یک آیه در روز

پست های وبلاگ یک آیه در روز از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

595) سوره کهف (18) آیه14 وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قام

بسم الله الرحمن الرحیم


595) سوره کهف (18) آیه14 


وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً



28 صفر 1439



ترجمه



بر دلهایشان ثبات برقرار کردیم آنگاه که بپا خاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است هرگز غیر از او خ را نخوانیم که قطعا نامربوط گفته‌ایم اگر چنان کنیم.



تسلیت شهادت اکرم ص و حسن ع



شهادت اکرم (ص) و شهادت حسن مجتبی (ع) را بر تمامی مسلمانان تسلیت باد



، تا پیمبر اعظم رسیدن است               بعد از رسول بار ولایت کشیدن است ...



بِاللَّه قسم که باورمان شد پس از نبی            لب بستن و نشستن و غربت چشیدن است...



خانه‌نشینیِ تو، به محرابِ خون کِشد            سهمِ حسن ز  زهرِ جفا، سرکشیدن است



شاعر: محمد ژولیده



نکات ترجمه



«رَبَطْنا»



ماده «ربط» در اصل دل بر شدت و ثبات دارد (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص478) و یک نحوه «محکم بستن» است که چیزی را در وضعیتی که در آن است ثابت نگه دارد ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص28)



«رَبْطُ الفرس» یعنی اسبها را در مکانی محکم بستن برای حفظ و نگهداری از آنها؛ و تعبیر «رِبَاط الخیل» (انفال/60) از همین باب است که به معنای «اسبان بسته و آماده برای کارزار» است و البته به مکانی که برای نگهداری اسبها آماده می‌شود نیز «رِبَاط» می‌گویند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص338)



«رابَطَ یُرابِط مُرَابَطَة» به معنای محافظت و نگهبانی به کار می‌رود که مخصوصا در مورد مرزبانان به کار می‌رود (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا؛ آل‌عمران/200) (مفردات ألفاظ القرآن، ص338) و برخی گفته‌اند که این کلمه بر مراتب مختلفی از ربط دل می‌کند، یک مرتبه‌اش ارتباط مردم با ی است که وظیفه هدایت آنان را برعهده گرفته، یک مرتبه‌اش ارتباط بین خود مردم است که با هم پیوند داشته باشند و در مقابل دشمن صف واحدی باشند، و یک مرتبه‌اش هم آماده تجهیزات دفاعی برای حفظ مرز جامعه از هجوم دشمن است ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص28)



همچنین وقتی گفته می‌شود فلانی «رَابِطُ الجأش» است یعنی دلش قوی است [جأش به معنای قلب و نفس است] و تع ری مانند «وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ»‏(لکهف/14) یا «لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها» (قصص/10) ویا «وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ»‏(أنفال/11) همگی در همین معنا به کار رفته‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص339) و اینکه در تمام این موارد با حرف «علی» به کار رفته است می خواهد اشاره کند که این رباط (امر پیوند دهنده) کاملا بر آنها واقع شده و چنان آنها را ثابت کرده که هیچ تز لی در آنها راه پیدا نمی‌کند. ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص29)



ماده «ربط» و مشتقات آن تنها در همین 5 موردی که در بالا اشاره شد، در قرآن کریم به کار رفته است.



«شَطَطاً»



ماده «شطط» هم در مورد «دوری» و برای اشاره به «امر بعید» به کار می‌رود و هم برای نشان دادن متمایل شدن و انحراف از مسیر اصلی (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص166؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص454) چنانکه در تعبیر «فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِط» (ص/22) بخوبی این معنا معلوم می‌شود.



برخی گفته‌اند اصل آن در موردی است که چیزی در نقطه دوری از حد خود خارج شود. (مجمع البیان، ج‏6، ص700) و به تعبیر دیگر، متمایل شدن است از امری ثابت و جدا شدن از آن ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏6، ص59)



این ماده جمعا 3 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



حدیث



1) از باقر ع درباره این آیه «هرگز غیر از او خ را نخوانیم، که قطعا نامربوط گفته‌ایم، اگر چنان کنیم» فرمودند: یعنی در مورد خداوند جور کرده‌ایم اگر بگوییم که او شریکی دارد.



 تفسیر القمی، ج‏2، ص34



وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً» یَعْنِی جَوْراً عَلَى اللَّهِ إِنْ قُلْنَا إِنَّ لَهُ شَرِیکا.






2) از صادق ع روایت شده است: همانا اصحاب کهف ایمان را مخفی نگه می‌داشتند و به کفر وانمود می‌ د؛ پس به خاطر این وانمود به کفر اجری عظیمتر بردند تا به خاطر مخفی داشتن ایمان!



و همچنین فرمودند: همانا اصحاب کهف ایمان را مخفی، و اظهار کفر نمودند؛ پس خداوند اجرشان را دو برابر داد.



تفسیر العیاشی، ج‏2، ص323 و 321؛ قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص254



و عن الکاهلی عن أبی عبد الله ع قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کانوا أَسَرُّوا الْإِیمَانَ وَ أَظْهَرُوا الْکُفْرَ فَکَانُوا عَلَی إجهار الکفر [إِظْهَارِهِمُ الْکُفْرَ] أَعْظَمَ أَجْراً مِنْهُمْ عَلَی الإسرار [إِسْرَارِهِمُ] الْإِیمَانَ.



 عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع قال إن أصحاب الکهف أسروا الإیمان و أظهروا الکفر، فآجرهم الله مرتین.



این احادیث نشان‌دهنده تقیه‌ای است که اصحاب کهف داشتند که احادیث1 و 2 جلسه591 نیز موید همین معناست.[1]






3) از المومنین ع روایت شده است:



ی که «شططِ» او [انحرافش از مسیر یا گفتن سخنان نامربوط] زیاد شد عصبانیت و ن یتی‌اش زیاد می‌شود.



تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص456



قال المومنین ع :



مَنْ کَثُرَ شَطَطُهُ کَثُرَ سَخَطُه‏.






4) از المومنین ع روایت شده است:



ی که همتش شریف شد قیمتش بالا می‌رود.



تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص448



قال المومنین ع :



مَنْ شَرُفَتْ هِمَّتُهُ عَظُمَتْ قِیمَتُه‏






5) از صادق ع روایت شده است:



اصحاب کهف بیرون رفتند بدون اینکه [همدیگر را] بشناسند و قراری گذاشته باشند؛ هنگامی که به صحرا رفتند از همدیگر عهد و میثاق گرفتند: این از آن عهد گرفت و آن از این؛ سپس گفتند مطلبتان را آشکار کنید و آشکار د و دیدند همگی مرام واحدی دارند.



تفسیر العیاشی، ج‏2، ص322؛ قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص253[2]



عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



خَرَجَ أَصْحَابُ الْکَهْفِ عَلَی غَیْرِ مَعْرِفَةٍ وَ لَا مِیعَادٍ فَلَمَّا صَارُوا فِی الصَّحْرَاءِ أَخَذَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِیقَ فَأَخَذَ هَذَا عَلَی هَذَا وَ هَذَا عَلَی هَذَا ثُمَّ قَالُوا أَظْهِرُوا أَمْرَکُمْ فَأَظْهَرُوهُ فَإِذَا هُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِد.



تدبر



1) «وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»



ی در میان قومی باشد که همگی مشرک، و منکر ربوبیت خداوند واحد باشند و در چنان جامعه‌ای روی پای خود بایستد و فقط خدا را بپرستد، نیازمند آن است که خداوند دلش را محکم و ثابت کرده باشد.



نکته تخصصی جامعه‌شناسی



تاثیر جامعه بر قبول و زام به یک معرفت در افرادی که در آن جامعه زندگی می‌کنند، امری غیرقابل انکار است؛ با این حال، اراده انسان هیچگاه کاملا تعطیل نمی‌شود؛ و انسان‌های قوی‌همتی هستند که در برابر امواج سهمگین اجتماعی تسلیم نمی‌شوند؛ و اصلا اررشمندی انسانها در قبال چنین اراده‌هایی است. (حدیث4)



به نظر می‌رسد یکی از زوایایی که داستان اصحاب کهف را این اندازه مهم کرده (نبأ) این است که آنها در مقابل چنین انحراف گسترده‌ای در جامعه خود تسلیم نشدند. نگفتند: همه این طورند؛ مگر می‌شود ما طور دیگری باشیم؟



امروزه برخی گمان می‌کنند به خاطر تکثر فرهنگی‌ ناشی از گسترش ابزارهای ارتباطی، باورهای افراد کمتر تحت تاثیر فشارهای اجتماعی شکل می‌گیرد؛ در حالی که انی که با ماهیت رسانه‌های مدرن (از تلویزیون و گرفته تا شبکه‌های اجتماعی مجازی) آشنا باشند بخوبی می‌فهمند که این گمان چه اندازه نادرست است. از سال‌ها پیش متفکران مکتب انتقادی فرانکفورت از پدیده‌ای به نام «صنعت فرهنگ»‌ سخن گفته‌اند که چگونه فرهنگ‌های ی را بر افراد جامعه تحمیل می‌کند و حتی به نحو کاذبی تنوع‌طلبی فرهنگی افراد را هم اشباع می‌نماید؛ تا حدی که چه‌بسا از برخی جهات می‌توان گفت پیروی کورکورانه از تحمیل‌های اجتماعی امروزه بسیار در سطوح ‌تری هم رواج پیدا کرده است و اموری مانند شیوع پدیده مد، سلبریتی و ستاره شدن افراد بی‌مایه، بازتعریف ضداخلاقی‌ترین رفتارها (مانند لواط و کاری) در رنگ و لع جدید (با نام‌هایی همچون ‌گرایی و ازدواج سفید) و ترویج و دفاع از آنها به بهانه دفاع از ، و ... شواهدی بر این مدعاست.



در یک کلام،



اگر انسانی جوانمردانه اهل ایمان نشود و از خداوند افزونی هدایت نطلبد (آیه قبل)، و اگر خداوند دل را قوی نکند، معلوم نیست ی را یارای ایستادن در برابر باورهای تحمیلی جامعه باشد.






2) «وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا ...»



درباره مراد از «قاموا فَقالُوا: برخاستند و گفتند»، در بین مفسران در مجموع دو نظر هست:



برخی اصرار دارند که به خاطر کلمه «قیام» این اشاره است به قیام آنها در مقابل پادشاه زمانشان، که محکم در مقابل او ایستادند و موحد بودن خود را اعلام د (مثلا: مجمع‌البیان، ج6، ص271)؛



و در مقابل عده‌ای معتقدند که آنها امر خود را مخفی نگه داشته بودند، چنانکه احادیث فراوانی درباره اینکه آنها بشدت اهل تقیه بودند و ایمانشان را مخفی می‌ د (مثلا حدیث2)‌ وارد شده است؛ و منظور از این قیام، قیام شبانه آنها برای عبادت خداوند است (مثلا: تفسیر الصافی، ج3، ص234)



اما به نظر می‌رسد می‌توان بین این دو سخن را جمع کرد؛ بدین معنا که آنها سالها مخفیانه به عبادت خداوند واحد قیام می‌ د؛ ولی در یک موقعیت این اقدامشان را آشکار د و به همین جهت قرار گرفتند و به غار پناه بردند؛ چنانکه برخی از مفسران تاکید کرده‌اند که شروع کلام با تعبیر «وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ: بر دلهایشان ثبات برقرار کردیم» چندان با مخفی ماندن کارشان سازگار نیست بلکه نشان می‌دهد آنان کارشان را نهایتا علنی د در عرصه‌ای که دلها می‌لرزد و توان ایستادن ندارد. (المیزان، ج13، ص252)



این مطلب هم در برخی احادیث آمده است که آنان چنان کارشان مخفی بود که آشنا شدنشان با مرام همدیگر در بیرون از شهر و بدون قرار قبلی بود (حدیث5)[3] نیز منافاتی با سخن فوق ندارد زیرا در این احادیث نیامده که آنان همانجا راهی غار شدند، بلکه این ممکن است اولین آشنایی آنها بوده باشد و سپس با همین آشنایی در مقابل پادشاه زمان خود قیام کرده باشند و بعد به غار پناه برده باشند.






3)  «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ ... وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا ...»



قیام در برابر ستمگر، نیاز به ایمانى استوار و دلى مطمئن دارد. (تفسیر نور، ج‏7، ص147)






4) «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً»



با اینکه دو جمله فوق بسیار معنایشان شبیه همدیگر است چرا به گفتن «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»‌ بسنده ن د و ادامه دادند «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً»؟



الف. [تا معلوم شود] ثمره‏ى توحید در ربوبیّت، توحید در بندگى است.  (تفسیر نور، ج‏7، ص147)



ب. جمله اول اثباتی است و جمله دوم سلبی؛ و زمانی واقعا اقدام اثباتی انجام می‌شود و خداپرستی واقعی حاصل می‌گردد که با اقدامی سلبی همراه شود و غیر او پرستیده نشود. به تعبیر دیگر، تولّای حق، حتما باید همراه با تبرّای از باطل باشد.



ج. این هم تاکید مطلب قبلی است و هم نفی خدایانی که بت‌پرستان در فوق ارباب انواع معتقد بودند مانند برهما و سیوا و شنو که برهماییان و بو ان می‌پرستند. (المیزان، ج13، ص251)



توضیحی تخصصی در خصوص بت‌پرستی



شاید بتوان مقصود علامه طباطبایی در تعبیر فوق را چنین شرح داد که:



چه‌بسا تعبیر «من دونه» اشاره به نکته ظریفی در بارورهای مشرکین باشد؛ و آن اینکه اغلب مشرکان خدای واحد به معنای مبدأ کل عالم را قبول دارند اما در عین حال او را دسترسی‌ناپذیر می‌دانند و معتقدند که او کار عالم را به یک عده آلهه واگذار کرده است و خودش کاری به کار عالَم ندارد (در واقع، آنها گمان می‌کنند فرشتگان نقش مستقلی در عالم دارند و از این رو باید آنان را به عنوان آلهه پرستید). آنگاه در اینجا «من دونه» نه به معنای «غیر از او»، بلکه شاید به معنای دقیق لغوی‌اش یعنی (پایین‌تر از او)‌ است؛ و با این تعبیر می‌‌خواهند بگویند که ما چنین خدایان پایین‌تر از خدای واحد را هم قبول نداریم.






5) «فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»



چرا بعد از اینکه گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است و غیر او را نمی‌خوانیم، این جمله را گفتند که «قطعا نامربوط گفته‌ایم اگر چنان کنیم.»



الف. «شطط» به معنای از حدی است که غلوآمیز باشد؛ و می‌خواهند علاوه بر تاکید مضمون قبل، تذکر دهند که خواندن غیر خدا، مصداق دادن مخلوق از حد خود بوده است. (المیزان، ج13، ص251)



ب. شاید می‌خواهند نشان دهند که یک مومن واقعی یک انسان بشدت منطقی است؛ و تنها و تنها بر اساس عقل و منطق صحیح زندگی می‌کند: ما غیر خدا را نمی‌خوانیم زیرا این یک سخن نامربوط و خارج از حد و فضای صحیح است.



ج. ...








[1] . همچنین است این دو حدیث در قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص253 و254



وَ بِالْإِسْنَادِ الْمَذْکُورِ عَنْ ابْنِ أُورَمَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى الْکَاهِلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کَذَبُوا فَآجَرَهُمُ اللَّهِ وَ صَدَقُوا فَآجَرَهُمُ اللَّهِ



وَ عَنِ ابْنِ أُورَمَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کَذَبُوا الْمَلِکِ فَأَجْرَوُا وَ صَدَقُوا فَأَجْرَوُا.



[2] . سند راوندی کاملتر است اما عباراتش اندکی تفاوت دارد:



وَ بِالْإِسْنَادِ الْمَذْکُورِ عَنْ ابْنِ أُورَمَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَی الْکَاهِلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَرَجَ أَصْحَابِ الْکَهْفِ عَلَی غَیْرِ مِیعَادُ فَلَمَّا صَارُوا فِی الصَّحْرَاءِ أَخَذَ هَذَا عَلَی هَذَا وَ هَذَا عَلَی هَذَا الْعَهْدِ وَ الْمِیثَاقِ ثُمَّ قَالوا أَظْهَرُوا أَمَرَکُمْ فاظهروه فَإِذَا هُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ



[3] . البته در برخی احادیث به نظر می‌رسد که اینها با هم قبلا در همان قصر هم آشنایی داشته‌اند. مثلا در ضمن حکایت مفصل آنان که در روایتی از المومنین ع آمده است در فرازی از یکی از نقل‌های این روایت ( حصین لأسرار ما زاد من کتاب الیقین، ص648) آمده است:



فَقَالُوا یَا تملیخا إِنَّ الْأَمْرَ کَمَا ذَکَرْتَ وَ الْفِکْرَةَ مَا فَکَّرْتَ مَا دَقْیُوسُ إِلَّا عَاصٍ وَ کَافِرٌ بِإِلَهِ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ مَا الْإِلَهُ إِلَّا خَالِقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.



فَقَالَ تملیخا فَکَیْفَ الْحِیلَةُ بِالْکُفْرِ بِهِ فَالطَّاعَةُ لِإِلَهِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ؟



فَقَالُوا لَا نَعْلَمُ وَ الرَّأْیُ رَأْیُکَ.



فَقَالَ تملیخا لَا أَرَى لِنَفْسِی وَ نَفْسِکُمْ إِلَّا الْفِرَارَ مِنْ دَقْیُوسَ الْکَافِرِ إِلَى إِلَهِ السَّمَاءِ الَّذِی خَلَقَنَا وَ خَلَقَهُ.



فَقَالُوا نِعْمَ الرَّأْیُ مَا رَأَیْتَ.



فَبَاتُوا تِلْکَ اللَّیْلَةَ فَلَمَّا کَانَ نِصْفُ اللَّیْلِ قَالَ تملیخا إِخْوَانِی قُومُوا إِلَى عِبَادَةِ رَبِّکُمْ فَـ«قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً» وَ جَعَلُوا یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بَقِیَّةَ لَیْلَتِهِمْ حَتَّى أَصْبَحُوا.



فَلَمَّا أَصْبَحُوا رَکِبُوا خُیُولَهُمْ وَ خَرَجُوا هُرَّاباً مِنْ دَقْیُوسَ الْکَافِرِ مُتَثَابِتِینَ عَنْ ثَلَاثَةِ أَمْیَالٍ مِنَ الْمَدِینَةِ.



شاید یک نحوه جمع بین این دو دسته روایات شبیه کاری باشد که در سریال تلویزیونی «مردان آنجلس» انجام شد که آنها را دو دسته کرد. عده‌ای که از قبل با هم آشنا شده بودند و عده‌ای که بعدا با اینها آشنا شدند.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 595) سوره کهف (18) آیه14 وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قام - عَنْ ,عَلَی ,مِنْ ,تعبیر ,برخی ,بْنِ ,نَدْعُوَا مِنْ ,مِنْ دُونِهِ ,رَبَطْنا عَلی‏ ,عَنْ أَبِی ,رَبُّ السَّماواتِ ,رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ
595) سوره کهف (18) آیه14 وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قام عَنْ ,عَلَی ,مِنْ ,تعبیر ,برخی ,بْنِ ,نَدْعُوَا مِنْ ,مِنْ دُونِهِ ,رَبَطْنا عَلی‏ ,عَنْ أَبِی ,رَبُّ السَّماواتِ ,رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ
594) سوره کهف (18) آیه13 نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِا

بسم الله الرحمن الرحیم


594) سوره کهف (18) آیه13 


نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی



ترجمه



ما واقعه آنان را به حق بر تو حکایت ‌کنیم؛ همانا آنان‌اند جوانمردانی که به پروردگارشان ایمان آوردند و به آنان هدایتی افزودیم.



نکات ترجمه



«نَقُصُّ»



قبلا بیان شد که ماده «قصص» است که اصل این ماده دل دارد بر «تتبع و پیگیری چیزی»، چنانکه وقتی مادر موسی وی را به دریا می‌اندازد و می‌خواهد به دخترش سفارش کند که وی را تعقیب کند و کار وی را پیگیری کند تعبیر «قُصِّیه‏» به کار می‌برد. (قصص/11)؛ و اخبار طولانی را «قصص» گویند چون مطالبش در پی هم می‌آید، و نیز ممکن است وجه تسمیه‌اش از این جهت باشد که خبر از اموری است که آنها در پی هم واقع شده‌اند.



(جلسه255 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-35/)



«نَبَأَهُمْ»



قبلا توضیح داده شد که ماده «نبأ» در اصل به معنای «انتقال چیزی از جایی به جای دیگر» می‌باشد که بر همین اساس در مورد «خبر» دادن هم به کار رفته است و البته نه هر خبری، بلکه خبری که سه شرط داشته باشد: مهم باشد، دارای فایده زیاد باشد و به طوری باشد که انسان بر اثر شنیدن آن، یقین یا گمان قوی پیدا کند. و در تفاوت «نبأ» و «خبر»، علاوه بر این نکته، گفته‌اند که خبر را می‌توان در جایی که مخاطب درباره مطلب اطلاع دارد به کار برد، اما نبأ حتما در جایی است که انسان علم ندارد، و «نبأ» حتما درباره خبر بسیار مهم است و به همین جهت است که به «نبی» گویند.



(جلسه 188 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-40/)



«فِتْیَةٌ»



ماده «فتی» [یا «فتو»] در اصل بر دو معنای مختلف دل دارد:



یکی معنای شاد و طراوت است، که به جوان شاداب «فتی» (سَمِعْنا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهیمُ، انبیاء/60؛ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ، یوسف/30) گویند؛ که مثنای آن «فَتَیان» (وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ؛ یوسف/36) می‌باشد و جمع آن «فِتْیَة» (کهف/13) و «فِتْیَان» (یوسف/62) است؛ و به دختر جوان «فَتَاة» گفته می‌شود که جمع آن «فَتَیات» (فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِنات‏؛ نساء/25) است. (معجم مقاییس اللغة، ج‏4، ص474؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص625)



و معنای دیگر این ماده «تبیین حکم» است (معجم مقاییس اللغة، ج‏4، ص474) و در این معنا، کلمات «فُتْیا» و «فَتْوَى» به معنای پاسخِ یک حکم مشکل است (مفردات ألفاظ القرآن، ص625). در این معنا در قرآن کریم تنها به صورت فعل به کار رفته است: یا در باب استفعال (استفتاء: فتوا گرفتن، طلب فتوا ) ویا در باب إفعال (إفتاء: فتوا دادن) (یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ‏؛ نساء/176)



برخی خواسته‌اند بین این دو معنا جمع کنند و گفته‌اند اصل این ماده به معنای «امر بالغ تام» است که به «حکم تام حق» فتوی گویند و به جوان بالغ و تام هم «فتی» گویند. ( حقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص28)



کلمه «فتی» ( و نیز «فَتَاة») گاه به نحو کنایه‌ای در مورد غلام (وَ قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فی‏ رِحالِهِم‏؛ یوسف/62) و کنیز (وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَى الْبِغاء؛ نور/33) هم به کار می‌رود. (مفردات ألفاظ القرآن، ص625)



چنانکه از توضیحات فوق معلوم شد بین کلمه «فتی» و «شاب: جوان» تفاوتی هست و «فتی« بار معنایی مثبت‌تری دارد که شاید معادل مناسبی برای آن «کلمه: جوانمرد» باشد چنان که کلمه «فتوت»[1] به معنای «جوانمردی» به کار می‌رود و در احادیث هم بر اینکه «فتی» بودن وما به سن نیست اشاره شده است (حدیث1 در ادامه خواهد آمد)



از ماده «فتی» [یا «فتو»] و مشتقات آن جمعاً 21 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



«تَفْتَؤُا»



تذکر این نکته لازم است که وقتی بعد از «فتـ» به جای حرف عله («ی» یا «و»)، همزه (ء) بیاید (فتئ)، ماده دیگری درست می‌شود که با ماده «فتی» متفاوت است و به معنای همواره کاری را ادامه دادن (ما زال) می‌باشد (تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ‏، یوسف/85) (مفردات، ص625؛ معجم مقاییس، ج‏4، ص474)



و از ماده «فتأ» تنها همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است.



 



«زِدْناهُمْ هُدی»



«هُم» مفعول اول، و «هدیً» را می‌توان مفعول دوم و یا تمییز دانست (إعراب القرآن و بیانه، ج‏5، ص548)






حدیث



1) روایت شده است که صادق ع از شخصی پرسید: «فتی» نزد شما به چه معناست؟



گفت: جوان.



فرمود: نه، فتی، مومن است؛ همانا اصحاب کهف سالخورده بودند ولی خداوند عز و جل به خاطر ایمانشان آنان را «فتی» نامید.



الکافی، ج‏8، ص395



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِرَجُلٍ مَا الْفَتَی عِنْدَکُمْ؟



فَقَالَ لَهُ الشَّابُّ



فَقَالَ لَا الْفَتَی الْمُؤْمِنُ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کَانُوا شُیُوخاً فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِتْیَةً بِإِیمَانِهِمْ.[2]






و گفته‌اند شقیق بلخی (یکی از صوفیه)‌ از صادق ع پرسید: «فتوت» چیست؟



ع فرمود: شما چه می‌گویید؟



گفت: اینکه وقتی به ما بدهند شکر گوییم و وقتی ندهند صبر کنیم.



فرمود: سگان مدینه هم همین طورند؛ ولیکن بگو: اگر به ما دادند ایثار کنیم و اگر ندادند شکر گوییم.



شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏11، ص217



سأل شقیق البلخی جعفر بن محمد الصادق ع عن الفتوة؟



فقال ما تقول أنت؟



قال إن أعطینا شکرنا و إن منعنا صبرنا



قال إن الکلاب عندنا بالمدینة هذا شأنها و لکن قل إن أعطینا آثرنا و إن منعنا شکرنا.






2) سدیر صراف (صیرفی) می گوید: به صادق ع عرض : حدیثی از حسن بصری شنیده‌ام که اگر درست باشد باید بگویم که انا لله و انا الیه راجعون!



فرمود: آن چیست؟



گفت: به من گفته‌اند که حسن بصری می‌گوید: « ی که شغلش صرافی است اگر حرارت خورشید مغزش را به جوش آورد دیواری بر او سایه نخواهد افکند؛ و اگر از شدت عطش کبدش ریش‌ریش شود از هیچ خانه ای آبی به او داده نشود» در حالی که این شغل من و راه ب درآمدم است؛ و گوشت و خونم با [درآمد حاصل از] آن روییده و حج و عمره‌ام را از [درآمد حاصل از] آن بجا آورده‌ام.



حضرت به زمین نشست و فرمود: حسن بصری دروغ گفت؛ تو به مساوات بگیر و به مساوات بده [= هنگام صرافی و تبدیل پولها رعایت انصاف را ] و هنگامی هم که وقت اذان شد، آنچه در دستت است به زمین بگذار و برای بلند شو؛ آیا نمی‌دانی که اصحاب کهف صراف بودند؟!



الکافی، ج‏5، ص114



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ:



قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع حَدِیثٌ بَلَغَنِی عَنِ الْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ فَإِنْ کَانَ حَقّاً فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏



قَالَ وَ مَا هُوَ



قُلْتُ بَلَغَنِی أَنَّ الْحَسَنَ الْبَصْرِیَّ کَانَ یَقُولُ لَوْ غَلَی دِمَاغُهُ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ مَا اسْتَظَلَّ بِحَائِطِ صَیْرَفِیٍّ وَ لَوْ تَفَرَّثَ کَبِدُهُ‏  عَطَشاً لَمْ یَسْتَسْقِ مِنْ دَارِ صَیْرَفِیٍّ مَاءً وَ هُوَ عَمَلِی وَ تِجَارَتِی وَ فِیهِ نَبَتَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ مِنْهُ حَجِّی وَ عُمْرَتِی



فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ کَذَبَ الْحَسَنُ خُذْ سَوَاءً وَ أَعْطِ سَوَاءً  فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَدَعْ مَا بِیَدِکَ وَ انْهَضْ إِلَی الصَّلَاةِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کَانُوا صَیَارِفَة.






نزد صادق ع ذکری از اصحاب کهف به میان آمد. فرمودند: آنان صراف سخن بودند نه صراف دینار و درهم.



تفسیر العیاشی، ج‏2، ص322؛ قصص الأنبیاء (للراوندی)، ص253



عَنْ دُرُسْتَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ ذَکَرَ أَصْحَابَ الْکَهْفِ فَقَالَ کَانُوا صَیَارِفَةَ کَلَامٍ وَ لَمْ یَکُونُوا صَیَارِفَةَ دَرَاهِم.‏






3) در جلسه591 حکایت دیدار عده‌ای از اصحاب ص با اصحاب کهف از زبان انس بن مالک گذشت. سلمان فارسی هم این واقعه را با تفصیل بیشتری برای جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است: حکایت مقطع دیدار بین آنها به روایت سلمان فارسی چنین است:



... وقتی به کهف رسیدیم من دستوری را که داده بود انجام دادم.



جابر می‌گوید: به سلمان گفتم: ص چه دستوری به تو داده بود.



سلمان گفت: به من دستور داده بود که وقتی به کهف رسیدیم ابتدا از ابوبکر بخواهم که به اصحاب کهف سلام دهد؛ من به او دستور دادم و او با صدای بلند بدانان سلام کرد اما جوابش را ندادند. دوباره سلام کرد باز هم جوابش را ندادند و همه و خود من بر این مطلب شاهد بودیم.



سپس به عمر دستور دادم و او نیز با صدای بلند بدانان سلام گفت؛ اما جواب او را هم ندادند و دوباره سلام گفت باز هم جوابش را ندادند. و همه بر این شاهد بودیم.



سپس به عبدالرحمن بن عوف دستور دادم و او هم سلام کرد و جوابش را ندادند و همه شاهد بودیم. ...



سپس خودم بلند شدم و صدایم را به سنگها و بیابانها رساندم اما جو داده نشد؛



سپس به علی ع گفتم: پدر و مادرم فدایت؛ تو به منزله رسول الله ص هستی تا برگردیم، و شنیدن و اطاعت از تو بر ما واجب است، ولی ص به من دستور داده که به عنوان آ ین نفر تو را به سلام بر اهل این غار امر کنم، و این بدان جهت است که خداوند می‌خواهد درجات شریف تو را نمایان سازد؛



پس علی ع بلند شد و با ص آرام سلام کرد. پس در باز شد و بانگ شدیدی از آن شنیدیم و به داخل غار نگاه کردیم گویی آتشی فروزان بود و رعب و هراس سراسر وجودمان را در بر گرفت و عده‌ای فرار د و بدانها گفتم: بایستید تا بشنویم آنچه گفته می‌شود و خطری شما را تهدید نمی‌کند.



پس برگشتند و علی ع آمد و فرمود: سلام بر شما ای «جوانمردانی که به پروردگارشان ایمان آوردند»



گفتند: و سلام بر تو - ای علی- و رحمة الله و برکاته، و نیز بر ی که تو را به نزد ما فرستاد؛ پدران و مادرانمان به فدایت، ای وصی محمد ص، همو که آ ین است و رسولان و هشدار دهنده همه عالمیان و بشارت‌دهنده مومنان، از جانب ما به او سلام و رحمة الله و برکاته را ابلاغ کن، ای تقواپیشگان؛ ما شهادت می دهیم که پسر عموی تو است و تو صاحب ولایت و ت هستی؛ و سلام بر محمد ص روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که مبعوث خواهد شد.



الأصول الستة عشر، ص351



إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَلِیٍّ الْمُحَمَّدِیُّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ، قَالَ: خَرَجَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ یَوْمٍ وَ نَحْنُ فِی مَسْجِدِهِ، فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا؟ فَقُلْتُ: أَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ، فَقَالَ: یَا سَلْمَانُ! ادْعُ لِی مَوْلَاکَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ، فَقَدْ جَاءَتْنِی فِیهِ عَزِیمَةٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ...



قَالَ سَلْمَانُ: فَقُمْتُ بِالَّذِی أَمَرَنِی بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ لِسَلْمَانَ: وَ مَا الَّذِی أَمَرَکَ‏  بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؟ قَالَ: أَمَرَنِی- إِذَا اسْتَقَرَّ الْبِسَاطُ مَکَانَهُ مِنَ‏  الْأَرْضِ، وَ صِرْنَا عِنْدَ الْکَهْفِ- أَنْ آمُرَ أَبَا بَکْرٍ بِالسَّلَامِ عَلَى أَهْلِ ذَلِکَ الْکَهْفِ وَ عَلَى الْجَمِیعِ، فَأَمَرْتُهُ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ بِأَعْلَى صَوْتِهِ، فَلَمْ یَرُدُّوا عَلَیْهِ شَیْئاً، ثُمَّ سَلَّمَ أُخْرَى فَلَمْ یُجَبْ، فَشَهِدَ أَصْحَابُهُ عَلَى ذَلِکَ وَ شَهِدْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ أَمَرْتُ عُمَرَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ بِأَعْلَى صَوْتِهِ، فَلَمْ یَرُدُّوا عَلَیْهِ شَیْئاً، ثُمَّ سَلَّمَ أُخْرَى فَلَمْ یُجَبْ، فَشَهِدَ أَصْحَابُهُ عَلَى ذَلِکَ وَ شَهِدْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ أَمَرْتُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ فَلَمْ یُجَبْ، فَشَهِدَ أَصْحَابُهُ عَلَى ذَلِکَ وَ شَهِدْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ قُمْتُ أَنَا فَأَسْمَعْتُ الْحِجَارَةَ وَ الْأَوْدِیَةَ صَوْتِی فَلَمْ أُجَبْ، فَقُلْتُ لِعَلِیٍّ: فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَتَّى نَرْجِعَ وَ لَکَ السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ وَ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ آمُرَکَ بِالسَّلَامِ عَلَى أَهْلِ هَذَا الْکَهْفِ آخِرَ الْقَوْمِ، وَ ذَلِکَ لِمَا یُرِیدُ اللَّهُ لَکَ وَ بِکَ مِنْ شَرَفِ الدَّرَجَاتِ، فَقَامَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَسَلَّمَ بِصَوْتٍ خَفِیٍّ فَانْفَتَحَ الْبَابُ، فَسَمِعْنَا لَهُ صَرِیراً شَدِیداً، وَ نَظَرْنَا إِلَى دَاخِلِ الْغَارِ یَتَوَقَّدُ نَاراً فَمُلِئْنَا رُعْباً، وَ وَلَّى الْقَوْمُ فِرَاراً، فَقُلْتُ لَهُمْ: مَکَانَکُمْ حَتَّى نَسْمَعَ مَا یُقَالُ؛ فَإِنَّهُ لَا بَأْسَ عَلَیْکُمْ، فَرَجَعُوا فَأَعَادَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ، فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْفِتْیَةُ الَّذِینَ‏ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ‏، فَقَالُوا: وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا عَلِیُّ! وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، وَ عَلَى مَنْ أَرْسَلَکَ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا أَنْتَ یَا وَصِیَّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ قَائِدِ الْمُرْسَلِینَ وَ نَذِیرِ الْعَالَمِینَ وَ بَشِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَقْرِئْهُ مِنَّا السَّلَامَ وَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَ بَرَکَاتِهِ‏  یَا إِمَامَ الْمُتَّقِینَ قَدْ شَهِدْنَا لِابْنِ عَمِّکَ بِالنُّبُوَّةِ وَ لَکَ بِالْوَلَایَةِ وَ الْإِمَامَةِ، وَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً.



قَالَ: ثُمَّ أَعَادَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ: فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْفِتْیَةُ الَّذِینَ‏ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً‏، فَقَالُوا: وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ یَا مَوْلَانَا وَ إِمَامَنَا، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَرَانَا وَلَایَتَکَ، وَ أَخَذَ مِیثَاقَنَا بِذَلِکَ لَکَ‏ . وَ زَادَنَا إِیمَاناً وَ تَثْبِیتاً عَلَى َّقْوَى قَدْ سَمِعَ مَنْ بِحَضْرَتِکَ أَنَّ الْوَلَایَةَ لَکَ دُونَهُمْ‏ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ‏  قَالَ: سَلْمَانُ: فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ، أَقْبَلُوا عَلَى عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ، وَ قَالُوا: قَدْ شَهِدْنَا وَ سَمِعْنَا، فَاشْفَعْ لَنَا إِلَى نَبِیِّنَا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِیَرْضَى عَنَّا بِرِضَاکَ عَنَّا، ثُمَّ تَکَلَّمَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِمَا أَمَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَا دَرَیْنَا أَ شَرْقاً أَمْ غَرْباً حَتَّى نَزَلْنَا  کَالطَّیْرِ الَّذِی یَهْوِی مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ وَ إِذَا نَحْنُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ...



این روایت از زبان سلمان به طور مختصرتر در إرشاد القلوب (للدیلمی)، ج‏2، ص268[3]هم آمده است.[4]



به علت زیاد شدن احادیث، حدیث زیر را در کانال نگذاشتم



4) حدیثی از صادق ع روایت شده که در آن توضیح می‌دهند که تمام اعضا و جوارح آدمی در قبال «ایمان‌ورزی» وظیفه‌ای خاص خود دارند و فرازی از آن در جلسه140 حدیث4 گذشت.[5] http://yekaye.ir/az-zumar-039 /



در پایان، ابوعمرو زبیری (راوی حدیث) به ع می‌گوید: مقصود از نقصان ایمان و تمام بودن آن را فهمیدم. اما زیاد شدنش به چه دلیل؟



فرمود: این سخن خداوند است که می‌فرماید: «و چون سوره‏اى نازل شود، از میان آنان ى است که مى‏گوید: این [سوره‏] ایمان کدام یک از شما را افزود؟ امّا انى که ایمان آورده‏اند بر ایمانشان مى‏افزاید و آنان [به این بشارت] شادمانى مى‏کنند؛ امّا انى که در دلهایشان بیمارى است، پلیدى بر پلی ان افزود» (توبه/124-125) و نیز فرمود «ما واقعه آنان را به حق بر تو حکایت ‌کنیم؛ همانا آنان‌اند جوانمردانی که به پروردگارشان ایمان آوردند و به آنان هدایتی افزودیم» (کهف/13) و اگر کل ایمان یکپارچه بود و زیاده و نقصانی در آن راه نداشت هیچ بر دیگری برتری‌ای نمی‌یافت و نعمتهای در آن [= پاداش به خاطر آن] کاملا مساوی می‌بود و مردم مساوی می‌بودند و هرگونه برتری‌ای باطل می‌شد در حالی که با بهره‌مندی از تمام ایمان است که مومنان وارد بهشت می‌شوند و یا زیادی ایمان است که درجات مومنان نزد خداوند متفاوت می‌گردد و با نقصان ایمان است که انی که کوتاهی ورزیده‌اند وارد آتش می‌شوند.



الکافی، ج‏2، ص37؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص9؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص324[6]



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو ا ُّبَیْرِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ...



قُلْتُ قَدْ فَهِمْتُ نُقْصَانَ الْإِیمَانِ وَ تَمَامَهُ فَمِنْ أَیْنَ جَاءَتْ زِیَادَتُهُ؟



فَقَالَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ» وَ قَالَ «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» وَ لَوْ کَانَ کُلُّهُ وَاحِداً لَا زِیَادَةَ فِیهِ وَ لَا نُقْصَانَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ فَضْلٌ عَلَى الْآخَرِ وَ لَاسْتَوَتِ النِّعَمُ فِیهِ وَ لَاسْتَوَى النَّاسُ وَ بَطَلَ َّفْضِیلُ وَ لَکِنْ بِتَمَامِ الْإِیمَانِ دَخَلَ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّةَ وَ بِا ِّیَادَةِ فِی الْإِیمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ وَ بِالنُّقْصَانِ دَخَلَ الْمُفَرِّطُونَ النَّارَ.



تدبر



1) «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ»



در «نکات ترجمه» بیان شد که «نبأ» خبر بسیار مهمی است که دارای فایده زیاد باشد.



خداوند حکایت اصحاب کهف را «نبأ» نامید و بر اینکه ما این حکایت را به حق روایت می‌کنیم تاکید کرد.



در ابتدای این آیات هم فرمود: آیا حکایت اینان برای تو جای تعجب دارد؟



شاید می‌خواهد هشدار دهد که اگرچه این حکایات برای شما جای تعجب دارد؛ اما خدا این را تعریف نکرده تا صرفا شما را به تعجب و ابراز شگفتی وادارد، پیام آن را دری د که خبری بسیار مهم و دارای فواید جدی برای زندگی کنونی ماست.



تاملی با خویش



اگر آیات این داستان به انتها رسید و ما چنین پیامی از آن دریافت نکردیم، بدانیم که در تدبر خود بیراهه رفته‌ایم.






2) «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ»



داستان‏سرایى و قصه‏ى حق و حقیقى گفتن، کار هر نیست؛ و بهره‏گیرى از حقایق و عبرت‏هاى تاریخ، از روشهاى قرآن است (تفسیر نور، ج‏7، ص146)



توضیح تخصصی تفسیری (چگونگی استنباط)



جمله عادی و متعارف در زبان عربی، جمله فعلیه است (یعنی ابتدا فعل می‌آید)، تا حدی که اگر فاعل قبل از فعل بیاید، به لحاظ نحوی، این فاعل را «مبتدا» معرفی می‌کنند؛ و فاعلِ فعل را، ضمیری که در خود فعل است، معرفی می‌نمایند.



برای همین وقتی فاعل قبل از فعل می‌آید، عملا جمله اسمیه می‌شود و تاکید شدیدی بر فاعل را القا می‌کند. از این رو، ترجمه «نَحْنُ نَقُصُّ» به «ما قصه می‌گوییم» ترجمه دقیقی نیست و ترجمه دقیقش این است که «ماییم که قصه می‌گوییم»






3) «نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ»



قصه‏هاى قرآن، حق است و حقیقت دارد و ساختگى یا آمیخته به اوهام و تحریف شده نیست. (تفسیر نور، ج‏7، ص146)






4) «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی»



حرکت و تلاش انسان [در مسیر ایمان]، سبب رشد و هدایت اوست. (تفسیر نور، ج‏7، ص147)






5) «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی»



چرا بلافاصله بعد از اینکه فرمود «نبأِ (= خبر بسیار مهم و پرفایده)ی آنان را به حق برای تو حکایت می‌کنیم»، فرمود: «آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و هدایتشان را افزون ساختیم»؟



الف. اهمیت و فایده‌ای که در این داستان هست مربوط به این است که چگونه بهره‌مندی از ایمان به افزایش هدایت منجر می‌شود.



ب. می‌خواهد بفرماید در این داستان، شما در درجه اول جایگاه، اهمیت و آثار ایمان در زندگی را دری د.



ج. می‌خواهد توجه دهد که چگونه بهره‌مندی از هدایتِ ناشی از ایمان، وجود انسان را توسعه می‌دهد (تدبر8)



د. ...






6) «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی»



آنان ایمان آوردند، خدا هدایتشان را زیاد کرد.



این نشان می‌دهد همان ایمان آوردن هم ناشی از بهره‌مندی از هدایت است، چرا که «زیاد شدن» در جایی مطرح می‌شود که «اصل مطلب» وجود داشته باشد.






7) «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی»



تعبیر «زِدْناهُمْ هُدی» نشان می‌دهد هدایت مراتب دارد. (تفسیر نور، ج‏7، ص147)



و هدایتی که بعد از ایمان باشد، ملازم است با ارتقا و بالا بردن انسان به درجه ایمانی که انسان را نهایتاً به رضوان الله برساند. (المیزان، ج12، ص250)






8) «زِدْناهُمْ هُدی»



نفرمود «زدنا هدیتهم: هدایشان را افزودیم» بلکه فرمود «آنها را افزودیم هدایتی».



چرا؟



الف. افزایش هدایت، صرفا افزایش امری عَرَضی در وجود انسان نیست؛ و هدایت، عَرَضی از اعراض آدمی نیست؛ بلکه افزایش هدایت شخص، افزایشی در حقیقت و ذات وی است. خدا می‌فرماید وقتی ی را از هدایتی بهره‌مند می‌سازیم، وجود او را می‌افزاییم و توسعه می‌دهیم. به تعبیر دیگر، اگر به تفاوت دو مفهوم «داشتن» و «بودن» توجه کنیم؛ «هدایت شدن» افزایشی در متنِ «بودن» ماست، نه صرفا در داشته‌های ما.



ب. ...[7]








[1] . و قد اختلفوا فی عبیر عن «الفتوة» ما هی:‏


فقال بعضهم الفتوة ألا ترى لنفسک فضلا على غیرک.


و قال بعضهم الفتوة الصفح عن عثرات الإخوان.


و قالوا إنما هتف الملک یوم أحد بقوله‏ (لا سیف إلا ذو الفقار        و لا فتى إلا علی) لأنه ر الأصنام فسمی بما سمی به أبوه إبراهیم الخلیل حین رها و جعلها جذاذا. قالوا و صنم کل إنسان نفسه فمن خالف هواه فقد ر صنمه فاستحق أن یطلق علیها لفظ الفتوة.


و قال الحارث المحاسبی الفتوة أن تنصف و لا تنتصف.


و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل سئل أبی عن الفتوة فقال ترک ما تهوى لما تخشى.


و قیل الفتوة ألا تد و لا تعتذر.


سأل شقیق البلخی جعفر بن محمد الصادق ع عن الفتوة فقال ما تقول أنت قال إن أعطینا شکرنا و إن منعنا صبرنا قال إن الکلاب عندنا بالمدینة هذا شأنها و لکن قل إن أعطینا آثرنا و إن منعنا شکرنا. (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏11، ص217)


[2] . در حدیث3 جلسه591 که مضمونش شبیه همین است به جای «شیخ: سالخورده»، «کهل: میانسال» تعبیر شده است.


[3] .متن در سایت


[4] . همچنین از قول صادق ع در قصص الأنبیاء (للراوندی)، ص255:


 


[5] . فراز دیگری از آن هم در پاورقی 5 جلسه 338 گذشت: http://yekaye.ir/al-balad-90-9/


[6] در تفسیر عیاشی به جای «وَ لَاسْتَوَتِ النِّعَمُ فِیهِ وَ لَاسْتَوَى النَّاسُ» آمده است «و لا یستوی النعمة فیه و لا یستوی الناس» و ظاهرا نسخه کافی و دعائم‌ال صحیح تر است.


[7] . چنانکه در نکات ترجمه اشاره شد، «هدیً» در اینجا یا تمییز است یا مفعول دوم: بیان فوق بیشتر تناسب دارد که هدی تمییز باشد (ترجمه: او را افزودیم، از نظر هدایت)، اما اگر مفعول دوم باشد (ترجمه: به آنان هدایتی را افزودیم)، فعلا چیزی به ذهنم نرسید اما حتما می‌توان معانی‌ای دریافت.


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 594) سوره کهف (18) آیه13 نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِا - ایمان ,عَنْ ,اللَّهِ ,عَلَیْهِ ,عَلَى ,قَالَ ,اللَّهُ عَلَیْهِ ,صَلَّى اللَّهُ ,عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ ,آمَنُوا بِرَبِّهِمْ , صادق ,صَلَّى اللَّ?
594) سوره کهف (18) آیه13 نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِا ایمان ,عَنْ ,اللَّهِ ,عَلَیْهِ ,عَلَى ,قَالَ ,اللَّهُ عَلَیْهِ ,صَلَّى اللَّهُ ,عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ ,آمَنُوا بِرَبِّهِمْ , صادق ,صَلَّى اللَّ?
591) سوره کهف (18) آیه10 إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ

بسم الله الرحمن الرحیم


591) سوره کهف (18) آیه10


إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً



ترجمه



آن گاه که آن جوانمردان به آن کهف پناه جستند و گفتند: پروردگارا از جوار خود به ما رحمتی بده و برای ما از کارمان هدایت‌شدنی مهیا فرما.



نکات ترجمه



«أوَى»



در جلسه 540 توضیح داده شده که ماده «أوی» را «در جایی جمع شدن» یا «به چیزی منضم شدن» دانسته‌اند و «مأوی» به مکانی گفته می‌شود که در آن گرد می‌آید و مستقر می‌شوند و در فارسی معادل کلمات قرارگاه و پناهگاه می‌باشد. البته ابن‌فارس بر این باور است که این ماده در معنای دومی هم به کار رفته و دل بر «شفقت و مهربانی ورزیدن» هم دارد، اما مرحوم مصطفوی، اصل معنای این ماده را «قصد جایی به نیت استقرار و س ت و استراحت در آن» معرفی کرده است.



http://yekaye.ir/al-ahzab-33-51/



«لَدُنْکَ»



«لَدُن» به معنای «عِندَ» (= نزدِ) می‌باشد با این تفاوت که اخص و بلیغ‌تر از آن است (مفردات ألفاظ القرآن، ص739) و در مورد چرایی اخص بودنش هم گفته‌اند ««لدن» در جایی به کار می‌رود که آن امر بالفعل نزد آن حاضر باشد؛ مثلا وقتی گفته شود «عندی مالٌ» با صرف اینکه من مالی داشته باشم درست است؛ اما اگر گفته شود «لدنی مال‏» یعنی همین الان این مال در دستم حاضر است. (الفروق فی اللغة، ص295؛ لسان العرب، ج13، ص383) به تعبیر دیگر، «لدن» در جایی به کار می‌رود که کاملا متصل باشد تا حدی که بتواند قائم مقام شخص هم قرار گیرد ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص183)



کلمه «لدن» 18 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



«رَشَداً»



ماده «رشد» در اصل بر «استقامت در راه» (معجم مقاییس اللغة، ج‏2، ص398) دل دارد که به نحوی مشتمل بر معنای «هدایت شدن به سوی خیر و صلاح» می‌باشد ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص140؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص354).



مصدر این ماده در ح ثلاثی مجرد هم به صورت «رُشْد» (مثلا: تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، کهف/66؛ وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، ابراهیم/51) و «رَشَاد» (سَبیلَ الرَّشادِ؛ غافر/29 و 38) آمده که از فعل «رَشَدَ یَرْشُدُ» می‌باشد (لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ، بقره/186)؛ و هم به صورت «رَشَد» (فَأُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً، جن/14؛ لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً، جن/21) که آن را از فعل «رَشِدَ یَرْشَدُ» دانسته‌اند (کتاب العین، ج‏6، ص242)؛ اما اینکه تفاوت این دو در چیست بین اهل لغت اختلاف است:



برخی «رُشد» را نقطه مقابل «غیّ» [که در جلسه 236 درباره این کلمه توضیح داده شد http://yekaye.ir/al-aaraf-7-16/] و «رَشَد» را نقطه مقابل «ضل » دانسته‌اند (کتاب العین، ج‏6، ص242)



برخی احتمال داده‌اند که «رَشَد» اخص از «رُشد» است؛ «رُشد» درباره امور دنیوی و ا وی باشد اما «رَشَد» تنها در امور ا وی باشد (مفردات، ص355)



برخی هم بر این باورند که «رُشد» دل بر وقوع و بهره‌مندی از مطلق معنای رشد می‌کند؛ اما «رَشَد» دل بر وضعیتی متحول که شخص در معرض رشد قرار گرفته است؛ و «رشاد» هم دل بر استمرار رشد دارد. ( حقیق، ج‏4، ص141)



برخی هم معتقدند که «رُشْد» استقامت در دین است؛ اما «رَشَد» همان صلاح است (الفروق فى اللغة، ص206)[1]



درباره دو کلمه «راشِد» (أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ حجرات/7) و «رَشِید» (إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشیدُ؛ هود/87) (که هر دو معنای اسم فاعل دارد: ی که رشد کرده است) برخی گفته‌اند که بر هر دو مورد فوق اطلاق می‌شود (مفردات، ص355) اما برخی بر این باورند که اولی دل بر حدوث و عارض شدن رشد دارد، اما دومی دل بر ثبوت و استمرار رشد در شخص ( حقیق، ج‏4، ص141)



اگرچه معنای «رشد» به «هدایت» بسیار نزدیک است اما تفاوت ظریفی هم با هم دارند و آن این است که «ارشاد به چیزی» به معنای «راه به سوی آن را نشان دادن» است؛ اما «اهتداء» امکان و زمینه وصول به آن چیز را عملا مهیا نمودن است (الفروق فی اللغة، ص203)



ماده «رشد» و مشتقاتش جمعا 19 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



اختلاف قرائت



قرائت مشهور «رَشَداً» است اما در میان قرائات شاذه، ابورجاء به صورت «رُشْداً» قرائت کرده است (البحر المحیط، ج‏7، ص144)[2]



حدیث



1) در محضر صادق ع صحبت از اصحاب کهف شد. فرمودند:



اگر قوم شما هم شما را به چیزی مجبور ساختند که قوم آنها، آنها را بدان محبور ساختند، شما هم کار آنها را انجام دهید.



گفته شد: قومشان آنها را به چه کاری مجبور ساختند؟



فرمودند: مجبورشان د به شرک به خداوند عظیم؛ پس آنان در ظاهر ابراز شرک د و ایمانشان را مخفی داشتند تا اینکه فرجشان سر رسید.



همچنین صادق ع فرمودند:



تقیه هیچ به پای تقیه اصحاب کهف نرسید: آنان زُنار [= کمربندی که علامت کافران بود] می‌بستند و در آن عیدها [مراسم مشرکان] حاضر می‌شدند؛ پس خداوند اجرشان را دو برابر داد.



قصص الأنبیاء (للراوندی)، ص253-254؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص323



وَ بِالْإِسْنَادِ الْمَذْکُورِ عَنْ ابْنِ أُورَمَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى الْکَاهِلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ ع وَ ذَکَرَ أَصْحَابَ الْکَهْفِ فَقَالَ:



لَوْ کَلَّفَکُمْ قَوْمُکُمْ مَا کَلَّفَهُمْ قَوْمُهُمْ فَافْعَلُوا فِعْلَهُمْ فَقِیلَ لَهُ وَ مَا کَلَّفَهُمْ قَوْمُهُمْ قَالَ کَلَّفُوهُمُ الشِّرْکَ بِاللَّهِ [العظیم] فاظهروه لَهُمْ [الشرک] وَ أَسَرُّوا الْإِیمَانَ حَتَّى جَاءَهُمُ الْفَرَجُ.



و [عن درست عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ ع] قَالَ مَا بَلَغَتْ تَقِیَّةُ أَحَدٍ مَا بَلَغَتْ تَقِیَّةُ أَصْحَابِ الْکَهْفِ [وَ إِنْ] کَانُوا لَیَشُدُّونَ ا َّنَانِیرَ وَ یَشْهَدُونَ الْأَعْیَادَ فَأَعْطَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ.






2) از صادق ع روایت شده است:



همانا مَثَلِ ابوطالب، مَثَلِ اصحاب کهف است: ایمان را مخفی می‌ د و شرک ابراز می‌نمودند پس خداوند اجرشان را دو برابر داد.



الکافی، ج‏1، ص448؛ الأمالی( للصدوق)، ص615[3]



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



إِنَّ مَثَلَ أَبِی طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْکَهْفِ أَسَرُّوا الْإِیمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْکَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ.[4]






3) سلیمان بن جعفر می‌گوید: صادق ع به من فرمود: سلیمان! «فتی» [= جوان/جوانمرد] کیست؟



گفتم: فدایت شوم؛ نرد ما «فتی» به «جوان» گفته می‌شود.



فرمود: آیا نمی‌دانی اصحاب کهف همگی میانسال بودند و خداوند به خاطر ایمانشان آنان را «فتی» نامید؟! سلیمان! ی که به خداوند ایمان آورد و تقوی پیشه کند، او «فتی» است.



تفسیر العیاشی، ج‏2، ص323



عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ النهدی [الْهُذَلِیِّ] قَالَ: قَالَ لِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع یَا سُلَیْمَانُ مَنِ الْفَتَى؟



قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الْفَتَى عِنْدَنَا الشَّابُّ.



قَالَ لِی: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کَانُوا کُلُّهُمْ کُهُولًا فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ فِتْیَةً بِإِیمَانِهِمْ؟! یَا سُلَیْمَانُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ اتَّقَى فَهُوَ الْفَتَى‏.[5]






4) ابواسحاق سبیعی می‌گوید: یکبار به قصد حج بیرون آمده بودم و در راه باقر ع را دیدم و از این آیه از ایشان سوال «سپس ما این کتاب را به انى از بندگانمان که آنها را برگزیدیم به میراث دادیم، پس برخى از آنها ستمکار خویشند و برخى از آنها میانه‏رو، و برخى از آنان به اذن خدا سبقت‏گیرنده به همه خیرات‏اند؛ این همان فضل بزرگ است.» (فاطر/32)



فرمود: ابواسحاق قوم تو - منظورشان اهل کوفه بود- در این باره چه می‌گویند؟



گفتم: می‌گویند این در مورد آنهاست.



فرمود: پس اگر از اهل بهشت هستند از چه چیزی می‌ترسند؟



گفتم: فدایت شوم. شما چه می‌فرمایید؟



فرمود: ابواسحاق! این خاص ماست: اما سبقت‏گیرنده به همه خیرات، علی بن ‌طالب و حسن و حسین ع می‌باشند؛ و شهیدِ از ما، همان میانه‌رو است که روز را روزه و شب را به قیام مشغول است؛ و اما ی که ستمکار خویش است در او آن چیزی است که در مردم هست و او مورد مغفرت قرار می‌گیرد.(1)



ابواسحاق! با ماست که خداوند گردن شما را از آتش رها می‌سازد؛ و با ماست که خداوند غل و زنجیر ذلت را از گردنهایتان باز می‌کند و با ماست که خداوند گناهانتان را می‌آمرزد، و با ماست که خداوند آغاز می‌کند و با ماست که پایان می‌بخشد؛



و ما کهف شماییم همانند کهف اصحاب کهف؛ و ما کشتیِ شماییم همانند کشتی نوح؛ و ما باب حطه شماییم، همانند باب حطه بنی‌ [= دری که بنی‌ برای بخشیده شدن باید سجده‌کنان از آن وارد می‌شدند: بقره/58؛ اعراف/151]



سعد السعود (ابن‌طاوس)، ص108؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص471[6]؛ تفسیر فرات الکوفى، ص348[7]



حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ حدثنا إِسْحَاقَ بْنِ یَزِیدَ الْفَرَّاءِ عَنْ غَالِبٍ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ قَالَ: خَرَجْتُ حَاجّاً فَلَقِیتُ مُحَمَّدَ بْنُ عَلِیٍّ ع فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ‏ عِبادِنا [فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ»]



فَقَالَ ع مَا یَقُولُ فِیهَا قَوْمُکَ یَا أَبَا إِسْحَاقَ یَعْنِی أَهْلَ الْکُوفَةِ؟



قَالَ قُلْتُ یَقُولُونَ إِنَّهَا لَهُمْ



قَالَ فَمَا یُخَوِّفُهُمْ إِذَا کَانُوا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ؟



قُلْتُ فَمَا تَقُولُ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاکَ



قَالَ هِیَ لَنَا خَاصَّةً[8] یَا أَبَا إِسْحَاقَ أَمَّا السَّابِقُ [السَّابِقُونَ] بِالْخَیْرَاتِ فَعَلِیّ بن أبی طالب وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الشهید [الْإِمام] مِنَّا [وَ] الْمُقْتَصِدُ فَصَائِمٌ بِالنَّهَارِ وَ قَائِمٌ بِاللَّیْلِ وَ أما الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ فَفِیهِ مَا فِی النَّاسِ وَ هُوَ مَغْفُورٌ لَهُ یَا أَبَا إِسْحَاقَ بِنَا یَفُکُّ اللَّهُ عیوبکم [رِقَابَکُمْ] وَ بنا یحمل [یُحِلُّ] اللَّهُ رباق [وَثَاقَ] الذُّلِّ عن [مِنْ] أَعْنَاقِکُمْ وَ بِنَا یَغْفِرُ اللَّهُ ذُنُوبَکُمْ وَ بِنَا یَفْتَحُ الله وَ بِنَا یَخْتِمُ وَ نَحْنُ کَهْفُکُمْ کَکَهْفِ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ نَحْنُ سَفِینَتُکُمْ کَسَفِینَةِ نُوحٍ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِکُمْ کَبَابِ حِطَّةِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.



پی‌نوشت



(1) ممکن است اشکال شود که این تعبیر چه ربطی به ظلم به خود دارد و اگر واقعا ظلم باشد با عصمت آنان چگونه جمع می‌شود. به نظر می‌رسد منظور از این ظلم به خویش، نه ظلم اصطلاحی و گناه، بلکه همان است که با قرار گرفتن در میان مردم، خود را در معرض ظلم قرار می‌دهند؛ چنانکه از زید بن علی روایتی نقل شده که «ظالم لنفسه» در این آیه را به «الْمُخْتَلِطُ مِنَّا بِالنَّاس‏» تفسیر می‌کند (شواهد نزیل لقواعد فضیل، ج‏2، ص157)



لازم به ذکر است تطبیق آیه بر ان، از زبان سجاد ع (شواهد نزیل، ج‏2، ص156) و رضا ع (عیون أخبار الرضا ع، ج‏1، ص229) نیز وارد شده؛ و البته این یکی از معانی آیه است چنانکه در روایات معصومین، این آیه بر مصادیق دیگری نیز تطبیق شده که از باب استعمال یک لفظ در چند معنا همگی آنها می‌تواند صحیح باشد.



تدبر



1) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»



در این آیه و دو آیه بعد ابتدا کل داستان اصحاب کهف را به صورت خلاصه بیان می‌کند و سپس در آیات 13 تا 26 (و چه‌بسا تا 31) به تفصیل داستان می‌پردازد. در این آیه خلاصه منطق آنان را شرح می‌دهد، در آیه بعد کاری که با آنان شد؛ و در آیه بعد هدف از این کار.



در این آیه بر دو نکته تاکید شده است:



یکی پناه بردن این جوانمردان بدان کهف؛ و دوم مناجات و درخواستشان از پروردگارشان؛ که درخواست‌های‌شان هم دو چیز بود: دریافت رحمت ویژه‌ای از جوار خود خداوند؛ و اینکه کاری که انجام می‌دهند آنان را در مسیر رشد و صلاح و هدایت قرار دهد.



تاملی در سبک زندگی دینی



اگر چنانچه در آیات بعد خواهیم دید اصحاب کهف به عنوان یک الگو برای زندگی مومنانه معرفی شده‌اند؛ می‌توان تمام زندگی مومنانه را در سه گام خلاصه کرد:



1. پناه بردن به یک پناهگاه مشخص (تدبر2)



2. در طلب رحمت ویژه خداوند بودن (تدبر7)



3. تمام کارهای خود را در مسیر رشد حقیقی قرار دادن. (تدبر8)






2) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا ...»



با حرف «إذ» بر آن مقطعی از کار اصحاب کهف که اهمیت ویژه دارد تاکید کرد؛ و با حرف «فـ» نشان داد که بقیه اقدامات آنها و منطق آنها هم به خاطر همین مقطع بود.



این مقطع عبارت است از: «پناه بردن آنان به آن کهف»؛



و نفرمود «کهفٍ» بلکه «الکهف» یعنی یک غار و پناهگاه کاملا معلوم و مشخص.



شاید می‌خواهد با این تع ر نشان دهد که در جهانی که:



ی هست که خود و لشکریانش در زاویه‌ای قرار گرفته که بدون اینکه او را ببینیم ما را می‌بیند و زیر نظر دارد (إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ؛ اعراف/27) و از جلو و عقب و چپ و راست بر ما هجوم می‌آورد (ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ؛ اعراف/17)؛



و آمدن انسان در این جهان، نه برای خوشگذرانی، بلکه برای گذراندن امتحانات و ابتلائات جدی بوده،



اولین وظیفه یک انسان مومن یافتن یک کهف مطمئن است و تا انسان «کهف» کاملا مشخصی در زندگی‌اش نداشته باشد که در او پناه بگیرد، کارش به هیچ سامانی نمی‌رسد و نمی‌تواند واقعا «ربنا ...» بگوید.



شاید بدین جهت است که در احادیث، ان معصوم «کهف» این امت معرفی شده‌اند (حدیث4) و تاکید شده است که ی که ولایت آنها را نداشته باشد هیچ سودی از اع - حتی از و روزه‌اش- نخواهد برد. (مرحوم مجلسی 71 حدیث را در این مورد در بحار الأنوار، ج‏27، ص166-201 گرد آورده است)






3) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ»



به جای «اصحاب الکهف» یا ضمیر «هُم: آنها»، از تعبیر «الفتیة: آن جوانان» استفاده کرد؛ و نه حتی «فتیةٌ: جوانانی». چرا؟



الف. منظور از «فتیة» (جمعِ «فتی»)، نه سن جوانی (حدیث3)، بلکه روحیه جوانی و جوانمردی است؛ و شاید می‌خواهد نشان دهد ی می‌تواند در مسیر زندگی دین گام بردارد که چنین روحیه‌ای داشته باشد؛ و تعبیر معرفه آورد تا تاکید کند که گروهی خاص و معین مد نظر است نه هر ی که به غاری پناه برد.



به تعبیر دیگر،



براى حفظ دین، جوانمردى، گذشت از رفاه و آسایش و هجرت لازم است. (تفسیر نور، ج‏7، ص145)



ب. ...






4) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا ...»



آن جوانان وقتی بدان غار پناه بردند، اولین سخنشان «ربنا» بود. چرا؟



الف. شاید می خواهد نشان دهد همان غار هم برای آنها حجاب نشد که دیگر خود را پناهگاه امن بیابند و دیگر نیازی به پناه بردن به خداوند احساس نکنند.



ب. نشان دهد تمام زندگی مومن بر اساس نگرش توحیدی و درک حضور پروردگار خود در زندگی رقم می‌خورد.



ج. چون هر کاری با نام خداوند شروه نشود ابتر است.



د. ...






5) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ ... فَقالُوا رَبَّنا آتِنا ...»



دعا همراه با تلاش و حرکت مؤثّر است. (تفسیر نور، ج‏7، ص145)






6) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً»



اولین درخواست اصحاب کهف، دریافت رحمتی ویژه، آن هم از جوار خاص خداوند است (در «نکات ترجمه» اشاره شد که «لدن» در جایی به کار می‌رود که آن چیز در نزد صاحب آن کاملا حاضر و گویی به وی متصل است).



تقاضای دریافت رحمت، آن هم با تعبیر «من لدنک» (که آن را از جوار خاص خدا طلب می‌کند) در قرآن کریم تنها یکبار دیگر، و آن هم از زبان اولوالالب (صاحبان د) که راسخون در علم هستند آمده است که آن هم ناظر به دریافت هدایت است (رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً؛ آل‌عمران/8) و از این رو کاملا محتمل است که آنان هدایت ویژه‌ای را از خداوند طلب می کرده اند (المیزان، ج13، ص247)



در واقع، ی که می‌خواهد چنان در مسیر خدا گام بردارد که نه تنها در برابر تمام انحرافات زمانه خود بایستد (جلسه قبل، حدیث3) بلکه حتی با ظهور زمان ع برگردد و جزء یاران ایشان قرار گیرد (جلسه قبل، حدیث2) نمی‌تواند به چیزی جز رحمت و هدایتی الهی، آن هم از جایگاهی خیلی متصل به خداوند، تکیه کند.






7) «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»



دومین درخواست اصحاب کهف، این بود که خداوند چنان زمینه‌سازی کند که از کارشان، تنها و تنها «رَشَد» (= در جریان رشد و صلاح و هدایت قرار گرفتن) حاصل آید.



چنانکه در «نکات ترجمه» اشاره شد «رَشَد» به وضعیت رُشدی گفته می‌شود که در جریان باشد.



شاید می‌خواهد نشان دهد که آنان خود را دائما در مسیر می دیدند؛ از هر کارشان رشدی پویا و در جریان طلب می‌ د، و همواره درصدد این بودند که هدایتشان به سوی مقصد و مقصود بیشتر و بیشتر شود.






8) «هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»



چرا تعبیر «من أمرنا» را به زبان آوردند، نه صرفا گفتند «هَیِّئْ لَنا رَشَداً: برای ما در جریان رشد قرار گرفتن و هدایت‌شدنی مهیا فرما» و نه مصداق «أمرنا» را دقیقا مشخص د؟



الف. می‌خواهد نشان دهد که اولا ما برای اینکه در مسیر رشد قرار بگیریم کاری انجام می دهیم؛ و ثانیا از خدا می‌خواهند که هر کاری که ما انجام می دهیم (جدای از این یا آن کار) ما را در مسیر رشد قرار دهد.



ب. می‌خواهند نشان دهند که رشد و هدایت انسان هم نیازمند عنایت الهی است و هم تلاش خود.



این جمله در آن واحد هم به اختیار و نقش خودشان در هدایت اشاره دارد (امرنا) و هم به امداد و اراده الهی در این هدایت (هَیِّئْ لَنا: برای ما مهیا فرما).



ج. ...



 


 


 




[1] البته شاهد مثالی که وی آورده است در قرائات رایج هر دو «رُشد» است؛ هرچند اولی را در قرائتهای غیر مشهور «رَشَد» هم قرائت کرده‌اند:


قال أبو عمرو بن العلاء الرشد الصلاح قال الله تعالى (فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ) و الرشد الاستقامة فی الدین و منه قوله تعالى (أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) و قیل هما لغتان مثل العدم و العدم.


[2] . و قرأ أبو رجاء: رشد بضم الراء و إسکان الشین. و قرأ الجمهور رَشَداً بفتحهما.


[3] سند صدوق متفاوت است و عباراتش هم اندکی متفاوت:


حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیُّ قَالَ أَخْبَرَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ مَثَلَ أَبِی طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْکَهْفِ حِینَ أَسَرُّوا الْإِیمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْکَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْن‏


ضمنا صدوق قبل از این روایت، این مطلب را هم از ابن‌عباس نقل کرده است:


حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ مَتِّیلٍ الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ الثُّمَالِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ أَبِی طَالِبٍ هَلْ کَانَ مُسْلِماً فَقَالَ وَ کَیْفَ لَمْ یَکُنْ مُسْلِماً وَ هُوَ الْقَائِلُ‏


وَ قَدْ عَلِمُوا أَنَّ ابْنَنَا لَا مُکَذَّبٌ                                لَدَیْنَا وَ لَا یُعْبَأُ بِقَوْلِ [بِقِیلِ‏] الْأَبَاطِل‏


إِنَّ أَبَا طَالِبٍ کَانَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ أَصْحَابِ الْکَهْفِ حِینَ أَسَرُّوا الْإِیمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْکَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ‏


[4] . و در همین مضمون است این دو حدیث:


عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع قال إن أصحاب الکهف أسروا الإیمان و أظهروا الکفر، فآجرهم الله مرتین. (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص321)


و عن الکاهلی عن أبی عبد الله ع قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ کانوا أَسَرُّوا الْإِیمَانَ وَ أَظْهَرُوا الْکُفْرَ فَکَانُوا عَلَى إجهار الکفر [إِظْهَارِهِمُ الْکُفْرَ] أَعْظَمَ أَجْراً مِنْهُمْ عَلَى الإسرار [إِسْرَارِهِمُ] الْإِیمَانَ (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص323؛ قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص254)


[5] همچنین مراجعه شود به حدیث جلسه594


[6] . سند کاملا همانند است اما در متن اندک تفاوت‌هایی هست. متن سعد السعود را اصل قرار دادیم و موارد داخل کروشه تفاوتهای نسخه تاویل الایات است.


[7] . سند و متن حدیث در تفسیر فرات تفاوتهای مختصری دارد:


[قَالَ حَدَّثَنَا] فُرَاتٌ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَکَمِ‏] مُعَنْعَناً عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ النَّهْدِیِّ [عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِ‏] قَالَ: خَرَجْتُ حَاجّاً فَمَرَرْتُ بِأَبِی جَعْفَرٍ ع فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ‏ إِلَى آخِرِهِ قَالَ فَقَالَ لِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَا یَقُولُ فِیهَا قَوْمُکَ یَا أَبَا إِسْحَاقَ یَعْنِی أَهْلَ الْکُوفَةِ قُلْتُ یَزْعُمُونَ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِیهِمْ قَالَ فَقَالَ لِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ فَمَا یَحْزُنُهُمْ إِذَا کَانُوا فِی الْجَنَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا الَّذِی تَقُولُ أَنْتَ فِیهَا قَالَ یَا أَبَا إِسْحَاقَ هَذِهِ وَ اللَّهِ لَنَا خَاصَّةً أَمَّا [قَوْلُهُ‏] سابِقٌ بِالْخَیْراتِ‏ فَعَلَیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ [عَلَیْهِمُ السَّلَامُ وَ الرِّضْوَانُ‏] وَ الشَّهِیدُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ الَّذِی فِیهِ مَا فِی النَّاسِ وَ هُوَ مَغْفُورٌ لَهُ وَ أَمَّا الْمُقْتَصِدُ فَصَائِمٌ نَهَارَهُ وَ قَائِمٌ لَیْلَهُ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا إِسْحَاقَ بِنَا یُقِیلُ اللَّهُ عَثْرَتَکُمْ وَ بِنَا یَغْفِرُ اللَّهُ ذُنُوبَکُمْ وَ بِنَا یَقْضِی اللَّهُ دُیُونَکُمْ وَ بِنَا یَفُکُّ اللَّهُ وَثَاقَ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِکُمْ وَ بِنَا یَخْتِمُ وَ [بِنَا] یَفْتَحُ لَا بِکُمْ وَ نَحْنُ کَهْفُکُمْ کَأَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ نَحْنُ سَفِینَتُکُمْ کَسَفِینَةِ نُوحٍ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِکُمْ کَبَابِ حِطَّةِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.


[8] . اینکه این آیه مصداقش خود اهل بیت ع هستند یکی از معانی آیه است و این معنا علاوه بر این در کلام سجاد ع (شواهد نزیل لقواعد فضیل، ج‏2، ص156) و رضا ع () نیز آمده است.


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 591) سوره کهف (18) آیه10 إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ - عَنْ ,قَالَ ,بْنِ ,مِنْ ,الْکَهْفِ ,خداوند ,أَوَى الْفِتْیَةُ ,الْفِتْیَةُ إِلَى ,«إِذْ أَوَى ,إِلَى الْکَهْفِ ,فَقالُوا رَبَّنا ,أَوَى الْفِ?
591) سوره کهف (18) آیه10 إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ عَنْ ,قَالَ ,بْنِ ,مِنْ ,الْکَهْفِ ,خداوند ,أَوَى الْفِتْیَةُ ,الْفِتْیَةُ إِلَى ,«إِذْ أَوَى ,إِلَى الْکَهْفِ ,فَقالُوا رَبَّنا ,أَوَى الْفِ?
592) سوره کهف (18) آیه11 فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْ

بسم الله الرحمن الرحیم



592) سوره کهف (18) آیه11 


فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَداً



ترجمه



پس در آن کهف بر گوشهای آنان زدیم سالیانی چند.



حدیث



1) از صادق ع در بیان داستان اصحاب کهف روایت شده است:



...پس چون عصر شد وارد آن غار شدند و آن سگ هم با آنان بود؛ پس خداوند خواب‌آلودگی را بر آنان مستولی کرد همان گونه که فرمود: «پس در آن کهف بر گوشهای آنان زدیم سالیانی چند.» پس خو دند تا اینکه خداوند آن پادشاه و اهل مملکتش را به هلاکت رساند و آن زمان رفت و زمان دیگر و قوم دیگری آمدند و سپس آنان بیدار شدند...



تفسیر القمی، ج‏2، ص33



قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فَحَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ



... فَلَمَّا أَمْسَوْا دَخَلُوا ذَلِکَ الْکَهْفَ وَ الْکَلْبَ مَعَهُمْ- فَأَلْقَى اللَّهُ عَلَیْهِمُ النُّعَاسَ- کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً، فَنَامُوا حَتَّى أَهْلَکَ اللَّهُ ذَلِکَ الْمَلِکَ وَ أَهْلَ مَمْلَکَتِهِ- وَ ذَهَبَ ذَلِکَ ا َّمَانُ وَ جَاءَ زَمَانٌ آخَرُ وَ قَوْمٌ آخَرُونَ- ثُمَّ انْتَبَهُوا ...






2) از صادق ع در ضمن روایت مفصلی آمده است:



و خداوند از آن انی که مردند بسیاری را به دنیا برگرداند؛ از جمله آنها اصحاب کهف بود که خداوند سیصد و نه سال آنان را میراند و سپس در زمان انی آنان را برانگیخت که منکر برانگیخته شدن بودند، تا حجت را بر آنان تمام کند و قدرتش را به آنان نشان دهد و بدانند که برانگیختن حق است.



الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص344



عن أَبَی عَبْدِ اللَّهِ ع:



... وَ قَدْ رَجَعَ إِلَى الدُّنْیَا مِمَّا مَاتَ خَلْقٌ کَثِیرٌ مِنْهُمْ أَصْحَابُ الْکَهْفِ أَمَاتَهُمُ اللَّهُ ثَلَاثَمِائَةِ عَامٍ وَ تِسْعَةً ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِی زَمَانِ قَوْمٍ أَنْکَرُوا الْبَعْثَ لِیَقْطَعَ حُجَّتَهُمْ وَ لِیُرِیَهُمْ قُدْرَتَهُ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّ الْبَعْثَ حَق‏...



تدبر



1) «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَداً»



اگرچه معدودی از روایات، مقصود از «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ: بر گوش‌های آنان زدیم» را «میراندن» دانسته‌اند (مثلا حدیث2) اما اغلب، آن را به معنای «به خواب فرو بردیمشان» قلمداد کرده‌اند (حدیث1) چنانکه در روایات فراوان دیگری هم برای «خو دن» تعبیر «بر گوشش زدن» به کار رفته است (مثلا:  الکافی، ج‏2، ص61[1]؛ ال ائج و الجرائح، ج‏1، ص94[2]) و درباره چرایی چنین تعبیری برای خو دن تحلیل‌های مختلفی شده است؛ از جمله:



الف. به معنای «مسلط خواب بر آنان» است (مجمع البیان، ج‏6، ص696)[3] یعنی گوش‌های آنان را با خو که مانع وارد شدن صدا در گوش آنان شود، مسدود کردیم؛ چرا که فردی که به خواب می‌رود با شنیدن صداست که از خواب بیدار می‌شود؛ و خداوند سبحان با این تعبیر می‌خواهد بفرماید که آنان نمردند، بلکه در ح امن و راحتی به خواب رفته بودند و این از تع ر بسیار فصیح قرآنی است که ترجمه‌ای که دقیقا همان معنا را برساند، ندارد. (همان، ص698)[4]



ب. در اینجا کلمه «حجاب» در تقدیر است؛ یعنی بر گوش آنان حج زدیم که مانع شنیدن آنها می‌شد؛ یعنی آنان را در چنان خواب سنگینی فرو بردیم که صداها بیدارشان نکند، همان طور که ی که خوابش سنگین است با هیچ سر و ص بیدار می‌شود؛ و چنین حذف مفعولی رایج است همان طور که مثلا گفته می‌شود که « بنى على امرأته: روی همسرش بنا کرد» که یعنی «روی [قبر] همسرش، قبه‌ای بنا کرد». (الکشاف، ج‏2، ص705)[5]



ج. شاید برگرفته باشد از کاری که مادران در مورد کودکشان انجام می‌دهند که با کف دست یا انگشتان آرام آرام روی گوش او می‌زنند تا کم‌کم او را به خواب ببرند؛ و در واقع، این تعبیر کنایه است از خواباندن با آرامش و از روی مهربانی‌ای همانند مادری که بچه شیرخواره‌اش را می‌خواباند. (المیزان، ج‏13، ص248)[6]



د ...






2) «فَقالُوا رَبَّنا ... هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً؛ فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ ...»



این کاری که خدا با آنان کرد (بر گوش‌های آنان زدیم) را با حرف «فـ» به جمله قبل وصل کرد؛ یعنی این را نتیجه جمله قبل دانست:



آنان تقاضا د که خدا در کارشان رشدی قرار دهد، پس خدا آنان را به خو عمیق فرو برد.



تدبیری که خدا برای رشد و هدایت و صلاح انسان انجام می‌دهد، گاه به قدری پیچیده است که خود شخص نه احت را می‌دهد و نه حتی تا مدتی آن را باور می‌کند!



ی که خدا را واقعا باور کند، خود را به او می‌سپارد و خدا از راهی که او گمانش را هم نمی‌برد کار او را سامان می‌دهد.



افکن این تدبیر خود را پیش دوست           گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست



کار، آن دارد که حق افراشتَست                  آ آن روید که اول کاشتَست



هرچه کاری، از برای او بِکار                     چون اسیر دوستی ای دوستدار



گرد نفس و کار او مپیچ                     هرچه آن نه کار حق، هیچَست هیچ



https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh24/






3) «أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ ... فَضَرَبْنا»



هجرت و قیام براى خدا، زمینه‏ى دریافت امدادهاى الهى است. (تفسیر نور، ج7، ص145)











[1] . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ... وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ یَجْتَهِدُ فِی عِبَادَتِی فَیَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ لَذِیذِ وِسَادِهِ فَیَتَهَجَّدُ لِیَ اللَّیَالِیَ فَیُتْعِبُ نَفْسَهُ فِی عِبَادَتِی فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّیْلَةَ وَ اللَّیْلَتَیْنِ نَظَراً مِنِّی لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَیْه‏



[2] . أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ الْحَمِیدِ رَوَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ یَزِیدَ بْنِ خَلِیفَةَ عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع ... فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ الْخَنْدَقِ ضُرِبَ عَلَى أُذُنَیْهِ فَنَامَ فَلَمْ یَسْتَیْقِظْ حَتَّى أَصْبَحَ



[3] . الضرب معروف و معنى ضربنا على آذانهم سلطنا علیهم النوم و هو من الکلام البالغ فی الفصاحة یقال ضربه الله بالفالج إذا ابتلاه الله به قال قطرب: هو کقول العرب ضرب الأمیر على ید فلان إذا منعه من صرف قال الأسود بن یعفر و کان ضریرا:



و من الحوادث لا أبا لک أننی                   ضربت علی الأرض بالأسداد



[4] . معناه أنمناهم سنین ذات عدد و تأویله فأجبنا دعاءهم و سددنا آذانهم بالنوم الغالب على نفوذ الأصوات إلیها سنین کثیرة لأن النائم إنما ینتبه بسماع الصوت و دل سبحانه بذلک على أنهم لم یموتوا و کانوا نیاما فی أمن و راحة و جمام نفس و هذا من فصیح لغات القرآن ی لا یمکن أن یترجم بمعنى یوافق اللفظ



[5] . فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ أى ضربنا علیها حجابا من أن تسمع، یعنى: أنمناهم إنامة ثقیلة لا تنبههم فیها الأصوات، کما ترى المستثقل فی نومه یصاح به فلا یسمع و لا یستنبه، فحذف المفعول الذی هو الحجاب کما یقال: بنى على امرأته، یریدون: بنى علیها القبة.



[6] . ما ذکره [= الطبرسی] من المعنى أبلغ مما ذکره ا مخشری؛ و هنا معنى ثالث و إن لم یذکروه: و هو أن ی إشارة إلى ما تصنعه النساء عند إنامة الصبی غالبا من الضرب على أذنه بدق الأکف أو الأنامل علیها دقا نعیما لت حاسته علیه فیأخذه النوم بذلک فالجملة کنایة عن إنامتهم سنین معدودة بشفقة و حنان کما تفعل الأم المرضع بطفلها الرضیع.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 592) سوره کهف (18) آیه11 فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْ - آنان ,عَنْ ,عَلَى ,خواب ,أَبِی ,آذانِهِمْ ,عَلَى آذانِهِمْ ,فَضَرَبْنا عَلَى ,عَنْ أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,آنان زدیم ,فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِم
592) سوره کهف (18) آیه11 فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْ آنان ,عَنْ ,عَلَى ,خواب ,أَبِی ,آذانِهِمْ ,عَلَى آذانِهِمْ ,فَضَرَبْنا عَلَى ,عَنْ أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,آنان زدیم ,فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِم
593) سوره کهف (18) آیه12 ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ ال

بسم الله الرحمن الرحیم


593) سوره کهف (18) آیه12 


ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً



ترجمه



سپس آنان را برانگختیم تا معلوم کنیم کدام از آن دو جماعت [بهتر] حساب د مدتی را که درنگ د.



نکات ترجمه‌ای و نحوی



«بَعَثْنا»



قبلا بیان شد  ماده «بعث» به معنای برانگیختن و به جانب چیزی یا کاری روانه است که متناسب با مورد آن تفاوت می‌کند، و در قرآن کریم غالبا در مورد احیای مردگان برگزیدن شخصی به مقام نبوت به کار رفته است



(جلسه 234 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-14/



و در این آیه به قرینه آیه قبل، در مورد بیدار از خواب به کار رفته است (المیزان، ج13، ص249)



«الْحِزْبَیْنِ»



قبلا بیان شد که ماده «حزب» بر جمع شدن و جماعتی که یک غلظت و شدتی در کارشان باشد، دل دارد. درباره اینکه مقصود از «دو حزب» در این آیه چیست ان‌شاءالله در نکات تدبری توضیحاتی ارائه خواهد شد.



(جلسه 439 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-20/)



«أَحْصی‏» 



در مورد ماده «حصی» برخی معتقدند که در اصل در سه معنای متفاوت به کار رفته است: یکی ممانعت و بازداشتن (که البته در این ح غالبا با حرف عله «و» می‌آید، نه «ی»)، دیگری شمردن و حساب چیزی را داشتن، و سومی به معنای سنگریزه، و کلمه «حصاة» که به معنای «عقل» می باشد را از همین ماده سوم دانسته و وجه تسمیه آن را این معرفی کرده‌اند که در آن قوت و شدت است (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص70).



برخی معنای اول را ظاهرا مربوط به ماده «حصو» (و متفاوت با ماده «حصی») دانسته‌اند و معنای اصلی ماده «حصی» را «شمارش به عدد» معرفی کرده و ارتباط کلمه «حصا» به معنای سنگریزه با این معنا را در این دانسته‌اند که آنان برای شمارش از سنگریزه استفاده می‌ د (همان گونه که امروز افراد در ابتدای آموزش اعداد از انگشتان استفاده می‌کنند) (مفردات ألفاظ القرآن، ص240)



برخی هم معنای اصلی این ماده «ضبط و احاطع علمی کامل به مطلبی» دانسته‌اند و معتقدند هر سه معنای فوق به این برمی‌گردد: منع، از لازمه‌های «ضبط» است که مانع دسترسی غیر به یء مورد نظر می‌شود؛ شمارش دقیق در جایی است که احاطه کامل به شیء باشد؛ تعبیر «حصاة: سنگریزه‌ها» هم در جایی به کار می‌رود که در یک محل جمع و ضبط شده باشد، و عقل هم از این جهت که ضبط کننده و حافظ صلاح و خیر برای انسان است، «حصا» یا «حصی» نامیده شده است. ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص238)



درباره «أحصی» در این آیه دو احتمال مطرح شده است: یکی فعل ماضی در باب افعال باشد (احصا کرد)؛ و دیگری «أفعل تفضیل» و در مقام خبر (= شمارنده‌تر است) (مجمع البیان، ج‏6، ص697)



ماده «حصی» در قرآن کریم جمعا 11 بار به کار رفته است؛ که این استعمال همواره به صورت فعل باب افعال (أحصی یُحصی) بوده، غیر از آیه حاضر که برخی احتمال داده‌اند به صورت «افعل تفضیل» مد نظر باشد.



«لَبِثُوا»



قبلا بیان شد که ماده «لبث» به معنای مکث و درنگ است.



(جلسه 433  http://yekaye.ir/al-ahzab-33-14/)



«أَمَداً» 



«أمد» کلمه واحدی است که هیچ مشتقی از آن وجود ندارد و به معنای «غایت» و پایان زمان است (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص137). این کلمه و کلمه «أبد» به هم نزدیکند و هر دو در مورد زمان به کار می‌روند، با این تفاوت که ابد در جایی به کار می‌رود که زمان حد نهایت نداشته باشد؛ اما أمد در جایی است که آن زمان حدی داشته باشد که غالبا به صورت نکره می‌آید که دل دارد که آن پایانش مجهول است، و وقتی به صورت مضاف بیاید (أمدِ کذا) محدوده‌اش مشحص است؛ و تفاوت «أمد» با «زمان» هم در این است که «أمد» را فقط برای پایان زمان می‌گویند اما کلمه زمان عام است و در مورد ابتدای زمان هم به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص88).[1]



این ماده 4 بار در قرآن کریم به کار رفته است که سه بار آن به صورت نکره و یکبار به صورت «الْأَمَد» (حدید/16) است.



«أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً»



تحلیل نحوی عبارت «أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً» به چند صورت ممکن است:



أَحْصی (فعل ماضی)‏ + أَمَداً (مفعول) (نظر ابوعلی، به نقل از الجامع لأحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، ج‏11، ص364)



أَحْصی (فعل ماضی)‏ + أَمَداً (تمییز) (نظر فراء، به نقل از تفسیر قرطبی، ج‏11، ص364)



أَحْصی (فعل ماضی)‏ + أَمَداً (ظرف) (نظر زجاج، به نقل از تفسیر قرطبی، ج‏11، ص364)



در همه موارد فوق، «أَمَداً» متعلق به فعل «أحصی» دانسته شده است؛ اما طبری نقل کرده است که برخی گفته‌اند که می‌توان «أَمَداً» را متعلق به فعل «لبثوا» دانست. (جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص137)[2]



همچنین چنانکه اشاره شد می‌توان « أَحْصی » را افعل تفضیل دانست که در این ح نیز می‌توان «أمدا» را باز متعلق به آن دانست و شبیه سه ح فوق بر همین اساس نیز مطرح شده است (إعراب القرآن و بیانه، ج‏5، ص544)



همچنین ‏«لِما لَبِثُوا» را هم می توان متعلق به «أَحْصی» دانست (مثلا إعراب القرآن و بیانه، ج‏5، ص544) و هم متعلق به حال محذوفِ «أَمَداً» (الج فی إعراب القرآن، ج‏15، ص146)



تحلیل نحوی این عبارت بحث‌های جدی‌ای بین علمای نحو رقم زده است که برای تفصیل آن می‌توانید مراجعه کنید به: مجمع البیان، ج‏6، ص697[3] و البحر المحیط، ج‏7، ص146-148[4]



اختلاف قرائت



عموما به صورت «لِنَعْلَمَ» قرائت کرده‌اند اما در قرائات شاذه، زهری به صورت «لیعلم» قرائت کرده است. (البحر المحیط، ج‏7، ص146)[5]






حدیث



1) از باقر ع روایت شده است:



همانا قائم علیه‌السلام 309 سال حکومت می‌کند همان اندازه‌ای که اصحاب کهف در کهفشان درنگ د، زمین را مملو از عدل و قسط می‌سازد آن طور که پر از ظلم و جور شده بود و خداوند شرق و غرب زمین را برای او می‌گشاید [فتح می‌کند] ...



الغیبة (للطوسی)، ص474؛ تاج الموالید (للطبرسی)، ص116؛ دلائل الإمامة (طبری)، ص456[6]



وَ عَنْ  الْفَضْل‏ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ الْقَائِمَ یَمْلِکُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ تِسْعَ سِنِینَ کَمَا لَبِثَ أَهْلُ الْکَهْفِ فِی کَهْفِهِمْ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا ...[7]



تدبر



1) «أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً»



درباره اینکه مقصود از این دو حزب کیستند، این دیدگاه‌ها مطرح شده است:



الف. خود اصحاب کهف دو گروه شدند و در مورد اینکه چقدر اینجا بوده‌ایم اختلاف نظر داشتند و آیه 19 همین سوره (کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ: این چنین آنان را برانگیختیم تا از همدیگر بپرسند ...» موید این معناست. (المیزان، ج13، ص249) بویژه که به نظر می‌رسد آیات9-12 خلاصه داستان و آیات 13 تا 21 تفصیل داستان باشد و لذا آیه19 را می‌توان دقیقا شرح همین آیه12 دانست (البحر المحیط، ج‏7، ص146)



ب. این دو گروه در میان قوم اصحاب کهف بودند؛ که در این زمینه هم چند نظر است:



ب.1. آنها دو حزب مومن و کافر در میان قوم اصحاب کهف بودند، که در مورد اینکه از زمانی که آنها از خانه‌های خود خارج شدند تا کنون مدتش چه اندازه شده است اختلاف داشته‌اند و خداوند آنها را برانگیخت تا خودشان دقیقا این مدت را معلوم کنند. (مجمع‌البیان، ج6، ص698)



ب.2. اینها دو گروه در آن قوم بودند که اختلاف نظر داشتند؛ و در هر دو گروه هم مومنان بودند و هم کافران (مجاهد، به نقل از البحر المحیط، ج‏7، ص146)



ب.3. هر دو گروه از مومنان آن قوم بودند (فراء، به نقل از البحر المحیط، ج‏7، ص146)



ب.4. هر دو گروه از کافران بودند. (این دیدگاه در بسیاری از تفاسیر نقل قول شده، اما گوینده‌اش معلوم نیست)



ج. یکی خود اصحاب کهف‌اند که مدت درنگ خود را کوتاه می‌دانستند، و دیگری مردم زمان برانگیخته شدنشان هستند که از زمان واقعی‌ای که بر آنها گذشته است اطلاع داشتند. (ابن‌عطیه، به نقل از البحر المحیط، ج‏7، ص146)



د. یکی خود اصحاب کهف‌اند و دیگری سلاطینی که در آن زمان حکومت آن شهر را برعهده داشتند. (ابن‌عباس، به نقل از البحر المحیط، ج‏7، ص146)



ه. آن دسته از یهود و یانی که این سوالات را به قریش آموختند تا از ص بپرسند (توضیح در: شأن نزول جلسه590) بین خودشان در مورد مدت باقی ماندن اصحاب کهف اختلاف داشتند و آیه بدانها اشاره می‌کند. (سدی، به نقل از البحر المحیط، ج‏7، ص146)



و. با توجه به اینکه خداوند در جایی بین علم خودش و ما مقایسه کرده و فرموده است «أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّه‏: آیا شما داناترید یا خدا؟» و خود خداوند هم در پایان این داستان در آیه26 فرموده است «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا: بگو خدا عالم‌تر است بدانچه که درنگ د»[8] منظور از دو حزب، خود خداوند است در قبال مردمانی که ادعا کرده‌اند از مدت آنان باخبرند. (ابن‌بحر، به نقل از البحر المحیط، ج‏7، ص146).






2) «ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً»



در این آیه غایت برانگخیتن آنان را معلوم این دانسته که چه ی زمان درنگ آنان را دقیقتر می‌داند. در آیه 19 هم غایت برانگیختن آنان را وقوع سوال بین آنها می‌داند که آن سوال هم درباره مدت زمان درنگ آنهاست.



دانستن دقیقِ مدت زمان درنگ آنها چه اهمیتی دارد که به عنوان غایتِ برانگیختن آنها مطرح شده است تا حدی که اختلاف در آن، دو عده را در حد دو حزب از هم جدا می‌کند؟



حقیقت این است که پاسخ قانع‌کننده‌ای برای این سوال نیافتم و صرفا چند احتمال مطرح می‌شود که احتمال اول را یکی از اساتیدم مطرح د؛ و ممنون خواهم شد اگر ی احتمال دیگری به ذهنش می‌فرستد ارسال کند.



الف. اگر دو حزب را دو گروه در خود اصحاب کهف بدانیم (تدبر1، بندالف) شاید می‌خواهد به اشراف روح آنها بر زمان در ح خواب [یا مرگ] اشاره کند؛ و از این جهت شبیه است به اختلاف نظری که بین مجرمان در روز قیامت در خصوص مدت درنگشان [در دنیا، یا در عالم برزخ] پیش می‌آید و خداوند پاسخ « انی که بدانها علم و ایمان داده شده» را مهم قلمداد می‌کند: وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُواْ غَیرَ سَاعَةٍ  کَذَالِکَ کاَنُواْ یُؤْفَکُونَ؛ وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَ الْایمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فىِ کِتَابِ اللَّهِ إِلىَ‏ یَوْمِ الْبَعْث (روم/55-56) ویا «قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فىِ الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ؛ قَالُواْ لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ الْعَادِّینَ؛ مومنون/112-113)



ب. ما زندگی و زمانی در دنیا داریم که این را زمان مطلق می‌پنداریم؛ در حالی که این زمان به ازای این عالم است؛ و متناسب با عوالم دیگر، زمان‌های دیگری برای انسان ممکن است پیش آید؛ چنانکه در قیامت بساط زمان دنیوی برچیده می‌شود و انسان از افقی بالاتر بر این زمان احاطه می‌یابد. اگر توجه کنیم که برانگیختن اصحاب کهف شاهدی بر قیامت بوده است، چه‌بسا این شاهد نه فقط بر اصل قیامت، بلکه بر نحوه احاطه زمانی قیامت هم می‌خواهد دل کند، و شاید در این افق است که طرح این سوال که «چه ی زمان درنگ اینان را دقیقتر شمارش کرده»، در واقع، سوال از این است که چه ی نحوه احاطه قیامت بر دنیا را بهتر می‌تواند بفهمد.



ج. «أمد» نه مطلق زمان، بلکه تاکید بر پایان زمان است (نکات ترجمه) و سوال این است که کدام حزب، پایان این درنگ را دقیق [یا دقیقتر] می‌داند. گویی از همان ابتدا برخی بوده‌اند که از پایان این واقعه خبر داشته‌اند و خداوند می‌خواهد برتری آنان بر دیگران را نشان دهد.



د. ...



تبصره1:



یکی از نکاتی که موجب تضعیف تمامی این احتمالات می‌شود، این است که بار معنایی کلمه «حزب» (و بلکه: دو حزب) جدی گرفته نشده است؛ یعنی تمام توضیحات فوق اگر می‌فرمود «أیُّهُم: کدام از آنها» هیچ فرقی نمی‌کرد؛ در حالی که آمدن کلمه «حزب» آن هم با الف و لام معرفه منظور خاصی را در آیه تعقیب می‌کند.



تبصره2:



در کتاب «اصحاب کهف در آینه ولایت» این تع ر موید آن دانسته شده که مقصود از کهف، ان، به ویژه زمان ع و مقصود از درنگ در کهف، درنگی است که یاران خاص ایشان در دوره غیبت دارند. محال نیست که یکی از تاویلات باطنی این آیه همین باشد اما برای نسبت دادن این معنا به آیه باید شاهد و دلیل موجهی داشته باشیم و صرف اینکه معانی‌ای که دیگران گفته‌اند قانع‌کننده نیست، دلیل نمی‌شود که وما این معنا مد نظر بوده باشد مادام که هیچ شاهد و دلیلی اقامه نشود.






3) «ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً»



حکایت



در جلسه 590 حکایتی از دیدار معجزه‌آسای المومنین ع و برخی از اصحاب ص با اصحاب کهف گذشت. در منابع شیعه درباره آن دیدار همان مقدار آمده بود که گذشت. اما در منابع اهل سنت، قبل از اینکه آنان از اصحاب کهف جدا شوند این مطالب هم نقل شده است:



بدانان گفته شد: همانا خدا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم به شما سلام رساند.



[اصحاب کهف] گفتند: بر محمد رسول خدا ص سلام، مادامی که آسمانها و زمین برقرار است؛ و نیز بر شما که این را ابلاغ کردید.



سپس همگی به حضرت محمد ص ایمان آوردند و دین را پذیرفتند و به بسترهای خود رفتند و تا آ ا مان که حضرت مهدی ع وج کند آرمیدند؛ و گفته می‌شود که حضرت مهدی ع بر آنان سلام می‌کند و خداوند دوباره آنان را زنده خواهد کرد ...



الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ثعالبی)، ج‏6، ص157؛ الجامع لأحکام القرآن (قرطبی)، ج‏10، ص390[9]








[1] . در جلسه79 http://yekaye.ir/al-hadeed-057-16/ توضیح مختصری از این کلمه گذشت.



[2] . و فی نصب قوله أَمَداً وجهان: أحدهما أن ی منصوبا على فسیر من قوله أَحْصى‏ کأنه قیل: أی الحزبین أصوب عددا لقدر لبثهم. و هذا هو أولى الوجهین فی ذلک بالصواب، لأن تفسیر أهل فسیر بذلک جاء. و الآ : أن ی منصوبا بوقوع قوله لَبِثُوا علیه، کأنه قال: أی الحزبین أحصى للبثهم غای



[3] . و قال [ا جاج] و أمدا منصوب على نوعین (أحدهما) مییز (و الآ ) على أحصى أمدا فی العامل فیه أحصى کأنه قال لنعلم أ هؤلاء أحصى للأمد أم هؤلاء و ی منصوبا بلبثوا و ی أحصى متعلقا بلما فی المعنى أی الحزبین أحصى للبثهم فی الأمد قال أبو علی: إن انتصابه على مییز عندی غیر مستقیم و ذلک لأنه لا یخلو من أن یحمل أحصى على أن ی فعلا ماضیا أو أفعل نحو أحسن و أعلم فلا یجوز أن ی أحصى بمعنى أفعل من کذا و غیر مثال للماضی من وجهین (أحدهما) أنه یقال أحصى یحصی و فی نزیل أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ و أفعل یفعل لا یقال فیه هو أفعل من کذا و أما قولهم ما أولاه بالخیر و ما أعطاه الدرهم فمن الشاذ النادر الذی حکمه أن یحفظ و لا یقاس علیه (و الآ ) إن ما ینتصب على مییز فی نحو قولهم هو أکثر مالا و أعز علما ی فی المعنى فاعلا أ لا ترى أن المال هو الذی کثر و العلم هو الذی عز و لیس ما فی الآیة کذلک أ لا ترى أن الأمد لیس هو الذی أحصى فهو خارج عن حد هذه الأسماء و إذا کان ماضیا کان المعنى لنعلم أی الحزبین أحصى أمدا للبثهم فی الأمد على هذا منتصبا بأنه مفعول به و العامل فیه أحصى.



[4] . و أَحْصی‏ جوز الحوفی و أبو البقاء أن ی فعلا ماضیا، و ما مصدریة و أَمَداً مفعول به، و أن ی أفعل تفضیل و أَمَداً تمییز. و اختار ا جّاج و بریزی أن ی أفعل للتفضیل و اختار الفارسی و ا مخشری و ابن عطیة أن ت فعلا ماضیا، و رجحوا هذا بأن أَحْصی‏ إذا کان للمبالغة کان بناء من غیر الثلاثی، و عندهم أن ما أعطاه و ما أولاه للمعروف و أعدی من الجرب شاذ لا یقاس. و یقول أبو إسحاق: إنه قد کثر من الرباعی فیجوز، و خلط ابن عطیة فأورد فیما بنی من الرباعی ما أعطاه للمال و آتاه للخیر و هی أسود من القار و ماؤه أبیض من اللبن. و فهو لما سواها أضیع. قال: و هذه کلها أفعل من الرباعی انتهی. و أسود و أبیض لیس بناؤهما من الرباعی. و فی بناء أفعل للتعجب و للتفضیل ثلاثة مذاهب یبنی منه مطلقا و هو ظاهر کلام سیبویه، و قد جاءت منه ألفاظ و لا یبنی منه مطلقا و ما ورد حمل علی الشذوذ و فصیل بین أن ت الهمزة للنقل. فلا یجوز، أو لغیر النقل کأشکل الأمر و أظلم اللیل فیجوز أن تقول ما أشکل هذه المسألة، و ما أظلم هذا اللیل.



و هذا اختیار ابن عصفور من أصحابنا. و دلائل هذه المذاهب مذکورة فی کتب النحو، و إذا قلنا بأن أَحْصی‏ اسم للتفضیل جاز أن ی أَیُّ الْحِزْبَیْنِ موصولا مبینا علی مذهب سیبویه لوجود شرط جواز البناء فیه، و هو أَیُّ مضافة حذف صدر صلتها، و قدیر لیعلم الفریق الذی هو أَحْصی‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً من الذین لم یحصوا، و إذا کان فعلا ماضیا امتنع ذلک لأنه إذ ذاک لم یحذف صدر صلتها لوقوع الفعل صلة بنفسه علی تقدیر جعل أَیُّ موصولة فلا یجوز بناؤها لأنه فات تمام شرطها، و هو أن ی حذف صدر صلتها.



و قال: فإن قلت: فما تقول فیمن جعله من أفعل فضیل؟ قلت: لیس بالوجه السدید، و ذلک أن بناءه من غیر الثلاثی المجرد لیس بقیاس، و نحو أعدی من الجرب، و أفلس من ابن المذلق شاذ، و القیاس علی الشاذ فی غیر القرآن ممتنع فکیف به، و لأن أَمَداً لا یخلو إما أن ینصب بأفعل فأفعل لا یعمل، و إما أن ینصب بلبثوا فلا یسد علیه المعنی، فإن زعمت أنی أنصبه بإضمار فعل یدل علیه أَحْصی‏ کما أضمر فی قوله:



و اضرب منا بالسیوف القوانسا علی یضرب القوانس فقد أبعدت المتناول و هو قریب حیث أبیت أن ی أَحْصی‏ فعلا ثم رجعت مضطرا إلی تقدیره و إضماره انتهی. أما دعواه الشذوذ فهو مذهب أبی علیّ، و قد ذکرنا أن ظاهر مذهب سیبویه جواز بنائه من أفعل مطلقا و أنه مذهب أبی إسحاق و أن فصیل اختیار ابن عصفور و قول غیره. و الهمزة فی أَحْصی‏ لیست للنقل. و أما قوله فافعل لا یعمل لیس بصحیح فإنه یعمل فی مییز، و أَمَداً تمییز و ذا أعربه من زعم أن أَحْصی‏ أفعل للتفضیل، کما تقول: زیدا أقطع الناس سیفا، و زید أقطع للهام سیفا، و لم یعر به مفعولا به. و أما قوله: و إما أن ینصب بلبثوا فلا یسد علیه المعنی أی لا ی سدیدا فقد ذهب الطبری إلی نصب أَمَداً بلبثوا. قال ابن عطیة:و هذا غیر متجه انتهی.



و قد یتجه ذلک أن الأمد هو الغایة و ی عبارة عن المدة من حیث أن للمدة غایة فی أمد المدة علی الحقیقة، و ما بمعنی الذی و أَمَداً منتصب علی إسقاط الحرف، و تقدیره لما لَبِثُوا من أمد أی مدة، و یصیر من أمد تفسیرا لما أنهم فی لفظ لِما لَبِثُوا کقوله ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ما یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ و لما سقط الحرف وصل إلیه الفعل. و أما قوله: فإن زعمت إلی آ ه فیقول: لا یحتاج إلی هذا ا عم لأنه لقائل ذلک أن یسلک مذهب الکوفیین فی أن أفعل فضیل ینتصب المفعول به، فالقوانس عندهم منصوب باضرب نصب المفعول به، و إنما تأویله بضرب القوانس قول البصریین، و لذلک ذهب بعض النحویین إلی أن قوله أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ» من منصوبة بأعلم نصب المفعول به، و لو کثر وجود مثل: و اضرب منا بالسیوف القوانسا لکنا نقیسه و ی معناه صحیحا لأن أفعل فضیل مضمن معنی المصدر فیعمل بذلک ضمین، ألا تری أن المعنی یزید ضربنا بالسیوف القوانسا علی ضرب غیرنا



[5] . و قرأ الجمهور: لِنَعْلَمَ بالنون، و قرأ ا هری بالیاء و فی کتاب ابن خالویة لیعلم أَیُّ الْحِزْبَیْنِ حکاه الأخفش. و فی الکشاف و قری‏ء لیعلم و هو معلق عنه لأن ارتفاعه بالإبتداء لا بإسناد یعلم إلیه، و فاعل یعلم مضمون الجملة کما أنه مفعول یعلم انتهی. فأما قراءة لنعلم فیظهر أن ذلک فات ج من ضمیر المتکلم إلی ضمیر الغیبة، فی معناها و معنی لِنَعْلَمَ بالنون سواء، و أما لیعلم فیظهر أن المفعول الأول محذوف لدلالة المعنی علیه، و قدیر لیعلم اللّه الناس أَیُّ الْحِزْبَیْنِ. و الجملة من الابتداء و الخبر فی موضع مفعولی یعلم الثانی و الثالث، و لیعلم معلق. و أما ما فی الکشاف فلا یجوز ما ذکر علی مذهب البصریین لأن الجملة إذ ذاک ت فی موضع المفعول الذی لا یسمی فاعله و هو قائم مقام الفاعل، فکما أن تلک الجملة و غیرها من الجمل لا تقوم مقام الفاعل فکذلک لا یقوم مقام ما ناب عنه. و للکوفیین مذهبان: أحدهما: أنه یجوز الإسناد إلی الجملة اللفظیة مطلقا. و الثانی: أنه لا یجوز إلّا إن کان مما یصح تعلیقه.



[6] . در دلائل ال ه هم سند متفاوت است و هم حدیث، قبل و بعدی دارد:



وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ حُمْرَانَ الْمَدَائِنِیُّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ بَشِیرٍ، عَنْ أَبِی الْجَارُودِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: ...فَقَالَ: إِنَّ الْقَائِمَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) لَیَمْلِکُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ تِسْعَ سِنِینَ، کَمَا لَبِثَ أَصْحَابُ الْکَهْفِ فِی کَهْفِهِمْ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، وَ یَفْتَحُ اللَّهُ عَلَیْهِ شَرْقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا، یُقْتَلُ النَّاسُ حَتَّی لَا یُرَی إِلَّا دَیْنُ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، یَسِیرُ بِسِیرَةِ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، یَدْعُو الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ فَیُجِیبَانِهِ، وَ تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ، فَیُوحِی اللَّهُ إِلَیْهِ، فَیَعْمَلُ بِأَمْرِ اللَّه‏



[7] . وَ یَقْتُلُ النَّاسَ حَتَّى لَا یَبْقَى إِلَّا دِینُ مُحَمَّدٍ ص یَسِیرُ بِسِیرَةِ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُد.



[8] . به خاطر این آیه اخیر برخی از مفسران (ابن‌قتاده) معتقد بودند که هیچ اطلاعی از میزان درنگ آنان ندارد؛ و برخی (مجاهد) جوابشان داده‌اند که این ناظر به قبل از برانگیختن آنان بوده و وقتی اینان برانگیخته شدند ، شک و تردیدها مرتفع شد. (البحر المحیط، ج‏7، ص146)



[9] . فقالوا: إنّ نبی الله محمد ابن عبد الله صلّى اللّه علیه و سلّم یقرأ علیکم السلام. فقالوا: على محمد رسول الله السلام ما دامت السماوات و الأرض، و علیکم بما بلّغتم. ثمّ جلسوا بأ م یتحدثون، فآمنوا بمحمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و قبلوا دین الإسلام، و قالوا: أقرئوا محمدا رسول الله منا السلام، وَ أَخَذُوا مَضَاجِعَهُمْ و صَارُوا إِلَی رَقْدَتِهِمْ إِلَی آخِرِ ا َّمَانِ عِنْدَ خُرُوجِ الْمَهْدِیِّ ع وَ یُقَالَ إِنَّ الْمَهْدِیَّ ع یُسَلِّمُ عَلَیْهِمْ فَیُحْیِیهِمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ثُمَّ یَرْجِعُونَ إِلَی رَقْدَتِهِمْ وَ لَا یَقُومُونَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 593) سوره کهف (18) آیه12 ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ ال - زمان ,ی ,آنان ,أفعل ,اصحاب ,أَحْصی‏ ,المحیط، ج‏7، ,البحر المحیط، ,ج‏7، ص146 ,لِما لَبِثُوا ,أَیُّ الْحِزْبَیْنِ ,بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ ,
593) سوره کهف (18) آیه12 ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ ال زمان ,ی ,آنان ,أفعل ,اصحاب ,أَحْصی‏ ,المحیط، ج‏7، ,البحر المحیط، ,ج‏7، ص146 ,لِما لَبِثُوا ,أَیُّ الْحِزْبَیْنِ ,بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ ,
588) سوره کهف (18) آیه7 إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَ

بسم الله الرحمن الرحیم


588) سوره کهف (18) آیه7


 إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً



ترجمه



البته ما آنچه را که بر زمین است زینتی برایش قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامیک از آنان کارش بهتر است؛



حدیث



1) سعید مسیب روایت کرده است که سجاد ع مردم را موعظه می‌کرد و هر در مسجد رسول الله ص آنان را به زهد در دنیا و توجه به کار آ ت تشویق می‌فرمود و از جمله می‌فرمود:



... پس ای بندگان خدا! تقوای الهی در پیش گیرید و بدانید که خداوند عز و جل شکوفه دنیا و امور دم دستیِ آن را برای هیچیک از اولیایش دوست نداشت و آنها را نه بدان ترغیب فرمود و نه به شکوفه‌های زودگذرش و شادی ظاهری‌اش؛ و همانا دنیا را آفرید و برای آن عده‌ای را آفرید تا در آن «آنها را بیازماید که کدامشان کارش بهتر است» برای آ ت.



الکافی، ج‏8، ص75 ؛ الأمالی( للصدوق)، ص506



حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ الْأَسَدِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَعِظُ النَّاسَ وَ یُزَهِّدُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ یُرَغِّبُهُمْ فِی أَعْمَالِ الْآخِرَةِ بِهَذَا الْکَلَامِ فِی کُلِّ جُمُعَةٍ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حُفِظَ عَنْهُ وَ کُتِبَ کَانَ یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ ...



فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یُحِبَّ زَهْرَةَ الدُّنْیَا وَ عَاجِلَهَا لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ لَمْ یُرَغِّبْهُمْ فِیهَا وَ فِی عَاجِلِ زَهْرَتِهَا وَ ظَاهِرِ بَهْجَتِهَا وَ إِنَّمَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ خَلَقَ أَهْلَهَا «لِیَبْلُوَهُمْ» فِیهَا «أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» لآِخِرَتِه‏.






2) المومنین ع در نامه‌ای به معاویه نوشت:



اما بعد، همانا خداوند سبحان دنیا را براى بعد از دنیا قرار داد، و اهل آن را در آن بیازمود تا معلوم دارد «کدام یک کارش بهتر است». نه چنین بود که ما را براى دنیا آفریده‏ باشند، و نه ما را به کوشش در آن امر د. ما را در دنیا گذاشتند تا ما را بدان بیازمایند و مبتلا سازند، و همانا خدا مرا به تو مبتلا کرد و تو را به من مبتلا نمود، و یکى از ما را حجت بر دیگرى مقرر فرمود. پس با تأویل قرآن [= سوءاستفاده معاویه از آیه33 سوره اسراء] در پى دنیا تاختى، و مرا بدانچه دست و زبان من در آن جنایتى نداشت متهم ساختى. تو و مردم شام آن دروغ را [که حضرت علی ع عامل قتل عثمان است!] ساختید و به گردن من انداختید. داناى شما نادانتان را بر انگیزاند و ایستاده‏تان نشسته‏ها را. پس در باره خود از خدا بترس و مهارت را به دست مده، و روى به آ ت نه که راه ما و تو آن راه است. و از آن بترس که خدا به زودى بر تو عذ سهمگین فرستد که بنیادت را برکند و نژادت را نیست گرداند. من براى تو به خدا سوگند مى‏خورم - سوگندى که‏ آن را بر هم نمى‏زنم - اگر روزگار را فراهم آرد، همچنان بر سر راه تو مى‏مانم «تا خدا میان ما داورى کند و او بهترین داوران است‏» (اعراف/87)



نهج البلاغه، نامه55، (اقتباس از ترجمه شهیدی، ص343)



و من کتاب له ع إلى معاویة



أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا وَ ابْتَلَى فِیهَا أَهْلَهَا لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِیهَا لِنُبْتَلَى بِهَا وَ قَدِ ابْتَلَانِیَ اللَّهُ بِکَ وَ ابْتَلَاکَ بِی فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّةً عَلَى الْآخَرِ فَعَدَوْتَ عَلَى [طَلَبِ‏] الدُّنْیَا بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ [وَ طَلَبْتَنِی‏] فَطَلَبْتَنِی بِمَا لَمْ تَجْنِ یَدِی وَ لَا لِسَانِی وَ [عَصَبْتَهُ‏] عَصَیْتَهُ أَنْتَ وَ أَهْلُ الشَّامِ بِی وَ أَلَّبَ عَالِمُکُمْ جَاهِلَکُمْ وَ قَائِمُکُمْ قَاعِدَکُمْ فَاتَّقِ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ وَ نَازِعِ الشَّیْطَانَ قِیَادَکَ وَ اصْرِفْ إِلَى الآْخِرَةِ وَجْهَکَ فَهِیَ طَرِیقُنَا وَ طَرِیقُکَ وَ احْذَرْ أَنْ یُصِیبَکَ اللَّهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَةٍ تَمَسُّ الْأَصْلَ وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ فَإِنِّی أُولِی لَکَ بِاللَّهِ أَلِیَّهً غَیْرَ فَاجِرَةٍ لَئِنْ جَمَعَتْنِی وَ إِیَّاکَ جَوَامِعُ الْأَقْدَارِ لَا أَزَالُ بِبَاحَتِکَ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ.[1]






3) عمار یاسر می‌گوید: شنیدم که رسول الله ص به علی ع فرمود: ای علی! خداوند تو را به زینتی مزین فرمود که بندگان به بهتر از آن مزین نشده‌اند:



دنیا را منفور تو قرار داد و تو را زاهد نسبت به آن گرداند؛



و نیازمندان را محبوب تو گرداند و تو راضی شدی که آنان پیرو تو باشند و آنان هم به ت تو راضی شدند.



و از ابن‌مسعود نقل شده که در مورد آیه «البته ما آنچه را که بر زمین است زینتی برایش قرار دادیم» ‌می‌گفت:



زینت زمین مردانِ‌ [نامی] اند؛ و زینت مردان علی بن ‌طالب ع است.



شواهد نزیل لقواعد فضیل، ج‏1، ص458-459



حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِیُّ إِمْلَاءً  قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْخَزَّازُ [حَدَّثَنَا] الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْحِیرِیُ‏  [حَدَّثَنَا] الْقَاسِمُ بْنُ خَلِیفَةَ [حَدَّثَنَا] حَمَّادُ بْنُ سَوَّارٍ، عَنْ عِیسَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَزَوَّرِ، عَنْ أَبِی مَرْیَمَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ  قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لِعَلِیٍّ:



یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ زَیَّنَکَ بِزِینَةٍ- لَمْ یُزَیِّنِ الْعِبَادَ بِأَحْسَنَ مِنْهَا، بَغَّضَ إِلَیْکَ الدُّنْیَا، وَ زَهَّدَکَ فِیهَا، وَ حَبَّبَ إِلَیْکَ الْفُقَرَاءَ فَرَضِیتَ بِهِمْ أَتْبَاعاً- وَ رَضُوا بِکَ إِمَاماً.



أَخْبَرَنَا عَقِیلُ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خُرَّزَادَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ الرَّمَادِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ قَتَادَةَ عَنْ عَطَاءٍ عَنْ [عَبْدِ اللَّهِ‏] بْنِ مَسْعُودٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها» قَالَ:



زِینَةُ الْأَرْضِ الرِّجَالُ وَ زِینَةُ الرِّجَالِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب.[2]






تدبر



1) «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها»



آنچه را روی زمین است، خداوند  زمین قرار داده است، نه زینت انسان؛



زینت انسان، آن است که به اینها دل نبندد (حدیث3)؛



اهمیت و ارزش انسان، به دلش است؛ و زینتِ دلِ انسان، ایمان است (حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُم‏؛ حجرات/7)



نکته تخصصی انسان‌شناسی



ی که خود را نشانته؛ و خود حقیقیِ خویش را گم کرده، زینت زمین (طلا و جواهر و باغ و ...) را زینت خود قلمداد می‌کند؛ و بر سر آن با دیگران نزاع می‌کند و زندگی انسان را در افق «تنازع بقا» می‌فهمد.



چه زیبا سروده است ملای رومی:



همچو شیری صید خود را خویش کن          ترک عشوه‌ی اجنبی و خویش کن ...



در زمین مردمان خانه مکن                       کار خود کن کار بیگانه مکن



کیست بیگانه تن خاکی تو                       کز برای اوست غمناکی تو



تا تو تن را چرب و شیرین می‌دهی             جوهر خود را نبینی فربهی



گر میان مشک تن را جا شود                    روز مردن گند او پیدا شود



مشک را بر تن مزن بر دل بمال                  مشک چه بود نام پاک ذوالجلال



آن منافق مشک بر تن می‌نهد                     روح را در قعر گلخن می‌نهد



بر زبان، نام حق و در جانِ او                    گندها از فکرِ بی‌ایمان او ...



چون تو جزو دوزخی پس هوش دار           جزو سوی کل خود گیرد قرار



ور تو جزو جنتی ای نامدار                      عیش تو باشد ز جنت پایدار ...



ای برادر تو همان شه‌ای                      ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای



گر گل است شة تو گلشنی                  ور بود خاری تو هیمة گلخنی



https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/






2)‌ «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»



زینت‌های دنیا، در چشم دنیازدگان زینت و جذاب است و دلشان را می‌برد؛ اما در دیده انسان خداشناسِ آ ت‌باور، این زینت‌ها، به خودی خود، نه خوب است و نه بد؛ بلکه مایه ابتلا و آزمایش است:



نه‌تنها برای اینکه معلوم شود که چه کار خوب می‌کند و چه کار بد؛



بلکه معلوم شود که در میان خوبان هم چه بهتر عمل می‌کند (أحسن عملا)






3) «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»



خداوند وقتی زیبایی‌های روی زمین قرار می‌داد؛ بلکه وقتی آسمانها و زمین را می‌آفرید (وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا؛ هود/7)، دغدغه‌اش انسان بود؛



در واقع، جهان را برای انسان آفرید و زینت داد؛



اما معنای این سخن آن نیست که «پس انسانها هر کاری می‌توانند ند»!؛



بلکه در هر دو مورد فرمود:



«هدف این بود که آنها [= شما] را بیازماید که چه ی از حیث عمل نیکوتر است»



نکته تخصصی انسان‌شناسی



همه نظامات عالم برای این آفریده شده است که انسان بیاید و آزمونی بدهد و به کمال نهایی برسد. البته معنای آزمون دادن این است که عده‌ای هم رفوزه شوند؛ اما هدف برگزارکنندگان آزمون، هیچگاه اینان نیستند؛ بلکه هدف شناسایی و شناساندن آنانی است که برترین نمره را می‌گیرند.



ظاهرا بدین معناست که می‌گویند: خاتم ص و اهل بیت ایشان ع هدف و منظور خدا از خلقت عالَم و آدم بوده است.



سخنی با اهل معرفت



یکی از اساتید ما می‌گفت: «از بهترین کتاب‌های روی کره زمین، «بصائر الدرجات» (صفار، م290) و «ال ائج و الجرائح‏» (قطب‌الدین راوندی، م573) است.» [هردو کتاب مملو از روایاتی در فضیلت و مقام حضرت محمد و آل محمد ص است.] (1)



افرادی که افق انسان را در بهره‌مندی از زینت زمین محدود می‌کنند، می‌پندارند که این روایات غلوآمیز است (روایاتی که بسیاری از آنها با سندهای معتبر در کتب دیگر، اما به طور پراکنده، آمده است)؛ در حالی که اهمیت این دو کتاب از این روست که انسان با خواندن آنها به مقام و ارزش «انسان» پی می‌برد و می‌فهمد «أحسن عملاً» تا چه افق‌هایی راه دارد. اهل بیت ع «انسان» بودند و به چنین مقاماتی رسیدند و این مقامات برای «انسانِ خلیفة‌الله» دست‌یافتنی است.



آری، اگر ی در خداشناسی بقدری کوته‌بین است که با دیدن مقامات معنوی اهل بیت ع گمان می‌کند که نعوذ بالله آنان خدا هستند، خواندن چنین کتاب‌هایی بر او حرام است؛ اما ی که بر زبان دلش همواره ذکر «سبحان الله» جاری است، و می‌داند که «الله اکبر» نه فقط یعنی «الله اکبر من کل شیء: خدا بزرگتر از هر چیزی است»، بلکه یعنی «الله اکبر من أن یوصَف: خدا بزرگتر از آن است که وصف شود» (کافی، ج1، ص118)[3]؛ می‌فهمد که ص و اهل بیت ع در مقابل خداوند هیچ‌اند و بین این مقامات - که گاه در نظر ما دست‌نیافتنی می‌نماید - تا ذات اقدس خداوند، چه فاصله بی‌نهایتی است!



تذکری تاریخی



برخی گمان می‌کنند ملاک باور معتبر و صحیح شیعی، باورهای امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی است؛ و گمان می‌کنند با گذر زمان، باور علمای شیعه به غلو کشیده شده!



با اینکه در جل قدر آن بزرگواران و نقش آنها در حفظ میراث شیعه تردیدی نیست؛ اما فروکاستن معرفت معصومین ع در حد اینان، ظلم به هر دو است. همین شیخ صدوق ع از اکرم ص و صادق ع روایت کرده که ترغیب می‌کرد که «سخن مرا به دیگران برسانید، چون چه‌بسا شما حقیقت آن را نفهمید و دیگران بفهمند». (الأمالی (للصدوق)، ص350).[4] طبیعی است که در طول قرن‌ها علمای شیعه بر احادیثی که همین افراد و دیگران روایت کرده‌اند بین ند و فهم‌های عمیق‌تر کم‌کم برای همگان عادی شود و در گذر زمان، فهم جامعه شیعی به افق‌هایی برسد که آن زمان، گاه برای حتی شاگردان اهل بیت ع قابل هضم نبوده است.



معیار صحت یک باور شیعی، استناد معتبر آن به قول معصوم ع است، نه صرفاً باور فلان و بهمان عالم شیعه.



پی‌نوشت



(1) منظور این نیست که تمام روایات آن دو کتاب بی‌استثناء معتبر است؛ هیچ عالم شیعه‌ای چنین باوری را حتی در مورد «کافی» که معتبرترین کتاب شیعیان است، ندارد.






4) «لَمْ یُؤْمِنُوا ... ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ»



[یک] دلیل ایمان نیاوردن، سرمستى به جلوه‏هاى دنیاست. (تفسیر نور، ج‏7، ص142)






5) «زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ»



زینت‏ها، وسیله‏ى آزمایش است تا معلوم شود چه ى فریفته شده و خود را مى‏فروشد و چه ى با قناعت و زهد و برخورد کریمانه، آنها را مقدّمه‏ى عمل صالح قرار مى‏دهد. (تفسیر نور، ج‏7، ص143)






6) «أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»



کیفیّت عمل مهم است، نه مقدار و کمّیت آن. «أَحْسَنُ عَمَلا»، نه «أکثر عملا» (تفسیر نور، ج‏7، ص143)



این را در کانال نگذاشتم



7) «لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»



اینکه خداوند می‌فرماید «کدامشان به لحاظ عمل نیکوتر است» نشان می‌دهد که خداوند از انسانها انتظار عمل صالح دارد و اعمال انسانها به خودشان برمی‌گردد و این خلاف نظر انی است که انسان را مجبور می‌پندارند. (مجمع‌البیان، ج6، ص695)



به تعبیر دیگر،



آزمایش، نشانه‏ى اختیار انسان است. (تفسیر نور، ج‏7، ص143)








[1] . در خطبه144 نهج‌البلاغه هم حضرت ع می‌فرمایند:



بَعَثَ اللَّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْیِهِ وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ لِئَلَّا تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْکِ الْإِعْذَارِ إِلَیْهِمْ فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبِیلِ الْحَقِّ أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ کَشَفَ الْخَلْقَ کَشْفَةً لَا أَنَّهُ جَهِلَ مَا أَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونِ أَسْرَارِهِمْ وَ مَکْنُونِ ضَمَائِرِهِمْ وَ لَکِنْ لِیَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَیَکُونَ الثَّوَابُ جَزَاءً وَ الْعِقَابُ بَوَاءً أَیْنَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کَذِباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا یُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ یُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ.



[2] . در مناقب آل أبی طالب، ج‏2، ص107 این مطلب ابن‌مسعود با سند نزدیکتر نقل شده است:



عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ عَطَاءٍ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ فِی قَوْلِهِ «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» قَالَ زِینَةُ الْأَرْضِ الرِّجَالُ وَ زِینَةُ الرِّجَالِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ.



[3] . عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ کَیْفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ.



وَ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مَرْوَکِ بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ جُمَیْعِ بْنِ عُمَیْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّ شَیْ‏ءٍ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ وَ کَانَ ثَمَّ شَیْ‏ءٌ فَیَکُونُ أَکْبَرَ مِنْهُ فَقُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ.



[4] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّاسَ فِی الْحِجَّةِ الْوَدَاعِ بِمِنًى فِی الْمَسْجِدِ الْخَیْفِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا ثُمَّ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرِ فَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ.






 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 588) سوره کهف (18) آیه7 إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَ - عَنْ ,بْنِ ,قَالَ ,بْنُ ,عَلَى ,اللَّهِ ,عَلَى الْأَرْضِ ,عَلِیُّ بْنُ ,أَیُّهُمْ أَحْسَنُ ,عَبْدِ اللَّهِ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,عَلَى الْأَرْضِ
588) سوره کهف (18) آیه7 إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَ عَنْ ,بْنِ ,قَالَ ,بْنُ ,عَلَى ,اللَّهِ ,عَلَى الْأَرْضِ ,عَلِیُّ بْنُ ,أَیُّهُمْ أَحْسَنُ ,عَبْدِ اللَّهِ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,عَلَى الْأَرْضِ
589) سوره کهف (18) آیه8 وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعید

بسم الله الرحمن الرحیم


589) سوره کهف (18) آیه8 


وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً



ترجمه



و همانا ما آنچه را روی آن است قطعاً خاکی هموار [= بیابانی خشک زار] خواهیم کرد.



نکات ترجمه



«صَعیداً»



ماده «صعد» در اصل، بر تلفیقی از دو معنای «بالا رفتن» و «مشقت» دل می‌کند؛ چنانکه «صُعود» به معنای «رفتن به مکان مرتفع» می‌باشد.



«صَعَد» (وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً؛ جن/17) و «صَعود» (سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً؛ مدثر/17) به معنای گردنه صعب‌العبور است که انسان را به مشقت فراوان می‌اندازد، و تدریجا برای هر کار شاقّ و پرزحمتی به کار رفته است. (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص287؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص484)



و چون سیر الی الله سیری رو به بالا و متعالی است، ماده «صعد» برای حرکت به سوی خداوند استعاره گرفته شده است: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ‏» (فاطر/10) (مفردات ألفاظ القرآن، ص484)



اما درباره معنای «صَعِید» (که در قرآن کریم، غیر از آیه فوق، در آیه «فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» (نساء/43؛ مائده/6) و آیه «فَتُصْبِحَ صَعیداً زَلَقاً» (کهف/40) آمده است) بین اهل لغت اختلاف است:



برخی آن را به معنای «وجه الأرض: سطح زمین» گرفته و این دیدگاه را هم مطرح کرده‌اند که آن در اصل غباری بوده که از روی زمین برمی‌خواسته و بالا می‌رفته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص484)



برخی گفته‌اند به معنای «پشت زمین (ظهر الارض)» و یا «راهی که هیچ گیاهی در آن نباشد» به کار می‌رود (مجمع‌البیان، ج6، ص694)



عده‌ای گفته‌اند که این کلمه هم در مورد «خاکی که روی سطح زمین است» به کار می‌رود؛ هم درباره خود «سطح و روی زمین (وجه الارض)»؛ و هم به معنای «راه و طریق» (المصباح المنیر، ج‏2، ص340؛ معجم مقاییس اللغة، ج‏3، ص287)



برخی هم همه این تحلیل‌ها را نادرست دانسته و بر این باورند «صعید» ‌بر وزن فعیل آن چیزی است که متصف به صفت صعود می‌شود و آن عبارت است از جهت و سمتی که به سمت بالا می‌باشد به طوری که صعود در مورد آن صدق ‌کند؛ و در مقابل زمینی است که فرورفته و رو به پایین باشد؛ و گاهی به زمین مسطحی که در مجاور یک وادی است «صعید» گویند چون «مرتفع بودن» و «رو به پایین بودن» امری نسبی است؛ و وجه تسمیه‌اش این بوده که در تلقی عرب تمیمی اراضی مرتفع از خبائث مصون بوده است چنانکه برای «مدفوع» کلمه «غائط» را (که در اصل به معنای گودال و زمینِ پست است) به کار می‌برند. ( حقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏6، ص289)



ماده «صعد» و مشتقات آن جمعا 9 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



«جُرُزاً»



ماده «جرز» را در اصل به معنای قطع دانسته‌اند چنانکه به شمشیر برنده «سیفٌ جُرَاز» می‌گویند و زمینِ «جُرُز» زمینی است که فاقد هر گونه گیاهی است گویی که هر گیاهی را در آن قطع کرده‌اند (معجم مقاییس اللغة، ج‏1، ص441) به تعبیر دیگر، به معنای زمینی است که هیچ گیاهی در آن نمی‌روید گویی گیاهانش را می‌خورد  (مجمع‌البیان، ج6، ص694) و از همین باب به ی که وقتی سر سفره غذا می‌نشیند هیچ چیزی در سفره باقی نمی‌گذارد مرد یا زن «جَرُوز» گویند. (معجم مقاییس اللغة، ج‏1، ص441)



برخی تذکر داده‌اند که این ماده، نه در هر گونه قطع ی، بلکه قطع ی که در مقابل ح طبیعی چیزی باشد به کار می‌رود؛ یعنی مثلا اقتضای طبیعی زمین گیاه داشتن و روییدن و سرسبزی بوده، و به این جهت به زمین بی‌آب و علف «جُرُز» گویند. ( حقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص85)



این ماده در قرآن کریم، غیر از آیه فوق، تنها در آیه «نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُز (سجده/27) به کار رفته است.



حدیث



1) از باقر ع درباره تعبیر «صَعِیداً جُرُزاً» روایت شده است که مقصود [زمینی است که] هیچ گیاهی در آن نیست.



تفسیر القمی، ج‏2، ص31



وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ [عن أبی جعفر علیه السلام‏] فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «صَعِیداً جُرُزاً» أَیْ لَا نَبَاتَ فِیهَا.






2) حدیثی طولانی از اکرم ص خطاب به ابن‌مسعود روایت شده است که فرازهایی از آن قبلا گذشت.[1] در فرازی از این حدیث آمده است:



ابن مسعود! از مستیِ گناه برحذر باش؛ که همانا گناه مستی‌ای دارد همچون مستیِ ؛ بلکه مستی‌ای شدیدتر از آن که خداوند متعال می‌فرماید: «کر و لال و کورند پس آنان برنمی گردند» و می‌فرماید «البته ما آنچه را که بر زمین است زینتی برایش قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامیک از آنان کارش بهتر است؛ و همانا ما آنچه را روی آن است قطعاً خاکی هموار [= بیابانی خشک زار] خواهیم کرد.»



مکارم الأخلاق، ص453



عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا یَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏



 یَا ابْنَ مَسْعُودٍ احْذَرْ سُکْرَ الْخَطِیئَةِ فَإِنَّ لِلْخَطِیئَةِ سُکْراً کَسُکْرِ الشَّرَابِ بَلْ هِیَ أَشَدُّ سُکْراً مِنْهُ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ» وَ یَقُولُ «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعِیداً جُرُزاً».






3) کُلَیب روایت کرده است: نزد صادق ع بودیم که ایشان شروع به صحبت د و فرمودند:



هنگامی که روز قیامت شود خداوند بندگان را در یک سطح هموار و ی ان گرد آورد؛



و این گونه خواهد بود که به آسمان دنیا وحی می‌شود که با هر که در تو است هبوط کن؛ پس اهل آسمان دنیا به تعداد دو برابر آن انی از جن و انس و فرشتگان که در زمین هستند هبوط می‌کنند؛ سپس اهل آسمان دوم به اندازه دو برابر همه آنها هبوط می‌کنند و همین طور ادامه می‌یابد تا اینکه اهل هفت آسمان هبوط می‌کنند؛ پس جن و انس در میان هفت سرا از فرشتگان قرار می‌گیرند سپس منادی ندا می‌دهد «ای جماعت جن و انس! اگر توانستید از کرانه‏هاى آسمان‏ها و زمین بگذرید ...» (الرحمن/33) پس می‌نگرند و می‌بینند که هفت حلقه از فرشتگان آنان را احاطه کرده‌اند.



مجمع البیان، ج‏9، ص311



رَوَى مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ عَنْ کُلَیْبٍ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَنْشَأَ یُحَدِّثُنَا فَقَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْعِبَادَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یُوحِی إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا أَنِ اهْبِطِی بِمَنْ فِیکِ فَیَهْبِطُ أَهْلُ السَّمَاءِ الدُّنْیَا بِمِثْلَیْ مَنْ فِی الْأَرْضِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الْمَلَائِکَةِ ثُمَّ یَهْبِطُ أَهْلُ السَّمَاءِ الثَّانِیَةِ بِمِثْلِ الْجَمِیعِ مَرَّتَیْنِ فَلَا یَزَالُونَ کَذَلِکَ حَتَّى یَهْبِطَ أَهْلُ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ فَیَصِیرُ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ فِی سَبْعِ سُرَادِقَاتٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ الْآیَةَ فَیَنْظُرُونَ فَإِذَا قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ سَبْعَ أَطْوَاقٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ.[2]






تدبر



1) «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً»



این آیه حاوی تاکیدات فراوانی است:



§       «إنّ» (حرف مشبهه بالفعل)



§       «لـ» (لام مزحلقه)



§       استفاده از جمله اسمیه



§       استفاده از اسم فاعل (جاعلون) به جای فعل (جعلنا)



§       تکرار عبارت «ما علیها» (قبلا تعبیر «ما علی الارض» آمده بود؛ اکنون به جای اینکه بفرماید «لجاعلوه» فرمود «لجاعلون ما علیها»)



§       افزودن وصف «جُرُز» به «صعید» (خود کلمه صعید دل دارد بر زمین صاف و همواری که چیزی در آن نیست. کلمه جرز دوباره تاکیدی است بر خالی بودن و منقطع بودن از هر چیزی؛ توضیح بیشتر در نکات ترجمه)



تاملی با خویش



زمانی بر یک مطلب زیاد تاکید می‌شود که باورش برای مخاطب سخت باشد.



پس این یک واقعیت است که باید در آن به طور جدی تامل کنیم تا باور کنیم:



تمام زینت‌های زمین - که مهمترین عامل تفاوت انسانها در زمین بوده - موقتی و گذراست؛ زمانی می‌رسد که خداوند متعال حتما حتما حتما حتما حتما حتما هیچ و پوچ بودن همه آنها را به همگان نشان می‌دهد و زمین را همچون بیابانی هموار و بی‌آب و علف خواهند یافت که همه‌جایش ی ان است و تنها ما می‌مانیم و عملمان.






2) «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً»



در بسیاری از احادیث وقتی می‌خواهند از عرصه قیامت سخن بگویند تعبیر می‌کنند که خداوند همه انسانها را در «صعید واحد»‌ جمع می‌کنند (مثلا حدیث3) و اگر فضل و برتری‌ای هست به اع ان است (مثلا جلسه346، حدیث1 http://yekaye.ir/al-balad-90-16-2/). در این آیه نیز تاکید می‌کند که همه زینت‌های زمین - که موجب می‌گردد عده‌ای آن را عامل برتری خود بر دیگران جلوه دهند - به صورت «صعید جرز» (سطح صاف و همواری که کاملا بی‌آب و علف است) در می‌آید.



شاید منظور این است که قیامت به گونه‌ای است که همه برتری‌های اعتباری کنار گذاشته می‌شود و تنها تفاوتی که بین انسانها می‌ماند تفاوت‌های واقعی بین آنهاست که ریشه در اعمال خودشان دارد.



نکته‌ای در باب تفاوت انسان‌ها و عدل الهی



از شبهاتی که برای بسیاری از افراد در باب عدل الهی هست این است که چرا خداوند انسانها را متفاوت آفریده است. یکی از ریشه‌های این شبهه این است که افق تحقق عد را در همین زندگی دنیوی جستجو می‌کنند؛ در حالی که واضح است که دنیا ظرفیت تحقق عد کامل را ندارد.



این دو آیه پاسخی به این شبهه است: خداوند زینت‌هایی را در زمین قرار داده است، که طبیعتا اینها موجب تفاوت انسانها می‌شود؛ اما آنچه به این زینت ها برمی گردد صرفا برای آزمایش انسانهاست نه عامل واقعی برتری آنها؛ و عرصه قیامت که باطن همه امور آشکار می‌شود همگان خواهند دید که این زینت‌ها صرفا عامل امتحان بود تا این تنوع ظاهری انسانها، نیازهای متقابل پدید آورد و امکان زندگی اجتماعی را مهیا کند؛ وگرنه در باطن امر، همگی در «سطح هموار و ی ان» بوده‌اند، و تنها چگونگی عمل خود آنهاست که آنها را متفاوت کرده است.






3) «ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها ... أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ ... صَعیداً جُرُزاً»



زیبایى گل‏ها و طبیعت فانى است، ولى کار نیک ماندگار است.






4) «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً»



به زیبایى‏هاى ظاهرى دنیا مغرور نشویم، که همه با خاک ی ان مى‏شود.






5) «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً»



علامه طباطبایی می‌فرمایند:



در این دو آیه، توضیح عجیبى درباره حقیقت زندگى بشر در زمین است:



و آن این است که جان انسان که حقیقتی ملکوتی است، به خودی خود، میل به زمین و بقای در آن ندارد، اما خداوند چنین تقدیر کرده که کمال و سعادت جاودانه او از راه اعتقاد و عمل حق تامین گردد، به همین جهت او را به زمین آورده و برای اینکه او در اینجا امتحان شود، این زمین را زینت داده است تا علاقه‌ای بین انسان و آن پیدا شود و امکان امتحان و ابتلای بشر مهیا گردد. هنگامی که این دوره امتحان بسر آید خداوند آن علاقه را از بین انسانها و مادیات محو نموده، آن زینت و زیبایى زمین را مى‏گیرد، و زمین به صورت خاکى خشک و بى‏گیاه درمی‌آورد که دیگر ی رغبتی بدان نخواهد داشت.



در واقع، این دو آیه در ادامه آیات قبل، و نوعی تسلا دادن است که این اندازه غم آنها را نخور که ایمان نمی‌آورند. این سنت ما بوده است که زمین را زینت دهیم تا امتحان شوند و نخواستیم که آنان را مجبور سازیم؛ و وقتی امتحان در کار است، عده‌ای مردود خواهند شد: دلبسته ظواهری می‌شوند که بعدا که حقیقت را نشانشان دادیم خودشان می‌فهمند که آن زیبایی‌ها ارزش دلبستن نداشت. (المیزان، ج13، ص240-241)











[1] . فرازهایی از این حدیث در جلسه68، حدیث1 http://yekaye.ir/nuh-071-21/ و جلسه77، حدیث2 http://yekaye.ir/al-hadeed-057-14/ و جلسه136، حدیث1 http://yekaye.ir/al-qiyamah-075-02/  و جلسه 158، حدیث1 http://yekaye.ir/al-jathiyah-045-23/  و جلسه162، حدیث2 http://yekaye.ir/al-isra-017-018/ و جلسه579، حدیث1 http://yekaye.ir/al-lail-92-19/ گذشت.



[2] . شاید این روایات را هم به نحوی بتوان ناظر به این آیه دانست:



وَ قِیلَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ ثَقِیفٍ سَأَلَ النَّبِیَّ ص کَیْفَ تَکُونُ الْجِبَالُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ عِظَمِهَا فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ یَسُوقُهَا بِأَنْ یَجْعَلَهَا کَالرِّمَالِ. (مجمع البیان، ج‏7، ص47)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 589) سوره کهف (18) آیه8 وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعید - زمین ,معنای ,خداوند ,إِنَّا ,http ,yekaye ,http yekaye ,إِنَّا لَجاعِلُونَ ,حتما حتما ,حدیث1 http ,عَلَیْها صَعیداً ,مفردات ألفاظ القرآن، ,معجم مقاییس اللغة?
589) سوره کهف (18) آیه8 وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعید زمین ,معنای ,خداوند ,إِنَّا ,http ,yekaye ,http yekaye ,إِنَّا لَجاعِلُونَ ,حتما حتما ,حدیث1 http ,عَلَیْها صَعیداً ,مفردات ألفاظ القرآن، ,معجم مقاییس اللغة?
سفر اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم



از آنجا که ان‌شاءالله امروز (یکشنبه، 1395/8/14) عازم سفر عتبات عراق و ان‌شاء الله نیل به زیارت اربعین هستم، حدود یک هفته کار کانال «یک آیه در روز» متوقف خواهد شد و ان‌شاءالله بعد از بازگشت، کار تدبر در آیات و تمسک به روایات ادامه می‌یابد.



امروز نوبت به آیه 10 سوره کهف رسیده بود؛ همان آیه‌ای که، زید بن ارقم می‌گوید: «من در حجره‌ام نشسته بودم که دیدم سر حسین ع را بر نیزه می‌بردند. چون به نزدیک من رسید شنیدم که این آیه را می‌خواند: ‌«آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!» به خدا سوگند مو بر تنم سیخ شد و گفتم: به خدا سوگند سر تو - ای فرزند رسول خدا ص- عجیب‌تر است و عجیب‌تر.» (الإرشاد (للمفید)، ج‏2، ص118)



فَرُوِیَ عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ أَنَّهُ قَالَ مُرَّ بِهِ عَلَیَّ وَ هُوَ عَلَى رُمْحٍ وَ أَنَا فِی غُرْفَةٍ فَلَمَّا حَاذَانِی سَمِعْتُهُ یَقْرَأُ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» فَقَفَّ وَ اللَّهِ شَعْرِی وَ نَادَیْتُ رَأْسُکَ وَ اللَّهِ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَعْجَبُ وَ أَعْجَبُ.



به همین مناسبت، و از آنجا که تا دقایقی دیگر از ایران خارج خواهم شد، امروز فقط متن و ترجمه آیه را گذاشتم و ان‌شاءالله احادیث و تدبرهای آن پس از بازگشت از این سفر معنوی انجام خواهد شد؛ و ان شاء الله در این زیارت اربعین، باز هم جهانیان عجایب دیگری از این دل‌ها را مشاهده خواهند کرد.



از همگان حلالیت می‌طلبم و ان‌شاءالله نایب‌ا یاره تمامی دوستداران اهل بیت ع خواهم بود.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : سفر اربعین - ان‌شاءالله ,اللَّهِ ,الله
سفر اربعین ان‌شاءالله ,اللَّهِ ,الله
ادامه جلسه 590




حکایت اصحاب کهف



3) از صادق ع روایت شده است:



همانا اصحاب کهف و رقیم در زمان پادشاه ستمگر و سرکشی بودند که مردم مملکتش را به پرستش بتها می‌خواند و ی که اجابتش نمی‌کرد به قتل می‌رساند؛ و اینان گروهی از مومنان بودند که خداوند عز و جل را عبادت می‌ د؛



و آن پادشاه جلوی دروازه شهر انی گذاشته بود و اجازه نمی‌داد ی خارج شود مگر اینکه به بتها سجده کند؛



اینان به بهانه شکار خارج شدند و در راهشان به چوپانی برخوردند و او را به روش خویش دعوت د و ... و سگ چوپان هم با آنها همراه شد؛ در هر صورت، آنها به بهانه شکار، اما در اصل برای فرار از دین آن پادشاه، از شهر خارج شدند و چون عصر شد به آن غار وارد شدند و سگ هم همراهشان بود؛ پس خداوند متعال چرت را بر آنان مستولی کرد همان گونه که فرمود «پس بر گوش آنان در غار چند سالی زدیم» پس خو دند تا اینکه آن پادشاه و اهل مملکتش مردند و آن زمان سپری شد و زمان دیگری و قوم دیگری آمد؛



آنگاه اینان بیدار شدند و به همدیگر گفتند: چقدر اینجا خو ده‌ایم؟ به خورشید نگاه د که بالا آمده بود و گفتند:‌ یک روز یا قسمتی از یک روز را خو ده بودیم؛ سپس به یک نفر از خودشان گفتند که این پول را بردار و ناشناس وارد شهر بشو تا تو را نشناسند و برایمان غذایی تهیه کن، که اگر آنان ما را بشناسند ما را به قتل می‌رسانند یا به دین خود برمی‌گردانند. پس وی به شهر آمد و شهر را برخلاف آن وضعیتی دید که به یاد داشت و مردم را متفاوت از آن وضعیتی دید که می‌شناخت؛ آنان او را نمی‌شناختند و او هم نه آنها را می‌شناخت و نه با لهجه آنان آشنا بود. به او گفتند: تو کیستی و از کجا آمده‌ای؟ به آنها خبر داد. پس پادشاه آن شهر با اصحابش به همراه وی آمدند تا به در غار رسیدند و ...



وقتی وی بر یارانش وارد شد آنان ترسیده بودند که مبادا دقیانوس [پادشاه زمان خودشان] از جای آنان آگاه شده باشد، اما او برایشان توضیح داد که آنها در این زمان طولانی خو ده بودند و آنان آیه و نشانه‌ای برای مردم هستند. پس همگی گریستند و از خداوند متعال خواستند که آنان را به همان بسترهایی که خو ده بودند برگرداند همان طور که تاکنون بوده‌اند. و آن پادشاه دستور داد که سزاوار است در اینجا مسجدی بنا کنیم و آن را زیارتگاه قرار دهیم که همانا اینان گروهی از مومنان بودند؛



و آنان در هر سالی دو جابجایی داشتند: شش ماه به سمت راستشان خو ده بودند و شش ماه به سمت چپشان، و آن سگ هم در درگاه غار چمباتمه زده بود.



تفسیر القمی، ج‏2، ص31



فَقَالَ الصَّادِقُ ع إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمَ کَانُوا فِی زَمَنِ مَلِکٍ جَبَّارٍ عَاتٍ وَ کَانَ یَدْعُو أَهْلَ مَمْلَکَتِهِ إِلَى عِبَادَةِ الْأَصْنَامِ فَمَنْ لَمْ یُجِبْهُ قَتَلَهُ وَ کَانَ هَؤُلَاءِ قَوْماً مُؤْمِنِینَ یَعْبُدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَکَّلَ الْمَلِکُ بِبَابِ الْمَدِینَةِ وُکَلَاءَ وَ لَمْ یَدَعْ أَحَداً یَخْرُجُ حَتَّى یَسْجُدَ لِلْأَصْنَامِ فَخَرَجَ هَؤُلَاءِ بِحِیلَةِ الصَّیْدِ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ مَرُّوا بِرَاعٍ فِی‏ طَرِیقِهِمْ فَدَعُوهُ إِلَى أَمْرِهِمْ فَلَمْ یُجِبْهُمْ وَ کَانَ مَعَ الرَّاعِی کَلْبٌ فَأَجَابَهُمُ الْکَلْبُ وَ خَرَجَ مَعَهُمْ ... فَخَرَجَ أَصْحَابُ الْکَهْفِ مِنَ الْمَدِینَةِ بِحِیلَةِ الصَّیْدِ هَرَباً مِنْ دِینِ ذَلِکَ الْمَلِکِ، فَلَمَّا أَمْسَوْا دَخَلُوا ذَلِکَ الْکَهْفَ وَ الْکَلْبَ مَعَهُمْ فَأَلْقَى اللَّهُ عَلَیْهِمُ النُّعَاسَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً، فَنَامُوا حَتَّى أَهْلَکَ اللَّهُ ذَلِکَ الْمَلِکَ وَ أَهْلَ مَمْلَکَتِهِ وَ ذَهَبَ ذَلِکَ ا َّمَانُ وَ جَاءَ زَمَانٌ آخَرُ وَ قَوْمٌ آخَرُونَ ثُمَّ انْتَبَهُوا فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: کَمْ نَمْنَا هَاهُنَا فَنَظَرُوا إِلَى الشَّمْسِ قَدِ ارْتَفَعَتْ فَقَالُوا: نَمْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ ثُمَّ قَالُوا لِوَاحِدٍ مِنْهُمْ خُذْ هَذَا الْوَرِقَ وَ ادْخُلِ الْمَدِینَةَ مُتَنَکِّراً لَا یَعْرِفُوکَ فَاشْتَرِ لَنَا طَعَاماً فَإِنَّهُمْ إِنْ عَلِمُوا بِنَا وَ عَرَفُونَا یَقْتُلُونَا أَوْ یَرُدُّونَا فِی دِینِهِمْ، فَجَاءَ ذَلِکَ الرَّجُلُ فَرَأَى مَدِینَةً بِخِلَافِ الَّذِی عَهِدَهَا وَ رَأَى قَوْماً بِخِلَافِ أُولَئِکَ لَمْ یَعْرِفْهُمْ وَ لَمْ یَعْرِفُوا لُغَتَهُ وَ لَمْ یَعْرِفْ لُغَتَهُمْ، فَقَالُوا لَهُ: مَنْ أَنْتَ وَ مِنْ أَیْنَ جِئْتَ فَأَخْبَرَهُمْ فَخَرَجَ مَلِکُ تِلْکَ الْمَدِینَةِ مَعَ أَصْحَابِهِ وَ الرَّجُلُ مَعَهُمْ حَتَّى وَقَفُوا عَلَى بَابِ الْکَهْفِ وَ أَقْبَلُوا یَتَطَلَّعُونَ فِیهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: هَؤُلَاءِ ثَلَاثَةٌ وَ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: خَمْسَةٌ وَ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: هُمْ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ حَجَبَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِحِجَابٍ مِنَ الرُّعْبِ فَلَمْ یَکُنْ أَحَدٌ یُقَدَّمُ بِالدُّخُولِ عَلَیْهِمْ غَیْرُ صَاحِبِهِمْ فَإِنَّهُ لَمَّا دَخَلَ إِلَیْهِمْ وَجَدَهُمْ خَائِفِینَ أَنْ یَکُونَ أَصْحَابُ دَقْیَانُوسَ شَعَرُوا بِهِمْ فَأَخْبَرَهُمْ صَاحِبُهُمْ أَنَّهُمْ کَانُوا نَائِمِینَ هَذَا ا َّمَنَ الطَّوِیلَ وَ أَنَّهُمْ آیَةٌ لِلنَّاسِ فَبَکَوْا وَ سَأَلُوا اللَّهَ تَعَالَى أَنْ یُعِیدَهُمْ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ نَائِمِینَ کَمَا کَانُوا ثُمَّ قَالَ الْمَلِکُ یَنْبَغِی أَنْ نَبْنِیَ هَاهُنَا مَسْجِداً وَ نَزُورَهُ فَإِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ مُؤْمِنُونَ، فَلَهُمْ فِی کُلِّ سَنَةٍ نَقْلَتَانِ یَنَامُونَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ عَلَى جُنُوبِهِمُ الْیُمْنَى وَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ عَلَى جُنُوبِهِمُ الْیُسْرَى وَ الْکَلْبُ مَعَهُمْ قَدْ بَسَطَ ذِرَاعَیْهِ بِفِنَاءِ الْکَهْفِ.



داستان اصحاب کهف به نحو بسیار طولانی‌تر از المومنین ع در قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص255-262؛ حصین لأسرار ما زاد من کتاب الیقین، (ابن‌طاوس) ص645-655؛ إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)، ج‏2، ص358-365 روایت شده است.[1]



4) از رسول الله ص روایت شده است:



سه نفر بودند که به گشت و گذار در زمین مشغول بودند. یکبار در غاری در قله کوهی مشغول عبادت خداوند بودند که ناگهان ص ه‌ای از بالای کوه سقوط کرد و در غار را کاملا پوشاند. به هم گفتند: به خدا سوگند از این وحشتی که بدان گرفتار آمدید رهایی نخواهید یافت مگر اینکه با خداوند رو راست باشید؛ پس بیایید آن عملی را که خالصاً برای خدا انجام داده‌اید پیش آورید.



یکی از آنها گفت: خدایا تو می‌دانی که زمانی من شیفته زنی بودم به خاطر زیبایی و خوشگلی‌اش، و مال فراوانی ج تا به او دست یابم ولی هنگامی که امکان رابطه با او برایم مهیا شد آتش جهنم را به یاد آوردم و از او فاصله گرفتم. اگر این کار من به خاطر ترس از تو بوده است این ص ه را کنار بزن. پس ص ه تکانی خورد تا حدی که نوری وارد غار شد.



دیگری گفت: خدایا تو می‌دانی که من عده‌ای را اجیر که سهم هریک نیم درهم بود و هنگامی که کارشان به پایان رسید اجرت همگی‌شان را دادم ولی یکی از آنان گفت که من به اندازه دو نفر کار و جز یک درهم کامل قبول ندارم؛ و رفت و [= نیم درهمی که سهمش بود] را نزد من باقی گذاشت؛ من از آن نیم درهم بذری تهیه و در زمین کاشتم و خداوند روزی فراوانی را از آن به بار نشاند و زمانی که صاحب آن نیم درهم آمد و پولش را خواست ده هزار درهم را به عنوان حقش به او دادم؛ اگر می‌دانی که من این کار را تنها از ترس تو انجام دادم این ص ه را کنار بزن. پس ص ه بقدری تکان خورد که دیگر همدیگر را بخوبی می‌دیدند.



آ ی گفت: خدایا تو می‌دانی که یکبار پدر و مادرم خواب بودند و من برای آنها قدحی از شیر آوردم و ترسیدم که آن را بر زمین بگذارم و ه‌ای در آن بیفتد و نیز خوش نداشتم که آنان را از خوابشان بیدار کنم که مبادا اذیت شوند؛ پس همان طور ایستادم تا بیدار شدند و آن را نوشیدند. خدایا اگر می‌دانی که آن کار را به خاطر تو انجام دادم این ص ه را کنار بزن. پس ص ه تکان دیگری خورد تا حدی که دیگر راه برای وج آنها باز شد.



سپس رسول الله ص فرمود: ی که با خدا روراست باشد نجات می‌یابد.



قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص263؛ المحاسن، ج‏1، ص253



الصَّدُوقُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَخِیهِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَارِثِ البرادی عَنْ ابْنِ أَبِی أَوْفَى قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ



خَرَجَ ثَلَاثَةَ نَفَرٍ یسیحون فِی الْأَرْضِ فَبَیْنَمَا هُمْ یَعْبُدُونَ اللَّهِ فِی کَهْفِ فِی قُلَّةِ جَبَلٍ حِینَ بَدَتْ صَخْرَةٍ مِنْ أَعْلَى الْجَبَلِ حَتَّى الْتَقَیْتُ بَابُ الْکَهْفِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ یَا عِبَادَ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَا یُنْجِیکُمْ مِمَّا دهیتم فِیهِ إِلَّا أَنْ تَصَدَّقُوا عَنْ اللَّهِ فَهَلُمُّوا مَا عَمِلْتُمْ خَالِصاً لِلَّهِ فَقَالَ أَحَدُهُمْ اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی طَلَبْتُ جَیِّدَةٌ لِحُسْنِهَا وَ جَمَالَهَا وَ أَعْطَیْتَ فِیهَا مَالًا ضَخْماً حَتَّى إِذَا قَدَرْتَ عَلَیْهَا وَ جَلَسْتُ مِنْهَا مَجْلِسَ الرَّجُلِ مِنَ الْمَرْأَةِ ذَکَرْتَ النَّارِ فَقُمْتُ عَنْهَا فَرَّقَا مِنْکَ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةِ قَالَ فَانْصَدَعَتْ حَتَّى نَظَرُوا إِلَى الضَّوْءُ ثُمَّ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی اسْتَأْجَرْتَ قَوْماً کُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ بِنِصْفِ دِرْهَمٍ فَلَمَّا فَرَغُوا أَعْطَیْتَهُمْ أُجُورِهِمْ فَقَالَ رَجُلٍ لَقَدْ عَمِلْتَ عَمِلَ رَجُلَیْنِ وَ اللَّهِ لَا آخُذُ إِلَّا دِرْهَماً ثُمَّ ذَهَبَ وَ تَرَکَ مَالِهِ عِنْدِی فبذرت بِذَلِکَ النِّصْفِ الدِّرْهَمِ فِی الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ اللَّهِ بِهِ رِزْقاً وَ جَاءَ صَاحِبُ النِّصْفِ الدِّرْهَمِ فأراده فَدَفَعَتْ إِلَیْهِ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ حَقِّهِ فَإِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِکَ مَخَافَةَ مِنْکَ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةِ قَالَ فَانْفَجَرَتْ حَتَّى نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنْ أَبِی وَ أُمِّی کَانَا نَائِمَیْنِ فأتیتهما بِقَصْعَةٍ مِنْ‏ لَبَنِ فَخِفْتُ أَنْ أَضَعُهُ فَیَقَعُ فِیهِ هَامَّةٍ وَ کَرِهْتُ أَنْ أنبههما مِنْ نومهما فَیَشُقُّ ذَلِکَ عَلَیْهِمَا فَلَمْ أَزَلْ بِذَلِکَ حَتَّى استیقظا فَشَرِبَا اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی فَعَلْتَ ذَلِکَ ابْتِغَاءَ لِوَجْهِکَ فَارْفَعْ عَنَّا الصَّخْرَةِ فَانْفَرَجَتِ حَتَّى سَهْلِ اللَّهِ لَهُمْ الْمَخْرَجَ.



ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ صَدَقَ اللَّهَ نَجَا.



تدبر



1) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»



در آیات قبل سخن از این بود که خداوند در زمین زینتی قرار داده تا مردم را امتحان کند و این زینت را بعد از مدتی زایل خواهد ساخت. در واقع درنگ انسان در دنیا و مشغول شدنش به این زینت‌ها شبیه وضعیت اصحاب کهف است که همان گونه که آنها چند صد سال گذر زمان را چون روزی یا یک نیم‌روز قلمداد د انسانها در قیامت هم کل زندگی‌شان در دینا را همچون روزی یا کمتر از یک روز به حساب می‌آورند («کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» مومنون/113؛ «کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ» أحقاف/35) (المیزان، ج13، ص245)



و با توجه به این وضعیت، که حکایت زندگی روزمره بسیاری از انسانهاست، واقعا اصحاب کهف، دیگر جای تعجب ندارد.






2) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»



برای ما، اینکه عده ای به خواب روند و بعد از سیصد سال بیدار شوند آیه عجیبی است؛ اما اگر ی چشم آیه‌بین پیدا کند می‌بیند سراسر جهان تجلی آیات خداوند است و تمامی این آیات به قدری عجیب و معجزه‌آساست که در میان آنها، این آیه جای تعجب چندانی ندارد.



به قول سهراب سپهری:



زیر بیدی بودیم



برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم



چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می‌خواهید؟



می‌شنیدیم که بهم می‌گفتند



سحر می‌داند، سحر!



https://yaahagh.com/shaaer/sohrab-sepehri






3) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»



در نقل‌های متعددی آمده است که سر بریده حسین ع از فراز نیزه‌ها این آیه را قرائت کرد. این واقعه،



هم توسط حارث بن وکیده که از ان همراه کاروان بوده روایت شده (دلائل الإمامة، طبری، ص188)[2]



و هم در کوفه توسط سهل بن حبیب شهر (مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج‏4، ص121-123)[3]، و زید بن ارقم (الإرشاد (للمفید)، ج‏2، ص118[4]؛ مناقب آل أبی طالب، ج‏4، ص61[5]؛ إعلام الورى بأعلام الهدى (طبرسی)، ج1، ص473[6] و کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏2، ص67 و الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، ص561)،



و هم در شام از منهال بن عمرو (الثاقب فی المناقب، ص333[7]؛ ال ائج و الجرائح، ج‏2، ص577[8] و الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، ص565 و الصراط المستقیم إلى مستحقی قدیم، ج‏2، ص179)[9]



داستان اصحاب کهف داستان جوانانی بود که ایمان آوردند و خداوند هدایتشان را افزود و آنان را آیه‌ای برای جهانیان گرداند (کهف/13).



و اگر ی در داستان عاشورا نیک بین د می‌فهمد که در قبال داستان عاشورائیان، دیگر داستان اصحاب کهف جای تعجب ندارد.






4) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»



درباره اینکه مراد از کهف، غاری در کوهی است که آن گروهی که داستانشان معروف است (حدیث3) بدان پناه بردند بین مفسران اختلافی نیست (فقط در معاصران، شخصی با نام مستعار عبدالله مستحسن، آن گروه معروف را «اصحاب رقیم» دانسته و «اصحاب کهف» را ائمه اطهار ع قلمداد نموده است (در کتاب: اصحاب کهف در آینه ولایت)، که البته دلایل وی برای چنین تطبیقی قانع‌کننده نیست، هرچند آن ادله، این احتمال را که ائمه ع ویا یاران زمان ع یکی از مصادیق تاویلی این آیات باشند تقویت می‌کند.)



اما در اینکه مقصود از «رقیم» چیست اختلاف نظر فراوانی از همان صدر بین مفسران وجود داشته است. این اقوال را می‌توان در یک تقسیم‌بندی اولیه در دو گروه قرار داد:



الف. دیدگاههایی که اینها را دو گروه می‌دانند؛ که مهمترینش دیدگاهی است که معتقد است رقیم حکایت آن سه نفری است که در غاری محبوس شدند و با صدق نیتشان از غار رهایی یافتند (حدیث4، که این حدیث در کتب اهل سنت نیز بسیار روایت شده است)



ب. دیدگاه هایی که علی‌رغم اختلاف در تعیین مراد از کلمه رقیم، در این نکته اتفاق نظر دارند که اصحاب کهف و رقیم یک گروهند؛ آنگاه درباره اینکه مقصود از رقیم چیست، گفته‌اند:



1. نام وادی‌ای است که این غار در آن بود. (ابن‌عباس و ضحاک)



2. اسم کوهی است که این غار در آن بود. (حسن بصری)



3. شهری که اصحاب کهف از آنجا خارج شدند (سدی و کعب)



4. لوحی از سنگ که نام آنها را بر آن نوشته و بر در غار نصب کرده بودند (سعید بن جبیر، بلخی و جبائی)



5. رقیم به معنای کتاب، و نام مکتوبی است که خداوند از آنچه در آن نوشته شده به ما خبری نداده است (ابن‌زید)



اینها اقوالی است که مرحوم طبرسی از صحابه و تابعین نقل کرده است (مجمع البیان، ج‏6، ص698).



اما اقوال دیگری هم مطرح بوده است که قرطبی (قرن7) در تفسیرش (الجامع لأحکام القرآن، ج‏10، ص356-358) [10] بدانها اشاره کرده مانند اینکه رقیم عبارت است از:



6. ص ه‌ای که روی غار گذاشتند [و در غار را بستند] (سدی)



7. لوحی از سرب بوده که کافران اسم و احوالات اصحاب کهف را در آن نوشتند و در سر غار یا در خزانه مملکتی نگه داشتند (ابن‌عباس و فراء)



8. کتاب و نوشته‌ای بوده که شریعتی که از دین حضرت عیسی بدان پای‌بند بودند در آن مکتوب بوده است. (ابن‌عباس)



9. نام پول‌های آنها بوده است (قتاده)



10. سگ آنها بوده است (انس بن مالک و شعبی)



11. منظور دوات است (عکرمه)



12. آن لوح طلایی بوده که زیر دیواری بود که حضرت خضر آن را تجدید بنا کرد [در واقع مربوط به داستان بعدی این سوره است نه درباره اصحاب کهف)



13. منظور خود افراد اصحاب کهف هستند.



14. غاری است در سرزمین روم که در آنجا 21 نفر به خواب رفته و از این جهت شبیه اصحاب کهف هستند اما حکایت دیگری دارند (ضحاک)



15. اسم وادی‌ای در پایین فلسطین است که غاری در آنجا وجود دارد (غزنوی)






5) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»



حکایت



در بسیاری از کتب شیعه و سنی حکایتی درباره سخن گفتن المومنین ع با اصحاب کهف آمده است که اگرچه در شرح و بسط آن اندکی اختلاف است، اما کثرت روایات تردیدی در اینکه چنین سخن گفتنی رخ داده است باقی نمی‌گذارد.



در اینجا واقعه را بر اساس یکی از کتب اهل سنت (مناقب أمیر المؤمنین علی بن أبی‌طالب رضی الله عنه، معروف به المناقب ابن‌المغازلی، م483، ص300[11]) که با سند متصل از انس بن مالک نقل کرده، روایت می‌کنیم و در پایان اسامی برخی دیگر از کتبی که این واقعه را نقل کرده اند ذکر خواهیم کرد.



انس بن مالک می‌گوید: به اکرم ص بساطی [= زیراندازی] از بهندف [= اسم منطقه‌ای نزدیک بغداد کنونی] هدیه دادند. به من فرمود: انس! آن را روی زمین پهن کن. من آن را پهن . سپس فرمود: آن ده نفر را جمع کن [در نقل‌های دیگر نام این ده نفر چنین است: خود انس، المومنین ع، ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، زبیر، طلحه، سعد و سعید؛ و در برخی نقلها به جای سعد و سعید، سلمان و ابوذر است] پس آنان را خواندم و هنگامی که وارد شدند بدانها دستور نشستن بر آن بساط را داد. سپس علی ع را صدا کرد و مدتی طولانی با او نجواکنان سخن گفت و آنگاه علی ع برگشت و دوباره روی بساط نشست و فرمود: ای باد: ما را بر خود سوار کن.



پس باد ما را برداشت و آن بساط ما را روی خود به آرامی تکان می‌داد تا اینکه [حضرت علی ع] فرمود: ای باد ما را همینجا بگذار. سپس فرمود: آیا می دانید که شما در کدامین مکانید؟



گفتیم: خیر.



فرمود: اینجا جایگاه اصحاب کهف و رقیم است. بلند شوید و بدانان سلام کنید!



پس یکی یکی بلند شدیم و به آنان سلام گفتیم اما جوابمان را ندادند. سپس علی بن ‌طالب ع بلند شد و گفت: سلام بر شما ای جماعت صدیقان و ء! آنها گفتند: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته.



من گفتم: آنها را چه می‌شود که جواب تو را دادند اما جواب سلام ما را ندادند؟



علی ع به آنها فرمود: چه شد که جواب برادرانم را ندادید؟



گفتند: ما جماعت صدیقان و ء بعد از مرگ با ی سخن نگوییم مگر با انبیاء و اوصیاء.



سپس [حضرت علی ع] فرمود: ای باد ما را بر خود سوار کن!



پس ما را بر خود سوار کرد و روی خود به آرامی تکان می‌داد تا دوباره فرمود: ای باد ما را بر زمین بگذار. پس بر زمین گذاشت و بناگاه دیدیم در «حره» [= منطقه‌ای در مدینه] هستیم؛



حضرت علی ع فرمود: بشت م که [جماعت به ت] را دری م؛ ما هم آمدیم و رسیدیم و در آ رکعتش داشت این آیه را می‌خواند «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً».



عیون المعجزات (ابن عبدالوهاب، قرن5 [یا: سید مرتضی])، ص14-15[12]؛



عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص372-373؛



الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏1، ص83[13]؛



سعد السعود، ص113[14]؛



مناقب آل أبی طالب، ج‏2، ص337-338[15]؛



الفضائل (لابن شاذان القمی)، ص164-166[16]؛



المناقب (للعلوی)، ص101-103؛



الثاقب فی المناقب، ص173-175[17]؛



ال ائج و الجرائح، ج‏1، ص211[18]؛



‏الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ثعلبی)، ج‏6، ص157[19]؛



الجامع لأحکام القرآن (قرطبی)، ج‏10، ص389



روایات مختلف این حکایت در مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج‏1، ص179-194 تا حدودی جمع شده است.






 




 


[9] . و البته در مواقف دیگر آیات دیگری هم از سر مقدس ایشان به گوش رسیده است مانند بقیه آیات سوره کهف، و یا آیه «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» (شعراء/227) و آیه «وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُون‏» (ابراهیم/42) و نیز آیه «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه‏» (کهف/39) (مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج‏4، ص121-137؛ بحار الأنوار، ج‏45، ص304)


 


 متن بقیه پاورقیها را را در سایت مطالعه کنید


http://yekaye.ir/al-kahf -9/

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : ادامه جلسه 590 - اصحاب ,آنان ,بودند ,فرمود ,الْکَهْفِ ,مِنْ ,أَصْحابَ الْکَهْفِ ,کانُوا مِنْ ,مِنْ آیاتِنا ,أَنَّ أَصْحابَ ,«أَمْ حَسِبْتَ ,أَنَّ أَصْحابَ الْک
ادامه جلسه 590 اصحاب ,آنان ,بودند ,فرمود ,الْکَهْفِ ,مِنْ ,أَصْحابَ الْکَهْفِ ,کانُوا مِنْ ,مِنْ آیاتِنا ,أَنَّ أَصْحابَ ,«أَمْ حَسِبْتَ ,أَنَّ أَصْحابَ الْک
590) سوره کهف (18) آیه9 أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ

بسم الله الرحمن الرحیم


590) سوره کهف (18) آیه9


  أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً


ترجمه


آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!


نکات ترجمه


«أَصْحاب»


در جلسه229 توضیح داده شد که ماده «صحب» در اصل دل دارد بر نزدیک هم قرار گرفتن و مقارن همدیگر شدن؛ و «صاحب» (جمع آن: اصحاب) به هر ملازم و ه ن و همراهی گفته می‌شود و البته در عرف غالبا در مواردی اطلاق می‌شود که این همراهی زیاد باشد و از همین جهت به مالک یک چیز هم صاحب آن گفته می‌شود؛ و تفاوت «صاحب» با «قرین» در این است که در مفهوم مصاحبت، یک بده بستان و رابطه متقابل وجود دارد اما در قرین وما چنین چیزی وجود ندارد.


http://yekaye.ir/al-baqarah-002-039/


«الْکَهْف»


«کهف» به غار وسیعی گویند که در کوه واقع شده باشد، ولی اگر کوچک باشد از همان لفظ «غار» استفاده می‌شود. (کتاب العین، ج3، ص380؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص144؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص727) و به طور مجازی برای هر پناهگاه و ملجأیی به کار می‌رود؛ چنانکه وقتی گفته شود «فلانی کهفِ قومش است» یعنی ملجأ و پناهگاهی است که برای امور دشواری که برایشان پیش می‌آید به او پناه می‌برند (أساس البلاغة، ص553؛ لسان العرب، ج‏9، ص311) و ظاهرا به همین مناسبت است که در احادیث و ادعیه، اکرم ص و ائمه اطهار ع «کَهْفُ الْمُؤْمِنِین‏» خوانده شده‌اند (مثلا: صحیفه سجادیه، دعای47 -دعای عرفه)


از این ماده تنها همین کلمه 6 بار در قرآن کریم به کار رفته است که تمامی آنها در همین سوره کهف و در ضمن همین داستان اصحاب کهف می‌باشد.


«الرَّقیم»


ماده «رقم» در اصل بر خط و کتابت و اموری از این دست دل دارد، چنانکه «رَقْم» را به معنای «خَطّ» و «رَقیم» را به معنای «کتاب و نوشته» دانسته‌اند (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص426) برخی بر این باورند که «رَقْم» در اصل به معنای نقطه‌گذاری کلمات بوده است و تعبیر «کِتابٌ مَرْقُوم‏» (مطففین/9 و 20) یعنی نوشته‌ای که به واسطه نقطه‌گذاری حروف و کلماتش کاملا معین و آشکار باشد [توجه شود که در قدیم نگارش کلمات بدون نقطه بسیار رایج بوده است] (کتاب العین، ج‏5، ص159).


در هر صورت، به لحاظ صرفی، «رقیم» را اغلب فعیل به معنای مفعول (مرقوم: نوشته) دانسته‌اند (مجمع‌البیان، ج6، ص696؛ النهایة، ج‏2، ص254) و همچنین «رقیم» نام مکان خاصی بوده است که غالبا آن را در روم شرقی (حوالی اردن کنونی) دانسته‌اند؛ و بدین ترتیب، در مورد تعبیر «أصحاب الرَّقِیم‏» هم دو احتمال مطرح شده است: یکی نسبت دادن آنهاست به این مکان؛ و دیگری نسبت دادن آنهاست به نوشته‌‌ای که احوال آنها [بر سنگی بر در غاری که اینان در آن بودند، یا در خزانه پادشان آن زمان] ثبت شد (مفردات ألفاظ القرآن، ص362؛ مجمع‌البیان، ج6، ص697؛ المیزان، ج13، ص246)


این ماده در قرآن کریم جمعا 3 بار، و تنها در قالب همین دو کلمه «رقیم» و «مرقوم» به کار رفته است.


«أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ»


«و» حرف عطف است و «الرَّقیمِ» عطف به «الکهف» است که اگر عطف عادی باشد، [اصحاب] رقیم، غیر از اصحاب کهف خواهد بود و در نتیجه اصحاب کهف و رقیم دو گروه می‌شوند؛ و اگر عطف بیان باشد، اینها یک گروه هستند که با دو مشخصه از آنها یاد شده است.


«کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»


برای این عبارت به لحاظ تحلیل نحوی ح ‌های مختلفی متصور است که هذیک ظرافت معنایی خاصی را در بردارد که به اهم آنها اشاره می‌شود:


1. «عجبا» این کلمه، صفت است که


می‌توان آن را مستقیما خبر کان دانست ( بیان فی اعراب القرآن، ج1، ص242) [ترجمه: آنان عجیب بودند]


و یا صفت برای محذوفی که آن محذوف خبر «کان» می‌باشد (آن محذوف، می‌تواند کلمه‌ای باشد مانند: آیةً؛ أمراً؛ ویا ...) (البحر المحیط، ج‏7، ص142) [ترجمه: آنان آیه و امر عجیبی بودند]


و نیز می‌توان خبر کان را «من آیاتنا» دانست و «عجبا» ‌را حال برای «من آیاتنا» ( بیان فی اعراب القرآن، ج1، ص242) [آنان از آیات ما بودند در حالی که امری عجیب بود]


2. «من آیاتنا» این ترکیب جار و مجرور است که:


می‌توان آن را «خبر» برای «کانوا» دانست که در این صورت،


یا عجبا، خبر دوم آن باشد؛ [آنان از آیات ما بودند و عجیب بودند]


و یا عجبا وابسته به آن باشد مانند تحلیل قبل ( بیان فی اعراب القرآن، ج1، ص242) [آنان از آیات ما بودند در حالی که امری عجیب بود]


و یا اساساً می‌توان آن را متعلق به «عجباً» دانست،


خواه مستقیما حال باشد برای «عجبا» ( بیان فی اعراب القرآن، ج1، ص242) [آنان امری عجیب بودند در حالی که از آیات ما بودند]


ویا متعلق به حال محذوفی برای عجبا (الج فی إعراب القرآن، ج‏15، ص144) [آنان امری عجیب بودند در حالی که در زمره اموری بودند که از آیات ما محسوب می‌شوند]


شأن نزول


درباره شأن نزول سوره کهف (و بویژه این آیات) روایت شده است که قریش سه نفر (نضر بن حارث و عقبة بن ‌معیط و عاص بن وائل) را به نجران فرستادند تا از یهودیان و یان آنجا سوالاتی را یاد بگیرند که وقتی از رسول الله ص پرسیدند ایشان در پاسخش ناتوان شود؛ که یکی از آن سوالات، درباره اصحاب کهف بود.[1] آنان به مکه برگشتند و آن سوالات را از ص پرسیدند و بعد از مدتی فرشته وحی نازل شد و این آیات را آورد.


تفسیر القمی، ج‏2، ص31[2]؛


مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏6، ص697[3]


حدیث


1) از صادق ع درباره آیه «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!» روایت شده است: آنان عده‌ای بودند که [به غاری] گریختند و پادشاه آن زمان دستور داد که نام آنها و پدران و عشیره‌شان را در صفحاتی از سرب بنویسند، و همین است که فرمود «اصحاب کهف [= غار] و رقیم [= نوشته]»


تفسیر العیاشی، ج‏2، ص321؛ قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص254[4]


عن محمد عن أحمد بن علی عن أبی عبد الله ع فی قوله «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» قال: هم قوم فروا و کَتَبَ مَلَکٍ ذَلِکَ ا َّمَانِ بأَسْمَاءِهُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ عَشَائِرِهِمْ فِی صُحُفُ مِنْ رَصَاصٍ فهو قوله «أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ».




2) از صادق ع روایت شده است:


به جانب حضرت مهدی ع از پشت کوفه 27 نفر از مردان می‌آیند:


15نفر از قوم موسی، «همان انی که به حق هدایت می‌ د و بدان متمایل بودند» (اعراف/159)؛


و 7 نفر از اصحاب کهف،


و  یوشع بن نون [جانشین حضرت موسی ع] و سلمان و ابودجانه انصاری و مقداد بن اسود و مالک اشتر؛ پس اینان یاوران و استاندارانی در پیش روی وی خواهند بود.


الإرشاد (للمفید)، ج‏2، ص386؛ إعلام الورى بأعلام الهدى (طبرسی)، ص464؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏2، ص266


وَ رَوَى الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: یَخْرُجُ إِلَى الْقَائِمِ مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى الَّذِینَ کَانُوا یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیُّ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ مَالِکٌ الْأَشْتَرُ فَیَکُونُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَنْصَاراً وَ حُکَّاماً.


در تفسیر العیاشی، ج‏2، ص32 به جای «پشت کوفه» تعبیر «من ظهر الکعبة: از پشت کعبه» آمده و به جای مقداد، مومن آل فرعون را ذکر کرده است؛[5]


همچنین در دلائل الإمامة (طبری)، ص464، که سند روایت به طور کامل آمده است، نیز تعبیر «مِنْ ظَهْرِ هَذَا الْبَیْتِ: از پشت این خانه» آمده، و افراد قوم موسی 14 نفر و اصحاب کهف 8 نفر معرفی شده، و به جای ابودجانه انصاری و مالک اشتر نام جابر انصاری و مومن آل فرعون آمده است.[6]


 


ادامه در صفحه بعد


 




[1] . اینکه اصحاب کهف در زمان چه ی بودند در کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص225-227 روایتی طولانی آمده است:


حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْقُرَشِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی رَافِعٍ عَنْ أَبِیهِ أَبِی رَافِعٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ جَبْرَئِیلَ ع نَزَلَ عَلَیَّ بِکِتَابٍ فِیهِ خَبَرُ الْمُلُوکِ مُلُوکِ الْأَرْضِ قَبْلِی وَ خَبَرُ مَنْ بُعِثَ قَبْلِی مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ وَ هُوَ حَدِیثٌ طَوِیلٌ أَخَذْنَا مِنْهُ مَوْضِعَ الْحَاجَةِ إِلَیْهِ قَالَ لَمَّا مَلَکَ أَشَجُّ بْنُ أَشْجَانَ وَ کَانَ یُسَمَّى‏ الْکَیِّسَ وَ کَانَ قَدْ مَلَکَ مِائَتَیْنِ وَ سِتّاً وَ سِتِّینَ سَنَةً فَفِی سَنَةِ إِحْدَى وَ خَمْسِینَ مِنْ مُلْکِهِ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع ... فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَرْفَعَهُ أَوْحَى إِلَیْهِ أَنْ یَسْتَوْدِعَ نُورَ اللَّهِ وَ حِکْمَتَهُ وَ عِلْمَ کِتَابِهِ شَمْعُونَ بْنَ حَمُّونَ الصَّفَا خَلِیفَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ فَفَعَلَ ذَلِکَ ... ثُمَّ قُبِضَ شَمْعُونُ وَ مَلَکَ عِنْدَ ذَلِکَ أَرْدَشِیرُ بْنُ بَابَکَانَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ عَشَرَةَ أَشْهُرٍ وَ فِی ثَمَانِیَ سِنِینَ مِنْ مُلْکِهِ قَتَلَتِ الْیَهُودُ یَحْیَى بْنَ زَکَرِیَّا ع فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَقْبِضَهُ أَوْحَى إِلَیْهِ أَنْ یَجْعَلَ الْوَصِیَّةَ فِی وُلْدِ شَمْعُونَ وَ یَأْمُرَ الْحَوَارِیِّینَ وَ أَصْحَابَ عِیسَى بِالْقِیَامِ مَعَهُ فَفَعَلَ ذَلِکَ وَ عِنْدَهَا مَلَکَ سَابُورُ بْنُ أَرْدَشِیرَ ثَلَاثِینَ سَنَةً حَتَّى قَتَلَهُ اللَّهُ وَ عِلْمُ اللَّهِ وَ نُورُهُ وَ تَفْصِیلُ حِکْمَتِهِ فِی ذُرِّیَّةِ یَعْقُوبَ بْنِ شَمْعُونَ وَ مَعَهُ الْحَوَارِیُّونَ مِنْ أَصْحَابِ عِیسَى ع وَ عِنْدَ ذَلِکَ مَلَکَ بُخْتَ‏نَصَّرُ مِائَةَ سَنَةٍ وَ سَبْعاً وَ ثَمَانِینَ سَنَةً وَ قَتَلَ مِنَ الْیَهُودِ سَبْعِینَ أَلْفَ مُقَاتِلٍ عَلَى دَمِ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا وَ خَرَّبَ بَیْتَ الْمَقْدِسِ وَ تَفَرَّقَتِ الْیَهُودُ فِی الْبُلْدَانِ وَ فِی سَبْعٍ وَ أَرْبَعِینَ سَنَةً مِنْ مُلْکِهِ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ جَلَّ الْعُزَیْرَ نَبِیّاً إِلَى أَهْلِ الْقُرَى الَّتِی أَمَاتَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْلَهَا ثُمَّ بَعَثَهُمْ لَهُ ... فَأَمَاتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ذَلِکَ مِائَةَ عَامٍ فَلَبِثَ فِیهِمْ مِائَةَ سَنَةٍ ثُمَّ بَعَثَهُ اللَّهُ وَ إِیَّاهُمْ وَ کَانُوا مِائَةَ أَلْفِ مُقَاتِلٍ ثُمَّ قَتَلَهُمُ اللَّهُ أَجْمَعِینَ لَمْ یُفْلِتْ مِنْهُمْ أَحَدٌ عَلَى یَدَیْ بُخْتَ‏نَصَّرَ وَ مَلَکَ بَعْدَهُ مهرقیه [مَهْرَوَیْهِ‏] بْنُ بُخْتَ‏نَصَّرَ سِتَّ عَشْرَةَ سَنَةً وَ عِشْرِینَ یَوْماً وَ أَخَذَ عِنْدَ ذَلِکَ دَانِیَالَ وَ حَفَرَ لَهُ جُبّاً فِی الْأَرْضِ وَ طَرَحَ فِیهِ دَانِیَالَ ع وَ أَصْحَابَهُ وَ شِیعَتَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَلْقَى عَلَیْهِمُ النِّیرَانَ فَلَمَّا رَأَى أَنَّ النَّارَ لَیْسَتْ تَقْرَبُهُمْ وَ لَا تُحْرِقُهُمْ اسْتَوْدَعَهُمُ الْجُبَّ وَ فِیهِ الْأُسُدُ وَ السِّبَاعُ وَ عَذَّبَهُمْ بِکُلِّ لَوْنٍ مِنَ الْعَذَابِ حَتَّى خَلَّصَهُمُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مِنْهُ وَ هُمُ الَّذِینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَقْبِضَ دَانِیَالَ أَمَرَهُ أَنْ یَسْتَوْدِعَ نُورَ اللَّهِ وَ حِکْمَتَهُ مکیخا بْنَ دَانِیَالَ فَفَعَلَ وَ عِنْدَ ذَلِکَ مَلَکَ هُرْمُزُ ثَلَاثاً وَ سِتِّینَ سَنَةً وَ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَ أَرْبَعَةَ أَیَّامٍ وَ مَلَکَ بَعْدَهُ بَهْرَامُ سِتّاً وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ وَلِیَ أَمْرَ اللَّهِ مکیخا بْنُ دَانِیَالَ وَ أَصْحَابُهُ الْمُؤْمِنُونَ وَ شِیعَتُهُ الصِّدِّیقُونَ غَیْرَ أَنَّهُمْ لَا یَسْتَطِیعُونَ أَنْ یُظْهِرُوا الْإِیمَانَ فِی ذَلِکَ ا َّمَانِ وَ لَا أَنْ یَنْطِقُوا بِهِ وَ عِنْدَ ذَلِکَ مَلَکَ بَهْرَامُ بْنُ بَهْرَامَ سَبْعَ سِنِینَ وَ فِی زَمَانِهِ انْقَطَعَتِ الرُّسُلُ فَکَانَتِ الْفَتْرَةُ وَ وَلِیَ أَمْرَ اللَّهِ یَوْمَئِذٍ مکیخا بْنُ دَانِیَالَ وَ أَصْحَابُهُ الْمُؤْمِنُونَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَقْبِضَهُ أَوْحَى إِلَیْهِ فِی مَنَامِهِ أَنْ یَسْتَوْدِعَ نُورَ اللَّهِ وَ حِکْمَتَهُ ابْنَهُ أنشو بْنَ مکیخا وَ کَانَتِ الْفَتْرَةُ بَیْنَ عِیسَى وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ ص‏ أَرْبَعَمِائَةٍ وَ ثَمَانِینَ سَنَةً وَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ یَوْمَئِذٍ فِی الْأَرْضِ ذُرِّیَّةُ أنشو بْنِ مکیخا یَرِثُ ذَلِکَ مِنْهُمْ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ مِمَّنْ یَخْتَارُهُ الْجَبَّارُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعِنْدَ ذَلِکَ مَلَکَ سَابُورُ بْنُ هُرْمُزَ اثْنَتَیْنِ وَ سَبْعِینَ سَنَةً وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ عَقَدَ َّاجَ وَ لَبِسَهُ وَ وَلِیَ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَئِذٍ أنشو بْنُ مکیخا وَ مَلَکَ بَعْدَ ذَلِکَ أَرْدَشِیرُ أَخُو سَابُورَ سَنَتَیْنِ وَ فِی زَمَانِهِ بَعَثَ اللَّهُ الْفِتْیَةَ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ وَ وَلِیَ أَمْرَ اللَّهِ یَوْمَئِذٍ فِی الْأَرْضِ دسیخا بْنُ أنشو بْنِ مکیخا وَ عِنْدَ ذَلِکَ مَلَکَ سَابُورُ بْنُ أَرْدَشِیرَ خَمْسِینَ سَنَةً ...


[2] . قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فَحَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ سَبَبُ نُزُولِهَا یَعْنِی سُورَةَ الْکَهْفِ أَنَّ قُرَیْشاً بَعَثُوا ثَلَاثَةَ نَفَرٍ إِلَى نَجْرَانَ، النَّضْرَ بْنَ الْحَارِثِ بْنِ کَلَدَةَ وَ عُقْبَةَ بْنَ أَبِی مُعَیْطٍ وَ الْعَاصَ بْنَ وَائِلٍ السَّهْمِیَّ لِیَتَعَلَّمُوا مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى مَسَائِلَ یَسْأَلُونَهَا رَسُولَ اللَّهِ ص، فَخَرَجُوا إِلَى نَجْرَانَ إِلَى عُلَمَاءِ الْیَهُودِ فَسَأَلُوهُمْ فَقَالُوا: سَلُوهُ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ فَإِنْ أَجَابَکُمْ فِیهَا عَلَى مَا عِنْدَنَا فَهُوَ صَادِقٌ ثُمَّ سَلُوهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَاحِدَةٍ فَإِنِ ادَّعَى عِلْمَهَا فَهُوَ کَاذِبٌ قَالُوا: وَ مَا هَذِهِ الْمَسَائِلُ قَالُوا: سَلُوهُ عَنْ فِتْیَةٍ کَانُوا فِی ا َّمَنِ الْأَوَّلِ فَخَرَجُوا وَ غَابُوا وَ نَامُوا وَ کَمْ بَقُوا فِی نَوْمِهِمْ حَتَّى انْتَبَهُوا وَ کَمْ کَانَ عَدَدُهُمْ وَ أَیُّ شَیْ‏ءٍ کَانَ مَعَهُمْ مِنْ غَیْرِهِمْ وَ مَا کَانَ قِصَّتُهُمْ وَ اسْأَلُوهُ عَنْ مُوسَى حِینَ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ‏ یَتْبَعَ الْعَالِمَ وَ یَتَعَلَّمَ مِنْهُ مَنْ هُوَ وَ کَیْفَ تَبِعَهُ وَ مَا کَانَ قِصَّتُهُ مَعَهُ وَ اسْأَلُوهُ عَنْ طَائِفٍ طَافَ مِنْ مَغْرِبِ الشَّمْسِ وَ مَطْلَعِهَا حَتَّى بَلَغَ سَدَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مَنْ هُوَ وَ کَیْفَ کَانَ قِصَّتُهُ ثُمَّ أَمْلَوْا عَلَیْهِمْ أَخْبَارَ هَذِهِ الثَّلَاثِ مَسَائِلَ وَ قَالُوا لَهُمْ إِنْ أَجَابَکُمْ بِمَا قَدْ أَمْلَیْنَا عَلَیْکُمْ فَهُوَ صَادِقٌ وَ إِنْ أَخْبَرَکُمْ بِخِلَافِ ذَلِکَ فَلَا تُصَدِّقُوهُ قَالُوا: فَمَا الْمَسْأَلَةُ الرَّابِعَةُ قَالَ: سَلُوهُ مَتَى تَقُومُ السَّاعَةُ فَإِنِ ادَّعَى عِلْمَهَا فَهُوَ کَاذِبٌ فَإِنَّ قِیَامَ السَّاعَةِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى.


فَرَجَعُوا إِلَى مَکَّةَ وَ اجْتَمَعُوا إِلَى أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالُوا: یَا أَبَا طَالِبٍ إِنَّ ابْنَ أَخِیکَ یَزْعُمُ أَنَّ خَبَرَ السَّمَاءِ یَأْتِیهِ وَ نَحْنُ نَسْأَلُهُ عَنْ مَسَائِلَ فَإِنْ أَجَابَنَا عَنْهَا عَلِمْنَا أَنَّهُ صَادِقٌ وَ إِنْ لَمْ یُجِبْنَا عَلِمْنَا أَنَّهُ کَاذِبٌ، فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ: سَلُوهُ عَمَّا بَدَا لَکُمْ فَسَأَلُوهُ عَنِ الثَّلَاثِ مَسَائِلَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: غَداً أُخْبِرُکُمْ وَ لَمْ یَسْتَثْنِ فَاحْتُبِسَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً حَتَّى اغْتَمَّ النَّبِیُّ ص وَ شَکَّ أَصْحَابُهُ الَّذِینَ کَانُوا آمَنُوا بِهِ وَ فَرِحَتْ قُرَیْشٌ وَ اسْتَهْزَءُوا وَ آذَوُا وَ حَزِنَ أَبُو طَالِبٍ، فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ أَرْبَعِینَ یَوْماً نَزَلَ عَلَیْهِ بِسُورَةِ الْکَهْفِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: یَا جَبْرَئِیلُ لَقَدْ أَبْطَأْتَ فَقَالَ: إِنَّا لَا نَقْدِرُ أَنْ نَنْزِلَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَأَنْزَلَ أَمْ حَسِبْتَ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً ثُمَّ قَصَّ قِصَّتَهُمْ فَقَالَ إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً


[3] . محمد بن إسحاق بإسناده عن سعید بن جبیر و عکرمة عن ابن عباس أن النضر بن الحرث بن کلدة و عقبة بن أبی معیط أنفذهما قریش إلى أحبار الیهود بالمدینة و قالوا لهما سلاهم عن محمد و صفا لهم صفته و خبراهم بقوله فإنهم أهل الکتاب الأول و عندهم من علم الأنبیاء ما لیس عندنا ف جا حتى قدما المدینة فسألا أحبار الیهود عن النبی ص و قالا لهم ما ق قریش فقال لهما أحبار الیهود اسألوه عن ثلاث فإن أخبرکم بهن فهو نبی مرسل و إن لم یفعل فهو رجل متقول فرأوا فیه رأیکم سلوه عن فتیة ذهبوا فی الدهر الأول ما کان أمرهم فإنه قد کان لهم حدیث عجیب و سلوه عن رجل طواف قد بلغ مشارق الأرض و مغاربها ما کان نبؤه و سلوه عن الروح ما هو و فی روایة أ ى فإن أخبرکم عن الثنتین و لم یخبرکم بالروح فهو نبی فانصرفا إلى مکة فقالا یا معاشر قریش قد جئناکم بفصل ما بینکم و بین محمد و قصا علیهم القصة فجاءوا إلى النبی ص فسألوه فقال أخبرکم بما سألتم عنه غدا و لم یستثن فانصرفوا عنه فمکث ص خمس عشرة لیلة لا یحدث الله إلیه فی ذلک وحیا و لا یأتیه جبرائیل حتى أرجف أهل مکة و تکلموا فی ذلک فشق على رسول الله ص ما یتکلم به أهل مکة علیه ثم جاءه جبرائیل (ع) عن الله سبحانه بسورة الکهف و فیها ما سألوه عنه عن أمر الفتیة و الرجل الطواف و أنزل علیه وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ الآیة قال ابن إسحاق: فذکر لی أن رسول الله ص قال لجبرائیل حین جاءه لقد احتبست عنی یا جبرائیل فقال له جبرائیل (ع) وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا الآیة.


[4] . متن و سند اندکی متفاوت است: وَ عَنِ ابْنِ أُورَمَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» قَالَ هُمْ قَوْمٍ فَقَدُوا فَکَتَبَ مَلَکٍ ذَلِکَ ا َّمَانِ أَسْمَاءَهُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ عَشَائِرِهِمْ فِی صُحُفُ مِنْ رَصَاصٍ


[5] . عن المفضل بن عمر عن أبی عبد الله ع قال إذا قام قائم آل محمد است ج من ظهر الکعبة سبعة و عشرین رجلا خمسة عشر من قوم موسى الذین یقضون بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ، و سبعة من أصحاب الکهف، و یوشع وصی موسى و مؤمن آل فرعون، و سلمان الفارسی، و أبا دجانة الأنصاری، و مالک الأشتر


[6] . وَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَرَمِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى (رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّیْرَفِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْغَزَالِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنِی عِمْرَانُ ا َّعْفَرَانِیُّ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): إِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) مِنْ ظَهْرِ هَذَا الْبَیْتِ، بَعَثَ اللَّهُ مَعَهُ سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا، مِنْهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ قَوْمِ مُوسَى (عَلَیْهِ السَّلَامَ)، وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ (تَعَالَى): وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ، وَ أَصْحَابُ الْکَهْفِ ثَمَانِیَةٌ، وَ الْمِقْدَادُ وَ جَابِرٌ الْأَنْصَارِیُّ، وَ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ، وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَصِیُّ مُوسَى (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 590) سوره کهف (18) آیه9 أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ - بْنُ ,مِنْ ,اللَّهِ ,اللَّهُ ,عَنْ ,قَالَ ,عَبْدِ اللَّهِ ,عِنْدَ ذَلِکَ ,اللَّهُ عَزَّ ,مُحَمَّدِ بْنِ ,ذَلِکَ مَلَکَ ,أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْ
590) سوره کهف (18) آیه9 أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ بْنُ ,مِنْ ,اللَّهِ ,اللَّهُ ,عَنْ ,قَالَ ,عَبْدِ اللَّهِ ,عِنْدَ ذَلِکَ ,اللَّهُ عَزَّ ,مُحَمَّدِ بْنِ ,ذَلِکَ مَلَکَ ,أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْ
587) سوره کهف (18) آیه6 فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِ

بسم الله الرحمن الرحیم


587) سوره کهف (18) آیه6 


فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً



ترجمه



 پس شاید که می‌خواهی خودت را هلاک کنی در پی کار آنها اگر که به این گفتار ایمان نیاورند از تأسف.



نکات ترجمه



باخِعٌ



«البِخاع‏» نام رگ و ریشه‌ای است در استخوان‌های پشت آدمی [= ستون فقرات] که غیر از نخاع است و به همین مناسبت که قطع آن منجر به مرگ آدمی می‌شود، ماده «بخع» را به معنای «کُشتنی که از روی قهر و غلبه باشد» دانسته‌اند (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص207) و تعبیر «بخع نفسه» به معنای آن است که از شدت به وجد آمدن (به خاطر غم و غصه ویا غیظ و غضب) خودش را به کشتن داد (کتاب العین، ج1، ص123؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص110)



این ماده در قرآن کریم تنها دوبار و با همین تعبیر «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ» به کار رفته است (مورد دیگر: ‌شعراء/3)



آثارِهِمْ



ماده «أثر» در اصل به معنای آن باقی مانده و ردپایی است که از چیزی باقی بماند و دیده شود (کتاب العین، ج‏8، ص237) و به تعبیر دیگر، اثر هر شی‌ای، آن چیزی است که دل کننده بر آن شیء است (مفردات ألفاظ القرآن، ص62؛ حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏1، ص32)



«آثار» جمعِ «أثر» است و به اموری که از چیزی باقی بماند آثار آن گویند (فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ‏؛ روم/50) و به همین مناسبت به پیروی از راه و مسیری که گذشتگان بر آن مسیر بوده‌اند، «بر آثار آنان بودن» گویند (فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ یُهْرَعُونَ‏، صافات/70؛ هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِی‏، طه/84). (مفردات ألفاظ القرآن، ص62)



«أَثَرْتُ العلم» به معنای روایت آن است و  «أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ‏» (أحقاف/4) آن علمی است که روایت یا نوشته شده و اثرش باقی مانده است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص62)



«أثَر» به صورت استعاره‌ای برای «فضل و برتری» به کار رفته است و از این جهت است که «إِیثَارُ» به معنای «برتری دادن» استعمال شده است (وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏، /9؛ تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا، یوسف/91؛ بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا، أعلى/16). (مفردات ألفاظ القرآن، ص62)[1]



ماده «اثر» و مشتقات آن جمعاً 21 بار در قرآن کریم به کار رفته است.









الْحَدیثِ



درباره ماده «حدث» در جلسه 168 توضیح داده شد که این ماده در اصل به معنای «بودن چیزی بعد از اینکه قبلا نبوده» (پدید آمدن) می‌باشد و «حدیث» به معنای «کلام» و سخن و گفتار به کار می‌رود، چرا که در سخن گفتن دائما مطلبی بعد از مطلب دیگر پدید می‌آید.



 http://yekaye.ir/an-nisa-4-87/



«أَسَفاً»



اغلب مفسران «أَسَفاً» را مفعول لاجله یا حال برای «باخع ...» ‌دانسته‌اند (مثلا:‌ البحر المحیط، ج‏7، ص140)



«مفعول لاجله» چنین می‌شود: برای تاسفی که به خاطر آنها می‌خوری شاید خودت را به کشتن دهی.



«حال» چنین می‌شود: در حالی که غصه آنها را داری، نزدیک است خودت را به کشتن بدهی.



اختلاف قرائت[2]



حدیث



1) از باقر ع در توضیح این آیه روایت شده است:



«فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ: شاید که می‌خواهی خودت را هلاک کنی» یعنی خودت را به کشتن بدهی «عَلَى آثَارِهِمْ: در پی کارهای آنها» و «أَسَفاً» یعنی به خاطر حزن (غم و غصه)



تفسیر القمی، ج‏2، ص31



وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ» یَقُولُ قَاتِلٌ نَفْسَکَ «عَلَى آثَارِهِمْ» وَ أَمَّا «أَسَفاً» یَقُولُ حُزْنا.[3]









2) المومنین ع در خطبه‌ای در وصف اکرم ص فرمودند:



او را برگزید از شجره ان، و از چراغدانى پر نور، از خاندانى بلندمرتبه، و از سرزمین بطحاء [= مکه]، از چراغ‌هاى ظلمت و چشمه‏هاى حکمت؛



... طبیبی بود که او به دنبال بیماران این سو و آن سو می‌رفت، و مرهم‌هایش حکیمانه و داغ نهادن‌هایش سوزان بود، آن را به هنگام حاجت بر دل‌هاى کور و گوش‌های ناشنوا و زبان‌های گنگ می‌نهاد؛ و با داروهای خود به دنبال [علاج] عرصه‌های غفلت و کویر‌های حیرت می‌رفت.



نهج البلاغه، خطبه108



مِنْهَا فِی ذِکْرِ النَّبِیِّ ص



اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِشْکَاةِ الضِّیَاءِ وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْیَاءِ وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِیحِ الظُّلْمَةِ وَ یَنَابِیعِ الْحِکْمَةِ ... طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذَلِکَ حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُکْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَةِ.






3) از المومنین ع درباره ص روایت شده است:



از جانب پروردگارش ابلاغ کرد تا حدی که عذری باقی نماند؛ و با هشداردادن برای امتش خیرخواهی کرد؛ و با مژدگانی دادن به بهشت دعوت نمود.



تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص109



وَ قَالَ ع عِنْدَ ذِکْرِ النَّبِیِّ بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً.



تدبر



1) «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ»



این تعبیر نهایت دلسوزى را مى‏رساند. گویا به شخصى تشبیه شده که مى‏بیند عزیزترین افرادش از او جدا مى‏شوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه مى‏کند. (تفسیر نور، ج‏7، ص141)






2) «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً»



دلسوزى و تأسّف بر گمراهى دیگران یک ارزش است و دلسوزترین افراد است. (تفسیر نور، ج‏7، ص141)



در واقع، ایشان به قدری نسبت به همه انسانها دلسوز است و به قدری دغدغه هدایت انسانها را دارد و به قدری تمام زندگی خود را وقف هدایت دیگران کرده، که خداوند به او هشدار می‌دهد که مگر می‌خواهی خودت را بکشی که این اندازه غصه آنها را می‌خوری؟



نکته تخصصی انسان‌شناسی



درد دیگران داشتن یکی از علائم انسانیت است و ی که از محنت دیگران بی‌غم است نشاید که نامش نهند آدمی.



با این حال، این درد دیگران داشتن هم اقسام و مراتبی دارد.



خیلی اوقات ما برای گرسنگی انسانها، مظلومانه کشته شدن آنها، و در یک کلام لطمات جانی و مالی شدیدی که به آنها وارد می‌شود دلمان به درد می‌آید و البته این چیز خوبی است، تا جایی که المومنین ع وقتی عده‌ای از دشمنان به منطقه تحت حکومت ایشان یورش بردند و خلخال از پای زن یهودی درآوردند و ی به دفاع برنخاست، فرمودند اگر ی از این غم بمیرد رواست. در عین حال، با اینکه چنین چیزی رواست اما قرآن کریم، که در دو جا از اینکه ص از شدت غم و غصه دیگران گویی می‌خواهد بمیرد، سخن گفته (مورد دیگر در آیه3 شعراء)، در هر دو جا مساله اصلی را هدایت نشدن انسانها معرفی کرده، نه مسائل مادی. اکرم ص برترین انسانی است که خداوند آفریده است. و این غم او، در درجه اول، غم هدایت آنهاست تا گرسنگی آنها و اموری از این دست.



در واقع، اینکه به جان و مال انسانها تعرض شود بسیار دردآور است؛ اما آنچه بمراتب دردناک‌تر است، ایمان نیاوردن آنهاست؛ و این مرضی است که طبیب واقعی (حدیث2) خطر آن را از هر آسیب دیگری بیشتر می‌داند؛ همان طور که خطر بیماری سرطانی بدون درد را، که بسیار خطرناکتر است، یک پزشک حاذق می‌فهمد، نه شخصی که تا دردش نیاید بیماری را منکر است.



تاملی با خویش



آیا درد دیگران را داریم یا فقط در فکر خویشیم؟



و اگر درد دیگران را داریم، چه اندازه درد گرسنگی و مظلومیت دنیوی و ... آنها را داریم و چه اندازه غم محرومیت آنها [و خودمان] از هدایت را؟



اگر غم جان و نان مردم برایمان بیش از غم باور و ایمان مردم است، آیا نباید در اولویت‌سنجی خود تجدید نظر کنیم؟






3) «باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً»



«أَسَفاً» را غالبا مربوط به «باخع ...» ‌دانسته‌اند؛ یعنی از شدت تاسف چیزی نمانده که خودت را به کشتن بدهی. مقصود از «علی آثارهم: بر آثار آنان» یعنی:



الف. در قبال کارهای بدی که آنها انجام می‌دهند و در مقابل دعوت تو دائما بهانه‌جویی می‌کنند. (مجمع‌البیان، ج6، ص694)



ب. عبارت «إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ» توضیح آن است؛ یعنی برای همین ایمان نیاوردن و رویگردان شدن آنها از قرآنی که تو برایشان آورده‌ای. (مجمع‌البیان، ج6، ص694؛ المیزان، ج13، ص240)



ج. برای بعد از مرگشان [و در امان ماندن آنها از عذاب] (مجمع‌البیان، ج6، ص694)



د. برای اینکه کارهای آنان اصلاح شود؛ یعنی می‌خواهد بفرماید « باید در فکر اصلاح عقاید و اعمال مردم و پیگیر آن باشد.» (تفسیر نور، ج‏7، ص141)



ه. ...






4) «إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ»



اغلب مفسران منظور از «بِهذَا الْحَدیثِ: را



الف. قرآن کریم



دانسته‌اند و آیه «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً» (زمر/23) که کلمه «احسن الحدیث» در مورد قرآن به کار رفته است نیز موید این برداشت است. اما «حدیث» در قرآن کریم در مورد هر گونه گفتار و حکایتی نیز به کار رفته است؛ و بر این اساس، ممکن است اشاره این آیه:



ب. به همین مطلبی باشد که در دو آیه قبل مورد مذمت قرار گرفت؛ یعنی ایمان نمی‌آورند به اینکه باور به فرزند گرفتن برای خدا خیلی باور مهلکی است (بویژه اگر فرزند را به معنای تشریفاتی‌اش در نظر بگیریم که خود را عزیزکرده خدا قلمداد می د)



ج. به مفاد آیه قبل باشد؛ یعنی اینکه سخن از روی علم نباید زد و چنان سخنی کلام گزافی است که انسان را به وادی دروغ می‌کشاند.



د. ...








[1] . در تفاوت «أثر» با «علامت» هم گفته‌اند که «أثر» بعد از شیء است اما علامت قبل از شیء‌است (مثلا می‌گویند این ابرها علامت باران است؛ اما خیس شدن زمین اثر باران است) (الفروق فى اللغة، ص62)



[2] . باخِعٌ نَفْسَکَ / باخِعُ نَفْسِکَ



و قرى‏ء باخِعُ نَفْسِکَ بالإضافة. و قرأ الجمهور: باخِعٌ ب نوین نَفْسَکَ بالنصب. قال ا مخشری: على الأصل یعنی إن اسم الفاعل إذا استوفی شروط العلم فالأصل أن یعمل، و قد أشار إلى ذلک سیبویه فی کتابه. و قال ال ائی: العمل و الإضافة سواء، و قد ذهبنا إلى أن الإضافة أحسن من العمل بما قررناه فی ما وضعنا فی علم النحو. (البحر المحیط، ج‏7، ص139)



إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا / أَنْ لَمْ یُؤْمِنُوا



و قرئ «أن» بالفتح على لأن فلا یجوز إعمال باخِعٌ إلا إذا جعل حکایة حال ماضیة (أنوار نزیل، ج‏3، ص273)



إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا / إِنْ لَمْ یُؤْمَنُوا



و قرى‏ء: إِنْ لَمْ یُؤْمنُوا ب ر المیم و فتحها فمن ر فقال ا مخشری: هو یعنی اسم الفاعل للإستقبال، و من فتح فللمضی یعنی حالة الإضافة، أی لأن لَمْ یُؤْمَنُوا (البحر المحیط، ج‏7، ص139)



[3] . در مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص342 و نیز در تسلیة المجالس و زینة المجالس (حسینی ، قرن10)، ج‏1، ص358 از تفسیر عیاشی چنین حدیثی هم درباره این آیه نقل شده است:



الْعَیَّاشِیُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الصَّادِقِ ع فِی خَبَرٍ قَالَ النَّبِیُّ ص یَا عَلِیُّ إِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ یُوَالِیَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یُؤَاخِیَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یَجْعَلَکَ وَصِیِّی فَفَعَلَ فَقَالَ رَجُلٌ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِی شَنٍّ بَالٍ خَیْرٌ مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ هَلَّا سَأَلَ مَلَکاً یَعْضُدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ کَنْزاً یَسْتَغْنِی بِهِ عَلَى فَاقَتِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ الْآیَةَ وَ فِی رِوَایَةٍ أَصَابَ لِقَائِلِهِ عِلَّةٌ.



اما در متن تفسیر العیاشی، ج‏2، ص142 که اینک به چاپ رسیده این حدیث با آیه «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ» آمده است و در تفاسیر برهان (ج3، ص85) و صافی (ج2، ص435) و در بحارالانوار (ج36، ص100) هم از عیاشی همین را نقل کرده‌اند.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 587) سوره کهف (18) آیه6 فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِ - یعنی ,باخِعٌ ,لَمْ ,نَفْسَکَ ,دیگران ,عَلى‏ ,إِنْ لَمْ ,باخِعٌ نَفْسَکَ ,لَمْ یُؤْمِنُوا ,مفردات ألفاظ ,یُؤْمِنُوا بِهذَا ,مفردات ألفاظ القرآ?
587) سوره کهف (18) آیه6 فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِ یعنی ,باخِعٌ ,لَمْ ,نَفْسَکَ ,دیگران ,عَلى‏ ,إِنْ لَمْ ,باخِعٌ نَفْسَکَ ,لَمْ یُؤْمِنُوا ,مفردات ألفاظ ,یُؤْمِنُوا بِهذَا ,مفردات ألفاظ القرآ?
586) سوره کهف (18) آیه5 ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائ

بسم الله الرحمن الرحیم


586) سوره کهف (18) آیه5


ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلاَّ کَذِباً



ترجمه



نه آنان بدان علمی دارند و نه پدرانشان؛ [آن سخن چه] گزاف است، [صرفاً] کلمه‌ای است که از دهانشان بیرون می‌آید؛ [= بزرگتر از دهانشان حرف می‌زنند] ، جز دروغ نمی‌گویند.[1]



نکات ترجمه واختلاف قرائت



در روایت قواس از ابن‌کثیر (راوی غیر مشهور از قاری مکه که از قراء سبعه است)‌ و نیز در میان قرائات شواذ (حسن و یحیی بن یعمر و ابن محیصن و ابن‌أبی اسحاق و ثقفی و عمرو بن عبید و روایت خلف از أعرج) به صورت «کَلِمَةٌ» (با تنوین رفع)‌ قرائت شده است[2] که در این صورت معنا بسیار ساده می‌شود «کَلِمَةً» فاعل «کَبُرَتْ» یا مبتدای مو می‌شود (مجمع البیان، ج‏6، ص692) و ترجمه عبارت «کَبُرَتْ کَلِمَةً» به صورت «بزرگ [= گزاف] است آن کلمه‌ای که ...» خواهد بود که بسیاری از مترجمان ناخودآگاه این گونه ترجمه کرده‌اند.



اما در عموم قرائات مشهور به همین صورت «کَلِمَةً» (با تنوین نصب) قرائت شده است که اهل لغت این را بلیغ‌تر می‌دانند؛ و در این ح باید فاعل آن را محذوف دانست و آنگاه درباره جایگاه نحوی «کَلِمَةً» چند تحلیل ارائه شده است:



الف. منصوب است چون تفسیر مضمر است شبیه «نعم رجلاً زیدٌ» یعنی چنین بوده است: «کبرت الکلمةُ کلمةً» آنگاه کلمه اول حذف شده است چون کلمه دوم بر آن دل می‌کند. [ترجمه چنین می‌شود: چنین کلمه‌ای گزاف است، کلمه‌ای که ...]



ب. تمییز است [ترجمه چنین می‌شود: این سخنی که گفته‌اند گزاف است از این نظر که کلمه‌ای است که ...]



ج. منصوب به خاطر تعجب است و تقدیر کلام چنین بوده است: أکبر بها کَلِمَةً أی من کَلِمَةً؛ [ترجمه چنین می‌شود: این کلمه، چقدر گزاف است! کلمه‌ای است که ...]



(مجمع البیان، ج‏6، ص692[3]؛ البحر المحیط، ج‏7، ص138[4])



حدیث



1) از رضاع از پدرانشان روایت شده است که: یهودی‌ای نزد المومنین ع آمد و گفت: به من خبر بده از آنچه خدا ندارد و آنچه نزد خدا یافت نمی‌شود و آنچه که خدا نمی‌داند؟!



فرمودند: آنچه را خدا بدان علم ندارد، محتوای همین سخن شماست - ای جماعت یهود - که می‌گویید «عزیر پسر خداست»  (توبه/30) و خدا از اینکه فرزندی داشته باشد بی‌خبر است!



و اینکه پرسیدی خدا چه چیزی ندارد؛ بدان که خدا شریک ندارد!



و اینکه پرسیدی چه چیزی نزد خدا یافت نمی‌شود؛ بدان که ظلم به بندگان نزد خدا یافت نمی‌شود.



یهودی گفت: شهادت می‌دهم که خ جز الله نیست و شهادت می دهم که حضرت محمد ص رسول خداست.



وحید (للصدوق)، ص377



حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِیُّ الرَّازِیُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مَهْرَوَیْهِ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:



إِنَّ یَهُودِیّاً سَأَلَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَمَّا لَیْسَ لِلَّهِ وَ عَمَّا لَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَمَّا لَا یَعْلَمُهُ اللَّهُ؟



فَقَالَ ع أَمَّا مَا لَا یَعْلَمُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ قَوْلُکُمْ یَا مَعْشَرَ الْیَهُودِ إِنَّ «عُزَیْراً ابْنُ اللَّهِ» وَ اللَّهُ لَا یَعْلَمُ لَهُ وَلَداً وَ أَمَّا قَوْلُکَ مَا لَیْسَ لِلَّهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ شَرِیکٌ وَ قَوْلُکَ مَا لَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ فَلَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ ظُلْمٌ لِلْعِبَادِ.



فَقَالَ الْیَهُودِیُّ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ.






2) هشام بن سالم می‌گوید به صادق ع عرض : حق خدا بر بندگانش چیست؟



فرمود: اینکه آنچه می دانند بگویند و از آنچه نمی‌دانند اجتناب نمایند؛ که اگر چنین د حق خدا را ادا کرده‌اند.



الکافی، ج‏1، ص50



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:



مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَکُفُّوا عَمَّا لَا یَعْلَمُونَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ فَقَدْ أَدَّوْا إِلَى اللَّهِ حَقَّهُ.[5]






3) در روایات اهل بیت ع روایت شده که خداوند یکبار خطاب به حضرت عیسی ع موعظه‌هایی فرمود. در فرازی از این موعظه‌ها آمده است:



... ای عیسی! چه اندازه چشم بدوزم و منتظر باشم و این قوم در غفلت باشند و برنگردند؟! کلمه از دهانشان خارج می‌شود در حالی که دلهایشان با آن همراهی نمی‌کند؛ خود را در معرض غضب من قرار می‌دهند و به بهانه نزدیک شدن به من ادای دوستی با مومنان را درمی‌آورند...



الکافی، ج‏8، ص134



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْهُمْ ع قَالَ فِیمَا وَعَظَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِیسَى ع یَا عِیسَى أَنَا رَبُّکَ وَ رَبُّ آبَائِکَ ...



یَا عِیسَى کَمْ أُطِیلُ النَّظَرَ وَ أُحْسِنُ الطَّلَبَ وَ الْقَوْمُ فِی غَفْلَةٍ لَا یَرْجِعُونَ تَخْرُجُ الْکَلِمَةُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ لَا تَعِیهَا قُلُوبُهُمْ یَتَعَرَّضُونَ لِمَقْتِی وَ یَتَحَبَّبُونَ بِقُرْبِی إِلَى الْمُؤْمِنِین‏...






4) از المومنین ع روایت شده است:



ی که دینش را از دهان مردم بگیرد، همان مردم او را زایل می‌سازند [= از دین خارج کنند]؛ و ی که دینش را از کتاب قرآن و سنت بگیرد، کوهها زایل می‌شوند اما او همچنان پابرجاست.



روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏1، ص22



وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:



مَنْ أَخَذَ دِینَهُ مِنْ أَفْوَاهِ الرِّجَالِ أَزَالَتْهُ الرِّجَالُ وَ مَنْ أَخَذَ دِینَهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ وَ لَمْ یَزُلْ.



وَ هَذَا الْخَبَرُ مَرْوِیٌّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع.[6]



تدبر



1) «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ»



عده‌ای گفتند خدا یا انی را به فرزندی گرفته است (خواه به معنای واقعی، خواه به معنای تشریفاتی و امتیاز غیرواقعی برای برخی قرار دادن)؛ یعنی سخنی نامعقول گفتند که هیچ دلیلی بر آن نداشتند و بدون علم و شناخت حرف زدند؛ و چون سخن نادرست خود را به پدرانشان منسوب می‌ د، خداوند تاکید کرد که نه خودشان علم داشتند و نه پدرانشان. (المیزان، ج13، ص239)



ثمره اجتماعی



صرف اینکه پدران ما و در سنت‌های جامعه ما باوری رواج داشته است، دلیل نمی‌شود که آن باور درست باشد.






2) «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»



ی که بدون تکیه بر علم و معرفت سخن بگوید، گاه سخنی از دهانش بیرون می‌آید که بقدری گزاف است که اگر خودش آن را بفهمد دل خودش هم با آن همراهی نمی‌کند. (حدیث3)






3)‌ «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ ... إِنْ یَقُولُونَ إِلاَّ کَذِباً»



سخن بی‌پشتوانه معرفتی گفتن، انسان را به دام دروغ گفتن می‌کشاند، هر چند خودش نفهمد.






4)‌ «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلاَّ کَذِباً»



ی که بدون تکیه بر علم و معرفت سخن بگوید، بزرگتر از دهانش سخن خواهد گفت؛



و ی که بزرگتر از حد خویش سخن بگوید، به دروغگویی کشیده می‌شود و سخنش دروغ خواهد بود.








[1] . نه آنان بدان علمی دارند و نه پدرانشان؛ کلمه‌ای گزاف است که از دهانشان بیرون می‌آید؛ [= بزرگتر از دهانشان حرف می‌زنند] ، جز دروغی دروغ نمی‌گویند.



[2] . و فی الشواذ کبرت کلمة برفع کلمة قرأه یحیى بن یعمر و الحسن و ابن المحیصن و ابن أبی إسحاق و الثقفی و الأعرج بخلاف و عمرو بن عبید. (مجمع البیان، ج‏6، ص692)



و قرأ الجمهور: کَلِمَةً بالنصب ... و قرى‏ء کبرت س الباء و هی فی لغة تمیم. و قرأ الحسن و ابن یعمر و ابن محیصن و القواس عن ابن کثیر بالرفع على الفاعلیة و النصب أبلغ فی المعنى و أقوى. (البحر المحیط، ج‏7، ص138)



[3] . و قوله «کَبُرَتْ کَلِمَةً» اختلف فی نصب کلمة فقال السراج: انتصب على تفسیر المضمر على حد قولهم نعم رجلا زید و قدیر على هذا کبرت الکلمة کلمة ثم حذف الأول لدلالة الثانی علیه و مثله کرم رجلا زید و لؤم صاحبا عمرو و ی المخصوص ب کبیر فی هذه المسألة محذوفا لدلالة صفته علیه و قدیر کلمة ت ج من أفواههم أی کلمة خارجة من أفواههم فی مرفوعا على وجهین (أحدهما) أن ی مبتدأ و ما قبله الخبر (و الآ ) أن ی خبر مبتدإ محذوف و تقدیره هی کلمة ت ج و قیل انتصب کلمة على مییز المنقول عن الفاعل على حد قولک‏ تصببت عرقا و تفقأت شحما و الأصل کبرت کلمتهم الخارجة من أفواههم قال الشاعر:



و لقد علمت إذا الریاح تناوحت                 هدج الریال تکبهن شمالا



أی تکبهن الریاح شمالا و من قرأ کبرت کلمةٌ فإنه جعل کلمة فاعل کبرت و جعل قولهم «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» کلمة کما قالوا للقصیدة کلمة و على هذا فی قوله «تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ» فی موضع رفع ب ه صفة لکلمة و لا یجوز أن ی وصفا لکلمة الظاهرة المنصوبة لأن الوصف یقرب النکرة من المعرفة و مییز لا ی معرفة البتة و لا یجوز أن ی فی موضع نصب على الحال من کلمة المنصوبة لوجهین (أحدهما) أن الحال یقوم مقام الوصف و الثانی أن الحال لا ی من نکرة فی غالب الأمر



[4] . و قرأ الجمهور: کَلِمَةً بالنصب و الظاهر انتصابها على مییز، و فاعل کَبُرَتْ مضمر یعود على المقالة المفهومة من قوله قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً، و فی ذلک معنى عجب أی ما أکبرها کلمة، و الجملة بعدها صفة لها تفید استعظام اجترائهم على النطق بها و إ اجها من أفواههم، فإن کثیرا مما یوسوس به ال فی القلوب و یحدث به النفس لا یمکن أن یتفوه به بل یصرف عنه الفکر، فکیف بمثل هذا المنکر و سمیت کَلِمَةً کما یسمون القصیدة کلمة.



و قال ابن عطیة: و هذه المقالة هی قائمة فی النفس معنى واحدا فیحسن أن تسمى کَلِمَةً.و قال أیضا: و قرأ الجمهور بنصب الکلمة کما تقول نعم رجلا زید، و فسر بالکلمة و وصفها بال وج من أفواههم فقال بعضهم: نصبها على فسیر على حد نصب قوله تعالى وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً. و ق فرقة: نصبها على الحال أی کَبُرَتْ فریتهم و نحو هذا انتهى. فعلى قوله کما تقول نعم رجلا زید ی المخصوص بالذم محذوفا لأنه جعل تَخْرُجُ صفة لکلمة، و قدیر کَبُرَتْ کَلِمَةً خارجة مِنْ أَفْواهِهِمْ تلک المقالة ی فاهوا بها و هی مق هم اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً. و الضمیر فی کَبُرَتْ لیس عائدا على ما قبله بل هو مضمر یفسره ما بعده، و هو مییز على مذهب البصریین، و یجوز أن ی المخصوص بالذم محذوفا و ت ج صفة له أی کَبُرَتْ کَلِمَةً کلمة تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ.



و قال أبو عبیدة: نصب على عجب أی أکبر بها کَلِمَةً أی من کَلِمَةً.



[5] . در الکافی، ج‏1، ص43 این حدیث هم آمده است: الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا یَعْلَمُونَ.



[6] . این مضمون در الغیبة للنعمانی، ص22 بدین صورت آمده است:



کَمَا رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الدِّینِ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ کَمَا أَدْخَلُوهُ فِیهِ وَ مَنْ دَخَلَ فِیهِ بِالْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ یَزُولَ.



و این دو روایت هم قابل توجه است:



حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَیْرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ الْبَتَّةَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ. (بصائر الدرجات، ج‏1، ص14)



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ الْعِبَادَ إِذَا جَهِلُوا وَقَفُوا وَ لَمْ یَجْحَدُوا لَمْ یَکْفُرُوا.  (الکافی، ج‏2، ص388)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 586) سوره کهف (18) آیه5 ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائ - عَنْ ,بْنِ ,مِنْ ,کلمة ,کَلِمَةً ,قَالَ ,مِنْ عِلْمٍ ,لَهُمْ بِهِ ,بِهِ مِنْ ,کَبُرَتْ کَلِمَةً ,عَبْدِ اللَّهِ ,لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً
586) سوره کهف (18) آیه5 ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائ عَنْ ,بْنِ ,مِنْ ,کلمة ,کَلِمَةً ,قَالَ ,مِنْ عِلْمٍ ,لَهُمْ بِهِ ,بِهِ مِنْ ,کَبُرَتْ کَلِمَةً ,عَبْدِ اللَّهِ ,لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً
585) سوره کهف (18) آیه4 وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ ال

بسم الله الرحمن الرحیم


585) سوره کهف (18) آیه4 


وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً



ترجمه



و بیم دهد انی را که گفتند خداوند فرزندی برگرفته است؛



حدیث



1) ابوالاسود دوئلی در ربذه به دیدار ابوذر رفت و ابوذر برایش تعریف کرد که: یکبار اواسط روز  بر ص در مسجدشان وارد شدم و در مسجد ی نبود غیر از رسول خدا ص، و علی ع که در کنار ایشان بود. خلوت بودن مسجد را غنیمت شمردم و گفتم: یا رسول الله! پدرم و مادرم فدایتان! سفارشی به من بفرمایید که مرا سود دهد.



حضرت فرمودند: باشد؛ خدا تو را کرامت بخشد! ای ابوذر، تو از ما، اهل بیت، هستی! تو را وصیتی می‌کنم که اگر آن را حفظ کردی جامع همه راههای خوبی است؛ و اگر آن را حفظ و نگهداری کردی دو کفه تو را پر کند.



[سپس حضرت مطالب مختلفی بیان د؛ در فرازی از این روایت طولانی - که بخشی از آن در جلسه 328، حدیث3 نقل شد http://yekaye.ir/al-hajj-22-23/ - فرمودند:]



ابوذر! همانا خداوند متعال از زمانی که زمین را آفرید و درختان را در آن آفرید، هیچ درختی نبود که بنی‌آدم سراغش می‌رفتند مگر اینکه از آن منفعتی می‌بردند؛ پس همواره زمین و درختان چنین بودند تا اینکه بدکاران بنی‌آدم آن سخن نامربوط را گفتند؛ آن سخن که بسیار نامربوط بود این بود که گفتند «خداوند فرزندی برگرفته است» چون چنین گفتند زمین به خود لرزید و [بسیاری از] منفعت درختان از دست رفت.



الأمالی (للطوسی)، ص535



حَدَّثَنَا الشَّیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الطُّوسِیُّ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ یَحْیَى بْنِ الْحُسَیْنِ الْعَبَرْتَائِیُّ الْکَاتِبُ سَنَةَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِ مِائَةٍ وَ فِیهَا مَاتَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمُّ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی ذُبَیٍّ الْهُنَائِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِی الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِیُّ، عَنْ أَبِیهِ أَبِی الْأَسْوَدِ، قَالَ: قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ فَحَدَّثَنِی أَبُو ذَرٍّ، قَالَ: دَخَلْتُ ذَاتَ یَوْمٍ فِی صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فِی مَسْجِدِهِ، فَلَمْ أَرَ فِی الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِیٌّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ، فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَوْصِنِی بِوَصِیَّةٍ یَنْفَعُنِی اللَّهُ بِهَا. فَقَالَ: نَعَمْ وَ أَکْرِمْ بِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّکَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ إِنِّی مُوصِیکَ بِوَصِیَّةٍ إِذَا حَفِظْتَهَا فَإِنَّهَا جَامِعَةٌ لِطُرُقِ الْخَیْرِ وَ سُبُلِهِ، فَإِنَّکَ إِنْ حَفِظْتَهَا کَانَ لَکَ بِهَا کِفْلَانِ....



یَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّ اللَّهَ (جَلَّ ثَنَاؤُهُ) لَمَّا خَلَقَ الْأَرْضَ وَ خَلَقَ مَا فِیهَا مِنَ الشَّجَرِ، لَمْ یَکُنْ فِی الْأَرْضِ شَجَرَةٌ یَأْتِیهَا بَنُو آدَمَ إِلَّا أَصَابُوا مِنْهَا مَنْفَعَةً، فَلَمْ تَزَلِ الْأَرْضُ وَ الشَّجَرُ کَذَلِکَ حَتَّى تَکَلَّمَ فَجَرَةُ بَنِی آدَمَ، وَ الْکَلِمَةُ الْعَظِیمَةُ قَوْلُهُمْ: اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً، فَلَمَّا قَالُوهَا اقْشَعَرَّتِ الْأَرْضُ وَ ذَهَبَتْ مَنْفَعَةُ الْأَشْجَارِ...[1]



تدبر



1) «وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً»



اینکه گفتند فرزند دارد، منحصر به انی نیست که فرشتگان یا سایر موجودات را فرزند خدا می‌دانستند؛ بلکه این در مورد انی نیز صادق است که معتقد بودند که بدون اینکه کار خاصی انجام داده باشند، جایگاه ویژه‌ای نزد خداوند دارند؛ چنانکه خداوند از قول یهود و نصاری نقل می‌کند که آنها خود را پسران خدا می‌دانستند! «وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده/18) و می‌دانیم که اعتقاد یهودیان و یان این نبوده که خودشان را واقعا فرزند خدا بدانند.



پس انی هم که بی‌دلیل موجهی خود را عزیزکرده خدا بدانند، مخاطب این هشدار می‌باشند.






2) ‌«وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً»



پس از انذار عمومی افراد در خصوص جدی گرفتن عذاب الهی، به طور خاص در مورد انی که می‌گفتند خداوند فرزند دارد هشدار داد. مفسران همگی تذکر دادند که این نشان دهنده اهتمام ویژه به آنها (المیزان، ج13، ص139؛ أنوار نزیل (بیضاوی)، ج‏3، ص272) است. اما چه اهمیت خاصی دارد؟



الف. اعتقاد به «فرزند» ناشی از این است که خداوند را شبیه سایر موجوداتی می‌دانند که نیازمند فرزندی است که کمکش کند و جانشینش شود (انوار نزیل، ج3، ص273) و این نهایتِ خدانشناسی و کفر است، که ی که خدا را چنین بداند طبیعی است که دستورات او در زندگی را چندان جدی نگیرد.



ب. اعتقاد بی‌دلیل به جایگاه ویژه داشتن نزد خداوند (خود را فرزند خدا دانستن؛ توضیح در تدبر1)، از مهمترین مسائلی است که موجب می‌شود افراد هر کاری انجام دهند و مسیر شقاوت را براحتی بپیمایند.



ج. ما غالبا کارهای بد را مهم می‌شماریم و باورهای افراد را - مادامی که عمل بدی از آنها نبینیم - چندان مهم قلمداد نمی‌کنیم؛ در حالی که همان کارهای انسان هم ریشه در باورهای او دارد و حقیقت انسان را آن باورهایش تشکیل می‌دهد که در کارها نمود پیدا می‌کند. شاید با این بیان می‌خواهد بر اهمیت باور در انسان تاکید کند که خود باور ناصواب است که ما را جهنمی می‌کند.



د. ...











[1] . این روایت در علل الشرائع، ج‏2، ص573 هم مضمونی نزدیک به روایت فوق دارد:



أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمْ یَخْلُقِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَجَرَةً إِلَّا وَ لَهَا ثَمَرَةٌ تُؤْکَلُ فَلَمَّا قَالَ النَّاسُ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» أَذْهَبَ نِصْفَ ثَمَرِهَا فَلَمَّا اتَّخَذُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً» شَاکَ الشَّجَرُ.



همچنین این روایت را هم شاید بتوان مرتبط با این آیه دانست:



حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِیُّ الرَّازِیُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مَهْرَوَیْهِ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: إِنَّ یَهُودِیّاً سَأَلَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَمَّا لَیْسَ لِلَّهِ وَ عَمَّا لَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَمَّا لَا یَعْلَمُهُ اللَّهُ فَقَالَ ع أَمَّا مَا لَا یَعْلَمُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ قَوْلُکُمْ یَا مَعْشَرَ الْیَهُودِ إِنَّ عُزَیْراً ابْنُ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَا یَعْلَمُ لَهُ وَلَداً وَ أَمَّا قَوْلُکَ مَا لَیْسَ لِلَّهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ شَرِیکٌ وَ قَوْلُکَ مَا لَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ فَلَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ ظُلْمٌ لِلْعِبَادِ فَقَالَ الْیَهُودِیُّ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. ( وحید (للصدوق)، ص377)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 585) سوره کهف (18) آیه4 وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ ال - اللَّهُ ,اللَّهِ ,قَالَ ,بْنِ ,بْنُ ,أَبِی ,اتَّخَذَ اللَّهُ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,عَبْدِ اللَّهِ ,قالُوا اتَّخَذَ ,الَّذینَ قالُوا ,الَّذینَ قا?
585) سوره کهف (18) آیه4 وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ ال اللَّهُ ,اللَّهِ ,قَالَ ,بْنِ ,بْنُ ,أَبِی ,اتَّخَذَ اللَّهُ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,عَبْدِ اللَّهِ ,قالُوا اتَّخَذَ ,الَّذینَ قالُوا ,الَّذینَ قا?
584) سوره کهف (18) آیه3 ماکِثینَ فیهِ أَبَداً

سم الله الرحمن الرحیم


584) سوره کهف (18) آیه3


ماکِثینَ فیهِ أَبَداً


ترجمه


درنگ‌کنندگان‌اند در آن جاودانه.


نکات ترجمه


«ماکِثینَ» از ماده «مکث» است که در این باره توضیحاتی در تدبر2 خواهد آمد.



این ماده و مشتقاتش جمعا 7 بار در قرآن کریم آمده است.


حدیث


1) مسعد] بن صدقه می گوید: یکبار صادق ع حکایت بهشتیان و جهنمیان از اهل میثاق را بیان می‌کرد تا آنجا که فرمودند:


سپس از جانب خداوند در مورد هر دو گروه استثنایی آمد [اشاره به آیات 106 تا 108 سوره هود که می‌فرماید شقاوتمندان در جهنم و سعادتمندان در بهشتند مادامی که آسمانها و زمین برقرار است مگر آنچه پروردگارت بخواهد] ؛ اما ی که به از علم تفسیر بهره‌ای نبرده می‌گوید «این استثنا از جانب خداوند در مورد انی است که وارد جهنم و بهشت شده‌اند و مقصود آن است که هر دو گروه از بهشت و جهنم خارج خواهند شد و آن دو می‌مانند در حالی که ی در آنها نیست» و چنین انی دروغ گفتند؛


بلکه منظور از این استثناء آن است که فرزندان آدم همگی‌شان و نیز فرزندان جن همراه آنها در زمین هستند و آسمان بر آنان سایه افکنده است، پس او مومنان را می‌برد تا جایی که آنان [از ولایت خدا] به ولایت خارج می‌شوند که همان جهنم است [و همین طور کافرانی که از ولایت به ولایت الله خارج می‌شوند که بهشت است] پس این است منظور خداوند در مورد اهل بهشت و اهل جهنم که می‌فرماید «مادامی که آسمانها و زمین برقرار است» (هود/107 و 108) یعنی در دنیا؛


و خداوند تبارک و تعالی ابداً اهل بهشت را از بهشت خارج نکند و نه اهل جهنم را ابداً از جهنم خارج نکند؛ و چگونه چنان کاری کند در حالی که در کتابش فرموده است «درنگ‌کنندگان‌اند در آن جاودانه» (کهف/3) و هیچ استثنایی نزده است؛


و این چنین بود که باقر ع فرمود: « ی که در ولایت آل محمد ص وارد شود در بهشت وارد شده است؛ و ی که در ولایت دشمانا ایشان وارد شود در جهنم وارد شده است» و این است منظور خداوند از وج از جهنم و بهشت و ورود در آن.


تفسیر العیاشی، ج‏2، ص159-160


عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: قَصَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قِصَصَ أَهْلِ الْمِیثَاقِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ فِی صِفَاتِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَمِنْهُمْ مَنْ لَقِیَ اللَّهَ شُهَدَاءَ لِرُسُلِهِ ثُمَّ مَنْ [مر] فِی صِفَتِهِمْ - حَتَّى بَلَغَ مِنْ قَوْلِهِ -


ثُمَّ جَاءَ الِاسْتِثْنَاءُ مِنَ اللَّهِ فِی الْفَرِیقَیْنِ‏ جَمِیعاً فَقَالَ الْجَاهِلُ بِعِلْمِ َّفْسِیرِ إِنَّ هَذَا الِاسْتِثْنَاءَ مِنَ اللَّهِ إِنَّمَا هُوَ لِمَنْ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْفَرِیقَیْنِ جَمِیعاً یَخْرُجَانِ مِنْهُمَا فَیَبْقَیَانِ فَلَیْسَ فِیهِمَا أَحَدٌ وَ کَذَبُوا بَلْ إِنَّمَا عَنَى بِالاسْتِثْنَاءِ أَنَّ وُلْدَ آدَمَ کُلَّهُمْ وَ وُلْدَ الْجَانِّ مَعَهُمْ عَلَى الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ یُظِلُّهُمْ فَهُوَ یَنْقُلُ الْمُؤْمِنِینَ حَتَّى یُخْرِجَهُمْ إِلَى وَلَایَةِ الشَّیَاطِینِ وَ هِیَ النَّارُ فَذَلِکَ الَّذِی عَنَى اللَّهُ فِی أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ «ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» یَقُولُ فِی الدُّنْیَا وَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیْسَ بِمُخْرِجٍ أَهْلَ الْجَنَّةِ مِنْهَا أَبَداً وَ لَا کُلَّ أَهْلِ النَّارِ مِنْهَا أَبَداً وَ کَیْفَ یَکُونُ ذَلِکَ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ «ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً» [خالِدِینَ فِیها أَبَداً][1] لَیْسَ فِیهَا اسْتِثْنَاءٌ وَ کَذَلِکَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَنْ دَخَلَ فِی وَلَایَةِ آلِ مُحَمَّدٍ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ دَخَلَ فِی وَلَایَةِ عَدُوِّهِمْ دَخَلَ النَّارَ وَ هَذَا الَّذِی عَنَى اللَّهُ مِنَ الِاسْتِثْنَاءِ فِی الْخُرُوجِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الدُّخُولِ.




2) از باقر ع روایت شده است:


اگر همه فرشتگانی که خداوند عز و جل آفریده است و همه انبیایی که مبعوث فرموده و همه صدیقین و در مورد ناصبی‌ای [ ی که با اهل بیت ع دشمنی می‌ورزد] شفاعت کنند که خداوند عز و جل وی را از آتش بیرون آورد خداوند ابداً او را بیرون نخواهد آورد چرا که خداوند عز و جل در کتابش می‌فرماید «درنگ‌کنندگان‌اند در آن جاودانه» (کهف/3).


ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص208


أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَکْرٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ کُلَّ مَلَکٍ خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کُلَّ نَبِیٍّ بَعَثَهُ اللَّهُ وَ کُلَّ صِدِّیقٍ وَ کُلَّ شَهِیدٍ شَفَعُوا فِی نَاصِبٍ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ أَنْ یُخْرِجَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ النَّارِ مَا أَخْرَجَهُ اللَّهُ أَبَداً وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ «ماکِثِینَ فِیهِ أَبَدا»




3) از المومنین ع در وصف بهشت روایت شده است:


دارای درجاتی بالا و پایین است و منزل‌هایی متفاوت؛ نعمتش هیچگاه قطع نگردد و ی که در آن مقیم شده کوچ داده نشود و ی که در آن جاودانه است پیر نشود و ی که در آن س ت کرده ناامید نگردد.


نهج البلاغه، خطبه85


قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی صِفَةِ الْجَنَّةِ:


دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلَاتٌ وَ مَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ لَا یَنْقَطِعُ نَعِیمُهَا وَ لَا یَضْعَنُ مُقِیمُهَا وَ لَا یَهْرَمُ خَالِدُهَا وَ لَا یَیْأَسُ سَاکِنُهَا.


تدبر


1) «ماکِثینَ فیهِ أَبَداً»


در برزخ و قیامت مواقفی هست که افراد گنا ار پاک می‌شوند و شایسته ورود در بهشت می‌شوند. اما اگر ی در آ ین مرحله وارد بهشت و جهنم نهایی شد، دیگر از آنجا خارج نشود و تا ابد در آنجا بماند.


نکته تخصصی تفسیری


بسیاری از مفسران این آیه را فقط در مورد بهشتیان دانسته‌اند که آ ین عبارت آیه قبل است (مثلا: مجمع البیان، ج‏6، ص694)؛ در حالی که در آیه قبل، هم سخن از انذار نسبت به عذاب شدید خدا بود و هم بشارت به بهشت؛ و بویژه همین که در یک آیه مستقل قرار داده شده، احتمال اینکه به کل مضامین آیه قبل مرتبط باشد را بیشتر می‌کند؛ و دلیلی هم نیست که آیه را ناظر به هر دو گروه ندانیم چنانکه در احادیث نه‌تنها این آیه را ناظر به هر دو گروه دانسته‌اند (حدیث1)‌ بلکه گاه هنگام بحث خاص خلود جهنمیان هم به این آیه استناد کرده اند (حدیث2).




2) «ماکِثینَ فیهِ أَبَداً»


«مکث» را در لغت غالبا برای «درنگ»ی به کار می‌برند که با انتظار همراه باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص772) تا حدی که برخی معنای آن را «توقف و انتظار» (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص345) و برخی اساسا معنای آن را «انتظار» دانسته‌اند. (کتاب العین، ج‏5، ص353)


اگر می‌گفت «تا ابد در آن مقیم‌اند» عادی بود، اما «درنگ و توقف ابدی» با «انتظار داشتن» چگونه جمع می‌شود؟


الف. در اوا همین سوره فرموده است «خالِدینَ فیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلا: در آن جاودانه‌اند و درصدد هیچ تحول و تغییری از آن [= نسبت به وضعیتی که دارند] نیستند؛ کهف/108». شاید در اینجا می‌خواهد دلیل آن را بیان کند و نشان دهد که حضور ابدی در بهشت، چون همواره با یک ح انتظار - انتظار نعمتهای جدید، انتظار معارف عمیق‌تر و ... - همراه است، به گونه‌ای نیست که انسانها دچار یکنواختی و در نتیجه مل و د دگی شوند.


ب. ...




3) «ماکِثینَ فیهِ أَبَداً»


عمل دائم، پاداش دائم دارد. در آیه‏ى قبل انجام عمل صالح توسط آنان را با تعبیر مضارع (یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ) بیان کرد که تعبیر مضارع دل بر تداوم عمل داشت؛ و در این آیه از درنگ همیشگی آنها در بهشت سخن می‌گوید) (تفسیر نور، ج‏7، ص140)


نکته انسان‌شناسی


ما انسانها با اینکه عمرمان محدود است می‌توانیم عمل دائمی انجام دهیم. قبلا حدیثی گذشت که علت خلود بهشتیان و جهنمیان این است که در نیتشان چنان بوده که اگر تا ابد در دنیا باشند همان کار را ادامه دهند (جلسه553، حدیث1 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-65/)[2]


اگر به این نکته ساده توجه کنیم درمی‌ی م که چگونه می‌توانیم سعادت جاودان را در حد اعلایش به دست آوریم. کافی است که نیت‌مان را درست کنیم.


تاملی با خویش


یکی از اساتید ما نقل می‌کنند که حضرت آیت الله بهجت زیاد می‌فرمود:


«روز قیامت که شد خواهیم دید که بیش از همه، چوب عدم باورهایمان را می‌خوریم»


یعنی به ما گفتند؛ اما باور نکردیم و جدی نگرفتیم و بیش از همه بدین خاطر است که در آنجا احساس ضرر می‌کنیم.




4) «ماکِثینَ فیهِ أَبَداً»


انسان علاقه به زندگى همیشگى و ماندگار دارد، و خداوند آن را در قیامت قرار داده است. از ویژگى نعمت‏های [و عذاب‌هاى] الهى در آ ت، جاودانگى آنهاست و در قیامت، مرگ و فنا نیست. (تفسیر نور، ج‏7، ص140)


تاملی با خویش


از طرفی همه ما طالب زندگی همیشگی هستیم؛


و از طرف دیگر، همه ما می‌دانیم که بالا ه در دنیا می‌میریم و زندگی همیشگی در دنیا به دست‌آمدنی نیست.


با این حال، واقعاً چه اندازه برای این آسایش این زندگی موقت وقت می‌گذاریم و هزینه می‌کنیم، و چه اندازه برای آن زندگی جاودان؟


چرا؟




5) «ماکِثینَ فیهِ أَبَداً»


حکایت


نَظّام (متکلم معروف معتزلی) به هشام بن حَکَم (از شاگردان صادق ع) گفت:‌ قطعا بهشتیان تا ابد در بهشت نمی‌مانند چرا که در این صورت بقای آنان همانند بقای خدا خواهد شد، پس محال است که بقای ابدی داشته باشند.


هشام گفت: همانا بهشتیان باقی می‌مانند [نه مستقلاً؛ بلکه] به وسیله ی که آنان را باقی نگه می‌دارد؛ اما خداوند باقی است بدون اینکه ی پشتوانه بقای او باشد؛ و از این رو، مطلب آن گونه که تو می‌گویی نیست.


گفت: محال است تا ابد باقی باشند.


گفت: پس چه می‌شوند؟


گفت: خمودی و سستی آنان را دربرمی‌گیرد.


گفت: خبر داری که آنان در بهشت هرچه دلشان بخواهد برایشان مهیا می‌شود (ز ف/71).


گفت: بله.


گفت: اگر دلشان بخواهد و از پروردگارشان درخواست کنند بقای ابدی را چه؟


گفت: خداوند چنین چیزی را به آنها الهام نخواهد کرد!


گفت: اگر شخصی از بهشتیان نگاهش به میوه‌ای بر درختی بیفتد و دستش را دراز کند که آن را بگیرد می دانیم که درخت برایش خم می‌شود؛ سپس یکدفعه نگاهش به میوه دیگری که از آن بهتر است بیفتد و دست چپش را برای گرفتن آن دراز کند؛ و در همان موقع آن خمودی که گقتی گریبانگیرش شود در حالی که دستش را به دو درخت گرفته و آن درختها همچنان بزرگ شوند، او مانند ی می‌شود که به درختان به صلیب کشیده شده است؛ آیا در بهشت ی را به صلیب می‌کشند؟!


گفت: این محال است.


گفت: ای نادان! آن چیزی که تو گفتی از این محال‌تر است، که چنین باشد که خداوند انسانهایی را بیافریند و زندگی کنند و آنان را وارد بهشت کند و سپس در آنجا بمیراندشان [و آفرینش آنان عبث گردد] !


(رجال الکشی، ج2، ص552)[3]






[1] . در بحارالانوار، ج8، ص348 و در الفصول المهمة فی أصول الأئمة (تکملة الوسائل)، ج‏1، ص374 به جای «ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً» ، «خالِدِینَ فِیها أَبَداً» آمده است اما در متن تفسیر عیاشی و نیز در البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص135 و تفسیر نور الثقلین، ج‏2، ص399 و تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏6، ص246 به همین صورت «ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً» آمده است.


[2] . و نیز در جلسه 229، حدیث2 http://yekaye.ir/al-baqarah-002-039/


[3] . ابْنُ قُتَیْبَةَ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبِی بَکْرٍ قَالَ: قَالَ النَّظَّامُ لِهِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ لَا یَبْقَوْنَ فِی الْجَنَّةِ بَقَاءَ الْأَبَدِ فَیَکُونَ بَقَاؤُهُمْ کَبَقَاءِ اللَّهِ وَ مُحَالٌ أَنْ یَبْقَوْا کَذَلِکَ فَقَالَ هِشَامٌ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ یَبْقَوْنَ بِمُبْقٍ لَهُمْ وَ اللَّهُ یَبْقَى بِلَا مُبْقٍ وَ لَیْسَ هُوَ کَذَلِکَ فَقَالَ مُحَالٌ أَنْ یَبْقَوُا الْأَبَدَ قَالَ قَالَ مَا یَصِیرُونَ قَالَ یُدْرِکُهُمُ الْخُمُودُ قَالَ فَبَلَغَکَ أَنَّ فِی الْجَنَّةِ مَا تَشْتَهِی الْأَنْفُسُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنِ اشْتَهَوْا أَوْ سَأَلُوا رَبَّهُمْ بَقَاءَ الْأَبَدِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یُلْهِمُهُمْ ذَلِکَ قَالَ فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ نَظَرَ إِلَى ثَمَرَةٍ عَلَى شَجَرَةٍ فَمَدَّ یَدَهُ لِیَأْخُذَهَا فَتَدَلَّتْ إِلَیْهِ الشَّجَرَةُ وَ الثِّمَارُ ثُمَّ حَانَتْ مِنْهُ لَفْتَةً فَنَظَرَ إِلَى ثَمَرَةٍ أُخْرَى أَحْسَنَ مِنْهَا فَمَدَّ یَدَهُ الْیُسْرَى لِیَأْخُذَهَا فَأَدْرَکَهُ الْخُمُودُ وَ یَدَاهُ مُتَعَلِّقَانِ بِشَجَرَتَیْنِ فَارْتَفَعَتِ الْأَشْجَارُ وَ بَقِیَ هُوَ مَصْلُوباً فَبَلَغَکَ أَنَّ فِی الْجَنَّةِ مَصْلُوبِینَ قَالَ هَذَا مُحَالٌ قَالَ فَالَّذِی أَتَیْتَ بِهِ أَمْحَلُ مِنْهُ أَنْ یَکُونَ قَوْمٌ قَدْ خُلِقُوا وَ عَاشُوا فَأُدْخِلُوا الْجِنَانَ تُمَوِّتُهُمْ فِیهَا یَا جَاهِلُ.


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 584) سوره کهف (18) آیه3 ماکِثینَ فیهِ أَبَداً - قَالَ ,بهشت ,خداوند ,الْجَنَّةِ ,جهنم ,اللَّهُ ,«ماکِثینَ فیهِ ,«ماکِثِینَ فِیهِ ,أَهْلِ الْجَنَّةِ ,أَهْلِ النَّارِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,«ماکِثِ
584) سوره کهف (18) آیه3 ماکِثینَ فیهِ أَبَداً قَالَ ,بهشت ,خداوند ,الْجَنَّةِ ,جهنم ,اللَّهُ ,«ماکِثینَ فیهِ ,«ماکِثِینَ فِیهِ ,أَهْلِ الْجَنَّةِ ,أَهْلِ النَّارِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,«ماکِثِ
583) سوره کهف (18) آیه2 قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدیداً مِن

بسم الله الرحمن الرحیم


583) سوره کهف (18) آیه2 


قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً



ترجمه



[خداوند این کتاب را بر بنده‌اش نازل فرمود] در حالی که قوام‌بخش است، تا بیم دهد نسبت به سختی شدیدی از نزد او، و مژده دهد مؤمنانی را که اعمال شایسته انجام می‌دهند که حتما برایشان پاداشی نی ت.



نکات ترجمه



«قَیِّماً»



«قَیِّم« از ماده «قوم» است که قبلا توضیح داده شد که اصل این ماده به معنای برخاستن و به کاری اقدام است. «قیام» به معنای «عزم به کاری» ویا اسم است برای «چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند». «قیّم» و «قیّوم» هم هر دو از قیام گرفته شده؛ «قَیّم» صفت است، به معنای ی که دیگری به او تکیه داده و پابرجا گردیده و قوام کارش به اوست؛ مانند «ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» (یوسف/40) یا «فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ» (بینة/3)؛ و «قیّوم» مبالغه در همین معنا می‌باشد (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم‏؛ بقره/214. (جلسه366 http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-1/)



چنانکه همه مفسران تذکر داده‌اند «قَیِّماً» وصف «عوجاً» نیست بلکه مربوط است به عبارتِ «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ».



اغلب مفسران آن را «حال» دانسته‌اند برای «الکتاب» (= کتاب را نازل فرمود در حالی که این کتاب «قیم» بود)؛



و البته معدودی از مفسران (مانند بیضاوی) این احتمال را که «حال» باشد برای ضمیر «ه» در «له» [و در واقع، حال باشد برای «عبده»: کتاب را بر بنده‌اش نازل فرمود در حالی که بنده‌اش «قیم» بود] را نیز محتمل دانسته‌اند (أنوار نزیل، ج‏3، ص272)



«بَأْساً»



قبلا اشاره شد که ماده «بءس» (بأس یا بؤس) به معنای شدت و سختی‌ است، که غالبا در مورد سختی‌های ناشی از جنگ ویا فقر به کار می‌رود. (جلسه149http://yekaye.ir/al-anam-006-042/)



اختلاف قرائت[1]






حدیث



1) ابوحمزه ثمالی می‌گوید: از باقر ع درباره [تاویل] این سخن خداوند عز و جل سوال که می‌فرماید «تا بیم دهد نسبت به بأس [= سختی] شدیدی از نزد او».



ع فرمود: آن بأس شدید، حضرت علی ع است و او از نزد رسول الله بود و با دشمنش می‌جنگید؛ و پس این است [تاویلِ] این آیه که «تا بیم دهد نسبت به بأس [= سختی] شدیدی از نزد او».



تأویل الآیات الظاهرة، ص285؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص321[2]؛ مناقب آل أبی طالب ع، ج‏2، ص81[3]



ذَکَرَهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ» فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع:



الْبَأْسُ الشَّدِیدُ هُوَ عَلِیٌّ ع وَ هُوَ مِنْ لَدُنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَاتَلَ عَدُوَّهُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ «لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ».[4]






2) سجاد ع یکی از خطبه‌های را که المومنین در مسجد کوفه و مدینه می‌خواندند روایت کرده است. در فرازی از خطبه ایشان آمده است:



پس از [غضب] خدا برحذر باشید آن گونه که خودش شما را از [غضب] خود برحذر داشته است که او نسبت به سختی شدیدی هشدارتان داده؛ و خشیت الهی داشته باشید خشیت ی که عذری ندارد؛ و عملی که انجام می‌دهید برای ریا و سُمعه* نباشد که هر ی برای غیر خدا کاری انجام دهد خداوند وی را به همان ی که برایش آن کار را انجام داده وامی‌گذارد؛ و ی که خالصانه برای خدا کاری انجام دهد خداوند خودش متولی پاداش او می‌شود؛ و از عذاب خدا هراسان باشید که البته او شما را بیهوده نیافریده و چیزی از امر شما را رها نکرده است؛ آثارتان را معلوم کرد و کارهایتان را دانست و اجل‌هایتان را معین فرمود؛ پس مبادا به دنیا فریفته شوید که او فریبنده اهلش است؛ ی که به او مغرور شود فریب‌خورده و راه فنا و نابودی را در پیش گرفته است؛ و همانا آ ت سرای زندگانی است اگر که می‌دانستند.



از خداوند جایگاه و ه نی با انبیا و معیشت سعادتمندان را تقاضامندیم که ما از او و به اوییم.



وقعة صفین، ص10 (فرازهایی از این خطبه در خطبه23 نهج‌البلاغه و در الکافی، ج‏5، ص57 نیز آمده است)



نَصْرٌ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ خُطْبَةَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فِی الْجُمُعَةِ بِالْکُوفَةِ وَ الْمَدِینَةِ...[5]



فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ فَإِنَّهُ حَذَّرَ بَأْساً شَدِیداً وَ اخْشَوُا اللَّهَ خَشْیَةً لَیْسَتْ بِتَعْذِیرٍ وَ اعْمَلُوا فِی غَیْرِ رِیَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ فَإِنَّ مَنْ عَمِلَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى مَا عَمِلَ لَهُ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ مُخْلِصاً تَوَلَّى اللَّهُ أَجْرَهُ وَ أَشْفِقُوا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یَتْرُکْ شَیْئاً مِنْ أَمْرِکُمْ سُدًى قَدْ سَمَّى آثَارَکُمْ وَ عَلِمَ أَعْمَالَکُمْ وَ کَتَبَ آجَالَکُمْ فَلَا تَغُرُّوا بِالدُّنْیَا فَإِنَّهَا غَرَّارَةٌ بِأَهْلِهَا مَغْرُورٌ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا وَ إِلَى فَنَاءٍ مَا هِیَ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْحَیَوَانِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ أَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِیَاءِ وَ مَعِیشَةَ السُّعَدَاءِ فَإِنَّمَا نَحْنُ لَهُ وَ بِهِ.



* پی‌نوشت:



سُمعه: شبیه ریا است با این تفاوت که ریا، انجام کار است برای اینکه دیگران ببینند و تحسین کنند؛ ولی سمعه، انجام کار برای اینکه دیگران بشنوند و تحسین کنند.






3) از المومنین ع روایت شده است:



[روز قیامت] بنده در پیشگاه خداوند می ایستد؛ پس به فرشتگانش می‌فرماید: بین نعمتهایم بر او و عملی که او انجام داده مقایسه کنید!



پس نعمتها اعمال را کاملا در خود غرق می‌کنند؛



خطاب می‌آید نعمتها را بر او ببخشید و بین اعمال خوب و بد خودش مقایسه کنید!



پس اگر خوبی‌ها و بدی‌هایش مساوی شد خداوند بدی را با خوبی زایل می‌سازد و او را به بهشت وارد می‌کند؛ و اگر خوبی‌اش اضافی آمد خداوند به ازای آن اضافی به او عطا می‌فرماید؛ و اگر خوبی‌اش کم آمد ولی از اهل تقوا بود و به خداوند متعال شرک نورزیده بود، او از اهل مغفرت خواهد بود و خداوند با رحمتش وی را، اگر بخواهد، مشمول مغفرت قرار می‌دهد و با عفوش بر او تفضل کند.



أعلام الدین فی صفات المؤمنین (دیلمی)، ص43



عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: یُوقَفُ الْعَبْدُ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ فَیَقُولُ لِمَلَائِکَتِهِ قِیسُوا بَیْنَ نِعَمِی عَلَیْهِ وَ بَیْنَ عَمَلِهِ فَتَسْتَغْرِقُ النِّعَمُ الْعَمَلَ فَیَقُولُ هَبُوا لَهُ النِّعَمَ وَ قِیسُوا بَیْنَ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ مِنْهُ فَإِنِ اسْتَوَى الْعَمَلَانِ أَذْهَبَ اللَّهُ الشَّرَّ بِالْخَیْرِ وَ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ کَانَ لَهُ فَضْلٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِفَضْلِهِ وَ إِنْ کَانَ عَلَیْهِ فَضْلٌ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ َّقْوَى وَ لَمْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ تَعَالَى فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْمَغْفِرَةِ یَغْفِرُ اللَّهُ لَهُ بِرَحْمَتِهِ إِنْ شَاءَ وَ یَتَفَضَّلُ عَلَیْهِ بِعَفْوِهِ.



تدبر



1) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً؛ قَیِّماً»



چنانکه همه مفسران تذکر داده‌اند «قَیِّماً» وصف «عوجاً» نیست بلکه مربوط است به عبارتِ «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ»، که می‌تواند بیان «حالِ» «الکتاب» باشد یا «حالِ» «عبده» (توضیح در نکات ترجمه)



درباره اینکه مقصود از «قیم» در این آیه چیست این دیدگاهها مطرح شده که با توجه به امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا ممکن است همگی مد نظر بوده باشد:



الف.«قیم» به معنای «مستقیم» است (ابن‌عباس و ضحاک، به نقلِ بیان (طوسی)، ج‏7، ص5) یعنی این کتاب را مستقیم و معتدل قرار داد که هیچ افراط و تفریطی در آن نیست (مجمع البیان (طبرسی)، ج‏6، ص693؛ تفسیر الصافی، ج‏3، ص230) و اجزایش همدیگر را تصدیق می‌کند و شاهد بر همدیگر است (جامع البیان (طبری)، ج‏15، ص127)



ب. قیم و قوام‌بخش سایر کتب آسمانی قرار داد که آنها را تصدیق کند و [تعالیم آنها را] حفظ نماید. ( بیان، ج‏7، ص5؛ جامع البیان، ج‏15، ص127) و باطل را از آنان نفی کند و مواردی که باید نسخ شود نسخ نماید (فراء، به نقل مجمع البیان، ج‏6، ص693)



ج. قیم نسبت به امور دین؛ یعنی قرآن را پشتوانه و مرجع همه امور دین قرار داد (ابومسلم، به نقل مجمع البیان، ج‏6، ص693)



د. امری دائمی که تا قیامت ثابت و پابرجا بماند و نسخ نشود. (مجمع البیان، ج‏6، ص693)



ه. آن را به صورت «ملتبس» (چیزی که مایه شک و شبهه شود و افراد را به انحراف بکشاند) قرار نداد (ابن‌عباس، جامع البیان، ج‏15، ص‌127)



و. ب ا دارنده و قوام‌بخش مصالح بندگان (أنوار نزیل (بیضاوی)، ج‏3، ص272؛ المیزان، ج13، ص237)



ز. منظور است که با برانگیخته شدن به نبوت و نزول قرآن بر او، قیّم و پشتوانه این امت می‌باشد.



ح. ...






2) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ ... قَیِّماً»



در این آیه قرآن را «قیم» خوانده است و در آیه‌ای دیگر اصل دین را «وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» (بینة/5)



و واضح است که بین این دو ارتباط است:



یا این قیّم بودن ابتداءاً وصف دین است که می‌خواهد مصالح جامعه بشری را تامین کند و قوام‌بخش یک جامعه مطلوب گردد و چون قرآن مشتمل بر این دین است به تبع آن قیم خوانده شده؛



ویا در درجه اول وصف خود قرآن است که کت است محکم و پشتوانه همه امور، و چون دین متکی به قرآن است او هم قیم شده است. (المیزان، ج13، ص237)






3) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً؛ قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً ...»



با توجه به اینکه «قَیِّماً» قطعا مربوط به ماقبل از جمله «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» است، چرا آن را  را پس از این و در آیه‌ای دیگر آورد و بسادگی نفرمود: «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ قَیِّماً وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»؟



الف. هر دو عبارت حال برای «الکتاب» هستند، پس تقدم و تا شان تفاوتی نمی‌کند؛ اما نکته در این است که اعوجاج نداشتن یعنی در درون خودش هیچ خلا و مشکلی وجود ندارد؛ و «قیم» بودن یعنی پشتوانه امور دیگر است؛ و چیزی باید ابتدا خودش کامل و بی‌نقص باشد تا بتواند پشتوانه کمال و پابرجایی امور دیگر قرار بگیرد. (ابوعبدالله رازی، به نقل البحر المحیط، ج‏7، ص136؛ المیزان، ج13، ص237)[6]



 ب. می‌خواهد این معنا را هم القا کند که «قَیِّماً» حال برای «عبده» قرار بگیرد. (تدبر1، بند ز)



نکته تخصصی تفسیری



در وضعیت فعلی، کلمه «قَیِّماً» در آیه بعدی آمده، و قرین شده است با عبارت «لِیُنْذِرَ بَأْساً ...»؛ که این انذار و تبشیر توسط ص انجام می‌شود؛ و به همین مناسبت ذهن به این سو می‌رود که «قیما» را هم وصف ص بگیرد و معنای لطیف دیگری غیر از معنای رایج هم از آیه استنباط کند. در حالی که اگر در همان آیه قبل و بلافاصله بعد از «الکتاب» می‌آورد چنین فهمی از آیه بسیار بعید می‌شد.



ج. ...






4) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً؛ قَیِّماً»



شرط قیام به مصالح دیگران، اعوجاج نداشتن مصلح است. (تفسیر نور، ج7، ص139)






5) «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً؛ قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنینَ ...»



چون قرآن هم فی نفسه کامل و مصون از هر اعوجاج است و هم قیّم و پشتوانه امور دیگر است، می‌تواند از عهده انذار و تبشیر به نحو صحیح و جامع برآید. (المیزان، ج13، ص238)






6) «لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً»



از تقابل بین انذار و تبشیر، و اینکه بشارت را به انی داد که هم اهل ایمانند و هم عمل صالح انجام می دهند می‌توان نتیجه گرفت که انذار هم شامل کافرانی است که نه ایمان دارند و نه عمل صالح؛ و هم شامل انی است که ایمان آورده‌اند ولی اهل گناه‌اند (المیزان، ج13، ص238) و هم شامل انی که ظاهرا اعمال شایسته انجام می‌دهند اما ایمان نمی‌آورند.



نکته تخصصی انسان‌شناسی



علامه طباطبایی در بیان فوق به گروه سومی که انذار شامل حالشان می‌شود (عمل صالح دارند اما کافرند) اشاره نکرد. چرا؟



به نظر می‌رسد ریشه بحث به همان مطلبی برگردد که:



مقدمه 1. قبلا بیان شد که انسان چند ساحت دارد: یکی ساحت کفر و ایمان و نفاق است و یکی ساحت کنش صالحانه و فاسقانه (جلسه561، تدبر1 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-73/



مقدمه2. اگرچه وضعیت آرمانی آن است که اگر در ساحت نخستین ایمان دارد، در ساحت دوم هم اهل عمل صالح باشد؛ و یا اگر در ساحت اول کافر یا منافق است، در ساحت دوم هم اهل فسق و فجور باشد؛ اما واقعیت این است که انسان موجودی بسیار پیچیده است و نه مومنان منحصر در معصومین هستند و نه صدور کار نیکو از کافران و منافقان محال است.



اما از آنجا که عمیق‌ترین ساحت وجودی انسان ساحت اول است، اگر ی کافر یا منافق باشد آنچه در ظاهر از وی به عنوان عمل صالح دیده می‌شود حقیقتا امری پوچ و بی‌خاصیت است؛ و به همین جهت است که قرآن اعمال خوب کافران را همچون «سر که تشنه گمان می‌کند آب است» معرفی فرموده (نور/39) و وعده داده که در قیامت تمام اینها «هباءاً منثوراً» خواهد شد. (فرقان/23)



ثمره جامعه‌شناسی



اگر مساله فوق درست فهمیده شود معلوم می گردد که صرفاً بر اساس رفتارهایی که در یک جامعه مشاهده می‌شود، نمی‌توان درباره واقعا خوبتر یا بدتر بودن یک جامعه قضاوت کرد؛ همان گونه که صرفاً از روی تعداد دروغ‌های یک نفر نمی‌توان درباره واقعا دروغگو بودن یا نبودن او قضاوت نمود (زیرا هم دروغگوی حرفه‌ای خیلی کم دروغ می‌گوید؛ و هم ممکن است یک انسان باطناً راستگو برای اینکه در موقعیت خاصی قرار گرفته (مثلا موقعیت تقیه و نجات جان بیگناهان) مجبور باشد دروغ بگوید)



تبصره



منظور از «کافر» در بحث‌های فوق، نه «کافر شناسنامه‌ای» بلکه کافر حقیقی است؛ یعنی ی که حقیقت دین بر او عرضه شده باشد اما او از روی لجاجت و عناد، تسلیم حقیقت نشود.





[1] . چند مورد اختلاف قرائتی که در این آیه گزارش شده است:


1)      حفص یسکت على قوله عِوَجاً سکتة خفیفة ثم یقول قَیِّماً. (البحر المحیط، ج‏7، ص136) سکت حفص بخلف عنه علی «عوجا» فی الوصل سکتة لطیفة و قرأ الباقون فی الوصل ب نوین، و فی الوقف بغیر تنوین. (الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص293)


2)      و فی بعض القراءات «و لکن جعله قیما» ( بیان (شیخ طوسی)، ج‏7، ص4؛ جامع البیان (طبری)، ج‏15، ص127) و فی بعض مصاحف الصحابة «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً لکِن جَعَلَهُ قَیِّماً» و یحمل ذلک على تفسیر المعنى لا أنها قراءة (البحر المحیط، ج‏7، ص136)


3)      «و قرئ قیما» (الکشاف، ج‏2، ص702؛ أنوار نزیل (بیضاوی)، ج‏3، ص272)


4)      قرأ أبو بکر [= شعبه از عاصم] بروایة یحیى من لدنِهِ بإشمام الدال الضم و ر الهاء و النون و قرأ الباقون بضم الدال و س النون (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏6، ص692ِ البحر المحیط، ج‏7، ص136) قرأ شعبة «لَدْنِهِ» بإسکان الدال و ضم الشفتین بالاشمام و ر النون و الهاء و مدها فی الوصل و قرأ الباقون «لَدُنْهُ» بضم الدال و اسکان النون و ضم الهاء م ورة فی الاصل الا عند ابن‌کثیر [= شام] فانه علی أصله [لدُنهِ] بوصلها واو. (الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص293)


5)      و قرى‏ء وَ یُبَشِّرَ بالرفع و الجمهور بالنصب عطفا على لِیُنْذِر (البحر المحیط، ج‏7، ص136)


6)      عن الحسن بن صالح قال قال لی أبو جعفر ع: لا تقرأ «یُبَشِّرَ» إنما البشر بشر الأدیم- قال: فصلیت بعد ذلک خلف الحسن فقرأ «تبشر» (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص321)


[2] . عن البرقی عمن رواه رفعه عن أبی بصیر عن أبی جعفر ع «لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ» قال: «البأس الشدید» علیٌّ و هو من لدن رسول الله علیه و آله السلام، قاتل معه عدوه، فذلک قوله: «لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ».


[3] . الْبَاقِرُ وَ الرِّضَا ع فِی قَوْلِهِ لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ الْبَأْسُ الشَّدِیدُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ لَدُنْ رَسُولِ اللَّهِ ص یُقَاتِلُ مَعَهُ عَدُوَّهُ.


[4] . و معنى قوله لِیُنْذِرَ یعنی النَّبِیَّ ص بَأْساً شَدِیداً أی ذا بأس شدید فحذف المضاف و أقیم المضاف إلیه مقامه أمیر المؤمنین و شدة بأسه و سطوته متفق علیها بغیر خلاف و قوله مِنْ لَدُنْهُ أی من عنده و من أهل بیته و من نفسه صلى الله علیهما و على ذریتهما الطیبین صلاة باقیة فی کل عصر و کل حین. (تأویل الآیات الظاهرة، ص285)


[5] . إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِینُهُ وَ أَسْتَهْدِیهِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الضَّلَالَةِ مَنْ یَهْدِ اللَّهَ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ انْتَجَبَهُ لِأَمْرِهِ وَ اخْتَصَّهُ بِالنُّبُوَّةِ أَکْرَمُ خَلْقِهِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَیْهِ فَبَلَغَ رِسَالَةَ رَبِّهِ وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ وَ أَدَّى الَّذِی عَلَیْهِ وَ أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ خَیْرُ مَا تَوَاصَى بِهِ عِبَادُ اللَّهِ وَ أَقْرَبُهُ لِرِضْوَانِ اللَّهِ وَ خَیْرُهُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّهِ وَ بِتَقْوَى اللَّهِ أُمِرْتُمْ وَ لِلْإِحْسَانِ وَ الطَّاعَةِ خُلِقْتُمْ


[6] . این پاسخ به مطلبی است که بسیاری از مفسران گفته‌اند «قیما» چون حال برای «الکتاب» است باید بعد از آن می‌آمد و اکنون که عبارت «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» بین این دو فاصله شده، تقدیم و تاخیر رخ داده است (مجمع البیان، ج‏6، ص693). در واقع مبنای پاسخ این است که هم عبارت «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» و هم «قَیِّماً» هر دو حال برای «الکتاب» هستند؛ و طبق تحلیل فوق اتفاقا «اعوجاج نداشتن» باید مقدم بر «قیم» بودن بیاید.


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 583) سوره کهف (18) آیه2 قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدیداً مِن - لَهُ ,مِنْ ,اللَّهِ ,بَأْساً ,لَمْ ,انجام ,یَجْعَلْ لَهُ ,لَمْ یَجْعَلْ ,بَأْساً شَدِیداً ,عَلى‏ عَبْدِهِ ,«أَنْزَلَ عَلى‏ ,«أَنْزَلَ عَلى‏ ?
583) سوره کهف (18) آیه2 قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدیداً مِن لَهُ ,مِنْ ,اللَّهِ ,بَأْساً ,لَمْ ,انجام ,یَجْعَلْ لَهُ ,لَمْ یَجْعَلْ ,بَأْساً شَدِیداً ,عَلى‏ عَبْدِهِ ,«أَنْزَلَ عَلى‏ ,«أَنْزَلَ عَلى‏ ?
شروع سوره کهف

بسم الله الرحمن الرحیم




به یاری خداوند از امروز (شنبه 6 آبان 1396 برابر با 8 صفر 1439) تدبر در آیات سوره کهف را در پیش خواهیم گرفت.


سوره کهف از سوره‌های مکی است که البته عده‌ای معدودی از آیات آن را نازل شده در مدینه دانسته‌اند. (مجمع البیان، ج‏6، ص69[1]؛ لبحر المحیط، ج‏7، ص134[2])


تعداد آیات آن بنا به روایت بصری 111 آیه، بنا بر روایت کوفی (که مبنای مصحف‌هایی است که به خط عثمان طه اکنون رایج است) 110 آیه، بنا به روایت شامی 106 آیه؛ و بنا به روایت حجازی (مکی و مدنی) 105 آیه می‌باشد. (مجمع البیان، ج‏6، ص690) [3] که این اختلاف عمدتا ناشی از این بوده که یک عبارت را برخی یک آیه و برخی دو آیه قلمداد می‌کرده‌اند.


(در جلسه446 درباره چرایی اختلاف در تعداد آیات سوره‌ها توضیح داده شد: http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-1-2/ )


در فضیلت این سوره احادیث متعددی از اکرم ص روایت شده است و نکته جالبی که در اغلب این روایات به چشم می‌خورد، این است که خواندن [و جدی گرفتن تعالیمِ] این سوره را راهی برای نجات از فتنه دجال دانسته‌اند (مجمع البیان، ج‏6، ص690-691)[4] و


 مداومت بر قرائت آن در شبهای را زمینه‌ای برای دست‌ی به توفیق شهادت و جایگاه در قیامت معرفی کرده‌اند (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص108؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص321)[5]


 




[1] . مکیة قال ابن عباس إلا آیة «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ» فإنها نزلت بالمدینة فی قصة عیینة بن حصن الفزاری.


[2] . هی مکیة کلها إلا فی قوله. و عن ابن عباس و قتادة إلّا قوله وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ الآیة فمدنیة. و قال مقاتل: إلّا من أولها إلى جُرُزاً و من قوله إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ الآیتین فمدنی.


[3] . مائة و إحدى عشرة آیة بصری و عشر کوفی و ست شامی و خمس حجازی. اختلافها:


إحدى عشرة آیة ف «زِدْناهُمْ هُدىً» غیر الشامی «إِلَّا قَلِیلٌ» مدنی الأخیر «إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً» غیر الأخیر ذرعا و «مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً» عراقی شامی و الأخیر، «هذِهِ أَبَداً» غیر شامی و الأخیر، «عِنْدَها قَوْماً» غیر الکوفی و الأخیر «فَأَتْبَعَ سَبَباً» الثلاث عراقی «بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا» عراقی شامی.


در روایت شامی «وَ زِدْناهُمْ هُدى‏» (آیه13) را یک آیه مستقل به حساب آورده است.


در مدنی اخیر آیه22 در عبارت «إِلَّا قَلِیلٌ» به پایان می‌رسد.


[4] . أبی بن کعب عن النبی ص قال من قرأها فهو معصوم ثمانیة أیام من کل فتنة فإن ج الدجال فی تلک الثمانیة الأیام عصمه الله من فتنة الدجال و من قرأ الآیة ی فی آ ها «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» الآیة حین یأخذ مضجعه کان له فی مضجعه نور یتلألأ إلى الکعبة حشو ذلک النور ملائکة یصلون علیه حتى یقوم من مضجعه فإن کان فی مکة فتلاها کان له نورا یتلألأ إلى البیت المعمور حشو ذلک النور ملائکة یصلون علیه حتى یستیقظ.


سمرة بن جندب عن النبی ص قال من قرأ عشر آیات من سورة الکهف حفظا لم تضره فتنة الدجال و من قرأ السورة کلها دخل الجنة


و عن النبی ص قال أ لا أدلکم على سورة شیعها سبعون ألف ملک حین نزلت ملأت عظمتها ما بین السماء و الأرض قالوا بلى قال سورة أصحاب الکهف من قرأها یوم الجمعة غفر الله له إلى الجمعة الأ ى و زیادة ثلاثة أیام و أعطی نورا یبلغ السماء و وقى فتنة الدجال


و روى الواقدی بإسناده عن أبی الدرداء عن النبی ص قال من حفظ عشر آیات من أول سورة الکهف ثم أدرک الدجال لم یضره و من حفظ خواتیم سورة الکهف. کانت له نورا یوم القیامة


و روی أیضا بالإسناد عن سعید بن محمد الجزمی عن أبیه عن جده عن النبی ص قال من قرأ الکهف یوم الجمعة فهو معصوم إلى ستة أیام من کل فتنة ت فإن ج الدجال عصم منه


و روى العیاشی بإسناده عن الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن أبی عبد الله (ع) قال من قرأ سورة الکهف فی کل لیلة جمعة لم یمت إلا شهیدا و بعثه الله مع ال ء و وقف یوم القیامة مع ال ء


[5] . حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ کُلَ‏ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ لَمْ یَمُتْ إِلَّا شَهِیداً أَوْ یَبْعَثُهُ اللَّهُ مِنَ الشُّهَدَاءِ وَ وَقَفَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ الشُّهَدَاءِ.


در ثواب الاعمال حدیث دیگری هم درباره فضیلت سوره آمده است:


حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ مَا مِنْ عَبْدٍ یَقْرَأُ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ إِلَّا کَانَ لَهُ نُوراً مِنْ مَضْجَعِهِ إِلَى بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ فَإِنَّ مَنْ کَانَ لَهُ نُورٌ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ کَانَ لَهُ نُورٌ إِلَى بَیْتِ الْمَقْدِسِ.


و همچنین این حدیث در تهذیب الأحکام، ج‏3، ص9؛ الکافی، ج‏3، ص429


 عَنْهُ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ قَالَ‏ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ کَانَتْ کَفَّارَةً لَهُ لِمَا بَیْنَ الْجُمُعَةِ إِلَى الْجُمُعَةِ.


در کافی در ادامه‌اش آورده است:  قَالَ وَ رَوَى غَیْرُهُ أَیْضاً فِیمَنْ قَرَأَهَا یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ مِثْلَ ذَلِکَ.


 



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : شروع سوره کهف - عَنْ ,روایت ,الکهف ,سورة ,قَالَ ,شامی ,قَالَ حَدَّثَنِی ,سورة الکهف ,مجمع البیان، ,مُحَمَّدُ بْنُ ,عَنْ مُحَمَّدِ ,قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ ,بَ
شروع سوره کهف عَنْ ,روایت ,الکهف ,سورة ,قَالَ ,شامی ,قَالَ حَدَّثَنِی ,سورة الکهف ,مجمع البیان، ,مُحَمَّدُ بْنُ ,عَنْ مُحَمَّدِ ,قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ ,بَ
582) سوره کهف (18) آیه1 بِسْمِ اللَّهِ ...الْحَمْدُ لِلَّهِ الّ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛


‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً 



582) سوره کهف (18) آیه1



ترجمه



به نام خداوندی که رحمتش فراگیر و همیشگی است؛



هرگونه سپاس و ستایش از آنِ خداوندی است که این کتاب را بر بنده‌اش نازل فرمود و اعوجاجی در آن نگذاشت؛



نکات ترجمه



«عِوَجاً»



ماده «عوج» ‌را به معنای میل و کجی و انحراف از ح صاف و مستقیم دانسته‌اند.



درباره اینکه «عَوَج» با «عِوَج» چه تفاوتی دارند، برخی گفته‌اند که در مورد اموری که کج بودنش براحتی با چشم قابل مشاهده است (مانند چوب و دیوار) تعبیر «عَوَج»؛ و در مورد اموری که کج بودنش نیازمند فکر و بصیرت است (مانند دین و سخن) تعبیر «عِوَج» به کار برده می‌شود. اما قرآن کریم درباره زمین هم تعبیر «عِوَج» را به کار برده است (لا تَرى‏ فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً ؛ طه/107)؛ و اینها در توضیح آن گفته‌اند از این باب است که غیرمسطح بودن زمین (در بسیاری از مناطقی که در نظر اول مسطح به نظر می‌رسد، نیاز مند تفکر و بصیرت است (مفردات ألفاظ القرآن، ص593؛ المیزان، ج13، ص236)



اما برخی بر این باورند که اساساً «عَوَج» در مورد کج و مایل بودن اشیای عمودی به کار می‌رود؛ اما در مورد اشیای مسطح و گسترده و نیز در مورد امور (و نه اشیاء)(که دین و کلام و ... از این جمله‌اند) «عِوَج» گفته می‌شود. (معجم المقاییس اللغة، ج‏4، ص179)



از این ماده 9 بار در قرآن کریم به کار رفته است که همگی به صورت «عِوَج» بوده است.



حدیث



1) المومنین ع در فرازی از یکی از خطبه‌های خود فرمودند:



... و به شما باد به کتاب خدا که همانا ریسمان استوار است و نور آشکار؛ درمانى است سود دهنده، و تشنگى را فرو نشاننده؛ چنگ در زننده را نگهدارنده، و در آویزنده را نجات بخشنده. نه کج شود، تا راستش گردانند، و نه به باطل گراید تا آن را برگردانند. کهنه نگردد به روزگار، نه از خواندن و نه از شنیدن بسیار. ی که به آن سخن گفت راست گفت، و آن که بدان رفتار کرد پیش افتاد...



نهج البلاغة، خطبه156(اقتباس از ترجمه شهیدی، ص156)



قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع



وَ عَلَیْکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ وَ النُّورُ الْمُبِینُ وَ الشِّفَاءُ النَّافِعُ وَ الرِّیُّ النَّاقِعُ وَ الْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ وَ النَّجَاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ لَا یَعْوَجُّ فَیُقَامَ وَ لَا یَزِیغُ فَیُسْتَعْتَبَ وَ لَا یُخْلِقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ وَ وُلُوجُ السَّمْعِ مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ.






2) از صادق ع خطبه‌ای در وصف حال ص و ان ع روایت شده است. در فرازی از آن می‌فرمایند:



و خداوند این کتاب را به سوی شما نازل فرمود که در آن بیان و تبیان [= توضیح] است؛ «قرآنی عربی بدون هیچ اعوجاج، باشد که تقوا پیشه کنند» (زمر/28)؛ آن را برای مردم تبیین فرمود و راهش را با دانشی نمایاند که تفصیلش داد، و دینی که واضحش ساخت، و فرایضی که واجبش فرمود، و حدودی که حد آنها را برای مردم تعیین و تبیین نمود، و اموری که برای خلائق از آنها برداشت و اعلان فرمود؛ در آن دل ی به راه نجات است، و آموزه‌هایی است که به سوی هدایت می‌خواند؛ پس رسول الله آنچه بدان فرستاده شده بود ابلاغ کرد، و آنچه را که بدان شده بود آشکارا بیان فرمود، و آنچه از بارهای نبوت بر دوشش گذاشته بودند ادا نمود، و برای پروردگارش صبر کرد، و در راه او مجاهدت نمود، و نسبت به امتش خیرخواهی کرد، و آنان را به نجات فراخواند، و بر این ذکر تشویق فرمود، و آنان را به راه هدایتی دل نمود، با شیوه‌ها و انگیزه‌هایی که اساسش را برای بندگان پی نهاد، و مناره‌هایی که پرچمش را برای آنان برافراشته ساخت، تا بعد از او گمراه نشوند و بدانها بسیار مهربان و رحیم بود.



الکافی، ج‏1، ص445



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی خُطْبَةٍ لَهُ خَاصَّةً یَذْکُرُ فِیهَا حَالَ النَّبِیِّ وَ الْأَئِمَّةِ ع وَ صِفَاتِهِمْ ....



 وَ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْهِ الْکِتَابَ فِیهِ الْبَیَانُ وَ ِّبْیَانُ قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ‏ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ قَدْ بَیَّنَهُ لِلنَّاسِ وَ نَهَجَهُ بِعِلْمٍ قَدْ فَصَّلَهُ وَ دِینٍ قَدْ أَوْضَحَهُ وَ فَرَائِضَ قَدْ أَوْجَبَهَا وَ حُدُودٍ حَدَّهَا لِلنَّاسِ وَ بَیَّنَهَا وَ أُمُورٍ قَدْ کَشَفَهَا لِخَلْقِهِ وَ أَعْلَنَهَا فِیهَا دَلَالَةٌ إِلَى النَّجَاةِ وَ مَعَالِمُ تَدْعُو إِلَى هُدَاهُ فَبَلَّغَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أُرْسِلَ بِهِ وَ صَدَعَ بِمَا أُمِرَ وَ أَدَّى مَا حُمِّلَ مِنْ أَثْقَالِ النُّبُوَّةِ وَ صَبَرَ لِرَبِّهِ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِهِ وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ حَثَّهُمْ عَلَى الذِّکْرِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى سَبِیلِ الْهُدَى بِمَنَاهِجَ وَ دَوَاعٍ أَسَّسَ لِلْعِبَادِ أَسَاسَهَا وَ مَنَارٍ رَفَعَ لَهُمْ أَعْلَامَهَا کَیْلَا یَضِلُّوا مِنْ بَعْدِهِ وَ کَانَ بِهِمْ رَءُوفاً رَحِیماً.






3) از صادق ع از پدرانشان از رسول خدا ص روایت شده است که فرمودند:



اى مردمان! به درستى که شما در سرای هُدنَة [= موقعیت «آرامش قبل از طوفان»] قرار دارید، و شما بر جناح [= بال‏] سفرید، و رفتن با شما شتاب مى‏کند و شما را زود مى‏برد، و دیده‏اید که شب و روز و آفتاب و ماه، هر نویى را کهنه مى‏کنند، و هر دورى را نزدیک مى‏سازند، و هر وعده‏شده را مى‏آورند. پس آماده شوید براى این مسیر طولانی.



پس مقداد بن اسود برخاست و عرض کرد که: یا رسول اللَّه! سرای هدنه چیست؟



فرمود: خانه‌ی رساندن و تمام شدن. و چون فتنه‏ها مانند ‏هاى شب تار، امور را بر شما مشتبه سازد، پس بر شما باد به قرآن؛ زیرا که او شفاعتگری است که شفاعتش مقبول است؛ و سعایت‌کننده‌ای است که بدگویی‌اش رد نمی‌شود، هر که آن را در پیش روى خود قرار دهد [که آن را پیروى کند]، او را به سوى بهشت کشاند، و هر که آن را در پشت سر خود قرار دهد، او را به سوى آتش دوزخ براند؛ و آن راهنمایى است که بر بهترین راه‏ها دل مى‏کند.



و آن کتابى است که در آن تفصیل و بیان [= توضیح] و تحصیل [= حاصل شدن مقاصد و اه ] هست، آن است جداکننده حق و باطل [= رافع هر گونه اختلاف] و شوخى و سرسرى نیست، ظاهرى دارد و باطنى، ظاهرش حکم و دستور است، و باطنش علم و دانش؛ ظاهرش ّم و زیبا است و باطنش ژرف. اخترانى دارد [احتمالا منظور آیات قرآن است که همچون ستاره‌هایی که در شب تاریک انسان با کمک آنها راهش را پیدا می‌کند، راه را به انسان نشان می‌دهند] و اخترانش هم اخترانى دارند؛ شگفتى‏هایش شماره نشوند و تازه‏هایش کهنه نگردند؛ در آن است چراغ‏هاى هدایت و مناره‌های حکمت، و راهنمایی به سوی معرفت است براى ى که وصف آن را بشناسد. پس سزاوار است که انسان دیده خود را به جولان درآورد، و نظر تأمّل را به درک صفت آن برساند؛ که نجات بخشد هر که در معرض هلاک است، و رها سازد هر که در چنگالی گرفتار است؛ پس به‌راستى این تفکر است که حیات‌بخش دل بیناست، چونان که طالب نور در تاریکى‏ها به وسیله نور راه مى‏رود. پس بر شما باد خوب خلاص شدن و کم درنگ [= خود را نیکو خلاص کنید و در فتنه‏ها منتظر و سرگردان نگذارید].



الکافی، ج‏2، ص599



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:



أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّیْرُ بِکُمْ سَرِیعٌ وَ قَدْ رَأَیْتُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ یُبْلِیَانِ کُلَّ جَدِیدٍ وَ یُقَرِّبَانِ کُلَّ بَعِیدٍ وَ یَأْتِیَانِ بِکُلِّ مَوْعُودٍ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ.



قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ؟



قَالَ دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاعٍ فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّار وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَى خَیْرِ سَبِیلٍ وَ هُوَ کِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُکْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ فِیهِ مَصَابِیحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِکْمَةِ وَ دَلِیلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ فَلْیَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ لْیُبْلِغِ الصِّفَةَ نَظَرَهُ یَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ یَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإِنَّ َّفَکُّرَ حَیَاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ کَمَا یَمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ فَعَلَیْکُمْ بِحُسْنِ َّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ َّرَبُّصِ.






4) عبدالاعلی بن اعین می‌گوید: از صادق ع شنیدم که می‌فرمود:



من زاده رسول الله هستم و من به کتاب خدا علم دارم و در آن است آغاز آفرینش و هر آنچه رخ می‌دهد تا روز قیامت؛ و در آن است خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و خبر جهنم و خبر آنچه بوده و خبر آنچه خواهد بود؛ اینها را می‌دانم همان طور که به کف دستم نگاه می‌کنم؛ همانا خداوند می‌فرماید «در آن تبیان و توضیح هر چیزی است» (نحل/89)



الکافی، ج‏1، ص61



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ:



قَدْ وَلَدَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ کِتَابَ اللَّهِ وَ فِیهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ فِیهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا کَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ کَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِکَ کَمَا أَنْظُرُ إِلَى کَفِّی إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ.






5) از صادق ع  از المومنین ع روایت کرده‌اند:



ای مردم! همانا خداوند تبارک و تعالی ص را به جانب شما فرستاد و کتابش را به حق نازل فرمود ...



پس نسخه‌ای از آنچه در صحیفه‌های نخستین [کتابهای آسمانی ان پیشین] بود برایشان آورد که تصدیق می‌کند آنچه پیش رویش بود و جدا می‌کند حلال را از امور مشتبه حرام؛ آن قرآن است، پس آن را به سخن درآورید و هرگز برایتان سخن نخواهد گفت اما من به شما از آن خبر می‌دهم؛ همانا در آن علم آنچه گذشته و علم آنچه تا روز قیامت می‌آید و حکم آنچه بین شماست و بیان آن وضعیتی که در آن به سر می‌برید آمده است؛ به طوری که اگر از من از آن بپرسید شما را مطلع می‌سازم.



الکافی، ج‏1، ص61



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَ إِلَیْکُمُ الرَّسُولَ ص وَ أَنْزَلَ إِلَیْهِ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ ....



فَجَاءَهُمْ بِنُسْخَةِ مَا فِی الصُّحُفِ الْأُولَى وَ تَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلِ الْحَلَالِ مِنْ رَیْبِ الْحَرَامِ ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ لَکُمْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا یَأْتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حُکْمَ مَا بَیْنَکُمْ وَ بَیَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِی عَنْهُ لَعَلَّمْتُکُمْ.[1]



تدبر



1) «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»



اینکه خداوند ما انسان‌ها را مخاطب قرار داده و برای ما کت برای هدایت ما فروفرستاده که هیچ انحراف و اعوجاجی در آن نیست، جای سپاس و تشکر فراوان دارد؛ علی‌القاعده سپاس‌گزاریش در گروی این است که آن را بخوانیم و به کار ببندیم.



تاملی با خویش



آیا ما واقعا سپاسگزار قرآن هستیم؟ یا آن را مهجور گذاشته‌ایم؟



در طول شبانه‌روز چه اندازه مطالب متفرقه - از جمله: خبرهای راست و دروغ در شبکه‌های مجازی، و ... - می‌خوانیم و می‌شنویم؛ و چه اندازه برای خواندن و تدبر در قرآن وقت می‌گذاریم؟



جالب اینجاست که هنگامی هم که اندک وقتی برای این کار بگذاریم از خدا طلبکار می‌شویم و گویی ما منّتی بر او داریم که وقتمان را صرف قرآن کرده‌ایم!



خداوند ان شاء الله توفیق هرچه بیشتر برای تدبر در کتابش و عمل به فهمیده‌ها، آن هم همراه با اخلاص، عنایت فرماید؛ که اگر فضل و رحمت او نباشد هیچ از دست سالم نخواهد ماند. (نور/21)






2) «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»



اگر توجه کنیم که آنچه از صلاح و استواری در جوامع بشری وجود دارد محصول دعوت انبیاء الهی و ترویج آموزه‌های وحیانی بوده است، درمی‌ی م که واقعا همه حمد و سپاس‌ها از آن خداوند است. (المیزان، ج13، ص237)






3) «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ»



آن خ که رب العالمین است (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین‏؛ فاتحه/2) و آسمانها و زمین را آفریده (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏؛ انعام/1) همان خ است که کتاب را بر بنده نازل کرده است. پس او می‌تواند همه حقایق خلقت را در کتاب خویش بگنجاند، هرچند چگونگی استنباط همه آن حقایق از این کتاب، کار هر ی نباشد. (احادیث 4 و 5)






4) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ»



بندگى خدا، زمینه‏ساز دریافت کمالات معنوى است (تفسیر نور، ج‏7، ص139)






5) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»



مرجع ضمیر «ه» در «له» می‌تواند:



الف. «الکتاب» باشد؛ یعنی در این کتاب هیچ اعوجاج و انحرافی وجود ندارد.



ب. «عبده» باشد؛ یعنی در شخص که بنده خداست و کتاب بر او نازل شده، هیچ اعوجاح و انحرافی وجود ندارد و او تمام آنچه را از خداوند گرفته بی‌کم‌و‌کاست و بدون هیچ انحراف و اعوجاحی در اختیار مردم قرار می‌دهد. (البحر المحیط، ج7، ص136)



(بنا به قاعده «امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا»، ظاهرا هر دو معنا در این آیه مستقلاً مد نظر بوده است.)






6) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»



نه در قرآنی که خداوند نازل کرده هیچ اعوجاج و انحرافی هست و نه ی که آن را برای مردم آورده، در کارش اعوجاحی بوده (تدبر5)؛ اما انسان فاسق که از استقامت به در آمده و خودش کج و معوج شده است، به تناسب خود، این قرآن را معوج می‌فهمد و شاید بدین جهت است که همین کتاب که برای هدایت است، مایه گمراهی فاسقان می‌شود. (یُضِلُّ بِهِ کَثیراً ... وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقین‏؛ بقره/26)



به قول ملای رومی



زانکه از قرآن بسی گمره شدند                  زان رَسَن قومی درونِ چَه شدند



مر رسن را نیست جرمی ای عَنود               چون تو را سودای سربالا نبود



https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh200/






7) «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»



اینکه «عِوَجاً» را به صورت «نکره در جمله منفی» آورده (اصطلاحاً: نکرة در سیاق نفی) دل بر عموم می‌کند؛ یعنی قرآن کریم در همه جهات مستقیم و بدون اعوجاج است؛ در لفظش فصیح، در معنایش بلیغ، در هدایتش صائب، در حجت‌ها و براهینش زنده و پویا، در امر و نهیش خیرخواه، در حکایات و اخباری که نقل کرده صادق، و در حکمی که می‌راند مصون از دخ شیاطین است؛ هیچ اختلافی در او نیست و باطل از پیش و پس در آن راه نیابد. (المیزان، ج‏13، ص237)











[1] . در همین راستا دو حدیث زیر هم قابل توجه است که حدیث اولش در جلسه2 گذشت http://yekaye.ir/%d9%8eanbyiae-21-10/



عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ کِتَابَهُ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَارُّ فِیهِ خَبَرُکُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَکُمْ وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَوْ أَتَاکُمْ مَنْ یُخْبِرُکُمْ عَنْ ذَلِکَ لَتَعَجَّبْتُمْ. (الکافی، ج‏2، ص599؛ المحاسن، ج‏1، ص267)



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْأَشْعَرِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِکْرُهُ خَتَمَ بِنَبِیِّکُمُ النَّبِیِّینَ فَلَا نَبِیَّ بَعْدَهُ أَبَداً وَ خَتَمَ بِکِتَابِکُمُ الْکُتُبَ فَلَا کِتَابَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَنْزَلَ فِیهِ تِبْیَانَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ خَلْقَکُمْ وَ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ نَبَأَ مَا قَبْلَکُمْ وَ فَصْلَ مَا بَیْنَکُمْ وَ خَبَرَ مَا بَعْدَکُمْ وَ أَمْرَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ. (الکافی، ج‏1، ص269)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 582) سوره کهف (18) آیه1 بِسْمِ اللَّهِ ...الْحَمْدُ لِلَّهِ الّ - عَنْ ,اللَّهِ ,بْنِ ,آنچه ,قَالَ ,فِیهِ ,عَلى‏ عَبْدِهِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,لَمْ یَجْعَلْ ,عَبْدِهِ الْکِتابَ ,یَجْعَلْ لَهُ ,عَلى‏ عَبْدِهِ الْ
582) سوره کهف (18) آیه1 بِسْمِ اللَّهِ ...الْحَمْدُ لِلَّهِ الّ عَنْ ,اللَّهِ ,بْنِ ,آنچه ,قَالَ ,فِیهِ ,عَلى‏ عَبْدِهِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,لَمْ یَجْعَلْ ,عَبْدِهِ الْکِتابَ ,یَجْعَلْ لَهُ ,عَلى‏ عَبْدِهِ الْ
581) سوره لیل (92) آیه 21 وَ لَسَوْفَ یَرْضی

بسم الله الرحمن الرحیم


581)  سوره لیل (92) آیه 21 


وَ لَسَوْفَ یَرْضی



ترجمه



و البته خشنود خواهد شد.



تبریک و تسلیت ولادت و شهادت



بر اساس برخی روایات هفتم صفر را هم سالروز میلاد کاظم علیه‌السلام دانسته‌اند و هم سالروز شهادت حسن مجتبی علیه‌السلام. بر همه قرآن‌باوران و دوستداران اهل بیت علهیم‌السلام، که برای رسیدن به سعادت، به ثَقَلین تمسک می‌جویند، میلاد این همتای قرآن مبارک باشد؛ و شهادتِ آن همراه قرآن تسلیت باد.



حدیث



1) از صادق ع روایت شده است:



همانا خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت بر بنده مومنش منت می‌گذارد و دستور می‌دهد که او را به خود - یعنی به رحمت خود - نزدیک کنند؛ پس او بقدری نزدیک می‌شود که [رحمت خدا] بر او سایه می‌افکند؛ سپس آن نعمت‌هایی را که در حق وی روا داشته شده، به او می‌شناساند و می‌فرماید: آیا در فلان روز برای فلان مطلب به درگاهم دعا نکردی و من اجابتت ؟ آیا در فلان روز از من درخواستی نداشتی که خواسته‌ات را به تو دادم؟ آیا در فلان روز به نزد من به فریادرسی نیامدی و به فریادت رسیدم؟ آیا در فلان سختی از من رفع آن را نخواستی و آن سختی را از تو رفع و بر تو رحم نمودم؟ آیا از من مال و اموالی نخواستی و به تو دادم؟ آیا از من کمک‌کاری نخواستی که برایت فرستادم؟ آیا از من نخواستی که فلانی را به همسریت درآورم که در میان خانواده‌اش بلندمرتبه و عزیز بود و او را به همسریت درآوردم؟



بنده می‌گوید: بله ای پروردگارم. هر چه می‌خواستم به من دادی و همواره بهشت را نیز از تو می‌خواستم!



پس خداوند عز و جل می‌فرماید : بدان که من آنچه از من خواسته‌ای را به تو می‌بخشم؛ این بهشت است که ارزانی تو باد. آیا تو را راضی ؟



مومن می‌گوید: پروردگارا ! بلی، راضی شدم.



پس خداوند متعال می‌فرماید: من هم همواره از اعمال تو راضی بودم و برایت بهترین پاداش را رضایت دادم؛ و برترین پاداشت این است که تو را در بهشتم سکنی می‌دهم.



تفسیر القمی، ج‏2، ص259؛ ا هد، ص91[1]



حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ ابْنِ عُیَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیَمُنُّ عَلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیَأْمُرُهُ الله أَنْ یَدْنُوَ مِنْهُ- یَعْنِی مِنْ رَحْمَتِهِ - فَیَدْنُو حَتَّى یَضَعَ کَفَّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ یُعَرِّفُهُ مَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِ- یَقُولُ لَهُ أَ وَ لَمْ تَدْعُنِی یَوْمَ کَذَا وَ کَذَا بِکَذَا وَ کَذَا- فَأَجَبْتُ دَعْوَتَکَ أَ لَمْ تَسْأَلْنِی یَوْمَ کَذَا وَ کَذَا فَأَعْطَیْتُکَ مَسْأَلَتَکَ أَ لَمْ تَسْتَغِثْ بِی یَوْمَ کَذَا وَ کَذَا فَأَغَثْتُکَ أَ لَمْ تَسْأَلْ ضُرّاً کَذَا وَ کَذَا فَکَشَفْتُ عَنْکَ ضُرَّکَ وَ رَحِمْتُ صَوْتَکَ أَ لَمْ تَسْأَلْنِی مَالًا فَمَلَّکْتُکَ أَ لَمْ تَسْتَخْدِمْنِی فَأَخْدَمْتُکَ أَ لَمْ تَسْأَلْنِی أَنْ أُزَوِّجَکَ فُلَانَةَ- وَ هِیَ مَنِیعَةٌ عِنْدَ أَهْلِهَا - فَزَوَّجْنَاکَهَا قَالَ فَیَقُولُ الْعَبْدُ بَلَى یَا رَبِّ قَدْ أَعْطَیْتَنِی کُلَّ مَا سَأَلْتُکَ وَ کُنْتُ أَسْأَلُکَ الْجَنَّةَ فَیَقُولُ اللَّهُ لَهُ فَإِنِّی مُنْعِمٌ لَکَ مَا سَأَلْتَنِیهِ الْجَنَّةُ لَکَ مباحا [مُبَاحَةٌ] أَرْضَیْتُکَ- فَیَقُولُ الْمُؤْمِنُ نَعَمْ یَا رَبِّ أَرْضَیْتَنِی وَ قَدْ رَضِیتُ فَیَقُولُ اللَّهُ لَهُ عَبْدِی إِنِّی کُنْتُ أَرْضَى أَعْمَالَکَ وَ إِنَّمَا أَرْضَى لَکَ أَحْسَنَ الْجَزَاءِ فَإِنَّ أَفْضَلَ جَزَائِی عِنْدِی أَنْ أُسْکِنَکَ الْجَنَّةَ.






2) از صادق ع روایت شده است که:



خداوند در دنیا و آ ت از مومن راضی است؛ و مومن، هرچند از خدا راضی بوده، اما به خاطر آن ابتلائاتی که در دنیا می‌دیده در دلش چیزی است، پس هنگامی که در روز قیامت با پاداش الهی مواجه می‌شود از خداوند حق، به حقیقت رضایت راضی می‌شود و این همان سخن خداوند است که فرمود «و از او راضی شدند» (بینه/8)



تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص800



مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ ... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:



اللَّهِ رَاضٍ عَنِ الْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْمُؤْمِنُ وَ إِنْ کَانَ رَاضِیاً عَنِ اللَّهِ فَإِنَّ فِی قَلْبِهِ مَا فِیهِ لِمَا یَرَى فِی هَذِهِ الدُّنْیَا مِنَ َّمْحِیصِ فَإِذَا عَایَنَ الثَّوَابَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ الْحَقِّ حَقَّ الرِّضَا وَ هُوَ قَوْلُهُ «وَ رَضُوا عَنْه‏»






3) از صادق ع روایت شده است:



قیامت عروسی تقواپیشگان است.



الخصال، ج‏1، ص13



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاشَانِیِّ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



الْقِیَامَةُ عُرْسُ الْمُتَّقِینَ.






4) از صادق ع روایت شده است:



همانا خداوند جَلَّ ثَنَاؤُهُ نزد بنده مومن نیازمند در دنیا عذرخواهی خواهد کرد شبیه آن که برادری نزد برادرش عذرخواهی می‌کند و می‌فرماید: به عزت و جلالم سوگند اینکه در دنیا تو را نیازمند قرار دادم به خاطر این نبود که تو در دیده‌ام خوار و زبون بودی؛ پس این پوشش را بردار و ببین در عوض دنیا چه به تو داده‌ام.



پس وی پوشش را برمی‌دارد و می‌گوید: با این که به من دادی اصلا به خاطر آنچه مرا از داشتنش بازداشتی ضرری نکرده‌ام.



الکافی، ج‏2، ص264



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَفَّانَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَیَعْتَذِرُ إِلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْمُحْوِجِ فِی الدُّنْیَا کَمَا یَعْتَذِرُ الْأَخُ إِلَى أَخِیهِ فَیَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا أَحْوَجْتُکَ فِی الدُّنْیَا مِنْ هَوَانٍ کَانَ بِکَ عَلَیَّ فَارْفَعْ هَذَا السَّجْفَ فَانْظُرْ إِلَى مَا عَوَّضْتُکَ مِنَ الدُّنْیَا قَالَ فَیَرْفَعُ فَیَقُولُ مَا ضَرَّنِی مَا مَنَعْتَنِی مَعَ مَا عَوَّضْتَنِی.






5) از المومنین ع روایت شده است: خوشا به حال ی که به یاد معاد باشد و برای حساب کار کند و به آنچه وی را کفایت می‌کند قانع، و از خدا راضی باشد.



نهج البلاغة، حکمت44



وَ قَالَ ع



طُوبَى لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّه‏[2]



تدبر



1) «وَ لَسَوْفَ یَرْضی»



انسان عاقل آینده‌نگر است؛ و زندگی رضایتمندانه همیشگی‌ای که در آینده برایش حاصل شود را بر رضایتمندی گذرا و موقت ترجیح می‌دهد.



تاملی در وضعیت جامعه خود



برخی اوقات مطلبی به صورت ضرب‌المثل درمی‌آید و بقدری در اذهان مهم و قطعی قلمداد می‌شود که افراد در مقابل وحی و سخن خداوند این اندازه تسلیم نیستند! اما به یاد داشته باشیم صِرف ضرب‌المثل بودن و سابقه فرهنگی داستن یک گزاره دلیل بر حقانیت آن نیست.



یکی از این ضرب‌المثل‌ها این است که:



«سرکه نقد به از حلوای نسیه»



این سخن شاید در مقایسه سرکه و حلوا درست باشد اما در مقایسه دنیا و آ ت قطعا نادرست است؛ اما بر اساس این تلقی نادرست، عده‌ای ظاهراً به خود حق داده‌اند در میراث ادبی بزرگان دست ببرند و به اشعار حافظ این بیت را اضافه کنند که «من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود/وعده فردای زاهد را چرا باور کنم»



توضیح اشتباه در انتساب این بیت به حافظ



حافظ شعری دارد که با این بیت شروع می‌شود:



من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم     محتسب داند که من این کارها کمتر کنم ...



https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh346/



آن گونه که قزوینی در حاشیه نسخه خود تذکر داده، «در نسخ مختلفه جدیده از یک الی هشت بیت الحاقی دیده شده است از جمله این بیت:



من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود       وعده فردای زاهد را چرا باور کنم



ولی در نسخ قدیمه قریب‌العصر با حافظ اثری از هیچکدام از این ات موجود نیست.»






2) «الْأَتْقَی ... لَسَوْفَ یَرْضی»



آدمی که اهل تقوا (خودنگهداری) باشد عاقبت‌ ش و آینده‌نگر می‌گردد؛ او اگر از گناه می‌پرهیزد رضایت جاودان و همیشگی را بر رضایت موقت ترجیح می‌دهد.



نکته تخصصی انسان‌شناسی



انسان همواره طالب وضع بهتر است؛ اگر از آنچه فعلا او را خشنود می‌کند دست بردارد حتما درصدد به دست آوردن خشنودی بسیار بالاتری است.



ثمره اجتماعی در تبلیغ دین



اگر می‌خواهیم افراد در جامعه محرمات و محدودیت‌های دینی و اخلاقی و قانونی و ... را رعایت کنند حتما و حتما باید افق بالاتری برایشان ترسیم شود که بدانند که در ازای آنچه فعلا از دست می‌دهند به رضایتمندی بسیار بالاتری دست می‌یابند. محدودیت‌هایی که فضای رضایتمندی بالاتر را در بر نداشته باشد عملا موفق نخواهد بود.






3) «الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی ... لَسَوْفَ یَرْضی»



ی که در دنیا اموالش را در راه خدا ج می‌کند ممکن است سختش باشد و گاه با خود فکر کند اگر اموالم را نگه می‌داشتم می‌توانستم با آن چنین و چنان کنم؛ اما وقتی به آ ت وارد شود و باطن کار خود را ببیند قطعا راضی خواهد شد. (حدیث2)






4) «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی؛ وَ لَسَوْفَ یَرْضی»



وقتی ی درصدد جلب رضایت «پروردگاری که بلندمرتبه‌ترین است» برآید، قطعا پروردگارش بیشترین رضایت ممکن را نصیب او خواهد کرد.






5) «وَ لَسَوْفَ یَرْضی»



خداوند نه‌تنها پاداش مومنان را بر اساس قسط و عدل (لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ؛ یونس/4) و به طور کامل (یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی؛ نجم/41) می دهد؛



بلکه پاداش بهتر (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها، قصص/84؛ وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏، کهف/88؛ یَجْزِیَ الَّذینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى، نجم/31) و اضافه‌تری (لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِه، نور/38) به آنها می‌دهد؛



بلکه متناسب با بهترین کارهای آنها پاداش‌های آنها را می‌دهد (وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُون‏؛ نحل/97)؛



بلکه برای هر کار خوبی از دو برابر (فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا؛ سبأ/37) و ده برابر (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ انعام/160) تا هفتصد برابر و بیشتر (کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ؛ بقره/261) و تا حدی که اصلا در حساب نیاید (یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِساب؛ غافر/40) پاداش می‌دهد؛



بلکه هرچه دلشان بخواهد به آنها می‌دهد؛ (لَهُمْ فیها ما یَشاؤُن، نحل/31؛ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ، زمر/34؛ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فیها، ق/35)؛



بلکه پاداش‌هایی اضافه‌تر از آنچه دلشان بخواهد به آنها می‌دهد؛ (وَ لَدَیْنا مَزید، ق/35)؛



بلکه پاداش‌هایی برایشان آماده کرده که هیچ تصورش را هم نکرده است (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُون‏؛ سجده/17)؛



واضح است که حتما آنها راضی خواهند شد.



تاملی با خویش



ی که این وعده‌های خدا را بشنود و در عین حال همچنان دنیا را ترجیح دهد، چه مشکلی دارد؟



خدا را باور ندارد؟



یا ش را راستگو نمی‌داند؟



یا عقلش تعطیل شده است؟



یا غفلت چنان وی را در برگرفته که اصلا به سخن خدا توجه نمی‌کند؟



یا ...؟








[1] . در جلسه404 متن این روایت به نقل از کتاب «ا هد» آمده بود که این جلسه متن را به نقل تفسیر قمی آوردیم که اختلافات مختصری در سند و متن وجود دارد http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-7/



[2] . این دو روایت در تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 140 درباره ی است که به جای رضایت آ ت دنبال رضایت در دنیا باشد.



أَخْسَرُ النَّاسِ مَنْ رَضِیَ الدُّنْیَا [بِالدُّنْیَا] عِوَضاً عَنِ الْآخِرَةِ



إِنَّ مَثَلَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ کَرَجُلٍ لَهُ امْرَأَتَانِ إِذَا أَرْضَى إِحْدَاهُمَا أَسْخَطَ الْأُخْرَى.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 581) سوره لیل (92) آیه 21 وَ لَسَوْفَ یَرْضی - عَنْ ,بْنِ ,راضی ,قَالَ ,دنیا ,کَذَا ,عَبْدِ اللَّهِ , صادق ,مُحَمَّدِ بْنِ ,لَمْ تَسْأَلْنِی ,أَبِی عَبْدِ ,عَنْ أَبِی عَبْدِ ,أَبِی عَبْدِ الل
581) سوره لیل (92) آیه 21 وَ لَسَوْفَ یَرْضی عَنْ ,بْنِ ,راضی ,قَالَ ,دنیا ,کَذَا ,عَبْدِ اللَّهِ , صادق ,مُحَمَّدِ بْنِ ,لَمْ تَسْأَلْنِی ,أَبِی عَبْدِ ,عَنْ أَبِی عَبْدِ ,أَبِی عَبْدِ الل
جمعبندی سوره لیل

 


جمع‌بندی سوره لیل


 



حدیث



1) از صادق ع روایت شده است:



ی که سوره‌های «وَ الشَّمْسِ» [= شمس] وَ «وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی»‏ [= لیل] وَ «وَ الضُّحی»‏ [= ضحی] وَ «أَ لَمْ نَشْرَحْ» [= انشراح] را در روز یا شب زیاد بخواند چیزی در محضر او نمی‌ماند مگر اینکه برای او در روز قیامت شهادت می‌دهد حتی موهایش و پوست بدنش و گوشتش و خونش و رگهایش و عصب‌هایش و استخوان‌هایش و همه آنچه از او که بر زمین سنگینی می‌کند و پروردگار تبارک و تعالی می‌فرماید: شهادت شما برای بنده‌ام را پذیرفتم و حکمش را صادر : او را به سوی بهشت‌هایم ببرید تا هرکدام را که دوست دارد انتخاب کند، پس آن را به او بدهید بدون هیچ منتی ولکن این فقط رحمتی از من و فضل و عنایتی بر اوست و بر بنده‌ام گوارا باد.



ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص123



أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



مَنْ أَکْثَرَ قِرَاءَةَ وَ الشَّمْسِ وَ وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی‏ وَ وَ الضُّحی‏ وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ فِی یَوْمٍ أَوْ لَیْلَةٍ لَمْ یَبْقَ شَیْ‏ءٌ بِحَضْرَتِهِ إِلَّا شَهِدَ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی شَعْرُهُ وَ بَشَرُهُ وَ لَحْمُهُ وَ دَمُهُ وَ عُرُوقُهُ وَ عَصَبُهُ وَ عِظَامُهُ وَ جَمِیعُ مَا أَقَلَّتِ الْأَرْضُ مِنْهُ وَ یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَبِلْتُ شَهَادَتَکُمْ لِعَبْدِی وَ أَجَزْتُهَا لَهُ انْطَلِقُوا بِهِ إِلَی جِنَانِی حَتَّی یَتَخَیَّرَ مِنْهَا حَیْثُ مَا أَحَبَّ فَأَعْطُوهُ إِیَّاهَا مِنْ غَیْرِ مَنٍّ وَ لَکِنْ رَحْمَةً مِنِّی وَ فَضْلًا عَلَیْهِ ‌وَ هَنِیئاً لِعَبْدِی.



مروری بر مضامین سوره و نتیجه‌گیری



در ابتدای این سوره چند قسم یاد کرد: یکی به شب و روز در اوج شب شدن و روز شدن: «و شب، هنگامی که بپوشاند؛ و روز، هنگامی که تجلی کند»؛ و دیگری به دو جنس مخالف: «و آنچه آفرید مذکر و مونث».



پس از سوگند خوردن به این جلوه‌های کاملا گوناگون واقعیت، که البته در عین نقطه مقابل هم بودن، مکمل همدیگر هم هستند، به سراغ انسان رفت و هشدار داد که بدانید که «کوشش شما هم مختلف است»: خداوند جهان را این گونه مختلف آفریده و به شما هم اختیار داده و شما هم مختلف عمل خواهید کرد.



شاید بدین ترتیب می‌خواهد هشدار دهد که اگر عده‌ای خوبند و عده‌ای بد، گمان نکنید کار از دست خدا خارج شده است؛ نه، او خود، جهان را با این تفاوت‌ها آفرید؛ و البته به انسان اختیار داد تا خودش انتخ چنین متفاوت انجام دهد: همچون تفاوت روز در اوج روشنایی و شب در اوج تاریکی؛ همچون تفاوت زن و مرد، که انکارناپذیر است با این حال بنای زندگی انسان در این دنیا با حضور هر دوی اینها میسر می‌شود.



در میان این اختلافات در شیوه زندگی، آن اختلافی که موضوعیت و جای تامل و تصمیم جدی دارد و این سوره بدان پرداخته، اختلافی است که سعادت و شقاوت نهایی انسان را رقم می‌زند؛ شاید از این روست که تا پایان سوره، خداوند انسانهای مختلف را در دو دسته قرار داد و از وضعیت دنیا و آ ت آنان بحث کرد:



«آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛ و آن نیکوترین را تصدیق نمود»؛ به چنین ی وعده می‌دهند که «بزودی راحت‌ترین وضعیت را برای وی میسر می‌کنیم»؛ بلکه به تعبیر دقیق‌تر: «او را برای آسایش و راحت‌ترین وضعیت آماده می‌سازیم.»



«و اما ی که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز شمرد، و آن نیکوترین را دروغ شمرد»؛ به چنین ی هم وعده می‌دهند که «بزودی او را هم برای دشوار‌ترین وضعیت آماده می‌سازیم»؛ و به وی هشدار دادند که بداند آن بخل وی مشکل او را حل نخواهد کرد «و ثروتش نیازی را از او مرتفع نسازد، چون نگونسار شود.»



سپس به این برگشت که اگر این هشدارها را می دهیم از این باب است که «برعهده ماست هدایت . و ابتدا و انتها، دنیا و آ ت؛ اول و آ ، و در یک کلام «بازپسین و آغازین، از آنِ ماست».



دوباره هشداری می‌دهد به آن که به بیراهه می‌رود و بشارتی به آن که در راه است:



«شما را از آتشی که زبانه کشد بیم می‌دهم؛ که آن را برافروخته نمی‌کند مگر آن شقاوت‌پیشه؛ همان که تکذیب کرد و سر پیچید. اما آن تقواپیشه از آن دور داشته شود؛ همان که مال خود را می‌دهد تا پاک شود؛ و ی نزد او هیچ نعمتی ندارد که پاداش داده شود؛ مگر در راستای وجه الله، که برترین است؛ و البته خشنود خواهد شد.»



اگر دقت کنیم ریشه تمام تصمیم‌گیری‌های انسان را، که دو گونه سبک زندگی را رقم می‌زند، به سه چیز برمی‌گرداند:




  • تصدیق یا تکذیب حق و حقیقت؛ (موضع وی در قبال حقیقت)

  • بخشندگی یا بخل‌ورزی؛ (موضع وی در قبال مهمترین اعتباریات)

  • خودنگهداری و تقوی یا خودبزرگ‌بینی و احساس بی‌نیازی کاذب (موضع وی در قبال خویشتن خود)



و نشان می‌دهد هر انسانی دنبال رسیدن به وضع بهتر است؛ اگر تفاوتی بین این دو انسان هست، تفاوت در افق نگاه آنها و به‌تَبَع، تفاوت در سبک زندگی آنهاست، و در نتیجه‌ای که در اثر تفاوت سبک زندگی بدان خواهند رسید:



آنکه به دنیا بسنده کرده و آ ت را جدی نگرفته، در حقیقت «خوبی: حُسنی» را دروغ شمرده، و می‌خواهد با جمع اموال و بخل ورزیدن خود را بی‌نیاز سازد؛ اما واقعیتی به نام مرگ توهمی بودن این سبک زندگی را برملا می‌سازد: در لحظه سقوط در قبر دیگر این مال و اموال هیچ کمکی به وی نخواهند کرد؛ و در سختی‌های بی‌انتها قرار خواهد گرفت؛



در مقابل،



آنکه آ ت را - و در حقیقت، این را که بنای عالم بر نیکی و نیکویی استوار است-  باور دارد او درست است که در دنیا هیچ چشمداشتی از ی ندارد؛ اما آنچه انفاق کرده را از دست نداده، بلکه با آن رضایت خدا را می‌جوید و کارهایش را لوجه الله انجام می‌دهد و قطعا پروردگاری که بلندمرتبه‌ترین است، او را به رضایتمندی عظیمی خواهد رساند.



پس ماییم و دو نگاه و دو سبک زندگی و انتخاب بین این دو؛ بر اساس واقعیت انکارناپذیری به نام مرگ:



اگر این واقعیت انکارناپذیر را انکار کردیم، در این توهم خواهیم بود که راه سعادتمان در گروی انباشت مال و اموال است و خود حقیقیِ خود را فراموش می‌کنیم و دنیامدارانه زندگی خواهیم کرد و مدار زندگی اجتماعی را تنازع بقا خواهیم دید که اگر دوستی‌ای هم در کار است صرفا برای دفع دشمن بزرگتر است؛



ولی اگر آن واقعیت را جدی گرفتیم، حقیقتِ «خوبی و نیکویی» در عالم را تصدیق خواهیم کرد و هم و غممان حفظ و نگهداری از خودِ حقیقیِ خویش (تقوا) خواهد بود؛ آنگاه در همین دنیا آ ت‌مدارانه خواهیم زیست و بخشش اموال و دستگیری از دیگران را، نه از دست دادن دارایی، بلکه ب دارایی حقیقی (تقرب به وجه الله)‌ خواهیم دانست، دارایی‌ای که رضایتمندانه ترین زندگی را تا ابد برای ما رقم خواهد زد.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : جمعبندی سوره لیل - زندگی ,انسان ,دنیا ,خواهیم ,سوره ,تفاوت ,وضعیت آماده ,راحت‌ترین وضعیت ,وعده می‌دهند ,همچون تفاوت ,اللَّیْلِ إِذا
جمعبندی سوره لیل زندگی ,انسان ,دنیا ,خواهیم ,سوره ,تفاوت ,وضعیت آماده ,راحت‌ترین وضعیت ,وعده می‌دهند ,همچون تفاوت ,اللَّیْلِ إِذا
580) سوره لیل (92) آیه 20 إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ا

بسم الله الرحمن الرحیم


580) سوره لیل (92) آیه 20  


 إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی



ترجمه



مگر در راستای وجه الله [= در طلب خشنودی پروردگارش] که برترین است؛



نکات ترجمه



«ابْتِغاءَ»



مصدر باب افتعال از ماده «بغی» است. قبلا بین شد که این ماده در دو معنا به کار می‌رود: یکی در معنای «طلب » و «درصدد برآمدن» و دیگری به معنای فساد و از حد؛ .و در اینکه آیا می‌توان این دو معنا را به یک معنا برگرداند، برخی گفته‌اند که اصل این ماده به معنای «طلب وج از ح معمولی و میانه» است که اگر این وج از ح عدل به احسان باشد خوب و ممدوح است و اگر وج از حق به باطل باشد، مذموم و به معنای است (مفردات ألفاظ القرآن، ص136) و برخی گفته‌اند که اصل این ماده تنها دل بر «طلب شدید» دارد و تنها در صورتی که حرف «علی» بدان ضمیمه شود و یا قرینه‌ای در کلام باشد، دل بر تعدی و از حد می‌کند. ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏1، ص309) (جلسه196، http://yekaye.ir/al-kahf-018-108/)[1]



«وَجْهِ»



قبلا بیان شد که ماده «وجه» دل دارد بر مقابل چیزی قرار گرفتن و «مواجهه» یعنی وجه یک نفر در مقابل وجه دیگری قرار بگیرد، و «وِجهه» (وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ؛ بقره/148) آن سمت و جهتی است که از آن سمت با اشیاء و امور روبرو می‌شویم؛ و اصل کلمه‌ی «جهت» همان «وجهة» بوده که واو اول آن افتاده است و «وجه» هر چیزی به حَسَب خودش است؛ لذا در امور مجرد و خصوصا خداوند، وجه به معنای «صورت» نیست بلکه تعبیر «وجه الله» یعنی آن بُعدی که هنگامی که انسان با دل خود به خدا روی می‌آورد از آن بُعد به خدا روی می‌آورد یا خداوند از آن جهت به انسان توجه می‌کند (جلسه249 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-29/)[2]



حدیث



1) از صادق ع روایت شده است:



هیچ مومنی به مومنی برای وجه الله [ قربة الی الله] قرض ندهد مگر اینکه خداوند اجر او را به حساب صدقه برایش حساب می‌کند تا به او برگردد.



الکافی، ج‏4، ص34



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:



مَا مِنْ مُؤْمِنٍ أَقْرَضَ مُؤْمِناً یَلْتَمِسُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ إِلَّا حَسَبَ اللَّهُ لَهُ أَجْرَهُ بِحِسَابِ الصَّدَقَةِ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْهِ مَالُهُ.






2) از اکرم ص روایت شده است:



ی که نیتش دنیا باشد خداوند کارش را پراکنده سازد و فقر را در مقابل دیدگانش قرار دهد و جز آنچه برایش نوشته شده از دنیا به او نرسد؛ و ی که نیتش آ ت باشد خداوند کار و بارش را یکپارچه سازد و بی‌نیازی را در دلش قرار دهد و دنیا به او روی آورد در حالی که در برابر وی رام و مطیع است.



مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص: 41



عَنِ النَّبِیِّ ص مَنْ کَانَتْ نِیَّتُهُ الدُّنْیَا فَرَّقَ اللَّهُ عَلَیْهِ أَمْرَهُ وَ جَعَلَ الْفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ لَمْ یَأْتِهِ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا مَا کُتِبَ لَهُ وَ مَنْ کَانَتْ نِیَّتُهُ الْآخِرَةَ جَمَعَ اللَّهُ شَمْلَهُ وَ جَعَلَ غِنَاهُ فِی قَلْبِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَةٌ.[3]






3) از باقر ع روایت شده است:



ماییم آن «مثانی» [= دوگانه‌ها، ایه‌ها] یی که خداوند به ش عطا فرمود [= اشاره به آیه «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی: ما به تو هفت‌تا مثانی دادیم»؛ حجر/87] ؛ و ماییم «وجه الله»یی که در زمین در مقابل شما این سو و آن سو می‌رویم؛ و ماییم چشم خدا در میان مخلوقات و دست او که به رحمت بر بندگانش گشاده است؛



شناخت ی که ما را شناخت؛ و در جه ماند ی که نسبت به ما و ت تقواپیشگان جه داشت [یا: در جه ماند ی که نسبت به ما جه داشت در حالی که یقین در پیش روی او بود]



الکافی، ج‏1، ص143؛ وحید (للصدوق)، ص150[4]



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی سَلَّامٍ النَّخَّاسِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:



نَحْنُ الْمَثَانِی الَّذِی أَعْطَاهُ اللَّهُ نَبِیَّنَا مُحَمَّداً ص وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ وَ نَحْنُ عَیْنُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ یَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ بِالرَّحْمَةِ عَلَى عِبَادِهِ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا وَ إِمَامَةَ الْمُتَّقِین‏ [فَأَمَامَهُ الْیَقِین‏][5]






4) فضل بن یونس می‌گوید: کاظم ع فرمود: زیاد بگو «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ َّقْصِیرِ: خدایا مرا از «به عاریت س ‌شدگان» قرار مده و مرا از تقصیر خارج مکن!»



گفتم: «به عاریت س ‌شدگان» را می‌شناسم: انی‌اند که دین به عاریت در دستشان است و بعدا از دین خارج می‌شوند؛ اما معنی اینکه «مرا از تقصیر خارج مکن» چیست؟



فرمود: هر عملی که آن را به خاطر خداوند عز و جل انجام دادی، نزد خودت، خودت را مقصر بشمار [مطمئن نباش که حتما برای خدا انجام داده‌ای] چرا که مردم همگی در اع ان بین خود و خدایشان مقصرند مگر ی که خداوند عز و جل او را حفظ کند.



الکافی، ج‏2، ص73 و 579



أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ عِیسَى بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ قَالَ:



أَکْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ َّقْصِیرِ»



قَالَ قُلْتُ أَمَّا الْمُعَارُونَ فَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ الرَّجُلَ یُعَارُ الدِّینَ ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْهُ فَمَا مَعْنَى لَا تُخْرِجْنِی مِنَ َّقْصِیرِ؟



فَقَالَ کُلُّ عَمَلٍ تُرِیدُ بِهِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَکُنْ فِیهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِکَ فَإِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ مُقَصِّرُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.



تدبر



1) «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»



ی که واقعا تقواپیشه است وقتی انفاق [و یا هر کار خیر دیگری] می‌کند درصدد چیزی جز «وجه الله» نیست؛ یعنی اگر کاری می‌کند تنها و تنها برای رضای پروردگارش است.






2) «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»



«وجه» هر چیزی عبارت است از آن بُعد یا آن حیثیتی که هنگام مواجهه با آن چیز، رو در روی او قرار می‌گیریم؛ بدین ترتیب مقصود از «وجه الله» ممکن است اسماء و صفات خداوند باشد که هر متوجه خدا می‌شود و او را می‌خواند با این اسماء به او متوجه می‌شود (المیزان، ج13، ص302[6]؛



ج‏20، ص127[7]) ویا ممکن است مقصود از «وجه پروردگار» هر آن جهتی است که منسوب به خداوند است در هر کاری و در هر چیزی (المیزان، ج11، ص344)[8] و شاید بدین مناسبت است که در احادیث متعددی ان معصوم ع مصداق «وجه الله» معرفی شده‌اند (مثلا حدیث3) که هر می‌خواهد متوجه خدا شود بدانها روی می‌آورد (چنانکه در دعای ندبه در رفاق زمان ع ندبه می‌کنیم: أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ إلَیهِ الْأَوْلِیَاءُ: کجاست آن وجه الله که اولیاء الله به سوی او متوجه می‌شوند؟)



توجه: چنین نیست که قبول یکی از این دو معنا در آیه مست م نفی معنای دیگر باشد؛ بلکه ممکن است هر یک از این دو معنا در این آیه و سایر آیاتی که در آنها تعبیر «وجه الله» آمده، مد نظر باشد (المیزان، ج‏19، ص101)[9]






3) «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»



«الاعلی» صفت چیست؟



الف. می‌تواند صفت «رب» باشد یعنی اشاره به اینکه آنان درصدد به دست آوردن رضایت پروردگاری هستند که بالا و برتر از هر چیزی است؛ و



ب. می‌تواند صفت «وجه» باشد یعنی اگر آنها سراغ پروردگارشان می‌روند سراغ آن برترین وجه خداوند می‌روند. این معنا بیشتر تناسب دارد با اینکه «وجه» ‌را به معنای هر کار یا چیزی که وجهه الهی پیدا کرده (تدبر2) بدانیم؛ که در این صورت منظور این می‌شود که آنها:



ب.1. اگر با اع ان می‌خواهند به خدا برسند، بهترین اعمال خداپسندانه را می‌جویند؛ و



ب.2. اگر با توجه به انسانهایی که مظهر وجه الله هستند می‌خواهند به خدا برسند در میان همه انبیاء و اوصیاء به سراغ برترین معصومین (یعنی حضرت محمد و آل محمد ص) می روند.






این را در کانال نگذاشتم



4) «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»



شبهه‌ای فلسفی برای توجه به خدا



مگر نه این است که خداوند برتر از این است که هر گونه صورت حسی و خیالی و حتی صورت عقلی از او در ذهن بیاید. پس وقتی ذهن ما هیچ راهی به سوی او ندارد، چگونه می‌توان در عبادت به او توجه پیدا کرد؟



(این یکی از دلایل بت‌پرستان است! آنها می‌گویند برای عبادت حتما باید به چیزی توجه پیدا کرد و چون خداوند فوق هر گونه تصوری است پس به او نمی‌توان توجه پیدا کرد پس ما بتها را به عنوان علامت و نماد او می‌سازیم و در عبادتمان با توجه به این بتها می‌خواهیم راهی به سوی او بی م: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏: ما اینها را نمی پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند» (زمر/3). المیزان، ج14، ص165[10] و ج16، ص92)



پاسخ



توجهی که شرط عبادت است، نیازمند احاطه کامل بر آنچه مورد پرستش قرار می‌گیرد نیست؛ بلکه معرفت اجمالی کفایت می‌کند. (المیزان، ج16، ص92)[11]



به تعبیر بسیار دقیق‌تری که از صادق ع روایت شده است: ی که حاضر است، شناخت و درک مستقیم او مقدم بر تصور ذهنی و توصیف اوست [یعنی بعد از مواجهه وجودی، تصور ذهنی از او می‌سازیم و او را توصیف می‌کنیم]؛ و تنها در مورد ی که غایب است از توصیف ذهنیِ او به وجود او پی می‌بریم. (إِنَّ مَعْرِفَةَ عَیْنِ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةَ صِفَةِ الْغَائِبِ قَبْلَ عَیْنِه‏؛ تحف‌العقول، ص327) و خ که می‌پرستیم خدای غایب نیست؛ بلکه حاضر است: اول او را می‌ی م و همین یافتن برای توجه به او کافی است و به قول فلاسفه مسلمان، شناخت حضوری خداوند مقدم بر شناخت حصولی و ذهنی اوست و حتی اگر نتوانیم شناخت حصولی دقیق و جامعی از او پیدا کنیم - که قطعا نمی‌توانیم - بدین معنا نیست که او را نمی‌توانیم بشناسیم.


 




[1] . شبیه این توضیحات در جلسه 253 نیز گذشت: http://yekaye.ir/al-aaraf-7-33/


[2] . این روایت هم در وحید (للصدوق)، ص182 درباره «وجه الله» قابل توجه است:


حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْفَارِسِیُّ أَبُو الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّسَوِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الصُّغْدِیُّ بِمَرْوَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ الْحَکَمِ الْعَسْکَرِیُّ وَ أَخُوهُ مُعَاذُ بْنُ یَعْقُوبَ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْحَنْظَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَاصِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ قَیْسٍ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الرُّمَّانِیُّ عَنْ زَاذَانَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ یَذْکُرُ فِیهِ قُدُومَ الْجَاثَلِیقِ الْمَدِینَةَ- مَعَ مِائَةٍ مِنَ النَّصَارَى بَعْدَ وَفَاةِ النَّبِیِّ ص وَ سُؤَالَهُ أَبَا بَکْرٍ عَنْ مَسَائِلَ لَمْ یُجِبْهُ عَنْهَا ثُمَّ أُرْشِدَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنْ وَجْهِ الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَدَعَا عَلِیٌّ ع بِنَارٍ وَ حَطَبٍ فَأَضْرَمَهُ فَلَمَّا اشْتَعَلَتْ قَالَ عَلِیٌّ ع أَیْنَ وَجْهُ هَذِهِ النَّارِ قَالَ النَّصْرَانِیُّ هِیَ وَجْهٌ مِنْ جَمِیعِ حُدُودِهَا قَالَ عَلِیٌّ ع هَذِهِ النَّارُ مُدَبَّرَةٌ مَصْنُوعَةٌ لَا یُعْرَفُ وَجْهُهَا وَ خَالِقُهَا لَا یُشْبِهُهَا- وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ لَا یَخْفَى عَلَى رَبِّنَا خَافِیَةٌ.


[3] . این روایت در الکافی، ج‏2، ص125 نیز قابل توجه است:


عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَ أَبْغَضَ لِلَّهِ وَ أَعْطَى لِلَّهِ‏ فَهُوَ مِمَّنْ کَمَلَ إِیمَانُهُ.


[4] . عبارت صدوق که در بصائر الدرجات (ج1 ص66) هم همین طور آمده چنین است:


حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی سَلَّامٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: نَحْنُ الْمَثَانِی الَّتِی أَعْطَاهَا اللَّهُ نَبِیَّنَا ص وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ مَنْ جَهِلَنَا فَأَمَامَهُ الْیَقِین‏؛ و عبارت پایانی متن را که داخل کروشه قرار دادیم با توجه به متن وحید و بصائر است.


[5] . این روایت در الکافی، ج‏1، ص145 نیز در همین راستاست:


عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع فَأَنْشَأَ یَقُولُ ابْتِدَاءً مِنْهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَیْنُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِی عِبَادِهِ.


[6] . و وجه الشی‏ء ما یواج و یستقبلک به، و الأصل فی معناه الوجه بمعنى الجارحة، و وجهه تعالى أسماؤه الحسنى و صفاته العلیا ی بها یتوجه إلیه المتوجهون و یدعوه الداعون و یعبده العابدون قال تعالى: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها»: الأعراف: 180، و أما الذات المتعالیة فلا سبیل إلیها، و إنما یقصده القاصدون و یریده المریدون لأنه إله رب علی عظیم ذو رحمة و رضوان إلى غیر ذلک من أسمائه و صفاته. و الداعی لله المرید وجهه إن أراد صفاته تعالى الفعلیة کرحمته و رضاه و إنعامه و فضله فإنما یرید أن تشمله و تغمره فیتلبس بها نوع تلبس فی مرحوما و مرضیا عنه و منعما بنعمته، و إن أراد صفاته غیر الفعلیة کعلمه و قدرته و کبریائه و عظمته فإنما یرید أن یتقرب إلیه تعالى بهذه الصفات العلیا، و إن شئت فقل: یرید أن یضع نفسه موضعا تقتضیه الصفة الإلهیة کأن یقف موقف الذلة و الحقارة قبال عزته و کبریائه و عظمته تعالى، و یقف موقف الجاهل العاجز الضعیف تجاه علمه و قدرته و قوته تعالى و ذا فافهم ذلک.


و بذلک یظهر ما فی قول بعضهم: إن المراد بالوجه هو الرضى و الطاعة المرضیة مجازا لأن من رضی عن شخص أقبل علیه و من غضب یعرض عنه، و کذا قول بعضهم: المراد بالوجه الذات و الکلام على حذف مضاف، و کذا قول بعضهم: المراد بالوجه وجه و المعنى یریدون وجه إلیه و ا لفى لدیه هذا


البته خود علامه این مطلب را که وجه به معنای ذات باشد در جای دیگر (ج16، ص90-92) بعید ندانسته است:


و الوجه و الجهة واحد کالوعد و العدة، و وجه الشی‏ء فی العرف العام ما یستقبل به غیره و یرتبط به إلیه کما أن وجه الجسم السطح الظاهر منه و وجه الإنسان النصف المقدم من رأسه و وجهه تعالى ما یستقبل به غیره من خلقه و یتوجه إلیه خلقه به و هو صفاته الکریمة من حیاة و علم و قدرة و سمع و بصر و ما ینتهی إلیها من صفات الفعل کالخلق و الرزق و الإحیاء و الإماتة و المغفرة و الرحمة و کذا آیاته الدالة علیه بما هی آیاته. فکل شی‏ء هالک فی نفسه باطل فی ذاته لا حقیقة له إلا ما کان عنده مما أفاضه الله علیه و أما ما لا ینسب إلیه تعالى فلیس إلا ما اختلقه وهم المتوهم أو سرابا صوره الخیال و ذلک کالأصنام لیس لها من الحقیقة إلا أنها حجارة أو خشبة أو شی‏ء من الف ات و أما أنها أرباب أو آلهة أو نافعة أو ضارة أو غیر ذلک فلیست إلا أسماء سماها عبدتهم و کالإنسان لیس له من الحقیقة إلا ما أودعه فیه الخلقة من الروح و الجسم و ما اکتسبه من صفات الکمال و الجمیع منسوبة إلى الله سبحانه و أما ما یضیفه إلیه العقل الاجتماعی من قوة و سلطة و رئاسة و وجاهة و ثروة و عزة و أولاد و أعضاد فلیس إلا سرابا هالکا و أمنیة کاذبة و على هذا السبیل سائر الموجودات....


و هاهنا وجه آ أدق منه بناء على أن المراد بالوجه ذات الشی‏ء فقد ذکر بعضهم ذلک من معانی الوجه کما یقال: وجه النهار و وجه الطریق لنفسهما و إن أمکنت المناقشة فیه، و ذکر بعض آ : أن المراد به الذات الشریفة کما یقال: وجوه الناس أی أشرافهم و هو من المجاز المرسل أو الاستعارة و على کلا قدیرین فالمراد أن غیره تعالى من الموجودات ممکنة و الممکن و إن کان موجودا بإیجاده تعالى فهو معدوم بالنظر إلى حد ذاته هالک فی نفسه و الذی لا سبیل للبطلان و الهلاک إلیه هو ذاته الواجبة بذاتها...


فمحصل معنى الآیة- لو أرید بالوجه صفاته الکریمة- أن کل شی‏ء سیخلی مکانه و یرجع إلیه إلا صفاته الکریمة ی هی مبادئ فیضه فهی تفیض ثم تفیض إلى ما لا نهایة له و الإله یجب أن ی کذلک لا بطلان لذاته و لا انقطاع لصفاته الفیاضة و لیس شی‏ء غیره تعالى بهذه الصفة فلا إله إلا هو.


و لو أرید بوجهه الذات المقدسة فالمحصل أن کل شی‏ء سیستقبله الهلاک و الفناء بالرجوع إلى الله سبحانه إلا ذاته الحقة الثابتة ی لا سبیل للبطلان إلیها- و الصفات على هذا محسوبة من صقع الذات- و الإله یجب أن ی بحیث لا یتطرق الفناء إلیه و لیس شی‏ء غیره بهذه الصفة فلا إله إلا هو


[7] . قوله تعالى: «إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً» وجه الشی‏ء هو ما یستقبل به غیره، و وجهه تعالى صفاته الفعلیة الکریمة ی یفیض بها الخیر على خلقه من الخلق و دبیر و الرزق و بالجملة الرحمة العامة ی بها قیام کل شی‏ء، و معنى العمل لوجه الله على هذا الغایة فی العمل هی الاستفاضة من رحمة الله و طلب مرضاته بالاقتصار على ذلک و الإعراض عما عند غیره من الجزاء المطلوب، و لذا ذیلوا قولهم: «إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» بقولهم «لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً». و وراء ذلک صفاته الذاتیة الکریمة ی هی المبدأ لصفاته الفعلیة و لما یترتب علیها من الخیر فی العالم، و مرجع العمل لوجه الله على هذا هو الإتیان بالعمل حبا لله لأنه الجمیل على الإطلاق، و إن شئت فقل: عبادته تعالى لأنه أهل للعبادة. و ابتغاء وجه الله بجعله غایة داعیة فی الأعمال مذکور فی مواضع من کلامه تعالى کقوله: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ»: الکهف: 28، و قوله: «وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ»: البقرة: 272، و فی هذا المعنى قوله:  «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»: البینة: 5، و قوله: «فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»: المؤمن: 65، و قوله: «أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ»: ا مر:3


[8] . و المراد بوجه الرب تعالى هو الجهة المنسوبة إلیه تعالى من العمل و نحوه و هی الجهة ی علیها یظهر و یستقر العمل عنده تعالى أعنی المثوبة ی له عنده الباقیة ببقائه و قد قال تعالى: «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ»: آل عمران: 195، و قال: «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ»: النحل: 96 و قال: «کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»: القصص: 88


[9] . و قوله: «وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ» وجه الشی‏ء ما یستقبل به غیره و یقصده به غیره، و هو فیه سبحانه صفاته الکریمة ی تتوسط بینه و بین خلقه فتنزل بها علیهم البرکات من خلق و تدبیر کالعلم و القدرة و السمع و البصر و الرحمة و المغفرة و الرزق و قد تقدم فی تفسیر سورة الأعراف کلام مبسوط فی أسمائه و صفاته تعالى وسائط بینه و بین خلقه.... فذو الجلال و الإکرام اسم من الأسماء الحسنى جامع بمفهومه بین أسماء الجمال و أسماء الجلال جمیعا. و المسمى به بالحقیقة هو الذات المقدسة کما فی قوله فی آ السورة: «تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» لکن أجرى فی هذه الآیة- وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ- على الوجه، و هو إما ل ه وصفا مقطوعا عن الوصفیة للمدح، و قدیر هو ذو الجلال و الإکرام، و إما لأن المراد بالوجه کما تقدم هو صفته الکریمة و اسمه المقدس و إجراء الاسم على الاسم مآله إلى إجراء الاسم على الذات.


و معنى الآیة على تقدیر أن یراد بالوجه ما یستقبل به الشی‏ء غیره و هو الاسم- و من المعلوم أن بقاء الاسم فرع بقاء المسمى-: و یبقى ربک عز اسمه بما له من الجلال و الإکرام من غیر أن یؤثر فناؤهم فیه أثرا أو یغیر منه شیئا.


و على تقدیر أن یراد بالوجه ما یقصده به غیره و مصداقه کل ما ینتسب إلیه تعالى فی مقصودا بنحو للمتوجه إلیه کأنبیائه و أولیائه و دینه و ثوابه و قربه و سائر ما هو من هذا القبیل فالمعنى: و یبقى بعد فناء أهل الدنیا ما هو عنده تعالى و هو من صقعه و ناحیته کأنواع الجزاء و الثواب و القرب منه، قال تعالى: «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ»: النحل: 96.


[10] . کان من المسلم المقطوع عند الأمم الوثنیین أن خالق الکل حقیقة هی أعلى من أن یقدر بقدر و أعظم من أن یحیط به عقل أو وهم فمن المستحیل أن یتوجه إلیه بعبادة أو یتقرب إلیه بقربان فلا یؤخذ إلها و ربا بل الواجب وجه إلى بعض مقربی خلقه بالعبادة و القربان لیقرب الإنسان من الله زلفى و یشفع له عنده فهؤلاء هم الآلهة و الأرباب و لیس الله سبحانه بإله و لا رب و إنما هو إله الآلهة و رب الأرباب فقول القائل: إن لی ربا إنما یعنی به أحد الآلهة من دون الله و لیس یعنی به الله سبحانه و لا یفهم ذلک من کلامه فی محاوراتهم... فمحصل مذهبهم أنهم ینزهون الله تعالى عن العبادة و قرب و إنما یتقربون استشفاعا إلیه ببعض خلقه کالملائکة و الجن و القدیسین من البشر، و کان منهم الملوک العظام عند کثیر منهم یرونهم مظاهر لعظمة اللاهوت فیعبدونهم فی عرض سائر الآلهة و الأرباب و کان لا یمنع ذلک الملک الرب أن یتخذ إلها من الآلهة فیعبده فی عابدا لربه معبودا لغیره من الرعیة کما کان رب البیت یعبد فی بیته عند الروم القدیم و کان أکثرهم من الوثنیة الصابئة، فقد کان فرعون موسى ملکا متألها و هو یعبد الأصنام و هو الظاهر من خلال الآیات الکریمة


[11] . و قولهم «إنه تعالى أجل من أن یحیط به عقل أو وهم فلا یمکن وجه العبادی إلیه فلا بد أن یتوجه بالعبادة إلى بعض مقربی حضرته من الملائکة الکرام و غیرهم لی وا شفعاء عنده» مدفوع بمنع توقف وجه بالعبادة على العلم الإحاطی بل یکفی فیه المعرفة بوجه و هو حاصل بالضرورة.


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 580) سوره لیل (92) آیه 20 إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ا - عَنْ ,بْنِ ,تعالى ,اللَّهِ ,الله ,قَالَ ,مُحَمَّدِ بْنِ ,عَنْ أَبِی ,ابْتِغاءَ وَجْهِ ,«وجه الله» ,وَجْهِ رَبِّهِ ,ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ,«إ
580) سوره لیل (92) آیه 20 إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ا عَنْ ,بْنِ ,تعالى ,اللَّهِ ,الله ,قَالَ ,مُحَمَّدِ بْنِ ,عَنْ أَبِی ,ابْتِغاءَ وَجْهِ ,«وجه الله» ,وَجْهِ رَبِّهِ ,ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ,«إ
576) سوره لیل (92) آیه 16 الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی

بسم الله الرحمن الرحیم


576)  سوره لیل (92) آیه 16 


الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی



ترجمه



آن که تکذیب کرد و سر پیچید (روی گردانید)



نکات ترجمه



«کَذَّبَ»



قبلا بیان شد که «کذب» نقطه مقابل «صدق» است و به معنای خبر دادن از چیری برخلاف واقع است، و وقتی به باب تفعیل می‌رود (کذّب، یُکَذّب، تکذیب) به معنای «نسبت دروغ دادن» به ی یا به محتوایی به کار می‌رود. (جلسه229 http://yekaye.ir/al-baqarah-002-039/)



«تَوَلَّی»



درباره ماده «ولی» در جلسه 84 (http://yekaye.ir/al-maidah-005-055/)  توضیح داده شد که اصل این ماده دل بر معنای «قرب» می کند و «ولیّ» از این جهت ولی می‌گویند که نزدیکترین ی است س رستی کار شخص دیگر را برعهده گرفته است.[1]



همچنین در جلسه 144 (http://yekaye.ir/an-nahl-016-100/) بیان شد که «تولی» از همین ماده است که چون به باب «تفعُّل» رفته، معنای مطاوعه (= قبول و پذیرش) پیدا کرده است؛ لذا به معنای «قبول ولایت» (شخصی را به عنوان ولیّ قبول ) می‌باشد.



اکنون می‌افزاییم که «تولی» علاوه بر معنای فوق، در معنای کاملا مخالف آن (یعنی رویگردان شدن و از پذیرش ولایت ی سر باز زدن) هم به کار می‌رود. درباره این چند تحلیل ارائه شده است:



برخی معتقدند که ماده «ولی» وقتی با حرف «عن» متعدی شود به معنای اعراض و ترک و دوستی می‌باشد؛ و این متعدی شدن با «عن» می‌تواند صریح (با آمدن لفظ «عن») (تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنا؛ نجم/29) یا تقدیری (بدون آن) باشد (إِلَّا مَنْ تَوَلَّی وَ کَفَرَ؛ غاشیة/23) (مفردات ألفاظ القرآن، ص887).



برخی بر این باورند که اساساً اصل ماده «ولی» به معنای اینکه «چیزی پشت سر چیزی قرار گیرد به نحوی که رابطه‌ای با هم داشته باشند» می‌باشد و این رابطه اعم از رابطه حسنه یا سیئه است؛ از این رو، هم در معنای پشت سر دیگری قرار گرفتن برای کمک و یاری و تدبیر امور همدیگر، و هم در معنای پشت سر دیگری قرار گرفتن برای کارشکنی و مخالفت ، به کار می‌رود ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏13، ص203-206)






توجه



این آیه شباهت زیادی دارد با دو آیه‌ای که قبلا بحث شده است:



1) آیه «أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّی» (علق/13) که در جلسه360 بحث شد.



http://yekaye.ir/al-alaq-96-13/



2) آیه «وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّی» (قیامت/32) که در جلسه390 بحث شد.



http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-32/



اغلب احادیث و تدبرهای آنجا به این آیه نیز مرتبط می‌باشد و لذا مجددا تکرار نمی‌شود.



حدیث



1) از صادق ع حدیثی در تاویل آیات این سوره روایت شده است که آ ین فراز آن در جلسه574، حدیث1 گذشت. در ادامه حضرت فرمودند:



«آن که تکذیب کرد و سر پیچید» آن که ولایت را تکذیب کرد و از آن سر پیچید.



تفسیر فرات الکوفی، ص568



قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی ... الَّذِی کَذَّبَ بِالْوَلَایَةِ وَ تَوَلَّی عَنْهَا ...



ادامه این حدیث ان‌شاء الله در بحث از آیه18 خواهد آمد.



قبلا (در جلسه574، حدیث5) حدیثی شبیه این از صادق ع آمده که در آن تصریح می‌کند به «کَذَّبَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی عَلِیٍّ ع وَ تَوَلَّی عَنْ وَلَایَتِهِ: رسول الله را در مورد حضرت علی ع تکذیب کرد و از ولایت او س یچید.»






2) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند: ی که در دلش به اندازه ذره‌ای کبر باشد وارد بهشت نمی‌شود.



برخی از اصحاب گفتند: یا رسول الله! پس هلاک شدیم! چرا که ما دوست داریم که کفش و لباسمان زیبا باشد.



ص فرمود: این کبر نیست. کبر همانا در مقابل حق ایستادن و با دیده حقارت به مردم نگریستن است.



منیة المرید، ص175؛ عوالی اللئالی، ج‏1، ص437؛ معانی الأخبار، ص241[2]؛ مسند احمد، ج28، ص437



قَالَ النَّبِیُّ ص لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ کِبْرٍ فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ هَلَکْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَحَدَنَا یُحِبُّ أَنْ یَکُونَ نَعْلُهُ حَسَناً وَ ثَوْبُهُ حَسَناً. فَقَالَ النَّبِیُّ ص لَیْسَ هَذَا الْکِبْرَ إِنَّمَا الْکِبْرُ بَطَرُ الْحَقِّ وَ غَمْصُ النَّاس‏.[3]






3) از المومنین ع روایت شده است: ی که رو در روی حق بایستد هلاک خواهد شد.



نهج البلاغة، حکمت188؛ الکافی، ج‏8، ص68



قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ.






4) از المومنین ع روایت شده است:



ی که با حق کُشتی بگیرد زمین می‌خورد.



نهج البلاغة، حکمت 408؛ الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص191[4]



وَ قَالَ ع: مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَه‏.[5]



تدبر



1) «... الْأَشْقَی؛ الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی»



شقاوتمندترین ، ی است که حق را تکذیب کند و از تن دادن به آن س یچی نماید.



چرا؟



الف. دو ممیزه اصلی انسان، برخورداری از «زبان» [که امکان انتقال معانی و پیدایش و تنوع فرهنگها را مهیا می‌کند] و «اراده» است. حیوانات زبان ندارند؛ از این رو، «تاریخ» و «تحول تاریخی» ندارند و ارتباطات و انتقال تجربه‌های‌شان به ارتباط رو در رو (محدود به زمان و مکان خود)‌ منحصر می‌شود؛ همچنین اراده (توان تدبیر و تصمیم‌گیری آگاهانه درازمدت) ندارند؛ بلکه صرفا بر اساس میل و جهت‌دهیِ غریزی کار انجام می‌دهند.



حال، اگر انسان این دو ظرفیت عظیم خود را به جای اینکه در مسیر حق قرار دهد در مسیر مقابل حق قرار دهد؛ طبیعی است که شقاوتمندترین موجود خواهد شد. (همچنین نگاه کنید به جلسه390، تدبر3 http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-32/ )



ب. وجود انسان دو ساحت نظر و عمل دارد؛ تکذیب، انحراف در ساحت نظر؛ و س یچی از پیروی از حق، انحراف در مقام عمل است. (توضیح بیشتر در جلسه360، تدبر3 http://yekaye.ir/al-alaq-96-13/ )



ج. ی که این همه نشانه‌های هدایت را نادیده بگیرد بدبخت‌ترین است. (تفسیر نور، ج10، ص511)



د. ...






2) «ناراً تَلَظَّی؛ لا یَصْلاها إِلاّ ... الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی»



زبانه آتش را تنها ی می‌چشد که حقیقت را انکار کند و از پیروی آن، س یچی کند.



پس، در هر گناهی که انسان را جهنمی می‌کند، نوعی از انکار و س یچی از حقیقت نهفته است؛



و آتش جهنم، باطن، و ‌ی دوری از حق و حقیقت است.











[1] . همچنین در جلسه392 (http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-34/)درباره نسبت «ولیّ» با «أولی» بحث شد.



[2] . این روایت از قول صادق ع از ص در معانی الاخبار چنین آمده است:



حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ عَبْدٌ فِی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کِبْرٍ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ عَبْدٌ فِی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِیمَانٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَلْبَسُ الثَّوْبَ أَوْ یَرْکَبُ الدَّابَّةَ فَیَکَادُ یُعْرَفُ مِنْهُ الْکِبْرُ قَالَ لَیْسَ بِذَاکَ إِنَّمَا الْکِبْرُ إِنْکَارُ الْحَقِّ وَ الْإِیمَانُ الْإِقْرَارُ بِالْحَقِّ.



[3] . این دو روایت هم در همین مضمون است:



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ الْکِبْرِ قَالَ فَاسْتَرْجَعْتُ فَقَالَ مَا لَکَ تَسْتَرْجِعُ قُلْتُ لِمَا سَمِعْتُ مِنْکَ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا أَعْنِی الْجُحُودَ إِنَّمَا هُوَ الْجُحُودُ. (الکافی، ج‏2، ص310)



عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا الْکِبْرُ فَقَالَ أَعْظَمُ الْکِبْرِ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَ تَغْمِصَ النَّاسَ قُلْتُ وَ مَا سَفَهُ الْحَقِّ قَالَ یَجْهَلُ الْحَقَّ وَ یَطْعُنُ عَلَى أَهْلِهِ. (الکافی، ج‏2، ص311)



[4] . به نظر می‌آید اصل روایت در این داستان بوده است که در احتجاج آمده: وَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع خُطْبَةً بِالْکُوفَةِ فَلَمَّا کَانَ فِی آخِرِ کَلَامِهِ قَالَ أَلَا وَ إِنِّی لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَ مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَامَ إِلَیْهِ أَشْعَثُ بْنُ قَیْس‏ ... فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یَا ابْنَ الْخَمَّارَةِ لَیْسَ کَمَا قِسْتَ إِنَّ عُثْمَانَ جَلَسَ فِی غَیْرِ مَجْلِسِهِ وَ ارْتَدَى بِغَیْرِ رِدَائِهِ صَارَعَ الْحَقَّ فَصَرَعَهُ الْحَق‏



[5] . درباره اهمیت انکار حق ن این روایت هم قابل توجه است:



عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا یَنْفَعُ مَعَ الشَّکِّ وَ الْجُحُودِ عَمَلٌ. (الکافی، ج‏2، ص400)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 576) سوره لیل (92) آیه 16 الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی - عَنْ ,بْنِ ,اللَّهِ ,قَالَ ,معنای ,روایت ,http yekaye ,عَبْدِ اللَّهِ ,أَبِی عَبْدِ ,مُحَمَّدِ بْنِ ,عَنْ أَبِی ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی عَب
576) سوره لیل (92) آیه 16 الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی عَنْ ,بْنِ ,اللَّهِ ,قَالَ ,معنای ,روایت ,http yekaye ,عَبْدِ اللَّهِ ,أَبِی عَبْدِ ,مُحَمَّدِ بْنِ ,عَنْ أَبِی ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی عَب
577) سوره لیل (92) آیه 17 وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی

بسم الله الرحمن الرحیم



577)  سوره لیل (92) آیه 17 



وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی



ترجمه



و آن تقواپیشه/تقواپیشه‌ترین از آن [آتش] دور داشته شود؛




حدیث



درباره حقیقت تقوی احادیث جلسه 284 بویژه احادیث 2 و 4 و 5 قابل توجه است که مجددا تکرار نمی‌شود. (حدیث1) http://yekaye.ir/al-hegr-15-45/



1) در جلسه575 حدیثی از صادق ع در تاویل آیات این سوره گذشت. (حدیث1)



در ادامه‌اش فرموده‌اند:



«آن [آتش] را برافروخته نمی‌کند مگر آن شقاوت‌پیشه/شقاوت‌مندترین» فرمودند این همان دشمن آل محمد ص است؛



«و آن تقواپیشه/تقواپیشه‌ترین از آن [آتش] دور داشته شود» فرمودند: آن المومنین ع و شیعه وی است.



تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781



جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ...



«لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَی» قَالَ هُوَ عَدُوُّ آلِ مُحَمَّدٍ ع «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی» قَالَ ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ شِیعَتُهُ.






2) در جلسه568 حدیثی از صادق ع در تاویل آیات این سوره گذشت. (حدیث1)



در ادامه‌اش فرمودند:



و اما اینکه «و آن تقواپیشه/تقواپیشه‌ترین از آن [آتش] دور داشته شود» منظور رسول الله ص است و هر ی که از او پیروی کند ...



ایشان در این روایت آیه بعدی را مربوط به المومنین ع می‌دانند که ان‌شاءالله در ذیل آیه بعد خواهد آمد.



تأویل الآیات الظاهرة، ص782



رَوَی أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَیْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ ... وَ أَمَّا قَوْلُهُ «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی» قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَنِ اتَّبَعَهُ ...






3) از صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:



به واجباتی که خداوند واجب فرموده عمل کن، تقواپیشه‌ترین مردم خواهی بود.



الکافی، ج‏2، ص82؛ الأمالی( للصدوق)، ص201[1]



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص



اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَکُنْ أَتْقَى النَّاسِ.[2]






4) ابوحمزه ثمالی از باقر ع داستان جویبر* را روایت کرده‌اند که در قسمتی از این حکایت، رسول الله ص به جویبر فرمودند:



همانا دوست‌داشتنی‌ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت اطاعت‌پیشه‌ترین و باتقواترینِ آنهاست؛ ای جویبر! من در میان مسلمانان ی را برتر از تو نمی‌بینم مگر ی که از تو باتقواتر و مطیع‌تر [در برابر دستورات خداوند] باشد.



الکافی، ج‏5، ص340                     



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ عَطِیَّةَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ: ... قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع ... فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص ... إِنَّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَطْوَعُهُمْ لَهُ وَ أَتْقَاهُمْ وَ مَا أَعْلَمُ یَا جُوَیْبِرُ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ عَلَیْکَ الْیَوْمَ فَضْلًا إِلَّا لِمَنْ کَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْکَ وَ أَطْوَع.



* پی‌نوشت: حکایت جویبر



خلاصه روایت ابوحمزه این است که: نزد باقر ع بودیم و شخصی خدمت ایشان رسید که ایشان با روی باز از او استقبال کرد. وی گلایه کرد که من به خواستگاری دخترِ فلانی که شیعه شماست رفتم اما مرا رد د و به خاطر غریب بودن و پولدار نبودنم مس ه‌ام د و بقدری دلم گرفت که از غصه دلم می‌خواهد بمیرم. حضرت به او فرمود: از طرف من نزد او برو و بگو من پیک محمد بن علی بن حسین بن علی بن ‌طالب ع هستم: دخترت را به نکاح منجح بن ریاح درآور و او را رد نکن. او با خوشحالی برخاست و رفت که پیغام ع را به آنها برساند. شروع د به حکایت داستان جویبر که وی فردی سیاهپوست اهل سودان و بسیار مستمند بود و آورد و ص چگونه به وی پناه داد و برای او و دیگر نیازمندان در مسجد محلی فراهم کرد و تا اینکه روزی رسول الله به وی گفت چرا ازدواج نمی‌کنی؟ وی گفت من نه اصل و نسبی دارم و نه زیبایی و ثروتی. چه ی به من زن می‌دهد؟ حضرت فرمود این تفاوتها را کنار زد و سپس جمله فوق را فرمودند و سپس به جویبر گفتند از طرف من سراغ زیاد بن لبید (از بزرگان قبیله بنی‌بیاضه) برو و بگو من پیک رسول الله ص هستم و او فرمود دخترتان را به عقد جویبر درآورید و ...[3]



این داستان جویبر و ذلفا را شهید مطهری در جلد دوم داستان راستان آورده است. (لینک زیر)



http://mortezamotahari.com/fa/bookview ?bookid=460&bookarticleid=128889



تدبر



1) «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی»



قبلا توضیح داده شد که بهترین ترجمه کلمه تقوی، «خودنگهداری» (نگه داشتن خود از گناه) است. (جلسه135 http://yekaye.ir/ash-shams-091-08/) این آیه می‌گوید: اگر ی اهل انجام واجبات بود (حدیث3) و خود را از گناه نگه داشت، خود را از آتش جهنم دور نگه داشته است.






2) «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی»



چرا همچون آیه 15 که «أشقی» را فاعل قرار داده بود، اینجا «أتقی» را فاعل قرار نداد؟



(فعل «یُجَنَّبُ» مجهول است و «أتقی» نایب فاعل، و «ها» (= آن = اشاره به آتش) مفعول آن است. در واقع، اگر این فعل به صورت فعل معلوم می‌آمد، فاعلش مثلا خداوند بود و «أتقی» مفعول اول، و «ها» (=آتش) مفعول دوم قرار می گرفت.)



الف. فرد شقی خودش با عملش آتش را ایجاد کرده بود؛ اما فرد باتقوا در قبال آتش کاری (حتی فاصله گرفتن و دور شدن) انجام نداده است. او تنها و تنها مراقب خودش بوده است. با این مراقبت، خدا او را از آتش جهنم دور کرده است.



نکته تخصصی انسان‌شناسی



مقدمه 1. در دنیا وقتی ی در جامعه‌ای زندگی می‌کند، و به خاطر قصور و تقصیر عده‌ای، مشکلی (مثلا یک بیماری واگیردار؛ یا جنگی خانمان‌سوز یا ...)‌ متوجه جامعه می‌شود، تر و خشک را با هم می‌سوزاند.



مقدمه 2. آتش جهنم، ظاهر شدنِ باطنِ عمل دنیوی خود افراد است.



مقدمه 3. آتش جهنم به ی که واقعا اهل تقوا باشد نمی‌رسد.



نتیجه: فرد واقعا متقی، اگرچه ظاهرا در میان افراد گنا ار زندگی می کند؛ اما چون مراقب خویش است، واقعا در میان آنها زندگی نمی‌کند؛ بلکه در عمق وجود خویش چنان از آنها فاصله گرفته که خداوند او را آتش عمل آنها دور نگه خواهد داشت.



شاید اینکه یکی از مراتب نهی از منکر را نهی از منکر قلبی دانسته‌اند و گفته‌اند انسان اگر نتواند به دست و زبان خویش جلوی منکر را بگیرد، دست کم باید به لحاظ قلبی از آن گناه بیزاری بجوید، برای همین است که آتش آن گناه به وی نزدیک نشود.



گامی در مسیر جامعه‌شناسی ی



طبقه‌بندی رایج جوامع در تحلیل‌های غیر دینی (مثلا طبقه‌بندی بر اساس ملیت، شغل، نژاد، توسعه، و ...) طبقه‌بندی‌های اعتباری است؛ یعنی افراد ارتباط عمیق وجودی با هم ندارند، بلکه صرفا مجاورت، شباهت‌‌های ظاهری، و ... آنها را کنار هم گذاشته است. از این رو، ممکن است دو نفر در یک طبقه و گروه قرار گیرند، اما در آ ت که باطن و حقیقت امور  آشکار می‌شود، کاملا از هم دور باشند. اما در تحلیل دینی، مهمترین طبقه‌بندی، ابتدا دسته‌بندی جوامع به جوامع ایمان و کفر و نفاق است و سپس دسته‌بندی بر اساس عمل صالحانه و فاسقانه؛ اینهاست که انسانها را عمیقا به هم گره می‌زند و از این رو، این طبقه‌بندی‌ها در آ ت هم بروز خواهد کرد. (همچنین به تدبر 3 توجه شود)



ب. ...






3) «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی ... وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی»



برافروخته شدن آتش در مورد شقاوتمندان را با فعل مضارع تعبیر کرد؛ اما دور ماندن تقواپیشگان از آن را با فعل مستقبل. چرا؟



الف. آتش جهنم، باطنِ عملِ شقاوتمندان است که در آ ت آشکار می‌شود. در واقع، عمل شقاوتمندان در همینجا آتشی را برایشان ب ا کرده است؛ و همجواری شقاوتمندان و تقواپیشگان در دنیا، شاید موجب گردد ضررهایی به خاطر این مجاورت، متوجه تقواپیشگان هم بشود (تدبر2)؛ اما در آ ت است که حتما آنها از این آتش به دور می‌مانند.



ب. ...






4) «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی»



«أَتْقَی»، هم می‌تواند به معنای «تقیّ» باشد (وزن «افعل» گاه به معنای «فعیل» به کار می‌رود) که در این صورت بشارتی است بر هر تقواپیشه‌ای که از آتش جهنم در امان می‌ماند؛ شبیه «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ مَقامٍ أَمینٍ ... وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحیمِ» (دخان/51-56)



و هم می‌تواند به معنای «باتقواترین» باشد،



که در این صورت،



- ممکن است از جهت مقایسه با اهل دنیا باشد: یعنی بالا ه هر در دنیا خود را از خطراتی که پیش می‌آید حفظ می‌کند؛ اما خودنگهدارترین فرد ی است که خود را از آتش جهنم حفظ کند (المیزان، ج20، ص306)



- ممکن است اشاره به بالاترین مقام معنوی باشد که درست نقطه مقابل «شقاوتمندترین افراد» (آیه15) قرار می‌گیرد (حدیث1 و 2)






5) «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی ... وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی»



در این دو آیه، «أشقی» را در مقابل «أتقی» قرار داد؛ با ا ین حال، سوزانده شدن با «ناراً تَلَظَّی: آتشی که زبانه می‌کشد» را برای «أشقی» به صورت انحصاری آورد («جز» اشقی آن را برافروخته نمی‌کند) اما در مورد «أتقی» به صورت عادی آورد نه منحصر.



چرا؟



بسته به اینکه «أشقی و أتقی» را به معنای «شقاوتمند و باتقوا» بدانیم یا «شقاوتمندترین و باتقواترین» ابعاد مختلفی را می‌شود در نظر گرفت از جمله:



الف. می‌خواهد به گسترش رحمت خدا در برابر غضبش اشاره کند. جز شقی‌ترین افراد به آن آتش نمی‌افتند؛ اما رحمتش و نجات از این آتش، اگرچه در درجه اول به باتقواترین افراد وعده داده شده، اما دیگرانی هم هستند که مشمول رحمت شوند و از این آتش نجات یابند.



ب. با توجه به اینکه «یصلی» به معنای «برافروخته »، و «اشقی» فاعل آن بوده است؛ می‌خواهد تاکید کند که فقط آن شقاوتمندترین‌هایند که این آتش را شعله‌ور می‌سازند و دیگران را بیچاره می‌کنند؛ اما غیر از باتقواترین‌ها هم ممکن است ان دیگری (مثلا به خاطر کمک گرفتن از این باتقواترین‌ها، حدیث1 و 2) از این آتش در امان بمانند.



ج. ...


 




[1] . البته روایت شیخ صدوق هم سندش متفاوت است و هم متنش طولانی‌تر است:


حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ: سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لِی اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَکُنْ أَتْقَى النَّاسِ وَ ارْضَ بِقِسْمِ اللَّهِ تَکُنْ أَغْنَى النَّاسِ وَ کُفَّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ تَکُنْ أَوْرَعَ النَّاسِ وَ أَحْسِنْ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَکَ تَکُنْ مُؤْمِناً وَ أَحْسِنْ مُصَاحَبَةَ مَنْ صَاحَبَکَ تَکُنْ مُسْلِماً.


[2] . این دو روایت هم در معرفی باتقواترین مردم قابل توجه است:


حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِیِّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: الِاشْتِهَارُ بِالْعِبَادَةِ رِیبَةٌ إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ الْفَرَائِضَ وَ أَسْخَى النَّاسِ مَنْ أَدَّى زَکَاةَ مَالِهِ وَ أَزْهَدُ النَّاسِ مَنِ اجْتَنَبَ الْحَرَامَ وَ أَتْقَى النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِیمَا لَهُ وَ عَلَیْه ... (الأمالی( للصدوق)، ص20)


حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَخِیهِ عَلِیٍّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَحْوَلِ صَاحِبِ الطَّاقِ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَکْرَمَ النَّاسِ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَتْقَى النَّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْیَکُنْ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِی یَدِه‏ (الأمالی( للصدوق)، ص305)


[3] . کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع إِذِ اسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ رَجُلٌ فَأَذِنَ لَهُ فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَسَلَّمَ فَرَحَّبَ بِهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ أَدْنَاهُ وَ سَاءَلَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی خَطَبْتُ إِلَى مَوْلَاکَ فُلَانِ بْنِ أَبِی رَافِعٍ ابْنَتَهُ فُلَانَةَ فَرَدَّنِی وَ رَغِبَ عَنِّی وَ ازْدَرَأَنِی لِدَمَامَتِی وَ حَاجَتِی وَ غُرْبَتِی وَ قَدْ دَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ غَضَاضَةٌ هَجْمَةٌ غُضَّ لَهَا قَلْبِی تَمَنَّیْتُ عِنْدَهَا الْمَوْتَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع اذْهَبْ فَأَنْتَ رَسُولِی إِلَیْهِ وَ قُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع زَوِّجْ مُنْجِحَ بْنَ رَبَاحٍ مَوْلَایَ ابْنَتَکَ فُلَانَةَ وَ لَا تَرُدَّهُ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَوَثَبَ الرَّجُلُ فَرِحاً مُسْرِعاً بِرِسَالَةِ أَبِی جَعْفَرٍ ع فَلَمَّا أَنْ تَوَارَى الرَّجُلُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ رَجُلًا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْیَمَامَةِ یُقَالُ لَهُ جُوَیْبِرٌ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص مُنْتَجِعاً لِلْإِسْلَامِ فَأَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ وَ کَانَ رَجُلًا قَصِیراً دَمِیماً مُحْتَاجاً عَارِیاً وَ کَانَ مِنْ قِبَاحِ السُّودَانِ فَضَمَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لِحَالِ غُرْبَتِهِ وَ عَرَاهُ ... فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَظَرَ إِلَى جُوَیْبِرٍ ذَاتَ یَوْمٍ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ لَهُ وَ رِقَّةٍ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ یَا جُوَیْبِرُ لَوْ تَزَوَّجْتَ امْرَأَةً فَعَفَفْتَ بِهَا فَرْجَکَ وَ أَعَانَتْکَ عَلَى دُنْیَاکَ وَ آخِرَتِکَ فَقَالَ لَهُ جُوَیْبِرٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مَنْ یَرْغَبُ فِیَّ فَوَ اللَّهِ مَا مِنْ حَسَبٍ وَ لَا نَسَبٍ وَ لَا مَالٍ وَ لَا جَمَالٍ فَأَیَّةُ امْرَأَةٍ تَرْغَبُ فِیَّ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا جُوَیْبِرُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَضَعَ بِالْإِسْلَامِ مَنْ کَانَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ شَرِیفاً وَ شَرَّفَ بِالْإِسْلَامِ مَنْ کَانَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَضِیعاً وَ أَعَزَّ بِالْإِسْلَامِ مَنْ کَانَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ ذَلِیلًا وَ أَذْهَبَ بِالْإِسْلَامِ مَا کَانَ مِنْ نَخْوَةِ الْجَاهِلِیَّةِ وَ تَفَاخُرِهَا بِعَشَائِرِهَا وَ بَاسِقِ أَنْسَابِهَا فَالنَّاسُ الْیَوْمَ کُلُّهُمْ أَبْیَضُهُمْ وَ أَسْوَدُهُمْ وَ قُرَشِیُّهُمْ وَ عَرَبِیُّهُمْ وَ عَجَمِیُّهُمْ مِنْ آدَمَ وَ إِنَّ آدَمَ خَلَقَهُ اللَّهُ مِنْ طِینٍ وَ إِنَّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَطْوَعُهُمْ لَهُ وَ أَتْقَاهُمْ وَ مَا أَعْلَمُ یَا جُوَیْبِرُ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ عَلَیْکَ الْیَوْمَ فَضْلًا إِلَّا لِمَنْ کَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْکَ وَ أَطْوَع‏ ثُمَّ قَالَ لَهُ‏ انْطَلِقْ یَا جُوَیْبِرُ إِلَى زِیَادِ بْنِ لَبِیدٍ فَإِنَّهُ مِنْ أَشْرَفِ بَنِی بَیَاضَةَ  حَسَباً فِیهِمْ فَقُلْ لَهُ إِنِّی رَسُولُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یَقُولُ لَکَ زَوِّجْ جُوَیْبِراً ابْنَتَکَ الذَّلْفَاءَ  قَالَ فَانْطَلَقَ جُوَیْبِرٌ بِرِسَالَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى زِیَادِ بْنِ لَبِیدٍ وَ هُوَ فِی مَنْزِلِهِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ قَوْمِهِ عِنْدَهُ فَاسْتَأْذَنَ فَأُعْلِمَ فَأَذِنَ لَهُ فَدَخَلَ وَ سَلَّمَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ یَا زِیَادَ بْنَ لَبِیدٍ إِنِّی رَسُولُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَیْکَ فِی حَاجَةٍ لِی فَأَبُوحُ بِهَا أَمْ أُسِرُّهَا إِلَیْکَ فَقَالَ لَهُ زِیَادٌ بَلْ بُحْ بِهَا  فَإِنَّ ذَلِکَ شَرَفٌ لِی وَ فَخْرٌ فَقَالَ لَهُ جُوَیْبِرٌ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لَکَ زَوِّجْ جُوَیْبِراً ابْنَتَکَ الذَّلْفَاءَ فَقَالَ لَهُ زِیَادٌ أَ رَسُولُ اللَّهِ أَرْسَلَکَ إِلَیَّ بِهَذَا فَقَالَ لَهُ نَعَمْ مَا کُنْتُ لِأَکْذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ زِیَادٌ إِنَّا لَا نُزَوِّجُ فَتَیَاتِنَا إِلَّا أَکْفَاءَنَا مِنَ الْأَنْصَارِ فَانْصَرِفْ یَا جُوَیْبِرُ حَتَّى أَلْقَى رَسُولَ اللَّهِ ص فَأُخْبِرَهُ بِعُذْرِی فَانْصَرَفَ جُوَیْبِرٌ وَ هُوَ یَقُولُ وَ اللَّهِ مَا بِهَذَا نَزَلَ الْقُرْآنُ وَ لَا بِهَذَا ظَهَرَتْ نُبُوَّةُ مُحَمَّدٍ ص فَسَمِعَتْ مَقَالَتَهُ الذَّلْفَاءُ بِنْتُ زِیَادٍ وَ هِیَ فِی خِدْرِهَا  فَأَرْسَلَتْ إِلَى أَبِیهَا ادْخُلْ إِلَیَّ فَدَخَلَ إِلَیْهَا فَقَالَتْ لَهُ مَا هَذَا الْکَلَامُ الَّذِی سَمِعْتُهُ مِنْکَ تُحَاوِرُ بِهِ جُوَیْبِراً فَقَالَ لَهَا ذَکَرَ لِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَرْسَلَهُ وَ قَالَ یَقُولُ لَکَ رَسُولُ اللَّهِ ص زَوِّجْ جُوَیْبِراً ابْنَتَکَ الذَّلْفَاءَ فَقَالَتْ لَهُ وَ اللَّهِ مَا کَانَ جُوَیْبِرٌ لِیَکْذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِحَضْرَتِهِ فَابْعَثِ الْآنَ رَسُولًا یَرُدُّ عَلَیْکَ جُوَیْبِراً فَبَعَثَ زِیَادٌ رَسُولًا فَلَحِقَ جُوَیْبِراً فَقَالَ لَهُ زِیَادٌ یَا جُوَیْبِرُ مَرْحَباً بِکَ اطْمَئِنَّ حَتَّى أَعُودَ إِلَیْکَ ثُمَّ انْطَلَقَ زِیَادٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی إِنَّ جُوَیْبِراً أَتَانِی بِرِسَالَتِکَ وَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لَکَ زَوِّجْ جُوَیْبِراً ابْنَتَکَ الذَّلْفَاءَ فَلَمْ أَلِنْ لَهُ بِالْقَوْلِ وَ رَأَیْتُ لِقَاءَکَ وَ نَحْنُ لَا نَتَزَوَّجُ إِلَّا أَکْفَاءَنَا مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا زِیَادُ- جُوَیْبِرٌ مُؤْمِنٌ وَ الْمُؤْمِنُ کُفْوٌ لِلْمُؤْمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ کُفْوٌ لِلْمُسْلِمَةِ فَزَوِّجْهُ یَا زِیَادُ وَ لَا تَرْغَبْ عَنْهُ قَالَ فَرَجَعَ زِیَادٌ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ دَخَلَ عَلَى ابْنَتِهِ فَقَالَ لَهَا مَا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ لَهُ إِنَّکَ إِنْ عَصَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص کَفَرْتَ فَزَوِّجْ جُوَیْبِراً فَخَرَجَ زِیَادٌ فَأَخَذَ بِیَدِ جُوَیْبِرٍ ثُمَّ أَخْرَجَهُ إِلَى قَوْمِهِ فَزَوَّجَهُ عَلَى سُنَّةِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ ص وَ ضَمِنَ صَدَاقَهُ قَالَ فَجَهَّزَهَا زِیَادٌ وَ هَیَّئُوهَا ثُمَ‏ أَرْسَلُوا إِلَى جُوَیْبِرٍ فَقَالُوا لَهُ أَ لَکَ مَنْزِلٌ فَنَسُوقَهَا إِلَیْکَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لِی مِنْ مَنْزِلٍ قَالَ فَهَیَّئُوهَا وَ هَیَّئُوا لَهَا مَنْزِلًا وَ هَیَّئُوا فِیهِ فِرَاشاً وَ مَتَاعاً وَ کَسَوْا جُوَیْبِراً ثَوْبَیْنِ وَ أُدْخِلَتِ الذَّلْفَاءُ فِی بَیْتِهَا وَ أُدْخِلَ جُوَیْبِرٌ عَلَیْهَا مُعَتِّماً  فَلَمَّا رَآهَا نَظَرَ إِلَى بَیْتٍ وَ مَتَاعٍ وَ رِیحٍ طَیِّبَةٍ قَامَ إِلَى زَاوِیَةِ الْبَیْتِ فَلَمْ یَزَلْ تَالِیاً لِلْقُرْآنِ رَاکِعاً وَ سَاجِداً حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَلَمَّا سَمِعَ النِّدَاءَ خَرَجَ وَ خَرَجَتْ زَوْجَتُهُ إِلَى الصَّلَاةِ فَتَوَضَّأَتْ وَ صَلَّتِ الصُّبْحَ فَسُئِلَتْ هَلْ مَسَّکِ فَقَالَتْ مَا زَالَ تَالِیاً لِلْقُرْآنِ وَ رَاکِعاً وَ سَاجِداً حَتَّى سَمِعَ النِّدَاءَ فَخَرَجَ فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الثَّانِیَةُ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِکَ وَ أَخْفَوْا ذَلِکَ مِنْ زِیَادٍ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ الثَّالِثُ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِکَ فَأُخْبِرَ بِذَلِکَ أَبُوهَا فَانْطَلَقَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنِی بِتَزْوِیجِ جُوَیْبِرٍ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا کَانَ مِنْ مَنَاکِحِنَا  وَ لَکِنْ طَاعَتُکَ أَوْجَبَتْ عَلَیَّ تَزْوِیجَهُ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص فَمَا الَّذِی أَنْکَرْتُمْ مِنْهُ قَالَ إِنَّا هَیَّأْنَا لَهُ بَیْتاً وَ مَتَاعاً وَ أُدْخِلَتِ ابْنَتِیَ الْبَیْتَ وَ أُدْخِلَ مَعَهَا مُعَتِّماً فَمَا کَلَّمَهَا وَ لَا نَظَرَ إِلَیْهَا وَ لَا دَنَا مِنْهَا بَلْ قَامَ إِلَى زَاوِیَةِ الْبَیْتِ فَلَمْ یَزَلْ تَالِیاً لِلْقُرْآنِ رَاکِعاً وَ سَاجِداً حَتَّى سَمِعَ النِّدَاءَ فَخَرَجَ ثُمَّ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِکَ فِی اللَّیْلَةِ الثَّانِیَةِ وَ مِثْلَ ذَلِکَ فِی الثَّالِثَةِ وَ لَمْ یَدْنُ مِنْهَا وَ لَمْ یُکَلِّمْهَا إِلَى أَنْ جِئْتُکَ وَ مَا نَرَاهُ یُرِیدُ النِّسَاءَ فَانْظُرْ فِی أَمْرِنَا فَانْصَرَفَ زِیَادٌ وَ بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى جُوَیْبِرٍ فَقَالَ لَهُ أَ مَا تَقْرَبُ النِّسَاءَ فَقَالَ لَهُ جُوَیْبِرٌ أَ وَ مَا أَنَا بِفَحْلٍ بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی لَشَبِقٌ نَهِمٌ إِلَى النِّسَاءِ  فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَدْ خُبِّرْتُ بِخِلَافِ مَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَکَ قَدْ ذُکِرَ لِی أَنَّهُمْ هَیَّئُوا لَکَ بَیْتاً وَ فِرَاشاً وَ مَتَاعاً وَ أُدْخِلَتْ عَلَیْکَ فَتَاةٌ حَسْنَاءُ عَطِرَةٌ وَ أَتَیْتَ مُعَتِّماً فَلَمْ تَنْظُرْ إِلَیْهَا وَ لَمْ تُکَلِّمْهَا وَ لَمْ تَدْنُ مِنْهَا فَمَا دَهَاکَ إِذَنْ‏  فَقَالَ لَهُ جُوَیْبِرٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ دَخَلْتُ بَیْتاً وَاسِعاً وَ رَأَیْتُ فِرَاشاً وَ مَتَاعاً وَ فَتَاةً حَسْنَاءَ عَطِرَةً وَ ذَکَرْتُ حَالِیَ الَّتِی کُنْتُ عَلَیْهَا وَ غُرْبَتِی وَ حَاجَتِی وَ وَضِیعَتِی وَ کِسْوَتِی مَعَ الْغُرَبَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ فَأَحْبَبْتُ إِذْ أَوْلَانِی اللَّهُ ذَلِکَ أَنْ أَشْکُرَهُ عَلَى مَا أَعْطَانِی وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْهِ‏ بِحَقِیقَةِ الشُّکْرِ فَنَهَضْتُ إِلَى جَانِبِ الْبَیْتِ فَلَمْ أَزَلْ فِی صَلَاتِی تَالِیاً لِلْقُرْآنِ رَاکِعاً وَ سَاجِداً أَشْکُرُ اللَّهَ حَتَّى سَمِعْتُ النِّدَاءَ فَخَرَجْتُ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ رَأَیْتُ أَنْ أَصُومَ ذَلِکَ الْیَوْمَ فَفَعَلْتُ ذَلِکَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ وَ لَیَالِیَهَا وَ رَأَیْتُ ذَلِکَ فِی جَنْبِ مَا أَعْطَانِی اللَّهُ یَسِیراً وَ لَکِنِّی سَأُرْضِیهَا وَ أُرْضِیهِمُ اللَّیْلَةَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى زِیَادٍ فَأَتَاهُ فَأَعْلَمَهُ مَا قَالَ جُوَیْبِرٌ فَطَابَتْ أَنْفُسُهُمْ قَالَ وَ وَفَى لَهَا جُوَیْبِرٌ بِمَا قَالَ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَرَجَ فِی غَزْوَةٍ لَهُ وَ مَعَهُ جُوَیْبِرٌ فَاسْتُشْهِدَ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى فَمَا کَانَ فِی الْأَنْصَارِ أَیِّمٌ أَنْفَقُ مِنْهَا بَعْدَ جُوَیْبِر.


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 577) سوره لیل (92) آیه 17 وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی - اللَّهِ ,لَهُ ,عَنْ ,قَالَ ,بْنِ ,فَقَالَ ,فَقَالَ لَهُ ,رَسُولَ اللَّهِ ,رَسُولُ اللَّهِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,رَسُولِ اللَّهِ ,أَبِی عَبْدِ اللَّ
577) سوره لیل (92) آیه 17 وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی اللَّهِ ,لَهُ ,عَنْ ,قَالَ ,بْنِ ,فَقَالَ ,فَقَالَ لَهُ ,رَسُولَ اللَّهِ ,رَسُولُ اللَّهِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,رَسُولِ اللَّهِ ,أَبِی عَبْدِ اللَّ
578) سوره لیل (92) آیه 18 الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی

بسم الله الرحمن الرحیم


578)  سوره لیل (92) آیه 18 


الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی



ترجمه



آن که مال خود را می‌دهد [تا] تزکیه کند [پاک شود/ نمو یابد]



نکات ترجمه



«یَتَزَکَّی»



از  ماده «زکو» [یا «زکی»] است؛ که قبلا بیان شد این ماده دل می‌کند بر نمو و زیادتی که توأم با نوعی طهارت ویا برکت باشد. و کلمه «تزکیه» هم در معنای ممدوح (تطهیر نفس از آلودگی: فاطر/18، شمس/9) و هم در معنای مذموم (خودستایی و خود را از آلودگی‌ها منزه دیدن: نساء/49، نجم/32) به کار رفته است.



 (جلسه84 http://yekaye.ir/al-maidah-005-055/)



این ماده و مشتقاتش 59 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



به لحاظ جایگاه نحوی «یتزکی» را غالبا حال دانسته‌اند (او ی است که مال خود را می‌دهد در حالی که تزکیه می‌کند)؛ اما می‌توان آن را بدل از «یوتی» هم دانست (او ی است که مال خود را می‌دهد، ی است که تزکیه می‌کند) (الکشاف، ج4، ص764)



اختلاف قرائت[1]



حدیث



1) از صادق ع حدیثی در تاویل آیات این سوره روایت شده است که آ ین فراز آن در جلسه576، حدیث1 گذشت. در ادامه حضرت فرمودند:



«و از آن [آتش] دور داشته شود آن تقواپیشه» یعنی آن مومن؛



«آن که مال خود را می‌دهد [تا] تزکیه شود» یعنی آن که علم را به اهلش می‌دهد.



تفسیر فرات الکوفی، ص568



قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی ... «وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی» الْمُؤْمِنُ «الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکَّی» الَّذِی یُعْطِی الْعِلْمَ أَهْلَهُ



 وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی‏ مَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مُکَافَأَةٌ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی‏ الْقُرْبَةُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ لَسَوْفَ یَرْضی‏ إِذَا عَایَنَ الثَّوَابَ.






2) در جلسه قبل حدیثی از صادق ع در تاویل آیات این سوره گذشت. (حدیث2) در ادامه‌اش فرمودند:



«آن که مال خود را می‌دهد [تا] تزکیه شود» آن همان المومنین است و اشاره است به این سخن خداوند متعال که فرمود «و زکات می دهند در حالی که در رکوع‌اند» (مائده/55)



و «هیچ نزد او تعمتی ندارد که جزا داده شود» آن رسول الله ص است که هیچ نعمتی برعهده او ندارد که جزا داده شود ولی نعمت او بر همه خلایق جاری است.



تأویل الآیات الظاهرة، ص782



رَوَی أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَیْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ ... «وَ الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکَّی» قَالَ ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی «وَ یُؤْتُونَ ا َّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» وَ قَوْلُهُ «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی»‏ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص الَّذِی لَیْسَ لِأَحَدٍ عِنْدَهُ نِعْمَةٌ تُجْزَی وَ نِعْمَتُهُ جَارِیَةٌ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْقِ.






3) از صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:



ملعون است، ملعون است مالی که پاک نشود [زکاتش داده نشود].



الکافی، ج‏3، ص504



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:



مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَالٌ لَا یُزَکَّى.[2]






4) از صادق ع روایت شده است:



هیچ پرنده‌ای به صید نشود مگر اینکه تسبیح را ترک گفته باشد؛ و هیچ مالی آفت نبیند و در معرض تلف قرار نگیرد مگر در صورتی که ادای زکاتش ترک شده باشد.



الکافی، ج‏3، ص504



أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْعَاصِمِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِیهِ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سَالِمٍ مَوْلَى أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا مِنْ طَیْرٍ یُصَادُ إِلَّا بِتَرْکِهِ َّسْبِیحَ وَ مَا مِنْ مَالٍ یُصَابُ إِلَّا بِتَرْکِ ا َّکَاةِ.[3]






5) از المومنین ع روایت شده است:



با ورع و پرهیزکاری است که مومن تزکیه و پاک می‌شود.



تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص274



بِالْوَرَعِ یَتَزَکَّى الْمُؤْمِنُ.



تدبر



1) «الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی»



مقصود از این آیه چیسبا توجه به اینکه مفعول «یتزکی» را چه بدانیم دست کم دو معنا برای آیه متصور است که به نظر می‌رسد هر دو منظور بوده است:



الف. را در راه خدا انفاق می‌کند و این کار را برای رسیدن به پاکی نزد خدا انجام می دهد نه برای ریا (مجمع‌البیان، ج10، ص761) به تعبیر دیگر با دادن این مال، خود را پاک و تزکیه می‌کند (المیزان، ج20، ص306)



ب. با انفاق و ادای واجیات مالی، مال و اموالش را پاک و طاهر می‌سازد. (حدیث3)






2) «الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی»



انسان‌های سطحی‌نگر می‌پندارند با جمع‌آوری و نگهداری اموال، دارایی‌شان زیاد می‌شود. اما اگر توجه شود که دارایی حقیقی آن است که همواره برای انسان بماند خواهیم فهمید که با دادن مال و اموال در راه خدا - و نه نگهداری آن- است که تزکیه می‌شویم ارتقا می‌ی م.



(توضیح بیشتر در جلسه565، حدیث1 و جلسه568، تدبر3)






3) «یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی»



[دادن اموال در راه خدا و] کمک به فقرا، راهی است برای تزکیه و خودسازی (تفسیر نور، ج10، ص511)






4) «الْأَتْقَی؛ الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی»



تقواپیشه واقعی ی است که اهل انفاق باشد؛



به تعبیر دیگر، از نشانه‌های تقوا کمک‌های مالی خالصانه است. (تفسیر نور، ج10، ص511)






5) «الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی»



زمانی بخشیدن اموال و کمک به دیگران ارزش دارد که با انگیزه الهی همراه، و برای تزکیه باشد.






6) «الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی»



هر شی‌ای آلودگی خاص خود را دارد و پاکی متناسب با خود را می‌طلبد.



مال انسان نیز آلودگی‌هایی دارد: شاید مهمترین آلودگی‌اش این باشد که انسان را به خود وابسته می‌کند و تدریجا چنان در چشم انسان جایگاه می‌یابد که انسان تمام زندگی و سرمایه‌های وجودی خود را به جای اینکه ج رشد معنوی و همیشگی خود کند، ج جمع‌آوری و انباشت مال و ثروت می‌کند.



شاید بدین جهت است که راه رهایی از آلودگیِ مال و ثروت، انفاق و هزینه آن در راه خدا معرفی شده است.











[1] . یَتَزَکَّى / یَزَّکَّى



و قرأ الجمهور: یَتَزَکَّى مضارع تزکى. و قرأ الحسن بن علیّ بن الحسن بن علیّ بن أبی طالب رضی اللّه تعالى عنهم: بإدغام اء فی ا ای



و یتزکى فی موضع الحال، فموضعه نصب. و أجاز ا مخشری أن لا ی له موضع من الإعراب لأنه جعله بدلا من صلة الذی، و هو یُؤْتِی، قاله: و هو إعراب متکلف (البحر المحیط، ج10، ص494)



[2] .این مضمون با سند دیگر مستقیما از خود صادق ع هم روایت شده است:



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَالٌ لَا یُزَکَّى. (الکافی، ج‏3، ص505)



[3] . این حدیث هم در همانجا به این مضمون نزدیک است:



أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنِی مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا ضَاعَ مَالٌ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْیِیعِ ا َّکَاةِ وَ لَا یُصَادُ مِنَ الطَّیْرِ إِلَّا مَا ضَیَّعَ تَسْبِیحَهُ.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 578) سوره لیل (92) آیه 18 الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی - عَنْ ,اللَّهِ ,بْنِ ,مالَهُ ,تزکیه ,قَالَ ,عَنْ أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,یُؤْتی‏ مالَهُ , صادق ,أَبِی عَبْدِ ,«الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ ,أَبِی عَبْ?
578) سوره لیل (92) آیه 18 الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّی عَنْ ,اللَّهِ ,بْنِ ,مالَهُ ,تزکیه ,قَالَ ,عَنْ أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,یُؤْتی‏ مالَهُ , صادق ,أَبِی عَبْدِ ,«الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ ,أَبِی عَبْ?
579) سوره لیل (92) آیه 19 وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَ

بسم الله الرحمن الرحیم


579)  سوره لیل (92) آیه 19


وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی



ترجمه



و ی نزد او هیچ نعمتی ندارد که پاداش داده شود؛



حدیث



احادیث1 و 2 جلسه قبل درباره این آیه هم هست



1) حدیثی طولانی از اکرم ص خطاب به ابن‌مسعود روایت شده است.[1] در فرازی از این حدیث آمده است:



ابن مسعود! [مردم] با حَسَب و نَسَب‌هایشان و اموالشان بر همدیگر برتری می‌جویند در حالی که خداوند می‌فرماید: «و ی نزد او هیچ نعمتی ندارد که پاداش داده شود؛ مگر برای رضایت خداوند اعلی؛ و قطعا در آینده راضی خواهد شد.» ...



ابن مسعود! هنگامی که کاری انجام دادی آن را خالص برای خداوند انجام بده که همانا از بندگانش عملی را نمی‌پذیرد مگر اینکه خالصانه برای او باشد که می‌فرماید: «و ی نزد او هیچ نعمتی ندارد که پاداش داده شود؛ مگر برای رضایت خداوند اعلی؛ و قطعا در آینده راضی خواهد شد.» ...



مکارم الأخلاق، ص451 و 453



عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا یَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص .. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: ...



یَا ابْنَ مَسْعُودٍ یَتَفَاضَلُونَ بِأَحْسَابِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏»...



یَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْهُ لِلَّهِ خَالِصاً لِأَنَّهُ لَا یَقْبَلُ مِنْ عِبَادِهِ الْأَعْمَالَ إِلَّا مَا کَانَ لَهُ خَالِصاً فَإِنَّهُ یَقُولُ «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏»...






2) از صادق ع روایت شده است:



المومنین ع می‌فرمود: ی که مانند آنچه در حق او انجام دادند انجام دهد فقط جبران مافات کرده است؛ و ی که این کارش را مضاعف انجام دهد اوست که شکور است و ی که شکر کند کریم و بزرگوار است؛ و ی که می‌داند که هر آنچه انجام می دهد تنها برای خود انجام داده است [جزایش به خودش داده خواهد شد] انتظار اینکه از او تشکر کنند ندارد و از آنها نمی‌خواهد که به به خاطر این کارش بیشتر او را دوست داشته باشند؛ پس از غیر خودت برای آن چیزی که به خودت داده‌ای و با آن آبرویت را حفظ کرده‌ای درخواست تشکر نداشته باش و بدان که ی که به خاطر حاجتی به سراغت آمده، و آبرویش را پیش روی تو حفظ نکرده، پس تو آبرویت را از اینکه او را رد کنی حفظ کن.



الکافی، ج‏4، ص28؛ الخصال، ج‏1، ص258



عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَقُولُ مَنْ صَنَعَ بِمِثْلِ مَا صُنِعَ إِلَیْهِ فَإِنَّمَا کَافَأَهُ وَ مَنْ أَضْعَفَهُ کَانَ شَکُوراً وَ مَنْ شَکَرَ کَانَ کَرِیماً وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ مَا صَنَعَ إِنَّمَا صَنَعَ إِلَى نَفْسِهِ لَمْ یَسْتَبْطِ النَّاسَ فِی شُکْرِهِمْ وَ لَمْ یَسْتَزِدْهُمْ فِی مَوَدَّتِهِمْ فَلَا تَلْتَمِسْ مِنْ غَیْرِکَ شُکْرَ مَا أَتَیْتَ إِلَى نَفْسِکَ وَ وَقَیْتَ بِهِ عِرْضَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الطَّالِبَ إِلَیْکَ الْحَاجَةَ لَمْ یُکْرِمْ وَجْهَهُ عَنْ وَجْهِکَ فَأَکْرِمْ وَجْهَکَ عَنْ رَدِّهِ.






3) اسحاق بن ابراهیم می‌گوید: من و معلی بن خنیس نزد صادق ع بودیم که مردی از اهل اسان وارد شد و گفت: یا ابن رسول الله! از دوستی و ارادت من به شما اهل بیت مطلع هستید و بین من و شما فاصله‌ای دور و دراز است و اموالی که همراهم بوده کم آمده و نمی‌توانم به خانه و کاشانه‌ام برگردم مگر اینکه کمکم کنید.



صادق ع به چپ و راست نگاهی کرد و فرمود: آیا نشنیدید که برادرتان چه گفت؟ همانا کار خیر آن است که ابتداءاً انجام شود؛ وگرنه آنچه که بعد از اینکه از تو درخواست د می‌دهی جبران آبرویی است که برای تو ج کرده است. سپس فرمود [نیازمندی که سوال می‌کند] شب تا صبح خواب به چشمش نرفته و در اضطراب است، بین امید و ناامیدی، نمی‌داند نیازش را به کجا ببرد، تا اینکه تصمیم می‌گیرد به سراغت تو بیاید؛ پس نزد تو می‌آید در حالی که دلش قرار ندارد و بدنش به رعشه افتاده و خون در صورتش جریان یافته، و با همه اینها نمی‌داند که آیا از نزد تو سرافکنده و در حالی که دست رد به ‌اش زده‌ای بیرون می‌رود یا خوشحال و حاجت‌روا؛ اگر به او اعطایی کنی با خود می‌پنداری که در حق او نیکی کرده‌ای در حالی که رسول الله ص فرمود: سوگند به ی که دانه را شکافت و جوانه را از دل خاک بیرون آورد و مرا به حق به نبوت برگزید آن مقدار که او به خاطر درخواستِ از تو، به زحمت افتاده، بیش از آن مقداری است که تو در حق او نیکی می‌کنی.



پس برای آن فرد اسانی پنج هزار درهم جمع د و به او دادند.



بحار الأنوار، ج‏93، ص146



مِنْ کِتَابِ قَضَاءِ الْحُقُوقِ، لِلصُّورِیِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ أَبِی إِبْرَاهِیمَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ:



کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ الْمُعَلَّى بْنُ خُنَیْسٍ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص تَعْرِفُ مُوَالاتِی إِیَّاکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شُقَّةٌ بَعِیدَةٌ وَ قَدْ قَلَّ ذَاتُ یَدِی وَ لَا أَقْدِرُ أَتَوَجَّهُ إِلَى أَهْلِی إِلَّا أَنْ تُعِینَنِی قَالَ فَنَظَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَمِیناً وَ شِمَالًا وَ قَالَ أَ لَا تَسْمَعُونَ مَا یَقُولُ أَخُوکُمْ إِنَّمَا الْمَعْرُوفُ ابْتِدَاءٌ فَأَمَّا مَا أَعْطَیْتَ بَعْدَ مَا سَأَلَ فَإِنَّمَا هُوَ مُکَافَاةٌ لِمَا بَذَلَ لَکَ مِنْ مَاءِ وَجْهِه‏ ثُمَّ قَالَ فَیَبِیتُ لَیْلَتَهُ مُتَأَرِّقاً مُتَمَلْمِلًا بَیْنَ الْیَأْسِ وَ الرَّجَاءِ لَا یَدْرِی أَیْنَ یَتَوَجَّهُ بِحَاجَتِهِ فَیَعْزِمُ عَلَى الْقَصْدِ إِلَیْکَ فَأَتَاکَ وَ قَلْبُهُ یَجِبُ وَ فَرَائِصُهُ تَرْتَعِدُ وَ قَدْ نَزَلَ دَمُهُ فِی وَجْهِهِ وَ بَعْدَ هَذَا فَلَا یَدْرِی أَ یَنْصَرِفُ مِنْ عِنْدِکَ بِکَآبَةِ الرَّدِّ أَمْ بِسُرُورِ النُّجْحِ فَإِنْ أَعْطَیْتَهُ رَأَیْتَ أَنَّکَ قَدْ وَصَلْتَهُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الَّذِی‏ فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَ بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَمَا یَتَجَشَّمُ مِنْ مَسْأَلَتِهِ إِیَّاکَ أَعْظَمُ مِمَّا نَالَهُ مِنْ مَعْرُوفِکَ قَالَ فَجَمَعُوا لِلْخُرَاسَانِیِّ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ دَفَعُوهَا إِلَیْهِ.



مرحوم کلینی سخنان صادق ع را بدون ذکر حکایت فوق در الکافی، ج‏4، ص23[2] آورده است.






4) از صادق ع روایت شده است:



احسان و نیکویی را هم در حق ی که اهلش است انجام بده و هم در حق ی که اهلش نیست؛ که اگر او اهلش نیست تو اهل آن باش!



الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏4، ص: 27



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



اصْنَعِ الْمَعْرُوفَ إِلَى مَنْ هُوَ أَهْلُهُ وَ إِلَى مَنْ لَیْسَ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ هُوَ مِنْ أَهْلِهِ فَکُنْ أَنْتَ مِنْ أَهْلِهِ.






تدبر



1) «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی»



«و ی نزد او هیچ نعمتی ندارد که پاداش داده شود»



این آیه را هم می‌توان ناظر به آیه قبل (= تقواپیشه ی است که مال خود را می‌دهد تا تزکیه کند) فهمید و هم ناظر به آیه بعد (= جز برای به دست آوردن رضای خداوند متعال) و هم مستقل؛ از این رو می‌تواند معانی متعددی را در بر داشته باشد که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همه این معانی ممکن است مد نظر بوده باشد:



الف. مرجع ضمیر «عنده» به «أتقی» برمی‌گردد و آیه ناظر به قبل است:



الف.1. ی که را می‌دهد تا تزکیه کند، هیچ را در نزد او نعمت و منّتى نیست که این پاداش آن باشد (المیزان، ج20، ص307؛ ترجمه مشکینی) و انفاق او به تلافى یا به پس‏دادن حقوق دیگران باشد. (ترجمه مجتبوی) (همچنین حدیث3)



الف.2. را در راه خدا انفاق کرده، نه براى آن که اقدام ی را که سودى به او رسانیده تلافى کند، و نه براى آن که در ازایش پاداشی از مردم دریافت کند، بلکه فقط برای رضای خدا. (مجمع‌البیان، ج10، ص761)



الف.3. ...



ب. مرجع ضمیر «عنده»، «خداوند»؛ و آیه ناظر به بعد است:



ب.1. و هیچ را از سوى خود بر عهده خدا نعمتى نیست که این مالى که انفاق کرده به عنوان پاداش آن نعمت به حساب او گذارد مگر اینکه آن کارش را برای خدا انجام دهد (ترجمه انصاریان) به تعبیر دیگر، خداوند جزای عمل احدی را نمی‌دهد مگر اینکه آن عمل را برای رضای خدا انجام داده باشد (السرائر (ابن‌ادریس)، ج‏1، ص621[3]؛ همچنین حدیث1)



ب.2. هیچ نمی‌تواند برای کاری که در حقیقت برای خود انجام داده از خداوند مطالبه‌ای داشته باشد و اگر خداوند پاداشی می‌دهد تنها بر اساس فضلش است که چنین می‌کند (تفسیر القمی، ج‏2، ص426[4]؛ همچنین حدیث2)



ب.3. ..



ج. مستقل و اشاره به شخصی خاص:



ج.1. اشاره به رسول الله ص است که هیچ نعمتی برعهده او ندارد که به خاطرش پاداش از ایشان بخواهد ولی نعمت او بر همه خلایق جاری است. (جلسه قبل، حدیث2)



ج.2. اشاره به اهل بیت ع است که سه روز روزه گرفتند و هربار افطاری خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و انتظار هیچ تشکری هم نداشتند و خداوند از قول آنان فرمود: « إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً؛ ما شما را فقط به خاطر خدا اطعام کردیم و نه پاداشی می‌خواهیم و نه تشکری؛ انسان/9)



ج.3. ...






2) «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی»



ی که واقعا تقواپیشه است، انفاقش را از باب معامله با دیگران و ب شهرت انجام نمی‌دهد و انتظار تشکر ندارد. (همچنین حدیث2)



به تعبیر دیگر،



انفاقی ارزشمند است که انسان مدیون دیگران نباشد و چشم‌داشتی هم نداشته باشد. (تفسیر نور، ج10، ص512)






3) «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی»



هیچ برای خداوند کاری نکرده و حقی برعهده خدا ندارد و نعمتی به خداوند نداده است که در ازای آن انتظار پاداش الهی را داشته باشد؛ پس اگر خدا انسانها را بهره‌مند می‌سازد صرفا از باب فضل و کرمش است. (تفسیر القمی، ج‏2، ص426)








[1] . فرازهایی از این حدیث در جلسه68، حدیث1 و جلسه77، حدیث2، و جلسه136، حدیث1 http://yekaye.ir/al-qiyamah-075-02/ و جلسه 158، حدیث1 گذشت.



[2] . أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ وَ غَیْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ نُوحِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الذُّهْلِیِّ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمَعْرُوفُ ابْتِدَاءٌ وَ أَمَّا مَنْ أَعْطَیْتَهُ بَعْدَ الْمَسْأَلَةِ فَإِنَّمَا کَافَیْتَهُ بِمَا بَذَلَ لَکَ مِنْ وَجْهِهِ یَبِیتُ لَیْلَتَهُ أَرِقاً مُتَمَلْمِلًا یَمْثُلُ بَیْنَ الرَّجَاءِ وَ الْیَأْسِ لَا یَدْرِی أَیْنَ یَتَوَجَّهُ لِحَاجَتِهِ ثُمَّ یَعْزِمُ بِالْقَصْدِ لَهَا فَیَأْتِیکَ وَ قَلْبُهُ یَرْجُفُ وَ فَرَائِصُهُ تُرْعَدُ قَدْ تَرَى دَمَهُ فِی وَجْهِهِ لَا یَدْرِی أَ یَرْجِعُ بِکَأْبَةٍ أَمْ بِفَرَحٍ.



[3] . و قال تعالى وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ فنفى تعالى أن یجزی أحدا بعمله، إلا ما أرید و طلب به وجه ربه الأعلى.



[4] . قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ قَالَ: لَیْسَ لِأَحَدٍ عِنْدَ اللَّهِ یَدَّعِی رَبَّهُ بِمَا فَعَلَهُ لِنَفْسِهِ- وَ إِنْ جَازَاهُ فَبِفَضْلِهِ یَفْعَل‏



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 579) سوره لیل (92) آیه 19 وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَ - مِنْ ,اللَّهِ ,عَنْ ,انجام ,قَالَ ,خداوند ,عِنْدَهُ مِنْ ,لِأَحَدٍ عِنْدَهُ ,مِنْ نِعْمَةٍ ,عَبْدِ اللَّهِ , صادق ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,مِنْ ن?
579) سوره لیل (92) آیه 19 وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَ مِنْ ,اللَّهِ ,عَنْ ,انجام ,قَالَ ,خداوند ,عِنْدَهُ مِنْ ,لِأَحَدٍ عِنْدَهُ ,مِنْ نِعْمَةٍ ,عَبْدِ اللَّهِ , صادق ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,مِنْ ن?
574) سوره لیل (92) آیه 14 فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی

بسم الله الرحمن الرحیم


574)  سوره لیل (92) آیه 14 


فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی



ترجمه



پس، شما را از آتشی که زبانه کشد بیم دادم [ترساندم]



نکات ترجمه



«تَلَظَّی»



ماده «لظی»[1] را در اصل به معنای زبانه و لهیب آتش است و «لَظِیَتِ النارُ و تَلَظَّتْ: یعنی آتش زبانه کشید و شعله ور شد» (مفردات ألفاظ القرآن، ص741) و برخی تاکید کرده اند که این کلمه برای برافروختگی و زبانه کشیدن شدید آتش به کار می رود (مجمع البیان، ج‏10، ص759؛ حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص195)



از این ماده کلمه «لَظَى» هم در قرآن به کار رفته « کَلَّا إِنَّها لَظى‏» (معارج/15) که برخی آن را اسم خاص غیرمنصرف (یکی از اسامی جهنم) و به معنای «آتش» دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص741؛ لسان العرب، ج‏15، ص248) اما برخی معتقدند که این کلمه، مصدر است (= زبانه کشیدن) و حذف تنوین در آیه مذکور یا به دلیل وقف است و یا از باب همراهی با پایان آیات بعد (... لِلشَّوى‏، ... تَوَلَّى، ... فَأَوْعى) می‌باشد ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص195)



ماده «لظی» در قرآن کریم همین 2 بار به کار رفته است.



کلمه «تَلَظَّی» در این آیه در اصل به صورت «تَتَلَظَّی»بوده است که یکی از «ت»های آن از باب تخفیف و سهولت بیان افتاده است  (مجمع البیان، ج‏10، ص759) شبیه «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ» (قدر/4) که در اصل به صورت «تَتَنَزَّلُ» بوده است.



اختلاف قرائت



تَلَظَّی/ تَّلَظَّی/ تَتَلَظَّی



عموم قراء به همین صورت « تَلَظَّی» قرائت کرده‌اند؛ اما



در روایت «بَزی» از «ابن‌کثیر (مکه) و نیز روایت «رویس» از «یعقوب» (از قراء عشره) و ابن‌محیصن (از قرائات شاذه) «تَلَظَّی» با تشدید روی «ت» و به صورت «تَّلَظَّی» قرائت شده است (مجمع البیان، ج‏10، ص759؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص595)



(در واقع، این آیه را بدین صورت قرائت می‌کرده‌اند «فَأَنْذَرْتُکُمُ نارَنِ تَّلَظَّی» که می‌توانید این قرائت را از لینک زیر با صوت محمد عبدالحکیم گوش دهید)



http://www.nquran.com/index.php?group=newjamea&sora=92&khelaf=0&aya=14



همچنین در میان قرائات شاذه، در ابن زبیر، زید بن علی، طلحه، سفیان بن عیینه، و عبید بن عمیر به صورت ادغام نشده (تَتَلَظَّی) قرائت شده است. (البحر المحیط، ج‏10، ص494)



حدیث



1) از صادق ع حدیثی در تاویل آیات این سوره روایت شده است که فرازی از آن در جلسه571، حدیث2 گذشت. در ادامه حضرت فرمودند:



«همانا بر عهده ماست هدایت » همانا این علی ع است که هدایت است؛ «و در حقیقت، از آنِ ماست بازپسین (آ ت) و آغازین؛ پس، شما را بیم دادم از آتشی که زبانه کشد» همان قائم (عج) که هنگامی که با خشم قیام کند از هر هزار نفر [دشمنی که به جنگ با او برخیزد] نهصد و نود و نه نفر را به هلاکت می‌رساند «جز ی که شقاوتمند باشد این [عقوبت] را نمی‌چشد» ...



ادامه این روایت ان‌شاءالله در بحث از آیه16 خواهد آمد.



تفسیر فرات الکوفی، ص568



قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ...



«إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى»‏ إِنَّ عَلِیّاً هَذَا الْهُدَى «وَ إِنَّ لَنا [لَهُ‏] لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى» الْقَائِمُ [ص‏] إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ فَقَتَلَ مِنْ کُلِّ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ «لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى» ...[2]






2) روایت شده است که صادق ع هنگامی که می‌خواستند قرآن را قرائت کنند دعایی می‌خواندند. در فرازی از این دعا آمده است:



خدایا! آن [= این قرائت قرآن] را برای ما مایه سیر در روز تشنگی قرار بده، و نیز مایه نجات در روز جزاء از «آتش سوزانی» (قارعه/11) که برای هر که آن را بچشد و حر بر او زبانه کشد، تنها اندکی باقی گذارد...



الکافی، ج‏2، ص575



کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَدْعُو عِنْدَ قِرَاءَةِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ



... اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لَنَا رَیّاً یَوْمَ الظَّمَإِ وَ فَوْزاً یَوْمَ الْجَزَاءِ مِنْ نَارٍ حَامِیَةٍ قَلِیلَةِ الْبُقْیَا عَلَى مَنْ بِهَا اصْطَلَى وَ بِحَرِّهَا تَلَظَّى‏...






3) سعید بن زید می گوید: یک بار کمیل بن زیاد را دیدم و از او خواستم از فضایل المومنین ع برایم بگوید. گفت آیا می‌خواهی به تو خبر دهم از سفارش‌هایی که ایشان یک روز به من فرمودند و از تمام آنچه در دنیاست برایت بهتر است؟



گفتم: آری. گفت: حضرت علی ع به من فرمود: ...



کمیل! هر که ‌اش به تنگ آید، آنچه درون است به بیرون بدمد؛ پس هر امری را از ما به جانب تو دمید که به تو دستور داد آن را پنهان بداری، مبادا که آشکارش کنی؛ که دیگر بعد از آشکار ش توبه و بازگشتی برایت نخواهد بود و هنگامی که توبه در کار نباشد، عاقبت انسان «زبانه‌های آتش»[3] است...



بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، ص26؛ تحف العقول، ص174



أَخْبَرَنَا الشَّیْخُ أَبُو الْبَقَاءِ إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْبَصْرِیُّ بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ فِی الْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع‏ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الدُّبَیْلِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ کَثِیرٍ الْعَسْکَرِیُّ قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ أَبُو سَلَمَةَ الْأَصْفَهَانِیُّ قَالَ: أَخْبَرَنِی رَاشِدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ وَائِلٍ الْقُرَشِیُّ قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَفْصٍ الْمَدَنِیُّ قَالَ: أَخْبَرَنِی مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ زَیْدِ بْنِ أَرْطَاةَ قَالَ: لَقِیتُ کُمَیْلُ بْنُ زِیَادٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ فَضْلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ أَ لَا أُخْبِرُکَ بِوَصِیَّةٍ أَوْصَانِی بِهَا یَوْماً هِیَ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیَا بِمَا فِیهَا؟ فَقُلْتُ بَلَى قَالَ: قَالَ لِی عَلِیٌّ یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَاد...



یَا کُمَیْلُ کُلُّ مَصْدُورٍ یَنْفِثُ فَمَنْ نَفَثَ إِلَیْکَ مِنَّا بِأَمْرٍ أَمَرَکَ بِسَتْرِهِ فَإِیَّاکَ‏ أَنْ تُبْدِیَهُ وَ لَیْسَ لَکَ مِنْ إِبْدَائِهِ تَوْبَةٌ وَ إِذَا لَمْ یَکُنْ تَوْبَةٌ فَالْمَصِیرُ إِلَى لَظَى‏...






4) المومنین ع در یک از خطبه‌های خود فرمودند:



به خدا قسم اگر شب را به روى خار سعدان تا صبح بیتوته کنم، و یا در غل و زنجیر بر زمین کشیده شوم، برایم دوست‌داشتنی‌تر است از اینکه خدا و رسولش را در قیامت در حالى دیدار کنم که به بعضى از مردم ستم نموده، و چیزى از مال بى‏ارزش دنیا غصب کرده باشم! چگونه به ى ستم کنم به خاطر نفْسى که رجوعش با شتاب به سوى پوسیدگى است، و اقامتش در زیر خاک بس طولانى است؟!



به خدا قسم عقیل را در اوج فقر دیدم که از من، از گندم شما پیمانه‌ای می‌خواست، و ک نش را از پریشانى فقر، چنان ژولیده دیدم که گویى صورتشان را با نیل سیاه کرده بودند؛ عقیل به درخواستش اصرار، و سخنش را تکرار مى‏کرد و من به گفتارش گوش مى‏ ، تا جایی که او گمان کرد دینم را به او می‌فروشم و از راه و روشم دست برداشته، به خواسته‏اش تن مى‏دهم؛ در این اثنا آهنی را گداخته، و به بدن او نزدیک تا مایه عبرتش شود، ناگهان همچون فردی آسیب‌ دیده، از حرارت آن ناله سر داد، و نزدیک بود از آن آهن گداخته بسوزد، به او گفتم: مادران داغدار بر تو بگریند اى عقیل، آیا تو در برابر آهنی که انسانى آن را به بازى گداخته ناله مى‏زنى، ولى مرا به جانب آتشى که خداوند جبار به خشم خود برافروخته مى‏کشانى؟! آیا تو از این درد اندک ناله بزنى، و من از زبانه آتش ننالم؟!



نهج البلاغه، خطبه224



وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَى حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ کَیْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ یُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ یَطُولُ فِی الثَّرَى حُلُولُهَا وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِی مِنْ بُرِّکُمْ صَاعاً وَ رَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِی مُؤَکِّداً وَ کَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی فَظَنَّ أَنِّی أَبِیعُهُ دِینِی وَ أَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی فَأَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ کَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِل‏ یَا عَقِیلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِی إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى‏...






5) از صادق ع درباره این سخنان خداوند عز و جل که می‌فرماید «پس، شما را از آتشی که زبانه کشد بیم دادم؛ آن را نمی‌چشد جز آن شقاوتمند؛ همان که تکذیب کرد و س یچی نمود» (لیل/14-16)، روایت شده است:



در جهنم وادی‌ای هست که در آن آتشی است که «آن را نمی‌چشد جز آن شقاوتمند» (فلانی) ، «همان که تکذیب کرد» [سخن] رسول الله ص را در مورد حضرت علی ع «و س یچی کرد» از [قبول] ولایت او.



سپس فرمودند: آتش‌ها [ی جهنم] برخی پایین‌تر از برخی دیگر است؛ آنچه از آتش این وادی است برای ناصبی‌هاست.



[ناصبی = انی که با اهل بیت ع دشمن‌اند و بغض آنها را در دارند.]



تفسیر القمی، ج‏2، ص: 426



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ زَکَرِیَّا عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ «فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّى» قَالَ:



فِی جَهَنَّمَ وَادٍ فِیهِ نَارٌ لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى [أَیْ فُلَانٌ‏] الَّذِی کَذَّبَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی عَلِیٍّ ع وَ تَوَلَّى عَنْ وَلَایَتِهِ؛ ثُمَّ قَالَ ع النِّیرَانُ بَعْضُهَا دُونَ بَعْضٍ فَمَا کَانَ مِنْ نَارِ هَذَا الْوَادِی فَلِلنُّصَّاب‏.[4]



تدبر



1) «فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی»



خداوند متعال ابتدا تذکر می‌دهد که هدایت به دست ماست و دنیا و آ ت هم در ید قدرت ماست؛ سپس متفرع بر این سخن، هشدار می‌دهد به آتشی که زبانه می‌کشد؛ که اگر مسیر هدایتی که برایتان معرفی کرده‌ایم در پیش نگیرید عاقبت سختی در آتش خواهید داشت.



در جلسات قبل درباره اینکه چرا مهمترین عذاب آتش است (جلسه51، تدبر2 http://yekaye.ir/hood-11-16/) و رحمانیت خداوند منافاتی با جهنمی شدن افراد و حتی جاودانه در جهنم ماندن آنها ندارد، توضیحاتی گذشت که مجددا تکرار نمی‌شود (فهرست و آدرس برخی از این موضوعات در جلسه553 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-65/ آمده است.)






2) «فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی»



در آیات قبل از متکلم مع‌الغیر (ما) استفاده شده بود. چرا در این آیه یکدفعه لحن بیان به متکلم وحده (من) تغییر کرد؟



الف. می‌خواهد نشان دهد که اگر هدایت از جانب خداوند یک امر قطعی و محتوم است، پس انذاردهنده حقیقی، خود خداست، هرچند مردم این انذارها را از زبان ص بشنوند. (المیزان، ج20، ص305)[5]



ب. برخی به خاطر تلقی ناصو که از گستردگیِ رحمانیت خدا دارند دارند گمان می‌کنند که عذاب و جهنمی در کار نخواهد بود و   ص اینها را گفته تا مردم کارهای درست انجام دهند! شاید این آیه می خواهد نشان دهد که چنین تلقی‌ای از عذاب و جهنم نارواست: این انذار از طرف خود خداست و خداوند در عین رحمانیتش مردم را از این آتش بیم می‌دهد.



(توضیح بیشتر درباره چرایی ناصواب بودن این تلقی در جلسه127، تدبر4 گذشت: http://yekaye.ir/hud-011-119/)



ج. ...






3) «فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی»



آتش جهنم چنان زبانه می‌کشد که واقعا جای ترسیدن دارد.



اگر ی نمی‌ترسد شجاع نیست؛ بلکه امر بر او مشتبه شده است. کافی است آهن تفتیده‌ای را به صورتش نزدیک کنیم تا بببیند واقعا می‌ترسد یا نه. بگذریم که این آتش اصلا قابل مقایسه با آتش جهنم نیست. (حدیث 4)



نکته‌ای در خودشناسی



برخی می‌گویند ما را از جهنم نترسانید. ترس از جهنم مربوط به عبادت بردگان، و دنبال بهشت رفتن مربوط به عبادت تاجران است. ما دنبال عبادت احرار و آزادگانیم.



حقیقت این است که همان حضرت علی ع که این تقسیم‌بندی در عبادت را مطرح فرموده، خودش بشدت از آتش جهنم هراسناک است، چنانکه در دعای کمیل می‌فرماید: من که تحمل بلاها و عقوبت‌های دنیوی که کوتاه‌مدت و گذراست ندارم چگونه تحمل آتشی را خواهم داشت که طولانی‌مدت است و هیچگاه در آن تخفیفی داده نشود؛ آسمان و زمین تحملش را ندارند؛ آنگاه منِ بنده ضعیف ناتوان چگونه تحملش کنم؟



یَا کَرِیمُ یَا رَبِّ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِی عَنْ قَلِیلٍ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْیَا وَ عُقُوبَاتِها وَ مَا یَجْرِی فِیهَا مِنَ الْمَکَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِکَ بَلَاءٌ وَ مَکْرُوهٌ قَلِیلٌ مَکْثُهُ یَسِیرٌ بَقَاؤُهُ قَصِیرٌ مُدَّتُهُ فَکَیْفَ احْتِمَالِی لِبَلَاءِ الْآخِرَةِ وَ جَلِیلِ [و حلول‏] وُقُوعِ الْمَکَارِهِ فِیهَا وَ هُوَ بَلَاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقَامُهُ وَ لَا یُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ لِأَنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا عَنْ غَضَبِکَ وَ انْتِقَامِکَ وَ سَخَطِکَ وَ هَذَا مَا لَا تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ یَا سَیِّدِی فَکَیْفَ لِی وَ أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الذَّلِیلُ الْحَقِیرُ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِین‏.



اگر ی آن تقسیم سه‌گانه عبادت را کنار این ضجه‌های المومنین ع بگذارد بخوبی می‌فهمد که ادعای آن افراد چه اندازه ریشه در جه و خودفریبی و خودبزرگ‌بینی دارد.








[1] . برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که اصل این ماده «لظظ» باشد که به معنای «اصرار و پافشاری بر چیزی» است و «حیة تَتَلَظْلَظُ» به معنای ماری است که از شدت غیظ و خشم سرش را حرکت می‌دهد که این تعبیر به صورت «حیة تَتَلَظَّى‏» هم آمده است و حرف «ی» زایده بر آن وارد شده که همانند «تظنّیتُ» است که در اصلش «تظننت‏» بوده است (کتاب العین، ج5، ص151)



[2] . این عبارت در تأویل‌الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781 هم آمده است که ان شاء الله در بحث از آیه بعد خواهد آمد.



[3] . در مجمع‌البیان، ج6، ص520 روایتی از المومنین ع آمده که «لظی» نام یکی از مراتب جهنم است؛ که ممکن است کلمه «لظی» در این جدیث ناظر به آن مقام باشد:



رُوِیَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ أَطْبَاقٍ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ وَ وَضَعَ إِحْدَى یَدَیْهِ عَلَى الْأُخْرَى فَقَالَ هَکَذَا وَ أَنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْجِنَانَ عَلَى الْعَرْضِ وَ وَضَعَ النِّیرَانَ بَعْضَهَا فَوْقَ بَعْضٍ فَأَسْفَلُهَا جَهَنَّمُ وَ فَوْقَهَا لَظَى وَ فَوْقَهَا الْحُطَمَةُ وَ فَوْقَهَا سَقَرُ وَ فَوْقَهَا الْجَحِیمُ وَ فَوْقَهَا السَّعِیرُ وَ فَوْقَهَا الْهَاوِیَةُ.



[4] . در این حدیث هم از زبانه آتش برای علمای سوء گفته شده است:



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ عَلَى نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَیْلٌ لِلْعُلَمَاءِ السَّوْءِ کَیْفَ تَلَظَّى عَلَیْهِمُ النَّارُ. (الکافی، ج‏1، ص47)



[5] . قوله تعالى: «فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّى» تفریع على ما تقدم أی إذا کان الهدى علینا فأنذرتکم نار جهنم و بذلک یوجه ما فی قوله: «فَأَنْذَرْتُکُمْ» من ال فات عن کلم مع الغیر إلى کلم وحده أی إذا کان الهدى مقضیة محتومة فالمنذر بالأصالة هو الله و إن کان بلسان رسوله.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 574) سوره لیل (92) آیه 14 فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی - قَالَ ,بْنِ ,عَنْ ,بْنُ ,مِنْ ,زبانه ,مُحَمَّدُ بْنُ ,«فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً ,قَالَ حَدَّثَنَا ,عَلِیِّ بْنِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی عَبْ
574) سوره لیل (92) آیه 14 فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی قَالَ ,بْنِ ,عَنْ ,بْنُ ,مِنْ ,زبانه ,مُحَمَّدُ بْنُ ,«فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً ,قَالَ حَدَّثَنَا ,عَلِیِّ بْنِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی عَبْ
575) سوره لیل (92) آیه 15 لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی

بسم الله الرحمن الرحیم


575)  سوره لیل (92) آیه 15


لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی



ترجمه



آن [آتش] را برافروخته نمی‌کند مگر آن شقاوت‌پیشه [یا: آن شقاوتمندترین]



نکات ترجمه



«یَصْلاها»



«یصلا» (یصلی) از ماده «صلی» است که به معنای آتش زدن و برافروختن می‌باشد و اغلب اهل لغت بین این ماده و ماده «صلو» (که اکثراً معنای دعا و و عبادت به کار می‌رود) تفاوت گذاشته‌اند که در این باره در جلسه 293 توضیح داده شد. http://yekaye.ir/al-maaarij-70-22/



«الْأَشْقَی»



درباره «أشقی» دو قول است. برخی از بزرگان اهل لغت مانند ابوعبیده و فراء گفته‌اند «أشقی» در اینجا به معنای «شقی» می‌باشد (یعنی «افعل» در معنای «فعیل» (صفت مشبهه) به کار می‌رود، و به معنای «فرد شقاوت‌پیشه» است، نه «شقاوتمندترین فرد»؛ و دیدگاه دیگر آن است که این در همان معنای «افعل تفضیل» است و منظور «شقاوتمندتر/شقاوتمندترین افراد جهنم» است [یعنی این آیات نه درباره همه جهنمیان، بلکه درباره آتش خاصی است که ویژه بدترین جهنمیان است] (اعراب القرآن (نحاس) ، ج5، ص151)



حدیث



1) در جلسه562 (آیه2) در حدیث1 روایتی از صادق ع در تاویل آیات این سوره گذشت. در ادامه آن روایت[1] آمده است:



و اما این که فرمود: «همانا برعهده ماست هدایت » یعنی همانا علی ع است که هدایت است؛



«و همانا برای ماست بازپسین (آ ت) و آغازین؛ پس، شما را از آتشی که زبانه کشد بیم دادم» فرمود این همان قائم (عج) است هنگامی که با خشم قیام کند و از هر هزار نفر [که به مبارزه با او اقدام می‌کنند] نهصد و نود و نه نفر را به هلاکت می‌رساند



«و به آتش نمی‌کشد مگر آن شقاوتمندترین را» که همان دشمن آل محمد ص است...



ادامه روایت ان‌شاء الله در بحث از آیه17 خواهد آمد.



تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781؛ تفسیر فرات الکوفی، ص568[2]



جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ...



وَ أَمَّا قَوْلُهُ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی‏ یَعْنِی أَنَّ عَلِیّاً هُوَ الْهُدَی وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی‏ فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ وَ یَقْتُلُ مِنْ کُلِّ أَلْفٍ تِسْعَ مِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَی قَالَ هُوَ عَدُوُّ آلِ مُحَمَّدٍ ع ... .






2) سلمان فارسی روایت کرده است که رسول الله ص در روز عرفه بیرون آمد و فرمود:



ای مردم! همانا خداوند در این روز به شما مباهات می‌کند تا شما را عموماً، و علی ع را به طور خاص، مشمول مغفرت قرار دهد.



سپس فرمود: علی جان! به من نزدیک شو!



حضرت علی ع به ایشان نزدیک شد. پس دستش را گرفت و فرمود:



همانا سعادتمندترین سعادتمند که حقاً سعادتمند است ی است که از تو اطاعت کند و بعد از من ولایت تو را بپذیرد؛ و همانا شقاوتمندترین شقاوتمند که حقاً شقاوتمند است ی است که تو را عصیان کند و بعد از من به دشمنی با تو روی آورد.



الأمالی (للمفید)، ص161؛ تقریب المعارف (ابوالصلاح حلبی)، ص204



قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ بِلَالٍ الْمُهَلَّبِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ الْأَصْفَهَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنِی یَحْیَى بْنُ الْحُسَیْنِ الْبَجَلِیُّ عَنْ أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِیِّ عَنْ زَاذَانَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَوْمَ عَرَفَةَ فَقَالَ:



أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ بَاهَى بِکُمْ فِی هَذَا الْیَوْمِ لِیَغْفِرَ لَکُمْ عَامَّةً وَ یَغْفِرَ لِعَلِیٍّ خَاصَّةً ثُمَّ قَالَ ادْنُ مِنِّی یَا عَلِیُّ فَدَنَا مِنْهُ فَأَخَذَ بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ السَّعِیدَ کُلَّ السَّعِیدِ حَقَّ السَّعِیدِ مَنْ أَطَاعَکَ وَ تَوَلَّاکَ مِنْ بَعْدِی وَ إِنَّ الشَّقِیَّ کُلَّ الشَّقِیِّ حَقَّ الشَّقِیِّ مَنْ عَصَاکَ وَ نَصَبَ لَکَ عَدَاوَةً مِنْ بَعْدِی.



این حدیث نبوی همچنین به روایت حضرت زهرا س در کتب اهل سنت (مثلا در فضائل الصحابه (لأحمد بن حنبل)، ج2، ص568[3] و المعجم الکبیر (للطبرانی)، ج22، ص415)[4] و کتب شیعه (دلائل الإمامة، ص75 [5]؛ الأربعون حدیثا (للرازی)، ص33[6]) روایت شده است.



در برخی آثار (مانند الأمالی (للطوسی)، ص426؛ الأمالی( للصدوق)، ص382-383[7]) از قول سایر صحابه نیز روایت شده و محقق کتاب دلائل الإمامة، در پاورقی ص75 فهرستی از آثار اهل سنت که این حدیث در آن روایت شده است، برشمرده است.



همچنین یکبار ص خالد بن ولید را برای گرفتن خمس به سراغ قبیله‌ای فرستاد و او در حق آنها ظلم کرد و حضرت علی ع را برای جبران ظلم وی فرستاد و در هنگام بازگشت المومنین تع ری شبیه این حدیث نیز فرمود که این مطلب به طور مفصل در کتب شیعه (الأمالی (للطوسی)، ص498)[8] و به طور مختصر در کتب اهل سنت (صحیح البخاری، ج5، ص139)[9] روایت شده است.[10]






3) سجاد ع دعایی در روز عرفه می‌خواندند (دعای48 صحیفه سجادیه) که برخی اصل این دعا را از المومنین ع می‌دانند (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏6، ص179). در فرازی از این دعا خطاب به خداوند متعال آمده است:



حجت تو ب است و هیچگاه مغلوب نشود؛ و سلطنت تو ثابت است و زوال نپذیرد؛ پس وای همیشگی بر ی که از تو رویگرداند و خواری و خسران بر ی که از تو ناامید گردد؛ و شقاوت‌بارترین شقاوت بر ی که به تو مغرور شود، که چه بسیار است زیر و رو شدنش در عذابت، و چه طولانی است رفت و برگشتش در عقوبت‌هایت، و چه دور است فاصله نهاییِ او تا گشایش؛ و چه ناامید کننده است مسیر وجی که می‌جوید؛ این [عذاب] بر اساس عدلی است در قضاوتت که هیچ ستمی در آن راه ندارد، و انصافی در حکم ت است که هیچ حیف و میلی در آن نیست، چرا که تو حجتها را آشکار ساختی و راه عذر را بستی و هشدارها از پیش فرستادی و برای تشویق افراد ملاطفت ورزیدی و مَثَلها زدی و مهلتها دادی ...



وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی یَوْمِ الْفِطْر



... حُجَّتُکَ قَائِمَةٌ لَا تُدْحَضُ، وَ سُلْطَانُکَ ثَابِتٌ لَا یَزُولُ، فَالْوَیْلُ الدَّائِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ، وَ الْخَیْبَةُ الْخَاذِلَةُ لِمَنْ خَابَ مِنْکَ، وَ الشَّقَاءُ الْأَشْقَى لِمَنِ اغْتَرَّ بِکَ مَا أَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فِی عَذَابِکَ، وَ مَا أَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فِی عِقَابِکَ، وَ مَا أَبْعَدَ غَایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ، وَ مَا أَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ الْمَخْرَجِ، عَدْلًا مِنْ قَضَائِکَ لَا تَجُورُ فِیهِ، وَ إِنْصَافاً مِنْ حُکْمِکَ لَا تَحِیفُ عَلَیْهِ. فَقَدْ ظَاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ أَبْلَیْتَ الْأَعْذَارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعِیدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِی َّرْغِیبِ، وَ ضَرَبْتَ الْأَمْثَالَ، وَ أَطَلْتَ الْإِمْهَالَ ...






4) از المومنین ع روایت شده است:



ی که به دنیا اعتماد کند شقاوتمند و بدبختی است که محروم می‌ماند.



عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص405، حدیث7198



مَنِ اعْتَمَدَ عَلَى الدُّنْیَا فَهُوَ الشَّقِیُّ الْمَحْرُومُ.[11]



تدبر



1) «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی»



اگر زبانه‌های آتشی مهیاست و شعله‌اش قرار است دامنگیر ی شود، تنها و تنها برای ی است که خود را در وادی شقاوت انداخته‌ است.



پس، این وضعیت و عمل خود افراد است که آنان را سزاوار جهنم می‌کند.



پس، این گمان که خدا رحمان است و ی را به جهنم نمی‌برد، گمانی باطل است.



بله، خدا رحمان است و از روی رنجش و آزردگی ی را به جهنم نمی‌برد؛ اما چون رحمان است به انسان اختیار داده؛ و چون اختیار داده، دوراهی سعادت و شقاوت را پیش او گشوده؛ و البته به او انذار می‌دهد که راه شقاوت و جهنم را نرو؛ اما اگر ی رفت خود به خود به مقصد جهنم می‌رسد و این دیگر ربطی به رحمان بودن یا نبودن خدا ندارد.






2) «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی»



«یصلی» به معنای «سوزاند» است؛ به جای اینکه فاعل آن را «نار: آتش» قرار دهد و مفعولش را «آن فرد شقاوتمند»، بالع عمل کرده؛ به تعبیر دیگر، به جای اینکه بگوید «لا تصلی [النارُ] إلا الأشقی: آتش جز او را نمی‌سوزاند» فرمود «جز او آن آتش را نمی‌سوزاند»! چرا؟



الف. یک بیان استعاره‌ای است و منظور این است که تنها و تنها مواجهه با فرد شقاوتمند است که موجب می‌شود که زبانه‌های آتش برافروخته شود. (شبیه اینکه به جای اینکه فرد زیبارو را به ماه تشبیه کنند، تشبیه را مع کنند و بگویند «ماهی چو تو آسمان ندارد»)



ب. اشاره است که حقیقت آتش جهنم به باطن انسانها و عمل آنها مربوط می‌شود، نه همانند دنیا که مواد آتش‌زایی در بیرون باشد که با آنها افراد را بسوزانند. یعنی این آتش از شقاوتِ فرد شقاوتمند برمی‌خیزد و شقاوت اوست که آتش را برمی‌افروزد. (شبیه آیه «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ؛ الَّتىِ تَطَّلِعُ عَلىَ الْأَفئِدَةِ: آتش برافروخته خداست که بر دلها سرمی‌کشد»؛ همزه/6-7)



ج. ...






3) «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی»



«أشقی» هم می‌تواند به معنای «شقی» باشد (وزن «افعل» گاه به معنای «فعیل» به کار می‌رود) که در این صورت تهدیدی برای هر ی است که راه شقاوت را در پیش گیرد؛



و هم می‌تواند به معنای «شقاوتمندترین» باشد، که در این صورت تعبیر «ناراً تلظّی» مربوط به جایگاه خاصی در جهنم (بدترین جایگاه) می‌باشد؛ که در روایات، این جایگاه انی است که منکر ولایت المومنین ع و سایر انی که خداوند تعیین کرده (جلسه قبل، حدیث5) ویا به تعبیر دیگر، دشمن آل محمد ص، باشند. (حدیث1)



این تعبیر الْأَشْقَى در سوره اعلی هم آمده است و عذاب وی «آتش بزرگتر» معرفی شده است که با این معنای دوم سازگارتر است که اینها گروهی خاص، و عذابشان عذای خاص است: فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرى‏؛ سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشى‏؛ وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی؛ الَّذی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرى‏ (اعلی/9-12)








[1] . البته این مقدارش را دیگر نیاوردیم چون قبلا در روایت مشابهی آمده بود: وَ أَمَّا قَوْلُهُ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی‏ یَعْنِی أَنَّ عَلِیّاً هُوَ الْهُدَی وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی‏



[2] . روایت تفسیر فرات کوفی اندکی تفاوت دارد. این روایت در جلسه 569، حدیث2 گذشت که بقیه‌اش چنین است:



قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏» بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ ع ...



إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ إِنَّ عَلِیّاً هَذَا الْهُدَى وَ إِنَّ لَنا [لَهُ‏] لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى الْقَائِمُ [ص‏] إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ فَقَتَلَ مِنْ کُلِّ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِی کَذَّبَ بِالْوَلَایَةِ وَ تَوَلَّى عَنْهَا



[3] . وَکَتَبَ إِلَیْنَا أَبُو جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِیُّ قثنا جَنْدَلُ بْنُ وَالِقٍ قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، عَنْ عَبَّادٍ الْکَلْبِیِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حُسَیْنٍ، عَنْ فَاطِمَةَ الصُّغْرَى، عَنْ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ ابْنَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَتْ: خَرَجَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَشِیَّةَ عَرَفَةَ فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ بَاهَى بِکُمْ وَغَفَرَ لَکُمْ عَامَّةً، وَلِعَلِیٍّ خَاصَّةً، وَإِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ غَیْرَ مُحَابٍ بِقَرَابَتِی، إِنَّ السَّعِیدَ کُلَّ السَّعِیدِ حَقَّ السَّعِیدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِیًّا فِی حَیَاتِهِ وَبَعْدَ مَوْتِهِ» .



[4] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَضْرَمِیُّ، ثنا جَنْدَلُ بْنُ وَالْقٍ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْمَازِنِیُّ، عَنْ عَبَّادٍ الْکَلْبِیِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حُسَیْنٍ، عَنْ فَاطِمَةَ الصُّغْرَى، عَنْ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَتْ: خَرَجَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَشِیَّةَ عَرَفَةَ فَقَالَ: «إِنَّ اللهَ بَاهَى بِکُمْ وَغَفَرَ لَکُمْ عَامَّةً وَلِعَلِیٍّ خَاصَّةً، وَإِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَیْکُمْ غَیْرُ مُحَابٍ لِقَرَابَتِی، هَذَا جِبْرِیلُ یُخْبِرُنِی أَنَّ السَّعِیدَ حَقٌّ، السَّعِیدُ مَنْ أَحَبَّ عَلِیًّا فِی حَیَاتَهِ وَبَعْدَ مَوْتِهِ، وَإِنَّ الشَّقِیَّ کُلُّ الشَّقِیِّ مَنْ أَبْغَضَ عَلِیًّا فِی حَیَاتِهِ وَبَعْدَ مَوْتِهِ».



[5] . با سند «حَدَّثَنِی أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَى، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَزْوِینِیُّ، الْمَعْرُوفُ بِابْنِ مَقْبُرَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِیُّ، قَالَ: » متنش کاملا شبیه روایت المعجم طبرانی است.



[6] . متن کاملا شبیه روایت المعجم طبرانی است اما سندش کاملا متفاوت است بدین صورت:



أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِیٍّ تیمان [السَّمَّانُ‏] بْنُ حَیْدَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی عَدِیٍّ الْکَاتِبُ، بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ الْحَافِظُ، إِمْلَاءً: أَخْبَرَنَا أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ حَمْدَانَ الْأُمَوِیُّ بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُرْجَانِیُّ بِالرَّیِّ، مِنْ لَفْظِهِ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى الْبَزَّازُ قِرَاءَةً مِنْ لَفْظِهِ: وَ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْفَیَّاضُ، قِرَاءَةً عَلَیْهِ، قَالا: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى الصَّیْرَفِیُّ: حَدَّثَنَا بَکَّارُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ: حَدَّثَنَا أَبِی «مُحَمَّدُ بْنُ سَعِیدٍ»: حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ الْبَصْرِیُّ، سَاکِنُ الْیَمَامَةِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ فَاطِمَةَ الصُّغْرَى، عَنْ فَاطِمَةَ الْکُبْرَى عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، قَالَتْ: ...»



[7] . متن روایت در دو امالی چنین است: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ الْغَضَائِرِیُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی الْجَارُودِ زِیَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْوَلِیدِ، عَنْ شَیْخٍ مِنْ ثُمَالَةَ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى امْرَأَةٍ مِنْ تَمِیمٍ عَجُوزٍ کَبِیرَةٍ، وَ هِیَ تُحَدِّثُ النَّاسَ، قُلْتُ لَهَا: یَرْحَمُکِ اللَّهُ حَدِّثِینِی عَنْ بَعْضِ فَضَائِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ). قَالَتْ: أُحَدِّثُکَ وَ هَذَا شَیْخٌ کَمَا تَرَى بَیْنَ یَدَیَّ قَائِمٌ. فَقُلْتُ لَهَا: وَ مَنْ هَذَا فَقَالَتْ: أَبُو الْحَمْرَاءِ خَادِمُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَجَلَسْتُ إِلَیْهِ، فَلَمَّا سَمِعَ حَدِیثِی اسْتَوَى جَالِساً فَقَالَ: مَهْ. فَقُلْتُ: رَحِمَکَ اللَّهُ، حَدِّثْنِی بِمَا رَأَیْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یَصْنَعُهُ بِعَلِیٍّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ إِنَّ اللَّهَ یَسْأَلُکَ عَنْهُ. فَقَالَ: عَلَى الْخَبِیرِ سَقَطْتَ، خَرَجَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلَهُ) یَوْمَ عَرَفَةَ وَ هُوَ آخِذٌ بِیَدِ عَلِیٍّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ، إِنَّ اللَّهَ (تَبَارَکَ وَ تَعَالَى) بَاهَى بِکُمْ فِی هَذَا الْیَوْمِ لِیَغْفِرَ لَکُمْ عَامَّةً، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى عَلِیٍّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ قَالَ لَهُ: وَ غَفَرَ لَکَ یَا عَلِیُّ خَاصَّةً. ثُمَّ قَالَ لَهُ: یَا عَلِیُّ ادْنُ مِنِّی، فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ: إِنَّ السَّعِیدَ حَقَّ السَّعِیدِ مَنْ أَحَبَّکَ وَ أَطَاعَکَ، وَ إِنَّ الشَّقِیَّ کُلَّ الشَّقِیِّ مَنْ عَادَاکَ وَ أَبْغَضَکَ وَ نَصَبَ لَکَ، یَا عَلِیُّ، کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی وَ یُبْغِضُکَ، یَا عَلِیُّ، مَنْ حَارَبَکَ فَقَدْ حَارَبَنِی، وَ مَنْ حَارَبَنِی فَقَدْ حَارَبَ اللَّهَ، یَا عَلِیُّ، مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی، وَ مَنْ أَبْغَضَنِی فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ، وَ مَنْ أَبْغَضَ اللَّهَ فَقَدْ أَتْعَسَ اللَّهُ جَدَّهُ وَ أَدْخَلَهُ نَارَ جَهَنَّمَ.



[8] . أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَکَرِیَّا الْمُحَارِبِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ تَسْنِیمٍ الْحَضْرَمِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَعْمَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ، عَنْ أَخِیهِ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: بَعَثَ النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خَالِدَ بْنَ الْوَلِیدِ وَالِیاً عَلَى صَدَقَاتِ بَنِی الْمُصْطَلِقِ حَیٌّ مِنْ خُزَاعَةَ، وَ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ فِی الْجَاهِلِیَّةِ ذَحْلٌ، فَأَوْقَعَ بِهِمْ خَالِدٌ، فَقَتَلَ مِنْهُمْ وَ اسْتَاقَ أَمْوَالَهُمْ، فَبَلَغَ النَّبِیَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مَا فَعَلَ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ، وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ) بِمَالٍ، وَ أَمَرَهُ أَنْ یُؤَدِّیَ إِلَیْهِمْ دِیَاتٍ مَنْ قُتِلَ مِنْ رِجَالِهِمْ. فَانْطَلَقَ عَلِیٌّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَأَدَّى إِلَیْهِمْ دِیَاتِ رِجَالِهِمْ، وَ مَا ذَهَبَ لَهُمْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ، وَ بَقِیَ مَعَهُ مِنَ الْمَالِ زَعْبَةٌ، فَقَالَ لَهُمْ: هَلْ تَفْقِدُون شَیْئاً مِنْ أَمْوَالِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَقَالُوا: مَا نَفْقِدُ شَیْئاً إِلَّا مِیلَغَةَ کِلَابِنَا، فَدَفَعَ إِلَیْهِمْ مَا بَقِیَ مِنَ الْمَالِ. فَقَالَ: هَذَا لِمِیلَغَةِ کِلَابِکُمْ وَ مَا أُنْسِیتُمْ مِنْ مَتَاعِکُمْ. وَ أَقْبَلَ إِلَى النَّبِیِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ: مَا صَنَعْتَ فَأَخْبَرَهُ حَتَّى أَتَى عَلَى حَدِیثِهِمْ، فَقَالَ النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): أَرْضَیْتَنِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْکَ، یَا عَلِیُّ أَنْتَ هَادِی أُمَّتِی، أَلَا إِنَّ السَّعِیدَ کُلَّ السَّعِیدِ مَنْ أَحَبَّکَ وَ أَخَذَ بِطَرِیقَتِکَ، أَلَا إِنَّ الشَّقِیَّ کُلَّ الشَّقِیِّ مَنْ خَالَفَکَ وَ رَغِبَ عَنْ طَرِیقِکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ..



[9] . حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا رَوْحُ بْنُ عُبَادَةَ، حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ سُوَیْدِ بْنِ مَنْجُوفٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُرَیْدَةَ، عَنْ أَبِیهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: بَعَثَ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا إِلَى خَالِدٍ لِیَقْبِضَ الخُمُسَ، وَکُنْتُ أُبْغِضُ عَلِیًّا وَقَدِ اغْتَسَلَ، فَقُلْتُ لِخَالِدٍ: أَلاَ تَرَى إِلَى هَذَا، فَلَمَّا قَدِمْنَا عَلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ذَکَرْتُ ذَلِکَ لَهُ، فَقَالَ: «یَا بُرَیْدَةُ أَتُبْغِضُ عَلِیًّا؟» فَقُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «لاَ تُبْغِضْهُ فَإِنَّ لَهُ فِی الخُمُسِ أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ»



[10] . در متن زیارتی هم که از هادی ع نقل شده است خطاب به المومنین ع چنین می‌گوییم:



أَخْبَرَنِی بِهَذِهِ ا ِّیَارَةِ الشَّرِیفُ الْأَجَلُّ الْعَالِمُ أبی [أَبُو] جَعْفَرٍ مُحَمَّدٌ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الْحَمْدِ النَّحْوِیِّ، رَفَعَ الْحَدِیثَ عَنِ الْفَقِیهِ الْعَسْکَرِیِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی شُهُورِ سَنَةِ إِحْدَى وَ سَبْعِینَ وَ خَمْسِمِائَةٍ. وَ أَخْبَرَنِی الْفَقِیهُ الْأَجَلُّ أَبُو الْفَضْلِ شَاذَانُ بْنُ جَبْرَئِیلَ الْقُمِّیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ الْفَقِیهِ الْعِمَادِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ الطَّبَرِیِّ، عَنْ أَبِی عَلِیٍّ، عَنْ وَالِدِهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ قُولَوَیْهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ بْنِ رُوحٍ وَ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ الْعَمْرِیِّ، عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ، عَنْ أَبِیهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا، وَ ذَکَرَ أَنَّهُ عَلَیْهِ السَّلَامُ زَارَ بِهَا فِی یَوْمِ الْغَدِیرِ فِی السَّنَةِ الَّتِی أَشْخَصَهُ الْمُعْتَصِمُ...



مَوْلَایَ فَضْلُکَ لَا یَخْفَى، وَ نُورُکَ لَا یُطْفَى، وَ إِنَّ مَنْ جَحَدَکَ الظَّلُومُ الْأَشْقَى، مَوْلَایَ أَنْتَ الْحُجَّةُ عَلَى الْعِبَادِ، وَ الْهَادِی إِلَى الرَّشَادِ، وَ الْعُدَّةُ لِلْمَعَادِ. (المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: 269؛ المزار (للشهید الاول)، ص73)



[11] . در همین کتاب صفحات ص: 22 و 98 و 201، به ترتیب این احادیث آمده که هر یک شقاوت را از جهتی شرح می‌دهند:



حدیث 152- الشَّقِیُّ مَنِ اغْتَرَّ بِحَالِهِ وَ انْخَدَعَ بِغُرُورِ آمَالِهِ.



حدیث 2268- إِیَّاکَ وَ الْمَعْصِیَةَ فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ بَاعَ جَنَّةَ الْمَأْوَى بِمَعْصِیَةٍ دَنِیَّةٍ مِنْ مَعَاصِی الدُّنْیَا.



حدیث 4063- تَوَقَّوُا الْمَعَاصِیَ وَ احْبِسُوا أَنْفُسَکُمْ عَنْهَا فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ أَطْلَقَ فِیهَا عِنَانَهُ.



همچنین این عبارت در نهج‌البلاغه، خطبه86



الْمَغْبُونُ مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ وَ الْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ لَهُ دِینُه‏ وَ السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ وَ الشَّقِیُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَوَاهُ وَ غُرُورِه‏.



در الخصال، ج‏1، ص243 هم این دو حدیث علائم شقاوتمندی را بیان فرموده است:



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ‏ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ.



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو یَزِیدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الصَّالِحِ َّمِیمِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِکٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیٍّ ع عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: یَا عَلِیُّ أَرْبَعُ خِصَالٍ مِنَ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ وَ بُعْدُ الْأَمَلِ وَ حُبُّ الْبَقَاءِ.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 575) سوره لیل (92) آیه 15 لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی - عَنْ ,بْنِ ,بْنُ ,قَالَ ,حَدَّثَنَا ,عَلَیْهِ ,مُحَمَّدُ بْنُ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,مُحَمَّدِ بْنِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی ,صَلَّى اللَّهُ عَ
575) سوره لیل (92) آیه 15 لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی عَنْ ,بْنِ ,بْنُ ,قَالَ ,حَدَّثَنَا ,عَلَیْهِ ,مُحَمَّدُ بْنُ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,مُحَمَّدِ بْنِ ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی ,صَلَّى اللَّهُ عَ
571) سوره لیل (92) آیه 11 وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَ

بسم الله الرحمن الرحیم


571)  سوره لیل (92) آیه 11  


وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی



ترجمه



و ثروتش چه نیازی را از او مرتفع سازد، چون نگونسار شود؟!



یا



و نیازی را از او مرتفع نسازد، هنگامی که سقوط کند.



نکات ترجمه



«وَ ما یُغْنِی»



«ما» در اینجا را برخی مای استفهامیه (استفهام انکاری) دانسته‌اند، به معنای «أیُّ شیءٍ ...: چه چیزی» (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏5، ص150) و برخی آن را مای نافیه معرفی کرده اند (الج فی إعراب القرآن، ج‏30، ص347) و برخی هر دو احتمال را مطرح نموده (البحر المحیط، ج‏10، ص493) و بعضاً تذکر داده‌اند که در صورت اول، هم می‌توان آن را مفعول مطلق قلمداد کرد (یعنی: أیّ إغناء یغنی، چه بی‌نیازی‌ای می‌تواند وی را بی‌نیاز کند) و هم مفعول به (چه چیزی می‌تواند وی را بی‌نیاز کند) (إعراب القرآن و بیانه، ج‏10، ص50)



ماده «غنی» در اصل به معنای «کفایت» و «بی‌نیاز شدن» می‌باشد که درباره آن در جلسه 354 توضیح داده شد.



http://yekaye.ir/al-alaq-96-7/



«تَرَدَّى»



ماده «ردی» را در اصل به معنای «پرتاب » (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص506) و یا «سقوط و انداختن با شدت» می‌باشد که به همین مناسبت به معنای «به هلاکت افتادن» به کار می‌رود ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص112) (وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى‏، طه/16)



«أردی، یُردی» به معنای پرتاب و به سقوط کشاندن است (لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دینَهُم، انعام/37؛ وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْداکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ، فصلت/23؛ قالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدینِ، صافات/ 56)



«تَرَدَّى» به معنای «در معرض هلاکت قرار گرفتن» است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص351)



«الْمُتَرَدِّیَة» (مائده/3) حیوانی است که به دلیل سقوط از بلندی مرده باشد. ( حقیق، ج‏4، ص112)



برخی معتقدند در اصل تفاوتی بین ماده «ردی» و «ردء» (که «الرِّدْءُ» به معنای ی است که در پی دیگری به راه افتد تا به او کمک کند :فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی‏؛ لقصص/34) نیست (مفردات ألفاظ القرآن، ص350-351) و برخی دیگر به اشتقاق کبیر بین این دو از هم قائلند که گاه در مقام استعمال بین آنها خلط می‌شود ( حقیق، ج‏4، ص103)



ماده «ردأ» یکبار و ماده «ردی» و مشتقاتش 6 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



حدیث



1) روایتی از باقر ع درباره آیات این سوره در جلسه566 (روایت1) و جلسه568 (روایت2) گذشت. در ادامه این روایت آمده است:



«و ثروتش چه نیازی را از او مرتفع سازد، چون سقوط کند؟!» فرمودند: به خدا سوگند او نه در چاهی سقوط کرده و نه از کوهی و نه از فراز دیواری؛ بلکه در آتش جهنم سقوط کرده است.



الکافی، ج‏4، ص46-47؛ مجمع البیان، ج‏10، ص760؛ المقنعة، ص266



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ... «وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی» قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ تَرَدَّی فِی بِئْرٍ وَ لَا مِنْ جَبَلٍ وَ لَا مِنْ حَائِطٍ وَ لَکِنْ تَرَدَّی فِی نَارِ جَهَنَّمَ.






2) روایتی از صادق ع درباره آیات این سوره در جلسه569 (روایت2) گذشت. در ادامه آن روایت آمده است:



اینکه فرمود «و نیازی را از او مرتفع نسازد، هنگامی که سقوط کند.» یعنی عملش نیازی را از او مرتفع نسازد هنگامی که بمیرد.



تفسیر فرات الکوفی، ص568



قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ...



«وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى» وَ مَا یُغْنِی [عَنْهُ‏] عِلْمُهُ [عَمَلُهُ‏] إِذَا مَاتَ.






3) المومنین ع در منطقه «حاضرین» هنگام بازگشت از صفین نامه‌ای خطاب به حسن ع نوشت که به وصیت‌نامه المومنین ع به حسن ع معروف شده است و از مطالب بسیار خواندنی نهج‌البلاغه می‌باشد. فرازهایی از این نامه در جلسه 313 (حدیث3 http://yekaye.ir/al-hajj-22-8/ ) و جلسه 415 (حدیث1 http://yekaye.ir/al-anbiyaa-21-108/) گذشت. در فراز دیگری از این نامه آمده است:



و بدان که پیشاپیش تو راهی است دراز، و رنجی جانگداز؛



و تو بی‏نیاز نیستی در این تکاپو، از جستجو به طرزی نیکو.



توشه خود را به اندازه گیر چنانکه تو را رساند و پشتت سبک ماند، و بیش از آنچه توان داری بر پشت خود منه که سنگینی آن بر تو گران آید؛



و اگر مستمندی یافتی که توشه‏ات را تا به قیامت برد، و فردا که بدان نیازمندی، تو را به کمال پس دهد، او را غنیمت شمار و بار خود را بر پشت او گذار؛ و اگر توانایی‌اش را داری، توشه او را بیشتر کن، که چه‌بسا او را بجویی و نی [شاید اشاره به دوره ظهور است که انسان ی را نمی‌یابد که به او صدقه دهد]



و غنیمت دان آن را که در حال بی‏نیازیت از تو قرض گیرد تا در روز تنگدستی‏ات بپردازد،



و بدان که پیشاپیش تو گردنه‏ای دشوار است:



«سبک‌بار» در بر شدن بدان، آسوده‏تر از «سنگین‏بار» است؛



و «کندرونده» در پیمودن آن، زشت‌حال‌تر از «شتابنده»؛



و فرود آمدن تو بناچار در آن خواهد بود، یا بر بهشت یا در آتش.



پس پیش از فرود آمدنت برای خویش آذوقه‌ای روانه ساز و پیش از رسیدنت خانه را بپرداز،



که پس از مرگ، نه جای عذر خواستن است، و نه راه به دنیا بازگشتن.



نهج‌البلاغه، نامه31 (اقتباس از ترجمه شهیدی، ص301)؛ خصائص الأئمة علیهم السلام، ص116



و من [وصیته‏] وصیة له ع للحسن بن علی ع کتبها إلیه بحاضرین‏ عند انصرافه من صفین



وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ وَ أَنَّهُ لَا غِنَى بِکَ فِیهِ عَنْ حُسْنِ الِارْتِیَادِ وَ قَدْرِ بَلَاغِکَ مِنَ ا َّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْرِ فَلَا تَحْمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِکَ فَوْقَ طَاقَتِکَ فَیَکُونَ ثِقْلُ ذَلِکَ وَبَالًا عَلَیْکَ وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ یَحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاهُ وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ لِیَجْعَلَ قَضَاءَهُ لَکَ فِی یَوْمِ عُسْرَتِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ عَقَبَةً کَئُوداً الْمُخِفُّ فِیهَا أَحْسَنُ حَالًا مِنَ الْمُثْقِلِ وَ الْمُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ [أَمْراً] حَالًا مِنَ الْمُسْرِعِ وَ أَنَّ [مَهْبِطَهَا بِکَ‏] مَهْبِطَکَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ فَارْتَدْ لِنَفْسِکَ قَبْلَ نُزُولِکَ وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِکَ فَلَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ وَ لَا إِلَى الدُّنْیَا مُنْصَرَفٌ...[1]





4) از باقرع روایت شده است:



نیکوکاری و صدقه فقر را عقب می‌راند و در عمر می‌افزاید و نود نوع مرگ بد را دفع می‌کند.



الکافی، ج‏4، ص2



مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِیعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:



الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعَانِ تِسْعِینَ مِیتَةَ السَّوْءِ.[2]






5) روایت شده است که المومنین در یکی از خطبه‌های خود فرمودند:



ای مردم! همانا دنیا سرای فنا، و آ ت سرای بقاست؛ پس، از گذرگاهتان برای قرارگاهتان برگیرید و ‌های‌تان را نزد ی که اسرارتان از او مخفی نیست ندرید؛ و دلهایتان را از دنیا بیرون برید پیش از آنکه بدنهایتان از آن بیرون رود، که در دنیا گرفتار آمدید و برای آ ت آفریده شدید؛ همانا دنیا همانند زهری است که ی آن را می خورد که نمی‌شناسدش.



بدرستی که وقتی بنده‌ای بمیرد، فرشتگان گویند چه از پیش فرستاد؛ و مردم گویند چه باقی گذاشت؛ پس مازاد را از پیش بفرستید تا برایتان باشد؛ و همه را عقب نیندازید که علیه‌تان شود؛ چرا که محروم واقعی ی است که از خیر و منفعت مال و اموال خودش محروم ماند؛ و به حال ی غبطه خورند که با صدقات و خیرات ترازویش را سنگین کند و بدان وسیله آرامگاهش در بهشت را نیکو گرداند و عبورش بر صراط را راحت و دلپسند سازد.



الأمالی( للصدوق)، ص110



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ الْأَسْتَرْآبَادِیُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْحُسَیْنِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی بَعْضِ خُطَبِهِ:



أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ فَنَاءٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ بَقَاءٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ وَ لَا تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ أَسْرَارُکُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْیَا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ فَفِی الدُّنْیَا حَیِیتُمْ [حُبِسْتُمْ‏] وَ لِلْآخِرَةِ خُلِقْتُمْ إِنَّمَا الدُّنْیَا کَالسَّمِّ یَأْکُلُهُ مَنْ لَا یَعْرِفُهُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا مَاتَ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ مَا قَدَّمَ وَ قَالَ النَّاسُ مَا أَخَّرَ فَقَدِّمُوا فَضْلًا یَکُنْ لَکُمْ وَ لَا تُؤَخِّرُوا کُلًّا یَکُنْ عَلَیْکُمْ فَإِنَّ الْمَحْرُومَ مَنْ حُرِمَ خَیْرَ مَالِهِ وَ الْمَغْبُوطَ مَنْ ثَقَّلَ بِالصَّدَقَاتِ وَ الْخَیْرَاتِ مَوَازِینَهُ وَ أَحْسَنَ فِی الْجَنَّةِ بِهَا مِهَادَهُ وَ طَیَّبَ عَلَى الصِّرَاطِ بِهَا مَسْلَکَهُ.[3]



تدبر



1) «وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی»



انسانی که بخل می‌ورزد تا خود را بی‌نیاز کند، مشکلش این است که مرگ را جدی نگرفته است. اگر مرگ را جدی بگیرد می‌داند این بخل و جمع‌آوری اموال، در مهمترین زمانی که بدان نیاز دارد به هیچ وجه نمی تواند نیاز وی را رفع کند.



تاملی با خویش



بسیاری از افراد پولی را برای روز مبادا پس‌انداز می‌کنند. واقعا مباداترین روز مبادای ما کدام است؟ آیا لحظه مرگ روز مبادا نیست؟ آیا قرار گرفتن در محضر محاسبه الهی روز مبادا نیست؟ آیا عبور از پل صراط که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است روز مبادا نیست؟



واقعا آیا همان قدر که یک تصادف، یک بیماری ناخواسته و ... را روز مبادا می‌دانیم و برایش پس‌اندازی کنار می‌گذاریم - در حالی که ممکن است تا آ عمرمان هیچگاه پیش نیاید -؛ برای آن روز مبا که حتما به سراغمان خواهد آمد پس‌اندازی تهیه کرده‌ایم؟






2) «وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی»



نیاز حقیقی و خیلی شدید انسان، در موقعیت‌های بحرانی رخ می نماید، و بحرانی‌ترین موقعیت زمانی است که انسان در معرض هلاکت قرار گیرد.



اگر ی می‌خواهد برای رفع نیازش چاره‌ای شد، آن نیاز را جدی بگیرد، و چیزی تدارک ببیند که برای رفع آن نیاز به کار آید.






3) «مَنْ بَخِلَ ... ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی»



نتیجه بخل سقوط است: سقوط از انسانیت و کمال، سقوط از چشم مردم، همراه با سقوط در دوزخ و محروم شدن از درجات ا وی. (تفسیر نور، ج10، ص509)






4) «اسْتَغْنی ... ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی»



مالکیت یک امر اعتباری است (اینکه من مالک این اموال هستم صرفا به یک قرارداد اجتماعی برمی‌گردد؛ و از این رو، اگر مثلا ی تنها در جزیره‌ای زندگی کند مالکیت برایش بی‌معنی خواهد بود)



این گونه اعتبارات اجتماعی تنها و تنها در بستر زندگی اجتماعی در دنیا به کار انسان می‌آید.



ی که بخل می‌ورزد و به خیال خودش با این کار درصدد بی‌نیاز شدن برمی‌آید، می‌خواهد با یک امر اعتباری محض، خود را در متن واقعیت بی‌نیاز کند؛ برای همین قرآن وی را متوجه مهمترین واقعیتی می‌کند که برای هیچ قابل انکار نیست؛ یعنی مرگ؛ واقعیتی که اعتباری و غیرواقعی بودن تمام امور اعتباری را برملا می‌سازد.



تاملی با خویش



ما چه اندازه دل در گروی اعتباریات گذاشته‌ایم و چقدر خود را برای واقعیات آماده ساخته‌ایم؟






5) «وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی»



و ثروتش چه نیازی را از او مرتفع سازد، چون نگونسار شود؟!



حکایت



حسن بصری را گفتند: فلانی مال هنگفتی جمع کرده است.



گفت: آیا برای صرف آن مال، عمری هم جمع کرده است؟



گفتند: نه!



گفت: پس این اموال به چه کار مردگان آید؟



(مجمع البیان، ج‏10، ص761)[4]








[1] . این فراز از نامه ایشان با توضیحاتی درباره اختلاف نسخه‌های آن در جلسه341 حدیث5 گذشت. http://yekaye.ir/al-balad-90-12/



[2] . در همانجا این حدیث هم قابل توجه است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ مِیتَةَ السَّوْءِ



[3] . این روایت در الکافی، ج‏4، ص3 نیز قابل توجه است:



أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:



أَرْضُ الْقِیَامَةِ نَارٌ مَا خَلَا ظِلَّ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ.



[4] . قیل للحسن أن فلانا جمع مالا فقال هل جمع لذلک عمرا قالوا لا قال فما تصنع الموتى بالأموال



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 571) سوره لیل (92) آیه 11 وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَ - عَنْ ,بْنِ ,قَالَ ,اللَّهِ ,أَبِیهِ ,مالُهُ ,عَنْ أَبِیهِ ,مالُهُ إِذا ,عَنْهُ مالُهُ ,یُغْنی‏ عَنْهُ ,بْنِ عَلِیٍّ ,یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ ,عَ
571) سوره لیل (92) آیه 11 وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَ عَنْ ,بْنِ ,قَالَ ,اللَّهِ ,أَبِیهِ ,مالُهُ ,عَنْ أَبِیهِ ,مالُهُ إِذا ,عَنْهُ مالُهُ ,یُغْنی‏ عَنْهُ ,بْنِ عَلِیٍّ ,یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ ,عَ
572) سوره لیل (92) آیه12 إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی

بسم الله الرحمن الرحیم


572) سوره لیل (92) آیه12


إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی


ترجمه



بی‌تردید برعهده ماست هدایت .



اختلاف قرائت[2]



حدیث



1) بزنطی می‌گوید: از رضا ع درباره این آیه که « بی‌تردید برعهده ماست هدایت » ‌سوال .



ع پاسخ داد: «همانا خداوند هدایت می‌کند هرکه را بخواهد، و گمراه می‌کند هر که را بخواهد.» (اقتباس از آیه4 سوره ابراهیم)



گفتم: خدا خیرتان دهد! گروهی از اصحاب ما گمان می‌کنند معرفت [= وصول به هدایت]، امری اکتس است؛ و آنها اگر از وجه درستی نظر کنند [= واقعا دغدغه داشته باشند] بدان دست می‌یابند.



ایشان این را انکار کرد و فرمود: پس آنها را چه شده که خوبی برای خودشان ب نمی‌کنند [سرنوشت خوب و هدایت قطعی را برای خودشان رقم نمی‌زنند]؟ هیچیک از مردم نیست مگر اینکه دوست دارد بهتر باشد از ی که از او بهتر است؛ مثلا این بنی هاشم را ببین؛ جایگاهشان همان است که هست، خویشاوندی‌شان هم همان است که هست؛ و [بر همین اساس ممکن است به نظر برسد که] آنها به این امر [پذیرش ت] سزاوارتر از شمایند [با این حال بسیاری از آنها به این امر هدایت نشده‌اند]. آیا به نظرت می‌رسد که آنها دغدغه خودشان را ندارند؟ در حالی که شما به معرفت رسیده‌اید و آنها به این معرفت نرسیده‌اند! [به این جهت است که] باقر ع می‌فرمود: اگر مردم استطاعت داشتند [امورشان کاملا به دست خودشان بود] حتما ما را دوست می‌داشتند!



قرب الإسناد، ص356



أَحْمَدُ بن محمد عن أحمد بن محمد بن أبی نصر الْبَزَنْطِی‏ قَالَ: وَ سَمِعْتُ الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ فِی تَفْسِیرِ «وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏» ...[3] فَقُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى»‏ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ».



فَقُلْتُ لَهُ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ إِنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِنَا یَزْعُمُونَ أَنَّ الْمَعْرِفَةَ مُکْتَسَبَةٌ، وَ أَنَّهُمْ إِذَا نَظَرُوا مِنْ وَجْهِ النَّظَرِ أَدْرَکُوا، فَأَنْکَرَ ذَلِکَ وَ قَالَ: «فَمَا لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یَکْتَسِبُونَ الْخَیْرَ لِأَنْفُسِهِمْ؟ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَکُونَ خَیْراً مِمَّنْ هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ، هَؤُلَاءِ بَنُو هَاشِمٍ مَوْضِعُهُمْ مَوْضِعُهُمْ، وَ قَرَابَتُهُمْ قَرَابَتُهُمْ، وَ هُمْ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْکُمْ، أَ فَتَرَوْنَ أَنَّهُمْ لَا یَنْظُرُونَ لِأَنْفُسِهِمْ، وَ قَدْ عَرَفْتُمْ وَ لَمْ یَعْرِفُوا؟! قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَوِ اسْتَطَاعَ النَّاسُ لَأَحَبُّونَا»






2) نباتة بن محمد بصری می‌گوید: میسر بن عبدالعزیز مرا خدمت صادق ع برد و در خانه حدود چهل نفر بودند. میسر شروع به معرفی افراد کرد و می‌گفت: فدایت شوم: این فلانی پسر فلانی است که فلان خاندان، تا رسید به من و گفت: این ی است که در خاندانشان غیر از خودش هیچ این امر [ضرورت اذعان به ت اهل بیت ع] را نمی‌شناسد.



صادق ع فرمود: هنگامی که خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد فرشته‌ای را بر او می‌گمارد تا دستش را بگیرد و در این امر وارد کند. [یعنی این گونه نیست که حتما باید در خانواده‌اش افراد هدایت‌شده‌ای باشند تا هدایت شود.]



المحاسن، ج‏1، ص: 203



عَنْهُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ نُبَاتَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ قَالَ: أَدْخَلَنِی مُیَسِّرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ فِی الْبَیْتِ نَحْوٌ مِنْ أَرْبَعِینَ رَجُلًا فَجَعَلَ مُیَسِّرٌ یَقُولُ جُعِلْتُ فِدَاکَ هَذَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ کَذَا وَ کَذَا حَتَّى انْتَهَى إِلَیَّ؛ فَقَالَ إِنَّ هَذَا لَیْسَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ أَحَدٌ یَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ غَیْرَهُ!



فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً وَکَّلَ بِهِ مَلَکاً فَأَخَذَ بِعَضُدِهِ فَأَدْخَلَهُ فِی هَذَا الْأَمْر.






3) از صادق ع روایت شده است:



هنگامی که خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد در دلش نقطه نورانی‌ای قرار می‌دهد که دل به تکاپو می‌افتد و دنبال حق می‌گردد؛ آنگاه سرعت چنین ی [برای رسیدن] به این امر شما [= هدایتی که شما بدان دست یافته‌اید] بیشتر است از سرعت پرنده [برای رسیدن] به آشیانه خود.



المحاسن، ج‏1، ص: 201



عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:



إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً بَیْضَاءَ فَجَالَ الْقَلْبُ یَطْلُبُ الْحَقَّ ثُمَّ هُوَ إِلَى أَمْرِکُمْ أَسْرَعُ مِنَ الطَّیْرِ إِلَى وَکْرِه.[4]



تدبر



1) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



چون «علینا» مقدم بر «الهدی» آمده پس دل بر حصر (یا لااقل: تاکید) دارد.



اینکه تاکید عبارت بر «علینا» باشد (و در همین هم، تاکید بر «علی» باشد یا بر «نا») یا تاکید بر «لَلهدی»، در معنا تاثیر می‌گذارد و چون استفاده از یک لفظ در چند معنا ممکن است، احتمالا همه این معانی مد نظر باشد. بدین ترتیب، برخی از معانی این آیه این گونه خواهد شد:



الف. برعهده ما (نه بر عهده دیگر) هدایت است. یعنی هدایت حقیقی تنها توسط خداوند انجام می‌شود و او این را به مقتضای حکمت بر خود واجب کرده است؛ چرا که او آنان را آفرید تا عبادتش کنند «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/56) و عبادت خود را غایت آفرینش آنان قرار داد و صراط مستقیمی به سوی آن گشود «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ» (آل‌عمران/51) پس بر خود واجب ساخت که راه را بدانها بنمایاند «وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ» (احزاب/4). (المیزان، ج20، ص303)



ب. برعهده ما (نه به نفع ما) هدایت است (قابل استنباط از تقابل «عَلَینا» در این آیه با «لَنا» که در آیه بعدی آمده است) یعنی اگر شما را هدایت می‌کنیم برای نفع‌رسانی به شماست نه اینکه این هدایت نفع و سودی برای خود ما داشته باشد.



ج. برعهده ما هدایت است، نه کاری دیگر. (تدبر5)






2) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



«هدی» دارای حرف «الـ» است؛ این «الـ»، می‌تواند:



الف. علامت معرفه بودن باشد؛ یعنی هدایتی که برعهده ماست، یک هدایت خاص و معین است (این معنا با روایاتی که این آیه را بر هدایت به المومنین ع تطبیق داده اند مناسب است؛ حدیث2 و 3؛ و نیز تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781)[5]



ب. علامت جنس باشد؛ یعنی جنس هدایت و حقیقت هدایت تنها و تنها از ما برمی‌آید؛ و اگر انبیاء و دیگران هم اقدام به هدایت می‌کنند («وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» شورى/52) کاملا به اذن ماست.



ج. علامت استغراق باشد؛ یعنی هرگونه هدایت ی، اعم از هدایت تشریعی، تکوینی، هدایت به کمک عقل و ... (المیزان، ج20، ص304)



د. ...






3) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



ارتباط این آیه با آیات قبل چیست؟



الف. در مقام بیان علت آیات قبلی (آسانی و دشواری‌ای که خداوند برای مومن بخشنده و کافر بخیل پیش می‌آورد) است؛ یعنی اگر ما آسانی را برای عده‌ای میسر می کنیم از این باب است که هدایت برعهده ماست و ی نمی‌تواند مانع هدایتگری ما شود؛ و اگر سختی و عذاب را برای عده‌ای میسر می‌کنیم چون آنان در مقابل هدایتگریِ ما بی‌اعتنایی و سرکشی کرده‌اند. (المیزان، ج20، ص303-304)



ب. آنچه واقعا نیاز انسان را برطرف می‌کند مال و ثروت نیست؛ بلکه مشمول هدایت خداوند قرار گرفتن است.



ج. ...






4) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



هدایت فقط برعهده خداست، نه حتی برعهده (إِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ؛ قصص/55). البته (چه رسد به من و امثال من) باید وظیفه‌اش را انجام دهد؛ اما اینکه حالا پس اینکه ابلاغ کرد، هدایت هم حاصل بشود یا نشود، برعهده خود خداست نه بر عهده ما.



ثمره اجتماعی



اگر در کار فرهنگی وظیفه‌مان را درست شناختیم و درست عمل کردیم، ولی تاثیری در مخاطب ندیدیم، ناراحت نشویم. ما کارمان را درست انجام دهیم، خدا خودش بلد است کار خودش را درست انجام دهد.






5) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



چون «علینا» مقدم بر «الهدی» آمده پس دل بر حصر دارد؛ یعنی ‌تنها کاری که در قبال ما برعهده خداست، هدایت است. پس، آیا خدا هیچ کار دیگری برای ما نمی‌کند؟!



الف. منظور این است که ما هدایت می کنیم خواه آنان این راه را در پیش گیرند یا از آن منحرف شوند: «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْها جائِرٌ»(نحل/9)، «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»: (إنسان/3) (المیزان، ج20، ص304) به تعبیر دیگر، هدایت از جانب خدا حتمی است، اما پذیرش آن از جانب ما حتمی نیست: «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى: و اما ثمود، پس آنان را هدایت کردیم اما آنان کوری را بر هدایت ترجیح دادند‏؛ فصلت/17) (تفسیر نور، ج10، ص510)



ب. هدایت یعنی به مقصد رساندن؛ و خدا برای مخلوقاتش در مجموع دو کار انجام می‌دهد: آنها را می‌آفریند و هدایت می‌کند (رَبُّنَا الَّذی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛ طه/50) پس هدایت یعنی همه آن کارهایی که خدا بعد از آفرینش برای ما انجام می‌دهد. یعنی اگر خوب بنگریم روزی دادن، امکان شغل و ازدواج و ... مهیا و ... همگی جزء هدایت خداست.



نکته تخصصی دین‌شناسی: دین حداقلی و حداکثری



اگر هر کاری خدا برای ما می‌کند جزء هدایت اوست، پس هدایت فقط آموزش و روزه نیست.



برخی از این سخن صحیح که «همه مطالب دین فقط برای هدایت است» برداشت کرده‌اند که «نیاز نیست دین در همه عرصه‌های زندگی حضور و مداخله داشته باشد!» مشکل اینان آن است که تلقی صحیحی از مفهوم هدایت ندارند. اگر انسان توجه کند که در دنیا آمده تا مسیر لقاءالله را گام به گام بپیماید و تمام اع - تاکید می‌کنم: تمام اع - در روز قیامت مورد محاسبه قرار خواهد گرفت، آیا معنی دارد که عرصه‌ای از عرصه‌های زندگی از حضور و نقش‌آفرینی دین خالی باشد.



البته حضور و نقش‌آفرینی دین بدین معنا نیست که همه جا صرفاً امر و نهی کند؛ بلکه تعیین مباحات هم نوعی نقش‌آفرینی است؛ به تعبیر دیگر، مباح به این معنا نیست که در این عرصه ما هیچ رجوعی به دین نداشته‌ایم؛ بلکه خود همین که «حکم شارع در این عرصه، اباحه [= عمل] است» و «چون شریعت آن را مباح اعلام کرده من خود را مجاز به انجام هر کاری در آن محدوده می‌بینم»، مصداق مراجعه ما به شریعت در آن عرصه است.



ج. ...






6) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



خدا ما را آفرید و رهایمان نکرد. (أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدى‏؛ قیامت/36) بلکه هدایت ما را برعهده گرفت.



اما ما چقدر این اقدام خدا را جدی می‌گیریم؟ چقدر به هدایت او تن می‌دهیم؟ خوشحالیم که خدا ما را هدایت کرده یا ناراحتیم و ترجیح می‌دهیم کاری به ما کاری نداشته باشد؟ آیا مفهوم « » را درست فهمیده‌ایم؟






7) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



اگر خدا با ما جز هدایت کاری نمی‌کند (تدبر5)، پس هیچ سختی‌ای سختی نیست و در دل هر سختی‌ای آسانی است (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا؛ انشراح/5)؛ و هیچ مصیبتی مصیبت نیست.



شاید این باشد معنای «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» (پس بزودی او را برای راحت‌ترین [وضعیت] آماده می‌سازیم)



ی که کار خدا با خود و اطرافیان خود را جز هدایت نمی‌بیند طبیعی است که در سخت‌ترین مصیبت‌ها فریاد «ما رایت الا الجمیل: جز زیبایی ندیدم» سر دهد.






8) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏»



اگر خدا هدایت ما را برعهده گرفته، آیا نیاز است این در و آن در بزنیم و دنبال هر دعوتی راه بیفتیم؟



اگر هدایت، همه نیازهای مادی و معنوی ما را شامل می‌شود (تدبر5، بندب)، پس فقط باید سراغ خودش برویم (إِیَّاکَ نَسْتَعین‏؛ حمد/5)؛ راه خودش هم را از طریق پیام به پیام‌آورش ( ش) داده که به ما بدهد، آن هم با عشق! (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ؛ آل‌عمران/31)



تاملی با خویش



حیف نیست که آدم این راه را جدی نگیرد و مرتب معترض باشد که چرا خدا برای هدایت من (از جمله برای روزی من، برای ازدواج من، برای ...) کاری نمی‌کند و بعد هر یک وضعیت بزک‌کرده‌ای را بیاورد، دل ما را ببرد؟








[1] . این آیه در اوایل کار در جلسه21 مورد بررسی قرار گرفت اما از آنجا که بررسی‌های اوایل کار بسیار مختصر بود صلاح دیدیم که در اینجا مجددا به آن بپردازیم. http://yekaye.ir/12-92-al-lail/



[2]. عَلَیْنا / عَلِیّاً



 در روایات زیر برخی مطلب به صورت قرائت دیگر آمده و برخی به عنوان تفسیر آیه:



وَ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ فَیْضِ بْنِ مُخْتَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَرَأَ إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی وَ إِنَّ لَهُ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَی وَ ذَلِکَ حَیْثُ سُئِلَ عَنِ الْقُرْآنِ قَالَ فِیهِ الْأَعَاجِیبُ فِیهِ وَ کَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ بِعَلِیٍّ وَ فِیهِ إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی وَ إِنَّ لَهُ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَی. (تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781)



جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ... وَ أَمَّا قَوْلُهُ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی‏ یَعْنِی أَنَّ عَلِیّاً هُوَ الْهُدَی (تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781؛ فراز اول این روایت در روایت1 جلسه562 گذشت.)



وَ بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَى الثِّقَاتِ الَّذِینَ کَتَبُوا الْأَخْبَارَ أَنَّهُمْ وَضَحَ لَهُمْ فِیمَا وَجَدُوا وَ بَانَ لَهُمْ مِنْ أَسْمَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع ثَلَاثُمِائَةِ اسْمٍ فِی الْقُرْآنِ مِنْهَا مَا رَوَاهُ بِالْإِسْنَادِ الصَّحِیحِ عَنِ ابْنِ مَسْعُود ... وَ قَوْلُهُ: إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی وَ إِنَّ لَهُ لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ (الفضائل (لابن شاذان القمی)، ص174؛ الروضة فی فضائل أمیرالمؤمنین ع (لابن شاذان القمی)، ص231)



قَالَ فرات حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ... إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ إِنَّ عَلِیّاً هَذَا الْهُدَى وَ إِنَّ لَنا [لَهُ‏] لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ ... (تفسیر فرات الکوفی، ص568؛ فراز ابت این روایت در روایت2 جلسه571 گذشت).



[3] . این روایت همان حکایت ابوالدحداح است که در شأن نزول جلسه562 بدان اشاره شد و متن ابتدای روایت در پاورقی همانجا آمد.



[4] . در الکافی، ج‏1، ص165-167 ب است با عنوان «بَابُ الْهِدَایَةِ أَنَّهَا مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏» که احادیثی در آن آمده که چون هضمش برای اغلب افراد دشوار است و ممکن است برداشت جبر کنند صرفا در پاورقی اشاره می‌شود.



1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا ثَابِتُ مَا لَکُمْ وَ لِلنَّاسِ کُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا تَدْعُوا أَحَداً إِلَى أَمْرِکُمْ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِینَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یَهْدُوا عَبْداً یُرِیدُ اللَّهُ ضَلَالَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا عَلَى أَنْ یَهْدُوهُ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِینَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یُضِلُّوا عَبْداً یُرِیدُ اللَّهُ هِدَایَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُضِلُّوهُ کُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا یَقُولُ أَحَدٌ عَمِّی وَ أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی وَ جَارِی فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً طَیَّبَ رُوحَهُ فَلَا یَسْمَعُ مَعْرُوفاً إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا مُنْکَراً إِلَّا أَنْکَرَهُ- ثُمَّ یَقْذِفُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ کَلِمَةً یَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ.



2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً- نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً مِنْ نُورٍ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَکَّلَ بِهِ مَلَکاً یُسَدِّدُهُ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَکَّلَ بِهِ شَیْطَاناً یُضِلُّهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ.



3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اجْعَلُوا أَمْرَکُمْ لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا کَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا کَانَ لِلنَّاسِ فَلَا یَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ وَ لَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِینِکُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِنَبِیِّهِ ص إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ قَالَ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنِّی سَمِعْتُ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا کَتَبَ عَلَى عَبْدٍ أَنْ یَدْخُلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ کَانَ أَسْرَعَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّیْرِ إِلَى وَکْرِهِ.



4- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع نَدْعُو النَّاسَ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ لَا یَا فُضَیْلُ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً أَمَرَ مَلَکاً فَأَخَذَ بِعُنُقِهِ فَأَدْخَلَهُ فِی هَذَا الْأَمْرِ طَائِعاً أَوْ کَارِهاً.



ضمنا همین احادیث به اضافه چند حدیث دیگر در المحاسن، ج‏1، ص200-203 (3 باب الهدایة من الله عز و جل‏) آمده است که دو موردی که در متن اشاره شد نیز از همین باب بود.



[5] . احادیثش در پاورقی مربوط به «اختلاف قرائتها» گذشت.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 572) سوره لیل (92) آیه12 إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی - هدایت ,عَنْ ,بْنِ ,إِنَّ ,اللَّهِ ,قَالَ ,هدایت ,عَبْدِ اللَّهِ ,«إِنَّ عَلَیْنا ,إِذَا أَرَادَ ,إِنَّ اللَّهَ ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,إِذَا أَر
572) سوره لیل (92) آیه12 إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی هدایت ,عَنْ ,بْنِ ,إِنَّ ,اللَّهِ ,قَالَ ,هدایت ,عَبْدِ اللَّهِ ,«إِنَّ عَلَیْنا ,إِذَا أَرَادَ ,إِنَّ اللَّهَ ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,إِذَا أَر
573) سوره لیل (92) آیه 13 وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُو

بسم الله الرحمن الرحیم



573)  سوره لیل (92) آیه 13 


وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی



ترجمه



و در حقیقت، از آنِ ماست بازپسین (آ ت) و آغازین.



نکات ترجمه



اختلاف قرائت[1]



حدیث



1) در اعمال شب هشتم ماه مبارک رمضان، دعایی از رسول الله ص روایت شده است بدین عبارات:



خدایا ! این ماه توست که در آن بندگانت را به دعا فرمان دادی، و برایشان اجابت و رحمت را ضمانت کردی، و فرمودی: «و چون بندگانم از تو درباره من بپرسند [بگو] من حتما نزدیکم، دعاى دعاکننده را هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم» (بقره/186) پس تو را می‌خوانم ای اجابت کننده دعای افراد مُضطَرّ، و ای برطرف کننده بدی‌ها از گرفتاران، و ای که شب را مایه س ت قرار دادی، و ای که هرگز نمی‌میری، بیامرز ی را که می‌میرد؛



مقدّر کردی و آفریدی و سر و سامان دادی، پس حمد و سپاس تو راست؛



خور و نوش و پناه دادی، پس حمد و سپاس تو راست؛



و از تو می‌خواهم که بر محمد و آل او درود فرستی در «شب هنگامی که می‌پوشاند» (لیل/1) و در «روز هنگامی که جلوه می‌کند» (لیل/2) و در «بازپسین (آ ت) و آغازین» (لیل/13) و اینکه آنچه را برایم مهم است خودت کفایت کنی که همانا تو بسیار آمرزنده و رحیمی.



الإقبال بالأعمال الحسنة، ج‏1، ص269



دعاء اللّیلة الثّامنة [من شهر رمضان] مرویّ عن النّبی صلّى اللَّه علیه و آله:



اللَّهُمَّ هَذَا شَهْرُکَ الَّذِی أَمَرْتَ فِیهِ عِبَادَکَ بِالدُّعَاءِ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجَابَةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ قُلْتَ «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» فَأَدْعُوکَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ وَ یَا کَاشِفَ السُّوءِ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ [الْمَکْرُوبِ‏] وَ یَا جَاعِلَ اللَّیْلِ سَکَناً وَ یَا مَنْ لَا یَمُوتُ اغْفِرْ لِمَنْ یَمُوتُ قَدَّرْتَ وَ خَلَقْتَ وَ سَوَّیْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ أَطْعَمْتَ وَ سَقَیْتَ وَ آوَیْتَ وَ رَزَقْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی «اللَّیْلِ إِذا یَغْشى»‏ وَ فِی «النَّهارِ إِذا تَجَلَّى» وَ فِی «الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى» وَ أَنْ تَکْفِیَنِی مَا أَهَمَّنِی وَ تَغْفِرَ لِی إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.






2) از رسول الله ص روایت شده است که خطاب به المومنین ع فرمودند:



ای علی! تو انذاردهنده این امتی؛ و تو عالم ربانیِ آن هستی؛ و تو صاحب حوض من [= حوض کوثر] و ساقی آن هستی؛ و تو - ای علی ع - ذوالقرنین آن هستی؛ و هر دو طرف آن از آنِ توست؛ از آنِ توست بازپسین (آ ت) و آغازین...



همچنین خود المومنین ع در خطبه‌ای به معرفی خود پرداختند و در فرازی از آن فرمودند:



منم چراغ هدایت؛ منم کلید تقوا؛ منم بازپسین (آ ت) و آغازین...



مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص285 و ص269



عَنْ شُرَیْحٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عُمَرَ بْن‏ الْخَطَّابِ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ:



یَا عَلِیُّ أَنْتَ نَذِیرُ أُمَّتِی وَ أَنْتَ رِبِّیُّهَا وَ أَنْتَ صَاحِبُ حَوْضِی وَ أَنْتَ سَاقِیهِ وَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ ذُو قَرْنَیْهَا وَ لَکَ کِلَا طَرَفَیْهَا وَ لَکَ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى‏ ...



و من خطبة له [= المومنین] علیه السّلام قال‏:



... أنا مصباح الهدى، أنا مفتاح قى، أنا الآ ة و الأولى‏ ...






3) از رسول اکرم ص روایت شده است:



طلب علم بر هر مسلمانی واجب است؛ پس علم را از جایی که محل آن است بطلبید و آن را از اهلش بگیرید ...



همانا علم مایه حیات دلها از جهل، و نور دیدگان از ظلمت، و قوت بدنها از ضعف است؛ بنده را به جایگاه خوبان و محالس نیکان و درجات عالی در بازپسین (آ ت) و آغازین (دنیا) می‌رساند ...



إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)، ج‏1، ص: 165



وَ عَنِ الرِّضَا ع عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص:



یَقُولُ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظَانِّهِ وَ اقْتَبِسُوهُ مِنْ أَهْلِهِ ...[2] إِنَّ الْعِلْمَ حَیَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ وَ ضِیَاءُ الْأَبْصَارِ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ قُوَّةُ الْأَبْدَانِ مِنَ الضَّعْفِ یَبْلُغُ بِالْعَبْدِ مَنَازِلَ الْأَخْیَارِ وَ مَجَالِسَ الْأَبْرَارِ وَ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى فِی الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى‏ ...[3]



نکته



به نظر می‌رسد مضمون آیه «مَنْ کانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ: هر روالش این بود که پاداش دنیا را بخواهد، پس [بداند که] پاداش دنیا و آ ت [فقط] نزد خداست» (نساء/134) بسیار به مضمون این آیه نزدیک است. این آیه قبلا در جلسه 134 مورد بحث قرار گرفت و به نظر می‌رسد اغلب احادیث و تدبرهای آن به این آیه نیز مرتبط باشد.



http://yekaye.ir/an-nisa-004-134/



تدبر



1) «وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی»



منظور از آ ت و اولی چیست؟



الف. آ ت و دنیا (مجمع‌البیان، ج10، ص761)



ب. عالم آغازین و عالم پایانی (المیزان، ج20، ص304)



ج. اول و آ همه امور



د. ...






2) «وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی»



منظور از این تعبیر که «از آنِ ماست بازپسین (آ ت) و آغازین» چیست؟ و چه ربطی به آیه یا آیات قبل دارد؟



الف. در آیه قبل فرمود که هدایت برعهده ماست و اکنون می‌فرماید مُلک دنیا و آ ت از آنِ ماست؛ پس نه هدایت ی که هدایت شود بر ما چیزی می‌افزاید و نه عصیان ی که عصیان کند چیزی از ما می‌کاهد. (مجمع‌البیان، ج10، ص761)



به تعبیر دیگر، پذیرش هدایت به نفع خود شماست؛ وگرنه خداوند هیچ نیازی به شما ندارد (تفسیر نور، ج10، ص511)



ب. در آیه قبل فرمود که هدایت برعهده ماست و اکنون می‌فرماید اگر ی به این هدایت ما تن دهد بداند که ثواب دنیا و آ ت در اختیار ماست و ما پاداش مناسبی به او خواهیم داد؛ و مضمون این آیه شبیه است به آیه «وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِین» (عنکبوت/27) (الکشاف، ج4، ص763)



ج. این آیه به همراه آیه قبل در مقام بیان علت ویا دلیل آیات قبلی‌تر (آسانی و دشواری‌ای که خداوند برای نیکوکار و بدکار میسر می‌سازد) است؛ یعنی آن میسر آسانی و سختی، از این باب است که هم هدایت برعهده ماست و هم صاحب اختیار تمام عوالم ما هستیم و هیچ نمی‌تواند مانع کاری که بخواهیم انجام دهیم شود. (المیزان، ج20، ص303-304)



د. در آیه قبل فرمود که هدایت برعهده ماست و اکنون می‌فرماید همه امور دنیا و آ ت از آنِ ماست؛ یعنی تنها هدایت ماست که هدایت قابل اعتماد است چون تمام امور عالم به دست ماست و با لحاظ تمام امور به شما راه سعادت می‌نمایانیم.



ه. ...






3) «وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی»



دنیا و آ ت، اول و آ ، قطعاً تنها از آنِ خداست؛



پس، اگر چیزی می‌خواهیم تنها از او بخواهیم: «إِیَّاکَ نَسْتَعین‏؛ تنها از تو یاری می‌جوییم» (حمد/5)



حکایت



در مجلس اول ملاقات مرحوم علامه طباطبایی با اخلاقی خود مرحوم آقا سید علی قاضی، مرحوم قاضی به ایشان فرمود: فرزندم! اگر دنیا می‌خواهی شب بخوان، اگر آ ت هم می‌خواهی شب بخوان.



(در محضر بهجت، ج2، ص353)











[1] . وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ/ وَ إِنَّ لِعَلِیٍّ الْآخِرَةُ/ وَ إِنَّ لَهُ الْآخِرَةَ/ وَ لِعَلِیٍّ الْآخِرَةُ



در تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص781 این روایات آمده است:



1.     وَ رُوِیَ بِإِسْنَادٍ مُتَّصِلٍ إِلَی سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی اللَّهُ خَلَقَ ا َّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثَی وَ لِعَلِیٍّ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَی.



2.     وَ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ فَیْضِ بْنِ مُخْتَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَرَأَ إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی وَ إِنَّ لَهُ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَی وَ ذَلِکَ حَیْثُ سُئِلَ عَنِ الْقُرْآنِ قَالَ فِیهِ الْأَعَاجِیبُ فِیهِ وَ کَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ بِعَلِیٍّ وَ فِیهِ إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی وَ إِنَّ لَهُ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَی.



3.     و یؤیده‏ مَا رَوَاهُ [مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ] مَرْفُوعاً بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ بَکْرٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ: قَرَأَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی اللَّهُ خَالِقُ ا َّوْجَیْنِ الذَّکَرِ وَ الْأُنْثَی وَ لِعَلِیٍّ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَی.



4.     وَ یَعْضُدُهُ مَا رَوَاهُ إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ أَیْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ هَکَذَا وَ اللَّهِ اللَّهُ خَالِقُ ا َّوْجَیْنِ الذَّکَرِ وَ الْأُنْثَی وَ لِعَلِیٍّ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَی.



و در الفضائل (لابن شاذان القمی)، ص174؛ الروضة فی فضائل أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب ع (لابن شاذان القمی)، ص231 آمده است:



5.     وَ بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَى الثِّقَاتِ الَّذِینَ کَتَبُوا الْأَخْبَارَ أَنَّهُمْ وَضَحَ لَهُمْ فِیمَا وَجَدُوا وَ بَانَ لَهُمْ مِنْ أَسْمَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع ثَلَاثُمِائَةِ اسْمٍ فِی الْقُرْآنِ مِنْهَا مَا رَوَاهُ بِالْإِسْنَادِ الصَّحِیحِ عَنِ ابْنِ مَسْعُود ... وَ قَوْلُهُ: إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی وَ إِنَّ لَهُ لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏



[2] . فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ لِلَّهِ حَسَنَةٌ وَ طَلَبَهُ عِبَادَةٌ وَ الْمُذَاکَرَةَ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ الْعَمَلَ بِهِ جِهَادٌ وَ تَعَلُّمَهُ لِمَنْ لَا یَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مَنَارُ سَبِیلِ الْجَنَّةِ وَ الْمُونِسُ فِی الْوَحْشَةِ وَ الصَّاحِبُ فِی الْغُرْبَةِ وَ الْوَحْدَةِ وَ الْمُحَدِّثُ فِی الْخَلْوَةِ وَ الدَّلِیلُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ السِّلَاحُ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ َّزَیُّنُ عِنْدَ الْأَخِلَّاءِ یَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً فَیَجْعَلُهُمْ فِی الْخَیْرِ قَادَةً تُقْتَبَسُ آثَارُهُمْ وَ یُهْتَدَى بِأَفْعَالِهِمْ وَ یُنْتَهَى إِلَى رَأْیِهِمْ وَ تَرْغَبُ الْمَلَائِکَةُ فِی خَلَّتِهِمْ وَ بِأَجْنِحَتِهَا تَمْسَحُهُمْ وَ فِی صَلَاتِهَا تُبَارِکُ عَلَیْهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُ لَهُمْ کُلُّ رَطْبٍ وَ یَابِسٍ حَتَّى حِیتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّهُ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ



[3] . الْفِکْرُ فِیهِ یَعْدِلُ بِالصِّیَامِ وَ مُدَارَسَتُهُ بِالْقِیَامِ بِهِ یُطَاعُ الرَّبُّ وَ یُعْبَدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ یُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ تَابِعُهُ وَ یُلْهِمُهُ السُّعَدَاءَ وَ یَحْرِمُهُ الْأَشْقِیَاءَ فَطُوبَى لِمَنْ لَمْ یَحْرِمِ اللَّهُ مِنْهُ حَظَّهُ.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 573) سوره لیل (92) آیه 13 وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُو - عَنْ ,بْنِ ,إِنَّ ,آ ت ,هدایت ,اللَّهِ ,عَنْ أَبِیهِ ,لَنا لَلْآخِرَةَ ,إِنَّ لَنا ,عَبْدِ اللَّهِ ,بازپسین آ ت ,إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی ,اللَّ
573) سوره لیل (92) آیه 13 وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُو عَنْ ,بْنِ ,إِنَّ ,آ ت ,هدایت ,اللَّهِ ,عَنْ أَبِیهِ ,لَنا لَلْآخِرَةَ ,إِنَّ لَنا ,عَبْدِ اللَّهِ ,بازپسین آ ت ,إِنَّ عَلِیّاً لَلْهُدَی ,اللَّ
570) سوره لیل (92) آیه 10 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری‏

بسم الله الرحمن الرحیم


570)  سوره لیل (92) آیه 10


فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری‏



ترجمه



پس بزودی او را برای سختی [یا: وضعیت دشوار‌تر، یا: دشوار‌ترین وضعیت] آماده می‌سازیم.



شهادت سجاد ع تسلیت باد



هرگز نگذاشت تا ابدشب باشد        او ماند که درکنار زینب باشد



سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست    تدبیر خدا بود که در تب باشد



نکات ترجمه



«العُسْری»



ماده «عسر» در اصل بر شدت و سختی و تنگنا دل دارد (معجم مقاییس اللغة، ج‏4، ص319؛ حقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص152) و «عُسر» نقطه مقابل «یُسر» است (مفردات ألفاظ القرآن، ص566) که توضیحش در جلسه 567 گذشت.



وقتی ماده «عسر» بر وزن «عَسُرَ یَعْسُرُ» باشد مصدر آن «عُسْر» (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً؛ انشراح/6) خواهد بود؛ اما اگر بر وزن  «عَسِرَ یَعْسَرُ» باشد، مصدر آن «عَسَر» و یا «عَسِر» خواهد بود، هرچند که «عَسِر» (یَقُولُ الْکافِرُونَ هذا یَوْمٌ عَسِرٌ؛ قمر/8) می‌تواند صفت مشبهه و هم‌معنای «عسیر» نیز به کار رود. (لسان العرب، ج‏4، ص564؛ المصباح المنیر، ج‏2، ص409)



«عُسْرَةُ» را به معنای دشواری و تنگنای مالی دانسته‌اند: «فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ» (توبة/117) و «وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ» (بقرة/280) (مفردات ألفاظ القرآن، ص566).



وقتی این ماده به باب افعال می‌رود (اَعْسَرَ) به معنای «به زحمت انداختن» است، اما وقتی به باب تفاعل می‌رود (وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى‏؛ طلاق/6) به معنای «مطاوعه» [قبول و تن دادن] ای است که مداوم باشد[1]؛ یعنی گویی شخص به وضعیت سخت و دشواری که ادامه دارد، تن داده و مبتلا شده است؛ چنانکه در این آیه سوره طلاق اشاره به وضعیتی است که شیر دادن توسط مادر مست م عسر و حرج طولانی و غیرقابل تحمل می‌شود و آیه می فرماید در این صورت زن شیرده دیگری شیر دادن طفل را برعهده بگیرد. ( حقیق، ج‏8، ص152) البته به نظر می‌رسد در باب تفاعل، طرفینی بودن مساله مهم‌تر است؛ یعنی بیش از اینکه مفهوم تداوم در کار باشد، مساله آیه این است که طرفین به عسرت و زحمت نیفتند.



«عَسِیر» دل دارد بر عسر و سختی‌ای که ثبوت و تداوم دارد «کانَ یَوْماً عَلَى الْکافِرِینَ عَسِیراً» (فرقان/26) «یَوْمٌ عَسِیرٌ، عَلَى الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ» (مدثر/9-10) ( حقیق، ج‏8، ص152)



«عُسْری» را مونث «أعسَر» (افعل تفضیل) دانسته‌اند که به معنای «سخت‌تر» یا «سخت‌ترین» است (قاموس قرآن، ج‏4، ص349)؛ اما به نظر می‌رسد که این کلمه نیز همانند کلمه «یُسْری»، علاوه بر معنای افعل تفضیل، می‌تواند به معنای مصدری (سختی و دشواری) نیز به کار رود (شبیه «رُجْعی» که به معنای رجوع است) و در این آیه هر دو معنا ممکن است. البته کلمه «أعسَر» و «عُسْری» در مورد ی که «چپ دست» است و با دست چپش کار می‌کند نیز به کار رفته است که درباره وجه تسمیه‌اش گفته‌اند گویی نوعی فال بد زدن بوده است، گویی که ی که با دست چپش کار انجام می‌دهد در معرض سختی و دشواری قرار می‌گیرد.



این ماده و مشتقاتش جمعا 12 بار در قرآن کریم آمده است.



حدیث



1) عبدالعظیم حسنی دعایی را از جواد ع روایت کرده که بعد از مغرب شب اول رمضان می‌خواندند. در فرازی از این دعا آمده است:



خدایا! ... و ما را به نیکویی (نیکوترین وضعیت) هدایت فرما و از سختی (سخت‌ترین وضعیت) دور بدارد و آسایش (راحت‌ترین وضعیت) را برای ما مهیا فرما. ...



الإقبال بالأعمال الحسنة، ج‏1، ص77



نرویه بإسنادنا إلى أبی المفضّل محمد بن عبد اللَّه الشیبانی، فیما رواه بإسناده إلى عبد العظیم بن عبد اللَّه الحسنی رحمه اللَّه بالری، قال: صلّى أبو جعفر محمد بن علی الرضا علیهما السلام صلاة المغرب فی لیلة رأى فیها هلال شهر رمضان، فلمّا فرغ من الصلاة و نوى الصیام رفع یدیه فقال:



... وَ اهْدِنا لِلْحُسْنى‏، وَ جَنِّبْنا الْعُسْرى‏، وَ یَسِّرْنا لِلْیُسرى‏...[2]






2) از حسن عسکری روایت شده است:



هیچ شخص عزیزی [= ش ت‌ناپذیری] حق را ترک نکرد مگر اینکه خوار و ذلیل شد؛ و هیچ ذلیلی به حق درنیاویخت مگر اینکه عزیز گردید.



تحف العقول، ص489



روی عن الإمام أبی‌محمد الحسن بن علی العسکری ع‏:



مَا تَرَکَ الْحَقَّ عَزِیزٌ إِلَّا ذَلَّ وَ لَا أَخَذَ بِهِ ذَلِیلٌ إِلَّا عَزَّ.






3) در فرازی از یکی از خطبه‌های المومنین ع آمده است:



ی که از رسول اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است؛ و ی که از خدا اطاعت کند، از جانب خداوند مستحق شکر با بهترین پاداش می‌شود؛ و ی که خدا و رسولش را عصیان کند در هنگام لقاء [پروردگارش] با دشواری در حساب مواجه خواهد شد، که این قضاوتی به عدل است هنگامی که قرار باشد حقش ادا شود، روزی که حق به خالق برمی‌گردد ...



الغارات، ج‏1، ص158



حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ قَالَ وَ عَنْ أَبِی زَکَرِیَّا قَالَ قال المومنین ع:



... مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ یُطِعِ‏ اللَّهَ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ یَسْتَحِقَّ الشُّکْرَ مِنَ اللَّهِ بِحُسْنِ الْجَزَاءِ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُعَایِنْ عُسْرَ الْحِسَابِ لَدَى اللِّقَاءِ قَضَاءً بِالْعَدْلِ عِنْدَ الْقِصَاصِ بِالْحَقِّ یَوْمَ إِفْضَاءِ الْحَقِّ إِلَى الْخَالِق‏ ...[3]



تدبر



1) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



مقصود از این تعبیر چیست؟



الف. او را آماده آتش جهنم می‌کنیم (جلسه562، حدیث1؛ و جلسه569، حدیث2)



ب. درصدد انجام هیچ شر و بدی‌ای برنمی‌آید مگر اینکه برایش میسر می‌گردد. (جلسه568، حدیث1 و 2)



ج. مسیر را باز می‌گذاریم تا براحتی مرتکب کارهایی شود که وی را مستوجب عذاب سازد. (مجمع‌البیان، ج10، ص760؛ المیزان، ج20، ص303) در حقیقت، راه شر، از این جهت که عاقبتش به سختی و دشواری و بدبختی منجر می‌شود، راه «دشواری» و «سختی» خوانده شده است. (الکشاف، ج4، ص762)



د. توفیق ایمان و عمل صالح را از او می‌گیریم چنانکه انجام این کارها بر او سنگین بیاید. (المیزان، ج20، ص303) به تعبیر دیگر، لطف خود را از او برمی‌داریم به نحوی که انجام طاعت برایش از سخت‌ترین کارها باشد؛ شبیه آیه‌ای که می‌فرماید «وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ: و ى را که بخواهد در گمراهیش رها سازد ‏اش را به شدت گرفته و تنگ مى‏کند که گویى به زحمت در آسمان رو به بالا مى‏رود» (انعام/125). (الکشاف، ج4، ص762)



ه. حسابرسی شدیدی از او به عمل می‌آید به نحوی که قطعا جهنمی می‌شود؛ شبیه مضمون آیه «فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً: پس آنها را به حساب شدیدى محاسبه کردیم و به عذابى بس سخت عذاب نمودیم.» (طلاق/8)



و. ...






2) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



انجام کارهای بد (بخل ورزیدن و احساس بی‌نیازی و تکذیب خوبی‌ها)، راه را برای سخت شدن انجام خوبی‌ها میسر می‌سازد.



به تعبیر دیگر،



ی که مرتکب بدی شود، تدریجا انجام خوبی و پیمودن راه سعادت برایش دشوار می‌گردد.



نکته تخصصی انسان‌شناسی



خداوند فطرت انسان را متمایل به خوبی آفریده است. در عین حال به انسان غریزه و اختیار هم داده است. مادام که انسان با اختیار خود غرایز ( و غضب) را تحت نظارت فطرت اشباع کند در مسیر خیر حرکت می‌کند اما اگر انسان به اختیار خود مهار غرایز را رها کرد و فطرتش مغلوب شد، کم‌کم بدی و انجام کارهای برایش راحت می‌شود و بالع خوبی برایش دشوار می‌گردد.



تذکر



تحت الشعاع قرار گرفتن فطرت، به معنای نابودی آن نیست؛ یعنی حتی هنگامی که وارد جهنم می‌شود نیز این فطرت باقی است، چرا که اگر فطرت باقی نباشد، سختی عذاب بی‌معنا خواهد بود:



یک انسان اگر به خوک تبدیل شود مادام که می‌فهمد که او انسانی است که خوک شده، برایش عذاب است؛ وگرنه خوک بودن برای خوک که عذاب نیست.






3) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



ی که در مسیر بدی حرکت کند، انجام کارهای خوب بر او سخت خواهد آمد. آیا ع این مساله هم درست است؛ یعنی آیا هرجا کار خوب بر ما سخت بیاید، نشان می‌دهد در مسیر بدی بوده‌ایم؟



نکته تخصصی انسان‌شناسی



از آنجا که شروع حیات انسان در دنیا از غرایز است و فطرت تدریجا شکوفا می‌گردد، همواره در ابتدای کار، انجام کارهای غریزی ( و غضب) ‌بسیار ساده‌تر از انجام کارهای اخلاقی و مهار غریزه است (از این رو، ع ح فوق همواره برقرار نیست). با این حال، هرچه فطرت را بها دهیم و شکوفا شود مساله بالع می‌گردد تا برسد به جایگاه عصمت، که در آن جایگاه اساساً غریزه‌ صددرصد تابع فطرت شده و انجام دادن گناه و رها گذاشتن مهار غریزه برای شخص بسیار دشوار می‌گردد.



تاملی با خویش



پس، اینکه انجام کارهای خوب بر ما سخت می‌آید در مراحل اول زندگی تاحدودی طبیعی است؛ اما اگر هر چه از عمرمان بگذرد و باز کارهای خوب بر ما سخت باشد بدانیم که در بیراهه گام برداشته‌ایم و هرچه سریعتر به فکر علاج خود باشیم!






4) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



از جهنم و نامطلوب‌ترین وضعیت نهایی بشر با تعبیر «عُسری: دشواری؛ یا دشوارترین» تعبیر کرد؛ و فرمود ما دسترسی وی به این دشوار‌ترین را برای او راحت می‌سازیم! (توضیح انسان‌شناسی در جلسه567، تدبر5)



در واقع، ی که امروز به خیال خود، راحت زندگی می‌کند و به هر گناهی که دلش می‌خواهد تن می‌دهد در حقیقت دشوارترین وضعیت را برای خود فراهم آورده است.



بیهوده نیست که اگر ی از یاد خدا رویگردان شود - هرچند بهترین امکانات مادی زندگی را هم داشته باشد و در ظاهر خوش باشد- در درون خویش دچار معیشت ناگوار است. (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً؛ طه/124)






5) «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



گره خوردن کارهای انسان نتیجه آن است که می‌توانستیم گره از کار دیگران بگشاییم و نگشودیم.



به تعبیر دیگر،



اگر فقرا را در عسرت گذاشتیم، خدا هم عسرت پیش پای ما می‌نهد. (تفسیر نور، ج10، ص509)






6) «وَ أَمَّا مَنْ ... اسْتَغْنی؛ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



ی که خود را در مقابل خدا بی‌نیاز ببیند خداوند مقدمات به سختی افتادن او را مهیا می‌سازد.



گاه این مطلب موجب می‌شود که در همین دنیا به خود آید و به درگاه خدا برگردد؛ هرچند که ی که تنها در سختی‌ها به یاد خدا بیفتد، همین که سختی بگذرد دوباره غافل شود و چنین است که مسیرِ افتادن در سختی همیشگی را در پیش گرفته است: «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُون‏: و چون به کشتى سوار شوند [و در خطر غرق قرار گیرند] خدا را مى‏خوانند در حالى که ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند، و همین که آنها را به سوى خشکى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرک مى‏ورزند.» (عنکبوت/65)






 این را در کانال نگذاشتم



7) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»



«نیسر» به معنای «آسان می‌کنیم» و نقطه مقابل «سختی دادن» است. چرا برای به سختی انداختن، از تعبیر «برایش آسان می‌کنیم ...» استفاده کرد؟



الف. «آسان می‌کنیم» در اینجا به معنای مهیا و آماده می‌سازیم است، و استفاده از این تعبیر برای همراهی با تقابلی است که در آیه7 گذشت که «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» (البحر المحیط، ج10، ص493)



ب. ...








[1] . برخی این را حتی به معنای «طلب به سختی افتادن در کاری» (طلبوا تَعْسِیرَ الأمرِ) دانسته‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص566)



[2] . این تعبیر «اللَّهُمَّ یَسِّرْنَا لِلْیُسْرَى وَ جَنِّبْنَا الْعُسْرَى‏» در ادعیه متعددی آمده است از جمله در دعای روز دوشنبه (مصباح المتهجد، ج‏2، ص457) ویا دعای بعد از عید قربان (الإقبال بالأعمال الحسنة، ج‏2، ص218)



[3] . حدیثی را مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی نقل می کرد که بدان صورت که ایشان نقل می‌کرد در هیچ منبعی نیافتیم در عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج‏1، ص283 حدیث به صورت زیر آمده است که مخصوصا در عبارت اولش علی‌القاعده افتادگی‌ای دارد و آن مواردی که آیت الله مجتهدی اضافه می‌خواند در داخل کروشه قرار داده شده است:



فِی حَدِیثٍ عَنْه ص أَنَّهُ قَالَ: الطاعة [بَعْدَ الطَّاعَةِ دَلِیلٌ عَلَى قبول الطَّاعَةِ وَ الْمَعْصِیَةُ] بَعْدَ الطَّاعَةِ دَلِیلٌ عَلَى رَدِّ الطَّاعَةِ وَ الطَّاعَةُ بَعْدَ الْمَعْصِیَةِ دَلِیلٌ عَلَى غُفْرَانِ الْمَعْصِیَةِ [وَ الْمَعْصِیَةُ بَعْدَ الْمَعْصِیَةِ دَلِیلٌ عَلَى خذلان العبد].



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 570) سوره لیل (92) آیه 10 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری‏ - انجام ,سختی ,معنای ,تعبیر ,کارهای ,وضعیت ,انجام کارهای ,دَلِیلٌ عَلَى ,ج‏8، ص152 ,ألفاظ القرآن، ,القرآن، ص566 ,مفردات ألفاظ القرآن، ,بَعْدَ الْمَع?
570) سوره لیل (92) آیه 10 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری‏ انجام ,سختی ,معنای ,تعبیر ,کارهای ,وضعیت ,انجام کارهای ,دَلِیلٌ عَلَى ,ج‏8، ص152 ,ألفاظ القرآن، ,القرآن، ص566 ,مفردات ألفاظ القرآن، ,بَعْدَ الْمَع?
569) سوره لیل (92) آیه 9 وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی‏

بسم الله الرحمن الرحیم


569)  سوره لیل (92) آیه 9  


وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی‏



ترجمه



و آن نیکوترین [یا: نیکوکاری] را دروغ شمرد؛



نکات ترجمه



حدیث



1) در جلسه566 (آیه6) روایتی از صادق ع بیان شد (حدیث2)



در ادامه آن روایت آمده است:



«و اما ی که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز شمرد، و دروغ شمرد آن نیکوترین را» (لیل/8-9) یعنی ولایت را «پس بزودی او را برای سختی [یا: سخت‌ترین وضعیت] آماده می‌سازیم» (لیل/10)



تفسیر القمی، ج‏2، ص426؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص515؛ تفسیر فرات الکوفی، ص568



حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ مُخَالِدِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ ... «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی‏ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»‏ فَقَالَ: بِالْوَلَایَةِ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری‏»






2) از صادق ع در مورد این آیه روایت شده است:



«و دروغ شمرد آن نیکوترین را» یعنی ولایت علی ع را «پس بزودی او را آماده می‌سازیم برای سختی» یعنی برای آتش [جهنم]



تفسیر فرات الکوفی، ص568



قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏» بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ ع «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى»‏ النَّارِ ...[1]



توجه: در حدیث1 جلسه 562 تعبیر «بِوَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ ع مِنْ بَعْدِهِ: ولایت علی بن ‌طالب ع و ان پس از ایشان» آمده بود.






3) از حسن عسکری روایت شده است:



همانا ی که یک حق را آگاهانه انکار کند، این انکارش او را به آنجا می‌کشاند که کل حق را انکار کند ...



فسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص134



قَالَ الْإِمَامُ ع‏ ... أَنَّ مَنْ جَحَدَ حَقّاً وَاحِداً، أَدَّاهُ ذَلِکَ الْجُحُودُ إِلَى أَنْ یَجْحَدَ کُلَّ حَقٍّ...






4) از صادق ع نامه‌ای خطاب به اهل رای و قیاس [ انی که احکام خدا را بر اساس نظر شخصی خود و بدون مستند درست بیان می د] نوشته شده است. در فراز پایانی این نامه آمده است:



ای شنونده! برحذر باش از اینکه دو خصلت در تو جمع شود:



یکی اینکه هرچه بر ‌ات سنگین آید را [صرفا بدین جهت که نمی‌توانی توجیهش کنی] کنار بگذاری، و ناخودآگاه و بدون اینکه حد و حریمی را بشناسی از نفست پیروی کنی؛



و دیگر اینکه از آنچه بدان واقعا نیاز داری احساس بی‌نیازی کنی، و ی را که بازگشت تو به اوست تکذیب نمایی، و حق را به خاطر دلتنگی و خستگی رها کنی، و از روی جهل و گمراهی به سوی باطل بشت ؛ که البته ما هیچ انسان رشیدی [= رشدیافته‌ای] نیافتیم که از هوای نفسش پیروی کند و از آنچه ما گفتیم عبور نماید؛ پس در آنچه گفته شد خوب تامل نما !



المحاسن، ج‏1، ص210



عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی رِسَالَتِهِ إِلَى أَصْحَابِ الرَّأْیِ وَ الْقِیَاسِ...



فَإِیَّاکَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ أَنْ تَجْمَعَ عَلَیْکَ خَصْلَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا الْقَذْفُ بِمَا جَاشَ بِهِ صَدْرُکَ وَ اتِّبَاعُکَ لِنَفْسِکَ إِلَى غَیْرِ قَصْدٍ وَ لَا مَعْرِفَةِ حَدٍّ وَ الْأُخْرَى اسْتِغْنَاؤُکَ عَمَّا فِیهِ حَاجَتُکَ وَ تَکْذِیبُکَ لِمَنْ إِلَیْهِ مَرَدُّکَ وَ إِیَّاکَ وَ تَرْکَ الْحَقِّ سَأْمَةً وَ مَلَالَةً وَ انْتِجَاعَکَ الْبَاطِلَ جَهْلًا وَ ضَلَالَةً لِأَنَّا لَمْ نَجِدْ تَابِعاً لِهَوَاهُ جَائِزاً عَمَّا ذَکَرْنَا قَطُّ رَشِیداً فَانْظُرْ فِی ذَلِک‏.[2]



تدبر



1) «وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»



مقصود از «حسنی» که آن انسان بخیلِ خودبزرگ‌بین تکذیب کرد، چه بود؟



الف. بهشت و ثواب و عقاب وعده داده شده (مجمع البیان، ج‏10، ص760) که این انکار در واقع به انکار قیامت برمی گردد (المیزان، ج20، ص303)



ب. ولایت و ت اهل بیت ع است (حدیث1و2)‌ که بعد از ص راه سعادت انسان را نشان دادند، بویژه اگر توجه کنیم که در قرآن کریم مصداق اصلی «حسنه» را «مودة فی القربی» معرفی کرده است. (توضیح بیشتر در جلسه566، تدبر1)



ج. اینکه خداوند به ازای مالی که وی انفاق می‌کند جایگزینی قرار می‌دهد (ابن‌عباس؛ به نقل الدر المنثور، ج‏6، ص358؛ و نیز: جلسه قبل، حدیث2)



د. ...



توضیح چگونگی استنباط



«حسنی» هم می‌تواند «مصدر» باشد (به معنای نیکویی) و هم می‌تواند «افعل تفضیل» باشد (به معنای نیکوتر یا نیکوترین) (جلسه566، نکات ترجمه) و «الـ» روی آن می تواند «الف و لام جنس» باشد (یعنی مطلق نیکی) یا «الف و لام عهد» (یعنی آن نیکی خاص) در تمام موارد فوق این کلمه را مصدر، و الف و لام آن را الف و لام عهد دانسته‌اند؛ یعنی «حسنی» اشاره به یک امر نیکو می‌باشد. بدین ترتیب می‌توان معانی دیگری هم از این آیه استنباط کرد.






2) «وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»



از تکذیب آ ت و وعده ‌های الهی به تکذیب «حسنی: خوبی/نیکوترین» تعبیر کرد. چرا؟



الف. شاید می‌خواهد توجه دهد که اینها چگونه در مقابل آنچه که فطرتشان به بهتر و نیکوتر بودن آن اذعان دارد، ایستاده‌اند، و بدین جهت است که جهنمی می‌شوند.



ب. شاید می‌خواهد به تناقض‌آمیز بودن منطق آنها اشاره کند: در عمق وجود خویش می‌دانند که آن واقعا خوب است اما غفلت و هواپرستی موجب می‌شود که آن را انکار کنند.



ج. ...






3) «أَمَّا مَنْ بَخِلَ ... وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»



ی بخل می‌ورزد که واقعا آ ت و پاداش نیکوی الهی را باور ندارد.






4) «أَمَّا مَنْ ... اسْتَغْنی؛ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»



ی که خودبزرگ‌بین باشد و خود را بی‌نیاز از خدا و الطاف او بداند، هر خوبی‌ای را انکار خواهد کرد.






5) «وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»



تکذیب صرفا اقدامی زبانی نیست.



مثلا اگر ی نیازمند باشد و به او می‌گویند در ازای انجام فلان کار (که انجامش برای وی ممکن است) یک درآمد بسیار بالا به تو خواهیم داد؛ و او با این حال، آن کار را انجام ندهد؛ با رفتار خود عملا آن وعده را دروغ شمرده است.



تاملی با خویش



اگر ی به زندگی ما بنگرد، آیا ما واقعا وعده‌های خدا را تکذیب نمی‌کنیم؟








[1] . وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى وَ مَا یُغْنِی [عَنْهُ‏] عِلْمُهُ [عَمَلُهُ‏] إِذَا مَاتَ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ إِنَّ عَلِیّاً هَذَا الْهُدَى وَ إِنَّ لَنا [لَهُ‏] لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى الْقَائِمُ [ص‏] إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ فَقَتَلَ مِنْ کُلِّ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِی کَذَّبَ بِالْوَلَایَةِ وَ تَوَلَّى عَنْهَا وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الْمُؤْمِنُ الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکَّى الَّذِی یُعْطِی الْعِلْمَ أَهْلَهُ وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ مَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مُکَافَأَةٌ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ الْقُرْبَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏ إِذَا عَایَنَ الثَّوَابَ.



[2] . این روایت هم درباره مواجهه با ی که حق را تکذیب می‌کند قابل توجه است:



عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها إِلَى آخِرِ الْآیَةِ فَقَالَ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا إِذَا سَمِعْتُمُ الرَّجُلَ الَّذِی یَجْحَدُ الْحَقَّ وَ یُکَذِّبُ بِهِ وَ یَقَعُ فِی الْأَئِمَّةِ فَقُمْ مِنْ عِنْدِهِ وَ لَا تُقَاعِدْهُ کَائِناً مَنْ کَانَ. (الکافی، ج‏2، ص377)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 569) سوره لیل (92) آیه 9 وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی‏ - عَنْ ,کَذَّبَ ,اللَّهِ ,انکار ,بْنِ ,تکذیب ,عَبْدِ اللَّهِ , صادق ,قَوْلِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی ,أَبِی عَبْدِ ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی عَ
569) سوره لیل (92) آیه 9 وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی‏ عَنْ ,کَذَّبَ ,اللَّهِ ,انکار ,بْنِ ,تکذیب ,عَبْدِ اللَّهِ , صادق ,قَوْلِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی ,أَبِی عَبْدِ ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِی عَ
567) سوره لیل (92) آیه 7 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری

بسم الله الرحمن الرحیم


567)  سوره لیل (92) آیه 7  


فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری



ترجمه



پس بزودی او را برای آسایش [یا: وضعیت آسان‌تر، یا: راحت‌ترین وضعیت] آماده می‌سازیم.



یا



پس بزودی راحت‌ترین [وضعیت] را برای وی میسر می‌کنیم.



نکات ترجمه



«فَسَنُیَسِّرُهُ» = فـ + سـ + نُیَسِّرُ + ه



«نُیَسِّرُ» «الْیُسْری»



ماده «یسر» در اصل بر دو معنا دل دارد؛ یکی بر معنای گشایش و سبکی؛ و دیگری بر عضوی از اعضای بدن (دست چپ) [و یا سمت چپ] (معجم المقاییس اللغة، ج‏6، ص156) که البته در معنای دوم در قرآن کریم ظاهرا به کار نرفته است.



«یُسر» به معنای آسانی و در مقابل «عُسر» (سختی) است «سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (طلاق/7)



«تَیَسَّرَ» (فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ‏؛ مزمل/20) و «اسْتَیْسَرَ» (فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ؛ بقرة/196) نیز به معنای سهل و آسان بودن وضعیتی است؛ و «یسّر» نیز به معنای سهل و آسان شدن و آماده شدن چیزی و کاری است تا انجام شود (که در فارسی هم تعبیر «میسر شدن» را به کار می‌بریم] (مفردات ألفاظ القرآن، ص892)



«یُسْرَى» هم می‌تواند به معنای مصدری (سهل و آسان) باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص892) و هم ممکن است مونث «أیسر» (افعل فضیل به معنای ساده‌تر یا ساده‌ترین) باشد



کلمه «یَسِیرُ» هم در دو معنا به کار می‌رود: (مفردات ألفاظ القرآن، ص892)



یکی در معنای سهل و آسان (کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً؛ أحزاب/30) و مترادف با کلمه «مَیْسُور» (فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیْسُوراً؛ إسراء/28)



و دوم در معنای «مقدار کم و اندک» (وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلَّا یَسِیراً؛ أحزاب/14)



«یَسَار» [که گاه به صورت «یِسَار» هم تلفظ می‌شود] (چپ) نقطه مقابل «یمین» (راست) است و البته هم کلمه «یَسَار» و هم کلمه «مَیْسَرَة» به معنای غنا و بی‌نیازی هم به کار می‌رود (فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَیْسَرَةٍ؛ بقرة/280) (مفردات ألفاظ القرآن، ص892)



«مَیْسِر» (بقره/219) به معنای « » است و در وجه تسمیه‌اش گفته‌اند چون گویی راهی سهل و آسان برای پولدار شدن است ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏14، ص243)



این ماده و مشتقات آن جمعا 44 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



حدیث



1) در منابع اهل سنت، از المومنین ع روایت شده است: ما در محضر اکرم ص نشسته بودیم که فرمود:



هیچیک از شما نیست مگر اینکه جایگاهش در بهشت و جایگاهش در آتش نوشته شده است.



گفتیم: یا رسول الله! آیا پس توکل نکنیم [= انجام عمل را واگذار نکنیم]؟



فرمود: خیر، عمل کنید که هر ی برایش آماده و میسر است؛ سپس قرائت د: «پس آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛ و آن نیکوترین [یا: نیکوکاری] را تصدیق کرد؛ پس بزودی راحت‌ترین [وضعیت] را برای وی میسر می‌کنیم» تا آنجا که می‌فرماید « پس بزودی سخت‌ترین [وضعیت] را برای وی میسر می‌کنیم» (لیل/5-10)



صحیح بخاری، ج6، ص170؛ مسند احمد، ج2، ص329



حَدَّثَنَا یَحْیَى، حَدَّثَنَا وَکِیعٌ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عُبَیْدَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ، قَالَ:



کُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ فَقَالَ: «مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَقَدْ کُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ الجَنَّةِ، وَمَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ» فَقُلْنَا: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَفَلاَ نَتَّکِلُ [عَلَى کِتَابِنَا، وَنَدَعُ الْعَمَلَ]؟ قَالَ: «لاَ، اعْمَلُوا فَکُلٌّ مُیَسَّرٌ» ثُمَّ قَرَأَ: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى وَصَدَّقَ بِالحُسْنَى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» إِلَى قَوْلِهِ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى»






2) در منابع اهل سنت، از المومنین ع روایت شده است:



جنازه‌ای را تشییع می‌کردیم تا به بقیع رسیدیم و آنجا بودیم که رسول الله ص بر ما وارد شد و در دستش چوب سبزی بود. آمد و نشست و روی زمین اندکی با آن خط کشید؛ سپس فرمود: هیچ نفسی نیست که آفریده شده باشد مگر اینکه مکانش در بهشت یا جهنم نوشته شده؛ وگرنه حتما به عنوان شقاوتمند یا سعادتمند نوشته شود.» یکی گفت: پس یا رسول الله! اگر چنین است، به آنچه برایمان نوشته شده توکل نکنیم و عمل را فروگذاریم؟!



فرمود: خیر! بلکه عمل کنید، که هر [چیزی برایش] میسر گردیده است؛ اما آنان که اهل شقاوت باشند، عملِ اهل شقاوت برایشان میسر می‌گردد؛ و آنان که اهل سعادتند، عمل اهل سعادت برایشان آماده می‌شود. سپس این آیات را تلاوت د: «پس آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛ و آن نیکوترین [یا: نیکوکاری] را تصدیق کرد؛ پس بزودی راحت‌ترین [وضعیت] را برای وی میسر می‌کنیم؛ و اما ی که بخل ورزید و احساس بی‌نیازی کرد؛ پس بزودی سخت‌ترین [وضعیت] را برای وی میسر می‌کنیم»



جامع معمر بن راشد، ج11، ص115



أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ مَنْصُورٍ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عُبَیْدَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ:



خَرَجْنَا عَلَى جِنَازَةٍ، فَبَیْنَا نَحْنُ فِی الْبَقِیعِ إِذْ خَرَجَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آله وسَلَّمَ، وَبِیَدِهِ مِخْصَرَةٌ، فَجَاءَ فَجَلَسَ، ثُمَّ نَکَثَ بِهَا فِی الْأَرْضِ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ: «مَا مِنْ نَفْسٍ مَنْفُوسَةٍ إِلَّا قَدْ کُتِبَ مَکَانُهَا مِنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ، وَإِلَّا قَدْ کُتِبَتْ شَقِیَّةً أَوْ سَعِیدَةً» قَالَ: فَقَالَ رَجُلٌ: أَلَا نَتَّکِلُ عَلَى کِتَابِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ، وَنَدَعُ الْعَمَلَ؟ قَالَ: «لَا، وَلَکِنِ اعْمَلُوا، فَکُلٌّ مُیَسَّرٌ، أَمَّا أَهْلُ الشَّقَاءِ فَیُیَسَّرُونَ لِعَمَلِ أَهْلِ الشَّقَاءِ، وَأَمَّا أَهْلُ السَّعَادَةِ فَیُیَسَّرُونَ لِعَمَلِ أَهْلِ السَّعَادَةِ» ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى»






3) ابن‌ عمیر می‌گوید: از کاظم ع در مورد این سخن رسول الله ص که فرمودند «شقاوتمند در شکم مادرش شقاوتمند است و سعادتمند در شکم مادرش سعادتمند است» سوال ، فرمود:



شقاوتمند ی است که خداوند، وقتی که او در شکم مادرش است، می‌داند که او اعمال شقاوتمندان را انجام خواهد داد؛ و سعادتمند ی است که خداوند، وقتی او در شکم مادرش است، می‌داند که او اعمال سعادتمندان را انجام خواهد داد.



گفتم: پس منظور از این سخن ص چیست [که در ادامه‌اش فرموده‌اند] پس عمل کنید که [برای] هر ی میسر شده است در راستای آنچه که آفریده شده»



فرمود: همانا خداوند عز و جل جن و انس را آفرید تا او را بپرستند و نیافریدشان تا وی را عصیان کنند؛ و این همان سخن خداوند عز و جل است که «و جن و انس را نیاف مگر برای اینکه مرا بپرستند» (ذاریات/56) پس هریک برای آنچه برایش میسر شده آفریده شده است؛ پس وای بر ی که کوری را بیش از بینایی دوست داشته باشد و ترجیح دهد.



وحید (للصدوق)، ص: 356



حَدَّثَنَا الشَّرِیفُ أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَیْبَةَ النَّیْسَابُورِیُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ:



سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ فَقَالَ الشَّقِیُّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیَعْمَلُ أَعْمَالَ الْأَشْقِیَاءِ  وَ السَّعِیدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیَعْمَلُ أَعْمَالَ السُّعَدَاءِ قُلْتُ لَهُ فَمَا مَعْنَى قَوْلِهِ ص اعْمَلُوا فَکُلٌّ مُیَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ‏ لَهُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِیَعْبُدُوهُ وَ لَمْ یَخْلُقْهُمْ لِیَعْصُوهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» فَیَسَّرَ کُلَّا لِمَا خُلِقَ لَهُ فَالْوَیْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَى عَلَى الْهُدَى‏.



تدبر



1) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»



مقصود از این تعبیر چیست؟



الف. انجام هیچ کار خوبی را اراده نمی‌کند مگر اینکه زمینه برایش مهیا می‌شود و به سهولت امکان انجام آن را پیدا می‌کند (جلسه565، حدیث3؛ و جلسه 566، حدیث1)



ب. برایش آسان می‌شود که بتواند اطاعت بعد از اطاعت انجام دهد. (مجمع‌البیان، ج10، ص760)



ج. راه اطاعت خدا برایش آسان می‌شود به طوری که با طیب خاطر و بدون زحمت وظایف دینی‌اش را انجام دهد. (مجمع‌البیان، ج10، ص760) یعنی شبیه مضمون آیه «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ: پس هر که خدا بخواهد او را هدایت کند شرح صدری نسبت به برایش قرار می دهد.» (انعام/125) (الکشاف، ج4، ص762)



د. برای او وضعیت و ح ی آسان و راحت را مهیا می‌کنیم، یعنی همان بهشت و استقبال فرشتگان از او با تحیت و سلام. (مجمع‌البیان، ج10، ص760) یعنی همان که خداوند در موردشان فرمود: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِه‏؛ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسیراً: اما ی که نامه‌اش به دست راستش داده شود؛ پس بزودی به حس آسان مورد محاسبه قرار می‌گیرد» (انشقاق/7-8)



ه. آماده خصلت و وضعیتی برای اوست که در آن راحتی بدون هرگونه سختی‌ای فراهم شده است؛ که این می‌تواند از باب توفیق یافتن برای انجام اعمال صالح به سهولت باشد یا آماده شدن برای حیات سعادتمند در بهشت. (المیزان، ج20، ص303)



و. ...






2) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»



به جای اینکه بگوید «فَسَنُیَسِّرُ الْیُسْری له: بزودی راحت‌ترین [وضعیت] را برای وی میسر می‌کنیم»، فرمود: «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری: بزودی او را برای راحت‌ترین [وضعیت] آماده می‌سازیم.» چرا؟



الف. این چنین تعبیری به لحاظ فصاحت و بلاغت شیواتر است؛ تفاوت این دو را می‌توان شبیه تفاوت این دانست که یکبار ی را در زیبایی به ماه تشبیه می‌کنیم و می‌گوییم «تو همچون ماه در آسمان هستی» ولی یکبار تشبیه را مع کرده می‌گوییم «ماهی چو تو، آسمان، ندارد!»



ب. ...






3) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»



انجام کارهای خوب (انفاق و تقوا و تصدیق خوبی‌ها) راه را برای ساده شدن انجام خوبی‌های بعدی میسر می‌سازد.



به تعبیر دیگر،



خوبی، خوبی می‌آورد.



نکته‌ای در سیر و سلوک



انسان وقتی به زندگی ص و ائمه ع و اولیای دین نگاه می‌کند و سختی‌های زندگی آنان را می‌بیند، گاه از دشواری‌های پیمودن راه خدا می‌هراسد که آیا واقعا ما می‌توانیم؟ آیا ما تحمل این سختی‌ها را خواهیم داشت؟ حقیقت این است که پیمودن این مسیر گام به گام است و هر گامی گامهای بعدی را تسهیل می‌کند. اگر ما شروع کنیم حتما خداوند در این مسیر دستگیری خواهد کرد.






4) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»



برای ما انسانها هم بهشت مقدر شده است و هم جهنم. اما اینکه ما به کدام تقدیر خود برسیم به عمل خود ما بستگی دارد. این اعمال ماست که حرکت ما به سوی بهشت یا جهنم را تسهیل می‌کند و نهایتا آن سرنوشت نهایی را متعین می‌سازد. (حدیث2 و 3)



نکته‌ای در جبر و اختیار



آیا اینکه خداوند می‌داند ما نهایتا سعادتمند یا شقاوتمند می‌شویم منجر به جبر نمی‌شود؟



اگر علم خدا را شبیه علم خودمان، از طریق ذهن قلمداد می‌کنیم، این سوال پاسخ ندارد؛ در حالی که این گونه نیست که علم خدا به ما از طریق یک تصورات ذهنی‌ای باشد که از پیش از عمل ما آن تصورات موجود باشد و بعد عمل ما بر آن منطبق شود! بلکه علم خدا به ما همان وجود ماست؛ و اینکه می‌گوییم خدا از قبل می‌داند، قبل و بعد، برای ما قبل و بعد است، اما زمان در خدا راه ندارد؛ و چون او فوق زمان است، همه چیز با تمام واقعیت خود یکجا برای او حاضر است.



در واقع خداوند برای هر انسانی ظرفیتی قرار داده است که با این ظرفیت دو عاقبت برای او ممکن است: بهشت یا جهنم؛ و نظام عالم را به گونه‌ای سامان داده است که هر کاری مسیر بعدی انسان را مهیا می‌کند، کار خوب، زمینه کار خوب بعدی و حرکت وی به سمت بهشت را مهیا می‌سازد و کار بد، زمینه کار بد بعدی و حرکت وی به سمت جهنم؛ و چون برای خدا امروز و فردا در کار نیست، و ما با زبانِ زمان‌مند خود می‌خواهیم از علم خدا گزارش دهیم، می گوییم وضعیت نهایی را از حالا می‌داند؛ در حالی که علم او به نهایت ما، همان وضعیت نهایی ماست که از منظر لازمان در عالم واقع شده است.






5) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»



از بهشت و وضعیت نهایی مطلوب بشر با تعبیر «یُسری: آسانی؛ یا: آسان‌ترین و راحت‌ترین» تعبیر کرد؛ و فرمود ما دسترسی وی به این راحت‌ترین را برای او راحت می‌سازیم.



نکته تخصصی انسان‌شناسی



انسان‌ها همگی دنبال رسیدن به یک وضعیت راحت و آسوده هستند؛ یعنی وضعیتی که بیشترین مطلوب‌ها با کمترین زحمت و هزینه به دست آید.



هر انسانی که عاقلتر باشد می‌فهمد راحتی، هرچه طولانی‌مدت‌تر باشد، به سختیِ بیشترِ زحمت کنونی‌اش می‌ارزد.



مثلا یک کارگر ساده برای تامین معاش عادی خود حاضر نیست در روز بیش از چند ساعت زمین را بیل بزند؛ اما اگر به وی وعده پاداش یک میلیاردی بدهند که دو شبانه روز پیاپی زمین را بیل بزند حتما حاضر خواهد شد زیرا این سختی در قبال راحتی‌ای که بعدا با آن پول به دست می‌آورد قابل تحمل خواهد بود.



ی که انفاق می‌کند و تقوا دارد و به آ ت و وضعیت نیکوی نهایی ایمان دارد، تدریجا همه سختی‌ها برایش ساده می‌شود و به راحت‌ترین وضعیت ممکن دست می‌یابد.



به تعبیر دیگر،



راحت‌طلبی به خودی خود امر بدی نیست؛ بلکه اگر راحت‌طلبی را بد می‌دانیم ناشی از این است که راحتی بسیار عظیمتری را با این راحت‌طلبی در دنیا از دست می‌دهیم.






6) «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی‏ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»



اگر گره از کار فقرا باز کنیم، خدا گره از کار ما باز می‌کند. (تفسیر نور، ج10، ص509)






 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 567) سوره لیل (92) آیه 7 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری - وضعیت ,بْنِ ,میسر ,معنای ,انجام ,آسان ,راحت‌ترین وضعیت ,ألفاظ القرآن، ,القرآن، ص892 ,مفردات ألفاظ ,رسول الله ,مفردات ألفاظ القرآن، ,بزودی راحت‌ت
567) سوره لیل (92) آیه 7 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری وضعیت ,بْنِ ,میسر ,معنای ,انجام ,آسان ,راحت‌ترین وضعیت ,ألفاظ القرآن، ,القرآن، ص892 ,مفردات ألفاظ ,رسول الله ,مفردات ألفاظ القرآن، ,بزودی راحت‌ت
568) سوره لیل (92) آیه 8 وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی

بسم الله الرحمن الرحیم


568)  سوره لیل (92) آیه 8  


وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی



ترجمه



و اما ی که بخل ورزید و [با آن] خود را بی‌نیاز شمرد،



نکات ترجمه



 «بَخِلَ»



«بخل» نقطه مقابل «جود» است؛ وحقیقت «بخل» را ام و خودداری از دادن و ج اموال در جایی که سزاوار ج است، دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص109)



و به تعبیر دیگر، ح و روحیه‌ای است که شخص آرزو دارد به غیر او چیزی به ی داده نشود ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏1، ص225).



این ماده جمعا 12 بار در قرآن کریم به کار رفته است.



«اسْتَغْنى»



از ماده «غنی» است؛ که این ماده در اصل به معنای «کفایت» و «بی‌نیاز شدن» می‌باشد و «استغناء» به معنای احساس بی‌نیازی است و درباره آن در جلسه 354 توضیح داده شد.



حدیث



1) روایت3 از جلسه565 (آیه5) شرحی بود از صادق ع درباره آیات این سوره. در ادامه آن روایت آمده است:



«و اما ی که بخل ورزید» نسبت به دادن خمس،



«و خود را بی‌نیاز شمرد» با تکیه بر نظرِ شخصیِ خویش از مراجعه به اولیای الهی،



«و تکذیب کرد آن نیکوترین را » یعنی ولایت را،



«پس بزودی سختی [یا:‌ سخت‌ترین وضعیت] را برای او میسر گردانیم» یعنی درصدد انجام هیچ شر و بدی‌ای برنمی‌آید مگر اینکه برایش میسر می‌گردد.



تأویل الآیات الظاهرة، ص782



رَوَی أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَیْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ ...



«وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ» بِالْخُمُسِ «وَ اسْتَغْنی»‏ بِرَأْیِهِ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ «وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی»‏ بِالْوَلَایَةِ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الشَّرِّ إِلَّا تَیَسَّرَ لَهُ ...



ادامه این روایت ان‌شاءالله در بحث از آیه17 خواهد آمد.






2) در روایت 1 از جلسه566 (آیه6) روایتی از باقر ع درباره آیات این سوره گذشت. در ادامه آن روایت آمده است:



«و اما ی که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز شمرد» یعنی بخل ورزید بدانچه خداوند عز و جل به او داده است؛



«و تکذیب کرد آن نیکوترین را » یعنی این را که خداوند به ازای هر یکی از ده تا صدهزار و بیشتر عطا می‌فرماید؛



«پس بزودی سختی [یا:‌ سخت‌ترین وضعیت] را برای او میسر گردانیم» یعنی درصدد انجام هیچ شر و بدی‌ای برنمی‌آید مگر اینکه آن را برایش میسر می‌گرداند.



الکافی، ج‏4، ص46-47؛ مجمع البیان، ج‏10، ص760؛ المقنعة، ص266



عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ... وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی‏ قَالَ بَخِلَ بِمَا آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی‏ بِأَنَّ اللَّهَ یُعْطِی بِالْوَاحِدَةِ عَشَرَةً إِلَی مِائَةِ أَلْفٍ فَمَا زَادَ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری‏ قَالَ لَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الشَّرِّ إِلَّا یَسَّرَهُ لَهُ ...



ادامه این روایت در بحث از آیه11 خواهد آمد ان‌شاءالله.






3) از المومنین ع روایت شده است:



هنگامی که خداوند با بنده‌ای نیازی نداشته باشد [= او را به حال خود رها کند و خیری در او نباشد] او را به بخل مبتلا گرداند.



الکافی، ج‏4، ص44



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:



إِذَا لَمْ یَکُنْ لِلَّهِ فِی عَبْدٍ حَاجَةٌ ابْتَلَاهُ بِالْبُخْلِ.






4) از صادق ع روایت شده است که روزی رسول الله ص به طائفه بنی‌سلمه فرمود: سرور و آقای شما کیست؟



گفتند: یا رسول الله! مردی است که در او بخل هست.



رسول الله ص فرمود: و چه دردی دردناک‌تر از بخل؟! ...



الکافی، ج‏4، ص44



أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِبَنِی سَلِمَةَ یَا بَنِی سَلِمَةَ مَنْ سَیِّدُکُمْ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ سَیِّدُنَا رَجُلٌ فِیهِ بُخْلٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَیُّ دَاءٍ أَدْوَى مِنَ الْبُخْلِ ...[1]






5) از صادق ع روایت شده است:



همانا بخیل واقعی ی است که از پرداخت حق‌ الله [= واجبات مالی] خودداری کند و اموالش در غیر حق الله عز و جل هزینه کند.



معانی الأخبار، ص246



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ:



إِنَّمَا الشَّحِیحُ مَنْ مَنَعَ حَقَّ اللَّهِ وَ أَنْفَقَ فِی غَیْرِ حَقِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. [2]






تدبر



1) «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»



این آیه در درجه اول درباره ی است که: نسبت به دارایی‌هایش بخل می‌ورزد و فکر می‌کند بدین ترتیب می‌تواند به بی‌نیازی برسد (مجمع البیان، ج‏10، ص761؛ المیزان، ج20، ص303)؛



اما درباره آن معانی دیگری هم گفته شده، که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همگی می‌تواند مد نظر باشد؛ از جمله:



الف. درباره عبارت اول آن، گفته شده ی که:



الف.1. در مورد ادای حق الله بخل می‌ورزد (مجمع البیان، ج‏10، ص761)؛ بویژه در مورد خمس (حدیث1).



الف2. خود را از تن دادن به حق محروم می‌کند (جلسه562، حدیث1).



الف.3. ...



ب. درباره عبارت دوم آن گفته شده:



ب.1. عملی انجام می‌دهد که با این عمل گویی نیازی به خداوند و رحمت او ندارد (مجمع البیان، ج‏10، ص761).



ب.2. با تکیه بر نظرِ شخصیِ خویش خود را بی‌نیاز از مراجعه به اولیای الهی می‌شمرد. (حدیث1).



ب.3. با روی آوردن به باطل خود را بی‌نیاز از حق می‌شمرد (جلسه562، حدیث1).



ب.4. با روی آوردن به شهوات دنیا، خود را بی‌نیاز از پاداش ا وی می‌شمرد. (تفسیر الصافی، ج‏5، ص337)



ب.5. ...






2) «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»



در مقابل «أَعْطی‏ وَ اتَّقی» تعبیر «بَخِلَ وَ اسْتَغْنی» را آورد. اینکه بخل نقطه مقابل اعطاء و بخشش اموال است واضح است، اما چرا نقطه مقابل «تقوی» را «استغناء» گذاشت؟



الف. معنای دقیق تقوا «خودنگهداری» است؛ شاید می‌خواهد نشان دهد ی که آ ت را باور دارد خود حقیقی‌اش را شناخته و با بخشش و انفاق خود را حفظ کرده است؛ اما ی که بخل می‌ورزد، به خیالش دارد خود را بی‌نیاز می‌کند؛ در حالی که خود واقعی‌اش را نشناخته و در واقع «خود»ش را هدر می‌دهد.



ب. تقوا یعنی خود را در پناه خدا قرار دادن؛ و ی که بخل می‌ورزد، به جای اینکه خود را در پناه خدا قرار دهد؛ خود را در پناه مال و اموالش قرار داده و نسبت به خدا احساس بی‌نیازی می‌کند.



ج. ...






3) «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»



ی که بخل می‌ورزد، به خیال خود می‌خواهد نیازمند نشود؛ در حالی که تنها خداوند است که می‌تواند انسان را بی‌نیاز کند.



داشتن یا بودن؟!



همه می‌دانیم که اگر مثلا در جایی به مهمانی برویم و چیزی را به طور موقت برای استفاده در اختیار ما قرار دهند، ما مالک آن نمی‌شویم؛ زمانی مالک چیزی هستیم که اختیار آن چیز کاملا در دست ما باشد و هر طور و هر زمان که بخواهیم بتوانیم از آن استفاده کنیم.



اکنون کمی عمیق بین یم! آیا آنچه به عنوان مال و ثروت داریم «واقعاً از آنِ ماست؟» آیا هزاران عامل بیرون از ما (از سیل و ز له و ... گرفته تا و حکومت و ...) نمی‌تواند براحتی آنها را از دست ما بگیرد؟ آیا می‌توانیم همواره و هر طور دلمان خواست از این اموال استفاده کنیم؟ بویژه اگر مرگ را جدی بگیریم - و این جدی‌ترین واقعیت عالم است که هیچ نمی‌تواند منکرش شود - آیا واقعا مال و اموالی که در این دنیا اختیارمان است «مال ما» است؟



اگر درست بنگریم تنها چیزی واقعاً مال ماست که تا ابد از آنِ ما باشد؛ و آن چیزی نیست جز «عمل» ما که در «وجود» ما چیزی را می‌افزاید یا می‌کاهد.



بدین جهت است که ی که می‌بخشد و انفاق می‌کند، ی است که واقعا به دارایی خود می‌افزاید نه ی که بخل بورزد. (جلسه565، حدیث4) و به تعبیر خود قرآن کریم، ی که بخل می‌ورزد در حق خویش بخل ورزیده است. (وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِه؛ محمد/38)






4) «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»



یکی از ریشه‌های بخل، ترس از فقر در آینده است (تفسیر نور، ج10، ص509)






5) «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»



یکی از سرچشمه‌های بخل، مغرور شدن به دنیا و احساس بی‌نیازی نسبت به وعده‌های بهشتی است. (تفسیر نور، ج10، ص509)











[1] . ثُمَ‏ قَالَ بَلْ سَیِّدُکُمْ الْأَبْیَضُ الْجَسَدِ- الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ.



[2] . در معانی الأخبار، ص245-246 این روایات هم قابل توجه است:



1- أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ عِیَاضٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ تَدْرِی مَنِ الشَّحِیحُ فَقُلْتُ هُوَ الْبَخِیلُ فَقَالَ الشَّحِیحُ أَشَدُّ مِنَ الْبَخِیلِ إِنَّ الْبَخِیلَ یَبْخَلُ بِمَا فِی یَدَیْهِ وَ إِنَّ الشَّحِیحَ یَشُحُّ بِمَا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ عَلَى مَا فِی یَدَیْهِ حَتَّى لَا یَرَى فِی أَیْدِی النَّاسِ شَیْئاً إِلَّا تَمَنَّى أَنْ یَکُونَ لَهُ بِالْحِلِّ وَ الْحَرَامِ وَ لَا یَشْبَعُ وَ لَا یَقْنَعُ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى. (این روایت در کافی هم آمده)



2- أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى الْأَرَّجَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْبَخِیلَ مَنْ کَسَبَ مَالًا مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ وَ أَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ.



3- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا بَلَغَ بِهِ سَعْدَ بْنَ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ: فِیمَا سَأَلَ عَلِیٌّ ص ابْنَهُ الْحَسَنَ ع أَنْ قَالَ لَهُ مَا الشُّحُّ فَقَالَ أَنْ تَرَى مَا فِی یَدِکَ شَرَفاً وَ مَا أَنْفَقْتَ تَلَفاً.



4- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَیْسَ الْبَخِیلُ مَنْ یُؤَدِّی أَوِ الَّذِی یُؤَدِّی ا َّکَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ مَالِهِ وَ یُعْطِی الْبَائِنَةَ فِی قَوْمِهِ وَ إِنَّمَا الْبَخِیلُ حَقُّ الْبَخِیلِ الَّذِی یَمْنَعُ ا َّکَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ مَالِهِ وَ یَمْنَعُ الْبَائِنَةَ فِی قَوْمِهِ وَ هُوَ فِی مَا سِوَى ذَلِکَ یُبَذِّرُ.



5- (روایت متن)



6- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْجَهْمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: الْبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ. (این روایت در کافی هم آمده)



7- أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلَامِ.



8- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارِ بْنِ الْمُثَنَّى َّمِیمِیُّ الطَّبَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَجَّاجِ الْمُقْرِی الرَّقِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْعَلَاءِ بْنِ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زَکَرِیَّا قَالَ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ بِلَالٍ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ غَزِیَّةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْبَخِیلُ حَقّاً مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.



همچنین درباره بخل این روایات در الکافی، ج‏4، ص44-45 هم قابل توجه است:



9- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ سَمِعَ رَجُلًا یَقُولُ إِنَّ الشَّحِیحَ أَغْدَرُ مِنَ الظَّالِمِ فَقَالَ لَهُ کَذَبْتَ إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ یَتُوبُ وَ یَسْتَغْفِرُ وَ یَرُدُّ الظُّلَامَةَ عَلَى أَهْلِهَا وَ الشَّحِیحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ ا َّکَاةَ وَ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ قِرَى الضَّیْفِ وَ النَّفَقَةَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أَبْوَابَ الْبِرِّ وَ حَرَامٌ عَلَى الْجَنَّةِ أَنْ یَدْخُلَهَا شَحِیحٌ.



10- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا مَحَقَ الْإِسْلَامَ مَحْقَ الشُّحِّ شَیْ‏ءٌ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِهَذَا الشُّحِّ دَبِیباً کَدَبِیبِ النَّمْلِ وَ شُعَباً کَشُعَبِ الشِّرَکِ وَ فِی نُسْخَةٍ أُخْرَى الشَّوْکِ.



11- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَیْسَ بِالْبَخِیلِ الَّذِی یُؤَدِّی ا َّکَاةَ الْمَفْرُوضَةَ فِی مَالِهِ وَ یُعْطِی الْبَائِنَةَ فِی قَوْمِهِ.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 568) سوره لیل (92) آیه 8 وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی - عَنْ ,بْنِ ,قَالَ ,اللَّهِ ,أَبِی ,بْنُ ,عَنْ أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,مَنْ بَخِلَ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,أَمَّا مَنْ ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,قَالَ رَ?
568) سوره لیل (92) آیه 8 وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی عَنْ ,بْنِ ,قَالَ ,اللَّهِ ,أَبِی ,بْنُ ,عَنْ أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,مَنْ بَخِلَ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,أَمَّا مَنْ ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,قَالَ رَ?
564) سوره لیل (92) آیه 4 إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى

بسم الله الرحمن الرحیم


564)  سوره لیل (92) آیه 4 


إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى



ترجمه



همانا کوشش شما مختلف است؛



حدیث



1) از صادق ع روایت شده است: مردم معادنی هستند همانند معادن طلا و نقره.



الکافی، ج‏8، ص177



سَهْلٌ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:



النَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ.[1]






2) از المومنین ع روایت شده است:



همانا مردم بعد از رسول خدا ص به سه رجوع د:



-        به عالمی که بر هدایت الهی بود و خداوند با آنچه می‌داند وی را از علم غیر خودش بی‌نیاز کرده



-        به جاهلی که مدعی علم بود اما علمی نداشت؛ و به عجب و غرور گرفتار بود؛ دنیا وی را به فتنه انداخته و او غیرش را دچار فتنه کرده است.



-        و به ی که متعلم بود از عالمی در مسیر هدایت الهی؛



آنگاه، آنکه ادعا می کرد هلاک شد و آنکه دروغ می‌بست باخت و نومید شد.



الکافی، ج‏1، ص33



عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ مِمَّنْ یُوثَقُ بِهِ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ:



إِنَّ النَّاسَ آلُوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى ثَلَاثَةٍ آلُوا إِلَى عَالِمٍ عَلَى هُدًى مِنَ اللَّهِ قَدْ أَغْنَاهُ اللَّهُ بِمَا عَلِمَ عَنْ عِلْمِ غَیْرِهِ وَ جَاهِلٍ مُدَّعٍ لِلْعِلْمِ لَا عِلْمَ لَهُ مُعْجَبٍ بِمَا عِنْدَهُ قَدْ فَتَنَتْهُ الدُّنْیَا وَ فَتَنَ غَیْرَهُ وَ مُتَعَلِّمٍ مِنْ عَالِمٍ عَلَى سَبِیلِ هُدًى مِنَ اللَّهِ وَ نَجَاةٍ ثُمَّ هَلَکَ مَنِ ادَّعَى وَ خابَ مَنِ افْتَرى‏.






3) از المومنین ع روایت شده است:



مردم بر سه دسته‌اند: عاقل و احمق و فاجر



عاقل آن است که شریعتش [= راه و روشش] دین است؛ طبیعتش بردباری است؛ سجیه‌اش [= خلق و خویش] نظر درست دادن است؛ اگر از او سوال شود جواب گوید و اگر سخن گوید به هدف اصابت کند و اگر بشنود در خود حفظ و نگهداری کند و اگر حدیثی گوید راست گوید و اگر ی به او اطمینان کند وفا کند؛



و احمق آن است که اگر به امر زیبایی تنبه داده شود غفلت ورزد؛ و اگر از او بخواهند از انجام کار خوبی صرف نظر کند، چنین کند؛ و اگر بر جه سوار شود نادانی ورزد؛ و اگر حدیثی گوید دروغ گوید؛ فهم عمیقی ندارد و اگر بخواهند به او عمیقا مطلبی را متوجه سازند به فهم عمیق نرسد؛



و فاجر آن است که اگر او را امین بداری به تو خیانت کند و اگر با او مصاحبت کنی در حقت بدی کند و اگر به او اعتماد کنی خیرخواهانه با تو رفتار نکند.



الخصال، ج‏1، ص116



حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:



الرِّجَالُ ثَلَاثَةٌ عَاقِلٌ وَ أَحْمَقُ وَ فَاجِرٌ فَالْعَاقِلُ الدِّینُ شَرِیعَتُهُ وَ الْحِلْمُ طَبِیعَتُهُ وَ الرَّأْیُ سَجِیَّتُهُ إِنْ سُئِلَ أَجَابَ وَ إِنْ تَکَلَّمَ أَصَابَ وَ إِنْ سَمِعَ وَعَى وَ إِنْ حَدَّثَ صَدَقَ وَ إِنِ اطْمَأَنَّ إِلَیْهِ أَحَدٌ وَفَى وَ الْأَحْمَقُ إِنِ اسْتُنْبِهَ بِجَمِیلٍ غَفَلَ وَ إِنِ اسْتُنْزِلَ عَنْ حَسَنٍ نَزَلَ وَ إِنْ حُمِلَ عَلَى جَهْلٍ جَهِلَ وَ إِنْ حَدَّثَ کَذَبَ لَا یَفْقَهُ وَ إِنْ فُقِّهَ لَا یَتَفَقَّهُ وَ الْفَاجِرُ إِنِ ائْتَمَنْتَهُ خَانَکَ وَ إِنْ صَاحَبْتَهُ شَانَکَ وَ إِنْ وَثِقْتَ بِهِ لَمْ یَنْصَحْکَ.[2]



تدبر



1) «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى»



سه سوگند خورد: به شب وقتی می‌پوشاند، به روز وقتی که نمایان می‌شود؛ و به آنکه مذکر و مونث را آفرید (یا به آفرینش مذکر و مونث) و با این سوگندها به اموری که هم گوناگون آفریده شده و هم آثار گوناگونی دارند، می‌فرماید که تلاش‌های شما نیز گوناگون‌اند و آثار گوناگون و متنوعی دارند است: آن کجا که ی راه سعادت را می‌پوید و آان کجا که ی راه انحراف و ضل را برمی‌گزیند. (المیزان، ج20، ص302)



نکته تخصی انسان‌شناسی



یکی از مهمترین مسائل انسان‌شناسان (آنتروپولوژیست‌ها) این است که چرا انساها با اینکه به لحاظ فیزیولوژی در یک رده دسته‌بندی می‌شوند این اندازه متفاوتند؛ و این تفاوت‌ها کم کم آنان را به اتخاذ رویکردهای نسبی‌گرایانه کشانده است.



صرف نظر از هر پاسخی که به این سوال می‌دهند به نظر می‌رسد این تنوع عظیم انسانی از بهترین ویژگی‌هایی است که نشان از تفاوت عظیم و بنیادین انسان با سایر حیوانات دارد و این تنوع مهمترین ریشه‌اش اختیار انسان است که زندگی‌های کاملا گوناگونی را برای انسان مهیا می‌کند.



به نظر می‌رسد در این آیه و آیات بعد دارد به یک نکته مهم انسان‌شناسی اشاره می‌کند:



اول اذعان به این تفاوتهای عظیم بین انسانها؛



 و دوم اینکه این تفاوتها نباید ما را به نسبی‌گرایی بکشاند؛ زیرا به لحاظ غایت نهایی انسان همه این تفاوتها به دو غایت برخواهد گشت: زندگی سعادتمندانه‌ای که با خود را برتر از مادیات و دلبستگی‌های مادی و مراقبت از سرمایه وجودی خود و اذعان به نیکویی‌ها همراه است و دائما مسیر راحتی برایش میسر می‌گردد؛ و دومی زندگی شقاوتمندانه‌ای که با بخل و خودبزرگ‌بینی و تکذیب نیکویی‌ها همراه می‌باشد و دائما بر سختی‌ها و ناملایماش افزوده می‌گردد.






2) «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى»



تلاش انسانها متفاوت است: پس، از همه انسانها یک گونه تلاش انتظار نداشته باشیم؛ و افراد را دائما با همدیگر مقایسه نکنیم؛ آنچه باید انتظار داشته باشیم این است که در راه درست حرکت کنند، نه اینکه همه‌ی کارهایشان هم مثل هم شود.






3) «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى»



تلاش‌های انسانها گوناگون است و همین است که افراد را به همدیگر نیازمند می‌سازد و زندگی اجتماعی را ممکن و مطلوب می‌گرداند.



نکته‌ای درباره تعیین رشته تحصیلی و شغل آینده



بسیاری از افراد سوال می‌کنند «من در چه رشته ای ادامه تحصیل دهم و در آینده زندگی‌ام چه مسیری را در پیش گیرم؟»



قبل از هر پاسخی باید در نظر داشت که قرار نیست همه ی ان باشند و این سوال یک پاسخی که به درد همه بخورد ندارد. یعنی واقعا «بهترین رشته» به طور مطلق نداریم، هر ی باید متناسب با توانایی‌ها، استعدادها، علائق و نیازهای متنوع جامعه به ورود در یک رشته اقدام کند.



یادمان باشد سعی و تلاش انسانها بسیار متنوع و مختلف است و خدا هم انسان را همین طور آفریده است؛ آنچه مهم است این است که در هر مسیر و رشته‌ای که وارد می‌شویم به فکر عاقبت خود باشیم و تنها بر اساس محاسبات مادی و دنیوی مسیر زندگی خود را انتخاب نکنیم.








[1] . فَمَنْ کَانَ لَهُ فِی الْجَاهِلِیَّةِ أَصْلٌ فَلَهُ فِی الْإِسْلَامِ أَصْلٌ.



[2] . این روایات هم دسته‌بندی‌هایی از انسانها ارائه می‌دهد که قابل توجه است:



حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الرِّجَالُ ثَلَاثَةٌ رَجُلٌ بِمَالِهِ وَ رَجُلٌ بِجَاهِهِ وَ رَجُلٌ بِلِسَانِهِ وَ هُوَ أَفْضَلُ الثَّلَاثَةِ. (الخصال، ج‏1، ص116)



حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُقْرِئُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُقْرِئُ الْجُرْجَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَاصِمٍ الطَّرِیفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زَیْدٍ عَیَّاشُ بْنُ زَیْدِ بْنِ الْحَسَنِ «1» بْنِ عَلِیٍّ الْکَحَّالُ مَوْلَى زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ أَخْبَرَنِی زَیْدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ جَاهِلٌ متردی [مُتَرَدٍّ] مُعَانِقٌ لِهَوَاهُ وَ عَابِدٌ متقوی [مُتَقَوٍّ] کُلَّمَا ازْدَادَ عِبَادَةً ازْدَادَ کِبْراً وَ عَالِمٌ یُرِیدُ أَنْ یُوطَأَ عُقْبَاهُ وَ یُحِبُّ مَحْمَدَةَ النَّاسِ وَ عَارِفٌ عَلَى طَرِیقِ الْحَقِّ یُحِبُّ الْقِیَامَ بِهِ فَهُوَ عَاجِزٌ أَوْ مَغْلُوبٌ فَهَذَا أَمْثَلُ أَهْلِ زَمَانِکَ وَ أَرْجَحُهُمْ عَقْلًا. (الخصال، ج‏1، ص262)



أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ [شَدِیدٍ] «1» کَنُودٍ [شَدِیدٍ] یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ کَلَالَةُ حَدِّهِ وَ نَضِیضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ [بِسَیْفِهِ‏] لِسَیْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بَشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَامٍ یَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ یَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَکَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الآْخِرَةِ وَ لَا یَطْلُبُ الآْخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِیعَةً إِلَى الْمَعْصِیَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ وَ تَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ ا َّهَادَةِ وَ لَیْسَ مِنْ ذَلِکَ فِی مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى‏ وَ بَقِیَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاکِتٍ مَکْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَکْلَانَ مُوجَعٍ قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ [أَحْمَلَتْهُمُ‏] َّقِیَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِکُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ وَ ارْفُضُوهَا ذَمِیمَةً فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ کَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْکُمْ. (نهج‌البلاغه، خطبه32)



حَدَّثَنِی أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ أَبِی مَسْرُوقٍ النَّهْدِیِّ بِإِسْنَادِهِ یَرْفَعُهُ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ: النَّاسُ أَرْبَعَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَلَاقٌ وَ لَا خُلُقَ لَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَا خُلُقَ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ ذَلِکَ مِنْ شَرِّ النَّاسِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ خَلَاقٌ فَذَلِکَ خَیْرُ النَّاس‏( الخصال، ج‏1، ص236)



حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ بُطَّةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ عَنْ أَبِیهِ یَرْفَعُهُ إِلَى زُرَارَةَ بْنِ أَوْفَى‏ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فَقَالَ یَا زُرَارَةُ النَّاسُ فِی زَمَانِنَا عَلَى سِتِّ طَبَقَاتٍ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ کَلْبٍ وَ خِنْزِیرٍ وَ شَاةٍ فَأَمَّا الْأَسَدُ فَمُلُوکُ الدُّنْیَا یُحِبُّ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَنْ یَغْلِبَ وَ لَا یُغْلَبَ وَ أَمَّا الذِّئْبُ فَتُجَّارُکُمْ یَذُمُّونَ إِذَا اشْتَرَوْا وَ یَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا وَ أَمَّا الثَّعْلَبُ فَهَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ بِأَدْیَانِهِمْ وَ لَا یَکُونُ فِی قُلُوبِهِمْ مَا یَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ أَمَّا الْکَلْبُ یَهِرُّ عَلَى النَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ یُکْرِمُهُ النَّاسُ مِنْ شَرِّ لِسَانِهِ وَ أَمَّا الْخِنْزِیرُ فَهَؤُلَاءِ الْمُخَنَّثُونَ وَ أَشْبَاهُهُمْ لَا یُدْعَوْنَ إِلَى فَاحِشَةٍ إِلَّا أَجَابُوا وَ أَمَّا الشَّاةُ فَالْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ تُجَزُّ شُعُورُهُمْ وَ یُؤْکَلُ لُحُومُهُمْ وَ یُکْسَرُ عَظْمُهُمْ فَکَیْفَ تَصْنَعُ الشَّاةُ بَیْنَ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ کَلْبٍ وَ خِنْزِیرٍ. (الخصال، ج‏1، ص339)



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 564) سوره لیل (92) آیه 4 إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى - بْنِ ,عَنْ ,قَالَ ,بْنُ ,اللَّهِ ,أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,مِنْهُمْ مَنْ ,مُحَمَّدُ بْنُ ,عَنْ أَبِی ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,عَن
564) سوره لیل (92) آیه 4 إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى بْنِ ,عَنْ ,قَالَ ,بْنُ ,اللَّهِ ,أَبِی ,عَبْدِ اللَّهِ ,قَالَ حَدَّثَنَا ,مِنْهُمْ مَنْ ,مُحَمَّدُ بْنُ ,عَنْ أَبِی ,أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ,عَن
565) سوره لیل (92) آیه 5 فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى

بسم الله الرحمن الرحیم


565)  سوره لیل (92) آیه 5   


فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى



ترجمه



پس آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛



حدیث



1) از باقر ع روایت شده است:



رسول الله ص در مسیرشان شخصی را دیدند که نهالی را در محدوده‌ای که از آن اوست می‌کارد. فرمودند: آیا می‌خواهی تو را به کاشت نهالی راهنمایی کنم که ساقه‌اش استوارتر، و رشدش سریعتر، و میوه‌اش گواراتر، و ماندگارتر است؟



عرض کرد: بله! راهنماییم کنید یا رسول الله!



فرمود: هنگامی که صبح و شام می‌کنی بگو سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر؛ که اگر این را گفتی برایت به ازای هر تسبیحی ده درخت از انواع میوه‌ها در بهشت خواهد بود و اینها از باقیات صالحات است.



آن مرد گفت: یا رسول الله! تو را شاهد می گیرم که این محدوده‌ای که در اختیار من است صدقه باشد در اختیار فقرای مسلمان که نیازمند صدقه‌اند؛ پس خداوند این آیات را نازل فرمود: «پس آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛ و آن نیکوترین را تصدیق نمود پس سهولت را برایش میسر گردانیم.»



الکافی، ج‏2، ص506؛ الأمالی( للصدوق)، ص203



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ عَطِیَّةَ عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:



مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِرَجُلٍ یَغْرِسُ غَرْساً فِی حَائِطٍ لَهُ فَوَقَفَ لَهُ وَ قَالَ أَ لَا أَدُلُّکَ عَلَى غَرْسٍ أَثْبَتَ أَصْلًا وَ أَسْرَعَ إِینَاعاً وَ أَطْیَبَ ثَمَراً وَ أَبْقَى؟



قَالَ بَلَى فَدُلَّنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ!



فَقَالَ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ فَقُلْ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ فَإِنَّ لَکَ إِنْ قُلْتَهُ بِکُلِّ تَسْبِیحَةٍ عَشْرَ شَجَرَاتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ أَنْوَاعِ الْفَاکِهَةِ وَ هُنَّ مِنَ الْبَاقِیَاتِ الصَّالِحَاتِ



قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِنِّی أُشْهِدُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَّ حَائِطِی هَذَا صَدَقَةٌ مَقْبُوضَةٌ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ أَهْلِ الصَّدَقَةِ؛ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آیَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏».






2) از صادق ع روایت شده است:



ی که «گرفتن» را بیش از «دادن و عطا » دوست دارد زیانکار است؛ زیرا که به خاطر غفلتش، [دنیای] عاجل و زودگذر را برتر از [آ ت] آجل و پیش رو می‌بیند؛



و برای مومن سزاوار این است که هنگامی که «می‌گیرد» بحق بگیرد و هنگامی که «می‌دهد و عطا می‌کند» در [راه] حق و بحق و از حق بدهد؛



پس چه بسیار گیرنده‌ای که از دینش می‌دهد [در ازای آنچه به دست آورده، دینش را داده است] و نمی‌فهمد؛



و چه بسیار دهنده‌ای که خودش خشم خود را برای خود یده است؛



پس مساله اصلی دادن و گرفتن نیست؛ بلکه نجات‌یابنده، ی است که در دادن و گرفتن تقوای الهی پیشه کند و به ریسمان ورع و پرهیزکاری چنگ زند ...



مصباح الشریعة، ص148



قَالَ الصَّادِقُ ع:



مَنْ کَانَ الْأَخْذُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنَ الْإِعْطَاءِ فَهُوَ مَغْبُونٌ لِأَنَّهُ یَرَى الْعَاجِلَ بِغَفْلَتِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْآجِلِ وَ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ إِذَا أَخَذَ أَنْ یَأْخُذَ بِحَقٍّ وَ إِذَا أَعْطَى فَفِی حَقٍّ وَ بِحَقٍّ وَ مِنْ حَقٍّ فَکَمْ مِنْ آخِذٍ مُعْطِی دِینَهُ وَ هُوَ لَا یَشْعُرُ وَ کَمْ مِنْ مُعْطٍ مُورِثٍ بِنَفْسِهِ سَخَطَ اللَّهِ وَ لَیْسَ الشَّأْنُ فِی الْأَخْذِ وَ الْإِعْطَاءِ وَ لَکِنَّ النَّاجِیَ مَنِ اتَّقَى اللَّهَ فِی الْأَخْذِ وَ الْإِعْطَاءِ وَ اعْتَصَمَ بِحَبْلِ الْوَرَعِ ...[1]






3) از صادق ع درباره این آیات روایت شده است:



«پس آن که داد» خمس را؛ «و تقوا پیشه کرد» از پذیرفتن ولایت طاغوت‌ها؛ «و تصدیق نمود آن نیکوترین را» با [اذعان به] ولایت؛ «پس سهولت را برایش میسر گردانیم» و چیزی از خوبی نخواهد مگر اینکه برایش میسر شود...



ادامه روایت ان‌شاءالله در بحث از آیه 8 همین سوره خواهد آمد.



تأویل الآیات الظاهرة، ص782



رَوَى أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَیْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:



«فَأَمَّا مَنْ أَعْطى»‏ الْخُمُسَ «وَ اتَّقى»‏ وَلَایَةَ الطَّوَاغِیتِ «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى»‏ بِالْوَلَایَةِ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى»‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ إِلَّا تَیَسَّرَ لَهُ ...






4) عایشه می‌گوید: یکبار ی ذیح د [و به هر نیازمندی که آمد مقداری از آن را بخشید].



فرمود: آیا چیزی از آن مانده است؟



گفتم: غیر از کتفش چیزی باقی نمانده است.



فرمود: همه‌اش باقی مانده است غیر از کتفش.



سنن ترمذی، ج4، ص225 و 644؛ شرح السنة (بغوی)، ج6، ص136



حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سَعِیدٍ، عَنْ سُفْیَانَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِی مَیْسَرَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهُمْ ذَبَحُوا شَاةً، فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آله و سَلَّمَ: مَا بَقِیَ مِنْهَا؟ قَالَتْ: مَا بَقِیَ مِنْهَا إِلاَّ کَتِفُهَا قَالَ: بَقِیَ کُلُّهَا غَیْرَ کَتِفِهَا.



تدبر



1) «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى»



مقصود از «اعطی» دادن چه چیزی است؟



الف. از آنجا که در آیه 8 که نقطه مقابل این آیه است از «بخل» سخن گفته شده، پس اعطاء در اینجا به معنای انفاق مال است (المیزان، ج20، ص320)



ب. پرداخت حق الله (واجبات مالی‌ای) است که خداوند واجب کرده است (قتاده، به نقل از البحر المحیط، ج10، ص493) که از مهمترین مصادیقش خمس است (حدیث3)



ج. ...






2) «مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى»



«اعطاء» (انفاق و پرداخت‌های مالی) را با «تقوی» همراه کرد؛ این بدان معناست که:



الف. انفاق زمانی واقعا با ارزش است که همراه با تقوی باشد (حدیث2)؛ و در واقع، شرط پذیرفته شدن عطا تقواست. (تفسیر نور، ج10، ص506)



ب. عطا همراه با تقوی کارساز است (تفسیر نور، ج10، ص506)



ج. عطا باید بدون ریا و غرور و منت و آزار باشد. (تفسیر نور، ج10، ص506)



د. آنچه از مقدار و چیستی چیزی که می‌بخشیم مهمتر است، نیت و انگیزه و چگونگی این بخشش است. (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص506)



ه. ...






3) «مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى»



«تقوی» از ماده «وقی» است که بهترین ترجمه آن «خودنگهداری» است.



ی که چیزی می‌بخشد، چیزی را از دست نداده است، بلکه آنچه واقعا از آنِ وی بوده را برای ابد خوب نگهداری نموده است. (حدیث4)








[1] . وَ النَّاسُ فِی هَاتَیْنِ الْخَصْلَتَیْنِ خَاصٌّ وَ عَامٌّ فَالْخَاصُّ یَنْظُرُ فِی دَقِیقِ الْوَرَعِ فَلَا یَتَنَاوَلُ حَتَّى یَتَیَقَّنَ أَنَّهُ حَلَالٌ وَ إِذَا أَشْکَلَ‏ عَلَیْهِ تَنَاوَلَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ وَ الْعَامُّ یَنْظُرُ فِی الظَّاهِرِ فَمَا لَمْ یَجِدْهُ وَ لَا یَعْلَمُهُ غَصْبٌ وَ لَا سَرِقَةٌ تَنَاوَلَ وَ قَالَ لَا بَأْسَ هُوَ لِی حَلَالٌ وَ الْأَمْرُ فِی ذَلِکَ بَیِّنٌ یَأْخُذُ بِحُکْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یُنْفِقُ فِی رِضَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏.



 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 565) سوره لیل (92) آیه 5 فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى - عَنْ ,الله ,اللَّهِ ,چیزی ,بْنِ ,قَالَ ,عَنْ أَبِی ,ج10، ص506 ,تفسیر نور، ,مَنْ أَعْطى‏ ,نور، ج10،
565) سوره لیل (92) آیه 5 فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى عَنْ ,الله ,اللَّهِ ,چیزی ,بْنِ ,قَالَ ,عَنْ أَبِی ,ج10، ص506 ,تفسیر نور، ,مَنْ أَعْطى‏ ,نور، ج10،
566) سوره لیل (92) آیه 6 وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی

بسم الله الرحمن الرحیم


566)  سوره لیل (92) آیه 6 


وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی


ترجمه


و آن نیکوترین [یا: نیکوکاری] را تصدیق کرد؛


نکات ترجمه


«الْحُسْنی»


ماده «حسن» در اصل به معنای هر امر بهجت‌زا و شادی‌آفرینی است که مورد رغبت واقع می‌گردد و خوب و نیکو شمرده می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص235) و «حُسن» نقطه مقابل «قُبح» است (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص57).


«حَسَنَة» هر نعمتی است که انسان در درون خویش آن را می‌یابد و نقطه «سیئة» است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص235)


درباره معنای «حُسْنی» دو نظر مطرح است: برخی آن را [مصدر و] در همان معنای «حسن» و «حَسَنه» (نیکی و نیکوکاری) دانسته و گفته‌اند تفاوتشان در این است که این دو کلمه را هم در مورد اشیاء و هم در مورد اتفاقات و وقایع به کار می‌برند؛ اما «حُسْنی» را در مورد اشیاء و اعیان به کار نمی‌برند و تنها در مورد حوادث و وقایع به کار می‌برند (مفردات ألفاظ القرآن، ص236)[1] اما برخی آن را افعل تفضیل (به معنای نیکوتر یا نیکوترین) دانسته‌اند، که افعل تفضیل از «حسن»، «أحسن» است که مونث آن «حُسنی» می‌شود. ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص222)


حدیث


1) از باقر ع درباره این آیات روایت شده است:


«پس آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛ و تصدیق کرد آن نیکوتر را» به اینکه خداوند متعال به ازای یکی ده برابر تا صدهزار برابر و بیشتر می‌دهد «پس بزودی سهولتی را برایش میسر خواهیم کرد» فرمود: هیچ خوبی‌ای نمی‌خواهد مگر اینکه خداوند برایش میسر فرماید...


ادامه این روایت ان‌شاءالله در جلسه8 خواهد آمد


الکافی، ج‏4، ص46-47؛ مجمع البیان، ج‏10، ص760[2]؛ المقنعة، ص266


عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی‏ وَ اتَّقی‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»‏ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی یُعْطِی بِالْوَاحِدَةِ عَشَرَةً إِلَی مِائَةِ أَلْفٍ فَمَا زَادَ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»‏ قَالَ لَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ إِلَّا یَسَّرَهُ اللَّهُ لَهُ ...




2) از صادق ع روایت شده است:


«پس آن که بخشش نمود و تقوا پیشه کرد؛ و تصدیق کرد آن نیکوترین را» فرمود یعنی ولایت را؛ «پس بزودی سهولتی را برایش میسر خواهیم کرد» ...


بصائر الدرجات، ج‏1، ص515؛ تفسیر القمی، ج‏2، ص426؛ تفسیر فرات الکوفی، ص568[3]


حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ مُخَالِدِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی‏ وَ اتَّقی‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»‏ قَالَ: بِالْوَلَایَةِ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری‏» ...




3) از المومنین ع خطبه‌ای (معروف به خطبه دیباج) روایت شده است. در فرازی از این خطبه می‌فرماید:


و بدانید ای بندگان خدا! که آرزو، عقل را ببَرَد و به تکذیب وعده [الهی] بیانجامد و به غفلت تشویق کند و حسرت به ارث گذارد؛ پس آرزو را تکذیب کنید چرا که مایه فریب است و صاحبش فریب‌خورده؛ بلکه در خوف و رجا به عمل مشغول شوید و اگر مایه رجا و امیدواری‌ای پیش آمد شکر کنید و امیدوارانه همراه آن شوید که خداوند برای تسلیم‌شدگان [مسلمانان] نیکوترین را اعلام فرموده است و برای ی که شکر گوید زیادت بر آن را؛ که همانا ندیدم مانند بهشت جایی را که جوینده‌اش چنین به خواب رفته باشد؛ و ندیدم مانند آتش جایی را که گریزانِ از او، چنین در خواب باشد؛ و ندیدم کاسبی پرسودتر از ی که ب و کار امروزش برایش اندوخته‌ها در آن موقع آماده سازد و نهان‌ها آشکار گرداند...


تحف العقول، ص152


خطبته ع المعروفة بالدیباج‏


... وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْأَمَلَ یُذْهِبُ الْعَقْلَ وَ یُکَذِّبُ الْوَعْدَ وَ یَحُثُّ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ یُورِثُ الْحَسْرَةَ فَاکْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ إِنَّ صَاحِبَهُ مَأْزُورٌ فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِکُمْ رَغْبَةٌ فَاشْکُرُوا وَ اجْمَعُوا مَعَهَا رَغْبَةً فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ تَأَذَّنَ لِلْمُسْلِمِینَ بِالْحُسْنَى وَ لِمَنْ شَکَرَ بِا ِّیَادَةِ فَإِنِّی لَمْ أَرَ مِثْلَ الْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا وَ لَا أَکْثَرَ مُکْتَسِباً مِمَّنْ کَسَبَهُ الْیَوْمَ تُذْخَرُ فِیهِ الذَّخَائِرُ وَ تُبْلَى فِیهِ السَّرَائِر...[4]


تدبر


1) «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»


مقصود از «حسنی» که آنها آن را تصدیق د و درست شمردند، چیست؟


الف. وعده نیکویی است که خداوند داده است (ابن‌عباس، قتاده و عکرمه، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص760)


ب. بهشتی است که پاداش نیکوکاران است. (حسن، مجاهد و جبائی، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص760)


ج. «حسنی» ‌صفتی است که به جای موصوف نشسته است، و در اصل «وعده نیکو» بوده؛ و آن وعده‌های خداوند است بر انفاقی که قربة الی الله انجام شود، که حقیقتش تصدیق به برانگیخته شدن و ایمان بدان است و لازمه اینها ایمان به وحدانیت خداوند و رس ص می‌باشد (المیزان، ج‏20، ص303) به تعبیر دیگر، اذعان به وعده ثوابهای بهشتی بر انفاق است که این تصدیق مست م ایمان به توحید و نبوت و معاد می‌باشد.


د. اینکه به ازای انفاق و نیکی‌ای که در این دنیا کرده‌اند چندین برابر و بهترش را دریافت خواهند کرد. (حدیث1)


ه. اذعان به ولایت و ت اهل بیت ع است (حدیث2)‌ که بعد از ص راه سعادت انسان را نشان دادند، بویژه اگر توجه کنیم که در قرآن کریم مصداق اصلی «حسنه» را «مودة فی القربی» (حمایت از اهل بیت و قبول ولایت آنها)‌ معرفی کرده است. (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (شوری/23) (توضیح این مدعا در: المیزان، ج18، ص48)


و. ...




2) «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی‏ وَ اتَّقی؛ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»


ایمان به آ ت شرط قبولی عمل است. (تفسیر نور، ج10، ص508)


به تعبیر دیگر،


بخشش و انفاق، زمانی واقعاً در سرنوشت انسان موثر است که با تقوی و تصدیق به آ ت همراه باشد.


نکته تخصصی انسان‌شناسی


بهشت برای انسان است، از آن جهت که انسان است و باطنی عمیق‌تر از ظواهر این عالم دارد. یعنی هر عمل خوبی، برای اینکه واقعا خوب باشد، بیش از یک ظاهر فیزیکی، باید از باطنی بهره‌مند باشد که آن را خوب کند. دادن مال به یک نیازمند یک امر ظاهری است، که تنها زمانی از یک حقیقت متعالی برخوردار است که در این پرداخت، اولا «تقوی» رعایت شود (یعنی این مال از راه درست به دست آمده باشد، همراه با این دادن منت گذاشتن نباشد و ...) و ثانیا مبتنی بر باور به یک ماوراء برتر باشد که حقیقت عمل در آنجا جلوه‌گر می‌شود؛ وگرنه ی که مثلا برای ب شهرت و یا صرفا به خاطر احساساتی شدن به دیگران کمک می‌کند و این کمک ش پشتوانه‌ای در باطن عالم ندارد، نباید انتظار داشته باشد که وقتی وارد آ ت و باطن عالم شد، اثری از کارش در آنجا مشاهده کند.


(برای تفصیل این بحث مراجعه کنید به مرتضی مطهری، عدل الهی، فصل «عمل خیر از غیر مسلمان»)




3) «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی‏ وَ اتَّقی؛ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»


ی می‌تواند به انفاق خود رنگ الهی داده و اهل تقوا باشد که به قیامت ایمان داشته باشد. (تفسیر نور، ج10، ص508)




4) «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»


از آ ت و وعده ‌های الهی به «حسنی: نیکوترین» تعبیر کرد. چرا؟


الف. شاید می‌خواهد توجه دهد که تا آ ت به عنوان امر برتر و نیکوتر در باورشان قرار نگیرد و درستی چنین چیزی را تصدیق نکنند، اهل انفاق و تقوا نخواهند بود و در مسیر هدایت قرار نخواهند گرفت.


ب. ...






[1] . الفرق بین الحسن و الحسنة و الْحُسْنَى أنّ الْحَسَنَ یقال فی الأعیان و الأحداث، و کذلک الْحَسَنَةُ إذا کانت وصفا، و إذا کانت اسما فمتعارف فی الأحداث، و الْحُسْنَى لا یقال إلا فی الأحداث دون الأعیان، و الحسن أکثر ما یقال فی تعارف العامة فی المستحسن بالبصر، یقال: رجل حَسَنٌ و حُسَّانٌ، و امرأة حَسْنَاءُ و حُسَّانَةٌ، و أکثر ما جاء فی القرآن من الحسن فللمستحسن من جهة البصیرة، و قوله تعالى: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏ [ا مر/ 18]


[2] مرحوم طبرسی می گوید که این را از عیاشی نقل کرده است (روى العیاشی ذلک بإسناده عن سعد الإسکاف عن أبی جعفر ع) اما در تفسیر عیاشی یافت نشد و در کافی یافت شد و احتمالا سهوالقلم بوده است.


[3] . فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ا ُّهْرِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ ...


[4] . این حدیث هم در همین راستا قابل توجه است: حدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ لَمَّا وَلَّى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکْرٍ مِصْرَ وَ أَعْمَالَهَا کَتَبَ لَهُ کِتَابا ... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِیادَةٌ» فَالْحُسْنَى هِیَ الْجَنَّةُ وَ ا ِّیَادَةُ هِیَ الدُّنْیَا (الأمالی (للمفید)، ص262)


 

عنوان وبلاگ : یک آیه در روز
برچسب ها : 566) سوره لیل (92) آیه 6 وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی - عَنْ ,أَبِی ,بْنِ ,صَدَّقَ ,تصدیق ,بْنُ ,مَنْ أَعْطی‏ ,«فَأَمَّا مَنْ ,عَنْ أَبِی ,البیان، ج‏10، ,مفردات ألفاظ ,مفردات ألفاظ القرآن، ,مجمع البی?
566) سوره لیل (92) آیه 6 وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی عَنْ ,أَبِی ,بْنِ ,صَدَّقَ ,تصدیق ,بْنُ ,مَنْ أَعْطی‏ ,«فَأَمَّا مَنْ ,عَنْ أَبِی ,البیان، ج‏10، ,مفردات ألفاظ ,مفردات ألفاظ القرآن، ,مجمع البی?
560) سوره احزاب (33) آیه 72 إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی ا

سم الله الرحمن الرحیم


560) سوره احزاب (33) آیه 72


إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً


ترجمه


ما آن امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس ابا د از اینکه آن را بردارند [= برعهده گیرند] و از آن نگران شدند و انسان آن را برداشت؛ حقّاً که او ستمکار و نادان بود.


نکات ترجمه


«فَأَبَینَ» = فـ + «أبین»


«أبین» فعل ماضی از ماده «أبی» در جمع مونث غایب می‌باشد (وزن فَعَلنَ)؛ و قبلا توضیح داده شد که ماده « » به معنای امتناع شدید و سر باز زدن از انجام کاری است (ابا ).


جلسه 205 http://yekaye.ir/al-furqan-025-50/


«أَشْفَقْنَ»


«أَشْفَقْنَ» فعل ماضی باب إفعال در جمع مونث غایب از ماده «شفق» است؛ و قبلا توضیح داده شد که ماده «شفق» را به معنای «عنایت آمیخته با ترس»، و «إشفاق» را رقت ورزیدن و حذر دانسته‌اند که وقتی با حرف «من» متعدی می‌شود معنای «ترس» در آن غلبه دارد.


جلسه298 http://yekaye.ir/al-maaarij-70-27/


«الْإِنْسان»


«انسان» را برخی از ماده «أنس» دانسته‌اند که در اصل به معنای ظهور و آشکار شدنی است که همراه با آرامش باشد و گفته‌اند در مقابل «جنیان»، به «إنسان» «إنس» می‌گویند، چون آنها مخفی‌اند و نمی‌شود با آنها مأنوس شد و احساس آرامش کرد؛ اما انسان آشکار است و می‌توان با او أنس گرفت.


جلسه542 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-53/


و برخی هم «انسان» را از ماده «نسی» دانسته‌اند که به معنای فراموشی است.


جلسه94 http://yekaye.ir/ta-ha-020-115/


«ظَلُوماً»


«ظلوم» مبالغه از ماده «ظلم» است و قبلا توضیح داده شد که اصل این ماده بر دو معنا دل می‌کند: یکی ظلمت و تاریکی در مقابل نور و روشنایی؛ و دیگری قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اصلی خود، که ظلم و ستم از این معنای دوم است.


جلسه315