قند و پند

پست های وبلاگ قند و پند از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

کرامات حسین علیه السلام - بواسطه خواندن زیارت عاشوراء مرض برداشته شد

اوقاتی که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینی بودم اهالی سامراء به بیماری وباء و

 

طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده ای می مردند روزی در منزل م مرحوم

 

سیّد محمّد فشارکی اعلی اللّه مقامه و جمعی از اهل علم بودند، ناگاه مرحوم آقا میرزا محمّد

 

تقی تشریف آوردند و صحبت از بیماری وباء شد که همه در معرض خطر مرگ هستند.


مرحوم میرزا فرمود: اگر من حکمی بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه ؟

 

همه اهل مجلس تصدیق نمودند که بلی . سپس فرمود: من حکم می کنم که شیعیان  ن

 

سامراء از امروز تا ده  روز همه مشغول خواندن زیارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف

 

نرجس خانم والده  ماجده حضرت حجة بن الحسن (عتیه السلام) نمایند تا این بلاء از آنها دور شود

 

اهل مجلس این  حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.


از فردا تلف شدن شیعه موقوف شد و همه روزه عده ای از سنی ها می مردند به طوریکه بر

 

همه آشکار گردیده برخی از سنی ها از آشناهای خود از شیعه ها پرسیدند: سبب اینکه دیگر از

 

شما تلف نمیشوند چیست ؟ 

 

به آنها گفته بودند:

 

زیارت عاشوراء، آنها هم مشغول شدند و بلاء از آنها هم بر طرف گردید.

 

جناب آقای فرید سلمه اللّه تعالی فرمودند: وقتی گرفتاری سختی برایم پیش آمد فرمایش آن

 

مرحوم بیادم آمد از اول محرم سرگرم زیارت عاشوراء شدم روز هشتم بطور خارق العاده برفرج

 

شد. (1)


پاورقی

1-   ترجمه کامل ا یارات ص 461.

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : کرامات حسین علیه السلام - بواسطه خواندن زیارت عاشوراء مرض برداشته شد - زیارت ,مرحوم ,مشغول ,عاشوراء ,سامراء ,زیارت عاشوراء
کرامات حسین علیه السلام - بواسطه خواندن زیارت عاشوراء مرض برداشته شد زیارت ,مرحوم ,مشغول ,عاشوراء ,سامراء ,زیارت عاشوراء
داستانهای واقعی – روزهای خوشی

چند روز بعد از عقد، منزل مادرم رفتم. ضمن این‌که ن یتی خود را از این ازدواج نشان می‌دادم.

 

گفتم: خوب مبارک باشد اوضاع چطور است؟ مهناز: خیلی ممنون، اوضاع خیلی خوب است، هر

 

وقت به دیدنم می‌آید، یک هدیه‌ای هم برایم می‌آورد، بعدش هم گردش می‌رویم. دیگر چادر را کنار

 

گذاشته‌ام، او هم چیزی نمی‌گوید، کمی هم آرایش می‌کنم، آدم متمدّنی هست، مرا آزاد گذاشته

 

است. گفتم: تو معنی بی‌غیرتی را  می‌گذاری، زنش را توی خیابان‌ها به نمایش هر و

 

نا ی می‌گذارد متمدّن است؟ تو که  می‌خو چرا خلاف دستور خدا رفتار می‌کنی؟ از

 

خدا نمی‌ترسی؟ گفت: ای بابا، هر وقت خواستیم یک کاری اینحرف‌ها راپیش کشیدی،

 

مردم خوش می‌گذرانند هیچ از این حرفها نمی‌زنند، زندگی را حتی هم دارند. ان‌شاءالله آن دنیا

 

خدا کریم است، می‌بخشد. گفتم: باید ببینیم  آن دنیا هم راحت هستند یا نه؟ درست است که خدا

 

کریم است، ولی در برابر ی که با آگاهی و عمد گناه می‌کند، کریم نیست. خدا هر را که

 

برخلاف امر او رفتار کند عذاب می‌کند مگر این  که توبه کند. گفت: بگذار فعلًا چند روزی خوش

 

باشیم، از تب و تاب که افتادیم، مؤمن می‌شویم. دیدم فایده‌ای ندارد، حس دنیا چشمش را

 

گرفته است، نمی‌گذارد حقایق را ببیند، دیگر ادامه ندادم.

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : داستانهای واقعی – روزهای خوشی - است، ,گفتم
داستانهای واقعی – روزهای خوشی است، ,گفتم
شیوانا - آن یک نفر

در روزی از روزهای سرد و سو ک زمستان شیوانا از جاده خارج د ده به سمت روستا در

 

حرکت بود.

 

در کنار جاده ی دید و وقتی نزدیک شد.

 

دید مردی زخمی روی زمین است و دیگران فقط نظاره می کنند و به او کمک نمی کنند. شیوانا به

 

جمعیت نزدیک شد و پرسید: چرا به این مرد زخمی و درمانده کمک نمی کنید؟

 

جمعیت گفتند : طبق دستور امپراتور هر یک فرد زخمی را به درمانگاه ببرد مورد بازپرسی و

 

آزار قرار می گیرد. چرا این دردسر را به جان ب یم. بگذار یک نفر دیگر این کار را انجام دهد. چرا

 

ما آن یک نفر باشیم؟

 

شیوانا هیچ نگفت و بلافاصله لباسش را کند و دور مرد زخمی پیچید و او را به دوش خود افکند و

 

پای پیاده به سرعت او را به درمانگاه رساند. اما مرد زخمی جان سالم به در نبرد و ساعتی بعد

 

جان داد. شیوانا غمگین و افسرده کنار درمانگاه نشسته بود که ین امپراتور سررسیدند و او

 

را به جرم قتل مرد زخمی به زندان بردند.

 

شیوانا حدود یک ماه در زندان بود تا اینکه مشخص شد بیگناه است و به دستور امپراتور از زندان

 

آزاد شد.

 

روز بعد از مجددا شیوانا در جاده یک زخمی دیگر را دید. بلافاصله بدون اینکه لحظه ای

 

درنگ کند دوباره لباس خود را کند و دور مرد زخمی انداخت و او را کول کرد تا به درمانگاه ببرد.

 

جمعیتی از تماشاچیان به دنبال او به راه افتادند و هرکدام زخم زبانی نثار او د. یکی از

 

شاگردان شیوانا از او پرسید: چرا با وجودی که هنوز دیروز از زندان زخمی قبل خلاص شده اید

 

دوباره جان خود را به خطر می اندازید؟

 

شیوان تبسمی کرد و پاسخ داد : خیلی ساده است! چون احساس می کنم اینکار درست است!

 

و یک نفر باید چنین کاری را انجام دهد. چرا من آن یک نفر نباشم؟

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : شیوانا - آن یک نفر - زخمی ,شیوانا ,درمانگاه ,زندان ,امپراتور ,جاده ,درمانگاه ببرد ,دستور امپراتور
شیوانا - آن یک نفر زخمی ,شیوانا ,درمانگاه ,زندان ,امپراتور ,جاده ,درمانگاه ببرد ,دستور امپراتور
داستانهای پندآموز – آواز جغد پیغامی از طرف خدا

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود . زندگی را تماشا می کرد .

 

رفتن و ردپای آن را و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون ، به در و دیوار دل می بندند.

 

جغد اما میدانست که سنگ ها ترک میخورند، ستون ها فرو می ریزند، درها میشکنند و دیوارها اب میشوند.

 

او بارها و بارها تاج های ش ته، غرورهای تکه شده را لابه لای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود.

 

او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش میخواند و فکر میکرد شاید های ضخیم دل آدمها،

 

با این آواز کمی بلرزد.

 

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد ، آواز جغد را که شنید ، گفت : بهتر است سکوت کنی و آواز

نخوانی . آدم ها آوازت را دوست ندارند . غمگین شان می کنی . دوستت ندارند . می گویند بدیمنی و

بدشگون و جز خبر بد ، چیزی نداری .

قلب جغد پیر ش ت و دیگر آواز نخواند . سکوت او آسمان را افسرده کرد . آن وقت خدا به جغد گفت :

آوازخوان کنگره های خاکی من ! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی ؟ دل آسمانم گرفته است .

جغد گفت : خدیا ! آدم هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند .

 

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند.

 

دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ.

 

تو مرغ تماشا و شه ی و آن که می بیند و می شد، به هیچ چیز دل نمی بندد.

 

دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.

 

اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آن که می فهمد، می داند آواز او پیغام

 

خداست .

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : داستانهای پندآموز – آواز جغد پیغامی از طرف خدا - آواز ,ندارند ,کنگره ,دیگر آواز ,دوست ندارند
داستانهای پندآموز – آواز جغد پیغامی از طرف خدا آواز ,ندارند ,کنگره ,دیگر آواز ,دوست ندارند
خداوند به تماشا نشسته 
دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.
عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : خداوند به تماشا نشسته  - دخترش
خداوند به تماشا نشسته  دخترش
داستان راستان _ رسول اکرم (صل الله علیه وآله وسلم) و دو حلقه جمعیت

رسول اکرم (صل الله علیه وآله وسلم) وارد مسجد (مسجد مدینه (1) شد، چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود و هر دسته ای حلقه ای تشکیل داده سرگرم کاری بودند: یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته دیگر به تعلیم و تعلّم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند، هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و سند شد. به انی که همراهش بودند رو کرد و فرمود: (این هر دو دسته کار نیک می کنند و بر خیر و سعادتند). آنگاه جمله ای اضافه کرد: (لکن من برای تعلیم و دانا فرستاده شده ام)، پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلّم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آنها نشست (2).

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : داستان راستان _ رسول اکرم (صل الله علیه وآله وسلم) و دو حلقه جمعیت - دسته ,تعلیم ,حلقه ,وآله وسلم ,علیه وآله ,الله علیه ,رسول اکرم
داستان راستان _ رسول اکرم (صل الله علیه وآله وسلم) و دو حلقه جمعیت دسته ,تعلیم ,حلقه ,وآله وسلم ,علیه وآله ,الله علیه ,رسول اکرم
۶۰ داستان از ۶۰ انسان موفق "توماس واتسون، میلیاردر ibm "

طرز تفکر، بینش و زاویه نگاه هر به اطرافش، غم و شادی و اندوه و نشاط او را رقم می زند. پول نداشتن یا به مقدار دلخواه نداشتن آنقدر دردناک و ناراحت کننده نیست که دیدگاه شخصی هر فرد نسبت به این مقوله ها دردناک است.

ی در چنین شرایطی بیش از همه آسیب می بیند، که یک زاویه نگاه نادرست و تصور منفی راجع به دارایی و ثروت داشته باشد.

به گزارش برترین ها شرکت بین المللی ماشین های تجاری (international business machines-ibm) گرچه به عنوان یک شرکت در میان صدها شرکت دیگر در جهان به شمار می رود، اما تاریخچه یک قرن حضور در مراحل مختلف تکامل شه و عمل بشری از ibm شرکتی پدید آورده که همواره جایگاه ویژه جهانی خود را در عرصه ب و کار حفظ کرده است.

 

یک خانواده خلاق و خستگی ناپذیر (توماس واتسون پدر و پسر) در خلق این سازمان و رشد و پویایی آن طی ده ها سال نقش خاص داشته اند و توانسته اند شرکت را از حوزه تولید ماشین تحریر و ماشین حساب در ده ها سال پیش، آرام آرام به عرصه فناوری اطلاعات و ارتباطات وارد کنند و آن را به بزرگ ترین شرکت تولیدکننده رایانه در جهان با  

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : ۶۰ داستان از ۶۰ انسان موفق "توماس واتسون، میلیاردر ibm " - شرکت ,ماشین ,زاویه نگاه
۶۰ داستان از ۶۰ انسان موفق "توماس واتسون، میلیاردر ibm " شرکت ,ماشین ,زاویه نگاه
داستان راستان "مردی که کمک خواست"

به گذشته پر مشقت خویش می شید، به یادش می افتاد که چه روزهای تلخ و پرمرارتی را پشت سرگذاشته، روزهایی که حتی قادر نبود قوت روزانه زن و کودکان معصومش را فراهم نماید. با خود فکر می کرد که چگونه یک جمله کوتاه فقط یک جمله که در سه نوبت گوشش را نواخت، به روحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض کرد و او و خانواده اش را از فقر و نکبتی که گرفتار آن بودند نجات داد.

او یکی از صحابه رسول اکرم بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با م و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را برای رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند.

با همین نیت رفت، ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد: (هر از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر ی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند)

آن روز چیزی نگفت. و به خانه خویش برگشت. باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود روبرو شد، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد، آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید: (هر از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر ی بی نیازی بورزد، خداوند او را بی نیاز می کند)

این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید، به خانه خویش برگشت، و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان می دید، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت، باز هم لبهای رسول اکرم به حرکت آمد و با همان آهنگ که به دل قوت و به روح اطمینان می بخشید همان جمله را تکرار کرد.

این بار که آن جمله را شنید، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد. حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد با قدمهای مطمئن تری راه می رفت. با خود فکر می کرد که دیگر هرگز به دنبال کمک و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می کنم و از نیرو و استعدادی که در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می کنم و از او می خواهم که مرا در کاری که پیش می گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد.

با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش رسید عج ا این قدر ازاو ساخته هست که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشه ای عاریه کرد و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد و فروخت. لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد تا تدریجا توانست از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار را ب د. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.

روزی رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود: (نگفتم هر از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می دهیم، ولی اگر بی نیازی بورزد خداوند او را بی نیاز می کند)(3).

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : داستان راستان "مردی که کمک خواست" - رسول ,اکرم ,جمله ,خویش ,نیازی ,خداوند ,رسول اکرم ,کمکی بخواهد ,همان جمله ,مجلس رسول ,نیازی بورزد
داستان راستان "مردی که کمک خواست" رسول ,اکرم ,جمله ,خویش ,نیازی ,خداوند ,رسول اکرم ,کمکی بخواهد ,همان جمله ,مجلس رسول ,نیازی بورزد
⚜⚜ مخترع_نان_سنگک_شکل_تنور ⚜⚜

به نقل از کتاب سالنمای کمیته ‌نانوایان تهران که در ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۲۶ شمسی در تهران چاپ شده، درباره‌ تاریخچه و چگونگی پیدایش نانوایی و نان سنگک این گونه آمده است:

 

شاه عباس برای رفاه حال لشگریان خود که غالباً در سفر احتیاج به نان و خورش موقت و فوری داشتند و لازم بود به هر شهری میرسند نانواهایی باشند که بتوانند به قدر مصرف سربازان نان تهیه نمایند و غذایی باشد که خورش نان قرار دهند، درصدد چاره برآمد و حل این مشکل را از "شیخ بهایی" که از دانشمندان ایران بود خواست.

 

چون در سفر لشکریان مجبور به تهیه آرد از شهر های مختلف بودند و آرد هر شهر با شهر دیگر از نظر نوع گندم آن تفاوت داشت باید طوری این نان پخته می شد که از هم وا نرود و قابل استفاده باشد.

 

پس آرد آن مخلوطی از انواع آردها بوده و همچنین باید با سبوس گندم نیز برای سهولت در هضم مخلوط می شد.

 

همین است که رنگ آن تیره بوده و بخاطر وجود انواع آرد قدرت چسبندگی آن کم است و باید حتما بصورتی که می بینید باید روی سنگ پهن شود تا نریزد.

 

لذا شیخ بهایی نیز تنور سنگکی را ابداع نمود. این اختراع به قدری با دقت و هوشیاری طراحی و عملی شده که پس از گذشت چند صد سال هنوز به همان صورت اولیه پخته می شود و نانی که از تنور سنگکی بدست می‌آید، محبوب ترین نان ایرانی است. این است که شیخ بهایی از علما و دانشمندان قرن دهم هجری را باید مخترع نان سنگک و شکل تنور آن دانست.

 

 

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : ⚜⚜ مخترع_نان_سنگک_شکل_تنور ⚜⚜ - تنور ,بهایی ,سنگک ,تنور سنگکی
⚜⚜ مخترع_نان_سنگک_شکل_تنور ⚜⚜ تنور ,بهایی ,سنگک ,تنور سنگکی
مفتاح راه
گویند :

دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و میرفت و در راه با پرودرگار خود سخن میگفت : ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره از گره های زندگی ما بگشای . . . 

 

در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت :

 

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز؟

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

 

و نشست تا گندمها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است!

 

ندا آمد که :

تو مبین اندر درختی یا به چاه

تو مرا بین که منم مفتاح راه . . .

 

      مفتاح راه ، همراه لحظه لحظه هایتان باد

 

@mrbrightiran

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : مفتاح راه - مفتاح ,گندم
مفتاح راه مفتاح ,گندم
⚜ماجرایی از گریه بر حسین (ع): گریه جبرئیل
یک روز عید حضرت حسن (ع ) و حسین (ع ) به حجره جدشان حضرت رسول الله (ص ) وارد شدند و فرمودند: یا جداّه امروز روز عید است و فرزندان عرب همه با لباسهاى رنگارنگ خود را آراسته اند و لباسهاى نو پوشیده اند و ما لباس نو نداریم و براى همین کار هم خدمت شما آمده ایم که فکرى بحال ما کنید.

 

حضرت حال آنها را بررسى کرد و گریه اى نمود... تا آنجا که دو قطعه لباس از بهشت که به کمک حضرت جبرئیل (ع ) یکى براى حسن لباس سبز و دیگرى براى حسین (ع ) لباس سرخ آورد و آنها پوشیدند و خوشحال شدند حضرت جبرئیل وقتى این حالات را مشاهده نمود، گریه نمود.

 

حضرت رسول (ص ) فرمود: اى برادرم اى جبرئیل در یک مثل امروزى که فرزندان من شاد و سند هستند، تو چرا گریه مى کنى و مهموم و مغموم و محزون هستى ؟!

 

ترا بخدا قسمت مى دهم که اگر خبرى هست به من بگو و مرا از این ناراحتى برهان . حضرت جبرئیل فرمود: اى رسول خدا بدان اینکه براى دو فرزندت رنگ مختلف اختیار گردید.

 

 یکى حضرت حسن ناچار است زهر بنوشد و از شدت زهر رنگش سبز مى شود. و حضرت حسین را ذبح مى کنند و بدنش را با خونش خضاب مى کنند. در اینجا (ص ) خیلى گریه کرد.

 

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : ⚜ماجرایی از گریه بر حسین (ع): گریه جبرئیل - حضرت ,گریه ,جبرئیل , ,براى ,لباس ,حضرت جبرئیل ,براى ,حضرت رسول , حسین
⚜ماجرایی از گریه بر حسین (ع): گریه جبرئیل حضرت ,گریه ,جبرئیل , ,براى ,لباس ,حضرت جبرئیل ,براى ,حضرت رسول , حسین
داستان ان – محمد باقر علیه السلام – شیعیان حقیقی از نظر باقر

جابر جُعفی می گوید : « در حضور باقر ( ع ) بودم ، به من فرمود : ای جابر ! آیا یکه ادعای شیعه بودن می کند برای او همین ادعا کافی است که بگوید دوستدار خاندان ( ص ) هستم ؟ سوگند به خدا شیعۀ ما نیست ، مگر یکه پرهیزگار بوده و از فرمان خدا پیروی کند ، شیعیان ما را به این صفات بشناسید :



1-دارای تواضع و خضوع هستند .

2- اماندار می باشند .





3- بسیار در یاد خدا هستند .





4- اهل و روزه می باشند .

5- به پدر و مادر ، احترام می کنند .

6- نسبت به همسایگان مستمند و بد ار و یتیمان ، مهربان می باشند .

7- راستگو هستند و قرآن می خوانند و زبانشان را دربارۀ مردم مسلمان جز به نیکی نمی گشایند.

8- در همه چیز ، برای خویشان خود ، امین و درستکار می باشند .



در ادامه ( ع ) فرمودند :

پرهیزگار باشید ، برای ب پاداش الهی عمل کنید ، بین خداوند با هیچ خویشاوندی نیست ، محبوبترین بندگان ی است که پرهیزگار و مطیع خدا باشد .



ای جابر ! سوگند به خدا ، ی به پیشگاه خداوند تقرب نمی جوید مگر به اطاعت از اوامر الهی و به ولایت و دوستی ما جز از راه عمل و پرهیزگاری نمی توان رسید . »

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : داستان ان – محمد باقر علیه السلام – شیعیان حقیقی از نظر باقر - باشند , ,پرهیزگار ,باقر ,جابر , باقر
داستان ان – محمد باقر علیه السلام – شیعیان حقیقی از نظر باقر باشند , ,پرهیزگار ,باقر ,جابر , باقر
داستان راستان _ همسفر حج

مردی از سفر حج برگشته، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را برای صادق تعریف می کرد،

مخصوصا یکی از همسفران خویش را بسیار می ستود که چه مرد بزرگواری بود، ما به معیت همچو مرد

شریفی مفت بودیم، ی ره مشغول طاعت و عبادت بود، همین که در منزلی فرود می آمدیم او فورا به

گوشه ای می رفت و سجاده خویش را پهن می کرد و به طاعت و عبادت خویش مشغول می شد.


: (پس چه ی کارهای او را انجام می داد؟ و که حیوان او را تیمار می کرد؟).


البته افتخار این کارها با ما بود. او فقط به کارهای مقدس خویش مشغول بود و کاری به این کارها نداشت.


(
بنابراین همه شما از او برتر بوده اید).

عنوان وبلاگ : قند و پند
برچسب ها : داستان راستان _ همسفر حج - خویش ,مشغول ,خویش مشغول
داستان راستان _ همسفر حج خویش ,مشغول ,خویش مشغول
اخرین جستجو ها
اجرای نمایش از کتاب قصه ما مثل شد شما به کدام د درآمدی تعلق دارید؟ زانو علائم، علت و درمان آن کارت خط شهری سانترال مدل kx tda1186 نشانه های زن و شوهر طنز تلخ جنگ نرم با فرقه هاى نو ظهور پروژه تمامی مرکز طراحی fcfs مدیریت مدیریت الگوریتم الگوریتم fcfs مرکز پروژه پروژه بسیار پروژه مدیریت پروژه مدیریت الگوریتم شیوه نامه ی تولید درس افزارآموزشی بغض هایم بوی پدر می دهد پروژه است روباز انگلستان آیا خدا از اول بوده است؟ فراز هایی از وصیت علی ع بسته های قیمتی همراه اول الگوی عمومی طراحی آموزشی سلام و باشلاما مقدمه راارهایی برای افزایش سرعت عملکرد آیفون پرهیز از خونریزی و خشونت انشا در مورد چهارشنبه سوری توانستن؟ خاطره بازی های دردناک health technology essment of non invasive interventions for weight loss and body shape in iran انجام پروژه ادمز برنامه‌ هفت کانون ادبی کلمه برنامه آزمون های پیش رو اعتراف نامه و تولد جدید اشعار ولادت حضرت زهرا س انتخاب صحیح در موقع گرسن هشدار و یک واقعیت جالب لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید به شیرینی یک حبه قند بازدید از منطقه گرمسار اورانیوم با حکم آیت الله سال 1395 مبارک باد تو همانی که تقدیم به عشقم و یک دریچه خیمه بودند میامد کوبنده پادشاه عثمانی الدین ایوبی صلاح الدین میامد میفهمیدند هرزمان کوبنده عزتی داشتیم صلاح الدین ایوبی ترسناک کنستانتین ماده 709 قانونو مجازات ی سلام صد و هفدهم http weblog724xyz data book20151394 اتوبار اشرفی اصفهانی هواپیماهای کهنه خلوت هواپیماهای حیاط خلوت ثواب آیات مختلف قرآن روز های ترکیه و ایران انشا درباره ی مقایسه ی انسان با چوب درخت ۷ دلیل برای سفر به هند دبی نن زرین خلیج فارس احوالات باقر ع حسینی ره حقیقته من تصاویر ن ن نای نوازنده در مصر اقدامات وزارت تعاون قیمت ید کفش salomon مدل speedcross حکمت صلوات تحقیق و بررسی در مورد مالیات بر درآمد مشاغل چشم عسلی cache ghg8lb8zxm0j weblog724xyz data gole76 نمیدونم چیشد که سرما به قلبم زد من رفتم و تو م مهاجران سوری –کشورهای خلیج فارس طرز تهیه شیر برنج صنعتی آتلیه صنعتی تبلیغاتی گرافیکی باشادی انتقام بر troubles killings mod defends facebook post شب یلدا چه شبی است انشا درباره تلویزیون گردشگری کشورهای قفسه بندی صنعتی سی دی کابوس امین آلیاژ حافظه‌دار علیه مردم خداوند دوستی اِنَّ بالْقَلِیلِ مِنَ الله علیه علیه السلام عشق نجات یافتن است نمیدونم برات شهادت حضرت رقیه wikimedia incremental dump files for the serbo croatian wikipedia on january خطرات جبران ناپذیر آب های آلوده انشایی ذهنی بااستفاده ازروش ناسازی معنایی آموزش اسلحه کلاشنیکف 47 ak مقاله ای درمورد خشونت از کجا نشات گرفت زندگی نامه استیو جابز نمونه سوالات استخدامی ناظر کشاورزی رایگان بزرگترین فرش یکپارچه جهان 412 بود و نبود 1395 فعالیت های و مذهبی شهید دانستنیهای جالب عجیب علمی گسترده خوانی و نقش آن در یادگیری زبان انگلیسی پکیج های اچ دی 1مگاپی لی اسیالایت باز آفرینی مثل پایه دهم مسابقات آسیایی در ایلام کاری به کار عشق ندارم تولد حسین ع تقویم اجرایی سالانه گروه آموزشی مشاوره شهرستان پاوه در سال تحصیلی رایگان نمونه سوالات استخدامی ناظر کشاورزی خودت بگو خطرناک ترین جمله دنیا چیست؟ مشاوره تلفنی09226380616 تحقیق و بررسی در مورد سیستم طراحی پیشرفته 36 ص دلم گرفته واس همیشه اطلاعیه دوره آموزشی اطفا حریق و راههای پیشری از آن نظرات همکاران نظر دیوید مای در رابطه آرامش دادن دین به مردم مولانا الدین پدرش محمد جلال جلال الدین الدین محمد هجری قمری تاثیر کاهش نرخ سود بر بازار مسکن
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.953 seconds
RSS