شب نوشته ها سحر خوانده می شوند ...

پست های وبلاگ شب نوشته ها سحر خوانده می شوند ... از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

روز هفتم
امروز روز منتهی به آ ین روز امتحانات هستش و خیلی خوشحالم که بالا ه خوب یا بد داره تموم میشه میره پی کارش ... راستش همون طور که در نظر داشتم باید فردا که امتحانام تموم شد یه برنامه ریزی حس م و به تمام کارهای مد نظرم در تابستون اولویت بدم ، مثلا ورزش که تصمیم گرفتم که شنا و بدنسازی رو شروع کنم و جدی بگیرم ، ( یه روز در میون ) برای کم چربی ها و بهتر شدن پوستم هم باید خام گیاهخواری رو شروع کنم و هر روز کلی آبمیوه و سالاد بخورم ... مخصوصا آب کیوی و آب پرتغال برای ویتامین سی ... و همین طور یه مسافرت می خوایم بریم تو این ۴ ، ۵ روزه باید کاملا ریل یشن داشته باشم ، تو این مدت می خوام کتاب رو هم بخونم ... و بعدش که برگردیم ، باید تمرکز کنم روی مکانیک کلاسیک و مکانیک بعدش کوانتوم و زبان ... قصد دارم اگه بشه با یه پسری که بتونه خوب صحبت کنه ارتباط برقرار کنم و راجع به مسایل مختلف چت کنیم تا هم یکم خج م بریزه و در به کار بردن زبانم به عنوان یه وسیله ی ارتباطی مهارت پیدا کنم . زیاد تاک شو گوش بدم و زیاد متن بخونم و دیالوگ بگم و صدای خودمو ضبط کنم و اشکالاتم رو برطرف کنم . و همین طور بزنم تو کار دیدن و گرامر خوندن و دیکشنری خوندن ... اینا برنامه هاییه که فعلا دارم ، چقدر قراره فعال باشم ! به هر حال ، باید دید که در عمل چی کار می کنم . اگه فرصتی باشه قصد دارم اکتریسیته هم بخونم ...

برچسب ها : روز هفتم - بخونم
روز هفتم بخونم
شب یازدهم
امشب مطالعه ی کتاب کوه پنجم نوشته ی پائولو کوئیلو رو تموم . راستش خیلی خوب می تونستم تمام دیالوگ ها رو تجسم کنم ، صحنه های شهر اکبر و ... این اولین داستان بلندی هست که می خونم ! عجیب نوشته . نمی دونم ، نمی دونم ! فعلا نظری راجع بهش ندارم . ولی احساس می کنم همه ی شخصیت هاش به خصوص ایلیا متوهم بود ! البته در این که دسته ای از انسان ها شدیدا متوهم هستن شکی نیست . ولی خیلی برای من عجیب و غریب بود . آره ، این بهترین کلمه ایه که می تونم باهاش توصیف کنم کل این داستان رو : عجیب ! باید بگم چیز خاصی برای یاد دادن بهم نداشت . هر چند به تقویت تخیلم کمک کرد ! داستان های اساطیری ! راستش نمی تونم خودمو قانع کنم که بگم خوشم نیومد ! ولی نمی تونم هم بگم بدم اومد ! ولی می دونم ذهنم به این داستان ها ع العمل خاصی نشون نمی ده . فقط می خونتشون ، مکث نمی کنه ، کنکاش نمی کنه . انقدر زمینه ی جالبی در وراشون وجود نداره که بخوای روش زمان بزاری ... 

اما در مجموع 

احساس می کنم راغب ترم به دونستن بیشتر . به مطالعه ی بیشتر ... به حکمت ، دانش ، فلسفه و ... 

باور دارم که یه راه جدید پیدا برای این که بیشتر بفهمم و بهتر .

شب ها پشت هم میان و میگذرن ، انسان ها متولد می شن و میمیرن ، ستاره ها متولد می شن و میمیرن ، زمان می گذره و من تنگی زمان رو حس می کنم . احساس می کنم که باید خیلی تلاش کنم . احساس می کنم که باید عرق بریزم وگرنه واقعا دست خالی هیچ می شم ... واقعا باید به خواسته هام برسم ، احساس می کنم که وقت تنگه ... با این که می دونم صبر در خیلی موارد مرهم روحمه و حلال مشکلات ، ولی از این که زمان ارزشمند با صبر بگذره ، گاهی حسرت می خورم ! چرا عمر ما انقدر کوتاهه ؟ من خیلی خیلی خیلی خواسته هام و سوالاتم بیشتر از این هاست که عمر کفافش رو بده ...

دیوونه شدم ! 

نمی دونم 

شاید هم بیخود به این چیزها فکر می کنم . ولی همش یه حسی بهم می گه که بدون اون که به بخش کوچیکی از پاسخ سوالام برسم با طبیعت یکی می شم . حتی اگه این طور هم باشه باید سریع تر بجنبم ! بازم ارزشش رو داره ...

برچسب ها : شب یازدهم - خیلی ,دونم ,داستان ,زمان ,عجیب ,تونم ,خیلی خیلی
شب یازدهم خیلی ,دونم ,داستان ,زمان ,عجیب ,تونم ,خیلی خیلی
شب سیزدهم
انگار اون چیزهایی که توهم می پنداشتم با خوندن کتاب کوه پنجم ، بد چیزی هم نبود ! عباسی می گفت باید خوب فانتزی بسازید . از جان نش گفت و از اسکیزوفرنی ، از متفاوت فکر گفت و اینکه باید خودت رو کنترل کنی . باید قهرمان زندگی خودت باشی و با آی کیوت بفهمی که کی داری بازی می خوری و خودت رو نجات بدی . از این گفت که باید ذهنت رو متمرکز کنی و انرژی سرشارت رو پرت نکنی . از این که شاید لازم باشه با بقیه قهر کنی و ذهنت رو کنی . من آزادم ، به معنای واقعی ش آزادم ، نه ی رو من آتوریته ای داره و نه در شرایط بدی قرار دارم . وقت اون رسیده که از این و این شرایط خوب استفاده کنم ، قوام رو متمرکز کنم و بیشتر روی ذهنم متمرکز شم . بیشتر کتاب بخونم و بیشتر تخیلم رو تقویت کنم . به خاطر همین هم هست که باید به اختلاف چند روز ! به اشتباه خودم اقرار کنم که از خوندن کتاب کوه پنجم ، کم چیزهایی یاد نگرفتم ! چیزای جالبی بهم القا می شه وقتی اسم این کتاب رو میشنوم ! :

اون زن بیوه که زیر آوار می گفت من اکبر هستم . حتی بعد از مرگم هم در کوچه های اکبر شب ها قدم می زنم .

اون ی که همه دور آتیش جمع می شدن و داستان های اسطوره ای که یادشون میومد رو برای هم تعریف می . و بچه ها بازی می .

وحی شدن ها به ایلیا 

به این که به حکمران پیشنهاد داد در مقابل مردم دادگاه محاکمه ی اسیر ، فرمانده ی آشوری ، رو ترتیب بده ، چون مردم در تصمیم گیری کمکش می کنن .

به اون کلاغ 

عجیبه ، صحنه صحنه ش رو تو پستوهای ذهنم دارم !

و شاید به همین خاطر باشه که الان هم شروع به خوندن کتاب " کیمیاگر " .

با این که نصفش تا امشب و دوست دارم ادامه ش رو فردا با تمرکز بخونم ، اما برام این کتاب هم جالب اومد . تا انتها می خونمش و نظرم رو راجع بهش می نویسم . تا روزی روزگاری برگردم و به گذشته ها نگاه کنم . البته قطعا اون روز رو در " اکنون " زندگی می کنم ! و همیشه یادم هست که امروزم یه روز خوبه برای مردن . و ابدا یادم نمیره که وقتی چیزی رو آرزو کنم ، تمام کیهان و هستی دست به دست هم می دن تا من به آرزوم برسم ؛ حتی اگر در بدترین و نومیدکننده ترین شرایط باشم . در اون روز قطعا من هم دارم افسانه ی شخصی خودم رو می زی ام . و قطعا این فضاها توی ذهنم ، در اعماق و پستوهای ذهنم حک شده ...

شب پرستاره :-)

برچسب ها : شب سیزدهم - کتاب ,ذهنم ,قطعا ,شرایط ,متمرکز ,خودت ,خوندن کتاب ,پستوهای ذهنم
شب سیزدهم کتاب ,ذهنم ,قطعا ,شرایط ,متمرکز ,خودت ,خوندن کتاب ,پستوهای ذهنم
شب چهارم
راستش همین طور که به روزهای امتحان نزدیک تر میشیم ، استرس منم بیشتر میشه ... من به راهم امید و ایمان دارم و در این مسیر از هیچ کوششی فروگذار نمی کنم ، اما راستش از کمبود زمان رنج می برم ... به خاطر تنبلی ای هم که در این مدت خیلی از مفاهیم تل انبار شده رو هم و الان باهاشون کلنجار رفتن با این استرس ، از طرفی لذت بخشه ، چون هر چی باشه یادگیریه و از طرفی هم استرس زا چون همش حول سریع تر پیش رفتن رو دارم ... از طرفی هم نمی تونم عجله کنم و همش درجا می زنم ... امروز هم نرسیدم زیاد درس بخونم ... 

وضعیت خوبی ندارم ولی امید دارم ...

به هر حال امروز فقط تونستم جلسه ی اول تحول ستاره ای رو تموم کنم ، باید تا دوشنبه تحول ستاره ای رو تموم کنم ، ببندم و بذارم کنار و روی ریاضی متمرکز شم ... فعلا که برنامه ام اینه ... من هر طور شده باید تا دوشنبه تحول رو تموم کنم و هیچ چی ازش باقی نمونه ...

در راه موفقیت ... شب به خیر ...

برچسب ها : شب چهارم - تموم ,تحول ,طرفی ,استرس ,دوشنبه تحول ,تحول ستاره
شب چهارم تموم ,تحول ,طرفی ,استرس ,دوشنبه تحول ,تحول ستاره
شب پنجم
فکر کنم سه شبی می شود که ننوشته ام ، راستش ب دروغی بزرگ گفتم ، فقط به خاطر این که دوستانم ناراحت نشوند و فقط به خاطر آن که آن ها را از خود نرنجانم . باید همین جا متوقفش کنم و دنبال این حاشیه ها نباشم . اما این که امشب می نویسم دلیل دیگری دارد .

گفتمان برای همه ، این عنوان کت ست که پدرم امشب با آمدن به خانه با خود آورد و به قفسه ی کتاب ها اضافه کرد . اولش مطابق معمول خواستم او را سرزنش کنم که چرا کتاب یده در حالی که می شد ، نسخه ی الکترونیکی آن را ید . ولی عنوان کتاب برای خودم هم جالب شد ... ولی از آن جا که الان وقتش نیست ، سراغش نمی روم ، وقت آن پس از اتمام امتحانات ترم است .

انگار بابا به قول مادرم این روزها حال خوبی ندارد . به داداش گفته بود که حالم خوش نیست چون ی درکم نمیکنه ، و نمی تونم با ی ارتباط برقرار کنم . امشب گفت من فردا صبح سر کار می رم و بعد از ظهر که آمدم به دیدن مغازه واسه اجاره می رویم .

این ایده ی من بود که برای کار بعد از بازنشستگی اش فکری د و تحقیقی د . 

پدر من ، این نازنین ، با آن که عمری کارگر بوده و هست ، یک کارگر به تمام معنا ، حال باید کاری را د که نه دوست دارد و نه آن چنان مهارتی در آن دارد . عمری یک کارگر بود ، یک کارگر واقعی و نخواست قدمی پیش بگذارد و از طبقه ی کارگر بیرون بیاید و من از این بابت واقعاً درکش نمی کنم ... با چشم بستن به روی تمام بی شرفی ها و تمام منفعت طلبی های مالی در سندیکای کارگران ، به آن ها کمک مالی می کند و کمک مالی از بقیه هم جمع آوری می کند . آیا واقعا نمی بیند که از او سودجویی می کنند ؟ آیا واقعا نمی داند که هدف وسیله را توجیه نمی کند و هر حرکتی چنین محکوم به ش ت است ؟؟؟ شاید هم می داند ولی نمی خواهد باور کند . شاید هم نمی داند ... 

به عنوان کتاب برمی  گردیم : گفتمان برای همه ، نویسنده فرشید ی 

هنوز لایش را هم باز نکرده ام ، یاد مردی که لیبرتی والانس را کشت افتادم و آن دیالوگ بازیگر نقش هالی که به مرد عاشقش گفت : مگه تو مالک منی که باهام این طوری صحبت می کنی ؟ یا کلاس درس که در آن از یکی از خدمتکاران که با شوق اومده بود تا سواد یاد بگیره پرسید که یعنی چی ؟ اگه اشتباه نکنم ، و اون هم گفت : یعنی همه ، همه ی مردم ....

: همه ی مردم با هم برابرند و هیچ بر دیگری سروری نداره ، به هیچ دلیلی 

شاگرد : بله ، باور کنید می دونستم ولی یادم رفته بود .

: اشکالی نداره ، خیلی ها اینو می دونن ولی یادشون می ره ...

یه کتاب قرمز رنگه ، امید وارم در کنار کتاب های مکانیک کوانتومی و مکانیک تحلیلی آریا و همین طور کتاب های نجومی ای که اخیرا در برنامه ام قرار دادم که در تابستون بخونم ، این رو هم بخونم ، چون تو قفسه ها شدیداً جاذبه داره ...

شب خوش و آرام ...

برچسب ها : شب پنجم - کتاب ,کارگر ,حقوق ,داند , ,مالی ,عنوان کتاب ,گفتمان حقوق
شب پنجم کتاب ,کارگر ,حقوق ,داند , ,مالی ,عنوان کتاب ,گفتمان حقوق
روز ششم !
امروز روز ششمیه که تصمیم دارم بنویسم ، شدیدا دوست دارم زودتر امتحاناتم تموم بشه و اولا با مادر و بابا ، به خصوص بابا صحبت کنم . دوست دارم اگه بشه بتونم آیپد ب م ... و اگه بشه به یه مسافرت بریم ... مسافرت های سه نفره :-)

مطمئنم بابا خیلی بهش نیاز داره ... خودمم همین طور ولی انقدر استرس درس و جبران عقب افتادگی ها رو دارم که اگرم به چنین مسافرتی برم احساس گناه می کنم ... ولی دوست دارم اگه بشه یه کرمانشاه بریم ...

امروز باید مبحث اشتروم لیوویل از ریاضی فیزیک رو تموم کنم و ببندم و فردا هم باید سری فوریه بخونم، خدا کنه امتحانمو نرمال بدم ...

به امید روزهای خوب و طلایی 

برچسب ها : روز ششم ! - دوست ,دوست دارم
روز ششم ! دوست ,دوست دارم
روز هفتم
امروز روز منتهی به آ ین روز امتحانات هستش و خیلی خوشحالم که بالا ه خوب یا بد داره تموم میشه میره پی کارش ... راستش همون طور که در نظر داشتم باید فردا که امتحانام تموم شد یه برنامه ریزی حس م و به تمام کارهای مد نظرم در تابستون اولویت بدم ، مثلا ورزش که تصمیم گرفتم که شنا و بدنسازی رو شروع کنم و جدی بگیرم ، ( یه روز در میون ) برای کم چربی ها و بهتر شدن پوستم هم باید خام گیاهخواری رو شروع کنم و هر روز کلی آبمیوه و سالاد بخورم ... مخصوصا آب کیوی و آب پرتغال برای ویتامین سی ... و همین طور یه مسافرت می خوایم بریم تو این ۴ ، ۵ روزه باید کاملا ریل یشن داشته باشم ، تو این مدت می خوام کتاب رو هم بخونم ... و بعدش که برگردیم ، باید تمرکز کنم روی مکانیک کلاسیک و مکانیک بعدش کوانتوم و زبان ... قصد دارم اگه بشه با یه پسری که بتونه خوب صحبت کنه ارتباط برقرار کنم و راجع به مسایل مختلف چت کنیم تا هم یکم خج م بریزه و در به کار بردن زبانم به عنوان یه وسیله ی ارتباطی مهارت پیدا کنم . زیاد تاک شو گوش بدم و زیاد متن بخونم و دیالوگ بگم و صدای خودمو ضبط کنم و اشکالاتم رو برطرف کنم . و همین طور بزنم تو کار دیدن و گرامر خوندن و دیکشنری خوندن ... اینا برنامه هاییه که فعلا دارم ، چقدر قراره فعال باشم ! به هر حال ، باید دید که در عمل چی کار می کنم . اگه فرصتی باشه قصد دارم اکتریسیته هم بخونم ...

برچسب ها : روز هفتم - بخونم
روز هفتم بخونم
روز هشتم
امروز امتحانام تموم شد ... یکی از بدترین روزا بود ، هم صبح امتحان الکترونیک رو بد دادم و هم بعدش ارایه ام یه جورایی اب شد . خاکیان همش چرت می زد و خوابش می برد و هیچ رغبتی بهش نداشت و دو بار خواست که بگم چقدر مونده و کی تموم میشه ...

احساس می کنم بچه ها هم می خندیدن ، به چی نمی دونم ... مهم هم نیست ...

دارم می فهمم که هر چی بیشتر تلاش کنی و هر چی درست تر پیش بری ، آدمای اطراف مذ ف بودن خودشون و کوچیک بودن خودشون رو بهتر نشون می دن ... فقط یه چیز خوب بود و اون هم این که یکی از پسرا خوب رفتار کرد و صحبت کرد ... ببین عجب وضع گند و بد فرهنگی و بی شعوری ای شده که یک نفر هم که نرمال رفتار می کنه به چشم میاد ... بگذریم ...

من برای این ارایه ، یک فصل یک کتاب و از نظر کیفی یه مقاله رو خونده بودم ... با این حال هیچ توجهی نکرد ... ولی اصلا مهم نیست ... کیهان شناسی همیشه برام قشنگ بوده و همین طور تحولش ... ابرسیاهچاله ها در مرکز ک شان ها هم از این قاعده مستثنی نیستن ... اگه همه عالم و آدم هم مس ه ام کنن و بخوان بخوابن ، خوب بزار ن ! اونا کار خودشونو می کنن و منم کار خودمو ... !

از امروز تازه کارهام شروع شده ... به خود باوری رسیدم و حتما می خوام ایرادات پایه ایم رو برطرف کنم و درک و بصیرت خودمو بالاتر ببرم ... مهارت ها و توان حل مسیله و ... اینها مسایلی هستن که قصد دارم روش تمرکز کنم ...

چون ب اصلا نخو دم ، خیلی خسته ام و خواب آلود ، چشام داره از کاسه در میاد و راستش خیلی نمی دونم دارم چی می نویسم ... ولی حتی وقتی که بمیرمم یه قانون رو فراموش نمی کنم ! این قانون مبارزه با این دنیاست ...

<< ش ت چیزی جز ناامیدی و موفقیت چیزی جز تلاش و باور به هدف نیست . >>

من ش ت نمی خورم ، فقط دارم راه هایی رو می رم که به جواب نمی رسن ...

و قطعا روزی راهی که به جواب برسه رو پیدا می کنم :-)

برچسب ها : روز هشتم - بودن خودشون
روز هشتم بودن خودشون
روز نهم
بعد از گذشت دو ماهی حدودا از آ ین نوشته ام ، دوباره امروز می نویسم . فکر نمی مخاطبی داشته باشم ! بیشتر برای خودم می نوشتم ، ولی به نظر میاد که انی هم این نوشته ها رو می خونن . امیدوارم لذت ببرید و ع العمل هاتون واقعا من رو هیجان زده می کنه . ممنونم .

اما بریم سراغ کارها !

هزار و یک کار داریم ! باید با جدیت کار کنیم . خیلی از برنامه هایی که داشتم که بعضی کتاب ها و بعضی درس ها رو بخونم ، تغییراتی کرد . از جمله این که ریاضی فیزیک خوندن رو فعلا متوقف و بیشتر دارم الکتریسیته مغناطیس مبانی می خونم . نمی دونم چرا به ذهنم نمی چسبه ! الان وسطای میدان الکتریکی هستم . این روزا سوالای قشنگی حل می کنم و بیشتر این کار رو می کنم که ذهنم گرم بشه واسه ی الکترومغناطیس ترم بعد . امیدوارم از پس سختی هاش بربیام . واقعا سخت ترین مطالب تا حالا برام هر چیز مرتبط به الکتریسیته و الکترونیک بوده . البته مبانی فیزیکیش جالبن ، ولی با مدار حل ها و طراحی مدارها مشکل دارم ! یه مشکل اساسی ! حاضرم پیچیده ترین سیستم های دینامیکی رو حل کنم ، نه که یه مدار ساده رو ! خلاصه ، نقطع ضعفم اینه و باید روش بیشترم کار کنم .

دومین مورد که تو این تابستون تا حالا مطالعه ، یکم راجع به اشعار حافظ بود . احساس می سواد حافظ خونیم خیلی پایینه . خب همیشه شعر می خوندم ، بیشترم خیام . قشنگ حرف دلمو میزنه . وقتی می خونی تازه می فهمی ، خیلی از مسائل پیش روی بشر امروز تو حوزه ی علم و فلسفه تو ذهن این بشر ، تو قرن ۵ خورشیدی ، یعنی حدود ۹۰۰ سال پیش ، بوده ! واقعا هیجان انگیزه که ی تو اون برهه به این فکر کنه که آیا چیزی که در طبیعت جاریه ، بهترین چیزه یا نه ؟ آیا همیشه طبیعت بهینه ترین راه ها رو انتخاب می کنه یا نه ؟ و آیا این دنیا یحتمل ترین پدیده ی ممکن هست یا نه ؟ و بیاد یه کتاب بنویسه به نام رساله ی ال و کلیف و بگه که من فکر می کنم طبیعت همیشه بهترین راه ها رو انتخاب می کنه . دنیایی کامل تر و بهتر از این نمیشه ، اگه می شد که می شد ! همین که این ساختار شکل گرفته یعنی همین شکل پایدارترین ح ه . خیلی عجیبه که یکی ۹۰۰ سال پیش ، تا این حد قاطعانه به عالم بعد از مرگ هیچ اعتقادی نداشته باشه ، و حاصل تمام عمر بشر رو خاک شدن ، و خاک گل کوزه گران شدن ! بدونه ، نه بیشتر . خیلی عجیبه که ی تا این حد مرگ رو درک کرده باشه .

بنگر به جهان چه طرف بربستم ؟ هیچ / وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ 

شمع طربم ، ولی چو بنشستم ، هیچ / من جام جمم ، ولی چو بش تم ، هیچ 

 

به این اعتراض هم می کنه که :

جامی که عقل آفرین می زندش / صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش 

من در عجبم ، کوزه گر خلق چرا / می سازد و باز بر زمین می زندش 

 

انگاری من جامی هستم که خود خدا هم وقتی من رو آفرید به خودش آفرین گفت واسه ی این خلقتش ! دوستم داشت و به من مهر داشت و همیشه منو پرورش داد ، با این وجود من هنوز تعجب می کنم که چرا منو ساخت و منو یک روز از بین می بره و نیستم می کنه .

واقعا به قول خودش :

نقاش ازل بهر چه آراست مرا ؟

 

به نظرم میاد شاید ، شاید به هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز اعتقادی نداشته ، ولی ته ته ته وجودش دوست داشته خ باشه ، نه خ که همه می شناسن و عالی ! بلکه خ که اتفاقا خیلی هم عیب و نقص داره ، ولی حتی همین خدا رو هم می خواد ! عجیبه ! به هیچی اعتقاد نداره و صریح هم بیان می کنه ، اما انگار نمی تونه خودشو قانع کنه که ... بماند ...

خب ، من با خیام دوستم ! با فکرش ، با ذهنش ، با قلبش ، و خیلی خوب درکش می کنم . ولی هیچ وقت تلاش ن حافظ بخونم و بفهممش . تا این که این تابستون کمی فرصت حافظ بخونم . زبانش برام سنگین تره ! به خاطر همین از کتاب هایی که شعرها رو معنی می کنن کمک گرفتم . 

تازه کم کم دارم می فهمم این رند پیر ما ، عجب آدمیه ! فکر نکنم ی دیوانش رو باز کنه و نتونه مناسب حال و هوای خودش حداقل یه بیت شعر پیدا کنه ! عجیب با هر ی همراه میشه و با هر طرز فکری و با هر منطقی همه رو با خودش همراه می کنه . شعرهاشو نباید جدی گرفت ! خودشم نباید جدی گرفت ! خیلی باید احمق باشی که یه رند رو بخوای جدی بگیری ! 

به هر حال ، یکم به شعر خوندن هم گذشت وقتم ...

خیلی انرژی دارم ، و خیلی کارها می کنم . 

راجع به گفتمان هم می نویسم ، فعلا دارم می خونمش . باید یه خورده بگذره ، تا خوب بفهممش ...

برچسب ها : روز نهم - خیلی ,واقعا ,همین ,حافظ ,خودش ,خ ,حافظ بخونم ,اعتقادی نداشته ,خیلی عجیبه
روز نهم خیلی ,واقعا ,همین ,حافظ ,خودش ,خ ,حافظ بخونم ,اعتقادی نداشته ,خیلی عجیبه
شب یازدهم
امشب مطالعه ی کتاب کوه پنجم نوشته ی پائولو کوئیلو رو تموم . راستش خیلی خوب می تونستم تمام دیالوگ ها رو تجسم کنم ، صحنه های شهر اکبر و ... این اولین داستان بلندی هست که می خونم ! عجیب نوشته . نمی دونم ، نمی دونم ! فعلا نظری راجع بهش ندارم . ولی احساس می کنم همه ی شخصیت هاش به خصوص ایلیا متوهم بود ! البته در این که دسته ای از انسان ها شدیدا متوهم هستن شکی نیست . ولی خیلی برای من عجیب و غریب بود . آره ، این بهترین کلمه ایه که می تونم باهاش توصیف کنم کل این داستان رو : عجیب ! باید بگم چیز خاصی برای یاد دادن بهم نداشت . هر چند به تقویت تخیلم کمک کرد ! داستان های اساطیری ! راستش نمی تونم خودمو قانع کنم که بگم خوشم نیومد ! ولی نمی تونم هم بگم بدم اومد ! ولی می دونم ذهنم به این داستان ها ع العمل خاصی نشون نمی ده . فقط می خونتشون ، مکث نمی کنه ، کنکاش نمی کنه . انقدر زمینه ی جالبی در وراشون وجود نداره که بخوای روش زمان بزاری ... 

اما در مجموع 

احساس می کنم راغب ترم به دونستن بیشتر . به مطالعه ی بیشتر ... به حکمت ، دانش ، فلسفه و ... 

باور دارم که یه راه جدید پیدا برای این که بیشتر بفهمم و بهتر .

شب ها پشت هم میان و میگذرن ، انسان ها متولد می شن و میمیرن ، ستاره ها متولد می شن و میمیرن ، زمان می گذره و من تنگی زمان رو حس می کنم . احساس می کنم که باید خیلی تلاش کنم . احساس می کنم که باید عرق بریزم وگرنه واقعا دست خالی هیچ می شم ... واقعا باید به خواسته هام برسم ، احساس می کنم که وقت تنگه ... با این که می دونم صبر در خیلی موارد مرهم روحمه و حلال مشکلات ، ولی از این که زمان ارزشمند با صبر بگذره ، گاهی حسرت می خورم ! چرا عمر ما انقدر کوتاهه ؟ من خیلی خیلی خیلی خواسته هام و سوالاتم بیشتر از این هاست که عمر کفافش رو بده ...

دیوونه شدم ! 

نمی دونم 

شاید هم بیخود به این چیزها فکر می کنم . ولی همش یه حسی بهم می گه که بدون اون که به بخش کوچیکی از پاسخ سوالام برسم با طبیعت یکی می شم . حتی اگه این طور هم باشه باید سریع تر بجنبم ! بازم ارزشش رو داره ...

برچسب ها : شب یازدهم - خیلی ,دونم ,داستان ,زمان ,عجیب ,تونم ,خیلی خیلی
شب یازدهم خیلی ,دونم ,داستان ,زمان ,عجیب ,تونم ,خیلی خیلی
شب دوازدهم
شب خوبیه . فشاری روم نیست و فکرم بازه ..

باید تا وقت هست ، خوندن یه کتاب دیگه رو شروع کنم . اما می خوام راجع به یه کتاب خوب حرف بزنم . کتاب سرگذشت یک انقلاب یا انقلاب الجزایر نوشته ی فرانتس فانون .

کتاب خیلی خوب و قشنگیه و اوایل امسال بود که خوندمش . بیشتر ابعاد انقلاب الجزایر رو پوشش می ده . راستش بعد از خوندن این کتاب بود که کمی دیدم راجع به زن بودن تغییر کرد . الجزایر چطور از دل اون سنت ها و اون همه افه و تنگی به چنین سرنوشتی رهسپار شد ؟ 

الجزایر چطور با اون همه مشکل کنار اومد و اصلا به کل تغییر کرد ؟ منقلب شد و واقعا دگرگون شد ؟

شاید جواب این حرف یه چیز باشه : فشار .

اگر این فشار خارجی نبود ، مردم هیچ وقت خودشون رو برای مبارزه آماده نمی . مبارزه آدم رو رشد می ده . مبارز باید باشی تا از توانایی های خودت اطلاع پیدا کنی . مبارز باید باشی تا بتونی تغییر کنی و تغییر بدی ...

مردم الجزایر با فرانسه نجنگیدن ، بلکه با سنت ها و باورهای قدیمی خودشون جنگیدن ، با عقاید مرتجع خودشون جنگیدن و سرنوشت خودشون رو ساختن . نه یه نفر ، نه ۱۰۰ نفر نه ۱۰۰۰ نفر ، بلکه همه ؛ همه یک پارچه مبارز شدن . مبارز شدن و مبارز موندن سخت چیزیه ... شرافت می خواد . 

خلاصه ، از همه ی بخش های کتاب چیزهای خوبی یادمه . راجع به رادیو ، راجع به پزشک ها و بیمارستان ها ، راجع به فعالیت های ن و فعالیت های جبهه ی بخش . راجع به اقشار مختلف مردم از عرب ها گرفته تا فرانسوی هایی که تو کلن ها زندگی می ، تا اقلیت یهودی ها . یادمه راجع به روابط خانوادگی مثل روابط پدر و دختر ، پدر و پسر ، زن و شوهر ، برادران و ... گفته بود آقای فانون . راجع به شکنجه ها یادمه ... خیلی چیزا یادمه ... و یادم می مونه و روزی برای بچه هام ، برای شاگردام تعریف خواهم کرد . تمام این مبارزات تجلی اراده ی بشری و همین طور توانایی ما برای تغییره . تغییری که سرنوشتمون رو تو دستای خودمون قرار بده ، خوب یا بد ...

این درسیه برای همه ی اون هایی که می خوان زندگیشونو بسازن ... این یه درس کامل و بی غلطه ...

الجزایر ، الجزایر فرانسه نیست ، چون مردمش این حرف رو برنت دن و تسلیم نشدن و تا پای زندگی خودشون و عزیزاشون و همه ون معامله ، معامله و خسته نشدن و به اون چیزی که استحقاقشو داشتن با هر سختی رسیدن . خیلی دوست دارم راجع به این موضوع با مردمشون صحبت کنم و نظراتشون رو بدونم ...

کتاب خوبیه ... کتاب خیلی خوبیه . به خصوص اگه عاشق مردم شناسی باشی ! 

برچسب ها : شب دوازدهم - راجع ,کتاب ,الجزایر ,مبارز ,خودشون ,یادمه ,خودشون جنگیدن ,یادمه راجع ,باید باشی ,مبارز باید ,کتاب خیلی
شب دوازدهم راجع ,کتاب ,الجزایر ,مبارز ,خودشون ,یادمه ,خودشون جنگیدن ,یادمه راجع ,باید باشی ,مبارز باید ,کتاب خیلی
شب سیزدهم
انگار اون چیزهایی که توهم می پنداشتم با خوندن کتاب کوه پنجم ، بد چیزی هم نبود ! عباسی می گفت باید خوب فانتزی بسازید . از جان نش گفت و از اسکیزوفرنی ، از متفاوت فکر گفت و اینکه باید خودت رو کنترل کنی . باید قهرمان زندگی خودت باشی و با آی کیوت بفهمی که کی داری بازی می خوری و خودت رو نجات بدی . از این گفت که باید ذهنت رو متمرکز کنی و انرژی سرشارت رو پرت نکنی . از این که شاید لازم باشه با بقیه قهر کنی و ذهنت رو کنی . من آزادم ، به معنای واقعی ش آزادم ، نه ی رو من آتوریته ای داره و نه در شرایط بدی قرار دارم . وقت اون رسیده که از این و این شرایط خوب استفاده کنم ، قوام رو متمرکز کنم و بیشتر روی ذهنم متمرکز شم . بیشتر کتاب بخونم و بیشتر تخیلم رو تقویت کنم . به خاطر همین هم هست که باید به اختلاف چند روز ! به اشتباه خودم اقرار کنم که از خوندن کتاب کوه پنجم ، کم چیزهایی یاد نگرفتم ! چیزای جالبی بهم القا می شه وقتی اسم این کتاب رو میشنوم ! :

اون زن بیوه که زیر آوار می گفت من اکبر هستم . حتی بعد از مرگم هم در کوچه های اکبر شب ها قدم می زنم .

اون ی که همه دور آتیش جمع می شدن و داستان های اسطوره ای که یادشون میومد رو برای هم تعریف می . و بچه ها بازی می .

وحی شدن ها به ایلیا 

به این که به حکمران پیشنهاد داد در مقابل مردم دادگاه محاکمه ی اسیر ، فرمانده ی آشوری ، رو ترتیب بده ، چون مردم در تصمیم گیری کمکش می کنن .

به اون کلاغ 

عجیبه ، صحنه صحنه ش رو تو پستوهای ذهنم دارم !

و شاید به همین خاطر باشه که الان هم شروع به خوندن کتاب " کیمیاگر " .

با این که نصفش تا امشب و دوست دارم ادامه ش رو فردا با تمرکز بخونم ، اما برام این کتاب هم جالب اومد . تا انتها می خونمش و نظرم رو راجع بهش می نویسم . تا روزی روزگاری برگردم و به گذشته ها نگاه کنم . البته قطعا اون روز رو در " اکنون " زندگی می کنم ! و همیشه یادم هست که امروزم یه روز خوبه برای مردن . و ابدا یادم نمیره که وقتی چیزی رو آرزو کنم ، تمام کیهان و هستی دست به دست هم می دن تا من به آرزوم برسم ؛ حتی اگر در بدترین و نومیدکننده ترین شرایط باشم . در اون روز قطعا من هم دارم افسانه ی شخصی خودم رو می زی ام . و قطعا این فضاها توی ذهنم ، در اعماق و پستوهای ذهنم حک شده ...

شب پرستاره :-)

برچسب ها : شب سیزدهم - کتاب ,ذهنم ,قطعا ,شرایط ,متمرکز ,خودت ,خوندن کتاب ,پستوهای ذهنم
شب سیزدهم کتاب ,ذهنم ,قطعا ,شرایط ,متمرکز ,خودت ,خوندن کتاب ,پستوهای ذهنم
اخرین جستجو ها
that earth death form energy existence believe that دوربین مداربسته هیوندای تور کوالامپور ١٧،١٨ داد طرح جابربن حیان در مورد دستگاه تنفس بانک‌ها مسیر فرعی ایجاد د تعمیر آیفون تصویری استخدام پژوهشگاه نیرو rebellion announces rogue trooper redux for ps4 switch xbox one pc قرار ما فردا 13 آبان youtube still needs to actually apologize for and fix restricted mode who rsquo s the front runner to win rupaul rsquo s drag race season webwide crawldata 2017 03 25t17 00 38pdt to 2017 03 25t12 51 01pdt webwide crawldata 2017 02 06t20 45 51pst to 2017 02 06t18 36 24pst vivaldi adds screens s mute all tabs feature tripeaks plants tneb quick pay tile puzzles streets the papers russia accused over syria war crime that that nearly video games sag awards ‘stranger things’s 1983 midwesterners vow to “repel bullies shelter freaks outcasts and those that have no homes” rihanna razer updates 14 inch gamer laptop with new intel cpu faster memory may warns us againstpulling back from world affairs love songs kristen private life kids puzzles judd apatow’s ‘love’ season 2 trailer delivers more dysfunctional romance video italy gives uber just 10 days to get out of town in a new court ruling hull city 2 1 manchester united agg huawei wants to leapfrog apple become the world’s largest phone manufacturer http weblog724xyz data rozejaleb how to use autel maxidiag md808 pro garmin revenue rises 10 on wearable sales future simple دانش نشست کیان کتابخانه کتابدار برگزاری نشست هفته کتاب دهخدا کیان کتابخانه دهخدا کتابدار کتابخانه کتابدار کتابخانه دهخدا facebook cofounder james eve online s election season is underway diet meal your meal planner diet meal your diet blacks biafra news radio tv extra a comprehensive course in analysis by barry simon 22بهمن عید بزرگ انقلاب chairs flip 14 واﻗﻌﯿﺖ ﺷﮕﻔﺖ اﻧﮕﯿﺰ درﺑﺎره ﺑﺪن اﻧﺴﺎن ۶ راه افزایش قدرت تصمیم ری یک متن کوتاه عینی یا ذهنی ai is going mobile ترکیب احتمالی بارسا مقابل پی اس جی addicting pong game نقاشی‌های بازیگر ج نادر از سیمین کلاس میکنه میدونه تعریف معلمم کلاس مهسا گفتم کرده همتا دیروز مس ه بازی کفش های اعیانی یک کشته شدن یه جوان امروز در تظاهرات اهواز بخاطر اعتراض به قطع آب وبرق بدست نیروی انتظامی کشاورزی کم آبی کتاب ارتعاشات مکانیکی، تئوری و کاربردها کتابخانه مرکزی کرمان میزبان نشست تخصصی کتاب‌خوان ویژه دفاع مقدس کانال ویس تلگرام چنل ویس voice غمگین شاد telegram باشه جستجو دیگه یعنی گفتم باشیم خورده باشه برخورد بدنی مثال گفتم بعنوان مثال فردا سیزدۀ درونت را بدر کن پیام تسلیت انقلاب در پی درگذشت حجت‌ال والمسلمین باریک‌بین پورت usb دستگاه حضور و غیاب پند مادر بزرگ پنجعلی استقلال در ضد حمله خوب بود پروژه اتوکد مرکز خانه فایل پارک پروژه اتوکد اتوکد مرکز پارک خانه اتوکد پارک اتوکد خانه پروژه اتو پرونده هاى باز گذشته را در ذهن خود ببندید پرخاشگری عوامل اجتماعی جامعه می‌شود بازیهای بازیهای ویدئویی خشونت آمیز عوامل دیگر اجتماعی فر پرسپولیس پروین تمرین برانکو امکانات خبرها نبود شهید کاظمی ورزشگاه شهید پاشازاده پرسپولیس مشغول شادی بود که دو گل خورد حاشیه‌های دربی هم چسبید ویژ های soluflex لگراند ویدال دلیلی ندارد بایرن را ترک کنم ورود نیروهای انقل به مصادیق شورای شهر فعلابه ۶۰ نفر رسیده ایم واحد بخار نیروگاه سیکل ترکیبی تبریز وارد چرخه می‌شود هشدار فدراسیون به استقلال و پرسپولیس مراقب باشید firstinagent هستی بخش نیروهای جانبی نگرانی خان همدرد از رفتارهای غیرقابل پیش بینی حکمتیار dylan hartley نهمین مسابقه هفت هییت شطرنج دشتستان در نمونه سوالات تستی شه غرب فصل اول عبدالرحمن عالم نمای معمارانه نــــگــــاهــے به فصول شیمی ۲و۳برای کنکوریهاے ۹۷ نظریه‌ دانیل لرنر در مورد توسعه نسخه کرک شده kinemaster battery storage نبض تپنده سازندگی در کیش ریشه در مدیریت جهادی این منطقه دارد ناراحت نباش میدان اصناف بسیج پایگاه بسیج اصناف حلقه صالحین شورای پایگاه شهرستان سراب بازاریان شهرستان موضوع نقل‌ و انتقال سند خودرو به کجا رسید؟ منابع و سرفصل منکور ارشد زیست شناسی سلولی مولکولی مقاله کامل درباره حسابداری کارخانه قند 33 ص مقاله پست مدرنیسم مقاله توسعه نشانه های dart در زیتون و تاثیر آن در مطالعات متنوع و مسیر دهی ژنتیکی معرض سیگار انسان افزایش سیگاری مرتبط باعث افزایش حاصله ازمصرف مواد دخانی معجون فیلیپینی برای درمان دیابت مطلب درمورد مقایسه حسادت و دیوار مسافرتی اطلاعات بیشتر آژانسهای مسافرتی مزایا و معایب دنیای آینده رسانه ای چیست؟ مرض دارم دست خودم نیست
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.388 seconds
RSS