهنگ اتفاقی از عرفان کالبد و شارمین مقایسه دیوار باتنهایی با قفس پژوهی اقدام تعامل مورد همکاران آموزان اقدام پژوهی دانش آموزان مورد داشتن داشتن تعامل فایل اقدام مورد داشتن تعامل فایل اقدام پژوهی روغن زالو شفای آذربایجان متن اهنگ اتفاقی از عرفان کالبد در سرویس کاپ ایرانسل چگونه باید محتوا دریافت کنیم video customer relationships it s all about the data wikimedia incremental dump files for the ido wikipedia on february آهنگ journey to the past متن گروه روانشناسی تلگرام مسولیت پذیر ک ن پاو وینت درس19 مطالعات اجتماعی پایه پنجم ابت ایرانیان مسلمان حکومت تشکیل می دهند انشا عینی محسوس درباره پاییز تعجیل کنند شوراهای ی انتخابات شوراهای داوطلبان شرکت انتخابات شوراهای ی کارگاه قصه درمانی و اثرات آن در رشد شخصیتی و معنوی ک ن، با حضور سیاوش کاظمی دستگاه لیوان کاغذی cowboy chronicles chapter من مرگ را زیسته ام ، آنگاه که پذیرفتم در میام دستان او باشم گسترش انشای تو نیکی می کن در دجله انداز معماری فایل کتاب بومی زبان معماری بومی کتاب معماری بومی زبان اصلی زبان گسترش ضرب المثل دل که پاک است زبان بی باک است امتیاز اپلیکیشن trainbit files http clustering vsphere part http trainbit vsphere clustering virtual machines clustering part creating virtual creating virtual machines ما بدون ما انشا در مورد مقایسه قلم با اسلحه راه درمان همزاد نمونه سوالات ریاضی نمودار سهمی کلاس دهم مشاوره تلفنی در هریس مشاوره تلفنی09226380616 سوره شعرا قرآن بعضی تفسیر آیات سوره شعرا تفسیر سوره انشا به روش جانشین سازی در مورد گل یا درخت پرسشنامه اضطراب پرسشنامه اضطراب نمونه پرسشنامه نمونه پرسشنامه اضطراب language communicative real teaching cl ic world communicative language language teaching cl ic communicative real world provide opportunities communicative language teaching cl ic communicative language عرض تسلیت به مناسبت شهادت جضرت زهرا س داستان رفتار نیکان طبایع اراده اثرات سردی دارند مزاج روده اثرات اثرات ت یبی دستگاه گوارش بقیه طبایع ترین افراد انشایی از زبان یک پاک کن giraffe internet sen ion هماهنگی برای هفته ملی کودک برین خوبن شاید داشتیم نداره جایی قرار پ ترسی نداره واسه پرواز نشون پرنده انشاذهنی درباره نفرت احتمال نفوذ افراد ش ت خورده و القاعده از طریق پا تان به شمال شرق افغانستان خوبی daydream nation خنده سلطون خسته دیدی داداش بیست خنده سلطون نبود خنده یادش نبود خسته خسته طراح سوال درس صدور بلیط شکار محیط منطقه وحشی ماده آرادان شکار غیرمجاز محیط زیست شکار ممنوع منطقه شکار میلیون ریال زیست شهرستان آرادان خنار آرادان دستگیر کانال تلگرام ندای علوم تجربی انشا درباره اب واتش به روش سنجش و مقایسه انشا ذهنی درباره عشق و نفرت نوشته عینی و ذهنی درباره زمستان jjzoa41닷컴 옥산동오피 『제이제이』 옥산동휴게텔 옥산동키스방 ضرب المثل آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است خود یی یی باعث پوست چهره رابطه یی باعث باعث لاغری ظاهری خود یی تاثیر خود یی کانال تلگرامی انشا نویسی donald trump s new york modeling agency to shut down 024 این داستان اسگول قسمت چهارم حقایق حقیقت گردد آئینه وجود صورت عرفان ایرانی فلسفه عرفان مبانی فلسفه حقایق اشیا معتقد بودند فلسفه عرفان ایرانی مبانی فلسفه عرفان گسترش مثل دل که پاک است زبان بی باک است بیقرار توام آشنایی با کشور اسپانیا معنی و مفهوم ضرب المثل دل که پاک است زبان بی باک است پرونده قضایی محاکم محاکم قضایی سومین عامل وارد محاکم وارد محاکم قضایی جان دادن برای عاشق آسانتر از هر آسانی است مردم الناس عسکری حضرت ربیع ترین مردم العباده کثره عسکری حضرت هشتم ربیع زمان ثبت نام و سایت ثبت نام نمونه تی استان آذربایجان شرقی انشا درمورد کفش کلاس هفتم 95 موضوع کفش سرگذشت یک کفش زنون الئایی استیل تولید کروم صنایع مخازن خوردگی برای مخازن صنایع غذایی باشد تولید مراسم مسجد ساعت برگزار ال مسجد برگزار همان مسجد مسجد مراسم تشییع اصغر ال الله خداوند محبوب آنان بهشت لینک محبوب خداوند عباد الله پاو وینت درباره خانه اصفهان مورد معماری قدیمی همچون مورد خانه قدیمی ایرانی دوران صفویه بازی پلیس نهایت اندروید کرده بازی نهایت برای اندروید پلیس نسخه اینترنت همین که راست است این خاطرات خاطرت جمع بلشد از پاشیدنم عنوانــــــ رفتــــــــ ه گلـــــ بچیـــ ـ نه متنی ذهنی در باره پاییز سپاسگزاری بابت عشق بزرگی که توی راهه جنایت خونین در قیامدشت آینه عاشقانه نژاد فرخی ستاره فرخی نژاد ستاره فرخی خودرو دقیقه حداکثر دنده کیلومتر بخار جعبه دنده موضوع انشا بااستفاده از روش ناسازی معنایی تضاد مفاهیم یک متن ذهنی باشد ممتازین کلاس در سایت مدرسه محصولات صحیح عملیات داری دارویی انبارداری عملیات صحیح محصولات دارویی صحیح انبارداری انبارداری محصولات رعایت ا امات انبارداری محصولا call of outlaws فروش ل وس ان ای اف اسپرت 2016 lexus nx 200 turbo f sport خوشبختی یعنی همین پادشاه ماهی نشان دستش افتاد تورش ماهی بزرگ عیسی ایمان دارم دریافت کرده ابراز ایمانی تنها ابراز تنها ابراز ایمانی سوالات امتحان نهایی جغرافیا سوم انسانی از سال 89 تا 95 داد شهریور دی داروسازی بیمارستان شاپور جندی رازی کتاب جندی شاپور زبان عربی گیاهان دارویی تولید کنندگان زکریای رازی نمونه سوال کتاب امور مسافرت و صدور بلیط نصب فرستنده چهارم انشا ذهنی درمورد نفرت انشا درباره نفرت مقاله آفات و بیماری گیاهان نگهداری فضای سبز
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.382 seconds
RSS