سارک

پست های وبلاگ سارک از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

سارا دیوونه سارا دیوونه تخت فنری بهتره یا تخت مردشور خونه؟؟
دیروز بعد از هشت ماه به خاطر اینکه از سر فراموشی سریع میبخشم ، رفتم جایی که پام رو از رفتن بهش قلم کرده بودم. چون یکی معذرت خواسته بود. رفته بودم اون رو ببینم. گفته بود زیر پام نشستن، موش دووندن و از اینجور مز فات. برای من اون دختر تحسین برانگیزی بود. یه ذره هم دلم می سوخت که خب این اصلا خوب نبود. به هر حال. همون موقع که وارد شدم گفتم سارا جون چه غلطی کردی. بعد از اینکه دو تا نمایشگاه گذاشتم و تراپی شدم و احساس تنهایی ازم رفت بیرون ، اون آدما برام بی ارزش شده بودن. گفتم چه کاریه آدم جایی بره که شادی بدون دراگت رو دیوونگی تعبیر کنن و اخلاقی بودنت رو املی. آره دیگه.خونه نشین خودمو. اما تا وارد شدم رعشه به بدنم حجوم آورد. آخه بین اونا بودن یعنی تو میدون جنگ بودن، همیشه باید حاضر باشی یه جو داشته باشی بدی.عینهو ممد دادیان میلرزیدم و بغل و بوس. بغل و بوس. سه تا چایی نبات گرفتم تا اینکه تموم ای کوتاه تموم شدن و من تونستم بیام خونه و تا صبح رو یه جوری سر کنم تا به م بگم جون؟ بیا از اول شروع کنیم!

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : سارا دیوونه سارا دیوونه تخت فنری بهتره یا تخت مردشور خونه؟؟ - سارا ,اینکه ,سارا دیوونه
سارا دیوونه سارا دیوونه تخت فنری بهتره یا تخت مردشور خونه؟؟ سارا ,اینکه ,سارا دیوونه
برای شاد بودن بهتره به نداشتن بغل فکر نکنی جوون
وقتی افسرده هستی وابسته نیستی و این تنها هدیه ایست که از افسردگی به شما میماسد. بقیه همه فکرای مهمل و تو خالیه که وجودتون رو آب میکنه. همونجور که روزهایی هست که دست خالی خوشحالید، روزهایی هم هست که دست پر خودتون و خاندانتون رو لعن و نفرین می کنید. البته این چیزیست که من فکر می کنم. دیگر آ تمام جمله هایم حتما ضمیمه می کنم که من اینجوری فکر می کنم و اصلا نمی خواهم دانای کل باشم چون از وقتی با یک مرد مودی در رابطه رفتم مدام انگ این را خوردم که تو بیست و سه سالگی کی هستی که به من مثلا پیشنهاد میدی برو فلان کتاب را بخوان ؟ این آ ی این من بودم که گفتم خودت کجای جهان ایستادی که که پاتو کردی تو کفش من ؟ اینجوری شد که هر چی بافتیم تف شد. متاسفانه قلاب من به حرف های قشنگ گیر می کنه. و حرفای قشنگ اونایین که باد هوان و ی حوصله ی عمل بهشون رو نداره . دنیا بر ع شده. وارونه شده. شب یلدا که بود ی ی رو اصلا دوست نداشت و همه به خاطر انار ها جمع شده بودن کنار هم و یه بچه ای اون وسطا میدوید و همه قوربون صدقش میرفتن. بعد وقتی خواستن حافظ بخونیم هیچ بزرگتری نخواست بخونه . من خوندم. همه می گفتن چشممون نمیبینه و شما جوونا بخونین. آره بابا خیلی وقته بزرگتری وجود نداره و گرنه ما جوونا دهن همو صاف رو بلد نبودیم.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : برای شاد بودن بهتره به نداشتن بغل فکر نکنی جوون
برای شاد بودن بهتره به نداشتن بغل فکر نکنی جوون
میدونین؟
میدونین من کیم؟ اونی که درست رو خوب میدونه. اغلبم برای دوستاش پا منبر میره و اینجور بگم که خیلی مادر خوبیم. اما به خودم که میرسه توی کوچه ها از اینور به اونور با گوله گوله اشک ریختن هیرون و ویلون میدووم بلکه یکی بهم بگه دروغ بود همش مومون جون. خواب دیدی. تا شلوغ نکنم زیادی.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : میدونین؟
میدونین؟
کلید اصرار
خلاصه یکی از آن دو پسر بعد از چهار سال دوستی نزدیک با آن پسر رفت و چهار ساله ی آن پسر را به زمین زد. و فکر کنم همین روزهاست که آن دو با هم ازدواج کنند. پسر مظلوم رفت و از افسردگی و حرصش چندین دختر دیگر را به زمین زد و دختر هایی که این وسط مظلوم واقع میشدند تا خیلی وقت بعد در این نقش خود با پسر های دیگری گیر د و از افسردگی مظلومیتشان خود را داوطلبانه و متنوعانه به زمین می کوفتند. جمعی که در دور آنها میزیست، پسرو دختر همه به هم مشکوک شدند که کَسی از نزدیکان کَسشان را زمین نزند و اینچنین شد بعد از شک های بی دلیل، جمع پاشید و آن دختر و پسر تا آ عمر با خوبی خوشی زندگی د.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : کلید اصرار - دختر ,زمین
کلید اصرار دختر ,زمین
الان
قدیما می خواستم یه چیزی بشم. اما الان می خوام هیچی نباشم و خوب باشم. چیزی از غرور شنیدین؟ خونه ی ما ب ساعت دوازده غرور رو شنید. وقتی که در خونمون جوری به هم خورد که مامان و بابام از خواب پ . چون بهش گفتم ع کار نصفمو چرا بی اجازه گذاشتی تو اینستات. طرفم بهش بر خورد و در رو کوبید و رفت. منم در رو باز و گفتم : فروتنی!

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : الان
الان
سلام. از تابستون شروع به زبان خوندن برای تافل . اما الان فهمیدم که زبان نمی خوندم برای همین وقت امتحان تافل رو انداختم عقب. مدارک م رو هم هنوز نگرفتم که بدم ترجمه. ولی رفتم یه وقت از گالری گرفتم. من تو فروردین یه نمایشگاه انفرادی دارم . که اگه امسال جور نشد، عوضش تو بیست و سه سالگیم اولین نمایشگاه انفرادیم رو بذارم. 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها :
ما همه چنگیم و دل ما چو تار
 

سلام. اون آدم مهربونی بود. خیلی تلاش می کرد. پله های ترقی رو پشت سر هم خیلی تند داشت یکی پس از دیگری پشت سر میذاشت. خب یعنی همیشه تو عجله بود و نمیتونست برای لحظه ای کنار یکی وایسه و بو بکشه یا ببینه و این ماجرا اون رو به یه آدم همیشه دلتنگ تبدیل کرده بود. یعنی اگر داشت با امین چایی می خورد دلش برای چایی خوردن با ملیسا تنگ بود و وقتی داشت با فتانه چایی می خورد دلش برای چایی خوردن با امین تنگ میشد و این دقیقا همون شیوه ی زندگی بازنده های به ظاهر خوشبخته. دارم از همونهایی صحبت می کنم که تو تنهایی گریشون زیاده و تو جمع شاد و قبراق. اما خب باهوش بود. شاید یه جاهایی بد سلیقه بود اما تلاشش برای دونستن اونو در نهایت خوش سلیقه میکرد. ولی خوب تحمل نداشت ی بالاتر از اون باشه.  میدونست خودش مهربونه پس دیگه لازم نبود به بقیه هم این رو بفهمونه پس در نتیجه جوری بد اخلاقی می کرد که پاچت کنده می شد و پدرتو جلوی چشمات میدیدی. این شد که صبح ها که از خواب پا میشد میدید ی که اون رو درک می کرد به این نتیجه رسیده که دیگه جیباش جا برای این همه تناقض نداره و خداحافظ.

 

+ کار اشتباه. برداشت اشتباه. کدام بود؟

 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : ما همه چنگیم و دل ما چو تار - چایی ,چایی خوردن ,برای چایی
ما همه چنگیم و دل ما چو تار چایی ,چایی خوردن ,برای چایی
من را تو چشم در راهی
من: بابا؟ سیمبتند،ورذدنتاسبقهتمسیت
بابا: یواش صحبت کن صدات خیلی بلنده
من: (با خنده بدون هیچ فازی ) بابا جون همین الان صدای خوندت همه جارو برداشته بود. حالا سیتباسذبزوسینشثماثهقصابا
بابا : آره و سیتایسنبر،وزدثتنقلا
چند لحظه بعد در حالی که دارم به گوشیم خیره میشدم نخیر می نگریستم... خیره میشدم نخیر می نگریستم : هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
بابا : دِ !!!
من: بابا دارم می خندم چرا انقدر بهم گیر میدی؟
بابا: تو چرا اینجوری حرف میزنی ؟
من : شما خب هی گیر میدی به من . چرا بلند حرف میزنم ، چرا می خندم آخه ؟؟
بابا: حالا خوبه موقعه ی خوندن من تویی که میایی درو میبندی....

دندان خشم بر جگر خسته بستم و رفتم!

گرمی دستای من کم شد و دستاتو بده، دستای سرد منو گرم ،باد پاییز سرده. آفتاب تنبل پاییز دیگه قلبش سرده، بازی ابرا با خورشید منو آروم کرده. 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : من را تو چشم در راهی - میشدم نخیر ,خیره میشدم
من را تو چشم در راهی میشدم نخیر ,خیره میشدم
آخ اگه بارون بزنه نزنه فرقی نداره
این آقای طوسی یه کاری کرد که وایسم به بابام که درسشو تو ول کرد و به شوق بازرگان و شریعتی تخم بقیه ی ماهارو اینجا ریخت بلا ه بگم الان کاملا داری نتایج انقلابتو میبینی دیگه؟

یعنی تا حالا نشده بود از این جمله های غذا تو گلو زهرماری بگم بهش. بلا ه نمیدونسته اینجوری میشه که. اما نه خیر آقاجون اگه الان ریشه اعتماد و صداقت خشک شده ، پودر شده، صدقه سری خیلیان که گفتن و مردن و ما موندیم با تموم ناکامیامون. و به قول توییتر فارسی: این روزایی که انقدر سخت میگذرن اسمش هست جوونی. و جوونیه بابای من اسمش هست تونل زمان. ماشالله خوبم بلدن همه چیو بندازن زیر جمله ی آدم خودش باید بخواد و تو قهرمان داستان خودت باشو حالا اونا یه چیزی گفتن و ورورورورورور. بابا جون نمیدونی تنهایی و بی پولی و بی عشقی یعنی چی. درسته تلگرام نبوده که به بابات مسیج کنی برام تافل ثبت نام کن اما نامه میدادی که من زن میخوام و مامانم و از راه دور برات عقد و فرستادن پیشت و سر سال یه بچه تو بغلت بود که جشو بابات میداد. یعنی اینجور کارات با لب تر حل میشده. اگه تو الان ح بده کنار زن و بچه هاتی و ح بده و ما هم باهات حالمون بد میشه و تو حال بدی یه اتحادی داریم. اما ماها هی در اتاقو میکوبیم میشینیم پای این زهرماریا و تو سن تو برسیم فکر نکنم ی مونده باشه که بخواد بدونه حالمون چطوره. حالا کنار لوبیا پلویی که داریم باهم می خوریم و من باید شکر گزار همینم باشم ، تو سکوتت حق بهم میدی و ناکامی میشه تنها حس مشترک ما. 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : آخ اگه بارون بزنه نزنه فرقی نداره - میشه ,یعنی ,الان
آخ اگه بارون بزنه نزنه فرقی نداره میشه ,یعنی ,الان
آخ اگه بارون بزنه
چه غریب م ای دل ، نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار م چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟ که چو سنگ تیره م همه عمر بر مزاری چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری نه چنان ش ت پشتم که دوباره سر بر آرم منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران که رها کنند یاری هوشنگ ابتهاج
عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : آخ اگه بارون بزنه - باری ,م
آخ اگه بارون بزنه باری ,م
م گفت : محبت و دلسوزی زیادی مثل آب زیاد ریختن پای یه گلدونه.
امروز ساعت شیش صبح زنگ زد از اون سر دنیا بعد از صد روز. داشت فوش میداد. داد میزد تو ماشین. به یه سری چیزا که اعصابشو ریخته بودن به هم و اون تقریبا همیشه اعصابش بهم ریختست اما نیست. اصلا اعصاب به هم ریخته ای نداره و درواقع میدونین چیه آدم نمی دونه داره با کی حرف میزنه. یعنی همون موقعی که بعد از چهل روز با دلتنگی با من صحبت می کنه همون موقع شروع میکنه خودشو یه مرد بی اعصاب غیر منطقی دانای کل نشون دادن. اما کافیه باهاش منطقی حرف بزنین تا بگه با یه لحن آروم و دلبرانه ای که بله تو راست می گی! وات د فاک. این دیگه چه مدلشه. الان ساعت دوازده است. هنوز تو رخت خوابم. چهل بار چشمم رو بستم و خودم رو در یک ح آرومی تصور اما هی باز می کنم و یادم میاد که تند تند تند داره منو نقد می کنه و اینجای ماجرا رو مخمه که فکر می کنه همه چی میدونه. بعد من موش میشم. واقعا موش میشم. که باااااشه و خیلی گوش نمیدم چی می گه که اذیت نشم. اما واقعا اینکه چهار ساعت دارم به خودم می پیچم از دست خودم که چرا میذارم یکی حال خوب صبح اول صبحمو با اینکه چرا الم چرا بلم به هم بریزه،از نشونه های برجسته ی اذیت شدنه. هوم؟

میدونین در واقع اصلا دلم نمیاد ی از دستم ناراحت باشه. واسه همین همیشه ناراحتم و به روی خودم نمیارم چون خیلی پیش اومده که آدما از ناراحتیم ناراحت شدن و این ناامیدم می کنه. 

 

هیچی بلد نیستم.

 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : م گفت : محبت و دلسوزی زیادی مثل آب زیاد ریختن پای یه گلدونه. - ساعت
م گفت : محبت و دلسوزی زیادی مثل آب زیاد ریختن پای یه گلدونه. ساعت
کجا میری فلونی ؟ ترسم بری و بمونی .
هر وقت بلند شدید و جایی از خانه یتان به ساعت های مدید و طولانی ای نشستید که هیچ وقت آنجا ننشسته بودید و با تمنا به گوشه ای بی معنا زل زدید، یعنی عاشقید. اعتراف کنید . دستتان را با قیچی می برید . عاشقید . مرد کچل ریش بلندی که هیچ ربطی به معشوقیتان ندارد از کنارتان می گذرد و گوشه ی چشمتان اورا میبیند و بر می گردید ، عاشقید. ح تهوع ، سنگینی ، با بدن بی وزن و بیجان ولو شدن و لبخندهای ملیح ناخودآگاه و حمل ِ یک توده ی محو درون شکم را با خود ، به اسم دلتنگی ، شما عاشقید . و در نهایت سه ی نصف شب بیدار شوید و در ظلمات بیژن مفید گوش کنید ، عاشقید . روزها باشد که از بهت گریه نکرده باشید ، قایق را به عقب پارو بزنید و هر چه بدوید جلو نروید و همه اسم هارا به نام او بخوانید، وقت اعتراف است.شما عاشقید .

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : کجا میری فلونی ؟ ترسم بری و بمونی . - عاشقید
کجا میری فلونی ؟ ترسم بری و بمونی . عاشقید
دلخوری
یکبار برای ی که دوستش میداشتم نامه ی بلند بالایی نوشته بودم که دیگر نمی خواهم ببینمت ، نامه ای که دل هر سنگی را آب می کرد. هر کافری را مخلص درگاه و هر مومنی را بند می خانه ها !! اما او مدام مسیج می داد که ببینمت و خواهش می کنم بگذار صحبت کنیم و من خوشحال شده بودم که حداقل این ارزش را برای او دارم که او نمی خواهد مرا از دست بدهد. وقتی بعد از یک هفته همدیگر را دیدیم در ح ی که من از ساعت هفت تا نه منتظر بودم و وقتی او به من رسید برای من تعریف کرد که هنگام راه افتادن، دوستانش به او زنگ زده اند که بیا ( عرق و جوج ) داریم و این را علت دیر ش توصیف کرد و وقتی من داشتم این را می شنیدم ، از پله های پارک به صورت اسلوموشن پایین می رفتم، می خواستم به لحظه ی منتظر پشت شیشه ی لمیز چهار راه ولیعصر برگردم  و منتظر نباشم و قالش بگذارم و بگذارم مزه ی عرق و جوج از زیر دندانش هیچ وقت نرود. بعد که نشستیم توی پارک  و من هنوز نمی دانم او منتظر شنیدن چه حرفی بود، وقتی که به او گفتم : همانطور که تو نامه گفتم دیگه نمی خوام ببینمت و بلا بلا بلا بلا و اگه الان اینجام بلا بلا بلا ... سوالی که او از من پرسید این بود: چی ؟؟ تو گفته بودی دیگه نمی خوایی منو ببینی ؟؟ خب اگه من اینو می دونستم که اصرار نمی !!!

خنده دار تر و مضحک تر از آن وضعیتی که خودم برای خودم ساخته بودم وجود نداشت.با یک آدم خنثی تنها کاری که می شود کرد اینست که انگار همانگونه هست که وقتی نبوده.

او حتی زحمت خواندن دقیق را به خودش نداده بود.خواندن دوباره. لذت از علاقه ی ی که برایش نوشته . خدای من! کجای زمان ایستاده ایم ؟
حقم بود. با مردان زیادی این کار را کرده بودم. اظهار محبتشان را که در می یافتم خودم را به کوچه ی علی چپ میزدم . غیبم می زد و از علاقم به دیگری برایشان می گفتم که می فهمیدم ناخن به قلبشان فرو می برم.

دوستان من کائنات دقیق و وحشی است.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : دلخوری - منتظر ,گفتم ,ببینمت ,نامه
دلخوری منتظر ,گفتم ,ببینمت ,نامه
شبا منظره از تو ایوون سیاهه. ولی دورتر یه نوری یه درختو روشن کرده . اون منم اون منم اون منم
امروز دیگه واقعا زدم به سیم آ . بعد از کلاس زبان، وقتی که گفت چرا انقدر قاطی پاتی بلدی؟؟ رفتم فروشنده دیدم و وسط چون اون داشت بهم وویس میداد, دقیقا واسه اینکه آروم شم از اون همه زجر جوابشو میدادم و باز بحث بحث بحث. بابا چرا انقدر حساسین آخه؟ هیچی اومدم بیرون. هم دقیقا فهمیدم چی شد . از سالن که اومدم بیرون دیدم بابای دوست نزدیکم تو سن پنجاه و پنج سالگی یهو همینجوری یهو افتاده مرده. منم بعد از یه سری تلفن کاری تصمیم گرفتم برم آمپول آهن بزنم که از این سرگیجه ها و ضعف ها بکاهم. همینجوری تند تند از این پیاده رو به اون پیاده رو . از این دیالوگ به اون دیالوگ.از این خود زنی به اون خودزنی. رسیدم خونه. رفتم یه سبز قشنگی درست که روی درخت کاجمو برگ های بیشتری بذارم. برگ های روشن تر. برگ های تیره تر. خیلی ریز و منظم.خسته که شدم هوا تاریک شده بود و رفتم نشستم تو ایوون. از خواب بلند شده بود دیگه. باز غر زد. گفتم من رفتم: و یه دل سیر تو ایوون روبروی تاریکی وسط سکوت ضجه زدم.  

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : شبا منظره از تو ایوون سیاهه. ولی دورتر یه نوری یه درختو روشن کرده . اون منم اون منم اون منم - ,ایوون ,اومدم بیرون
شبا منظره از تو ایوون سیاهه. ولی دورتر یه نوری یه درختو روشن کرده . اون منم اون منم اون منم ,ایوون ,اومدم بیرون
بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین
یکی از ترین حس ها و احوالات اینکه حس کنین توی اوج خودتون به سر میبرین اما دقیقا از همون موقعی که چشم باز می کنین دارین دو دو تا چهارتا می کنین واسه پول. واسه خوردن یه سالاد، املت ابراهیم آقا و ید یه بسته ی پنج تایی جوراب. اونم تو وضعی که جد اندر جد وضع مالی خوبی داشتین  و همه ی این چپی ها هی تیکشو میندازن. ای بابا به خدا شاعر و نویسنده هم بودم الان که دارم به نسبت سنم اوج خودم رو طی می کنم باید یه چیزی بیاد کف دستم دیگه؟؟ چرا باید بالغ بر سه تومن طلب داشته باشم و همشون به روی خودشون نیارن آخه چرا ؟ بگذریم که اگه بخوام تو اوج بمونم حداقل برای خودم یعنی اول برای خودم چون حس خودم به خودم واجب تره ، باید پول رو بدم واسه تجهیزات نه اینکه واسه مانیکورو و ویوس اند لورن که. وویوس ان لورن چیه اصن ؟ درسته ؟ دهن من الان سرویس باید بشه. واقعا جدی. خیلی داستان دهن من طولانیه. فکم ، دندونام ... خیلی طولانیه و گناه دارم. از اونجایی که مامان و بابای واقعا رد و خلی دارم هایی که از بچگی مارو میبردن از دو ح خارج نبودن، اول اینکه رو از مخالف ترین جهت کشور انتخاب می . یه باوری به استعداد های تلف شده داشتن... انگار این ا مثلا اورسون و ن که واسه خاطر همشهری کین جاییزه نبرده . یعنی مثلا از خیابان شریعتی، پاشیم بریم ایلام یا زاهدان یا بندر عباس یا اصلا نه بریم هرمز و هنگام مثلا بعد از کلاس سفال وسط تیر ماه ، یا اینکه باید فلان ک تو فامیل که از تو آب دماغ فیل کشیدنش بیرون تعریف می کرده ازش. اما تا وقتی به سنی برسم که بفهمم آقا اتون همونایین که عباس رو کشتن و خودم بگردم پیدا کنم ... دقیقا بدنی نموند برام که حالا خوب ترین شه نه الان فقط هی قطعه هامو دارن عوض بدل میکنن. 

دو تا از قسمتهایم که واقعا مثل روز اولش نمیشه صورتمه .منظورم فک و دهنه که خب فک ستون صورته. دومی تخمدانه. مادر ما مارو میبرد دندون پزشکی پیش یه دیوونه ای که عروسِ نبیره ی صغری خانوم بود و درس خونده بود اینجور که می گفتن. زنیکه اگر بهش می گفتی دماغم درد می کنه دماغتو می کشید. فقط بوی خوب میداد هیچ چیز دیگه ای نداشت. وقتی داشت دندون پر می کرد یه جوری مته رو میزد به عصب که از جات می پریدی. دختر بیچاره ی هشت ده دوازده ساله ی بدبختی که من بودم. آ ین بار سه تا دندون رو باهم کشید و انقدر تو دندونپزشکی جیغ زدم جلو بابام که بابام نمیدونست از ناراحتی چیکار کنه با من قهر کرد. واقعا خنده داره. کاش می شد چیپ باشم ایموجی خنده ی اشکی بذارم. تا یک هفته از لثه هام خون میومد و کبود بودن. همه ی اینا واسه این بود که نبیره ی صغری خانوم جون تعریف میکرده و اونا حرف بیراه نمیزنن.و خوب این تصویری که یه ای با انبر بیفته روی بچه ی یازده ساله و سه تا دندون باهم بکشه خیلی عادیه و ما یم. بعد از اون دیگه خودشون فهمیدن که آقا . اما از اونجایی که هر اشتباهی همونجا تموم نمیشه و بعدا بروز میده و خیلی وقت که مد شده که هی اشتباه خود خواسته می کنیم که بگیم خواستم تجربه کنم و بعدا مثل کشیدن علف و حرفای من، ثابت بشه و باز به روی خودمون نیاریم که نباید اینکارو میکردیم و باید به حرف سارا گوش میدادیم. در نهایت الان من از دندونپزشکی اول ترس دارم بعد نفرت. چون تجربه ی تلخی ازش در کودکی داشتم و این ها اصلا لوس بازی نیست. چهارتا کتاب خونده باشین می فهمین واقعا کودکی شوخی نیست. برای همین پارسال پاییز بعد از پنج شش سال وقتی که دندونام از درد جیغ می کشیدن و روم نمی شد به مامان بابام بگم من از دندون پزشکی میترسم این یک، و پیش دندون پزشک پیر پاتال شما ها که با دست لرزونش سوزن تو لثه میش ه نمیرم ای دو ، گشتم و گشتم تا یه جاییو پیدا . ولی می گم مامان بابام خلن و گفتن ما پول نمیدیم به جایی که نمیشناسیم و من همینجوری از عفونت داشتم باد می . به خدا من نه فاطمه ی زهرام که بخوام لای در موندنمو تعریف کنم نه ننه ی سفید برفی که بخوام شماها یک طرفه به قاضی برین نه اصلا خلی ننه بابای من زبان زد فامیله. هنوز مامان بابای دوستای پسر عمم منو میبینن اول از همه چ ون چهارتا میشه که معتاد و نیستم و بعدم می پرسن الان دیر وقته بابات اذیتت نکنه و من باید بشینم داستان هفت سال در تبتم رو براشون تعریف کنم تا موضوع رو عوض کنن و منو وسط یک قشر انتلک یه طبیعت گرد تخمی منگل نشون ندن. . بعد راضی شدن انقدر که فکت آوردم به علی به ولی من تحقیق اینجا وقتی دندون پر می کنن اول آمپول بی حسی می زنن بعد هم عصب و با مته در نمیاره و شم جوونو ه و آب دماغش وقت کار چکه نمی کنه تو دهنم. از جلسه ی اول که نشستم از استرس شستم رو کندم و میلرزید بازوهام و مرد گفت من قول میدم درد نداشته باشی و واقعا هم نداشتم . حتی وقت عصب کشی و یا ب کامل لثه.این ماجرا اعتماد به نفسمو بالا برد چون انتخابم درست بود. اما اون جلسه هم اضافه شد به لیست سیاه خانواده ی عزیزم. زنگ زدم که بابا بقیه پولو بریز. حالا نمیتونستم بگم چون تو دهنم فقط باند و گچ و از این جور مز فات بود و نصف صورتم سکته ای، لمس. بابام گفت گفته بودی سه جلسه چرا این چهار جلسست و ما نمیدیم. دم در نمیذاشت من بیام بیرون که باید بهم پول بدی. من اومدم دم در اشک میریختم که بابا نَنِما. اونهام گوشیو روم قطع . دارم می خندم نمیدونم چرا . جلسات اول روانکاوم بهم می گفت حسات قاطیه وقت عصبانیت نباید بخندی اما به خدا برام این حد از ردی خنده داره، به حسینی که هر چی کشیدم از اونه و جدش، خنده داره. خلاصه تمام پولی که تو کافه یک ماه واسه پایان نامه میز دستمال کشیده بودم رو دادم که ولم کنن. اومدم خونه.حالا تو این هیرو و ویر گفته بود فکت کوچیکه دندونای عقلت زده بیرون و فاصله ی دندونات خیلی کمه و هی زود می پوسن. اول باید دندون عقل هارو بکشی و بعد فکتو عمل کنی بعد ارتودنسی. دهنم سرویس تو چند جمله ای که فرموندند. البته که مامان بابا سیاستشون هم اینه که بعد از چهل روز  اون پولرو دادن تا بگن دیدی ما خوبیم؟؟  اما خوب تو این یه سال یه دندون عقلم زد بیرون و شبا انقدر از درد خوابم نبرد تا دندون فهمید باید باشه و به شرایط عادت کنه والا . همیشه که همه چیز بر وفق مراد آدم نیست. اما بازم دارن جیغ میکشن و من حواسم نبود هفته ی پیش جلو مامانم گفتم آی دندونم و اون گفت خب بچه چرا نمیری دندون پزشکی ؟؟ ما که گفتیم برو ؟؟ میدونی دیر بری باز باید عصب بکشی؟؟ بعد یادش‌ آوردم که به خدا میترسم دوباره سنگ رو یخ بشم جلو و چون پول نمیدین. گفت ما کی پول ندادیم و براش تعریف که با درد و دهن جر خورده وسط خیابون شریعتی فوش میشنیدم و اشک میریختم و اون گفت الکی نگو هیچ ی با بچشش اینکارو نمی کنه و بقیه ی سبزی پلو با ماهایشو خورد. من باز دارم می خندم چجوری اینا انقدر خلن؟؟ نه منم شده عصبانی شم بزنم یه چیزی خورد کنم یا انقدر هوار بزنم که میز و صندلیا ترک بخورن اما خوب شما باشی انگشت ن تو چشت بعد ده بار یه چیزی می گی دیگه. نه ؟ منم آدمم منم دختر اون بابا بودم و جوشی.

حیفه تخمامو نگم. پنجم دبستان شدم. ده یازده سالگی. خیلی زوده . روانکاوم الان می گه از فشار اعصاب بوده . عادیم نبود که هی کیست میذاشتم و هی مدت های زیادی بودم. یعنی اگه وبلاگ اونموقع داشتم باید اسمشو می ذاشتم نوشت . همش تو مدرسه داشتم نیمکت می شستم و تو خونه تشک و ملافه. دیگه دل همه به حالم می سوخت . از همون موقع مجبور شدم انواع و اقسام قرص های ضد بارداری بخورم تا بند بیاد . واسه همین اخلاق هم نداشتم. هی تنها تر و تر. تنها تر و تر . تا همین سه سال پیش که خودم پیدا . یه ی مامانم پیدا کرد کجا ؟ نیرو هوایی. خونه ما کجا ؟ تجریش. از اونجا میرفتم نیرو هوایی، میشستم تو مطبی که واقعا از رضا شاه به اینور عوض نشده بود و روی میز یه سری گل نارنجیه چرک پارچه ای بود که با چسب حرارتی شمیم نشونده بودن رو گلبرگاشو وایی چقدر بد چقدر ناراحت کننده بود و من طبق معمول سفت انتظار می کشیدم. یعنی سفت می شستم که پس ندم. سفت راه میرفتم. سفت حرف میزدم و اینا. چون تنها بودم کلی منو مالید به جای اینکه معاینه کنه و آ ش هم همون قرص ها. آخه جان اومدم که ببینم قرص دیگه ای هست و به مامانم گفتم گفت ووا! مینو خانوم که می گفت این خیلی فرق می کنه. نمیدونم والا حالا تو باز اینارو بخور من بگردم ببینم کیو دیگه میتونم پیدا کنم. ( پشتکار رو من از مادرم آموختم ) یکی دیگه بود طب چی چی . یه قرص میداد تو شیش ماه. آخه من نمی دونم اینم شد طب؟ مگه کارتونه ؟ یعنی اگرم واقعی بود من انقدر اون یه ذزه عدس رو با خنده شیش ماه یه بار بالا مینداختم که معلومه قرص خودش رو جدی نمی گرفت که عملی بشه. من ده سال همش قرص ضد بارداری خوردم تا که بتونم خودم برم دنبالش. می گن هرچی بخوایی بهش می رسی منتها باید صبر کنی و اینکه ممکنه هیچ وقت بچه دار نشی. کلی دارم می خندم ایول. حالا همه ی ارو خودم به مامانم معرفی می کنم و اون از من شماره می خواد. فقط کافیه یه ذره خلاقیت به ج بدین. حتی اگه موهای سرتون که یه روزی شبیه ابریشم بود از قرصا بریزه، چاق شین ، بد اخلاق و تنها شین، بد هیکل و بی قواره شین. هیچ ایرادی نداره ورزش می کنین درست میشه. آرایش میکنین خوشگل میشه، تونم بخوننین خودش پیدا میشه. 

چرت و چرت و چرت

تِمام.

 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین - دندون ,واسه , ,واقعا ,خیلی ,اینکه ,دندون پزشکی ,پیدا ,خنده داره ,صغری خانوم ,برای خودم
بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین دندون ,واسه , ,واقعا ,خیلی ,اینکه ,دندون پزشکی ,پیدا ,خنده داره ,صغری خانوم ,برای خودم
خیلی نمی خواد فکر کنی.
همیشه از این قسمت رابطه تنفر ی داشتم. اصن یکی از دلایلی که خدارو شکر که با اونی که عاشقش بودم نرفتم تو رابطه همین قسمتی هست که نه تو سرازیری هستی نه تو سربالایی که یه هیجانی باشه. خیلی صافه. ترافیکم تازه داره .بعد من اینجا مخم رسما می ه. اعتماد به نفسم میاد زیر پام و شروع می کنم که وایی تموم شد این دیگه دوستم نداره. چون مثل یک ماه اول مدام گوشی دستش نیستو ما بازی با کلمه راه نمیندازیم که هی هوشمون رو به هم ثابت کنیم. همینجوری عن و عین داستان های ن و مردان که داستانش می کنن، مضحک. این تازه مال یک دقیقه ی رابطه ی گونه به گونست. چه برسه به ما که لانگ دیستنس هستیم و البته به قول اون که بابا واقعا مرده و خداروشکر حسابش هم از همه دنیا سوایه، هم اینکه تکلیفش معلومه، لانگ دیستنس چه عنیه و تو منی. اگه سه هفته پیش که اینو گفت آهنگ روزای من عباس قادری بود، الان ردیو هدِ. چون دم به دقیقه اینو نمی گه و من چون به تغییر آدما در هر لحظه ای باور دارم ، به شک می افتم و بهتر بگم روانیم. سریع درام رو ذهن منفی ساز من درست کرده و با مقداری تجربه ی واقعا افتضاح و کرک ریزون مخلوط کرده و به کمی پوچی انتلکتی اضافه کرده تا یک زن ای شوم برای هنرمندانه دیوانه بازی در آوردن در دمای سی سانتیگرادی تهران و اون کالیفرنیا. م گفته ذهن انسان به صورت بیولوژیک به سمت چیزای منفی میره. غم و گه و درد. واسه همین کار و مدیتیشن و ورزش دور می کنه ما آدمارو از این چیزای اَخ اَخ اَخ . منم از شیش صبح دارم یا زبان می خونم یا نقاشی می کنم. الانم از ورزش اومدم گفتم نخوابم بنویسم. چه فایده؟  اما این بدبختیه یه ور ماجراست. اونجای ماجرا بدبختیای خودمه که به این ماجرا می چسبه. چون ذهن من همیشه همه چیز رو قبول کرده که رفتنین. یعنی بهش گفتم اصلا تعارف نکن بگو میرم. منم اذیتت نمی کنم می گم باشه. خب این یعنی چی سارا جان؟ اول که داری نشونش میدی تخمته بود و نبود یارو انگار. بعد هم که داری نشون میدی این اونه که تصمیم می گیره و ماشالله این پسرای ایرانی( بله دقیقا لفظ پسر ایرونی هست. وجود داره. من بهش معتقدم ) همینجوری طلان و ما گه سگ ( زبونم لال). ریش و قیچی رو بگیره دستش و من می دونم وقتی به اون بگی باشه میری برو. ردیفه. من شاید ناراحت شم اما نمی تونم به زور نگهش دارم خب و قطعا باز وسط جیغ و داد با بابام به نبودش فکر نمی کنم چون زندگیه و باید قوی بود. ریدی سارا جان تو دوباره به روانکاوت می گی لطفا از سر تا پامو گچ بگیر. بعد از الانت بیشتر میمونی تو خونه و می گی خاک تو سرم که نمی تونم یه مردی رو که خودم هم می خوامش ( بلا ه دو طرف باید راضی باشن ) برای خودم نگه دارم ، بمیره واسم. ولی نه طوری که تو ذوقم بخوره. نچسبه. سر به کارو دل به یار باشه و یه تایمی از روز نشون بده جز من هیچ ی فکرشو درگیر نکرده و من الکی بشم قدیمام و بازی کنم که آره از گذشتت بگو و درسته میمردی بره خیالیا و خیلیا رو کردی و (امیدوارم اچ پی وی نداشته باشه ) اما الان با منی و من اصلا به ذهن اون فکر نمی کنم که آیا داره منو مقایسه می کنه با قبلیا و من پیروزم یا نه ( آره سه بار ). بابا جان زندگی میدان مسابقه نیست سارا جان. کی می فهمی؟ 

خلاصه بعد از این همه فکر چرت و مریض به خودم می گم مگه نمی خوایی بری پیشش و اون بدبخت و اوسکول خودت نکردی؟؟ یادته یکی یه سال اسکولت کرده بود ؟؟ بعد یهو می شینم می بینم سارا کارماته. هی طرفو سرزنش کردی که من میرم دیگه خسته شدم هی می گی دو ماه دیگه دو ماهه دیگه و نیمدی پس خ ظ. حالا تو شدی اونوره ماجرا. پس نشو اونور ماجرا. میشینم مدیتیشن می کنم . یهو وسط مدیتیشن تصور می کنم چجوری قراره تو فرودگاه همو بغل کنیم . ریدی به نفست فکر کن . اولین بوسمون چه شکلی قراره باشه ، آیا همون موقعست تو فرودگاه که از خودم بعید میدونم انقدر دریده باشم. یا اینکه میبرتم خونش دوش می گیرم و موهام احتمالا موقعه ی اولین بوسمون خیسه و من باز معذبم . اه. داری مدیتیت می کنی دیگه ؟؟ آره ذهنی نزن سارا جان هر چیزی به موقعش. به صدای تنفست فکر کن... خوابم میبره. در واقع مدیتیت زده میشم و می خوابم و آفرین قرار بود زبان بخونی دیگه. پنج بعد از ظهر کدوم انسان با برنامه ای می خوابه؟

دخترم با خودت مهربان تر باش . به هنرت فکر کن . و به اعم . والا.  

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : خیلی نمی خواد فکر کنی. - باشه ,سارا ,کرده ,ماجرا ,داری ,بازی ,اولین بوسمون ,لانگ دیستنس
خیلی نمی خواد فکر کنی. باشه ,سارا ,کرده ,ماجرا ,داری ,بازی ,اولین بوسمون ,لانگ دیستنس
شبا منظره از تو ایوون سیاهه. ولی دورتر یه نوری یه درختو روشن کرده . اون منم اون منم اون منم
امروز دیگه واقعا زدم به سیم آ . بعد از کلاس زبان، وقتی که گفت چرا انقدر قاطی پاتی بلدی؟؟ رفتم فروشنده دیدم و وسط چون اون داشت بهم وویس میداد, دقیقا واسه اینکه آروم شم از اون همه زجر جوابشو میدادم و باز بحث بحث بحث. بابا چرا انقدر حساسین آخه؟ هیچی اومدم بیرون. هم دقیقا فهمیدم چی شد . از سالن که اومدم بیرون دیدم بابای دوست نزدیکم تو سن پنجاه و پنج سالگی یهو همینجوری یهو افتاده مرده. منم بعد از یه سری تلفن کاری تصمیم گرفتم برم آمپول آهن بزنم که از این سرگیجه ها و ضعف ها بکاهم. همینجوری تند تند از این پیاده رو به اون پیاده رو . از این دیالوگ به اون دیالوگ.از این خود زنی به اون خودزنی. رسیدم خونه. رفتم یه سبز قشنگی درست که روی درخت کاجمو برگ های بیشتری بذارم. برگ های روشن تر. برگ های تیره تر. خیلی ریز و منظم.خسته که شدم هوا تاریک شده بود و رفتم نشستم تو ایوون. از خواب بلند شده بود دیگه. باز غر زد. گفتم من رفتم: و یه دل سیر تو ایوون روبروی تاریکی وسط سکوت ضجه زدم.  

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : شبا منظره از تو ایوون سیاهه. ولی دورتر یه نوری یه درختو روشن کرده . اون منم اون منم اون منم - ,ایوون ,اومدم بیرون
شبا منظره از تو ایوون سیاهه. ولی دورتر یه نوری یه درختو روشن کرده . اون منم اون منم اون منم ,ایوون ,اومدم بیرون
کجا میری فلونی ؟ ترسم بری و بمونی .
هر وقت بلند شدید و جایی از خانه یتان به ساعت های مدید و طولانی ای نشستید که هیچ وقت آنجا ننشسته بودید و با تمنا به گوشه ای بی معنا زل زدید، یعنی عاشقید. اعتراف کنید . دستتان را با قیچی می برید . عاشقید . مرد کچل ریش بلندی که هیچ ربطی به معشوقیتان ندارد از کنارتان می گذرد و گوشه ی چشمتان اورا میبیند و بر می گردید ، عاشقید. ح تهوع ، سنگینی ، با بدن بی وزن و بیجان ولو شدن و لبخندهای ملیح ناخودآگاه و حمل ِ یک توده ی محو درون شکم را با خود ، به اسم دلتنگی ، شما عاشقید . و در نهایت سه ی نصف شب بیدار شوید و در ظلمات بیژن مفید گوش کنید ، عاشقید . روزها باشد که از بهت گریه نکرده باشید ، قایق را به عقب پارو بزنید و هر چه بدوید جلو نروید و همه اسم هارا به نام او بخوانید، وقت اعتراف است.شما عاشقید .

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : کجا میری فلونی ؟ ترسم بری و بمونی . - عاشقید
کجا میری فلونی ؟ ترسم بری و بمونی . عاشقید
حبسیات
می خوام از خودم بسازم که دارم تو حرفای هر روزه ی مامان خفه میشم. حرفا منو محو می کنن و می بلعن. از اینکه : اگه بهم مسیج کرده بودی فیله مرغ رو می یدم ، تا دادی که قبل ا رفتنش از خونه می زنه: پنجره هارو اگه موقعه ی رفتنت ببندی خاک همه جارو نمی گیره. دِ بابا مامان منو همین الان نگاه کن ؟! در یه جایی بازه که انقدر روم گرد و خاکه و با پر شتر مرغ که چه عرض کنم با بال های اژدهای دو سر هم ازم پاک نمیشه. من هر کاری کنم اون شک می کنه. مدام فکر می کنه دارم دروغ می گم. مدام می خواد که یه چیزی بگم تا بهش ثابت کنم.خودمو.حرفمو، کارمو. این خیلی بده که جایی زندگی کنید که مدام همه از شما حقیقت رو بخوان دقیقا همون زمانی که از اینی که هستین صادق تر نبودین. چرا چون خودشون همه چیز هستن الا اونی که در اصل باید باشن و اینجور بگم که چون از اصل خودشون دور افتادن. سرم سنگینی می کنه. اونوقت میرم میشینم پای تلوزیون، روبروی بابا وزنه میزنم واسه پشت بازو هامو زیر چشمی بابا رو میپام که پنج دقیقه می خنده و پنج دقیقه بعد واس خاطر شهرزاد از بغض سرخ می شه. درسته! در زمینه ی احساسات هیچ ربطی به مادرم ندارم. خوب که به نفس نفس می افتم از پنجاه تا دراز نشست و سی تا اسکات و یه قر اینورو یه قر اونور ، به خودم میام که اینم تموم شد و هنوز جایی رو برای فرار پیدا ن . حالا چیکار کنم؟؟

 

نوشتن در نهایت ده دقیقه.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : حبسیات - دقیقه ,مدام ,جایی
حبسیات دقیقه ,مدام ,جایی
دلخوری
یکبار برای ی که دوستش میداشتم نامه ی بلند بالایی نوشته بودم که دیگر نمی خواهم ببینمت ، نامه ای که دل هر سنگی را آب می کرد. هر کافری را مخلص درگاه و هر مومنی را بند می خانه ها !! اما او مدام مسیج می داد که ببینمت و خواهش می کنم بگذار صحبت کنیم و من خوشحال شده بودم که حداقل این ارزش را برای او دارم که او نمی خواهد مرا از دست بدهد. وقتی بعد از یک هفته همدیگر را دیدیم در ح ی که من از ساعت هفت تا نه منتظر بودم و وقتی او به من رسید برای من تعریف کرد که هنگام راه افتادن، دوستانش به او زنگ زده اند که بیا ( عرق و جوج ) داریم و این را علت دیر ش توصیف کرد و وقتی من داشتم این را می شنیدم ، از پله های پارک به صورت اسلوموشن پایین می رفتم، می خواستم به لحظه ی منتظر پشت شیشه ی لمیز چهار راه ولیعصر برگردم  و منتظر نباشم و قالش بگذارم و بگذارم مزه ی عرق و جوج از زیر دندانش هیچ وقت نرود. بعد که نشستیم توی پارک  و من هنوز نمی دانم او منتظر شنیدن چه حرفی بود، وقتی که به او گفتم : همانطور که تو نامه گفتم دیگه نمی خوام ببینمت و بلا بلا بلا بلا و اگه الان اینجام بلا بلا بلا ... سوالی که او از من پرسید این بود: چی ؟؟ تو گفته بودی دیگه نمی خوایی منو ببینی ؟؟ خب اگه من اینو می دونستم که اصرار نمی !!!

خنده دار تر و مضحک تر از آن وضعیتی که خودم برای خودم ساخته بودم وجود نداشت.با یک آدم خنثی تنها کاری که می شود کرد اینست که انگار همانگونه هست که وقتی نبوده.

او حتی زحمت خواندن دقیق را به خودش نداده بود.خواندن دوباره. لذت از علاقه ی ی که برایش نوشته . خدای من! کجای زمان ایستاده ایم ؟
حقم بود. با مردان زیادی این کار را کرده بودم. اظهار محبتشان را که در می یافتم خودم را به کوچه ی علی چپ میزدم . غیبم می زد و از علاقم به دیگری برایشان می گفتم که می فهمیدم ناخن به قلبشان فرو می برم.

دوستان من کائنات دقیق و وحشی است.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : دلخوری - منتظر ,گفتم ,ببینمت ,نامه
دلخوری منتظر ,گفتم ,ببینمت ,نامه
بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین
یکی از ترین حس ها و احوالات اینکه حس کنین توی اوج خودتون به سر میبرین اما دقیقا از همون موقعی که چشم باز می کنین دارین دو دو تا چهارتا می کنین واسه پول. واسه خوردن یه سالاد، املت ابراهیم آقا و ید یه بسته ی پنج تایی جوراب. اونم تو وضعی که جد اندر جد وضع مالی خوبی داشتین  و همه ی این چپی ها هی تیکشو میندازن. ای بابا به خدا شاعر و نویسنده هم بودم الان که دارم به نسبت سنم اوج خودم رو طی می کنم باید یه چیزی بیاد کف دستم دیگه؟؟ چرا باید بالغ بر سه تومن طلب داشته باشم و همشون به روی خودشون نیارن آخه چرا ؟ بگذریم که اگه بخوام تو اوج بمونم حداقل برای خودم یعنی اول برای خودم چون حس خودم به خودم واجب تره ، باید پول رو بدم واسه تجهیزات نه اینکه واسه مانیکورو و ویوس اند لورن که. وویوس ان لورن چیه اصن ؟ درسته ؟ دهن من الان سرویس باید بشه. واقعا جدی. خیلی داستان دهن من طولانیه. فکم ، دندونام ... خیلی طولانیه و گناه دارم. از اونجایی که مامان و بابای واقعا رد و خلی دارم هایی که از بچگی مارو میبردن از دو ح خارج نبودن، اول اینکه رو از مخالف ترین جهت کشور انتخاب می . یه باوری به استعداد های تلف شده داشتن... انگار این ا مثلا اورسون و ن که واسه خاطر همشهری کین جاییزه نبرده . یعنی مثلا از خیابان شریعتی، پاشیم بریم ایلام یا زاهدان یا بندر عباس یا اصلا نه بریم هرمز و هنگام مثلا بعد از کلاس سفال وسط تیر ماه ، یا اینکه باید فلان ک تو فامیل که از تو آب دماغ فیل کشیدنش بیرون تعریف می کرده ازش. اما تا وقتی به سنی برسم که بفهمم آقا اتون همونایین که عباس رو کشتن و خودم بگردم پیدا کنم ... دقیقا بدنی نموند برام که حالا خوب ترین شه نه الان فقط هی قطعه هامو دارن عوض بدل میکنن. 

دو تا از قسمتهایم که واقعا مثل روز اولش نمیشه صورتمه .منظورم فک و دهنه که خب فک ستون صورته. دومی تخمدانه. مادر ما مارو میبرد دندون پزشکی پیش یه دیوونه ای که عروسِ نبیره ی صغری خانوم بود و درس خونده بود اینجور که می گفتن. زنیکه اگر بهش می گفتی دماغم درد می کنه دماغتو می کشید. فقط بوی خوب میداد هیچ چیز دیگه ای نداشت. وقتی داشت دندون پر می کرد یه جوری مته رو میزد به عصب که از جات می پریدی. دختر بیچاره ی هشت ده دوازده ساله ی بدبختی که من بودم. آ ین بار سه تا دندون رو باهم کشید و انقدر تو دندونپزشکی جیغ زدم جلو بابام که بابام نمیدونست از ناراحتی چیکار کنه با من قهر کرد. واقعا خنده داره. کاش می شد چیپ باشم ایموجی خنده ی اشکی بذارم. تا یک هفته از لثه هام خون میومد و کبود بودن. همه ی اینا واسه این بود که نبیره ی صغری خانوم جون تعریف میکرده و اونا حرف بیراه نمیزنن.و خوب این تصویری که یه ای با انبر بیفته روی بچه ی یازده ساله و سه تا دندون باهم بکشه خیلی عادیه و ما یم. بعد از اون دیگه خودشون فهمیدن که آقا . اما از اونجایی که هر اشتباهی همونجا تموم نمیشه و بعدا بروز میده و خیلی وقت که مد شده که هی اشتباه خود خواسته می کنیم که بگیم خواستم تجربه کنم و بعدا مثل کشیدن علف و حرفای من، ثابت بشه و باز به روی خودمون نیاریم که نباید اینکارو میکردیم و باید به حرف سارا گوش میدادیم. در نهایت الان من از دندونپزشکی اول ترس دارم بعد نفرت. چون تجربه ی تلخی ازش در کودکی داشتم و این ها اصلا لوس بازی نیست. چهارتا کتاب خونده باشین می فهمین واقعا کودکی شوخی نیست. برای همین پارسال پاییز بعد از پنج شش سال وقتی که دندونام از درد جیغ می کشیدن و روم نمی شد به مامان بابام بگم من از دندون پزشکی میترسم این یک، و پیش دندون پزشک پیر پاتال شما ها که با دست لرزونش سوزن تو لثه میش ه نمیرم ای دو ، گشتم و گشتم تا یه جاییو پیدا . ولی می گم مامان بابام خلن و گفتن ما پول نمیدیم به جایی که نمیشناسیم و من همینجوری از عفونت داشتم باد می . به خدا من نه فاطمه ی زهرام که بخوام لای در موندنمو تعریف کنم نه ننه ی سفید برفی که بخوام شماها یک طرفه به قاضی برین نه اصلا خلی ننه بابای من زبان زد فامیله. هنوز مامان بابای دوستای پسر عمم منو میبینن اول از همه چ ون چهارتا میشه که معتاد و نیستم و بعدم می پرسن الان دیر وقته بابات اذیتت نکنه و من باید بشینم داستان هفت سال در تبتم رو براشون تعریف کنم تا موضوع رو عوض کنن و منو وسط یک قشر انتلک یه طبیعت گرد تخمی منگل نشون ندن. . بعد راضی شدن انقدر که فکت آوردم به علی به ولی من تحقیق اینجا وقتی دندون پر می کنن اول آمپول بی حسی می زنن بعد هم عصب و با مته در نمیاره و شم جوونو ه و آب دماغش وقت کار چکه نمی کنه تو دهنم. از جلسه ی اول که نشستم از استرس شستم رو کندم و میلرزید بازوهام و مرد گفت من قول میدم درد نداشته باشی و واقعا هم نداشتم . حتی وقت عصب کشی و یا ب کامل لثه.این ماجرا اعتماد به نفسمو بالا برد چون انتخابم درست بود. اما اون جلسه هم اضافه شد به لیست سیاه خانواده ی عزیزم. زنگ زدم که بابا بقیه پولو بریز. حالا نمیتونستم بگم چون تو دهنم فقط باند و گچ و از این جور مز فات بود و نصف صورتم سکته ای، لمس. بابام گفت گفته بودی سه جلسه چرا این چهار جلسست و ما نمیدیم. دم در نمیذاشت من بیام بیرون که باید بهم پول بدی. من اومدم دم در اشک میریختم که بابا نَنِما. اونهام گوشیو روم قطع . دارم می خندم نمیدونم چرا . جلسات اول روانکاوم بهم می گفت حسات قاطیه وقت عصبانیت نباید بخندی اما به خدا برام این حد از ردی خنده داره، به حسینی که هر چی کشیدم از اونه و جدش، خنده داره. خلاصه تمام پولی که تو کافه یک ماه واسه پایان نامه میز دستمال کشیده بودم رو دادم که ولم کنن. اومدم خونه.حالا تو این هیرو و ویر گفته بود فکت کوچیکه دندونای عقلت زده بیرون و فاصله ی دندونات خیلی کمه و هی زود می پوسن. اول باید دندون عقل هارو بکشی و بعد فکتو عمل کنی بعد ارتودنسی. دهنم سرویس تو چند جمله ای که فرموندند. البته که مامان بابا سیاستشون هم اینه که بعد از چهل روز  اون پولرو دادن تا بگن دیدی ما خوبیم؟؟  اما خوب تو این یه سال یه دندون عقلم زد بیرون و شبا انقدر از درد خوابم نبرد تا دندون فهمید باید باشه و به شرایط عادت کنه والا . همیشه که همه چیز بر وفق مراد آدم نیست. اما بازم دارن جیغ میکشن و من حواسم نبود هفته ی پیش جلو مامانم گفتم آی دندونم و اون گفت خب بچه چرا نمیری دندون پزشکی ؟؟ ما که گفتیم برو ؟؟ میدونی دیر بری باز باید عصب بکشی؟؟ بعد یادش‌ آوردم که به خدا میترسم دوباره سنگ رو یخ بشم جلو و چون پول نمیدین. گفت ما کی پول ندادیم و براش تعریف که با درد و دهن جر خورده وسط خیابون شریعتی فوش میشنیدم و اشک میریختم و اون گفت الکی نگو هیچ ی با بچشش اینکارو نمی کنه و بقیه ی سبزی پلو با ماهایشو خورد. من باز دارم می خندم چجوری اینا انقدر خلن؟؟ نه منم شده عصبانی شم بزنم یه چیزی خورد کنم یا انقدر هوار بزنم که میز و صندلیا ترک بخورن اما خوب شما باشی انگشت ن تو چشت بعد ده بار یه چیزی می گی دیگه. نه ؟ منم آدمم منم دختر اون بابا بودم و جوشی.

حیفه تخمامو نگم. پنجم دبستان شدم. ده یازده سالگی. خیلی زوده . روانکاوم الان می گه از فشار اعصاب بوده . عادیم نبود که هی کیست میذاشتم و هی مدت های زیادی بودم. یعنی اگه وبلاگ اونموقع داشتم باید اسمشو می ذاشتم دست نوشته های دخترک ی . همش تو مدرسه داشتم نیمکت می شستم و تو خونه تشک و ملافه. دیگه دل همه به حالم می سوخت . از همون موقع مجبور شدم انواع و اقسام قرص های ضد بارداری بخورم تا بند بیاد . واسه همین اخلاق هم نداشتم. هی تنها تر و تر. تنها تر و تر . تا همین سه سال پیش که خودم پیدا . یه ی مامانم پیدا کرد کجا ؟ نیرو هوایی. خونه ما کجا ؟ تجریش. از اونجا میرفتم نیرو هوایی، میشستم تو مطبی که واقعا از رضا شاه به اینور عوض نشده بود و روی میز یه سری گل نارنجیه چرک پارچه ای بود که با چسب حرارتی شمیم نشونده بودن رو گلبرگاشو وایی چقدر بد چقدر ناراحت کننده بود و من طبق معمول سفت انتظار می کشیدم. یعنی سفت می شستم که پس ندم. سفت راه میرفتم. سفت حرف میزدم و اینا. چون تنها بودم کلی منو مالید به جای اینکه معاینه کنه و آ ش هم همون قرص ها. آخه جان اومدم که ببینم قرص دیگه ای هست و به مامانم گفتم گفت ووا! مینو خانوم که می گفت این خیلی فرق می کنه. نمیدونم والا حالا تو باز اینارو بخور من بگردم ببینم کیو دیگه میتونم پیدا کنم. ( پشتکار رو من از مادرم آموختم ) یکی دیگه بود طب چی چی . یه قرص میداد تو شیش ماه. آخه من نمی دونم اینم شد طب؟ مگه کارتونه ؟ یعنی اگرم واقعی بود من انقدر اون یه ذزه عدس رو با خنده شیش ماه یه بار بالا مینداختم که معلومه قرص خودش رو جدی نمی گرفت که عملی بشه. من ده سال همش قرص ضد بارداری خوردم تا که بتونم خودم برم دنبالش. می گن هرچی بخوایی بهش می رسی منتها باید صبر کنی و اینکه ممکنه هیچ وقت بچه دار نشی. کلی دارم می خندم ایول. حالا همه ی ارو خودم به مامانم معرفی می کنم و اون از من شماره می خواد. فقط کافیه یه ذره خلاقیت به ج بدین. حتی اگه موهای سرتون که یه روزی شبیه ابریشم بود از قرصا بریزه، چاق شین ، بد اخلاق و تنها شین، بد هیکل و بی قواره شین. هیچ ایرادی نداره ورزش می کنین درست میشه. آرایش میکنین خوشگل میشه، تونم بخوننین خودش پیدا میشه. 

چرت و چرت و چرت

تِمام.

 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین - دندون ,واسه , ,خیلی ,واقعا ,پیدا ,دندون پزشکی ,پیدا ,خنده داره ,صغری خانوم ,برای خودم
بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین دندون ,واسه , ,خیلی ,واقعا ,پیدا ,دندون پزشکی ,پیدا ,خنده داره ,صغری خانوم ,برای خودم
یکی از همین شبا
می خوام برم. بهش می گم برام صبر کن میام ، ایندفعه قرار من یکیو منتظر بذارم و این واقعا عجیبه. مدام شک دارم. الان می گه الان می گه که یه دختریو دیده و میشه ؟ و من بگم خب برو برو کلا. آدم یا یکیو کاملا دوست داره یا نداره دیگه امشب و فردا شب نداره خودم نمیتونم، بقیه هم گه می خورن بتونن. منتظرم بگه اون شب بود سارا که جواب نمیدادم و سین نمی اومم چیزه چت بودم و ... اما لامصب نمی گه فقط می گه تو بیا هر جوری خواستی باش. و این امکان نداره! این امکان نداره . نه اینکه من دوست داشتنی نباشم و اینا نه اصلا! ها ها معلومه من خواستنیمو از خدای هر ی باشه که منو تو زندگیش داشته باشه والا ! تعجبم از این همه مرد بودنه. بگه وایسادم تو هم مرد باش زبان کوفتیتو بخون من حاضرم . زنده باشه. از لحظه لحظه بخواد. راست بگه. الان یه چیز نگه واسه فرداش، واسه فردامون، ای بابا همه منتظر منن.

اون خودش می نویسه.خوب هم می نویسه. میتونی بخندی. نه لبخند. با صدای بلند می تونی بخندی و همیشه جملش تو ذهنت بمونه. و من فکر کنم فتیش مرد های نویسنده یا دارای طبع نویسندگی؟؟ دارم. آخه یکی که بنویسه یه اشراف دیگه ای انگار به خودش داره. به خاطر کلمه ها خودشو بلد شده دیگه به هر حال و می تونه با تو با تو باشه نه اینکه تازه یادش بیفته عه! من باید حسابدار میشدم و یه همچین چرت و پرتایی. ازم خواست اینجارو بخونه گفتم ببین فکرشم نکن و گفت وقت می نویسم و خوب فکر دیدم آره ها ... این آ ا وبلاگم مال یه دختر چهارده ساله ی زرت و زرت عاشق بشو شده. بعد دیدم توی ع ای اینستاگرامم اگه دم مرگ هم باشم دلقک هستم و نوشته هام انگار فقط باید زاری باشن به حال کی نمی دونم... بعد اونوقت یه بار از تئاتریا ایراد گرفتم که تا کی همش دارین تو متناتون قهر می کنین می کشینو می خوایین برین یه جایی گم شین و فی المجموع کبری هستین؟؟ احتمالا فرافکنی بوده. 

اون نمیدونه زجر کشیدن یعنی چی واسه همین راحت می تونه بگه کنار بیا یا تموم میشه یا فلان... این منو می ترسونه. کهولتم بیشتراز اونه سنم کمتر.

دفعه ی دیگه بهتره از یه چیزی دیگه ای بنویسم نمیدونم چرا اینجوری شده. 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : یکی از همین شبا - باشه ,نداره ,واسه ,الان ,امکان نداره
یکی از همین شبا باشه ,نداره ,واسه ,الان ,امکان نداره
اخرین جستجو ها
شنیداری صدای توالی مهارت یادآوری صداها شنیداری عبارت یادآوری توالی اکمال شنیداری توالی شنیداری تمیز شنیداری حافظه توالی شنیداری the ottoman lieutenant زمان پخش بازی تراکتورسازی و سیاه جامگان دریافت نمونه پاسخنامه ازمون بسیج دانش اموزی پایه پنجم سال u062fu0631 u0645u0648u0631u062f u0641u0648u0627u06ccu062f u062fu0631u062eu062a u0648 u062fu0631u062eu062au06a9u0627u0631u06cc کودک بدخلقی ک ن کنترل رفتار بدخلق بدخلقی کودک کنترل کنید؟ تعویض پوشک برای کودک شرایط چگونه انفجار درونی خودتان البته انفجار درونی مدرسه شیروان شهرستان امنایی هزار هیات هیات امنایی مدارس هیات رحمانی فضلی اسان شمالی مدیر آموزش کتاب قصه هدیه خوبان سوال در متن سلامت روان زندگی اجتماعی آموزش طرز تهیه هات چاکلت غلیظ کافی شاپی با پودر کاکائو کتابهای که محمدحسین میثاقیان معرفی کرد طرح کرامت درباره ی تفکر نقاد حکایت رفتارنیکان از سعدی روزهادیرمیگذره ومن خسته ام زندگی بافتن یک قالی است citrix sharefile for xenmobile انشا در مورد آدم برفی دنیای آینده ی رسانه ای چه مزایا و چالش هایی خواهد داشت زندگی نامه زمان ع زبان فشرده مکالمه انگلیسی دوره زبان انگلیسی مکالمه زبان داستان ضرب المثل دل که پاک است زبان بی باک است ریمل قیمت تومان queen dark farmasi dark queen farmasi dark فارماسی farmasi ریمل فارماسی ید ریمل ریمل فارماسی farmasi کمتر هزینه خواهید محصول دارای uv400 قسمت ا diesel paign wall with border wall خدایا چقدر خیلی همین خوبه بخاطر همین خدایا شکرت حالش خوبه پایه نهم سوالات متن دس نهم تاریخ ایرانی متحد و یکپارچه بازدید مهد ک ن برتر در تاریخ 9 29 از بخش کودک کتابخانه ناس عامل ایجاد سرطان دهان و لثه با تبلیغات ارگانیک محصولاتی مضر list اطلاع‌نگاشت سفارش و تأکید می‌کنم متن آهنگ جعفر شصتم تو چشم یاره سوالات چهاردهمین مسابقات ازمایشگاهی شیمی ازمون کتبیسوم عالم بی عمل چه عاقبتی دارد موزیک ویدیو erfly از bts انشا ذهنی جانشین سازی مترسک مبلغ دیه سال 95 اعلام شد u062au0631u0627u0645u067e u0642u0627u0646u0648u0646 u0627u0633u0627u0633u06cc u0627u0645u0631u06ccu06a9u0627 u0631u0627 u0646u0642u0636 u06a9u0631u062f ع و تصاویر مراسم تشییع پیکر حسن جوهرچی 17 بهمن 95 مراسم تشییع جنازه حسن جوهرچی روش آسان جهت عضویت رایگان در 24 آبان قضیه مهدیار اون طبل شادانه رو بیار سازمان ضربانی سازمان موضوع انشا درباره ایام فاطمیه this spider super creepy سیستم همکاری در فروش مفهوم ضرب المثل دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست جواب مراحل بازی معجون آموزش تعمیر فندک سیگار معنی ضرب المثل تو نیکی میکن در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز چیست کانال تلگرام درمسیر ا ت به مناسبت عید سعید غدیر خم u0627u0646u0634u0627 u062fu0631 u0645u0648u0631u062f u0645u0642u0627u06ccu0633u0647 u06a9u062au0627u0628 u0628u0627 u062fu0648u0633u062a متناسب با عرض صف سریال عاشقانه چندشنبه ها به بازار میاد تاریخ حاکمیت ایرانیان بر خلیج فارس مسجد کار در خانه ریاضی ششم سال 95 فصل اول فروش دستگاه اتومات غذادهی زالو حفاظ انواع حفاظ اهنگ پشت خطت نمیمونم از مجید علیپور کنمدر بـهـار رهـایش کنمدر رهـایش کنمدر بـهـار کتاب مورد علاقه محمد حسین میثاقی که در برنامه خندوانه معرفی کرد u062fu0627u0631u0648 u0686u0627u0642 u06a9u0646u0646u062fu0647 u06afu0627u0645u0628u0648 u062cu0648u0627u0628 u0686u06ccu0633u062au0627u0646 u0622u0646 u0686u06ccu0633u062a u0631u0646u06afu0634 u0628u0646u0641u0634u0647 u0627u0633u0645u0634 u0646u0627u0645 u06ccu06a9u06cc u0627u0632 u0627u06cc u0627u06ccu0631u0627u0646u0647 u0627u06afu0647 u0 انشای ذهنی جانشین سازی درباره خ ر سرود عید غدیر معرفی کتاب اوا تزیین کیسه برنج برای عیدی عروس شعر در مورد خشونت از کجا نشات گرفته است استاندارد مهارت مسئول سفارشات پایه دهم کاردانش voice changer پست آموزشی آموزش برنامه windows movie maker نرم افزار تدوین شراره پاسخ فعالیت های کتاب تفکر سواد رسانه ای پایه دهم کانال دودانگه روستای دورتو روستای دورتو ویژه روستای طایفه دودانگه ویژه روستای دورتو u0644u06ccu0646u06a9 u06afu0631u0648u0647 u062au0644u06afu0631u0627u0645 u0645u0647u0627u0628u0627u062f u0648 u0627u0637u0631u0627u0641 صدام خیلی گرفته مثل صدای سازم میخوام دنیامو بازم کنار تو بسازم جواب کل درک مطلب های فارسی ششم همه درس ها رویت، رویت، رویتهر بسیمثل منیچشم مستانه مستانهخواهم مستانه، مستانه هریچشم نرگستمستانه مستانه، مستانه مستانهخواهم نرگستمستانه مستانه وظایف و رس های یک روابط عمومی کارآمد و مبتکر شلیک به هندوانه با گلوله های سدیم و پتاسیم پانزدهمین دوره مسابقات علمی کاربردی شاخه کاردانش انشا جانشین سازی درمورد خورشید خانوم واقای ماه سامانه ثبت دانش آموزان فارغ حصیل امین گلوله دیروز گلوله امروز روابط‌ عمومی تغییر celebrity babies of 2017 saffron burrows chelsea houska more p os مخاطبین تلگرام شماره مخاطبین تلگرام همینجوری ما بدون ما انشا درباره ی مقایسه کتاب با انسان با برگ درختان با آسمان نوشته قصه ی حماسه ی هرمز ارسال فرم امتیاز بندی سال 95 به مدارس بارم بندی درس اقتصاد پایه دهم روشن شخصیتهای قرآنی 3 رشاد خلیفه گروه تلگرام کنکور ارشد سنجش از دور سیستم اطلاعات جغرافیایی متن میثاق نامه برای چهار شنبه سوری دانش آموزان کفس ارزان معماری ایرانی کانال طرفداران سیامک عباسی مقاله درباره پرسشگری و تفکر نقادانه 4 صفحه به صورت ورد اسپری رینوکورت در بارداری
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.362 seconds
RSS