اندر احوالات یک کامپیوتر!

پست های وبلاگ اندر احوالات یک کامپیوتر! از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

leon the prof ional رو دیدم، خیلی قشنگی بود.و آهنگ انتهایی اش که دیگه حرف نداره.البته پایان غم انگیزی داشت...

توصیه می کنم ببینید!

خب، امروز برای همیشه آ ین کلاس تربیت بدنی زندگی ام رو به پایان رسوندم و ار این بابت خوشحالم.اصلا از تموم شدن این ترم خوشحالم.امیدوارم ترم آینده promising  تر باشه :-)

از این ترم فقط دلم برای پنج شنبه ها اون هم از 10:30 تا 1 تنگ میشه.

بزودی امتحان ها شروع میشه و من در افق محو نخواهم شد!همچنان هستم.فردا هم آ ین جلسه معادلات و تمام.

چقدر منتظر این پایان بودم.

برچسب ها :
سلام.

خونه ام، ب رسیدم.

خیلی خوش گذشت، پسر و آقای اسمیت اینجا بودند، همش می خندیدیم!

اما ایکاش تضمینی برای آینده وجود داشت.

باید بشینم درس بخونم.

راستی پنج شنبه رفتم از فکوری سوال بپرسم، دو تا پرسیدم، آ جوابش گفت خسته نباشید!فک کن! به شاگرد بگه خسته نباشید!

پنج شنبه ریاضی گفت دو جلسه کم آوردیم، خیلی ریل !

فیزیک هم جبرانی گذاشته بود سه فصل رو درس داده بود، که من نرفتم.البته می رفتم هم چندان فرقی نداشت!

پنج شنبه هفته بعد روز موعود!امتحان عملی برنامه نویسی.

اصفهان.خونه.

تمام!

برچسب ها : - خسته نباشید
خسته نباشید
این آهنگ don desen( یا یه اسمی شبیه این) بشدت جوابگوی حال منه.

امروز مهمون داشتیم.

من و دکی، میزبان عمو و متعلقات!

امروز متوجه شدم عمو و بابا چقدر عجیب شبیه هم اند!

امروز متوجه شدم دلم برای یه سری از این روابط فراموش شده تنگ شده.

امروز فهمیدم چقدر چیز نداریم!

تازه!فهمیدم آقای اسمیت و پسر خیلی موجودات انرژی مثبت و بامحبتی هستند!همه مث این دو تا نیستند، پسر عزیزم حواست به آقای اسمیت باشه!

دلم خیلی برای بابا تنگ شد یهو، فک کنم این هفته که تموم بشه برای فرجه ها برم اصف، ایکاش الان می تونستم خونه باشم، جایی که همه چیز معنا داره.

دلم تنگ شده.پس چه ی جواب دلتنگی های منو میده؟!

جناب خان عزیزم تو که به همه ی beloved های من دسترسی داری جای من تلافی کن، ترجیحا از طرف من give them a huge hug!

برچسب ها : - آقای اسمیت ,امروز متوجه
آقای اسمیت ,امروز متوجه

the battle between fakouri and shokri goes on in my head!
we went to head master of computer in the uni and unfortunately i talked too much, but i didn't talk sure enough, i wasn't sure.the things is, she is the one who choosed bamdad, she is still approve of kashefi, while all of us are saying sth different, so i can't trust her saying this shokri can make up for fakouri.
but i don't understand...now that i think more, she was talking nonsense !
she promised to take it into consideration, but i doubt it.
if dear fakouri is not going to taught data structure next semester, i wish i would be the ta of his programming cl es, that would be marvelous!
god! is it possible that i ask both of them? and you say yes, the way you can say, sth that is totally in your powerful hand?
i refer that to you, that's all i want.

برچسب ها : - that ,fakouri
that ,fakouri
تصمیم گرفتم اسم کاشفی رو بذارم آقای متوهم.

آقای متوهم امروز سمینار داشت در مورد پردازش ابری.تهش هم حتما باید می گفت بیاید کارت تحقیقاتی ید روی cloud، همه دیگه این روزا طراحی سایت بلدند!

متنفرم ازش.

چطور میشه حست نسبت به یه نفر که محکوم به دیدنش هستی رو نادیده بگیری و نگذاری ح و اب کنه؟

اما فکوری میگه ایده مهم نیست، پیاده سازی مهمه.

حالم گرفته است.ترم بعد ساختمان داده رو دادن به شکری.دیگه تصویب شد.

 

برچسب ها : - آقای متوهم
آقای متوهم
فرصت نشد نظرات رو بخونم.حتما سر فرصت جواب میدم.

فقط بگم که اگه ترافیک تا وقت خونه رسیدن حالم رو نگیره، تو این هوای معرکه بارونی پر از انرژی ام.

قصد دارم در عرض دو هفته باقی مونده تمام تلاشم رو م تا ترم بعد تنها mentor زندگی آکادمیکم رو از دست نداده باشم.

برچسب ها :
با وجود همه مشغله ها و کارهای عقب افتاده، "کفش هایم کو" رو امشب دیدم...خیلی غم انگیز بود، اما انصافا خیلی قشنگ درستش ...

کاش همه ی انی که آ ایمر دارن حالشون خوب بشه...

جالبه، گاهی فکر می کنم بخوابم که همه چیز یادم بره، هیچ وقت فکر نکرده بودم چقدر اینکه آدم یادش نباشه وحشتناکه.

مقاله زبانم رو امروز تحویل دادم، تمام.

خیلی کار دارم، نیازمند اراده مضاعفم!

همه ی انی که الان دلم براشون یه ذره شده، دوستتون دارم، میبوسمتون :-)

برچسب ها : - خیلی
خیلی
یک یک شنبه دیگه گذشت.نمی دونم، واقعا نمی تونم بگم یکشنبه ها چه جور روزهایی اند.برای چی میرم؟

خسته و داغونم.بیشتر به خاطر بیکاری در طول روز، و کلاس مقدم.آخ کلاس لعنتی بچه های ict.خدایا!

بی خیال.هی به خودم میگم تو نمی تونی همه رو تغییر بدی، هیچ چیز کامل نیست...امروز یکیشون پرسید قهری؟گفتم نه.

-عصبانی هستی؟

-نه.ناراحتم.

-چرا؟چون ما برنامه نویسی نمی فهمیم؟

....و خندیدن.

به نظر من گریه داره، برای من که نمودی از imperfection، رو اعصابمه.

آرزو می کنم فقط یه روز دیگه شون نیاد.فقط یه بار.

بی خیال...

طرف که سه تا براش ترجمه میگه بیشتر 20 هزار تومن نمیده.

اون موقع که کلاس خصوصی می رفتم برای کنکور همیشه از خودم می پرسیدم چرا آدم هایی که میتونن دریغ می کنند؟

الان نمی فهمم.گیج شدم، از یه طرف به پولش احتیاج دارم، از یه طرف پول نداشتن رو می فهمم، اما نمی دونم من مستحق ترم یا طرف مقابلم....

لعنت به پول.

خسته ام، یه چیزی بیشتر از خستگی جسمی.

برم بهتره.

برچسب ها : - کلاس
کلاس
سلام.

فکت فیزیکی و آرامش...و البته بی حوصلگی.

دلتنگم.

دارم میخوابم.یه آهنگ عجیب روسی داره بخش میشه!

بالا ه طرف 30 داد، من هم که قانع!

بماند که می تونستم اذیتش کنم رو بهش ندم ولی دیدم دهش بهتره.امروز چند جمله از کتاب بترس اما انجامش بده رو می خوندم.بخصوص راجع به ترس از پول نداشتن، حرف هاش مفید بود.

فقط یه آهنگ خوب.

به این نتیجه رسیدم که در تنیس استعداد دارم!

دیگه؟

امروز روز خوبی بود.آهان!یکی از چیزهایی که از کتاب خوندم و تصمیم گرفتم پیاده اش کنم "دیدن دونات و نه سوراخ وسطش" هه!

بزودی بیشتر می فهمید!اما می تونید حدس هاتون رو در نظرات بنویسید!

خواب های خوب ببینید.من رفتم.

برچسب ها :
چرا همیشه همه میخوان اثبات کنند مسیر درست مسیریه که من توش نیستم؟!

از این مسیر تکراری خسته ام.از درس خوندن بدون کاربرد عینی خسته ام.سرم رو بیندازم پایین و راهی رو برم که همه می رن خسته ام.

اگه یه روز تونستم به شیوه ای که دلم می خواد زندگی کنم، و موفق شدم، برمی گردم و به همه ی جامعه نشون می دم این طور هم میشه، به تعداد آدم ها راه وجود داره.اما حدس میزنم تمرین بچه مثبت بودن در تمام عمرم، هرگز اجازه نده شجاعت اینکار رو بدست بیارم.

برای ی مثل من که دائم در جنگ با شرایط تغییر ناپذیر خارجیه، و دست برنمی داره، و از دستش کاری برنمیاد، ش ت حتمیه.

یک درجا زدن ابدی.

برچسب ها : - خسته
خسته
امروز روز خوبیه.

امروز با فکوری حرف زدن بچه ها، فکوری تنها آدم حس ه که توی این می شناسم.به جورایی شبیه یه که دلم میخواد یه روز بشم.

حرف های خوبی زد.گفت تکلیف شما با خودتون معلوم نیست، برید تکلیفتون رو مشخص کنید!

به من هم گفت برنامه نویسی شما که خوبه....!چقدر ذوق .

می دونم، تمام این مشکلات از perfectionist بودن من ناشی میشه!

اما بالا ه یاد میگیرم عادت کنم.درست میشه!

reference رو توی c# درس داد، حرف نداشت.تمام مدت حال . ارزش همین یه کلاس رو داره.

البته انصافا از انتگرال دوگانه هم خوشم اومد!

حرف دیگه ای نیست.

من 10 سال آینده: یه برنامه نویس حرفه ای که یه جای خوب کد میزنه.

 

برچسب ها :
امروز، یه خوب.

تمام روز درگیر تموم پروژه مهدوی بودم، هنوز هم گیر یه قسمتش هستم که فکر می کنم آ ش مجبور باشم برای نوشتنش برم سراغ jquery.

یه طرح خوب هم برای بنر جناب خان زدم که کلی مایه مباهات شد!همیشه در این قسمت اعتماد به نفسم لنگ میزنه.آخ اگه توی چاپ خوب بشه...فقط به این فکر می کنم هر ی از جلوی دفترکارش رد بشه فکر می کنه چه قشنگه!

فردا آ ین جلسه زبان تخصصی با مدیر گروه، چه عجیب.

آهان!یه کاربرد جالب از بحث رنگ آمیزی گراف میخوندم امروز، در مورد اینکه میشه مثلا برنامه ریزی کلاس های یه ترم رو چطوری مدل سازی کرد، خیلی باحال بود.

دیگه؟

فک کنم تکلیفم با خودم معلوم شده، حداقل الان، دقیقا میدونم من یه آدم کاملا فنی ام نه آکادمیک!شاید برای همین امروز روز خوبی بود.

فردا از دیگران متشکر میره اصف....چه زود.

به خاطر همه چیز متشکرم.

برچسب ها :
سلام.

دیروز یکی از بدترین یک شنبه های زندگی این روزای من بود.الان بعد از یه خواب ده یازده ساعته توی اتوبوس نشستم و منتظرم راه بیفته، بالا ه دارم می رم اصفهان.

اما از دیروز، به طور خلاصه، تمام صبح توی سایت وقت کشی ، سر کلاس مقدم هی از بیسوادی هاش و بیسوادی دانشجوهاش حرص خوردم.طرف حتی وقتی برنامه رو از روی جعفر نژاد کپی می زنه هم ده بیست تا خطا داره..متاسفم از سیستم آموزشی اینجا.

متاسفم برای خودم که این جام.

های دیگه هم همینطوره؟

بعد زود زدم بیرون اومدم ترمینال جنوب، هیچ اتوبوسی برای اصفهان نبود.رفتم به یکی از تعاونی ها میگم آقا اتوبوس برای یاسوج، شیراز، شهرکرد...؟ با تعجب می پرسه: کجا می خوای بری؟!

من:اصفهان!

نبود.

برگشتم.

چقدر ناراحت شدم.

اینو نگفتم! یه ماشین یاسوج بود که جا داشت، می خواست 43 هزار بگیره.چقدر چونه زدم.راضی نشد، آ نامردیه.اینا تو بقیه ایام سال ماس می کنند حالا اینطور بی انصاف شدن...

به امید روزی که یا توی این مملکت قانونی باشه یا من توی یه مملکتی باشم که قانون توش باشه!

برچسب ها : - اصفهان ,اصفهان نبود
اصفهان ,اصفهان نبود
برای اولین ترجمه یه مقاله منو ش ت داد.

راجع به زبان های شبکه عصبی بود، یه چیز حیرت انگیز که به من نشون داد ریاضی عمومی 2 خیلی مهمه!ولی پای ترجمه که اومد وسط کار واقعا سخت شد، همش حس می دارم چرت و پرت ترجمه می کنم.اگه یه کم مطالعه راجع به این قضیه داشتم اینطور نمی شد.بهرحال بعد از کلی حرص خوردم به طرف گفتم آقا من مشکل برام پیش اومده نمی تونم....اونم کاملا درک کرد و تمام!

خداروشکر بیعانه نگرفتم.طلبکار بسه.اون یه صفحه هم که ترجمه به جهنم!

بهرحال.علاوه بر همه ی اینا هفتاد هزار تومن پرید.

بی خیال.

اصفهانم.

امروز رفتم اولین ذرت مکزیکی رو زدم.خیلی حال داد.

با جناب خان رفتیم دفترکارش.چه حیف.این زمان ها واقعا فقط باید باbeloved ones بگذرونی.از یه جهت ترجمه این وسط واقعا عذاب بود.

امشب داریم می ریم شهرکرد به عروس خانم سر بزنیم.دلم براش یه ذره شده.فقط خداکنه مامان و بابا دعوا نکنند، همین.برای یه باز محترم و با محبت.

دیگه؟

همین.

برچسب ها : - ترجمه ,واقعا
ترجمه ,واقعا
بشدت دپرسم.اینو از خنده های بی مهابای امشبم میشه فهمید؟

امشب میرم تهران، البته با از دیگران متشکر.اما فرقی نمی کنه.

دلم تنگ میشه اصلا از همین الان تنگ شده!اما شرایط اینجا جوری نیست که دلم بخواد بیشتر بمونم.

کاش اصلا نیومده بودم.

کارهام مونده.

به امید و آرامش و تعلق، بدون هیچ فاصله ای.

have you ever felt like your heart is gonna skip a few bits, while saying good by to someone?

have you ever felt like you can't say one more word, you're gonna burst into tears?

i guess that means god has given you the opportunity to love someone.

 

برچسب ها : - felt like ,ever felt
felt like ,ever felt
سلام.

امروز روز خوبیه!هوا به شدت سرد.

اما عده ای از آدم ها فقط گاهی به سرشون میزنه و شروع می کنند به غر زدن.چرا؟چرا به خودمون اجازه می دیم فقط و فقط اشتباهات طرف مقابل رو ببینیم؟ به خصوص وقتی طرف مقابل واقعا از سر حواس پرتی یه کارهایی می کنه، چرا یه کم چشم پوشی نمی کنیم؟آیا خودمون فاقد اشتباهیم؟

نمی دونم گاهی فکر می کنم این سیمین با چنین  روحیه وحشتناکی از کجا اومده؟ اصلا این داستان منفی تکراری مز ف از کجا میاد؟ و بعد که به لحظه های تکراری خاصی توی زندگی ام می رسم می فهم....

بی خیال.افکار منفی رو رها کنیم.امیدوارم موقع ورود به باز حراست ازم پرینت انتخاب واحد نخواد.

امیدوارم کارتم پیدا شده باشه.

شاید دارم اینجا عمرم رو تلف می کنم، شاید بهتره برگردم اصفهان.مگه اینجا دارم چه غلطی می کنم، غیر از اینه که هر روز می رم و برمی ؟

به چیزی نیاز دارم که نیست، به یه کم محبت و توجه.با وجود نامهربان بودن آدم ها، سعی می کنم خودم giving باشم.قول می دم.

برچسب ها :
باز اومدم خوابگاه.

در طول یک ترم تختم رو برای سومین بار عوض !امشب فقط من و مهدیه ایم و اتاق ایدآل ترین وضع خودشو داره!خاشعی اما امشب موقع حضور غیاب حس منظور داشت!

فردا میان ترم ریاضی دارم.راستش چندان چیزی از این درس نمی فهمم.بخصوص که ش از سر و ته همه چیز میزنه، فعلا برای فردا فقط مجبورم به حافظه کوتاه مدتم تکیه کنم.دلم می خواد از یکی که این مسیر رو رفته بپرسم این درس ها به درد هم میخوره؟!

نمی دونم.

باید دید، گرچه برام مهم نیست.همه چیز همین روند رو داره، فیزیک، گسسته، ریاضی دو...معادلات هم تنها فرقش اینه که فرمول ها یه کم پایداریشون توی مغزم بیشتره!...فقط برنامه نویسی رو می فهمم، اما آیا این کافیه؟

نمی دونم.

بی خیال.

برچسب ها :
دنیا چقدر کوچیکه.امروز توی اتوبوس های یه نفر رو دیدم که تو جشن ورودی مون بهمن پارسال کنارش نشسته بودم و با هم حرف زده بودیم، من در مورد سختی خوابگاه حرف زده بودم و او از خوشی دوران خوابگاه خودش گفته بود....

الان من چقدر حس خوشبختی می کنم، هیچ وقت نمی دونم ترم دیگه، سال دیگه یا چهارسال دیگه چی میشه، چقدر دانش ما از آینده کمه، در این لحظه خاص می تونید فقط به این فکر کنید که چه طور ممکنه زندگی تون زیر و رو بشه، جوری که اصلا فکرشو نمی کنید، ولی از ته دلتون می خواید اتفاق بیفته؟

من همیشه فکر می کنم خدا یا هرچیزی که میشه اسمش رو گذشت، اون قدرتی که بر ما احاطه داره، منو از یه اضطرار نجات داد، مث یونس، مث این این آیه که میگه یونس وقتی غضبناک رفت و فکر کرد ما بر او قادر نیستم، پس از ظلمات صدا زد خدایا ی جز تو نیست....پس از او اجابت کردیم و او را از غم نجات دادیم ....

من اصلا آدم مذهبی به معنای متعارف نیستم و اصلا فکر نمی کنم بنده خوب خدا باشم، از قضا یه طغیانگرم!اما انگار ربطی به این قضایا نداره...

بهرحال، متشکرم!

امروز برای یه کلاسی که کلاس خودم هم نبود و نمره ای دست ش نداشتم رفتم ، و یک ساعت و چهل و پنج دقیقه مفیدی داشتم، اما سر فیزیک نرفتم.متاسفانه اهمیت نداشت! انتخاب . امشب باید برنامه دوم فکوری رو بنویسم برای فردا، فک کنم فردا این موقع اصف باشم....

برچسب ها : - اصلا ,چقدر
اصلا ,چقدر

i bought this book, "tuesdays with morrie", for almost nothing from the university book store.it was 65% off, and it had an old dusty cover....i'm reading it since yesterday, and it's so heart breaking.

it's about an old professor who is diagnosed with als and is dying, so he arranges regular meetings on tuesdays with his former beloved student to talk about things, philosophical things in life....and it's so so saddening.

i always wonder if it's good to think about these things, maybe because i'm basically a sad person, and i can't get through these things easily, but this book....

i might rewrite some parts of it here, right now, my eyes are full of tears !

i didn't go to esfahan, partly because i lost my id card and i had to stay to do sth about it on urday.

i wish there was no distance in the world :-(

برچسب ها : - things ,about ,with ,book ,these things ,tuesdays with ,this book
things ,about ,with ,book ,these things ,tuesdays with ,this book
از دست برنامه فکوری زده به سرم، نشسته ام به وبلاگ گردی.محض رضای خدا یه نفر نیست عاشق نباشه یا ش ت عشقی نخورده باشه!

امروز تمام وقت درگیر برنامه بودم، صورت سوال برام گنگه، نیاز دارم با یکی که می فهمه حرف بزنم، ولی کو؟

از فردا هفته من شروع میشه.حیف یکشنبه ها رو دوست داشتم، کاش امروز تعطیل نبود.

کاش فردا بارون بیاد برم قدم بزنم.

دو تا پسر..... امروز گروهم رو ریخته بودند بهم.بعضی از این پسرا واقعا به معنی واقعیmake me vomit!

برچسب ها :
سلام.

امروز روز خوبیه!هوا به شدت سرد.

اما عده ای از آدم ها فقط گاهی به سرشون میزنه و شروع می کنند به غر زدن.چرا؟چرا به خودمون اجازه می دیم فقط و فقط اشتباهات طرف مقابل رو ببینیم؟ به خصوص وقتی طرف مقابل واقعا از سر حواس پرتی یه کارهایی می کنه، چرا یه کم چشم پوشی نمی کنیم؟آیا خودمون فاقد اشتباهیم؟

نمی دونم گاهی فکر می کنم این سیمین با چنین  روحیه وحشتناکی از کجا اومده؟ اصلا این داستان منفی تکراری مز ف از کجا میاد؟ و بعد که به لحظه های تکراری خاصی توی زندگی ام می رسم می فهم....

بی خیال.افکار منفی رو رها کنیم.امیدوارم موقع ورود به باز حراست ازم پرینت انتخاب واحد نخواد.

امیدوارم کارتم پیدا شده باشه.

شاید دارم اینجا عمرم رو تلف می کنم، شاید بهتره برگردم اصفهان.مگه اینجا دارم چه غلطی می کنم، غیر از اینه که هر روز می رم و برمی ؟

به چیزی نیاز دارم که نیست، به یه کم محبت و توجه.با وجود نامهربان بودن آدم ها، سعی می کنم خودم giving باشم.قول می دم.

برچسب ها :
یه نفر یه 4 دقیقه ای برام فرستاد، ترجمه .درمورد دیتاسنترهای گوگل بود، خیلی جالب بود واسه خودم.تو فکرم زیرنویس بذارم براش بذاریم تو کانال...البته اعتراف می کنم با یه سرچ ساده تو گوگل میشه فهمید یکی قبلا این کار رو کرده، اما منم برای ترجمه اش کار خب...به من چه، کلاینت باید حواسشو جمع کنه!

جالبه خیلی ها بیشتر مشکلاتشون اینه که سرچ بلد نیستند.

به امید اتفاقات هیجان انگیز!

holy !another translation!

برچسب ها :
یکی از برنامه های فکوری رو بالا ه نوشتم!همین الان شد.

تازه یکی دیگه هم هست، اون فازش یه کم فرق می کنه.کلا حال .

طولانی بود.کار زیادی ن ، تمام صبح سعی ویندوزم رو آپدیت کنم که کلی اینترنت خورد و آ ش درست اپدیت نشد.حس به مایکروسافت و ایرانسل دادم!

راستش گاهی هیچ حوصله امرونهی شنیدن رو ندارم، یکی از خوبی های خوابگاه اینه که مجبور نیستی به هیچ جواب پس بدی، اگه مثلا یک روز تا شب خو دی یا بدترین غذای دنیا رو درست کردی، یا یک هفته لباس هاتو نشستی جمع کردی یه گوشه، فقط و فقط در برابر خودت مسئولی!

اما خونه دکی،اگه به فرض یه روز از اومدی و خسته بودی و یکی از قوانین خونه رو زی ا گذاشتی، حتما تذکر می شنوی، اگه یه دلت خواست بی نظم باشی و کلا بی خیال همه چیز، باید غر شنوی....با این حال من نباید غر بزنم!

بی خیال!خودم می دونم زیادی حساس و مغرورم.اصولا بدم میاد تذکر بشنوم و این اصلا خوب نیست..

بهرحال، این هفته میانترم معادلات دارم.طبق معمول کاشفی هم قراره امتحان بگیره.

آ هفته میرم اصف.اصلا می دونم مشکل چیه، دلم برای خونه تنگ شده.

از دیگران متشکر باز میخواد بره کربلا.نگرانم.نمی دونم این چه بساطیه.

آهان! ترامپ!،از دیدگاه یک زن، متاسفم که هیلاری رای نیاورد، از دیدگاه یک سیاست مدار، متاسفم که یی ها این قدر شبیه ما فکر می کنند!

bonne nuit!

برچسب ها : - دونم ,خونه ,هفته
دونم ,خونه ,هفته
چرا تو همه ی روابطی که دارم من باید دهنده باشم؟

تمام داشتم مطلب جمع می برای ارائه، مث بقیه می تونستم یه مقاله بگیرم از اول تا آ ش بگم نه خودم بفهمم نه بقیه، اما در عوض مطلب جمع .

به هم گروهی ام گفتم پاور درست کم امروز اومده میگه همش رو درست ن .اگه قراره بقیه اش رو هم درست کنم ساده درست می کنم.....

طرف دو ساعت وقت گذاشته یه پاور تحویل من داده که بازش می کنم دلم می خواد جیغ بزنم...

چرا ؟

چرا همیشه تو تمام زندگی ام با یکی بودم که باید بارش رو تمام مدت به دوش بکشم؟خسته شدم بابا، خسته شدم.

آدم های آویزان!متنفرم از نوع دوستی.

دیگه غیرقابل تحمله باج دادن برای تنهایی.

تکمیلی:هیچی بیشتر نوشتن یه پست بعد از یه روز طولانی مث این نیست....!

دیگه عصبانی نیستم.اسلایدهای بخش خودم رو به بهترین نحو درست .بقیه اش رو هم فرستادم خانم خودش هرجور دوست داره درست کنه، حتی مطلب هم نباید درمی آوردم...اشتباه از خودمه.

بهرحال همیشه این perfectionist بودن کار دستم میده.

دارم برمی گردم خونه.منم و هدفون و به مشت آهنگ تکراری...

برچسب ها : - درست ,بقیه ,مطلب ,تمام
درست ,بقیه ,مطلب ,تمام
اعتراف می کنم امروز با گسسته حال ، دنباله های بازگشتی رو درس داد ، البته با ش نه ها....!

هوا خیلی پاییزی و قشنگ شده امروز.الان تفسیر داره حضور غیاب می کنه و من می نویسم.کلا امروز به بدی چهارشنبه های گذشته نبود.آخ جون الان فهمیدم سه تا غیبت می تونم م، هنوز تا حالا غیبت ن ، خیلی عالی شد!.....

امروز با لیلا حرف می زدم، اون هم از دست سحر کلافه بود، تازه اون دو تا که دعواشون هم شده بود، الان بهم گفت امشب بیا خوابگاه بریم با س رست حرف بزنیم بگیم نمی خوایم سحر هم اتاقمون باشه...اما من عجله داشتم برگردم خونه دکی.خوش حال شدم که فهمیدم فقط من نیستم که با این طرف مشکل دارم.اگه بشه بفرستیمش بره، آی حال می ده، فقط اگه بشه...!

توی سرویس های م.بچه ها یک ثانیه هم سکوت نمی کنند، نمی گذارن آدم یه آهنگ درست گوش بده، بعد از این همه ساعت هنوز انرژی دارند!

دیگه حرفی نیست، جز اینکه پسر عزیزم و از دیگران متشکر و جناب خان، دلم حس براتون یه ذره شده، فقط توی تقویم دنبال تعطیلی ام...

برچسب ها : - الان
الان
اصلا نمی تونم یه کاری رو شروع کنم، نمی دونم مشکل چیه، با اینکه تازه دو ساعت هم نیست بیدار شدم، دلم می خواد باز هم بخوابم، فکر کنم یه کم استرس گرفتم...

امروز کلا سر کلاس ها خواب بودم، نمی دونم چرا! فکوری امروز دیگه صبرش تموم شد، کلی در مورد ضعیف بودن کلاس ما حرف زد، منو زهرا برنامه رو نوشتیم ولی همه گیر داشتند.بعد وقتی داشتیم برنامه رو یه کم بهینه! میکردیم طرف که کنارمون نشسته بود و هنوز تو تابع اول مونده بود داشت اشکش در میومد، دلم براش سوخت، این ها همون هایی هستند که سر معادلات و گسسته وفیزیک اشک ما رو درمیارن!به نظرم خیلی ها حذف کنند.من تو فکرشم از فکوری نمره کامل بگیرم.

حل تمرین گسسته رو نرفتم، نشد.نگرانم.

ارائه کارگاه...

میانترم فیزیک...

پروژه مهدوی...

روحیه من....خدایا!

به دعا نیازمندم!

برچسب ها :

i just woke up.

yesterday was a long lonely silent day, i managed to gather info for my presentation, i studied math a bit, and it just wouldn't reach to end! fridays....

i finally come to believe it that i've lost my 32 gb silicon power flash memory, i had the recovery of my windows on it, backup of my cellphone, the translation of my own article and some other things which i'm remembering little by little....i don't know why i lost things, it is starting to make me panic.

i miss home so badly, i would like to go back to esf.there's nothing here for me anymore, this town is just like where i e from, i finally understand it, wholeheartedly, that it's not about where you are , it's about who you are and how much money you have...

i don't know, maybe for the next semester i do sth about it.

anyway, my laptop kept showing a fan error yesterday which thankfully took a hike today...i don't know what's wrong with my electronic things...

i'd better go, i'm so unhappy now and i'm sure it will be even worse till the end of this week..

برچسب ها : - about ,know ,things ,just
about ,know ,things ,just
باز شبانی رو گذاشتم و حدود پنج و ده دقیقه زدم بیرون.دوتا از سیستم ها روشن موند، شبکه بود نمی خواستم کابلش رو درآرم....الان تو اتوبوسم به سمت مترو، بیشتر از نظر روحی خسته ام.امروز مقدم سر کلاس بچه های ict دو ساعت داشت از روی جزوه می خواند، بعد هم که گفت برنامه بنویسند همه از روی جزوه کپ زدن، تمام زحمات هفته پیش برباد رفت...بابا به خدا ما خودمون هم اینجوری برنامه نویسی یاد نگرفتیم، از روز اول سر کلاس انصاری یه الگوریتم نوشتیم یه برنامه، هیچ هم از روز اول ننشست تمام انواع داده ها رو با تعداد ارقامی که میگیره برامون بگه...

خسته ام از این همه مشکل، مشکل، بچه هایی که نمی فهمند و تموم انگیزه شون برای یادگیری کشته شده و ی که بعد از 30 سال هنوز نفهمیده چطور باید درس بده...

بدتر اینکه خودم دقیقا همین وضع رو با گسسته و ریاضی و یک دو جین درس تئوری دیگه دارم.از نفهمیدن خسته شدم، از اینکه هر سوال یه جوری حل میشه و انگار راه حلش وحی منزله که به من یکی نمیرسه...من فقط دلم یه مسأله می خواد که هیچ فرمولی توش نباشه، هرچی می کشم از این فرمول هاست.نمی فهمم، شمارش رو نمی فهمم....

بدتر از این وقتی یادم میاد برای کنکور چقدر برای همین گسسته وقت گذاشتم و مسأله حل حالم بد میشه...

حالم خوب نیست، کلافه ام.این ترم لعنتی کی تموم میشه خدا؟این ریاضی کی دست از سر من برمی داره؟

کاش یکی اون دو تا کامپیوتر رو خاموش کنه....

کاش این مقدم اصلا هر جلسه نمی اومد!

کاش کاشفی یه مسافرتی چیزی براش پیش می اومد دست از سر کلاس ما برمی داشت.....

کاش میشد یه چند وقت از زندگی مرخصی گرفت...

درگیری های درونم بیشتر از همه آزارم میده، 6 ترم دیگه، کم که نیست .می خوام برم دنبال یادگیری چیزهایی که دوست دارم، اما مگه این درس ها میگذاره؟پروژه ام مونده، دو سه هفته اس فرانسه کار ن ، کلاس زبان نرفتم، دلم میخواد شبکه و لینو یاد بگیرم.ترم 6 شبکه داریم، یعنی مهر 97!تازه اگه ش با سواد باشه و خوب درس بده!

this is insane!this is ridiculous!

نچ! پیش رفتن با غیر ممکنه.

راستی مقاله تموم شد، منتظرم طرف بقیه پول رو بریزه فایل رو واسش بفرستم.

راستی این کفش های جدیدم رو خیلی دوست دارم، کلا تیپ اسپرت خیلی بهتره...:-)

دیگه اعتراضی نیست...

برچسب ها : - کلاس ,میشه ,تموم ,شبکه ,خسته ,دوست دارم،
کلاس ,میشه ,تموم ,شبکه ,خسته ,دوست دارم،
سلام.

خیلی خیلی خیلی غمگینم، یه چیزی توی مرز گریه، آخ ...

ببین یعنی یه کاری دیگه پاک رو نگذارم تو این خوابگاه لعنتی.

دختره اومده میگه امشب نوبت توئه جارو کنی، میگم آخه من برای چی باید جارو کنم، من که اصلا توی اتاق نیستم.بابا بی انصاف ها من یه شب توی هفته میام فقط می خوابم صبح هم بلند میشم میرم....چرا آدم ها این قدر بی انصاف اند؟بعد س رست هم میگه آره باید جارو کنی....متنفرم از همه شون.متنفرم از همه این زندگی لعنتی.

این سیستم لعنتی عجب ما رو بورس کرده...عجب ما رایگان تحصیل می کنیم، چه قدر فضای خوبی برای درس خوندن ما ایجاد کرده....خدایا تو می دونی من چقدر بدبختی کشیدم که الان این جام، حالا یه آدم بی شعور اینقدر راحت به من امر و نهی می کنه زیر پاشو جارو کنم....

به خدا دیگه اگه 9 شب هم برسم خونه دکی پامو تو این اتاق لعنتی نمی گذارم...

من به روز همه ی این عقده هایی رو که توی این سیستم و این کشور و این اجتماع تحمل جبران می کنم....منتظر باشید، جبران می کنم.

داشتم معادلات می خوندم....متاسفانه، دارم تلاش می کنم منتی رو که ت سرم گذاشته جبران کنم!

تکمیلی:قبول دارم تند رفتم، توی اینجور مواقع بدجور ضعف از خودم نشون می دم.بیشتر از این ناراحت شدم که هیچ کدوم از انی که به خیالم دوستم بودند هیچی نگفتند...من هم همین امشب یه خط قرمز روی همه شون کشیدم.

برچسب ها : - جارو ,لعنتی ,جبران ,خیلی ,باید جارو ,خیلی خیلی
جارو ,لعنتی ,جبران ,خیلی ,باید جارو ,خیلی خیلی
ترجمه مقاله کمرم رو ش ت...!نه شوخی می کنم، اما واقعا از بس تایپ دست هام درد میکنه! دیگه یه صفحه‌ای ازش مونده و یه ریویو، خیلی استرس داشتم از پسش برنیام، به خصوص که قضیه سر پول بود و تا چهارشنبه بیشتر وقت ندارم و کلی کلاس گذاشته بودم که زمانش مهم نیست!...این روز کار بود!

ترجمه های کانال باید بمونه تو صف، من الان کارهای مهم تری دارم...!

بهرحال...، نمی دونم چرا ی که فرداش قراره برم اصلا دلم نمی خواد بخوابم....

راستی، پنجشنبه، از نحوه حل مسأله فکوری خیلی خوشم اومد، خیلی کارش درسته.....

دلم میخواد ببینم حالا بچه هایی که ترم پیش کد حفظ می این ترم میخوان چی کار کنند....!!

برچسب ها : - خیلی
خیلی
برنامه ای که نوشتم توی یه ح خاص اجرا نمی ده، نمی دونم چرا.

3 خو دم و فکر 4 بیدار می شم، وقتی بیدار شدم همه جا تاریک بود!البته بد هم نشد، وقتی از یه چیزی فرار می کنم فقط ترجیح می دم بخوابم.فردا امتحان فیزیک و گسسته دارم، گسسته که دفعه دومه، هفته پیش انصافا خونده بودم، تقصیر من چیه که این آقای سوال هاش رو طوری داده بود که خودش هم نمی تونست حل کنه، الان من از کجا بدونم فردا قراره چی بده؟

فیزیک هم که اصلا از اول ترم نخوندم، امروز برای اولین بار هالیدی رو گرفتم ببینم این چی میگه!

و معادلات...هیچی بدتر از این نیست که یک درس کاملا ریاضی بگه حفظ کنید!کی میگه بچه های رشته ریاضی حفظیاتشون خوب نیست؟این قدر که ما فرمول حفظ کردیم تجربی ها متن حفظ ن د....!

let it go, after 5 years, i'm getting used to it...

i really miss mom and dad, they had been here for about 4 days and they just went today, their so...different, you always feel it, they make things meaningful, they make things live...they remind you haw it should be...you know?

god! i have a lot to do but i'm sitting here listening to and type....i cant study nonesense!!

برچسب ها : - they ,make things ,they make
they ,make things ,they make
امروز بالا ه رفتیم دربند.

کاخ سعد آباد هم رفتیم.با دوستان نه، با خانواده!خوش گذشت، خسته هم شدم.کلا اون بالا رفتن برای آدم درگیری فکری ایجاد می کنه.

زاده صالح هم رفتیم.از دیگران متشکر باید آماده باشه، من حس براش دعا که دیگه نوبت خودشه

بابا و مامان اینجان، خیلی خوبه.واقعا پدر و مادر یه چیز دیگه است...

فردا قراره ب م عینک ب م.روی برنامه tictactoc هم فکر ، فقط مشکلم اینه که نمی دونم چطوری شی گرایی رو توش جا بدم!

راستی، توی اون موزه ها چیزهایی بود که آدم رو به فکر وامی داشت.آ ین صرف ناهار پشت اون میز، آ ین خواب روی اون تخت، آ ین بار از اون پله ها پایین اومدن، و یه ساعت که به وقت کی خو ده....

زندگی حیرت انگیزه.

شاهنشاهی ایران، چه شکوه پوچی داشته.وقتی کارگرها همیشه کارگرند و شاه ها همیشه شاه....تاریخ به آدم می‌فهمونه تلاش برای تغییر فطرت اجتماع غیر ممکنه.

 

برچسب ها : - آ ین ,رفتیم
آ ین ,رفتیم
شبانی رو دور زدم و اومدم...!

الان توی اتوبوس ه م.خیلی خسته ام.

امروز فهمیدم معلم بودن واقعا کار سختیه، اگه واقعا بخوای برای شاگردت مایه بگذاری.امروز مقدم نیومده بود، کلاس دست من بود، هم باید امتحان میگرفتم، هم درس می دادم.واقعا خودم رو کشتم، از رسمی شون بیشتر مایه گذاشتم، یعنی تمام وقت فقط تونستم مجبورشون کنم یه برنامه بنویسند که میانگین سه عدد رو چاپ کنه....اما خب. بالا ه همه غیر از یه نفر! اجرا گرفتند.

چرا اینقدر سخته؟

حال چندتاشون رو هم اساسی گرفتم، آخ حال خودم!

آ ش اما برگه سفید تحویلم دادند...متاسفانه. شون توی این سه جلسه واقعا سنگ تموم گذاشته...

جالبه آنتراکت هم ندادم ی صداش در نیومد!

به این نتیجه رسیدم که خوبی میشم، ولی عمرا دلم نمی خواد بشم ...

حالا فک کنید برای این دو ساعت من دو هزار می گیرم، این یعنی انگیزه!خدایا این انصافه؟الان نمی تونم روی پاهام وایسم...

بی خیال.

فقط برم بخوابم.

برچسب ها : - واقعا ,
واقعا ,
باورم نمیشه از یه گروه تلگرام برسم به ساخت ربات تلگرام!

دیروز به ذهنم رسید.اگه بتونم چنین باتی بنویسم معرکه میشه.اما زمان میبره، وقت ندارم.

این سه چهار روزه از بهترین روزهای عمرم بود!چون واقعا از زندگی لذت بردم، کارهایی رو که دوست داشتم.پروژه مهدوی رو استارت زدم.یه عالم فکر و برای گرو به نتیجه خوبی رسیدم، و حالا یه هدف خوب دارم....گرو 500نفره شده، آخ یه روز از کانال بزنم جلو...!

اما خب، ج اینترنتم خیلی بالا رفته، درس هم که اصلا.....

منتظرم شرایط مناسب بشه تبلیغ ترجمه بذارم...

یه روز من مدیر بزرگ ترین گروه دانشجویی تلگرام هستم ، خیلی زود!

اینا به کنار، عینک رو گم ....

برچسب ها : - تلگرام
تلگرام
تجربه جالب داره اشکم رو در میاره....دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم....

تکمیلی:بچه ها امروز به من یاد دادند هرقدر هم مز ف، ی که دنبال یاد گرفتن چیزی باشه ، یاد میگیره.من چقدر گناه داشتم امروز....بینشون راه میرفتم ماس می سوال بپرسید، بعد یه عده فامیلم رو مس ه می د، گوش نمی دادن، سرشون تو گوشی بود، فقط دلم می خواست یکی از اون گوشی ها رو بگیرم بکوبم به دیوار، آخ اگه من اینا بودم...من اصلا به کار شدن نمی خورم، مث فکوری، ترم اول تکلیف کل پرونده تحصیلی طرف رو روشن می ، برگه تموم عمر تو تلگرام و اینستا بچرخه...

خلاصه، زدم به سیم آ ، سخته.

باید یه فکری به حال عینک م، امروز هیچی نمی دیدم سر کلاس.خیلی بد بود.

امشب اومدم خوابگاه، دنیای آدم های عادی، آدم های پوچ...عادی.

امشب یه قدم پا از محدوده هام بیرون گذاشتم.باید دید چی میشه.

راستی...حس می کنم تبعیدم سایت 3.

راستی، فکر کنم تموم شب صدای شلوغ های شبانی و ست ریست و لچ و ... رو تو خواب هم ببینم.

دیگه؟امشب دنبال یه چیزی می که نیست.

کاش این تعطیلات رفته بودم خونه.

برچسب ها :
یه جورایی نسبت به درس خوندن بی تفاوت شدم.نمی دونم این ترم چی میشه، فقط از حرکت در مسیر مستقیم دیگه خسته ام!

فردا روز خوبی نیست قطعا، اما باید بیاد و بگذره.چقدر از این قانون بیزارم.

به یه عالم پول نیاز دارم که به عالم چیز ب م!اما خب، باید صبر کرد.تبلیغ کلاس شبکه رو گذاشتم تو گروهم.امیدوارم تشکیل بشه، این نقطه روشنی در آینده است....

برچسب ها :
سلام.

بالا ه کلاس مهدوی بدون من تموم شد و پروژه مشخص شد.قرار شد سایت اوبونتو رو کپ بزنیم، سایت خوبیه!امشب شروع .

امروز گوشی ام رو ریست ...مث دیوونه ها.سرعت تایپش بهتر شده،اما تم های قشنگم رو از دست دادم.....اینترنت میخوام، بدون محدودیت...

دلم میخواست پسر بودم الان می زدم بیرون، لعنت به این وضع ...

یه زیارت عاشورا هم ندارم گوش بدم، همش انگلیسی...بیرون یه دست راه افتاده، من به این چیزها اینطور عقیده ندارم، اما حال می کنم برم تو جمع...

بی خیال...این یکی رو نمیشه کاریش کرد...

اوضاع گروه خوبه.خوشحالم میکنه.ربات نظرسنجی هم که گذاشتم عالی جواب داد...من دوست دارم پسرها بیان تو گروه، چه فرقی می کنه، جمعیت بیشتر بهتر...

جالبه، حتی تو بحث های گروهی هم آدم گوشه گیری ام، انگار شخصیت مجازی ام هیچ فرقی با شخصیت حقیقی ام نداره!

دسته....

صدای این گیرها...

صدای تنها دعایی که من روی mp4 ام پیدا می کنم، نوحه که اصلا...

این گروه ادمین ها ول کن ماجرا نیستند امشب...

امروز برای یکی بلوف زدم من طراحی سایت کار می کنم، طرف گفت نمونه کار بفرست، توش موندم!....نشستم سر پروژه مهدوی!آ ش جمع قضیه رو ولی خب...

درس ها رو چی کار کنم....

برم، حیف فردا باز باید بیدار شد...

باز تو فکر نصب لینو ام...

برچسب ها : - سایت
سایت
سلام.

امروز به عمق بی سوادی برنامه نویسی سابق و کارگاه حالا پی بردم....وقتی یکی از بچه ها پرسید ورد پرس چیه و حتی اسمش رو نشنیده بود....و می گفت زبان برنامه نویسی قدیمیه، الان php خیلی تو بورسه....

خسته ام.قید فیزیک ها رو زدم.امروز تو سایت که بودم بچه ها یه عالم سوال پرسیدن...گاهی فک می کنم بی سوادی چندان چیز عجیبی نیست....دلم برای خونه تنگ شده.

اگه یه روز شنیدین من ترک تحصیل تعجب نکنید.

راستی برنامه یک شنبه جور شد، از هفته دیگه من کنار یه بی سواد می ایستم و کمک می کنم به بچه هایict برنامه نویسی یاد بده.....باید از  ادیب متشکر باشم که هیچ وقت منو  با سنم و ترمم نسنجیده....

د

برچسب ها : - برنامه ,نویسی ,برنامه نویسی
برنامه ,نویسی ,برنامه نویسی
تازگی توی خواب هام، بابا و مامان دعوا می کنند، نمی دونم چرا باید اینو تو خواب ببینم.....

امروز خیلی خسته بودم، مدت زیادی خو دم.حوصله شروع هیچ کاری رو ندارم.دلم گرفته.اما دیگه فرصتی برای پر و بال دادن بهش ندارم.

فردا میرم سراغ اصغری، بچه های ترم اولی باید عضو گروه من بشن!

کلاس شبکه تشکیل نشد، هیچ وقت نمیشه روی این حساب کرد.

الهی!بقایی عزیزم بهم 90 داده!من اصلا امتحان پایان ترم ندادم، لکچر هم ندادم، از ایدیم هم که استفاده نمی .....چقدر این آدم gentleman هه!

برچسب ها :
تازگی توی خواب هام، بابا و مامان دعوا می کنند، نمی دونم چرا باید اینو تو خواب ببینم.....

امروز خیلی خسته بودم، مدت زیادی خو دم.حوصله شروع هیچ کاری رو ندارم.دلم گرفته.اما دیگه فرصتی برای پر و بال دادن بهش ندارم.

فردا میرم سراغ اصغری، بچه های ترم اولی باید عضو گروه من بشن!

کلاس شبکه تشکیل نشد، هیچ وقت نمیشه روی این حساب کرد.

الهی!بقایی عزیزم بهم 90 داده!من اصلا امتحان پایان ترم ندادم، لکچر هم ندادم، از ایدیم هم که استفاده نمی .....چقدر این آدم gentleman هه!

برچسب ها :
سلام.

امروز به عمق بی سوادی برنامه نویسی سابق و کارگاه حالا پی بردم....وقتی یکی از بچه ها پرسید ورد پرس چیه و حتی اسمش رو نشنیده بود....و می گفت زبان برنامه نویسی قدیمیه، الان php خیلی تو بورسه....

خسته ام.قید فیزیک ها رو زدم.امروز تو سایت که بودم بچه ها یه عالم سوال پرسیدن...گاهی فک می کنم بی سوادی چندان چیز عجیبی نیست....دلم برای خونه تنگ شده.

اگه یه روز شنیدین من ترک تحصیل تعجب نکنید.

راستی برنامه یک شنبه جور شد، از هفته دیگه من کنار یه بی سواد می ایستم و کمک می کنم به بچه هایict برنامه نویسی یاد بده.....باید از  ادیب متشکر باشم که هیچ وقت منو  با سنم و ترمم نسنجیده....

د

برچسب ها : - برنامه ,نویسی ,برنامه نویسی
برنامه ,نویسی ,برنامه نویسی
داشتم فکر می برای اولین بار مواجه شدن با گسسته و تصویری که ازش دارم مثل تصویریه که اولین بار از تهران داشتم، گیج و مبهم و غیر قابل کنترل.....اما بیشتر ترس ها تو ذهن خودمونه.

درست میشه، یه مدتیه یادم رفته باید از زندگی لذت ببرم و فقط به حال فکر کنم،میشه گفت در خیلی یه دفعه غرق درس و شدم، تصویر بزرگ رو نادیده گرفتم....

یه کم سرم شلوغ شده، اما میخوام این کلاس شبکه رو حتما برم.گردهم الان 219 تا عضو داره، اما خیلی کمه، فردا باید برم مدیر کانال رو پیدا کنم . برداشته یه طرحی پیاده کرده بچه ها برم وایسن تو کتاب دست دوم بفروشند....چرا مغزشون کار نمی کنه؟!

زبان تخصصی امروز برگشت بهم گفت تو انگار خوب ترجمه می کنی...تو بخون!به نظرم از اون همه بی توجهی من خسته شده بود.تمام مدت خط خطی می ، مث بچه مدرسه ای ها....مقاله 6صفحه ای شو ترجمه کنم شاید بتونم نظرشو جلب کنم....میخوام درمورد رمزنگاری باشه.

میشه کار فردا برای من چیز جدید هیجان انگیزی داشته باشه؟!

 

برم دیگه...

برچسب ها :
کلاس های امروز خوب نبودند. فیزیک که معلوم نبود چی میگه، گسسته که داغون، طرف کل ریاضیات گسسته رو اسلاید کرده آورده از روش می خونه.....نه تمرینی، نه مثالی، نه feedback.اونم منطق که من واقعا دوسش دارم.تمام حفظی و کنکوری. نمی دونم این تفکر ککنکوری کی دست از سر ما برمی داره.

لعنت به این سیستم آموزشی که تمام عشق منو کشت.حالم از این وضع بهم میخوره.

خیلی خیلی غمگینم.

بی خیال. اوضاع گروه عالیه.97تا عضو دارم.نظم برقراره!

واقعا از خودم راضی ام.همه آدم ها از وضع کتاب ناراضی بودند و ی توی این لعنتی کاری نمی کرد، اما من .با یه ایده ساده.حق با فکوری بود، ایده مهم نیست، نحوه اجرای اون و به اصطلاح من context اون مهمه!

وقتی به تعداد عضو ها نگاه می کنم حس مارک زاکربرگ رو دارم!

لعنتی!مترو علی آباد پشت سرهم میاد و الان زوده برای رسیدن به ترمینال.بلیط ساعت 7:30 هست.تا اون موقع، با این شارژ کم گوشی و این روحیه چی کار کنم؟

شاید باید مث استیو جابر تصمیم سخت رو بگیرم.

the university is so f ed up, this educational system is just wasting my time, after 4 years in high school, it's the same story again.i'm not gonna let it cherish my dream of being a real practical knowledgeable engineer.....

 i'm not gonna repeat high school.

برچسب ها : - high school
high school
اولین روز کاری این ترم ختم شد به اولین شب موندن توی خوابگاه.روز طولانی بود، و همه چیز به نحو ی عادی و خوب پیش رفت.....سه تا ویندوز نصب ، و دو تا آفیس، ویژوال استدیو گیر داد...طبق معمول.چرا می روم؟

اتاق آرومه، بچه ها خوبند.ترم یک نبودن واقعا حس خوبیه!ابته نبودن بچه های نربیت بدنی هم جای خود دارد...شاید اگه این قدر منفی به قضایا نگاه نکنم اوضاع بهتر بشه؟نمی دونم چه طوری مثلا می شه از فیزیک لذت برد یا از ساعت های بیکاری وقتی زل زدی به صفحه مانیتور crt و منتظری setup نسخه 2010 ویژوال نصب بشه و وقتی می دونی روی یه سیستم دو تا ویندوز 32 و 64 بیتی 7 نصب و وقتی می دونی هیچ جای پیشرفتی نیست و هیچ چیز جدیدی امروز یاد نگرفتی و فکر یاد نگرفتن هزار تا چیز باحال تو سرته....حرص می خوری و سرت و می کنی توی گوشی و برای 10 هزارمین بار تلگرامت رو چک می کنی.....چه قدر وقت و عمر و جوونی و انرژی ات رو خوب صرف می کنی عزیز من......

ناراحتم می کنه، به ایده آل هایم پشت می کنم و فکر شدن رو از سرم بیرون می کنم.

خدایا؟میشه منو توی یه مسیر درست قرار بدی؟

برچسب ها :
دو ساعته دارم با دکی حرف می زنم که ما باید از ین ایرانی که سایت هایی مثل و آپارات و... رو راه اندازی حمایت کنیم، سیاست گذاری های این مملکت به اندازه کافی به ضررشون عمل کرده....آ ش میگه برای من مصرف کننده چه اهمیتی داره....!

واقعا دلگرم کننده است!

امشب دیگه خوابگاه نموندم!واقعا آدم جالب ام من!الان ظرف های نشسته ای که انتظارم رو میکشه روحیه ام رو تضعیف می کنه!فردا صبح زود کلاس دارم، باید برم .فکر روز عروسی اعصاب برام نگذاشته، چی بپوشم، چی میشه؟

 پ.ن:باورم نمیشه، یه آموزش 10 دقیقه ای از این گوش دادم و مشکل 4 تا div به طرز ساده ای حل شد!چرا؟چرا زودتر ندیده بودمش؟حالا که کل زحماتم رفته روی هوا....(اشک)!حیف...

web designer های عزیز سری به آموزش های مهرداد نادری بزنید!

برچسب ها :

hi.

tomorrow night there will be the wedding, perhaps i'm gonna be on the to shahrekord, and thursday night, i will be there....finally, it's my sister's wedding....and how!

back to the time she first told me about kazem, it's so soon, it's too many changes in a short time, and it's me....confused and preplexed about it.....

i find these things difficault , it's not easy to speak up about it.i wish i didn't have to be there...

oh dear god! i'm so sad.

let it go, just let it go, finally, there comes urday!

anyway...i made a supper group in telegram for students to buy and sell second hand books, it has 32 members by now, i need some advertising, i don't know how....

.

.

.

p.s.wow!50...the counter goes up....

 

برچسب ها : - there ,about
there ,about
نمی دونم آ و عاقبت من با خوابگاه این ترم چی میشه... وجی نزده اومدم بیرون....امروز کلاس برنامه نویسی تشکیل شد.

این ترم آدم جالبی به نظر می رسید.تفکر درستی داشت.می خواست دید بچه ها رو تغییر بده!درست مثل معلم زبانی که سال چهارم دبیرستان بیاد و بخواد کلاس رو انگلیسی برگذار کنه.اونم برای بچه هایی که فقط میخوان تست کنکور بزنند!

باید دید...

حالم بهتره.

دیگه وقتشه خودمو جمع و جور کنم.ترجمه ها مونده.گیر گذاشتن چهار تا دیو کنار هم هنوز حل نشده.

چیزی که از حرفهای فکوری بدرد خورد حرف استیو جابر بود یادم آورد:your time is limited.

اتوبوس خیلی آروم میره.تا صد سال دیگه میرسم!

پیش به سوی شروع دوباره، من بهرحال هیچ وقت آدم بی رویایی نبودم.

 

برچسب ها :
در اثر یه اشتباه قالبی که این همه وقت درگیر طراحی اش بودم پرید.ناراحتم.

امروز رفتیم برای عروسی پسر لباس یدیم.اصلا علاقه ای به پوشیدن ندارم.فردا زبان تخصصی تشکیل میشه، دوست داشتم زودتر برم ، ولی یادم رفته ناهار رزرو کنم.

امروز یه لحظه دلم برای زبان تنگ شد!داشتم فکر می یه ایمیل برای بقایی بزنم.

انگیزه ای برای شروع دوباره ندارم....چرا؟

برچسب ها :

i'm searching for a special kind of sad ,not the usaul story " i'm sad"....a little different, a little mild!so i'm listening to ghomashi!

so today the cl at uni didn't went well.the book is an old rediculous thing and we read sth about word processing softwares!i hate that!

it just doesn't respond fair to my curiasity and desire for learning sth new....university has always failed to isfy me....apperantly, life has...home is not the way i like, work is dull, cl es are boring....and i'm struggling with imperfection.

thinking about 43 physics question that is there waiting to be solved, while i don't have the faintest idea what the lesson was about, makes me sad as hell.

tomorrow is the first day at uni for work, i know it's gonna be helish, dull like every other activities....i don't expect anythig hopeful....

the translation is in progress, although i don't underestand the consept, i underestand the language.

searching for a glimpse of hope in all these things, sb who inspires me, sth that enlighten that feeling in me.....searching.....still and it seems to be working on it....!

برچسب ها : - that ,about ,searching
that ,about ,searching
نمی دونم آ و عاقبت من با خوابگاه این آرم چی میشه... جی نزده اومدم بیرون....امروز کلاس برنامه نویسی تشکیل شد.

این ترم آدم جالبی به نظر می رسید.تفکر درستی داشت.می خواست دید بچه ها رو تغییر بده!درست مثل معلم زبانی که سال چهارم دبیرستان بیاد و بخواد کلاس رو انگلیسی برگذار کنه.اونم برای بچه هایی که فقط میخوان تست کنکور بزنند!

باید دید...

حالم بهتره.

دیگه وقتشه خودمو جمع و جور کنم.ترجمه ها مونده.گیر گذاشتن چهار تا دیو کنار هم هنوز حل نشده.

چیزی که از حرفهای فکوری بدرد خورد حرف استیو جابر بود یادم آورد:your time is limited.

اتوبوس خیلی آروم میره.تا صد سال دیگه میرسم!

پیش به سوی شروع دوباره، من بهرحال هیچ وقت آدم بی رویایی نبودم.

 

برچسب ها :
آخرین وبلاگهای به روز شده
    وبلاگهای اتفاقی
      اخرین جستجو ها
      حکم دادگاه کانادا علیه ایران غیرقابل قبول و مردود است alphabet inc takes another s at amazon with home control وضعیت بارش در قوچان عوارض خطرناک جستجو در گوگل چیست؟ وضعیت آب و هوا ی گیلان در نیمه شب نزدیک به اذان صبح محسن یگانه جشنواره موسیقی آبیک تخم‌مرغ کشور ndcurvemaster وصیت نامه شهید وصعیت نابسامان دوبله و سریال در صداوسیما تصاویری از مراسم تعزیه حضرت عباس ع با حضور حاج سقا مصفا در روستای سلیاکتی نور وسوسه مسایل دینی را یاد نگیریم تا تکلیف‌مان زیاد نشود اهمیت فراگیری علم اخلاق پاور پوینت خلیج فارس وسواس پس انداز من وزارت دفاع میلیون‌ها افغانی حقوق افسران تنقیصی را نپرداخته است ورود به جلسه ازمون هوشمندسازی مدارس ورود اولین کمک‌های انسان‌دوستانه روسیه به یمن ورودبه سایت سامانه همگام مدارس ورزشی تجربه مربیان کتاب روان‌شناسی ورزشی indonesians targeted and criminalized for indecency and immorality ورزشگاه ایثارگران حضور حامی همایش ایثارگران حامی عبدالله نوری ورزشگاه حیدرنیا حضور عبدالله car registration check usa ورزش وداع مردم قدرشناس ایران با پیکر آتش‌نشانان قهرمان‌ ۵۷ میلیارد تن ذخایر معدنی داریم کتاب معرفی‌کننده کتابخانه نشست باوی تلبومه روستای تلبومه شهرستان باوی معرفی‌کننده محمد نشست کتابخوان کتابخوان شهرستان نشست کتابخو چرا واریس می‌گیریم؟ نشانه ای واریس چیست؟ روش های پیشگیری درمان واریس وبلاگ ها نفقه غذایی ترکیه به وسوسه جوانه های چشایی شما مراقب ستاره ها باش سایت کنکور هلپ مرجع آموزش کشور بهترین مشاور کنکور میلاد رضایی مقدم کنکور97 وبلاگ سوالات وبلاگ نویسی وبلاگ جستجو وبلاگ استان مسابقه رتبه نویسی جشنواره وبلاگ نویسی مسابقه وبلاگ حائز رتبه آذربایجان شرقی استان آذربایجان مسابقه وبلاگ نویسی هنری مسا quality semitheater with consumer right held consumer right quality manaent iran quality international conference fifth international iran quality manaent fifth international conference وبالا ه پست انتخاباتی نوشتم واکنش اینستاگرامی جهانگیری به کناره‌گیری قالیباف والده جابر شک ور دارفانی را وداع گفت واقعا ؟ به لحن خانم شیرزاد پیچ چپ گرد چیست ؟ واحد نمرات انتخاب واحد جذب پیشرفته تکنیک آینه apac accounted for majority of botnet detections globally آژانس آبان گذرنامه ویزای تومان تاریخ تابلو فرش سه اسب گوشت بگذارید کیسه تهیه انشا درباره مثل آن را که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است مقاله با موضوع بررسی چالش های مدیریت بحران در نواحی روستایی ایرا فروش اقساطی خودرو نیروهای مسلح نوزده سالگیم واحد مشاوره چیزى مدیر نمیدونه مدیر واحد داشته باشید ه کش برقی riddex آیا بازاری واقعا لازم است؟ لاغر و فرتوت و بد قواره مترسک محبوبیت حاج هاشم درویشی ه نی با دانشمندان و اهل علم در کلام نگارش درس شیش انشاء مقایسه رفتگر با آفتاب کتاب دهم قطع نخاع و فلج اندام چگونه ایجاد شده و چه علائمی دارد هیچ چیز مثل یک چای شور، نمی تواند خواب تو را بپراند داخل پیدا کلیسای سرای مخزن عماد پیدا عماد سیلندر دوباره یافتن سرای یرباتان سیلو کلیسای پنجمین دوره نظرسنجی اساتید برتر کنکور ویژه کنکور95 اعلام نتایج 1مردادماه95 هیچ نن م به‌جز دلخواه تو ماشین حساب به زبان java eclipse هیچوقت بعضی شاید ن سادگی‌های شیرین شاید خیلی هیلی رییس دروغ ت درباره داشته باشد وجود داشته مراکز نظامی هیلی درباره زیبا نوشته درباره زیبا درباره هیجان انگیز لیگا هیجان بوندس لیگا لیگا هیجان انگیز بن‌بست در مقررات ز کشف مقادیری اسلحه جنگی و شکاری در استان کرمان هیجان انزترین درختان مینیاتوری آخه واقعا چرا آیکیدو؟ هیجانی زودگذر پرمخاطره هیاهوی بادمرامیخواند هیئت سعودی ایرانی دیپلماتیک تاکید بازدید هیئت سعودی مجوز پرواز وزارت امور هیئت ایرانی امور خارجه مارسیال شایعه وجش را تکذیب کرد تاثیر یون ها بر سلامتی از دیدگاه قرآن کریم جامعه جامعه جهانی هپاتیت انتقال بیماری مبتلا مواد می‌باشد راه‌های انتقال تماس آلوده می‌باشد وجود دارد هوینس صحبت های لواندوفسکی اصلا بد نبود؛ اگر او بهتر بازی کند، به اه مان می رسیم هویت هشت نفر از اجساد سقوط اتوبوس به دره در جاجرود مشخص و جواز دفن صادر شد اسکار بر فروش سینمایی امریکا چه تاثیری داشت؟ تصاویر هوملس واکنش مناسبی به این باخت خواهیم داشت هوشیاری نیروهای مسلح باعث ناکام ماندن نقشه تکفیریها شد هوشنگ رحمتی ترامپ ‌هیلاری بجای کاخ سفید باید بروند تیمارستان راز موفقیت علی علیه السلام هوشمند سازی پارکینگ مجتمع های مس ی و ادارات و سازمان ها در اصفهان و شهرکرد سیگار کوتینین مرتبط میزان استنشاق سطوح کوتینین هوای اهواز روز، کلانشهر شاخص نخست کلانشهر اهواز کارشناس مسئول شاخص کیفی زیست خوزستان ماهه نخست کارشناس مسئول آزمایشگاه روش های تقویت حافظه، رضایی مقدم ثبت نام کلاس برنامه ریزی کنکور97 ماده فرجام خواهی ، هوایی پ ند قرارگاه فرمانده نقطه پ ندی پ ند هوایی قرارگاه پ ند هوایی خاتم تشکیل قرارگاه ۳۷۰۰ نقطه قرارگاه پ ند هوایی تشکیل قرارگاه پ ند مسیر هسته اقتدار پیروز توافقی مذاکره پیروز میدان ادامه خواهد ادامه یابد تعامل سازنده مذاکره کنندگان توانمند، پیروز میدان خواهد آموزش پستی sharepoint server پیکربندی افزار ید پستی پستی آموزش sharepoint server server 2010 پیکربندی sharepoint 70667 مایکروسافت پیکربندی مایکروسافت پیکربندی sh رمان تشریفات نوشته خورشید sun daughter pdf apk epub هواپیماها هواپیماهای انقلاب یزدی امریکا شورای انقلاب هواپیماهای اف14 ابراهیم یزدی آیتالله خامنهای فروش هواپیماها مذاکرات شورای ا هوانیروز تبریز پایگاه فرمانده فرمانده هوانیروز هوانیروز هوانیروز تبریز پایگاه هوانیروز سانحه پایگاه هوانیروز تبریز سانحه پروازی جواب بازی پازلک هواداران ایرانی پرچم بزرگ 32 tv shows renewed for 2017 — is your favorite coming back هنوز دوری دور از من ای امید محال
      Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
      کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
      All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.419 seconds
      RSS